پریشان گویی های یک دل تنگ

دیدمت در کوچه ای، گویی پریشان نیستی
همچو من از غصه ات، چون ابر گریان نیستی
در کنار شوهرت، خوشحال و خندان دیدمت
مثل من از دوری ات، گویا تو ویران نیستی
عشق من باور ، دیگر که خندان نیستم
تو ولی از درد من، دلگیر و ویران نیستی
تو خوشی در این خزان، اما در آن غمگین ترم
چون کنارم در خزان، در ماه آبان نیستی
می روم در پیله ام، در کنج تنهایی و غم
می روی با یار خود، زیرا پریشان نیستی

محمدصادق رزمی
در میکده بهانه کرد دلم ،
پریشان گیسورا شانه کرد دلم
به سازاهل هنرغزل میخوانم ،
هزارشکرتورا بهانه کرددلم
قفس بشکن ونظاره کن ،
توبه های بش ته ی ما
ره میجوست غلام درکویر ،
نه کاروانی بود نه رفیق ما
به درگه اودست جاب بردم ،
هزاران اخترره ونشانه اوست
به شورنغمه زدم جنگ به تار ،
که اینهمه روح درمیخانه اوست
 
غ..ر..آ
نمایش شاد و موزیکال وسک پریشان توسط گروه ابرنگ به کار گردانی سیامک فیضی از تاریخ 12 الی 30 بهمن به مناسبت دهه ی مبارک فجر بر روی صحنه رفت . به گزارش روابط عمومی اداره کل کانون استان کردستان،نمایش وسک پریشان بر گرفته از کتاب نمایشنامه ی وسک پریشان از انتشارات کانون پرورش فکری ک ن و نوجوانان می باشد که با به روز متن آن و با هدف انتقال مفاهیم و پیامهای فرهنگی و تربیتی ، و آشنا ک ن و نوجوانان با انقلاب ی و دستاوردهای آن در محل سالن سینما ی مجتمع به اجرا در آمد . با دعوت از اعضای ثابت و مدار س سطح شهر جهت بازدید از نمایشگاه دهه ی فجر و شرکت در فعالیت های فرهنگی و هنری و ادبی با موضوع روز خوب پیروزی، به دیدن نمایش عروسکی شاد و موزیکال وسک پریشان با ایجاد فضایی شاد وک نه در ایام دهه ی فجر می رفتند. همچنین سیامک فیضی کارگردان نمایش و بازیگران نمایش که 12 نفر هستند از اعضای ارشد مجتمع فرهنگی هنری می باشند که با هدف ایجاد بستر ی مناسب برای رشد و بالندگی اعضا فرصت مناسبی است تا از توان و ظرفیت وجودی خود استفاده نمایند . معرفی وقایع و ایام ( معرفی ایام دهه ی فجر )،قصه گویی از کتاب خاطرات بچه های انقلاب ،معرفی شخصیت (ره ) بنیا نگذار ایران،معرفی کتاب شاه مقوایی ، مهربان مثل ، گربه ی ایران ما ، مجموعه ی روزهای خوب خدا،کارت سازی،نشریه دیواری،کاردستی و ب ایی کارگاه های هنری و ادبی با موضوع انقلاب از دیگر برنامه های اجرایی مجتمع فرهنگی هنری کانون سنندج می باشد.
غزل از علی آذرشاهی(آتش)





یک نفس با ما نشستی خانه بوی گل گرفت
خانه ات آباد کاین ویرانه بوی گل گرفت
از پریشان گویی ام دیدی پریشان خاطرم
زلف خود را شانه کردی شانه بوی گل گرفت
پرتو رنگ رخت با آن گل افشانی که داشت
در زیارتگاه دل پروانه بوی گل گرفت
لعل گلرنگ تو را تا ساغر و می بوسه زد
ساقی شه ام پیمانه بوی گل گرفت
عشق بارید و جنون گل کرد و افسون خیمه زد
تا به صحرای جنون افسانه بوی گل گرفت
از شمیم شعر شورانگیز آتش عاشقان
ساقی و ساغر می و میخانه بوی گل گرفت
یک نفس با ما نشستی خانه بوی گل گرفت خانه ات آباد که این ویرانه بوی گل گرفت از پریشان گویی ام دیدی پریشان خاطرم زلف خود را شانه کردی شانه بوی گل گرفت پرتو رنگ رخت با آن گل افشانی که داشت در زیارتگاه دل پروانه بوی گل گرفت لعل گلرنگ تو را تا ساغر و می بوسه زد ساقی شه ام پیمانه بوی گل گرفت عشق بارید و جنون گل کرد و افسون خیمه زد تا به صحرای جنون افسانه بوی گل گرفت از شمیم شعر شورانگیز آتش، عاشقان ساقی و ساغر، می و میخانه بوی گل گرفت
دانایی به نادانی، توانایی است؛
نادانی به نادانی، پریشانی؛
پریشان از پریشانی، پریشان نیست؛
فرزانه است!
لائوتزو


پاو وینت ابزار و خصوصیات قصه گویی
پاو وینت-ابزار-و-خصوصیات-قصه-گویی پاو وینت با موضوع ابزار و خصوصیات قصه گویی، در قالب ppt و در 22 اسلاید، قابل ویرایش. بخشی از متن پاو وینت: زمینه چینی و دادن اطلاعاتی درباره ی قصه- دادن اطلاعاتی از طریق قصه گو به شنوندگان پیش از شروع کار - اشاره مختصر درباره ی قصه فایل

زنی با موی پریشان
خیال دارد
دستانش را
در سرخی ات فرو ببرد
و از میان کوه ها
مانع رفتنت شود...
زنی با موی پریشان
که فقط خیال دارد
و لبی که بوی می دهد
ل.عرب محمدی
مرداد 93پاسخ: محمد صفدران
خورشید عالم تابم، دل پریشان مکن
رفتنم لطف خداست، خیال پریشان مکن
ز رفتنم غصه مخور، موی پریشان مکن
هر رفت را آمدنیست، ذلف پریشان مکن
رنگ ز رخ و مو باخته ام، نگاه به سرخیشان مکن
ز جور آدمست در زمین، عزم به خون خواهیشان مکن
کوه و ابر ستر منند، پس حسو ان مکن
تا نبینم این جور، پس تمنای دوریشان مکن
جام ها هم پر است ز سرخی، نگاه به سرخیشان مکن
سرخی چای را می پسندند، عزم ش تن قوریشان مکن
خیال و افکارت عزیزاست، در پس مخفیشان مکن
عارفی با و می بعید است، چو ذبیح قربانیشان مکن
عارفی به درون است، نگاه به پیشانیشان مکن
دل خورشید با توست، دل پریشان مکن
سرخی من از توست، موی پریشان مکن
آنان به دنیا مستند، نگاه به ایشان مکن
تو خورسندی به کنار خورشید، نگاه به مستیشان مکن
لب به مده جان خورشید، نگاه به افطاریشان مکن
محمد صفدران
8 مرداد 1393
زنی با موی پریشان
خیال دارد
دستانش را
در سرخی ات فرو ببرد
و از میان کوه ها
مانع رفتنت شود...
زنی با موی پریشان
که فقط خیال دارد
و لبی که بوی می دهد
ل.عرب محمدی
مرداد 93پاسخ: محمد صفدران
خورشید عالم تابم، دل پریشان مکن
رفتنم لطف خداست، خیال پریشان مکن
ز رفتنم غصه مخور، موی پریشان مکن
هر رفت را آمدنیست، ذلف پریشان مکن
رنگ ز رخ و مو باخته ام، نگاه به سرخیشان مکن
ز جور آدمست در زمین، عزم به خون خواهیشان مکن
کوه و ابر ستر منند، پس حسو ان مکن
تا نبینم این جور، پس تمنای دوریشان مکن
جام ها هم پر است ز سرخی، نگاه به سرخیشان مکن
سرخی چای را می پسندند، عزم ش تن قوریشان مکن
خیال و افکارت عزیزاست، در پس مخفیشان مکن
عارفی با و می بعید است، چو ذبیح قربانیشان مکن
عارفی به درون است، نگاه به پیشانیشان مکن
دل خورشید با توست، دل پریشان مکن
سرخی من از توست، موی پریشان مکن
آنان به دنیا مستند، نگاه به ایشان مکن
تو خورسندی به کنار خورشید، نگاه به مستیشان مکن
لب به مده جان خورشید، نگاه به افطاریشان مکن
محمد صفدران
8 مرداد 1393

 
کنعان دل، بدون تو شادی پذیر نیست
یوسف! ظهور کن که پریشان شدن بس است

گریه ... فراق ... گریه ... فراق ... این چه رسمی است؟!
دیگر بس است این همه گریان شدن بس است
تا کی گناه پشت گناه ایّها العزیز؟!
تا کی اسیر لذّت عصیان شدن؟! بس است

خسته شدم از این همه بازی روزگار
مغلوب نفس خاطی و شدن بس است
سرگرم زندگی شدنم را نگاه کن
بر سفره های غیر تو مهمان شدن بس است

اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر
چون پشیمان نیستیم آقا پریشان می شود
فعل ما می بیند و هر روز گریان می شود
قلب او از دست ما خون است، غصه می خورد
بس که ما در غفلتیم از غصه نالان می شود
ما خطا کردیم، آقا دید و بر ما اشک ریخت
جای نفرین از خدا خواهان غفران می شود
از قلب او هر چند خیلی خون شده
خیر حق را بهر ما همواره خواهان می شود
دیدن نامحرمان دیدار او از ما گرفت
دیدنش تنها نصیب چشمِ پاکان می شود

ما به شهر معصیت ن شدیم و غافلیم
از گل نرگس که ن در بیابان می شود
خود نظر دارد که نامش بر لب ما جاری است
ور نه باغ گل کجا در کنج ویران می شود
روز و شب یاد لب عطشان جدش می کند
روضه خوان مقتل شاه شهیدان می شود
وقت غارت ش آمد صدا زد خواهرش
این حسین توست یا جدا که می شود
مثل گیسویی که باد آن را پریشان می کند
هر دلی را روزگاری عشق ویران می کند

ناگهان می آید و در می لرزد دلم
هرچه جز یاد تو را با خاک ی ان می کند
قصه گویی از کتاب شمر و صدام و یارانش توسط مسئول کتابخانه حافظ در بخش کودک بمناسبت هفته دفاع مقدس .
کلمه «پریشان» را در غزلیات سعدی جست وجو . غالباً به معنای «آشفته» و بیشتر به شکل صفت همراه کلمه «زلف» استفاده شده بود. چیزی که نمی دانستم این بود که چهار جا به عنوان متضاد «مجموع» آمده بود، به معنای پراکنده.
«عیب جویانم حکایت پیش جانان گفته اندمن خود این پیدا همی گویم که پنهان گفته اندپیش از این گویند کز عشقت پریشان است حال
گر بگفتندی که مجموعم، پریشان گفته اند»

به خودم که باشد پریشان را این طور ترجمه می کنم: زیبایی در عین پراکندگی، آشفته ی دلربا.
باز هم بهمن ماه ، باز هم روز جهانی تالاب ها و باز هم دیدار مردم از نگین فیروزه ای شهرمان پریشان عزیز . یکبار دیگر نوبت آن شده است که مردم قدردان وبا فرهنگ کازرون دست در دست یکدیگر و به پاس همه ی سال های شکوه و شاد پریشان به عیادتش بروند و اورا در این روزهای سخت تنها نگذارند . پریشان که سالهای بسیار زیبایی و شکوهش را پیشکش قدوم میهمانان خود می نمود چند سالی است که از رمق افتاده و اینک نوبت به ماست که اورا تنها نگذاریم و با حضور سالانه خود در کنار این تالاب با ارزش اعلام نمائیم که از هیچ کوششی برای نجات پریشان فروگذار نخواهیم بود . پیاده روی بزرگ خانواده های کازرونی به سمت پریشان هم چون سال های پیش این هفته از روستای زوالی ساعت 8 صبح موسسه سیزده فروردین ، انجمن میراث پریشان ، گروه حامیان شهر سبز و دیگر گروههای مردم نهاد با همکاری اداره محیط زیست شهرستان کازرون مردم را دعوت به شرکت در این همایش سالانه می نمایند
نیمه های بهمن ماه را روز جهانی تالاب ها نام نهاده اند . و ما کازرونی ها که روزگاری صاحب زیباترین نگین فیروزه ای زاگرس بودیم و بزرگ ترین دریاچه اب شیرین این کهن زاد و بوم را در کنار خود داشتیم چند سالی است به رسم ادب و مهربانی به بهانه گرامی داشت روز جهانی تالاب ها با خانواده های خود در کنار پیکر نیمه جان پریشان عزیز گرد هم می آئیم و این بیمار ه را دلداری می دهیم. هنوز یادمان نرفته آن روزهای اوج و شکوفایی پریشان را که چگونه امواج نیلگونش با نوازش باد به در می آمدند و انعکاس دل انگیز کوههای پر برف دشت برم در آیینه صاف و زلالش چه قاب های ماندگاری را در آلبوم خاطرات مان به یادگار گذاشت . و باز خوب یاد مان هست که سال پیش که اندک آبی در بستر پریشان انباشته شده بود و درناهای مهاجر باز هم به پریشان سلامی دوباره د مردم قدر شناس این دیار چگونه سر مست و شادمان و ساز و دهل در دست و پایکوبان به دیدار این گوهر یکدانه شتافتند . آری دوستان وهمشهریان گرامی امسال نیز به رسم هر ساله بامداد آدینه این هفته با خانواده هایمان در کنار پریشان گرد هم می آییم تا فریاد " پریشان همیشه زنده خواهی ماند " در فضای کوه ودشت طنین انداز کنیم . پس وعده ی ما 10 بهمن ماه کنار پریشان ( پیاده روی بزرگ خانوادگی از روستای زوالی تا چشمه بنگ ) ساعت حرکت سرویس ها از کازرون بزودی اعلام خواهد شد .
ای که برداشتی از شانه ی موری باری
بهتر آن بود که دست از سر من برداری
ظاهر آراسته ام در هوس وصل ولی
من پریشان تر از آنم که تو می پنداری
هر چه می خواهمت از یاد برم ممکن نیست
من تو را دوست نمی دارم اگر بگذاری
موجم و جرأت پیش آمدنم نیست مگر
به دل سنگ تو از من نرسد آزاری
بی سبب نیست که پنهان شده ای پشت غبار
تو هم ای آیینه از دیدن من بیزاری ع غمگین عاشقانه و احساسی دخترک پریشان



مقاله داستان گویی در سازمان ها، استفاده از داستان ها برای اشتراک دانش
مقاله-داستان-گویی-در-سازمان-ها-استفاده-از-داستان-ها-برای-اشتراک-دانشمقاله داستان گویی در سازمان ها، استفاده از داستان ها برای اشتراک دانش، در قالب pdf و در 15 صفحه فایل

به مناسبت آغاز فصل تابستان و بهره مندی افراد از اوقات فراغت اداره کتابخانه عمومی کلاس های نقاشی، طراحی، قرآن و قصه گویی را در محل کتابخانه باقرالعلوم(ع) شهرستان نکا برگزار نموده است. این کلاس ها که از 10 تیر شروع به فعالیت نموده است، هفته ای دو بار و با مدت زمان هر جلسه کلاس نقاشی و طراحی 1 ساعت و 30 دقیقه و قرآن و قصه گویی 1 ساعت دائر است. علاقمندان می توانند همه روزه از ساعت ۸ صبح الی ۸ عصر در مورد شرایط مورد نیاز برای کلاس های مذکور با شماره ۰۱۵۲۵۶۴۳۲۴۰ تماس حاصل نمایند.
http://8pic.ir/images/24247265161396109688.jpg
با بازدید تعداد 25 نفر از مهد آموختگان مهد کودک شکوفه های نرگس از منطقه 11 تهران از بخش کودک کتابخانه در مورخ 1392/9/10 ، جلسه کتابخوانی و قصه گویی نیز توسط خانم خدایاری برای آنها برگزار شد . در این جلسه پس از قصه گویی ، پذیرایی ، اهداء کتاب و بادکنک با لوگوی نهاد کتابخانه ها به دسالان و ثبت نام رایگان از تعداد 14 نفر از مهد آموختگان نیز در دستور کار بخش کودک قرار گرفت .
در چشم تو دیدم غم پنهان شده ات را پنهان نکن احساس نمایان شده ات را
یا دست بر این قلب پریشان شده بگذار یا جمع کن آن موی پریشان شده ات را
جز شانه ی پر مهر تو کو شاخه ی امنی؟ گنجشکِ کم و بیش هراسان شده ات را
گاهی به نگاهی شده یک پنجره وا کن این عاشق پابند خیابان شده ات را از هر چه به جز چشم ِتو کافر شده این مرد آغوش گشا تازه مسلمان شده ات را
#سجاد_رشیدی_پور
جشن قصه گویی به مناسبت سالروزازدواج حضرت علی ع وحضرت فاطمه س در مرکز فرهنگی سی سخت وقصه گویی اعضا محمد رضا نوری پور ومصطفی توکل و مربیان مرکز سی سخت قصه گویی خانم آصفی سرود قصه گویی جناب آقای عبدالصمد رضایی قصه گویی خانم خلیلی قصه گویی اعضا سرود
با حمایت اداره کتابخانه های عمومی شهرستان کازرون، در راستای برنامه های مشارکتی منطقه ای فارس و با هدف تعامل و همکاری و تبادل فرهنگی میان آحاد مختلف جامعه خصوصاً شهرستانهای همجوار، عصر شعری با عنوان از بیشاپور تا پریشان با همکاری و همراهی کتابدارانی همچون محمدحسین یوسفیان مسئول کانون ادبی پریشان، ندا زنگنه کازرونی، الهام خدا و سعیده دهقانی و جمعی از اعضای فعال کانون ادبی پریشان و کانون ادبی نورآباد ممسنی در محل کتابخانه عمومی شهید آیت اله مدنی کازرون برگزار شد.
جدیدترین آهنگ پازل باند و حمید هیراد به نام بی تاب
آهنگ شاد پازل باند و حمید هیراد به نام بی تاب با کیفیت بالا و
پازل باند و حمید هیراد , بی تابپازل باند و حمید هیراد
آهنگ با کیفیت 320
شعر: حمید هیراد , وکال و ملودی: علی ی و حمید هیراد , تنظیم و می و مسترینگ: آرین بهاری
متن آهنگ جدید پازل باند و حمید هیراد بنام بی تاب
به هر طرف که رو کنم عشق تو آید نظرم
من از تمام عاشقان ببین که مبتلاترم
بی تاب می چرخیدم دور ور تو
بی تاب می یدم اطراف و ور تو
بی تاب می چرخیدم دور ور تو
بی تاب می یدم اطراف و ور تو
بخت منه مست زد به دلم دست
دست به این مست مزن چون شکنندس
دست به این مست مزن چون شکنندس
بخت منه مست زد به دلم دست
دست به این مست مزن چون شکنندس
دست به این مست مزن چون شکنندس
گیسو افشان کردو منو پریشان کردو
گیسو افشان کردو منو پریشان کردو
سلسله ی قامت او قافله ویران کردو
گیسو افشان کردو منو پریشان کردو
گیسو افشان کردو منو پریشان کردو
سلسله ی قامت او قافله ویران کردو
بی تاب می چرخیدم دور ور تو
بی تاب می یدم اطراف و ور تو
بی تاب می چرخیدم دور ور تو
بی تاب می یدم اطراف و ور تو
بخت منه مست زد به دلم دست
دست به این مست مزن چون شکنندس
دست به این مست مزن چون شکنندس
بخت منه مست زد به دلم دست
دست به این مست مزن چون شکنندس
دست به این مست مزن چون شکنندس
 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]
 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]
دیدی دیوونه ها همه اخمو شدن؟ دیدی مردم بی لبخند ؟!



#رادیو_چهرازی
عصرا مسیر طولانی نهارخوران رو پیاده روی میکنم ... امروز به چهره ها ،رفتارها و حالات مردم دقت . لبخند که ابدا رو لب ی ندیدم. چندتایی هم قیافه خنثی... و تا دلت بخواد دو نفره هایی که در حال بحث بودن ... قیافه های به تنگ اومده یکی از معاملات ش ت خورده اش پشت تلفن داد و بیداد میکرد چندتا زوج دیدم که درگیر بحث و قهر و غیظ بودن تو همین راه دو سه تا دختر جوون دیدم ،با چشم نم :( این مسیر، منطقه ی بالا ... اغلب آدم انتظار نداره یه چیزایی رو ببینه ولی سه چهارتا پسر جوون دیدم که با سر و وضع اسفناک داشتن تو زباله ها، چیزای پلاستیکی رو جمع می ... یه گاری ذغال فروش دیدم که دو تا بچه ی ریزه اش ، خو دن رو گاری و پدرشون ذغالها رو گذاشته بود روی آسف :( پیرمرد ویولن زنی که به چه قشنگی مینوازه ،ولی چشمش به کمک رهگذرهاست ... قبل از این که از خونه برم بیرون داشتم هی غرولند می که چه قدر این ماه دستم تنگه با اینکه هنوز نیمه ی ماه هم نیست و چیزی هم ن یدم! ولی با دیدن این گرفتاریا، خج میکشم از غر زدن ! خدایا! ژن نژاد ایرانی چه کم از ژن سوئیسی یا سوئدی دارد که خنده و دل خوش بهش حروم شده ؟!
لکه ی ننگی که می بینی به دامان من است
چون خط و خال پلنگان جزئی از جان من است

در مصاف دلبری های مدامت دیده ام
آنکه هر دفعه سپر انداخت ایمان من است

شهر بعد از تو بلایی بر سرم آورده که
آنچه نوح آن را بلا خوانده است باران من است

عشق حتی با تماشا هم سرایت می کند
من پریشان تو و جمعی پریشان من است

مثل قلیانی که می سوزاند آرامت کند
آنکه زخمم می زند خود نیز درمان من است

هیچ چشمی لایق دیدار گیسوی تو نیست
من محمد خان ام و این شهر کرمان من است

{ حسین زحمتکش }
لکه ی ننگی که می بینی به دامان من است
چون خط و خال پلنگان جزئی از جان من است

در مصاف دلبری های مدامت دیده ام
آنکه هر دفعه سپر انداخت ایمان من است

شهر بعد از تو بلایی بر سرم آورده که
آنچه نوح آن را بلا خوانده است باران من است

عشق حتی با تماشا هم سرایت می کند
من پریشان تو و جمعی پریشان من است

مثل قلیانی که می سوزاند آرامت کند
آنکه زخمم می زند خود نیز درمان من است

هیچ چشمی لایق دیدار گیسوی تو نیست
من محمد خان ام و این شهر کرمان من است

{ حسین زحمتکش }
خالق هستی می گوید: دیگر هرگز غمگین و پریشان حال نباش . هر گاه دلتنگی و غم تاب و توان را از تو ربود و غمگین و پریشان حال شدی و بغض گلویت را فشرد " با من به هر زبانی که می خواهی و دوست داری سخن بگو . من تنها به اندازه ی یک نیایش و راز و نیاز سبز با تو فاصله دارم . با من (معبودت / پروردگارت) سخن بگو . مرضیه زاهدی پور