واقعا داره جای نفر دوم را برام میگیره

برام فرقی نداره تو چی فکر میکنی! هوسِ گناهِ من م، هرچی..... اصلا برام مهم نیست! فقط میدونم این حس رو بهش دارم،میخوامش واقعا!
انصافا اگه تو نبودی هر چقدرم همکار از ورای خطوط تلگرام می گفت به به بارون و منم می گفتم درسته سرده ولی قشنگه و اونم بگه من میرم بیرون ... اگه تو نبودی من نمیومدم اینجا اصلا هیچ جا نمیرفتم حتی خیابونهای دور و بر خونه و محل کار نه فقط به خاطر اینکه لباسی برنداشتم و دما سه درجه است بلکه بخاطر اینکه یو ندارم و هوا زیادی دو نفره است و تو سه سال و نیمه با حضورت دو نفره های منی :) دو تا آبانی :)


عطار به صرف آش رشته و دو عدد بلال آبدار و شیرین بس که خوشمزه بود دو تا یدم :)
ممکنه مس ه به نظر بیاد اما واقعا اتفاق می افته میخوای صورت ی رو که واقعا دوستت داره ببینی؟ اینو به ۱۰ نفر بفرست و بعد برو به این آدرس http://www.parspic.net//hlic/9c4009512ec1142d81d8a772a8a57e8c.gif این یه بازی فرانسوی هست.صورت ی که دوستت داره ظاهر میشه و خطر سو ریز شدنتون ۹۰ درصده من خو استم این بازی رو دور بزنم مستقیما رفتم به اون آدرش اما گفت نمیشه: نمیدونم از کجا فهمید اما مجبور شدم این کارو انجام بدم که ببینم کار میکنه یا سرکاریه
برای ترون می نویسم که دلم می خواد ن کوچک رو ببینم یا بخونم...برام نوشت غصه ام نباشه...خودش همه ی اینا رو روی گوشیش داره و اگه ببینتم همه رو برام میاره.خودم رو تو آینه دیدم گوش تا گوش لبخندی رضایت مند.
جز همون پیامی که برام فرستاده بود ترون بودش، عنوان.
سمینارم داره از راه میرسه.
سخت ترین قسمت بودن من در کانادا، first year report م بود که تونستم خیلی قوی و محکم و بدون نیاز به ی پاسش کنم.
ولی این سمینار اینقدررر برام ترسناک شده، و منم که وسط ندارم منو میشناسین. من یا خیلیییی عالی ارائه میکنم و میشم 100 یا خیلی افتضاح میشه و میشم 0
از طرفی دارم به ایام مقدس ی نزدیک میشم و با اینکه این ماه رو واقعا با آرامش سپری ولی بدغذایی و درد بدنم داره شروع میشه
همیشه همچین روزایی هست که منو وادار میکنه بگم که خدایا چرا اومدم کانادا؟!
سفر خوب و اموزنده ای بود و هست و به خیلی از رویاهام تحقق بخشید. خیلی فانتزیام واقعی شدن
ولی گاهی میپرسم واقعا ارزششو داره که من و امثال من اینقدر استرس رو تحمل کنیم؟
بچه ها رشته من بایوفیزیکال کمیستری هست و بسیااارررر وحشتناکه
من قبلنا فیزیکال کمیستری خوندم و وسطش ما هفتاد تا سکته میزدیم
بایوفیزیکال کمیستری به طرز وحشتناکی فجیع هست و براتون سر فرصت تعریف میکنم چرا.
خلاصه دعام کنین
معده م و بدنم درد داره به خاطر .



سمینارم داره از راه میرسه.
سخت ترین قسمت بودن من در کانادا، first year report م بود که تونستم خیلی قوی و محکم و بدون نیاز به ی پاسش کنم.
ولی این سمینار اینقدررر برام ترسناک شده، و منم که وسط ندارم منو میشناسین. من یا خیلیییی عالی ارائه میکنم و میشم 100 یا خیلی افتضاح میشه و میشم 0
از طرفی دارم به ایام مقدس ی نزدیک میشم و با اینکه این ماه رو واقعا با آرامش سپری ولی بدغذایی و درد بدنم داره شروع میشه
همیشه همچین روزایی هست که منو وادار میکنه بگم که خدایا چرا اومدم کانادا؟!
سفر خوب و اموزنده ای بود و هست و به خیلی از رویاهام تحقق بخشید. خیلی فانتزیام واقعی شدن
ولی گاهی میپرسم واقعا ارزششو داره که من و امثال من اینقدر استرس رو تحمل کنیم؟
بچه رشته من بایوفیزیکال کمیستری هست و بسیااارررر وحشتناکه
من قبلنا فیزیکال کمیستری خوندم و وسطش ما هفتاد تا سکته میزدیم
بایوفیزیکال کمیستری به طرز وحشتناکی فجیع هست و براتون سر فرصت تعریف میکنم چرا.
خلاصه دعام کنین
معده م و بدنم درد داره به خاطر .



امروز ۲۹اسفند هستش و دو ساعتی هست که ازش جدا شدم اون وکلی خوراکی برامون اورد به همراه موبایلم .. بیشتر از اینا از اینکه اومد خونمون و صفا و محبتی ک کنار خانواده داشت خوشحالم کردی واقعا هیچ چیز مثل محبت نمیشه ...این متن جا مونده بود امروز دیدمش و گفتم بزارمش تو وبلاگ نکته جالبش اینه که اون موقع ما با هم عقد نبودیم و خیلی حضور مسعود برای اولین بار توی خونه حس خوبی بهم میداد اما الان خیلی وقته که به راحتی میتونه بیاد البته هنوزم برام تازگی داره و قبل از اومدن و حتی اون لحظه ای که خونست برام جدیده 
داره آینده مو میگیره از من ، ی که روزگارم بود یک روز ی آینده مو از من گرفت که ، مث پروردگارم بود یک روز سکوتش مثل یک آوار هر روز ، صدای خنده مو میگیره از من ی که بودنش آینده مو ساخت ، داره آینده مو میگیره از من ی که عاشقش بودی اگه رفت ، چشِت می مونه دنبالش همیشه همه دنیا یه روزی عاشقت شن ، ی که عاشقش بودی نمیشه نشستم بلکه این روزا تموم شه ، که این احساس یه جا از من جدا شه نشستم تو دلِ طوفان ببینم ، دوباره ناخدای من خدا شه داره آینده مو میگیره از من ، ی که روزگارم بود یک روز ی آینده مو از من گرفت که ، مث پروردگارم بود یک روز
و خب واقعا من آدم مناسبی برای معا های رسمی و "آدمانه" نیستم :)) و واقعا اینقد طبیعی و آدم بودن و شبیه هم بودن بقیه ازین لحاظ، برام تعجّب برانگیره !
راستش نمی تونم باور کنم ولی خب، آدمی که به ته خط رسیده به هر دست آویزی چنگ می زنه هر چیزی براش یه نشونه س نمی تونم باور کنم که منظورت من باشم چی بگم ولی امروز از ته دل خندیدم و بعد مدتها قلب دردمندم پر از آرامش شد ولی یه چیزی مدام توی ذوقم می زنه که ”اینقدر خوش خیال نباش” واقعا تو این حرف رو خطاب به من زدی؟ من، هم حس تو ام؟ تو، هم حس منی؟ جاسمین قشنگم الهی جان من قربانی جهان تو باور کن لحظه ای از تو فارغ نیستم باور کن من این نشونه را مثل نشونه ای که روز اول عید برام فرستادی به فال نیک می گیرم و به آینده ی پیش رویم امیدوار می مانم یک نظر توجه تو به من به همه ی دنیا می ارزه محبوب قلبم الهی من فدای تو و اون کوچولوی نازنینت که اینقدر تپل مپل و ناز شده به خداوندی خدا دلتنگ دوتاتون هستم حالا که این طور شد بزار خودم رو به دست سرنوشت بسپارم و به آینده خوشبین باشم دلم گواهی میده همونطور که قلب تو توی ی من می تپه، قلب من هم نه که توی تو، که کف دستانت. داره تپش می کنه و تو هرگز قلب من رو نمی زنی بشکنی اینو قلبم گواهی میده فدای دست های تو که نگهدار قلب منه
و باز ............... هی هی هی .از ماست که بر ماست.................شنیده بودما ............اما ایان خاک بر سر من من باور داشتم که دو انسان از قلبشان به هم متصلند، و مهم نیست که چه کار می کنید، که هستید و کجا زندگی می کنید؛ اگر مقدر شده که دو نفر با هم باشند، هیچ مرز و مانعی بین آنها وجود نخواهد داشت. غلط .کلا" به هر چی فکر کنم الکیه.هر چی ممکنه پیش بیاد و از بدترین نوعش برای من... باید دیگه عادی شده باشه برام اما من خوش خیالم هیچوقت به بدترین اتفاق فکر نمی کنم. ب دلم شدید درد میکرد.خوابم برده بود فک کنم 12 اینا بود امید زنگید.بعدشم که دیگه خابم نبرد ساعت 2:15 اس دادم که بیداری؟ و بعد وقتی زنگیدم بهم گفت نباش و جوری این جمله را میگفت که واقعا" از خودم از دختر بودنم متنفر شدم.نمی دونم شنیده بودم وقتی ی بفهمه که دوسش دارن کم محلی میکنه ها... اما الان خودم دارم تجربه میکنم. قراره یک هفته من نباشم تازه گفته حق نداری حتی اس بدی............خدایا چقد من زیادیم؟؟؟ یعنی تو دنیا هم اینقد زیادم؟ وقتی اس میده عشق من واقعا" عشق من میخونم واقعا" حس میکنم..... یعنی من ساده ام .... نه من حس میکنم اگه من واقعا" امید برام مهم نبود چرا باید از اینکه میبینم برای ملیکا از لذت بغل ش کامنت میذاره حسودیم بشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟ من اگه این یک هفته رو تحمل کنم یعنی باید نباشم دیگه برای همیشه....... من وابسته شدم.....روزای اول امید با الان اصلا" قابل مقایسه نیست..... هر کی مشکلات خودشو داره امیدوارم همه مشکلاتش حل بشه. امروز که داره میگذره .......... این هفته ام میگذره اما دارم دق میکنم از پس زده شدن از ............... بیخیال غصه هم میگذرد ....... و من باز تنهاااااااااااااااااااا شدم و شایدم تنها میمونم ..........اما خدایا به کدامین دلتنگی خندیدم که ایمگوه دلتنگم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چرا نباید ی دلش تنگه دلم باشه؟؟؟؟؟؟؟؟
میدونی در نهایت ناباوری میدونم که نباید برام مهم باشی و بهت فکر میکنم !دل تنگ میشم !خودمم نمیدونم دل تنگ چی میشم دل تنگ دعواهام باتو یا جز از سمتت ؟ شایدم دلم تنگ گیرهای بیخودت میشه !نمیدونم اما از اینکه یکی وجود داره که محبت های منو برات تکرار میکنه دلم میگیره میخوام که ازت متنفر نباشم و مثل خیلی ها که یه روزی عاشق میشن و بهش نمیرسن بیخیال باشم مثل اون مردی که سیبیلش تا بنا گوشش و هنوز و که هنوز وقتی حرف عشق سابقش میشه چشماش تر میشه و غصه میخوره یا مثل اون پیرزن پیری که 90 سالشه اما هنوز عشقشو دوست داره اما داره زندگی میکنه با یکی دیگهغصه میخورم و دلم برای خودم میسوزه برای اینکه اینقدر بغرنج ِ زندگی برام رقم میخو ای اینکه به تو فکر میکنم و غصه میخورم و خودمو درک نمیکنم !روزی هزار بار به خودم میگم چرا و نمیدونم چرا !چرا دلتنگت میشم ؟ نمیدونم چرا بهت فکر میکنم ؟ نمیدونم چرا غصه میخورم و اشک میریزم یهو ؟ نمیدونم چرا هر موزیکی منو یاد تو میندازه ؟ نمیدونم چرا بغض میکنم ؟ نمیدونم من اشک دارم و بسیار حرف دارم و نمیتونم بزنم !من درد دارم تو دلم و دلم میخواد ساعت ها حرف زنم تا آروم بشم و نمیتونم بگم !غصه تموم دلمو میگیره وقتی فکر میکنم که تو یک ماه اینجا بغل گوشم بودی و من چشمم دو دو میزد که ببینمت و تو ....دلم میخواد بدونم تو هم همینقدر دلتنگ من میشی ؟تو هم وقتی یه جوری میشه که مثل قبله چشمات تر میشه ؟تو خیلی بی انصافی که فکر میکردی تموم اسفند و بهمن و دی و آذر پارسال من همش میخندیدم !!این بی انصافیه که تو اینقدر ، اینقدر اینقدر اینقدر ،....دلم میخواد که هیچ جوره تو ذهنم نباشی من چطوری از فکر به تو راحت بشم ؟من میخوام که راحت زندگی کنم بدون فکر و در حال همین امروز ها چطوری ؟
سلام
من یه دختر 18 ساله هستم که موهام ریزش داره. بقیه میگن طبیعیه ولی خودم فکر میکنم به همین روال پیش بره توی سن سی سالگیم یا شاید زودتر این موضوع برام خیلی حاد بشه، همون طور که تا الان موهام تقرییا نصف شده.
آزمایش اینام دادم هیچ مشکل خاصی ندارم و ا میگن که بیشترش ارثیه و با یه سری قرص های تقویتی کمتر میشه. تو فکرشم برم موهامو کوتاه کوتاه کنم ، خواهرم میگه ریزش هیچ ربطی به کوتاهی و بلندی نداره ، زیبایی یه دختر به موهاشه و فکر میکنه حالا چون تقریبا داره سنم میرسه به مرحله ی جوانی دیگه نباید مثل بچه ها کوتاه کنم . حالا سوال من اینه که واقعا کوتاهی مو به ریزش ربطی نداره ؟
امروز برام تولد گرفتین خییییییییلیییییی خوشحال شدم واقعا باورم نمیشه برای اینکه حداقل ی کاری بر فرزانه کرده باشم بردمش کلاس زبان نشون همه دادم بعضیا ازم شماره خواستن شماره دادم ولی هنوزم باورم نمیشه بچه های کلاس زبان میگفتن دوستای ما نمیفهمن کی تولدمون بود بعد برای تو انقد لااااااارج ج واقعا هم همینجوره زهرا مرسی واقعا مرسی خیلی خوشحالم از ته دلم خوشحالم امروز تو بسکت انگشتم برگشت اندازه کله ام باد کرد نمیتونم برم از وقتی با باند بستمش در حد مرگ درد میکنه احتمالا در رفته فعلا که نمتونم چیزی بنویسم حالا لامصب امتحانم نداریم فردا همه اش پرسشه ی چیزی امروز که گفتم رنگ قهوه ای رو خیلی دوس دارم میدونستی برام جالبه خب از کجا میدونستی؟
دیدید آدما کابوس ها و خواب های سریالی دارن؟ مثلا یه خواب رو از بچگیشون تا به حال چندین بار دیدن من دو تا کابوس سریالی دارم یکیشون فقط مخصوص به بچگی بود و خواب یه بود که دنبالم میکرد و من میدویدم سمت خونه، می رسیدم به در باز خونمون ولی وقتی داخل خونه میرفتم، در بسته نمیشد که خب دیگه چند ساله که اصلا ندیدمش ولی یه دونه خواب دیگه هم وجود داره که هنوز ادامه داره و بدترین حس دنیاست شاید خنده دار به نظر بیاد ولی من کابوس بی نهایت رو میبینم نمی دونم چیه و چجوری برام اتفاق میفته... چندین بار تجربه ش ولی واقعا با کلمه نمی تونم بگم چی میشه چون فقط حسه... مث شمردن خونه های یه صفحه ی شطرنجی که از چهار طرف ادامه داره... مث سقوط از یه بلندی که هیچ وقت به زمین نمیرسه ولی در عین حال ترس زمین خوردن همیشه باهاته... مثل تاریکی محض... سیاهی مطلق... من بی نهایت رو توی خواب لمس می کنم و این بدترین حس دنیاست... میدونم باید یه کاری رو انجام بدم مثل شمردن یه چیزایی که نمی دونم چیه... با اینکه میدونم که اون چیزا بالا ه انتها داره ولی اینقدر زیاد و عظیمن که واقعا میشه بهش گفت بی نهایت... و جالبه هر وقت میخام بهش فکر کنم که واقعا چه اتفاقی میفته توی خوابم که من این حس ترسناک رو پیدا میکنم، فقط یه زمین شطرنجی میاد تو ذهنم... مطمئنا نتونستم خوب بیانش کنم ولی خیلی زمینه ی ذهنی آزار دهنده ای رو به وجود میاره در من... حتی وقتی که میخام فکر کنم بهش... انگار که یه بعد چهارمه...


کابوس های سریالی شما چیه؟
من چند ماهِ که منتظر فردام. باورتون میشه؟؟ چند ماه! بالا ه داره از راه میرسه فردا کاش امروز تموم بشه. این آ ین ی دلتنگی... فردا. فردا. فردا. فردا .... شاید هنوز باورم نشده اما هرچی بهش نزدیک تر میشم انگار بیشتر درکش میکنم.برام واقعی تر میشه. باورش ساده تر میشه هیجان، ذوق وشوق یه خوشحالی ته دلی همه وجودمو میگیره. فردا داره میاد. فر که چند ماهِ منتظرشم.
دیروز وقتی داشتم می رفتم خونه یه آقای جوونی اومد گفت : من می خوام برم جایی نظافت منزل اما کرایه ندارم برم تا اونجا!! قیافه ش هم به نظر موجه می اومد.اما من شک داشتم که بهش کمک کنم! و کمک هم ن ! کاش می شد در این مواقع با قاطعیت کمک کرد یا نکرد. کاش می شد فهمید که اون شخص واقعا به کمک نیاز داره یا نه اگه یه موقع ندونی که آیا واقعا شخصی به کمک نیاز داره یا نداره با وجود اینکه خودش گفته که نیاز داره! اما خودت تو شک و تردیدی، تکلیف چیه؟؟؟ خدایا کاری کن که ما در کمک از هم سبقت بگیریم و چیزایی که تو بهمون دادی رو فقط برای خودمون نخواهیم. متشکر
می گم چرا انقد دیر دارید میاید وقتی از اونور هم انقد زود دارید میرید؟ دلیلش رو می گه و تهشم می گه: برای توعم که فرقی نمی کنه ما چند ساعت اونجا باشیم. انقدر ناواضحه که برام فرق می کنه؟ انقدر ناواضحه که می خوام بیشتر باشید؟ اگه انقدر از درک ش عاجزید؛ اگه انقدر "نمی فهمید" که برام فرق می کنه؛ اگه انقدر "نیستم" که باعث شده م فکر کنید برام فرقی نمی کنه؛ اگه انقدددرر حواستون پرته که وقتی نسبت به کم بودناتون شکایت می کنم و واکنش نشون می دم، به جای اینکه فکر کنید ببینید این چه مرگشه که برای بودن یا نبودن ما ناراحته، به جای اینکه بگید عیبی نداره فلانی، درستش می کنیم، می گید چه قدر بی اعصاب شدی؛ همون بهتر که نیاید. همون بهتر که نمونید. همون بهتر که نبینمتون. که یادم نیاد دلمو به چه آدمایی خوش کرده م. نمی دونم واقعا نفهمید یا خودتونو می زنید به حماقت. شایدم انقدددرر بی اهمیت شده م که حتا ثانیه ای به حرفاتون، به تصمیماتون فکر نمی کنید. همون بهتر که نباشید.
بسم الله مهربون :)امروز رو به خودم بد ارم :) باید جبران بشه ... واقعا حالم خوب نبود و همش رو مجبور شدم استراحت کنم ... نتیجه ی خوردن آلوی نشسته همینه دی: امیدوارم فردا حالم بهتر باشه ... امروز واقعا سخت گذشت ... عادت به این همه استراحت ندارم :| یه چیزی هم که خیلی جالب بود برام ، قبلا هر چند ساعت یه بار تلگرام و اینستا و وبلاگم رو چک می ... یه جورایی عادت شده بود ... ولی امروز همین اینستا و تلگرام برام خسته کننده بود :)) حتی نت گردی هم جذ تی نداشت :) یعنی توی همین مدتِ کمِ دور بودن از موبایل و اینترنت جذ تش رو از دست داده :)
+گول گوروم دی:
افسانه هم رفت... امروز زنگ زد به مامان برای خداحافظی... اومدم برم اتاق مامان بگم بگه برای منم دعا کنه... اما پشیمون شدم.... نخواستم نقطه ضعف بدم دست خواهر و بقیه !!! آ ش مامان خودش گفت واسه دخترمم دعا کن دلش میخواد طلبیده شه، بره .... عجیب بود برام این حرف.... کاش می طلبیدی حضرت.... این روزا به حد جون دادن داره برام می گذره... دلم برای مامان می سوزه گناه داره فشار روشه ولی عصبی هم هستم و نمی تونم وقت بذارم... حالم خوش نیست اصلا... کاش اربعین زودتر بگذره.... کاش زودتر بمیرم... کاش همین یه آزمایش ساده م ، خبر خوبی توش نباشه. کاش بمیرم زودتر. کاش...
افسانه هم رفت... امروز زنگ زد به مامان برای خداحافظی... اومدم برم اتاق مامان بگم بگه برای منم دعا کنه... اما پشیمون شدم.... نخواستم نقطه ضعف بدم دست خواهر و بقیه !!! آ ش مامان خودش گفت واسه دخترمم دعا کن دلش میخواد طلبیده شه، بره .... عجیب بود برام این حرف.... کاش می طلبیدی حضرت.... این روزا به حد جون دادن داره برام می گذره... دلم برای مامان می سوزه گناه داره فشار روشه ولی عصبی هم هستم و نمی تونم وقت بذارم... حالم خوش نیست اصلا... کاش اربعین زودتر بگذره.... کاش زودتر بمیرم... کاش همین یه آزمایش ساده م ، خبر خوبی توش نباشه. کاش بمیرم زودتر. کاش...
امروز تلگرام نصب (تازه اونم روی کامپیوتر ، بنا به دلایل امنیتی) ؛ واقعا چی این پیام رسان بی روح به جز کانال بی قانون آنلاین ، ربات جستجوی موسیقی ، کانال کافه کتاب ، کانال رو مه بی قانون و کانال گیف شمارو مجذوب خودش کرده؟ واقعا که
سلام عزیزم خوبی ؟ از اینکه امروزتونستیم همدیگه رو ببینیم خیلی خوشحالم واقعا دلم برات تنگ شده بود قرار بود دیگه برای همیشه از هم جدا بشیم ولی تو گفتی 15اذر ماه ... از حرف زدنمون تا دیدنمون یه روز گذشت چرا نمی تونیم رو تصمیممون بمونیم واقعا سخته خیلی سخت بی خبری ازتو برام از مرگ سخت تره عزیزم حدود یه ماه کمتر رابطمون وارد 6سال میشه خوشحالم تو رو دارم از جهتی هم واقعا ناراحتم که .....امیدوارم بفهمی عشقم خیلی دوستت دارم عزیزم فدات :بوس لب
سلام
یه سوال داشتم که ذهنم رو خیلی درگیر کرده
تو جلسات ا خواستگاری که همه چی عالی پیش رفته چطور میشه فهمید میل اون اقا چه قدره؟؟ یعنی سرده ؟ یا گرمه ؟ یا اینکه اون اقا اهل قربان صدقه رفتن برای خانومش هست؟ یا در اینده بلده حرفای خوب خوب بزنه ؟ خب شاید بگید خودت باید یادش بدی .
ولی وقتی میبینم تو این سایت افرادی هستن که میگن همسرم به شدت سرده یا من با سنگ ازدواج یا بلد نیست حرفای عاشقانه بزنه ، خب اون افراد هم تلاش ولی بازم نشده ، یعنی من چه سوالاتی بپرسم که بفهمم اون ادم چه جوریه ؟

٢) من از کجا باید بدونم خودم میل زیاد دارم یا کم اخه تو مجردی که واقعا نمیشه تشخیص داد ولی مطمئنم از حرفای عاشقانه خوشم میاد ، زشته بگم شما بلدی حرفای عاشقانه بزنی؟ یا شما چند روز قصد رابطه داری ؟ اونم دروغ میگه اره زیاده یعد بعدا زیاده اون با زیاده من فرق داره .
من الان تو مجردی یه بارم حرف عشقانه نزدم به ی ولی برا همسرم انجام میدم ولی از کجا بفهمم اونم انجام میده ؟ واقعا میشه این ها رو فهمید؟ یا باید بشینم دعا کنم که مثل خودم بیاد .
خب شاید اون هم فکر کنه یه محجبه خیلی سخت اصلا بلد نیست یا اونم روش نشه بپرسه
من واقعا برام مهمه . این اطلاعاتم برام مهمه قبل عقد بدونم
ممنونم
بنده یک عدد تافل داده و دفاع کرده هستم که نشستم دستمو زدم زیر چونم و به حجم کارهای پیش رو می شم! و خسته هم نیستم راستش و بیشتر تلفیق هیجان و استرسه برام ... و ترس از ناشناخته های پیش رو ... یک عالمه کار دارم که باید انجام بدم و حقیقتا پیدا اینکه کدوم رو اول انجام بدم خودش یه چالش محسوب میشه ... میریم تو کار برنامه ریزی!+ این تلگرام رو خدا کی میخواد آزاد کنه؟؟ ++ حالا بنده خدا هم آزاد کنه مسئله ای نیست ... +++ زشت نیست واقعا اخه انقدر ترس؟ خج داره والا! ++++ بله زشت تر اینه که بعد صد سال ننوشتن اومدم دو خط راجب آنچه گذشت نوشتم و دارم میرم ... ولی به واقع حسش نیس!+++++ دعا کنید حسش بیاد بیشتر بیام بنویسم!
سلام من به آهتگ اگه می گی دوسم داری واقعا رژیم داری رو داره نه کلمات خود آهنگ رو داشته باشه برام بفرسته خواهش می کنم خواهش می کنم خواهش میکنم لطفا...گریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریه آدرس ایمیلم اگه خواستین اونو برام     بفرستین رو گذاشتم       [email protected]          
. با روزه چطوری؟ . خوبم، سخت نیست برام. . خوبه، بنیه ات قویه که با این وزن می تونی روزه بگیری! . مگه به وزن ربط داره؟؟؟ . آره. من خواهرم چهل و پنج کیلوئه نمی تونه روزه بگیره! . ...

الان دم افطار که از سرگیجه قشنگ تلوتلو می خورم، به این نتیجه رسیدم که ربط داره خانم، ربط داره! (باید می گفتم "ربط داره آقا، ربط داره"؟؟؟ ما قاعده شکنانیم :) ) + ترافل ما تهیه دیده ام برای افطار! به هیشکی ام نمیدم. بی ادبا دفعه ی قبل گفتن بد شده! این دفعه تغییرات دادم و مطمئنم خوب شده و میخوان، ولی من نمیدم p:
. با روزه چطوری؟ . خوبم، سخت نیست برام. . خوبه، بنیه ات قویه که با این وزن می تونی روزه بگیری! . مگه به وزن ربط داره؟؟؟ . آره. من خواهرم چهل و پنج کیلوئه نمی تونه روزه بگیره! . ...

الان دم افطار که از سرگیجه قشنگ تلوتلو می خورم، به این نتیجه رسیدم که ربط داره خانم، ربط داره! (باید می گفتم "ربط داره آقا، ربط داره"؟؟؟ ما قاعده شکنانیم :) ) + ترافل ما تهیه دیده ام برای افطار! به هیشکی ام نمیدم. بی ادبا دفعه ی قبل گفتن بد شده! این دفعه تغییرات دادم و مطمئنم خوب شده و میخوان، ولی من نمیدم p:
برای ترون می نویسم که دلم می خواد ن کوچک رو ببینم یا بخونم...برام نوشت غصه ام نباشه...خودش همه ی اینا رو روی گوشیش داره و اگه ببینتم همه رو برام میاره.خودم رو تو آینه دیدم گوش تا گوش لبخندی رضایت مند.
جز همون پیامی که برام فرستاده بود ترون بودش، عنوان.باورم نمی شه  عنوان رو من پست کرده باشم...اما چون ترونه فرستنده اش و اینا..زیاد سخت نمی گیرم به خودم..قِبول دارم.
درازتر داره کمکم میکنه به همه آدمها با عشق و محبت و یا حداقل neutral نگاه کنم و از هر آدمی، در هر مقطعی که برام زحمتی کشیده یا لطفی کرده بهم تشکر کنم.
این حس رو قبلا داشتم با تلاش در خودم تقویت می ، ولی درازتر بهم کمک داره میکنه راحت تر انجامش بدم.
داره کمکم میکنه یاد بگیرم که زندگی رو نباید سخت بگیرم.
درازترم دوست داشتنی و خوب به نظر میرسه :)))