نظر المومنین علیه السلام در مورد عثمان


نظر المومنین علیه السلام در مورد عثمان
شیخ الفقها الصلاح حلبی رضوان الله علیه روایت کرده است:
ذکر فیه ، عن أبی سعید یمی قال : سمعت علیا یقول : أنا یعسوب المؤمنین ، وعثمان یعسوب الکافرین. وعن أبی الطفیل : وعثمان یعسوب المنافقین.
سعید تمیمی گفت: از المومنین علیه السلام شنیدم که می فرمودند: من رئیس مومنان هستم و عثمان رئیس کافران. همچنین الطفیل هم از المومنین علیه السلام روایت کرده است که فرمود: عثمان رئیس منافقان است.
تقریب المعارف، تالیف الصلاح حلبی، صفحه ۲۹۳

بحار الانوار، تالیف علامه مجلسی، جلد ۳۱، صفحه ۳۰۷


نظر المومنین علیه السلام در مورد عثمان
شیخ الفقها الصلاح حلبی رضوان الله علیه روایت کرده است:
ذکر فیه ، عن أبی سعید یمی قال : سمعت علیا یقول : أنا یعسوب المؤمنین ، وعثمان یعسوب الکافرین. وعن أبی الطفیل : وعثمان یعسوب المنافقین.
سعید تمیمی گفت: از المومنین علیه السلام شنیدم که می فرمودند: من رئیس مومنان هستم و عثمان رئیس کافران. همچنین الطفیل هم از المومنین علیه السلام روایت کرده است که فرمود: عثمان رئیس منافقان است.
تقریب المعارف، تالیف الصلاح حلبی، صفحه ۲۹۳

بحار الانوار، تالیف علامه مجلسی، جلد ۳۱، صفحه ۳۰۷


المومنین علیه السلام در قسمتی از خطبه شقشقیه راجع به عثمان می فرمایند: "... تا اینکه سومی یعنی عثمان بن عفان به خلافت برخاست، در حالی که شکم و دو پهلویش باد کرده بود و جز خالی و خوردن کاری نداشت. افراد قبیله و پسران پدرش با او همدست شدند، به جان بیت المال مسلمین افتادند مانند شتری که گیاهان تر و تازه بهاری را می خورد. آری مال خدا را با حرص و ولع و با تمام دهان می خوردند تا زمانی که رشته کار از دست خلیفه به در رفت و داستان به کشته شدنش انجامید و شکمبارگی و غرور او وی را بر زمین زد... " همچنین المومنین علیه السلام در بخش پایانی خطبه ی دوّم نهج البلاغه راجع به ابوبکر، عمر و عثمان می فرماید: زرعوا الفجور، وسقوه بالغرور، وحصدوا الثبور؛ تخم گناه کاشتند، و با آب تکبّر و غرور آبیاری اش د، و عذاب و هلاکت درو د. و نیز بلاذری این سخن مولا علی علیه السلام درباره عثمان را آورده است: " ای عثمان حق، سنگین و شفا بخش است، و ناحق سبک (و تحمل پذیر) ولی مایه رنج و بلا است. تو چنانی که اگر بتو راست بگویند بخشم میائی وهر گاه دروغ بگویند خشنود میشوی ". ***** (الانساب بلاذری ۵/۴۴)

زبیر ملعون مرتد به درک واصل شد!
سلیم بن قیس هلالی رضوان الله علیه نقل کرده است:
فقال عثمان: فو الله لقد سمعت من رسول الله (صلی الله علیه و آله) یقول: "إن ا بیر یقتل مرتداً عن الإسلام". قال سلمان: فقال علی علیه السلام لی -فیما بینی و بینة-: صدق عثمان: و ذلک أنه یبا یعنی بعد قتل عثمان و ینکث بیعتی وفیقتل مرتداً.
عثمان (لعنت الله علیه) گفت: به خدا قسم من از رسول الله (صلی الله علیه و آله) شنیدم که می فرمود: زبیر در حالی که از برگشته و مرتد شده است می میرد. سلمان (علیه السلام) گفت: علی علیه السلام طی یک گفتگوی خصوصی به من گفت: عثمان راست گفت زیرا زبیر بعد از کشته شدن عثمان با من بیعت می کند ولی زود بیعت خود را می شکند و مرتد کشته می شود.
کتاب سلیم بن قیس هلالی معروف به اسرار آل محمد، جلد ۲، حدیث ۱۵، صفحه ۵۹۸، چاپ منشورات دلیل ما

به گزارش اهل سنت عمری عایشه همواره قاتلین عثمان را لعن می کرد و مى گفت: عثمان مظلومانه کشته شد، خدا لعنت کند قاتلانش را؛ اما وقتی خبر شهادت مولا علی علیه السلام به او رسید سجده ی شکر کرد !!! قضاوت با شما !!!

دروغی به نام دفاع المومنین علیه السلام از عثمان
علامه امینی رضوان الله علیه در کتاب شریف الغدیر در پاسخ به این شبهه دروغین می نویسند: ومما ثبت من أحوال هؤلاء الذین زعموا أنهم بعثوا أبنائهم للدفاع عن عثمان، وأنهم لم یفتأوا مناوئین له إلى أن قتل وبعد مقتله إلى أن قبر فی أشنع الحالات، أما علی أمیر المؤمنین فمن المتسالم علیه أنه لم یحضر مقتل الرجل فی المدینة فضلا عن ه علیه قبیل ذلک واستیذانه منه للذب عنه وبعد مقتله وبکاءه علیه وصفعه ودفعه وسبه ولعنه وحواره حول الواقعة، قال الهیثمی فی مجمع ا وائد ۷: ۲۳۰ ردا علی حدیث: الظاهر أن هذا ضعیف لأن علیا لم یکن بالمدینة حین حصر عثمان ولا شهد قتله .
در روایات دروغین و ساختگی آمده است که المومنین حسنین را امر کرد بروند به خانه عثمان و از او محافظت کنند. بعد از اینکه دید عثمان کشته شده حسنین را توبیخ کرد و دستش را بالا برد و مجتبی را زد و به سید هم لطمه دیگری وارد کرد و فرزند طلحه را داد و دیگری را لعن کرد و گفت عثمان بر حق بود و در بهشت است و قاتلانش در جنهم علامه امینی در ادامه می گوید: هیثمی در مجمع زوائد جلد ۷، صفحه ۲۳۰ می گوید: این خبر ضعیف است، زیرا اصلا علی (علیه السلام) در زمان حصر عثمان در مدینه نبود.
الغدیر، تالیف علامه امینی، جلد ۹، صفحه ۲۷۹

جالب است بدانید جماعت بتریه و وحدتی به این روایت موهن و توهین آمیز که جایی در کتب شیعه ندارد و تنها در کتب اهل سنت عمری آمده و آنان نیز به دروغین بودنش اعتراف دارند برای اثبات وحدت المومنین علیه السلام با غاصبین خلافت استناد می کنند آن هم به قیمت توهین به مقام المومنین و حسنین علیهم السلام !!!
برای بررسی بیشتر این روایت دروغین و اثبات جعلی بودنش بر این لینک کلیک کنید.

نظر المومنین علیه السلام در مورد قتل عثمان
حدیثی از حضرت المومنین علیه السلام است که هم شیعه و هم اهل سنت عمری آن را فراوان نقل کرده اند:
وروی فیه من طرق ، عن علی أنه قال : من کان سائلا عن دم عثمان فانّ الله قتله وأنا معه.
در طرق مختلف از المومنین علیه السلام روایت شده است که فرمودند: هر از خون عثمان می پرسد پس بداند که عثمان را خدا کشت و من نیز با خداوند هستم.
تعدادی از مصادر شیعی:
تقریب المعارف، تالیف شیخ الفقها ابو الصلاح حلبی، صفحه ۲۹۴

الشافی فی ال ة، تالیف سید مرتضی علم الهدی، جلد ۴، صفحه ۳۰۸

تعدادی از مصادر اهل سنت عمری:
تاریخ المدینة المنورة، تألیف عمر بن شبه النمیری البصری، جلد ۴، صفحه ۱۲۵۹

المصنف، تألیف ابن شیبة الکوفی، جلد ۷، صفحه ۵۱۸

کنز العمال، تالیف متقی الهندی، جلد ۱۳، صفحه ۹۷

و مصادر دیگر که جدا زیادند و برای جلوگیری از طولانی شدن مطلب به همین ها بسنده می کنیم.
کلام مولا یعنی: عثمان به امر خدای تعالی کشته شده و خداوند راضی به قتل او بوده پس حکم من هم موافق با خدای تعالی است؛ چون حق تعالی به قتل او راضی بوده پس منم به قتل او راضی هستم و چون خدای تعالی او را واجب القتل می دانست، من نیز او را واجب القتل می دانم.





عالم اهل سنت عمری: حتی اگر خدا بگوید که المومنین علیه السلام برتر از ابو بکر و عمر و عثمان است، باز هم نمی پذیریم!
عبد القادر بن عبد الله العیدروس عالم اهل سنت عمری در شرح حال ابو بکر بن عبد الله العیدروس عالم بزرگ اهل سنت عمری می نویسد:
وَکَانَ مُتَمَسِّکاً بِالْکِتَابِ وَالسُّنَّةِ حَتَّى أنَّهُ کَثِیْراً مَا یَقُولُ إِذا جُرى ذِکْرُ َّفْضِیل بَین الصَّحَابَة رَضِی الله عَنْهُم وَاللّهِ الْعَظِیْمِ لَوْ بَعَثَ اللّهُ وَالِدِی الشَّیْخَ عَبْدَ اللّه وَأسْتَاذِی الشَّیْخَ سَعْدَ وَذَکَرَا لِیْ أَنَّ سَیِّدَنَا عَلِیًّا أَفْضَلَ عِنْدَ اللّهِ مِنْ سَیِّدِنَا أبِیْ بَکْرٍ [...] مَا رَجَعْتُ عَنْ مُعْتَقَدِ أهْلِ السُّنَّةِ وَالْجَمَاعَةِ مِنْ أَنَّ أَبَا بَکْرٍ وَعُمَرَ وَعُثْمَانَ أفْضَلَ مِنْ عَلِیٍّ [...].
او به کتاب و سنت چنگ می زد؛ تا جایی که وقتی سخن از برتری بین صحابه پیش می آمد، بسیار می گفت: سوگند به خدای عظیم، اگر خداوند پدرم شیخ عبد الله و م شیخ سعد را بفرستد و هر دو بگویند که آقای ما علی نزد خداوند از ابو بکر برتر است، از اعتقاد اهل سنت و جماعت برنخواهم گشت که ابو بکر، عمر و عثمان از علی (علیه السلام) برتر هستند.
النور السافر، تألیف عبد القادر بن عبد الله العیدروس، صفحه ۱۳۰، چاپ دار صادر

شاید برایتان سوال پیش آمده باشد که چرا اهل سنت عمری با وجود این همه روایتی که در فضائل و برتری المومنین علیه السلام از صلی الله علیه و آله روایت کرده اند، باز هم افرادی دون صفت را بر ایشان برتری می دهند، آری اینگونه است که این جماعت با المومنین علیه السلام دشمنی و با حق عناد می کنند و مخالفت با خدا را هم در برتری المومنین علیه السلام را در فضیلت شخص و تمسکش به کتاب و سنت می دانند!!!

عالم اهل سنت عمری: حتی اگر خدا بگوید که المومنین علیه السلام برتر از ابو بکر و عمر و عثمان است، باز هم نمی پذیریم!
عبد القادر بن عبد الله العیدروس عالم اهل سنت عمری در شرح حال ابو بکر بن عبد الله العیدروس عالم بزرگ اهل سنت عمری می نویسد:
وَکَانَ مُتَمَسِّکاً بِالْکِتَابِ وَالسُّنَّةِ حَتَّى أنَّهُ کَثِیْراً مَا یَقُولُ إِذا جُرى ذِکْرُ َّفْضِیل بَین الصَّحَابَة رَضِی الله عَنْهُم وَاللّهِ الْعَظِیْمِ لَوْ بَعَثَ اللّهُ وَالِدِی الشَّیْخَ عَبْدَ اللّه وَأسْتَاذِی الشَّیْخَ سَعْدَ وَذَکَرَا لِیْ أَنَّ سَیِّدَنَا عَلِیًّا أَفْضَلَ عِنْدَ اللّهِ مِنْ سَیِّدِنَا أبِیْ بَکْرٍ [...] مَا رَجَعْتُ عَنْ مُعْتَقَدِ أهْلِ السُّنَّةِ وَالْجَمَاعَةِ مِنْ أَنَّ أَبَا بَکْرٍ وَعُمَرَ وَعُثْمَانَ أفْضَلَ مِنْ عَلِیٍّ [...].
او به کتاب و سنت چنگ می زد؛ تا جایی که وقتی سخن از برتری بین صحابه پیش می آمد، بسیار می گفت: سوگند به خدای عظیم، اگر خداوند پدرم شیخ عبد الله و م شیخ سعد را بفرستد و هر دو بگویند که آقای ما علی نزد خداوند از ابو بکر برتر است، از اعتقاد اهل سنت و جماعت برنخواهم گشت که ابو بکر، عمر و عثمان از علی (علیه السلام) برتر هستند.
النور السافر، تألیف عبد القادر بن عبد الله العیدروس، صفحه ۱۳۰، چاپ دار صادر

شاید برایتان سوال پیش آمده باشد که چرا اهل سنت عمری با وجود این همه روایتی که در فضائل و برتری المومنین علیه السلام از صلی الله علیه و آله روایت کرده اند، باز هم افرادی دون صفت را بر ایشان برتری می دهند، آری اینگونه است که این جماعت با المومنین علیه السلام دشمنی و با حق عناد می کنند و مخالفت با خدا را هم در برتری المومنین علیه السلام را در فضیلت شخص و تمسکش به کتاب و سنت می دانند!!!

علت جنگ المومنین علیه السلام با اصحاب صفین
شیخ الفقها ابو الصلاح حلبی رضوان الله علیه می نویسد:
وعنه فی تاریخه قال : قال رجل لعمّار یوم صفّین : [ على ] ما تقاتلهم یا أبا الیقظان قال : على أنّهم زعموا أنّ عثمان مؤمن ، ونحن نزعم أنه کافر.
ثقفی در تاریخش ذکر کرده که در جنگ صفین مردی به عمار بن یاسر (رضوان الله علیهما) گفت: بر چه امری با آن ها (معاویه لعنت الله علیه و اصحابش) می جنگید ای ابا الیقظان؟ عمار بن یاسر فرمود: برای اینکه آن ها ادعا می کنند عثمان مومن است و ما ادعا می کنیم که او کافر است.
تقریب المعارف، تالیف ابو الصلاح حلبی، صفحه ۲۷۳

بحار الانوار، تالیف علامه مجلسی، جلد ۳۱، صفحه ۲۸۰

همچنین در روایات فراوانی نیز داریم که بزرگ ترین دشمنان زمان عجل الله فرجه که با ایشان می جنگند همین پیروان عثمان هستند و به همین دلیل اهل بیت علیهم السلام بر داشتن بغض و نفرت از عثمان تاکید داشتند !!!

علت جنگ المومنین علیه السلام با اصحاب صفین
شیخ الفقها ابو الصلاح حلبی رضوان الله علیه می نویسد:
وعنه فی تاریخه قال : قال رجل لعمّار یوم صفّین : [ على ] ما تقاتلهم یا أبا الیقظان قال : على أنّهم زعموا أنّ عثمان مؤمن ، ونحن نزعم أنه کافر.
ثقفی در تاریخش ذکر کرده که در جنگ صفین مردی به عمار بن یاسر (رضوان الله علیهما) گفت: بر چه امری با آن ها (معاویه لعنت الله علیه و اصحابش) می جنگید ای ابا الیقظان؟ عمار بن یاسر فرمود: برای اینکه آن ها ادعا می کنند عثمان مومن است و ما ادعا می کنیم که او کافر است.
تقریب المعارف، تالیف ابو الصلاح حلبی، صفحه ۲۷۳

بحار الانوار، تالیف علامه مجلسی، جلد ۳۱، صفحه ۲۸۰

همچنین در روایات فراوانی نیز داریم که بزرگ ترین دشمنان زمان عجل الله فرجه که با ایشان می جنگند همین پیروان عثمان هستند و به همین دلیل اهل بیت علیهم السلام بر داشتن بغض و نفرت از عثمان تاکید داشتند !!!

لعن اهل جمل توسط المومنین علیه السلام
شیخ مفید رضوان الله علیه روایت کرده است:
٤٨- عن یوسف بن کلیب المسعودی قال: حدثنا أبو مالک عن عبد الله بن عطاء عن أبی جعفر محمد بن علی - علیه السلام - قال: قال علی - صلوات اله علیه -: لعن أهل اجمل. فقال رجل: یا أمیر المؤمنین إلا من کان منهم مؤمنا. فقال - علیه السلام - : ویلک ما کان فیهم مؤمن...
المومنین علیه السلام فرمودند: لعنت بر اهل جمل باد. مردی گفت: یا المومنین (علیه السلام) البته لعنت به جز بر مومنین آن ها. المومنین علیه السلام فرمودند: وای بر تو، در بین آن ها هیچ مؤمنی نیست.
الکافئة فی ابطال توبة الخاطئة، تألیف شیخ مفید، صفحه ۴۱-۴۲، حدیث ۴۸

بحار الانوار، تألیف علامه مجلسی، جلد ۳۲، صفحه ۳۲۶

1. افراد فراوانی در آن زمان به نام عمر و عثمان بوده اند(بیش از 20 نفر ان دو نام را داشته اند) و کنیه ابوبکر داشته اند این اسمها منحصر در سه خلیفه اول نبوده.
2. ابوبکر نام نیست بلکه کنیه است و کنیه به طرق مختلف روی فرزند گذاشته می شود که بسیاری از موارد در اختیار والدین نیست. 3. عمر بن علی علیه السلام در برخی اسناد عمرو بن علی آمده مضاف به اینکه خلیفه دوم با اتکا به قدرت و حاکمیت خود نام برخی را عوض می کرد یا نامهایی بر افراد می گذاشت که از آن جمله نام فرزند علی علیه السلام را بر فرزند خود گذاشش. بلاذرى در انساب الأشراف مى نویسد: «وکان عمر بن الخطاب سمّى عمر بن علیّ بإسمه» عمر بن خطاب، فرزند علی را از نام خویش، «عمر» نام گذارى کرد.أنساب الأشراف،ج1، ص297.ذهبى در سیر اعلام النبلاء مى نویسد: «ومولده فی أیام عمر. فعمر سماه باسمه» در زمان عمر متولد شد و عمر، نام خودش را براى وى انتخاب کرد. سیر أعلام النبلاء، ج 4، ص 134. با توجه به انتخاب این نام توسط عمر، ممکن است علاقه عمر از آن فهمیده شود اما بر علاقه علی به او دل نخواهد کرد.
4. نامگذاری عثمان به تصریح خود حضرت علی علیه السلام بخاطر علاقه به عثمان بن مظعون بوده(تهذیب الانساب ص ۲۷) ابوالفرج اصفهانی می گوید: «إنّما سمّیته بإسم أخی عثمان بن مظعون» فرزندم را به نام برادرم عثمان بن مظعون نامیدم. مقاتل الطالبیین، ج 1، ص 23. 5. بسیاری از یاران و اصحاب خاص معصومین علیهم السلام در طول تاریخ نامهای دشمنان ائمه را داشته اند مانند: (شمر بن یزید، أبوبکر حضرمی، ابوبکر بن ابوسمّاک، ابوبکر عیاش و ابوبکر بن محمد از اصحاب باقر و صادق علیهما السلام. عمر بن عبد اللّه ثقفى، عمر بن قیس، عمر بن معمر از اصحاب باقر علیه السلام. و عمر بن أبان، عمر بن أبان کلبی، عمر بن ابوحفص، عمر بن ابوشعبة! عمر بن اذینة، عمر بن براء، عمر بن حفص، عمر بن حنظلة، عمر بن سلمة و... از اصحاب صادق علیه السلام.عثمان اعمى بصرى، عثمان جبلة و عثمان بن زیاد از اصحاب باقر علیه السلام، و عثمان اصبهانى، عثمان بن یزید، عثمان نوا، از اصحاب صادق علیه السلام.) 6. برای اثبات چگونه ارتباط بین خلفا و حضرت علی علیه السلام روایت صحیح مسلم کفایت می کند که عمر نظر حضرت علی علیه السلام را به هنگام به خلافت رسیدنش بیان می دارد «رَأَیْتُمَانِى کَاذِبًا آثِمًا غَادِرًا خَائِنًا.» تو و عمویت عباس مرا خائن، دروغگو حیله گر و گنا ار می داانستید. صحیح مسلم، ج 3، ص 1378، ح 1757
سلام داشتم با خود فکر می که ف رازی گفته است که بنی امیه آثار علی علیه السلام را محو می د .تفسیر الرازی.1/ 181 ( چرایش را خودتان میدانید ) حال آنها چرا برای عده ای کیلویی فضائل ساخته اند ؟ مثلا در یک نمونه از حماد بن زید روایت شده که می گوید: از اعمش شنیدم وقتی مرگش نزدیک شده بود می گفت: أستغفر الله وأتوب إلیه من أحادیث وضعناها فی عثمان. از خداوند در مورد احادیثی که در مورد عثمان وضع کرده ام طلب بخشش و توبه دارم. (أحوال الرجال، جوزجانی، ج 1، ص 192 ، مؤسسة الرسالة بیروت)

مدح المومنین علیه السلام توسط خداوند
شیخ حر عاملی رضوان الله علیه روایت کرده است:
وعن ابن عباس فی حدیث ان المؤمنین علیه السلام شرب ماء فسجد النبی صلى الله علیه وآله فقیل له: لم سجدت یا رسول الله ؟ فقال: لما شرب علی ناداه الله تعالى هنیئا مریئا یا ولیی وحجتی على خلقی وامینی على عبادی.
ابن عباس گفت: المومنین علیه السلام آبى آشامید، پس از آن پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله سجده کرد. عرض د: ای رسول خدا؛ چرا در این ‏موقع سجده کردى؟ فرمودند: همین که علی علیه السلام آب را آشامید خدای تبارک و تعالی ندا کرد: گوارایت باد ای ولی من؛ و ای ی که حجت من بر مخلوقاتم هستی و امین من بر بندگانم می باشی.
الجواهر السنیة، تألیف شیخ حر عاملی، صفحه ۲۱۰
مرحوم کلینى و شیخ طوسى و طبرسى از "زهرى" نقل کرده اند که گفت: مدّت هاى مدید در طلب حضرت مهدى علیه السّلام بودم و در این راه اموال فراوانى (در راه خدا) ج اما به هدف نرسیدم. تا اینکه به خدمت محمّد بن عثمان(1) رسیدم و مدتى در خدمت او بودم تا روزى از او به ماس خواستم که مرا به خدمت زمان علیه السّلام ببرد. محمّد بن عثمان پاسخ منفى داد، ولى در مقابل تضرع بسیار من، سرانجام لطف کرد و فرمود: « فردا اول وقت بیا »
فرداى آن روز، اول وقت به خدمت محمّد بن عثمان رفتم، دیدم جوانى خوش سیما و خوشبو همراه اوست و به من اشاره کرد که این است آن که در طلبش هستى. به خدمت زمان علیه السّلام رفتم و آنچه سؤ ال داشتم، مطرح . ایشان جواب مرا فرمود تا به خانه اى رسیدیم و داخل خانه شد و دیگر حضرتش را ندیدم. در این ملاقات ، ایشان دوبار به من فرمود:«از رحمت خدا بدور است ى که صبح را چندان به تاءخیر بیندازد تا ستاره ها دیده نشوند و مغرب را بقدرى به تاءخیر بیندازد تا ستاره ها نمایان شوند.»(2) پی نوشت ها: 1ـ دومین نایب خاص زمان عجل الله تعالى فرجه در غیبت صغرى . او به سال 305 هجرى قمرى از دنیا رفت. 2ـ داستان هاى صاحبدلان ، ج 1، ص 131
مرحوم کلینى و شیخ طوسى و طبرسى از "زهرى" نقل کرده اند که گفت: مدّت هاى مدید در طلب حضرت مهدى علیه السّلام بودم و در این راه اموال فراوانى (در راه خدا) ج اما به هدف نرسیدم. تا اینکه به خدمت محمّد بن عثمان رسیدم و مدتى در خدمت او بودم تا روزى از او به ماس خواستم که مرا به خدمت زمان علیه السّلام ببرد. محمّد بن عثمان پاسخ منفى داد، ولى در مقابل تضرع بسیار من، سرانجام لطف کرد و فرمود: « فردا اول وقت بیا »
فرداى آن روز، اول وقت به خدمت محمّد بن عثمان رفتم، دیدم جوانى خوش سیما و خوشبو همراه اوست و به من اشاره کرد که این است آن که در طلبش هستى. به خدمت زمان علیه السّلام رفتم و آنچه سؤ ال داشتم، مطرح . ایشان جواب مرا فرمود تا به خانه اى رسیدیم و داخل خانه شد و دیگر حضرتش را ندیدم. در این ملاقات ، ایشان دوبار به من فرمود:«از رحمت خدا بدور است ى که صبح را چندان به تاءخیر بیندازد تا ستاره ها دیده نشوند و مغرب را بقدرى به تاءخیر بیندازد تا ستاره ها نمایان شوند.
و نیز سید بن طاووس رحمه الله در کتاب «جمال الاسبوع» روایت کرده از شخصی که او مشاهده نمود حضرت صاحب ا مان علیه السلام را که زیارت می کرد المومنین علیه السلام را به این زیارت و این مشاهده در بیداری بود نه در خواب، در روز یک شنبه که آن روز، روز المومنین علیه السلام است.
«السلام علی الشجرة النبویة و الدوحة الهاشمیة المضیئة المثمرة بالنبوة المونعة (المونقة : خ) بال ة السلام علیک و علی ضجیعیک آدم و نوح السلام علیک و علی أهل بیتک الطیبین الطاهرین السلام علیک و علی الملائکة المحدقین بک و الحافین بقبرک یا مولای یا المومنین! هذا یوم الأحد و هو یومک و باسمک و أنا ضیفک فیه و جارک فأضفنی یا مولای و أجرنی فانک کریم تحب الضیافة و مأمور بالاجابة فافعل ما رغبت الیک فیه و رجوته منک بمنزلتک و آل بیتک عند الله و منزلته عندکم و بحق ابن عمک رسول الله صلی الله علیه و علیکم أجمعین».

فضل بن روزبهان در دفاع از عایشه و طلحه و زبیر در وج بر علی(علیه السلام) می گوید: «آنان به این شبهه، که قاتلان عثمان در میان لشکر حضرت علی (علیه السلام) پناه گرفته اند، بر حضرت وج د؛ نه این که انتقام خون عثمان را از حضرت بگیرند...». این شبهه که برای برخی ایجاد شده است، با چند پاسخ کوتاه رد می شود. ادامه مطلب
سرایت لغزش خواص به فرزندان و جامعه(پاورقی) سرویس کیهان » اخبار
حجت ال جواد سلیمانی
گستاخی نسبت به مومنان(علیه السلام)
اما لغزش های سعد به رأی به عثمان خلاصه نمی‎شود، وی پس از رأى غیر مستقیم به عثمان و بیعت با ایشان، مشمول مراحم خاص عثمان قرار گرفت به طوری که خلیفه علاوه بر عطایی که سعد از دیوان می گرفت شهر هرمزان را به سعد بن وقّاص واگذار کرد. و عایدات فراوانی از آنجا نصیب سعد گردید از این رو آرام آرام به سوی عثمان گرایش یافت و فاصله اش را با مومنان علی(علیه السلام) بیشتر کرد به طوری که دوستی های سابقش با علی(علیه السلام) به مخالفت و دشمنی مبدل شد و مواضع بسیار تند و خشنى را نسبت به اعمال مى کرد، که به برخی از آن‎ها اشاره مى کنیم:
تمس با یک سؤال انحرافی
اصبغ بن نباته مى گوید: «روزى المؤمنین (در مسجد) سخنرانى مى کرد و مى فرمود:

معنای وحدت و تفرقه در کلام المومنین علیه السلام
وحدت با اهل بدعت همان تفرقه است!!!
سلیم بن قیس هلالی رضوان الله علیه نقل کرده است:
سأل ابنالکوا علیا علیه السلام عن السنة والبدعة وعن الجماعة والفرقة. فقال علیه السلام: یا ابن الکوا، حفظت المسألةفافهم الجواب: السنة - والله - سنة محمد صلى الله علیه وآله والبدعة ما فارقها، والجماعة - والله - مجامعة أهل الحق وإن قلوا والفرقة مجامعة أهل الباطل وإن کثروا.
المومنین علیه السلام در پاسخ به پرسش از معناى سنت، بدعت، وحدت و تفرقه فرمودند: به خدا سوگند، سنت، همان سنت محمد صلى‏ الله ‏علیه‏ و ‏آله است و بدعت آنچه خلاف آن باشد و به خدا قسم، وحدت، همدست شدن با اهل حق است هر چند اندک باشند و تفرقه، همدستى با اهل باطل است هر چند بسیار باشند.
کتاب سلیم بن قیس هلالی معروف به اسرار آل محمد، جلد ۲، صفحه ۹۶۴، چاپ منشورات دلیل ما

وحدت تنها بین شیعیان مولا علی علیه السلام قابل انجام است.

بزرگ ترین فضیلت المومنین علیه السلام
سید مرتضی علم الهدی رضوان الله علیه به نقل از شیخ مفید رضوان الله علیه روایت کرده است:
وحدثنی الشیخ أدام الله عزه أیضا قال : قال المأمون یوما للرضا - علیه السلام - : أخبرنی بأکبر فضیلة ل المؤمنین - علیه السلام - یدل علیها القران قال : فقال له الرضا - علیه السلام - : فضیلته فی المباهلة قال الله جل جلاله : « فمن حاجک فیه من بعدما جاءک من العلم فقل تعالوا ندع أبناءنا وأبناءکم ونساءنا ونساءکم وأنفسنا وأنفسکم ثم نبتهل فنجعل لعنة الله على الکاذبین » فدعا رسول الله - صلى الله علیه وآله - الحسن والحسین - علیهما السلام - فکانا ابنیه ودعا فاطمة - علیها السلام - فکانت فی هذا الموضع نساءه ودعا أمیر المؤمنین - علیه السلام - فکان نفسه بحکم الله عزوجل، وقد ثبت أنه لیس أحد من خلق الله سبحانه أجل من رسول الله - صلى الله علیه وآله - وأفضل فوجب أن لا ی أحد أفضل من نفس رسول الله - صلى الله علیه وآله - بحکم الله عز وجل.
روزى مأمون (لعنه الله) از حضرت رضا علیه السلام سوال کرد: بزرگ ترین فضیلت المومنین علیه السلام که قرآن بر آن دل می کند، چیست؟ حضرت رضا علیه السلام فرمودند: این فضیلت المومنین علیه السلام که می گویی در آیه مباهله است، آن جا که خداوند می فرماید: «هر بعد از آنچه از علم برایت آمده است، با تو مخاصمه کند، بگو: بیایید پسرانمان و پسرانتان، نمان و نتان، خودمان و خودتان را فراخوانیم. سپس مباهله کنیم و لعنت خداوند را بر دروغگویان قرار دهیم» [بر اساس این آیه] رسول خدا صلی الله علیه و آله، حسن و حسین علیهما السلام را به عنوان پسرانش، فاطمه علیها السلام را به عنوان نش، و المومنین علیه السلام را به عنوان نفس خود آورد. از آنجا که هیچ یک از مخلوقات خداوند، بالاتر و برتر از رسول خدا نیست، پس المومنین علیه السلام که همان نفس رسول اکرم است هیچ مخلوقی برتر از او نیست.
الفصول المختارة، تألیف سید مرتضی علم الهدی، صفحه ۳۸

بحار الانوار، تألیف علامه مجلسی، ج‏لد ۴۹، صفحه ۱۸۸


اولین مسلمان بودن المومنین علیه السلام به اعتراف عالم بزرگ اهل سنت عمری
ابو الحسن ندوی عالم بزرگ اهل سنت عمری هندوستان پیرامون اولین مسلمان بودن المومنین علیه السلام می نویسد:
روایت صحیح تر که مورد تایید اکثر راویان است آن است که پس از خدیجه (علیها السلام)، نخستین ی که به رسول خدا (صلی الله علیه و آله) ایمان آورد و با او گزارد، علی (علیه السلام) بود. زید بن ارقم می گوید: نخستین ی که با (صلی الله علیه و آله) به گرایید، علی (علیه السلام) بود. ابن عباس می گوید: نخستین مسلمان بعد از خدیجه، علی (علیه السلام) بود. محمد بن عبد الرحمن بن زراره می گوید: علی در سن نه سالگی آورد. مجاهد می گوید: نخستین ی که خواند، علی (علیه السلام) بود. وی در آن هنگام ده ساله بود.
زندگانی المومنین علی مرتضی رضی الله عنه، تالیف ندوی، ترجمه ابو شعیب عبد القادر دهقان، صفحه ۶۸

پی نوشت: اولین مسلمان بودن المومنین علیه السلام از بدیهیات تاریخ است، اما اهل سنت عمری به دلیل عناد و دشمنی که با المومنین علیه السلام دارند آن را منکر می شوند.
علی اکبر علیه السلام، شیرجوان کربلا
حضرت علی اکبر علیه السلام ، فرزند حسین علیه السلام ، شجاع ترین جوانان بنی هاشم بوده است. مادرش لیلا دختر مُرَّة بن مسعود ثقفی است. ایشان در حدود سال 34هـ .ق، در اوا خلافت عثمان بن عفان، در مدینه متولد شد. آن حضرت از جدش المۆمنین علی علیه السلام نقل حدیث کرده است. بنابر گزارش تاریخ نویسان، پسران حسین علیه السلام شش نفر بوده اند، به نام های عبدالله، جعفر، محمد، علی اکبر، علی اوسط و علی اصغر.(1)
  فضل بن روزبهان در دفاع از عایشه و طلحه و زبیر در وج بر علی(علیه السلام) می‌گوید: «آنان به این شبهه، که قاتلان عثمان در میان لشکر حضرت علی (علیه السلام) پناه گرفته‌اند، بر حضرت وج د؛ نه این‌که انتقام خون عثمان را از حضرت بگیرند...». این شبهه که برای برخی ایجاد شده است، با چند پاسخ کوتاه رد می‌شود. ادامه مطلب
کنیه «علی اکبر» را «ابوالحسن» دانسته اند؛(1) ابوالحسن علی اکبر، در یازدهم ماه شعبان سال سی و سه هجری ولادت یافت. در حادثه کربلا حدود بیست و هفت سال داشت.(2) این نقل با سخن «ابن ادریس» و نقل دانشمندان تاریخ نگار و نسب شناس همخوانی دارد. آنان گفته اند: «علی بن الحسین علیه السلام در اوائل خلافت عثمان بن عفان به دنیا آمده و از جد بزرگوارش حضرت علی بن طالب(علیه السلام) نقل حدیث فرموده است.»(3)
کنیه «علی اکبر» را «ابوالحسن» دانسته اند؛(1) ابوالحسن علی اکبر، در یازدهم ماه شعبان سال سی و سه هجری ولادت یافت. در حادثه کربلا حدود بیست و هفت سال داشت.(2) این نقل با سخن «ابن ادریس» و نقل دانشمندان تاریخ نگار و نسب شناس همخوانی دارد. آنان گفته اند: «علی بن الحسین علیه السلام در اوائل خلافت عثمان بن عفان به دنیا آمده و از جد بزرگوارش حضرت علی بن طالب(علیه السلام) نقل حدیث فرموده است.»(3)

فضل بن روزبهان در دفاع از عایشه و طلحه و زبیر در وج بر علی(علیه السلام) می گوید: «آنان به این شبهه، که قاتلان عثمان در میان لشکر حضرت علی (علیه السلام) پناه گرفته اند، بر حضرت وج د؛ نه این که انتقام خون عثمان را از حضرت بگیرند...». این شبهه که برای برخی ایجاد شده است، با چند پاسخ کوتاه رد می شود.ادامه مطلب

المومنین علیه السلام پرچم هدایت
شیخ جعفر برقی رضوان الله علیه عالم بزرگ شیعه روایت کرده است:
عنه، عن علی بن عبد الله، عن موسى بن سعدان، عن عبد الله بن القاسم الحضرمی، عن المفضل بن عمر، عن أبی عبد الله علیه السلام، قال: قال أبو جعفر علیه السلام: ان الله عز وجل جعل علیا علما بینه وبین خلقه لیس بینه وبینهم علم غیره، فمن تبعه کان مؤمنا، ومن جحده کان کافرا، ومن شک فیه کان مشرکا.
باقر علیه السلام فرمودند: خدای تبارک و تعالی علی علیه السلام را پرچم و نشانه ای میان خود و خلقش قرار داد و پرچم هدایتس جز او نیست. پس هر که از او پیروى کند، مومن و هر که او را انکار کند کافر، و هر که در او شک کند مشرک است.
المحاسن، تألیف جعفر برقی، جلد ۱ صفحه ۱۷۱، چاپ المجمع العالمی لاهل البیت علیهم السلام

بحار الانوار، تألیف علامه مجلسی، جلد ۷۲، صفحه ۱۲۷، چاپ موسسه احیاء الکتب ال یة

http://www.askquran.ir/picture.php?albumid=417&pictureid=2726 پس از تولد حضرت مهدی و پیش از وفات حسن عسکری علیهماالسلام برخی از اصحاب و شیعیان خاص، هنگام تشرف به خدمت حسن عسکری علیه السلام به ملاقات موعود شرف یلب شده اند. در این میان، ملاقات سعدبن عبدالله اشعری با عصر و سؤالات وی از آن حضرت، در حضور حسن عسکری علیه السلام معروف است.[۱]
دومین ملاقات، مربوط به دیدار چهل نفر از اصحاب حسن عسکری علیه السلام با مهدی علیه السلام است که تفصیل آن را حسن بن ایوب بن نوح چنین بیان می دارد: ما برای پرسش درباره بعدی، به حضور حسن عسکری علیه السلام رسیدیم. در مجلس آن حضرت، چهل نفر حضور داشتند. عثمان بن سعید عمری ـ که بعدها از نایبان خاص زمان علیه السلام شد ـ به پا خاست و عرض کرد: «می خواهم از موضوعی سؤال کنم که درباره آن، از من داناتری». علیه السلام فرمود: «بنشین». عثمان با ناراحتی خواست ازمجلس خارج شود. فرمود: «هیچ از مجلس بیرون نرود». ی بیرون نرفت و مدتی گذشت. در این هنگام، عثمان را صدا کرد. او به پاخاست. حضرت فرمود: «می خواهید به شما بگویم که برای چه به این جا آمده اید؟» همه گفتند: «بفرمایید». فرمود: «برای این به این جا آمده اید که از حجت و پس از من بپرسید». گفتند: «بلی». در این هنگام، پسری نورانی، مانند ماه که شبیه ترین مردم به حسن عسکری علیه السلام بود، وارد مجلس شد. حضرت، با اشاره، به او فرمود: «این، شما بعد از من و جانشین من در میان شماست. فرمان او را اطاعت کنید و پس از من اختلاف نکنید که در این صورت، هلاک می شوید و دینتان تباه می گردد ...».[۲]