معنی مصرع بروکارمیکن مگوچیست کار

مرتبط با پست قبل:
در همان قایقی که صبر می کنم تا ببینم خدا باد موافق را از کدام سمت می فرستد
تا زندگی ام را به آن سو ببرم حتما، مدام این شعر صائب را خواهم کرد(بخصوص این تک مصرع را)

[نظرم عوض شد...کل آن مصرع را می خوانم] کی به کیه :)
ای کاش تو را یک شب آرام بغل گیرم از کندوی لبهایت با بوسه عسل گیرم شیرین بشود شعرم آن لحظه که می خندی ازخنده ی شیرینت صد گونه غزل گیرم در هر نفسی قلبم مغلوب تپش گردد وقتی که سراغت را از اهل محل گیرم یک مصرع پرگل را از گلشن اندامت یک مصرع دیگر را از شیخ اجل گیرم ژرفای نگاه من تا خط افق رفته تا رّد تو را شبها بر روی زحل گیرم از عشق تو شیرینم ریزش د ص ه وقتی که پیامت را در کوه و کُتل گیرم باید که عسل آ از راه نیایش ها پروانه ی وصلت را از عزوجل گیرم
ای کاش تو را یک شب آرام بغل گیرم از کندوی لبهایت با بوسه عسل گیرم جاری بشود شعرم آن لحظه که می خندی ازخنده ی شیرینت صد گونه غزل گیرم در هر نفسی قلبم مغلوب تپش گردد وقتی که سراغت را از اهل محل گیرم یک مصرع پرگل را از گلشن اندامت یک مصرع دیگر را از شیخ اجل گیرم ژرفای نگاه من تا خط افق رفته تا رّد تو را شبها بر روی زحل گیرم از عشق تو شیرینم ریزش د ص ه وقتی که پیامت را در کوه و کُتل گیرم باید که عسل آ از راه نیایش ها پروانه ی وصلت را از عزوجل گیرم
باید که تو را یک شب آرام بغل گیرم از کندوی ﻟﺒﻬﺎﯾﺖ ﺑﺎ ﺑﻮﺳﻪ ﻋﺴﻞ ﮔﯿﺮﻡ ﺷﻌﺮﻡ بشود جاری ﺁﻥ ﻟﺤﻈﻪ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺧﻨﺪﯼ ﺍﺯ ﺧﻨﺪﻩ ﯼ ﺷﯿﺮﯾﻨﺖ ﺻﺪ ﮔﻮﻧﻪ ﻏﺰﻝ ﮔﯿﺮﻡ یکباره دل از شادی ﻣﻤﻠﻮﯼ ﺗﭙﺶ ﮔﺮﺩﺩ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺳﺮﺍﻏﺖ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺍﻫﻞ ﻣﺤﻞ ﮔﯿﺮﻡ ﯾﮏ ﻣﺼﺮﻉ ﭘﺮﮔﻞ ﺭﺍ ﺍﺯ ﮔﻠﺸﻦ ﺍﻧﺪﺍﻣﺖ ﯾﮏ ﻣﺼﺮﻉ ﺩﯾﮕﺮ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺷﯿﺦ ﺍﺟﻞ ﮔﯿﺮﻡ ﮊﺭﻓﺎﯼ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﻦ ﺗﺎ ﺧﻂ ﺍﻓﻖ ﺭﻓﺘﻪ ﺗﺎ ﺭّﺩ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺷﺒﻬﺎ ﺑﺮ ﺭﻭﯼ ﺯﺣﻞ ﮔﯿﺮﻡ ﺍﺯ ﻋﺸﻖ ﺗﻮ ﺷﯿﺮﯾﻨﻢ ﺭﯾﺰﺵ ﺑﮑﻨﺪ ﺻﺨﺮﻩ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﭘﯿﺎﻣﺖ ﺭﺍ از ﮐﻮﻩ ﻭ ﮐُﺘﻞ ﮔﯿﺮﻡ ﺑﺎﯾﺪ ﮐﻪ ﻋﺴﻞ ﺁﺧﺮ ﺍﺯ ﺭﺍﻩ ﻧﯿﺎﯾﺶ ﻫﺎ ﭘﺮﻭﺍﻧﻪ ﯼ ﻭﺻﻠﺖ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻋﺰﻭﺟﻞ ﮔﯿﺮﻡ
درود دوستان عزیز. مدتی است کار جدیدی نداشته ام، یعنی کاری که دلم بخواهد منتشرش کنم نداشته ام. یکی از غزل های قدیمی ام را با هم در این پُست می خوانیم. این غزل را یک بار در جلسه ی شعر شنبه ها در بهمن ماه 1390 خوانده ام. امیدوارم خیلی بد نباشد. مصرع اول این شعر این بود: "معصوم چشم های تو یک چیز دیگر است" و وقتی در جلسه خواندم دوست خوبم آقای عباسی گفت که این مصرع به نظرش آشناست. بعد که جستجو دیدم حق با وی است و این مصرع از شاعر نیشابوری آقای خدابخش صفادل است. من هم مثل دیگر شاعران شعر زیاد می خوانم و موقع سرودن ناخودآگاه تحت تاثیر اشعاری که خوانده ام هستم. هم اکنون که تصمیم به انتشار این شعر گرفتم مصرع اول را عوض . هرچند اگر منصف باشم هنوز باید بگویم این مصرع با الهام از آن مصراع سروده شده است. نظرتان مانند همیشه مهم است. امشب اگرچه چشم تو یک جور دیگر است از هر چه هست و نیست به من آشناتر است اشکت چکیده ی غمِ دنیاست، ماه من! در چشم های تو غمِ عالم شناور است من مثل دشت های اسان کویری ام باران دست های تو بارانِ جَرجَر است عطر فرانسوی ِ تو، هرچند معرکه، بوی تنِ خودِ تو که از عطر بهتر است در عمق چشم تو به خودم خیره می شوم شب در دلِ سیاهیِ چشم تو م است دل با زبان مردمِ چشمِ تو آشناست "از هر چه بگذری، سخنِ دوست خوش تر است" 6/11/1390 تربت حیدریه ***
اولین غزل حافظ را بارها خوانده ام
احتمالا شما هم بسیار خوانده باشید.
احتمالا بارها قصد کرده باشیم که حافظ را از ابتدا تا پایان بخوانیم و هر بار در نیمه های راه به بهانه ای یا فراموش کرده ایم یا آن لذت و کشش و شوق اولیه را نداشته ایم .
اما این بار با ابزار وبلاگ نویسی خوشبینم که بتوانم تا آنجا که می توانم غزل های حافظ را بخوانم و نظرات خودم را بگویم. در مصرع اول داریم :
الا یا ایها الساقی ادرکاسا ونا ولها
به معنای این است که ای ساقی پیمانه ای به گردش دراور و بر ما بپیمای

خب در اولین بیت مصرع معروف "که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها" رو داریم.
که این بیت در بسیاری از مواقع در مسیر زندگی الهام بخش من بوده و زمانی که با شوق و ذوق فراوان چیزی رو طلب یه صدای آهسته هم همراه اون توی ذهنم نجوا میشده که ببین این مسیر شاید ظاهری فریبا داشته باشه اما فراز و نشیب خاص خودش رو هم خواهد داشت.

خب در بیت های بعدی این مصرع حس خوبی رو به من میده :
ز تاب جعد مشکینش چه خون افتاده در دل ها


اوج غم این قصه در این شعر همین جاست من بی تو پریشان و ... تو انگار نه انگار !!! پ.ن : این تیکه اش، مخصوصا مصرع دوم م بود. اصلا چسبید به روحم. کل شعر که از خانوم رویا باقری ست در اولین کامنت بخونیدش:) نمی دونم چرا اما بنظرم این ع با مصرع دوم این بیت آ خی لی هماهنگه....این فقط نظر منه و بس.
با خـــدا قرار بذار "

پاشو از خواب زمستون، پا توی بھار بذار
دل بده به قـُمریا ، سر به سرِ یه سار بذار

با ترانه ھای بلبل ، دل غنچه وا میشه
پیش ھر غنچه ی بسته ، یه دونه ھزار بذار

تب داغ سَروِ باغو توی عاشقی بچش
رُو اجاقِ دلبرا بساط عیشو بار بذار

دِ ببند اون چشاتو گذشته ھا رو بی خیال !
یه پا رو بذار توُ امسال ، یه پا روی پار بذار

مثل یک چریک برو تا قلّه ھای پیروزی
بمب امّیدو توُ قلب ناامیدی کار بذار

زندگی حقیقته ؛ جنبل و جادو دغله
آتیشی توی بساطِ دَد و دیو و مار بذار

توی رگ ھای تا تون جوشش عشقو ببین
ردّ پایی از ترنّم توی سبزه زار بذار

پیش پای دختر رَز ، بھترین ھا که داری
یه دل تمیز و خالی ، یه سر خمار بذار

برای خدا رو دیدن ، راه دوری نمی خواد
یا شروع کن از خودت ، یا خودتو کنار بذار!

توی ھر قطره ی بارون یه پیام دعوته
بردار اون گوشی عشقو با خدا قرار بذار

(علیرضا محدثی )

پ . ن :
با اجازه ی اساتید محترم ، توضیح بعضی موارد برای عزیزانی که نیاز دارند :
- در مصرع چهارم کلمه ی "ھزار" به معنی بلبل و عندلیب به کار رفته .
- "پار " یعنی پارسال .
- دختر رزَ ، کنایه از و باده است ( عشق الهی)
- در مصرع پنجم و آ ، به ترتیب کلمات " باغو" و "عشقو" به جای " باغ را " و " عشق را " به کار رفته اند .
- مصرع دوم بیت نهم ، عبارت" یا شروع کن از خودت " با الهام از روایت علوی (ع): من عرف نفسه فقد عرف ربه ... و عبارت " یا خودتو کنار بذار " با استفاده از این مصرع حافظ : تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز...سروده شده .
یا حق !
بیت فوق بسیار تفسیر بردار و شبهه برانگیزاننده است از دو جهت 1- منظور اصلی حافظ چیست؟ 2- مصداق عناوین مصرع دوم کدام یک از اجزا مصرع اول می باشند؟ مقایسه دو ابجکت که هر دو به ساحت یک سابجکت مربوط اند و اینکه به حکم ازلی درباره این دو ابجکت چه بوده به خصوص با توجه به بیت قبلی : جام می و خون دل هر یک به ی دادند در دایره قسمت اوضاع چنین باشد که بیتی جبرگرا می باشد . و نشان از عدم اختیار و تفویض جبرگرایانه سعادت و سختی دنیوی دارد. حال تک تک اجزا و سناریو های احتمالی مقایسه میگردد. ادامه به زودی .......
بیت فوق بسیار تفسیر بردار و شبهه برانگیزاننده است از دو جهت 1- منظور اصلی حافظ چیست؟ 2- مصداق عناوین مصرع دوم کدام یک از اجزا مصرع اول می باشند؟ مقایسه دو ابجکت که هر دو به ساحت یک سابجکت مربوط اند و اینکه به حکم ازلی درباره این دو ابجکت چه بوده به خصوص با توجه به بیت قبلی : جام می و خون دل هر یک به ی دادند در دایره قسمت اوضاع چنین باشد که بیتی جبرگرا می باشد . و نشان از عدم اختیار و تفویض جبرگرایانه سعادت و سختی دنیوی دارد. حال تک تک اجزا و سناریو های احتمالی مقایسه میگردد. ادامه به زودی .......
پریشان واژه هایم را زگیسوی شما دارمتمام شعر هایم را من از سوی شما دارم ولا حول ... برآن چشم و بر آن ابرو که من وزنِرباعی را فقط از این ترازوی شما دارم تمام این غزلها را ضمانت میکنی آقا که صید این مضامین را از آهوی شما دارم قصیده قامتی و حاجی هر بیت تو هستمکه شرط حق مداری را من از کوی شما دارم مربع گشت ترکیبم ز هر سو سجده ای واجبقوافی قبلگاهی شد که از روی شما دارم درِ عطر غزل افتاد و دل شد قطعه ای از عرشوَ من این قطعه را از نام خوشبوی شما دارم به هر مصرع دعا به هر مصرع روا کر بیه مثنوی حسی فرا روی شما دارم اگرکه کربلا رفتم نجف یا سامرا دیدم تمام روزی خود را من از سوی شما دارم موسی علیمرادی
ی موضوعاتی هم هست که حتی میترسی با خودت دربارش صُبت کنی.
پ.ن:باز جا داره یادآوری این مصرع که هر که در بحر بمیرد چه غم از بارانش.
چقدر مصرع آرامش بخشی هست. مخصوصا وقتی حس میکنم دنیا داره روحم رو رنده میکنه.
*عنوان از شهریار
همه ی این سوالات درباره درس اول "زنگ افرینش "است: 1.بیت اول چند جمله است ؟بود را باید برای هر دو مصرع حساب کرد یا برای هر مصرع جداگانه یک بود نیاز است؟ دو جمله (بود ) حذف در دومی  2.در بیت بعد خوشحال قیدی برای فعل جمع بودند است؟ قید ح 3.بیت ششم چند جمله است؟ دو جمله 4.مصرع دوم این بیت کامل مفعول است؟بله 5. ذره ذره دربیت هشتم چه نقشی دارد؟ قید 6.جیک جیک در بیت چهاردهم چه نقشی دارد؟ مفعول 7.شاخه درهمین بیت متمم است؟ بله 8.حرف اضافه اش کدام است؟ روی (برروی) 9.در بیت بیستم بچه ها و سویی متمم اند؟ بله 10.در بیت بعدی نقش با خودش چیست؟ خود: متمم  ش:مضاف الیه 11. فعل چنین می گفت است یا می گفت؟ می گفت    چنین :مفعول 12. در بیت دوازدهم با برای بلبل هم حساب می شود؟ بله 13.این سوال مربوط به اندرز پدر است: رحمت الله علیه صفتی برای پدر است؟ به گفته ی برخی اساتید بله 14. خود رحمت الله علیه یک جمله است؟ در عربی بله  ولی بعضی اساتید گفته اند این جملات درفارسی وصفی اند 15.درس چشمه ی معرفت ایا در عبارت " نگاه پژمرده ی هزاران درخت تشنه استعاره است؟ بله 16. رگ های خشکیده ی جوی های مزرعه تشبیه است یا استعاره؟ اگر شکل ظاهری جوی بی آب را به رگ بی خون در نظر بگیریم تشبیه  واگر مزرعه را به انسانی که رگ دارد استعاره 17.درس سوم: سال های طلایی ,طلایی صفتی برای سال های عمر است؟ قبلا در پاسخ فائزه گفته ام    
درود دوستان عزیز. این هم یکی از کارهای یکی دو ماهه ی اخیرم. نظرات تان مثل همیشه مهم هستند و راه گشا. باغ مرا چه حاجت سرو و صنوبر است شمشاد سایه پرور من از که کمتر است حافظ قدقامتی به سرو تو در باغ ناز نیست عشقی که من شناخته ام بی نیست محمدسعید شاد امشب به حکم چشم تو چشمان من تر است من عاشق تو هستم و این غم مقدّر است هرچند خنده های تو دل می بَرَد ولی این گونه اخم ت ای ماه م است حرفی بزن که باز دلم را تکان دهی چیزی بگو، گلم، دل من زودباور است یک عمر گِرد خانه ات این دل طواف کرد انگار این پرنده ی وحشی کبوتر است اردیبهشت پُرگل شیراز ات باری، غزل بخوان که دهانت معطّر است تا سایه ی تو بر سر ِ من هست، عشق من! باغ مرا چه حاجت سرو و صنوبر است شهریور ۱۳۹۲ - تربت حیدریه دوستان، مصرع اول بیت آ را از مطلع غزلی از سعید شاد گرفته بودم و مصرع دوم را از غزلی از حافظ، در نهایت بیت آ به این صورت درآمده بود: "قد قامتی به سرو تو در باغ ناز نیست / باغ مرا چه حاجت سرو و صنوبر است؟" بعدا با کمک دوستانم به این نتیجه رسیدم که این تضمین ها خوب از کار درنیامده است. به قول یکی از دوستان خیلی "وصله و پینه" شده است. این شد که مصرع اول را عوض و به یک تضمین قناعت . اضافه شده در 25/10/92ساعت 19:58.
آمدم سه پاراگراف نوشتم و بعد همه اش را پاک از بس همه اش در این مصرع چکانده شده بود:
"دیوانه ام! نن د آن کاندر دل شیده ام..."
درخواست کاووس از رستم برای همراهی سیاووش به جنگ با افراسیاب گو پیلتن را برِ خویش خواند / بسی داستان های نیکو براند بدو گفت هم زور تو پیل نیست / چو گردِ پیِ رخشِ تو نیل نیست ز گیتی هنرمند و خامش تویی / که پروردگار سیاووش تویی چو آهن ببندد به کان در گهر / گشاده شود چون تو بستی کمر سیاووش بیامد کمر بر میان / سخن گفت با من چو شیر ژیان همی خواهد او جنگ افراسیاب / تو با او برو ، روی ازو برمتاب چو بیدار باشی تو ، خواب آیدم / چو آرام ی ، شتاب آیدم جهان ایمن از تیر و شمشیر تست / سر ماه با چرخ در زیر تست تهمتن بدو گفت من بنده ام / سخن هرچه گویی نیوشنده ام سیاووش پناه و روان من است / سر تاج او آسمان من است چو بشنید ازو ، آفرین کرد و گفت / که با جان پاکت د باد جفت ( شاهنامه فردوسی بزرگ ) در بیت سوم : خامش : بی ادّعا - پروردگار : پرورنده ، مربّی در بیت چهارم : معنی بیت : اگر آهن در معدن سفت و سخت شود ، وقتی تو آماده نبرد شوی نرم می شود در بیت هفتم : معنی مصرع اول : اگر تو بیدار باشی ، من خیالم راحت است در بیت هشتم : معنی مصرع دوم : تو بر ماه و فلک چیره ای
درخواست کاووس از رستم برای همراهی سیاووش به جنگ با افراسیاب گو پیلتن را برِ خویش خواند / بسی داستان های نیکو براند بدو گفت هم زور تو پیل نیست / چو گردِ پیِ رخشِ تو نیل نیست ز گیتی هنرمند و خامش تویی / که پروردگار سیاووش تویی چو آهن ببندد به کان در گهر / گشاده شود چون تو بستی کمر سیاووش بیامد کمر بر میان / سخن گفت با من چو شیر ژیان همی خواهد او جنگ افراسیاب / تو با او برو ، روی ازو برمتاب چو بیدار باشی تو ، خواب آیدم / چو آرام ی ، شتاب آیدم جهان ایمن از تیر و شمشیر تست / سر ماه با چرخ در زیر تست تهمتن بدو گفت من بنده ام / سخن هرچه گویی نیوشنده ام سیاووش پناه و روان من است / سر تاج او آسمان من است چو بشنید ازو ، آفرین کرد و گفت / که با جان پاکت د باد جفت ( شاهنامه فردوسی بزرگ ) در بیت سوم : خامش : بی ادّعا - پروردگار : پرورنده ، مربّی در بیت چهارم : معنی بیت : اگر آهن در معدن سفت و سخت شود ، وقتی تو آماده نبرد شوی نرم می شود در بیت هفتم : معنی مصرع اول : اگر تو بیدار باشی ، من خیالم راحت است در بیت هشتم : معنی مصرع دوم : تو بر ماه و فلک چیره ای
حافظ در مصرع «خوشا شیراز و وضع بی مثالش» شهرش را «بی مثال» معرفی می کند، و این درست در اوج کشمکش های پیش از به قدرت رسیدن تیمور است که باعث شده در مدت کوتاهی شیراز حکام متعددی به خود ببیند و وضعیتی بی ثبات را تجربه کند.
بسم الله
چه نام مرثیه واری است «مادر پسران» برای مادر تنهای بی پسر شده ای...
پ.ن یک. فدای بزرگی ات ای مادر چهار شهید کربلا...
پ.ن دو. عنوان و بیت بالا، هر دو از شاعر خوش ذوق و خوش فکر، محمدمهدی سیار است؛ از کتاب خواندنیِ رودخوانی؛ انتشارات شهرستان ادب (واقعاً آقای سیار، مایه ی امیدواری به آینده ی شعر متعهد است...). پ.ن سه. یکی از بزرگواران مجدداً تذکر دادند که معرفی کتاب فراموش نشود؛ علی الحساب همین رودخوانی را شدیداً توصیه می کنم. حدود سه سال قبل که رودخوانی را یدم، تا به خانه برسم خیلی از اشعارش را خواندم... این رباعی را هم همان موقع ها نوشتم:
از شهر، صدا، دود، شلوغی بی زار با دستِ پر از یدِ غم از بازار بی خواب... سراغ رود خوانی رفتم از شاعر بیدار عمیق ام، سیار
این را هم اعتراف کنم که "ام" بعد از عمیق در مصرع آ ، اصلا به دل خودم نمی چسبد! و یک نکته این که این مصرع، اشاره ای هم دارد به یکی دیگر از کتاب های سیار به نام "بی خو عمیق" که ایضاً خواندنی است... همین اسم اش به قدر کل برخی از کتاب ها قشنگ است!
رَستم از این بیت و غزل ای شه و سلطان ازل مفتعلن مفتعلن مفتعلن کشت مرا :) #مولا_نا
مفتعلن ؛ گروه ۳ ؛ بحر رجز مثمن مطوی :| مصرع اول ؛ اختیار شاعری زبانی حدف همزه :|
در چشمهای تو نوشتم سرنوشتم را تو چشم بستی... خط زدی هر چه نوشتم را مصرع به مصرع عشق را بر روی هم چیدم اما تو ویران کردی آ خشت خشتم را... من کاشتم... من آب دادم... من درو تو رفتی و بر باد دادی هر چه کشتم را با تو گل از گل می شکفتم... آه از دوری اسفند! لطفا پس بده اردیبهشتم را ... دنیای بی تو بهتر از قعر جهنم نیست یکروز پس میگیرم از دنیا، بهشتم را
در فرهنگ فارسی اشعار و اتی وجود دارند که به صورت ضرب المثل در آمده اند ولی مصرع اول آنها مشخص نیست و تنها مصرع دوم معروف شده. در ادامه تعدادی از مشهورترین این ات را برای شما قرار میدهیم.
گر دایره ی کوزه زگوهر سازند از کوزه همان برون تراود که در اوست. (بابا افضل)
با سیه دل چه سود گفتن وعظ نرود میخ آهنین در سنگ (سعدی)

هر دم که دل به عشق دهی خوش دمی بود در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست (حافظ)
چنین است رسم سرای درشت گهی پشت به زین و گهی زین به پشت (فردوسی)
امیدوار بُوَد آدمی به خیر ان مرا به خیر تو امید نیست ، شر مرسان (سعدی)
صوفی نشود صافی ، تا در نکشد جامی بسیار سفر باید ، تا پخته شود خامی (سعدی)
در تنگنای حیرتم از نخوت رقیب یارب مباد آن که گدا معتبر شود (حافظ)
در محفل خود راه مده همچو منی را افسرده دل افسرده کند انجمنی را (قائم مقام)
مرو به هند و بیا با خدای خویش بساز به هر کجا که روی آسمان همین رنگ است (صائب اصفهانی)
خلوت دل نیست جای صحبت اضداد دیو چو بیرون رود فرشته در آید (حافظ)
زلیخا مرد از این حسرت که یوسف گشته زندانی، چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی (صائب اصفهانی)
گرچه ز دلم هزار خورشید بتافت آ به کمال ذره ای راه نیافت


یادم باشد یک شنبه شبی همین یک بیت مرا زمین زد . همین یک بیت وقتی " به " را جایگزین " ز " در مصرع اول ...

حافظ اینقدر با تاکید تو آ ین مصرع اولین غزلی که تو دیوانش آوردند گفته " هروقت ی رو که دوست داری دیدی دنیا رو رها کن و به اون توجه کن.." اونوقت باز هر موقع میاد پیشت سرت تو گوشیته کلنگ ؟
اول نفس که عاقل و صاحب بصر شدم دادند درس عشقم و این گونه شدم ! رفتم به راه علم ، که مدرک بگیرم و شاغل شوم ، گرفتم و بیکار تر شدم ! دستم نداد قوت احراز شغل خوب هر چند بنده لایقش از هر نظر شدم بعد از هزار سال شدم فوق ا مهرم به جان رسیده و سر کارگر شدم ! یک قطره آب بودم و از ابر درس جبر در بحر ژرف علم ، چنین غوطه ور شدم ... گویند روی سرخ تو ((آدم)) که زرد کرد ؟ آتش به خون خود ، زدم و ، شعله ور شدم .... (1) با هم سبب شدند که این سان پکر شدم (1-) این مصرع در نسخ خطی موجود نیست . لطفاً آن را در نظرات بسرایید . آثار رسیده در ادامه مطلب
قاعدتاً منو نسل من اینجور آهنگا حالیمون نمیشه ولی خ ش این بشر یچی دیگه س آهنگاش واقعا واقعا واقعا م ه :)))) +فقط معتاد نیستیم وگرنه بیشتر می چسبید این آهنگ ++اون مصرع آ طبق گفته داریوش میشه اینجا چراغی روشنه ولی خب عوضش تا بار عاشقانه متن بره بالا
قاعدتاً منو نسل من اینجور آهنگا حالیمون نمیشه ولی خ ش این بشر یچی دیگه س آهنگاش واقعا واقعا واقعا م ه :)))) +فقط معتاد نیستیم وگرنه بیشتر می چسبید این آهنگ ++اون مصرع آ طبق گفته داریوش میشه اینجا چراغی روشنه ولی خب عوضش تا بار عاشقانه متن بره بالا
ای کاش تو را یک شب در تنگ بغل گیرم از کندوی لبهایت با بوسه عسل گیرم جاری بشود شعرم آن لحظه که می خندی با چرخش چشمانت صد گونه غزل گیرم در هر نفسی قلبم مغلوب تپش گردد وقتی که سراغت را از اهل محل گیرم یک بیت پر از گل را از گلشن اندامت یک مصرع دیگر را از شیخ اجل گیرم ژرفای نگاه من تا عمق افق رفته تا رّد تو را شبها بر روی زحل گیرم از عشق تو شیرین جان ریزش د ص ه وقتی که پیامت را در کوه و کُتل گیرم باید که عسل آ از راه نیایش ها پروانه ی وصلت را از عزوجل گیرم
تست و نمونه سؤالات درس به درس ادبیات فارسی عمومی سال سوم دبیرستان 1- کدام مصرع با بیت«ولیکن خداوند بالا و پست به عصیان در رزق بر نبست» هم مفهوم است؟ الف) ی بندگان به گناه فاحش ندرد ب) خوان نعمت بی دریغش همه جا کشیده ج) وظیفه ی روزی به خطای منکر نبرد د) باران رحمت بی حسابش همه را رسیده