مادری دارم بهتر از برگ درخت

موضوع انشا از زبان یک درخت
از زبان یک درخت حرف بزنید
شرح حال یک درخت از زبان خودش
من یک درخت هستم
انشاء از زبان یک موجود بی جان
سرنوشت درختی که به میز و نیمکت تبدیل شده
سرگذشت یک درخت در چهار فصل
سرگذشت رود از زبان خودش ادامه مطلب
دلم فریادِ یک تکرار می خواهد:
دلم در حسرت بالاترین سیب درخت توست
دلم در حسرت بالاترین سیب درخت توست
دلم در حسرت بالاترین سیب درخت توست
دلم در حسرت بالاترین سیب درخت توست
دلم در حسرت بالاترین سیب درخت توست
دلم در حسرت بالاترین سیب درخت توست
دلم در حسرت بالاترین سیب درخت توست
دلم در حسرت بالاترین سیب درخت توست
دلم در حسرت بالاترین سیب درخت توست
دلم در حسرت بالاترین سیب درخت توست
دلم در حسرت بالاترین سیب درخت توست
دلم در حسرت بالاترین سیب درخت توست
 
+ و عجل فرجهم
+ نفس پرستی
+حربه اماره
+ هم در پی بالائیــــان ، هم من اسیــر خاکیان 
هم در پی همخــــانه ام ،هم خــانه را گم کرده ام
 


 
برترین ها - درخت تِنِرِه (به فرانسوی: l'arbre du ténéré)، (به انگلیسی: tree of ténéré)، یک درخت تنهای اقاقیا (سَمُر) بود که روزگاری به عنوان تنهاترین و دورافتاده ترین درخت جهان به حساب می آمد. (نزدیک ترین درخت، حدود ۴۰۰ کیلومتر از آن فاصله داشت) مکان این درخت در روزگاران پیش، محل توقف کاروان های عازم منطقه تنره در صحرای بزرگ آفریقا در شمال شرقی نیجر بود. این درخت و درخت آربر پردو (درخت گم شده) تنها درختانی هستند که در نقشه ای با مقیاس ۱:۴۰۰٬۰۰۰ دیده می شوند.
یکی از جوب های دانشگا نسبت به مدرسه اینه که عموما اصن کت نداری که سال اوّل دبیرستان  لاش تیکه کاغذی، نقاشی ای، برگه ی مکالمه ای، صحبت رمز گونه ای، برگ درختی چیزی بذاری و بعد سال پیش ی یهو بازش کنی و ببینی عه. مثلا یه برگ درخت خشک شده.
من الآن از بیرون اومدم، از یه درخت آتشین برگ کندم و دارم به این فکر می کنم بذارمش لای چی.
مثلا اگه سوم دبیرستان بودم قطعا می ذاشتمش لای دفتر حسابانم.اگه دوم بودم، می ذاشتمش لای دفتر دریا.اگه اوّل بودم می ذاشتم لا هندسه صفرم.الآن هیچ کت ندارم. لای چی بذارم اینو؟
پ.ن. ایده جدید بزنم که می خوام آلبوم برگ درخت درست کنم؟ جدّی من می خوام آلبوم برگ درخت درست کنم. اتّفاقا یه آلبوم خالی دارم جون می ده واسه این کار.
یکی از جوب های دانشگا نسبت به مدرسه اینه که عموما اصن کت نداری که سال اوّل دبیرستان  لاش تیکه کاغذی، نقاشی ای، برگه ی مکالمه ای، صحبت رمز گونه ای، برگ درختی چیزی بذاری و بعد سال پیش ی یهو بازش کنی و ببینی عه. مثلا یه برگ درخت خشک شده.
من الآن از بیرون اومدم، از یه درخت آتشین برگ کندم و دارم به این فکر می کنم بذارمش لای چی.
مثلا اگه سوم دبیرستان بودم قطعا می ذاشتمش لای دفتر حسابانم.اگه دوم بودم، می ذاشتمش لای دفتر دریا.اگه اوّل بودم می ذاشتم لا هندسه صفرم.الآن هیچ کت ندارم. لای چی بذارم اینو؟
پ.ن. ایده جدید بزنم که می خوام آلبوم برگ درخت درست کنم؟ جدّی من می خوام آلبوم برگ درخت درست کنم. اتّفاقا یه آلبوم خالی دارم جون می ده واسه این کار.
گالری گلستان میزبان مجموعه جدیدی از نقاشی های علیرضا اسماعیلی با موضوع درخت شد. درخت هایی که به گفته لیلی گلستان برخلاف درخت های سایر نقاشانی که درخت کشیده اند بسیار شاعرانه هستند.
مدیرعامل فضای سبز شهرداری کرمان گفت: به ازای هر اصل درختی قطع شود ۱۰۰ اصل درخت کاشت می شود.

خدا گفت درخت شو ....دلش گرفت : درخت ؟ اما من دوست دارم آدمی باشم که می دود در دشت .دخترکی با دامنی از شاهپرک و عطر انگورهای زاگرس...خدا گفت: دلت را دیده ام که می گویم درخت شوبغضش گرفت نمی دانست جلوی اشکهایش را بگیرد گفت می خواهم عروس شوم و شاخه ای اقاقیا بزنم به موهایم بعد در آغوشش تا دریاچه مست ب امیمخدا گفت: سپیدی عشقت را دیده ام که می گویمدیگر نتوانست هیچ بگوید سرش را انداخت پایین که برود ته صف که درخت شود و بیفتد توی یک دشت و تا ابد یکجا نشین شود.همین که برگشت تا آ ین لبخند خدا را دیده باشد خدا بوسه ای برایش فرستاد و گفت: من چیزهایی می دانم که شما نمی دانیدسرش را پایین انداخته بود که نبیند کجا از خاک سر بر می آورد****نسیمی روی تنش حس می کرد دلش می خواست بیدار نشود اما باید به نسیم سلام می گفت می ترسید بی بر و بار افتاده باشد ته یک دره خلوت و سوت وکور...کمی خودش را جمع کرد که نسیم را ندیده باشد اما نسیم آمده بود که بمانداز لای چشمهایش که آفتاب را تماشا می کردی سرخی گردی روی شاخه اش اورا قلقلک می داد به تماشای بهتر چشم را به آنی که گشود تمام تنش پر بود  از میوه سرخنسیم موهایش را کنار زد و گفت : معطل چه هستی  امشب همه تورا می خواهند که برایشان قصه های شهد و ساز کنیدرخت گفت : اما من که پا ندارمنسیم گفت: بال چه؟درخت گفت: خشک ...نمی بینی چوب استنسیم گفت: انار که داریدرخت گفت: به چه کار آیدنسیم گفت: هر انار تو هزار شعر نگفته در دل دارد هر دانه اش برای هزار سال شعر عاشقانه کافیستدرخت  گفت: انار...چه اسمی دارم مننسیم گفت: خدا را یاد داری که گفت من دلت را دیده امدرخت گفت: انار هم مثل بقیه میوه هانسیم گفت: عروس میوه هاست پیچیده لای ترمه ای سرخ که بزم عشاق را گرم خواهد کرد به سرخی...مجنونی تورا به عشقش خواهد داد تا اثبات کند که دوستش دارد تو سند دوست داشتن اوییدرخت هیچ نمی توانست بگویدنسیم اناری را شکافت و بر آب داد ...آب پای کوبان می دوید و غزل می خواند درخت دید که در دور دست بوسه رد و بدل شدسرش را گرفت سمت آسمان و به خدا لبخند زدخدا برایش هلهله فرستاد درخت آرام ارام تور سفیدی از برف پوشید...نسیم گفت : دلت می خواست عروس شوی؟ عروسیت مبارک
شَب‌خُسب (نام علمی: albizia julibrissin) درختی است که بطور خودرو در محلهای آفت کنار تپه‌ها و رودخانه‌ها می‌روید.
این درخت از خانواده نخودیان (fobaceae )میباشد و بومی جنوب غربی و شرق آسیا است .
درخت "شب خسب" و یا "ابریشم" بیشتر در ایران به عنوان درخت زینتی استفاده می شود .
این درخت در سطح آسیا پراکنده است و در واقع این به خاطر شرایط آب وهوایی است که گیاه را وادار می سازد تابرخی مناطق را برای رشد بهتر انتخاب کند.
این گیاه دارای ظاهری بسیار زیباست وخواص درمانی آن هنوز در حال بررسی است . 
پراکندگی بیش از اندازه این گیاه را می توان در ای از جنگلهای خزری در شمال ایران مشاهده کرد. 
گونه ای دیگر از این خانواده با نام علمی ( albizzia lebbeck ) در جنوب ایران می روید .
درخت شب خسب توسط یک نجیب زاده ایتالیایی در قرن 18 میلادی به مردم اروپا معرفی شد.
نام ژاپنی این درخت نمونوکی نیز به معنی خوابنده است ولی در زبان انگلیسی به آن درخت ابریشم گفته می‌شود.
من خودم رو به یک درخت تشبیه میکنم ! بله ، درخت ! برای اینکه درخت ها با وجود بدرفتاری ها بازم مقاوم بوده و رشد میکنن . آدم ه که توی این گذر عمر باهاشون برخورد میکنم و برخورد خواهم کرد هرکدوم به نوبه ی خودشون زخمی میزنن یادگاری می نویسن روی این درخت درون من ! خیلی هاشون با محبتشون به این درخت رسیدگی میکنن و برگ و بار و عظمتش بیشتر میشه ؛ خیلی ها هم میخوان که با تبر بددلی و حسادت و کینه و عقده هاشون این درخت رو قطع کنن . ولی نمیدونن این درخت اون قدر قوی هست که هرچقدر زخم خورده باشه بازم رشد میکنه بزرگتر میشه اون قدر بزرگ که حتی به زمین بندازنش هم نمیتونن نابودش کنن چون ذره ذره اش با ارزشه و موندگار ! بله ، من یک درخت هستم !
من خودم رو به یک درخت تشبیه میکنم ! بله ، درخت ! برای اینکه درخت ها با وجود بدرفتاری ها بازم مقاوم بوده و رشد میکنن . آدم ه که توی این گذر عمر باهاشون برخورد میکنم و برخورد خواهم کرد هرکدوم به نوبه ی خودشون زخمی میزنن یادگاری می نویسن روی این درخت درون من ! خیلی هاشون با محبتشون به این درخت رسیدگی میکنن و برگ و بار و عظمتش بیشتر میشه ؛ خیلی ها هم میخوان که با تبر بددلی و حسادت و کینه و عقده هاشون این درخت رو قطع کنن . ولی نمیدونن این درخت اون قدر قوی هست که هرچقدر زخم خورده باشه بازم رشد میکنه بزرگتر میشه اون قدر بزرگ که حتی به زمین بندازنش هم نمیتونن نابودش کنن چون ذره ذره اش با ارزشه و موندگار ! بله ، من یک درخت هستم !
- درخت اقاقیا : این درخت معمولا در کشورهای اروپایی رشد می کند و برگ ریز است . خاصیت انعطاف پذیری این درخت به گونه ای است که توان تحمل وزن های سنگین را دارد . طول عمر در خت اقاقیا 80 سال است . - زبان گنجشک : این درخت نماد قدرت است و دارای مقاومت بسیار زیادی است . - درخت راش : از درخت راش معمولا برای ساختن پارکت و مبلمان استفاده می شود . قطر این درخت به یک و نیم متر می رسد . - افرا : در کشورهای اروپایی و یی رشد می کند . چوب افرا مقاومت بسیار زیادی در برابر ضربه دارد . طراحی داخلی راف
داستان درخت و خدایش در میان مردم پخش شد، در نهایت مقامات موافقت د طرح سکوی جدید را تغییر دهند و درخت را داخل طرح استفاده کنند.
راستش چند وقت پیش می خواستم در مورد دغدغه هام بنویسم ولی یا فرصت نمیشد یا بین روز مرگی ها فراموش میشد. خیلی دوست داشتم توی روز درخت کاری یه جایی می بود که همه میرفتیم و درخت میکاشتیم. قصد داشتم با شهرداری صحبت کنم در مورد این ایده. اما خب 15 اسفند نرسیدم شهرمون و کلا فراموشم شد. تا امروز که خبر شبکه یک گفت به دلیل سهل انگاری مردم چندتا از جنگل های کشورمون در حال سوختن ان. باز یادم افتاد.
فکر ، شاید نتونم جلوی سهل انگاری مردم رو بگیرم؛ اما میتونم با یه پیشنهاد به همون مردم، کلی درخت بکاریم. حداقل نصف درختای سوخته شده رو جبران کنیم. ما در واقع این کار رو برای خودمون و بچه هامون انجام میدیم، تا بهتر بتونیم نفس بکشیم.
نشد که این ایده توی روز درخت کاری انجام بشه اما ان شاءالله بتونیم توی روز طبیعت انجامش بدیم. حتی اگه موفق نشدیم این ایده رو همگانی کنیم بیاین به اندازه خودمون و خانواده مون به بهتر شدن هوای شهرمون کمک کنیم :)
صبح که برق رفته بود، صدای چی می آمد؟ صدای حرف زدن بلند زن همسایه با پسرش. کجا؟ زیر بالکن ما. چی میگفتند؟ زن همسایه تصمیم دارد بین مجتمع ما و مجتمع کناری، که فاصله اش ماشین رو هم نیست، درخت سدر بکارد. و به پسرش میگفت برایش پیدا کند، و میگفت هرچی باشد بهتر از درختهای دیگر است. و بعد آمد و نگاه کرد و نگاه کرد و با پسرش بحث میکرد که آیا این نهال گوجه است که به صورت خودرو درآمده، یا نهال درخت. بعد فهمید گوجه است و قربان صدقه پسرش رفت.من از پشت  شیشه رفل بالکن اینها را میدیدم. ایستاده بودم توی بالکن که اینترنت بهتر آنتن میدهد، اما باز هم قطع بود. نشان میداد e، اما الکی بود. بعد برگشتم توی اناق و پیش خودم فکر حتی باد شکم یک نوزاد قدرت بیشتری دارد در انتقال دیتا، تا این چیزی که به اسم اینترنت دارم استفاده میکنم.
شَب‌خُسب (نام علمی: albizia julibrissin) درختی است که بطور خودرو در محلهای آفت کنار تپه‌ها و رودخانه‌ها می‌روید.
این درخت از خانواده نخودیان (fobaceae )میباشد و بومی جنوب غربی و شرق آسیا است .
درخت "شب خسب" و یا "ابریشم" بیشتر در ایران به عنوان درخت زینتی استفاده می شود .
این درخت در سطح آسیا پراکنده است و در واقع این به خاطر شرایط آب وهوایی است که گیاه را وادار می سازد تابرخی مناطق را برای رشد بهتر انتخاب کند.
این گیاه دارای ظاهری بسیار زیباست وخواص درمانی آن هنوز در حال بررسی است . 
پراکندگی بیش از اندازه این گیاه را می توان در ای از جنگلهای خزری در شمال ایران مشاهده کرد. 
گونه ای دیگر از این خانواده با نام علمی ( albizzia lebbeck ) در جنوب ایران می روید .
درخت شب خسب توسط یک نجیب زاده ایتالیایی در قرن 18 میلادی به مردم اروپا معرفی شد.
نام ژاپنی این درخت نمونوکی نیز به معنی خوابنده است ولی در زبان انگلیسی به آن درخت ابریشم گفته می‌شود.درتنکابن دو روستا به اسم این درخت قرار دارد یکی به نام روستای شبخسکوتی و دیگری به نام شبخسکول// البته در سمت گیلان در رودسر هم روستایی به نام شبخس لات وجود دارد 
غلامحسین ابراهیمی دینانی: میوه درخت زندگی فرهنگ است و فرهنگ بهتر یعنی حل مسائل زندگی بهتر غلامحسین ابراهیمی دینانی
به گزارش قدس آنلاین به نقل از خبرنگار آیین و شه خبرگزاری فارس، چهره ماندگار فلسفه گفت: زندگی مثل درختی است که میوه آن فرهنگ و جاودانگی است، اگر درخت زندگی، میوه فرهنگ نداشته باشد، آن درخت بی ثمر است. بنابراین هر فردی که فرهنگ بهتری داشته باشد مسائل زندگی اش را بهتر حل می کند....
می خوام یه درخت بکشم نه بنویسم. شایدم می خوام رو کاغذ بکارم. که همیشه سبز باشه شاد و زنده . بالای درخت نقاشی من کلاغا لونه کنن. انقدر قار بزنن همه رو دیونه کنن . نه انوقت شهرداری میاد درخت به بهانه کلاغا قطع میکنه . نه نه نه کلاغا سیاهن و خیلی عمر میکنن ؟؟؟ شاید عمرشون از درخت من بیشتر بشه؟؟ درخت من هر روز بزرگتر میشه و سایه اش بیشتر . راستی تو میدونی چرا میگن مرد باید سایه داشته باشه. شاید یه روز انقدر قد بکشه . از پشت برج های بلند از پشت این شهر شلوغ . بتونه سرک بکشه توی اتاق تو . تو رو ببینه و حواسش به تو باشه.
من خودم رو به یک درخت تشبیه میکنم ! بله ، درخت ! برای اینکه درخت ها با وجود بدرفتاری ها بازم مقاوم بوده و رشد میکنن . آدم ه که توی این گذر عمر باهاشون برخورد میکنم و برخورد خواهم کرد هرکدوم به نوبه ی خودشون زخمی میزنن یادگاری می نویسن روی این درخت درون من ! خیلی هاشون با محبتشون به این درخت رسیدگی میکنن و برگ و بار و عظمتش بیشتر میشه ؛ خیلی ها هم میخوان که با تبر بددلی و حسادت و کینه و عقده هاشون این درخت رو قطع کنن . ولی نمیدونن این درخت اون قدر قوی هست که هرچقدر زخم خورده باشه بازم رشد میکنه بزرگتر میشه اون قدر بزرگ که حتی به زمین بندازنش هم نمیتونن نابودش کنن چون ذره ذره اش با ارزشه و موندگار ! بله ، من یک درخت هستم !
15اسفند جشن درختکاری گرامی باد/ هر لرستانی 30 درخت بلوط.-یافته "کشور ما باید م شود، باید بالنده شود." نیاکان ما در گذشته به درخت کاری و سرسبز نگاه داشتن زمین بسیار اهمیت می‎دادند . یکی از نشانه های این اهمیت همانا گزینش روزی به نام "روزدرخت کاری" است که 15 اسفند می‎باشد. افزون بر آن به مناسبت‎های گوناگون درخت می‎کاشتند که در زیر به ‎ای از آن‎ها اشاره می کنم: ایرانیان به مناسبت زادروز ک ن شان درخت می‎کاشتند. در روز نخست دی در برابر درخت سرو پیمان می بستند که تا سال آینده یک سرو بکارند. به مناسبت رویداد های مهم نیز درخت کاشته می‎شد. برای نمونه زردشت بزرگ بهنگام دین آوردن گشتاسب درخت سروی کاشت که در تاریخ به نام سرو کاشمر شناخته شده‎است. کاشتن درخت توت در کنار جاده برای استفاده همگان نیز در همه جا رواج داشته است. کاشتن درخت بید در کنار جاده‎ها برای اینکه رهگذران در زیر سایه آن بیاسایند. در گذشته به یاد دوستان نیز درخت می‎کاشتند تا با دیدن درخت به یاد دوست نام برده بیافتند. جالب است که در جنگل‎های آمازون نیز به خاطر به یاد ماندن یاد مهمان‎ها هنگام بدرود آن‎ها درختی می‎کارند. امروزه برای دوستی ان کشور‎ها به هنگام بازدید از دیگر کشورها درخت می‎کارند. روز درخت کاری گرامی باد - یافتهآیا شما هرگز درخت کاشته‎اید؟ در 15 اسفند پیمان ببندیم که هر گاه توانستیم درخت بکاریم و دیگران را به کاشتن درخت دلگرم کنیم. شایان بهتر باشد در جاهایی که با کمبود آب مواجه هستیم بهتر است درخت‎هایی بکاریم که نیاز کم تر به آب دارند مانند بادام و گردو. دیگر این که می‎توان در کوه پایه‎ها و جاهایی که کشاورزی نمی‎شود زمین‎هایی را به عنوان مکان‎های عمومی تعیین کرد تا همه در این کار نیک شرکت نمایند. بیایید با درخت کاری الگویی برای دیگران باشیم به امید داشتن ایرانی سرسبز و زیبا هر لرستانی 30 درخت بلوط.
نام گیاهان ومیوه هایی که در قرآن آمده است اَتَل:شوره-گز اَعناب:انگورها بَصَل:پیاز حَب: دانه خَشَب :چوب رُطَب: ما رُمان: انار زَقوم: درختی در جهنم زَنجبیل: ریشه نباتی سنبله: خوشه گندم شَجَر: درخت ضَریح: خارخشک زهردار طَلح: درخت موز عدس: از حبوبات عُرجون: چوب خوشه ما طَلع: شکوفه درخت ما عَصف: برگ خشک فاکهه: میوه فُوم: سیر قَطمیر: پوسته درخت ما قِنو:خوشه ما مَعروشات: نوعی درخت نَبات: روییدنی ها نَجم: گیاه بی ساقه نَخل: درخت ما نَقیر: شکافه هسته ما هَشیم: گیاه خشک نرم شده وَرَقه: برگ درخت یَقطین:کدو(بوته کدو)
بی تو در شهر دلم آشفته حالی بهتر است ناله در کنار تخت خالی بهتر است با خی لحظه ای حرفم نمی گردد تمام گفتگوها دائماً در سطح عالی بهتر است در نظر دارم که با انگیزه تسلیمت شوم چون توافق از ش ت احتمالی بهتر است از تو عمری دورم و پیوسته مشغول توام در میان لحظه ها خوداشتغالی بهتر است گرچه بعضاً شاهد شبهای شرجی بوده ای بی گمان آب و هوای این حوالی بهتر است چون پرستوی مهاجر پر بزن یعنی بیا زندگی در سرزمینهای شمالی بهتر است بین گلهای سفید و آبی و زرد و بنفش گفته بودی رنگهای پرتقالی بهتر است وارهان خود را دگر از طعنه ی نا مردمان هر چه باشی سالها دور از اهالی بهتر است قصه ی عشق ای عسل در کوچه ها بر زبان بچه های لاابالی بهتر است
در مراسم روز درختکاری جشنواره سبز درخت سرو و درخت گیلاس به یاد داود رشیدی و عباس کیارستمی کاشته شد.
اوزاکا> ژاپنی ها از سال ۱۹۱۰ میلادی که ایستگاه کایاشیما واقع در شمال اوزاکا را ساختند با وجود عبور ریل های راه آهن از کنار یک درخت کهنسال همچنان این درخت را میان خطوط راه آهن حفظ و نگهداری کرده اند.
بی انصاف نیستم اما توقع دارم اگه کت بهم معرفی میشه از خوندنش پشیمون نشم. کتابهایی مث "سینوهه" و همینطور "مردتکثیر شده" اونایی نبودن که توقع داشتم.حتا کتاب "صدسال تنهایی" با همه شوهای تبلیغاتی پوچ از اب دراومد. یا همین "بارون درخت نشین" که حسین قدیانی معرفی کرده بود. فک می خیلی بهتر باشه اما خب خالی از فایده هم نبود...توقع ما آموزندگی فشردس. مثل داستان کوتاه"بی عرضه"  آنتوان چخوف . کوتاه و مفید. وکتابای با حجم بالاتر ریسک اتلاف وقت رو بصورت نسبی بیشتر میکنن در ادامه منتخبی  از کتاب بارون درخت نشین  : 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]
بی انصاف نیستم اما توقع دارم اگه کت بهم معرفی میشه از خوندنش پشیمون نشم. کتابهایی مث "سینوهه" و همینطور "مردتکثیر شده" اونایی نبودن که توقع داشتم.حتا کتاب "صدسال تنهایی" با همه شوهای تبلیغاتی پوچ از اب دراومد. یا همین "بارون درخت نشین" که حسین قدیانی معرفی کرده بود. فک می خیلی بهتر باشه اما خب خالی از فایده هم نبود...توقع ما آموزندگی فشردس. مثل داستان کوتاه"بی عرضه"  آنتوان چخوف . کوتاه و مفید. وکتابای با حجم بالاتر ریسک اتلاف وقت رو بصورت نسبی بیشتر میکنن در ادامه منتخبی  از کتاب بارون درخت نشین  : 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]
دو اسفند روز جهانی زبان مادری رو به همه ی دوست داران زبان مادری تبریک می گم. وقتی با توام شعر امانم نمی دهد لبخندت شعر دستهایت شعر قدمهایت شعر چ ش م هایت ... پشت کدام خط جامانده اند این دو سطر سپید در وبلاگ خوه ڕ ێلا نیزبا مطلبی با موضوع زبان مادری و یک شعر سپید کوردی به روزم این وبلاگ اختصاصا به اشعار کوردی - ترجمه ها - و زبان کوردی می پردازد. دوستان گرامی لطف کنندو این وبلاگ را نیز در لینکهایشان قرار دهند به امید روزهای بهتر
تا حالا کُنار خورده ای؟ من که نخورده ام. اسمش هم به گوشم نخورده بود تا پیش از اینکه بیینم میوه های کوچکی به اندازه نخود به رنگ سبز تا نارنجی، زیر درخت روی زمین ریخته اند. شبیه منظره درخت های توت خودمان که زیرش همیشه پر از توت له شده است. ظهر پشت بیمارستان و جلوی بوفه نشسته بودم روی آن نیمکت قرمز که پشتش به جایگاه اسب هاست. به کنار های ریخته شده توی باغچه نگاه می . صحنه زیبایی بود بعد از خواندن وبلاگت. جالب نیست که این همه چیز غریب توی دنیا هست که تا به حال اسمشان را هم نشنیده ایم چه رسد که دیده باشیم؟ فکر به تو، فکر می کنم به تو. حتی گاهی وسط کلاس آناتومی، کلاسی که اگر چند ثانیه حواست پرت شود کلی مطلب از دست می دهی که تا یادشان نگیری بعدی ها را نمیفهمی. فکر می کنم که چقدر همه چیز می تواند بکر و دور از تصور پیش برود. چیزی فرای همه ی فکرهای خوب و بدی که توی سرم وول می خورند. کاملا بکر و دور از دست درازی ذهن. البته این را که گفتم خیال نکنی ذهن من از این فکرها به این سادگی آزاد می شود، نه. در واقع دارم هسته درونم را تحویلت می دهم. دارم برایت دایسکشن عمقی می زنم دلم را. بافت های رویش را نبین. درونش چیز دیگری ست. بهتر است صبر کنیم. همه چیز خوب می شود البته همین حالا هم بد نیست.
برترین ها: چه ی گفته است درخت پول نداریم؟ یا پول را نمی توان کاشت؟ سرتاپای این درختانی که می بینید را سکه فراگرفته است.

این درختان پولدار به «درخت آرزوها» شهرت دارند و مردم بر اساس اعتقادات مذهبی، برای این درخت نذر می کنند. یکی از روش های ادای نذر نیز کوبیدن سکه داخل تنه درخت است. مردم اعتقاد دارند با قرار دادن سکه در بدنه این درخت عظیم، آرزوهایشان برآورده می شود؛ نوعی دیگر از افات که در ینگه دنیا رواج دارد.

مردم، مسافران یا گردشگران اصولا با کمک سنگ سکه را داخل تنه می کوبند تا به این ترتیب آرزوهای خود را محقق کنند.
طبیعت شگفت انگیز غریبی دارد این جا. زمستان تمام شده و درخت ها پر از شکوفه اند. خیال کن روزهای اول فروردین. آسمان نیمه ابری و باران و درخت های تازه جوانه زده و کوه های مه آلود و این درخت های لیمو و پرتقال پربار در هر کوی و برزن! گمانم درخت پرتقال به خاطر تضاد سبز پررنگ برگ هایش با نارنجی میوه هایش از زیباترین اتفاقات خلقت باشد. ولی واقعیتش این است که کم تر متوجهش بوده ام. شاید چون سرمایی نبوده و برفی ندیده ایم برایمان تازه نیست. شاید چون همیشه یک سری درخت ها گل دارند آدم نمی فهمد بعدش قرار است چه بشود. می خواستم امسال را بنویسم. دارم از زیرش در می روم چون کلمه و صفت مناسب پیدا نمی کنم برایش. سعی کرده ام درباره ی اتفاقات سی و چهار سالگی به جمع بندی برسم. نقشه اش را برای خودم بکشم ببینم سر در می آورم دارم کجا می روم یا هنوز باید فقط خیال کنم که می دانم. سوار این ترن هوایی های پرشتاب سریع شهربازی شده اید؟ سالی که گذشت برای من گمانم چیزی شبیه همان ها بود. سربالایی های تند و شیب های عمودی. دقیقا هم از سر تولد پارسال شروع شد و هر ماهش، چیز غریبی در چنته داشت. به هر حال آدمی که روز تولدش یک درخت چه ی کامکوآت هدیه بگیرد حتما دنیایش روشن تر از پیش خواهد بود چون مدام باید زیرچشمی حواسش باشد که این میوه های کوچک سبز باید نارنجی شوند در آفتاب.