لاتنسه الوصیه

بسم الله الرحمن الرحیم قال المؤمنین علی علیه السلام : وَ اعلَموا اَنَّ هذَالقُرآنَ هُوَ النّاصِحُ الَّذی لا یَغُشُّ، وَالهادِی الَّذی لایُضِلُّ ، وَالمُحَدِّثُ اَّلذی لایَکذِبُ . بدانید که این قرآن پندآموز است که خیانت نمی کند؛ وهدایت گری است که گمراه نمی سازد ؛ وسخن گویی است که دروغ نمی گوید نمونه سوالات کتاب الوصیه . دروس تمهیدیه فی الفقه الاستدلالی نام و نام خانوادگی : ادامه مطلب
ابوذیه بحق سیدة نساء العالمین فاطمه ا هرا س
*******

متئلمه وصیح ابحزن وانعاب


ظلع منصاب بالبسمار وانعاب


إنه اتنخیت بالمختار وانعاب


عیب اعله الذی خان الوصیه

*********
الشاعر حاتم خلیل العبادی
قصیده لطمیه علی لحن گومن بنات النبی عندک ضلع ینتظر ** راید لثار ال ر واللّی أشد کربلا ** طاها إنذبح بالظهر ******/*/* عمک سگط یابوصالح لاجل الولایه الشریفه وامک تنادی یضلعی رته اهل السقیفه وکته تنادی یعالم حیدرنه اول خلیفه واحنه جنودک نوافی غذتنه اُمنه العفیفه لا تنسه سطرت غبی ** یسطر وجه بت نبی وإهیّه تنادی أبا *** طاها انذبح بالظهر ****/*//* عندک گمر عالشریعه گطعوا زنوده أل اُمیّه وإبعینه صابوا سهمهُم والجربه طاحت رمیّه وابطیحته ضل یفکر من یروی خَوله او رقیّه طگوا عمود إعله راسه وإبصوته ناده اعله أخیّه دلحگ علیّه إبعجل** یا خویه حان الأجل منّی دگطعه الرجا *** طاها إنذبح بالظهر *****/** جدک وحید ابغربته ضل حایر إبّین أعادی وده الطفل للمعسکر وإبصوته ناده مُنادی شِربِت عذب بس أ جبت آنه زهرة فؤادی عدوانه محتاطه حوله إبنبل او رماح او هنادی رامو سهم والنبل *** گطعوا ورید الطفل ظهر الحُسین إنحنا *** طاها إنذبح بالظهر *****/**/ عندک هواشم تنادی بالطف جثثهم طریحه وإموذرتهه الصوارم وإبدمهه ضلت سبیحه یالمهدی عجّل لثارک ثار القلوب الجریحه لاتنسه أعظم مصیبه جثّت ولینه ذبیحه ضامی إنذبح والرسول *** وابصدره داست خیول اکبر مُصاب الجرا*** طاها إنذبح بالظهر ****//** اطفال الک والأرامل حرگو علیهم خیمهُم بل بیده فرّت یتامه یالمهدی منهوّه یلمهُم والنسوّهَ ضلّت حیاره وإمذبحه کل زلمهم شحچی شگول المصایب إتصوّر إنته إبصورهم گیدوهه کلهه إبحبل ** رَکبوهه زینب هزل میسورّهَ کل النسا** طاها إنذبح بالظهر ****/** جعفغر عبدالمهدی العبادی تمت بحول الله 2محرم 1439
قصیده لطمیه علی لحن گومن بنات النبی عندک ضلع ینتظر ** راید لثار ال ر واللّی أشد کربلا ** طاها إنذبح بالظهر ******/*/* عمک سگط یابوصالح لاجل الولایه الشریفه وامک تنادی یضلعی رته اهل السقیفه وکته تنادی یعالم حیدرنه اول خلیفه واحنه جنودک نوافی غذتنه اُمنه العفیفه لا تنسه سطرت غبی ** یسطر وجه بت نبی وإهیّه تنادی أبا *** طاها انذبح بالظهر ****/*//* عندک گمر عالشریعه گطعوا زنوده أل اُمیّه وإبعینه صابوا سهمهُم والجربه طاحت رمیّه وابطیحته ضل یفکر من یروی خَوله او رقیّه طگوا عمود إعله راسه وإبصوته ناده اعله أخیّه دلحگ علیّه إبعجل** یا خویه حان الأجل منّی دگطعه الرجا *** طاها إنذبح بالظهر *****/** جدک وحید ابغربته ضل حایر إبّین أعادی وده الطفل للمعسکر وإبصوته ناده مُنادی شِربِت عذب بس أ جبت آنه زهرة فؤادی عدوانه محتاطه حوله إبنبل او رماح او هنادی رامو سهم والنبل *** گطعوا ورید الطفل ظهر الحُسین إنحنا *** طاها إنذبح بالظهر *****/**/ عندک هواشم تنادی بالطف جثثهم طریحه وإموذرتهه الصوارم وإبدمهه ضلت سبیحه یالمهدی عجّل لثارک ثار القلوب الجریحه لاتنسه أعظم مصیبه جثّت ولینه ذبیحه ضامی إنذبح والرسول *** وابصدره داست خیول اکبر مُصاب الجرا*** طاها إنذبح بالظهر ****//** اطفال الک والأرامل حرگو علیهم خیمهُم بل بیده فرّت یتامه یالمهدی منهوّه یلمهُم والنسوّهَ ضلّت حیاره وإمذبحه کل زلمهم شحچی شگول المصایب إتصوّر إنته إبصورهم گیدوهه کلهه إبحبل ** رَکبوهه زینب هزل میسورّهَ کل النسا** طاها إنذبح بالظهر ****/** جعفغر عبدالمهدی العبادی تمت بحول الله 2محرم 1439
قصیده لطمیه علی لحن گومن بنات النبی عندک ضلع ینتظر ** راید لثار ال ر واللّی أشد کربلا ** طاها إنذبح بالظهر ******/*/* عمک سگط یابوصالح لاجل الولایه الشریفه وامک تنادی یضلعی رته اهل السقیفه وکته تنادی یعالم حیدرنه اول خلیفه واحنه جنودک نوافی غذتنه اُمنه العفیفه لا تنسه سطرت غبی ** یسطر وجه بت نبی وإهیّه تنادی أبا *** طاها انذبح بالظهر ****/*//* عندک گمر عالشریعه گطعوا زنوده أل اُمیّه وإبعینه صابوا سهمهُم والجربه طاحت رمیّه وابطیحته ضل یفکر من یروی خَوله او رقیّه طگوا عمود إعله راسه وإبصوته ناده اعله أخیّه دلحگ علیّه إبعجل** یا خویه حان الأجل منّی دگطعه الرجا *** طاها إنذبح بالظهر *****/** جدک وحید ابغربته ضل حایر إبّین أعادی وده الطفل للمعسکر وإبصوته ناده مُنادی شِربِت عذب بس أ جبت آنه زهرة فؤادی عدوانه محتاطه حوله إبنبل او رماح او هنادی رامو سهم والنبل *** گطعوا ورید الطفل ظهر الحُسین إنحنا *** طاها إنذبح بالظهر *****/**/ عندک هواشم تنادی بالطف جثثهم طریحه وإموذرتهه الصوارم وإبدمهه ضلت سبیحه یالمهدی عجّل لثارک ثار القلوب الجریحه لاتنسه أعظم مصیبه جثّت ولینه ذبیحه ضامی إنذبح والرسول *** وابصدره داست خیول اکبر مُصاب الجرا*** طاها إنذبح بالظهر ****//** اطفال الک والأرامل حرگو علیهم خیمهُم بل بیده فرّت یتامه یالمهدی منهوّه یلمهُم والنسوّهَ ضلّت حیاره وإمذبحه کل زلمهم شحچی شگول المصایب إتصوّر إنته إبصورهم گیدوهه کلهه إبحبل ** رَکبوهه زینب هزل میسورّهَ کل النسا** طاها إنذبح بالظهر ****/** جعفغر عبدالمهدی العبادی تمت بحول الله 2محرم 1439
بسم الله الرحمن الرحیمقال المؤمنین علی علیه السلام :وَ اعلَموا اَنَّ هذَالقُرآنَ هُوَ النّاصِحُ الَّذی لا یَغُشُّ، وَالهادِی الَّذی لایُضِلُّ ، وَالمُحَدِّثُ اَّلذی لایَکذِبُ .بدانید که این قرآن پندآموز است که خیانت نمی کند؛ وهدایت گری است که گمراه نمی سازد ؛ وسخن گویی است که دروغ نمی گوید نمونه سوالات کتاب الوصیه . دروس تمهیدیه فی الفقه الاستدلالی                 نام و نام خانوادگی :  

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]
در منابع زیر روایتی دردناک از ابن عباس عموی صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده است. در این روایت آمده که ابن عباس وقتی این روایت را نقل می کرد به شدت می گریست و می گفت: الیوم الخمیس ما یوم الخمیس! یعنی روز پنجشنبه! چه روزی بود روز پنجشنبه! آ ین پنجشنبه ایست که آ ین خدا زنده است. از شدت درد در بستر افتاده و اصحاب دور ایشان جمع شده اند. با آن حال می گوید جوهر و پوست بیاورید تا وصیتی بنویسم که هرگز پس از من گمراه نشوید. در اینجا عمر که می داند موضوع؛ جانشینی علی است ی جمعی از صحابه را بر عهده می گیرد، داد و فریاد راه می اندازد و صحابه را از حجره رسول الله ص بیرون می کند؛ بعد می گوید این مرد هذیان می گوید! این مرد بسیار می دهد! توضیح: عمر بن خطاب و چند تن از صحابه که بعدها همگی صاحب پست و مقام شدند در زمان حیات رسول الله صلی الله علیه و آاله و سلم در مورد جانشینی ایشان به توافقهایی رسیده بودند! و همچون عمری لازم بود تا آنهمه حدیث و آیه قرآن در فضل و جانشینی علی بن طالب علیه السلام را انکار کند و با خوراندن سم به رسول اکرم و سپس دور اصحاب از بستر ص زمینه اجرای این نقشه را فراهم نماید. نکته جالب اینجاست که وقتی عمر بن خطاب در بستر ص آنهمه توهین به و ن ایشان مرتکب شد به محض اینکه از رحلت مطمئن شد آنجا را ترک کرد به سقیفه بنی ساعده رفت و ... و حالا اسناد این جنایت تاریخی در صحیحترین کتب اهل سنت: 1- صحیح بخاری، کتاب الجهاد و السیر، باب دعاء النبی (ص) ، جلد4، صفحه31. 2- صحیح بخاری،باب مرض النبی (ص) و وفاته، جلد4، صفحات 66-65. 3- صحیح بخاری، باب مرض النبی صلی الله علیه و آله و سلم و وفاته، جلد5، صفحه137. 4- صحیح مسلم، کتاب الوصیه، باب ترک الوصیه لمن لیس له شی، جلد5، صفحه75.
از مفضل بن عمر، متنی به نام «الوصیه» در دست است که شامل دو نوع سخن است: سخنان نویسنده و احادیث صادق. همۀ این متن یا تنها احادیث آن از قرن دوم تا پنجم هجری در میان محدثان دست به دست می‏شده است. این متن از آثار مفقود به شمار می‏رود که به صورت مستقل وجود نداشته، حتی‏ دست‏نویسی از آن نمانده است. نوشتار پیش رو به بازی اثر یاد شده در کتب فهرست و آثار روایی، به ویژه الکافیو نیز اعتبارسنجی آن با روش قدما پرداخته است. روش این نوشته کتابخانه‏ای است که بر اساس داده‏های سندی و متنی به تحلیل سند و متن می‏پردازد. متن این مقاله را اینجا بخوانید
آتش زدن دَر 1- سلیم بن قیس، صص 585، 863- 868. 2- بحارالانوار، ج 22، صص 484- 485; ج 28، ص 269، 279- 299، 306- 309، 390، 411; ج 30، صص 348- 350 ج 31، ص 126; ج 43، ص 197; ج 95، صص 351- 354; ج 53، صص 14- 23. 3- عوالم‏العلوم، ج 11، صص 400- 404، 441- 443. 4- مؤتمر علماء بغداد، صص 135- 137. 5- اثبات الوصیه، ص 143.
ابن عباس نقل می کند: چون بیمارى رسول خدا (ص) شدید گردید، فرمود: چیزى بیاورید تا بر آن براى شما نوشته ‏اى بنویسم که بعد از آن گمراه نشوید. عمر گفت: بر (ص) بیمارى چیره گردیده، کتاب خدا در دست ماست ما را بس است، پس اختلاف د و جنجال بالا گرفت. (ص) فرمود: از نزد من بر خیزید درگیرى در حضور من سزاوار نیست.پس ابن عباس بیرون رفت و مى گفت: مصیبت، تمام مصیبت آنگاه رخ داد که بین (ص) ونوشتارش حائل گردیدند.{1} ابن عباس گفت: روز پنجشنبه، چه روز پنجشنبه‏ اى سپس گریست تا آب دیدگانش ریگ ها را تر کرد. پس گفتم: روز پنجشنبه چیست؟ گفت: بیمارى رسول خدا (ص) شدید گشت، پس فرمود: بیاورید تا براى شما نوشتارى بنویسم که بعد از من گمراه نشوید. پس نزاع د، و نزاع در نزد سزاوار نیست، و گفتند او را چه شده است، هذیان مى‏ گوید، از او جویا شویم، فرمود: مرا رها کنید...{2} 1) صحیح بخارى، ج 1، ص 120. کتاب العلم، باب 82 کتابة العلم، حدیث 112. و ج 3، ص 318. کتاب المغازى، باب 199 مرض النّبیّ (ص) و وفاته، حدیث 872. و ج 4، ص 225، کتاب المرض و الطب، باب 357 قول المریض قوموا عنّى، حدیث 574. و ص‏774. کتاب الاعتصام، باب 1191 کراهیة الخلاف، حدیث 2169 2) صحیح مسلم، ج 3، ص 455. کتاب الوصیّه باب 5 الوقف ح 22
چرا رضا علیه السلام را غریب الغربا می نامند؟ در مورد این مسئله که چرا رضا علیه السلام را غریب الغربا می نامند باید به نکات زیر توجه نمود:

1. زیرا ایشان را به اجبار از مدینه خارج کرده و به سوی مرو بردند. در این مورد در کتاب «عیون اخبار الرضا» آمده است: قسم به خدا رضا به میل خود چنین نکرد.[1]

2. وقتی می خواست به اسان برود، هیچ کدام از افراد خانواده اش را به همراه نبردو این خود دلیل روشنی بود بر این که این مسافرت از نظر آن حضرت هیچ آینده روشنی نداشته و سفری از روی امید نیست. آن حضرت خانواده شان را جمع کرده و دستور دادند که بر ایشان گریه کنند.[2]

3. از دنیا رفتن ایشان در غربت. که خود حضرت نیز پیش از وج از مدینه به این نکته نیز اشاره فرموده اند.[3]

4. دفن شدن پیکر ایشان در غربت و از آن دردناک تر در کنار بدن هارون الرشید. مجموعه علل فوق ( وج اجباری، همراه نداشتن و دوری از خانواده، در گذشت در سرزمینی دور دست، دفن در کنار قبر دشمنان و ...) باعث آن شد تا ایشان را غریب الغربا بنامند. مجموعه علل فوق در سایر ائمه وجود ندارد. آنان یا در سرزمین خود به شهادت رسیدند، یا در اگر هم در خارج از شهر خود بودند لااقل در میان شیعیانشان و همچنین خانواده خود بودند.

[1] . عیون اخبار الرضا، ج2، ص140. [2] مسعودی، اثبات الوصیه، ص203. [3] . عیون اخبار الرضا، ج2، 218.

منبع : www.eideha.com
دعای حسین علیه السلام در صبح عاشورا سجاد علیه السلام روایت فرمود که صبح روز عاشورا حسین علیه السلام دست به سوی آسمان بلند کرد و گفت:« خداوندا! تو در هر اندوه تکیه گاه منی، و در هر سختی امیدم، و در هر مشکل، یاورم. چه بسا اندوهی که بر دلم چیره شده بود و تدبیری برایش نداشتم و دوستانم در آن خوار و دشمنانم در آن شاد شده بودند؛ و من، که چشم امید از غیر تو بسته بودم، آن را به درگاه تو آوردم و شکایتش را پیش تو ؛ و تو آن را از من برطرف نمودی و گشایش فراهم کردی؛ چرا که تو صاحب تمام نعمت ها و دارنده تمام خوبی ها و منتهای همه آرزوها هستی. »

سپس به پا خاست و خطبه خواند و حمد و ثنای الهی نمود و به اصحابش فرمود:« خدای عزوجل به شهادت من و شهادت شما فرمان داده است، بر شما باد که صبر و شکیبایی پیشه کنید.»
منابع: ارشاد مفید، ج 2، ص 99. قصه کربلا ص 257 اثبات الوصیه، ص 0126 امور فرهنگی زیارتگاه شاهچراغ شهر انارک
دعای حسین علیه السلام در صبح عاشورا سجاد علیه السلام روایت فرمود که صبح روز عاشورا حسین علیه السلام دست به سوی آسمان بلند کرد و گفت:« خداوندا! تو در هر اندوه تکیه گاه منی، و در هر سختی امیدم، و در هر مشکل، یاورم. چه بسا اندوهی که بر دلم چیره شده بود و تدبیری برایش نداشتم و دوستانم در آن خوار و دشمنانم در آن شاد شده بودند؛ و من، که چشم امید از غیر تو بسته بودم، آن را به درگاه تو آوردم و شکایتش را پیش تو ؛ و تو آن را از من برطرف نمودی و گشایش فراهم کردی؛ چرا که تو صاحب تمام نعمت ها و دارنده تمام خوبی ها و منتهای همه آرزوها هستی. »

سپس به پا خاست و خطبه خواند و حمد و ثنای الهی نمود و به اصحابش فرمود:« خدای عزوجل به شهادت من و شهادت شما فرمان داده است، بر شما باد که صبر و شکیبایی پیشه کنید.»
منابع: ارشاد مفید، ج 2، ص 99. قصه کربلا ص 257 اثبات الوصیه، ص 0126 امور فرهنگی زیارتگاه شاهچراغ شهر انارک
حضرت زهرا طبرسی از شعبی، ابو مخنف و یزید بن حبیب مصری، روایت کرده که آنها گفتند: روزی حسن علیه السلام در مجلسی که معاویه و دیگران حضور داشتند، حضور یافت. راوی میافزاید: در آن هنگام مغیره سخن گفت و تمام سخنانش، علیه علی علیه السلام بود . حسن علیه السلام فرمودند: اما تو ای مغیره! بی گمان، دشمن خدای متعال و دور افکنده ی کتابش هستی ... تو ی هستی که فاطمه دختر رسول خدا را چنان کتک زدی که جای تازیانه ات خونابه بست و طفلش را سقط کرد. تو این کار را برای نشان دادن برتری رأی و نظرت بر رأی اکرم، مخالفت با فرمان و دستور آن حضرت و ش تن حرمت و حریم او، انجام دادی. در حالی که رسول خدا، درباره فاطمه علیهاالسلام، فرموده بود: ای فاطمه! تو سرور و سالار ن بهشت هستی. منبع: مسعودی، اثبات الوصیه، ص 278.

من در ها در اذان و اقامه ام که می گم :ا ان علیَ الوصیه المؤمنین حجة الله یا اولاد المعصومین حجج الله علی خلقه یا عبارتی دیگر، المؤمنین علیه السلام را اسم میبرم،حضرت صدیقه طاهره رو هم بعد از آن اسم میبرم،می گویم که: ا ن فاطمة بنت رسول الله، عصمت الله کبری،می گفتم، این را مدتی! به من تلفن کرد گفت:حاج آقا ،گفتم :جان،گفت:خبری دارم،گفتم: ان شاءالله خوش خبر باشید بفرمایید،گفت:من ب داشتم اذان می گفتم برای مغرب و عشایم،ایستاده بودم رو به قبله،من به همون گفته ی شما و به همون روش خودم که گفتم: ا ن فاطمة بنت رسول الله عصمت الله کبری،دیدم از دل دیوار مقابل من این حرف برخواست،که با صدای فصیح می گوید:و حجة الله علی الحجج، ایشون این تلفون رو به من فرمودند،بنده خیلی هاج و واج شدم اول راجع به ایشان،آنقدر بزرگوار مردی است که به عربی آشنایی نداره،این جور جمله بسازه که:حجة الله علی الحجج ،یه کاسب بزرگوار،کاسب حبیب الله،کاسب باشرف،..عادل ،مؤمن،سالک،خیلی انسان بزرگوار،..،حواس جمع،..بعد ما از ایشون تقدیر کردیم و یه خورده صحبت و تا گوشی رو گذاشتم من بیچاره شدم که ایشون این حجة الله علی الحجج را از کجا آورده،از کتاب و اینها نه،گفت:دیوار،دیدم از دیوار مقابل من که گفتم: ا ن فاطمة بنت رسول الله عصمت الله کبری،دنبالش دیدم از دل اون دیوار روبروی من، و حجة الله علی الحجج،....این ایجاب کرد که ما افتادیم دنبال این حجة الله علی الحجج،بالا ه روایت رو پیدا کردیم،روایت از حضرت حسن عسکری علیه السلام است،که فرمود:نحن حجج الله علیکم،و جدتنا فاطمه حجة الله علینا،که الان بنده در هایم در اذان و اقامه ام میگویم: "ا ن فاطمة بنت رسول الله ،عصمت الله الکبری و حجة الله علی الحجج"

بسم الله الرحمن الرحیمقطعه فووووق العاده زیبا و تاثیرگذار "ها عباس" ، اجرای متفاوت و همراه با گریه ملاباسم

ملا باسم الکربلایی / ها عباس اجیت و عفت الایتام / بصره، شب هفتم محرم 1435(حوار بین زینب و العباس-مقطع مؤثر و مبکیة جداً)فایل تصویری - با زیر نویس فارسیhttp://www.aparat.com/v/4dnar
ها عباس اجیت وعفت الایتام .. عجب ما استقبلتنی
انا وجهی انصبغ برماد الخیام .. اظنک ما عرفتنی
یخویه الصار یقظه لو بالاحلام ؟! .. غریبه فارگتنی
ولا طبعک اصیح وعینک تنام .. ولا چنک شفتنی
لو عذرک عیونک .. اخذ العیون
هاک انظر عیونی .. شوف المتون
شتفید اعتذارات ... وحجاب السموات ... برگبتک صار
لا تنسه الوصیه .. انسه الاعذار
یبو الغیره خدری .. برگبتک صار

لشاعر أهل البیت ع : عبدالخالق المحنة الرادود : ملا باسم الکربلائی مترجم : ماجد
این مقطع، بخشی از قصیده بسیار زیبای "لا تنسی الوصیة" هست که گفت گوی بین حضرت زینب و حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام رو بیان میکنه، این قصیده رو جناب ملا باسم ماه محرم سال گذشته و در حسینیه داوود العاشور شهر بصره اجرا د که همه جمعیت حاضر در مراسم رو به شدت تحت تاثیر قرار داد (همون طور که در کاملاً مشخص هست)، متاسفانه به خاطر شایعات بی پایه و اساسی که سال قبل علیه ملاباسم به راه افتاده بود خیلی از کارهای زیبایی که سال قبل اجرا ، در ایران اصلاً دیده نشد و فکر نمی کنم این مداحی رو تا به حال دیده باشید، لینک فایل کامل و نیم ساعته اش رو هم از یوتیوب قرار میدم:
لاتنسى الوصیة وانسى الاعذار - الرادود باسم الکربلائی - لیلة 7 محرم 1435http://www.youtube.com/watch?v=6xpqlkdsk8khttp://ww.youtube.com/watch?v=lwqznlvmgry

رشته علوم قرآن و حدیث عنوان ردیف درس منبع مؤلف 1 تفسیر تفسیر تطبیقی آیات ولایت فتح اله نجارزادگان 2 علوم قرآنی جزوه درسی علوم قرآنی محمدعلی مهدوی راد 3 رجال کتب رجالی شیعه محمد کاظم رحمان ستایش 4 تاریخ قرآن تاریخ قرآن محمد هادی معرفت رشته فقه و مبانی حقوق ی ردیف درس منبع 1 فقه استدلالی کتاب الروضه البهیه فی شرح اللمه الدمشقیه ابواب شهادات- نکاح و طلاق 2 اصول فقه اصول الفقه مظفر. مباحث حجت 3 آیات الاحکام کنز العرفان. فاضل مقداد، تفسیر نمونه(مباحث تدریس شده)- مباحث قصاص، رشوه، حجاب، حجاب قواعد، احکام اخلاقی در قرآن از قبیل مباحث کذب، حسد، لغو 4 فقه تطبیقی کتاب الخلاف شیخ طوسی- کتاب الوصیه رشته فلسفه غرب عناوین دروس - مطالبی که تدریس کرده است. ردیف درس 1 حکمت متعالیه 2 فلسفه ارسطو 3 فلسفه دکارت 4 فلسفه کانت معاونت آموزشی دانشکده الهیات
رشته علوم قرآن و حدیث عنوان ردیف درس منبع مؤلف 1 تفسیر تفسیر تطبیقی آیات ولایت فتح اله نجارزادگان 2 علوم قرآنی جزوه درسی علوم قرآنی محمدعلی مهدوی راد 3 رجال کتب رجالی شیعه محمد کاظم رحمان ستایش 4 تاریخ قرآن تاریخ قرآن محمد هادی معرفت رشته فقه و مبانی حقوق ی ردیف درس منبع 1 فقه استدلالی کتاب الروضه البهیه فی شرح اللمه الدمشقیه ابواب شهادات- نکاح و طلاق 2 اصول فقه اصول الفقه مظفر. مباحث حجت 3 آیات الاحکام کنز العرفان. فاضل مقداد، تفسیر نمونه(مباحث تدریس شده)- مباحث قصاص، رشوه، حجاب، حجاب قواعد، احکام اخلاقی در قرآن از قبیل مباحث کذب، حسد، لغو 4 فقه تطبیقی کتاب الخلاف شیخ طوسی- کتاب الوصیه رشته فلسفه غرب عناوین دروس - مطالبی که تدریس کرده است. ردیف درس 1 حکمت متعالیه 2 فلسفه ارسطو 3 فلسفه دکارت 4 فلسفه کانت معاونت آموزشی دانشکده الهیات
پایان نامه وصیت در قانون مدنی ایران و سایر کشورها: تصرفاتی که هر شخص مستقیماً یا مع الواسطه برای بعد از فوتش در اموال خود می نماید، به زبان حقوقی «وصیت» نامیده می شود. وصیت یک نوع اجازه خاصی است که به موجب آن اشخاص می توانند اراده خود را در زمانی که حیات ندارند، به موقع اجرا گذارنده خواه به صورت عهدی و خواه به صورت تکمیلی . این معنی مورد پذیرش همگان می باشد. اما با این وجود در بین فقها راجع به ریشه عربی این واژه «الوصیه» تا حدی اختلاف نظر است که در زیر به نقل از مرحوم سید محسن طباطبایی حکیم صاحب کتاب «مستمسک العروه الوثقی» به آنها اشاره می شود :[۱] الف) عده ای گفتند که وصیت مشتق از ثلاثی (وصی- یصی) و به معنی «وصل» است. (شیخ طوسی در مبسوط، ابن ادریس در سرائر، جوهری در صحاح، علامه حلی در تذکره الفقهاء، محقق کرکی در جامع المقاصد و بعضی از اهل لغت نظیر : مجمع البحرین، شیخ ف الدین طریحی، ج۳، (ربع ثالث و رابع)، ص۵۱، چاپ دوم، ناشر دفتر نشر فرهنگ ی، سال ۱۳۶۷ هـ .ش.) ب) عده ای دیگر گویند که مشتق از ثلاثی (وصی- یصی) و رباعی (اوصی- یوصی/ وصی – یوصی) و به معنای «وصل» می باشد. (المعجم الوسیط، ابراهیم انیس و عبدالحلیم منتصر و عطیه صوالحی و محمد خلف الله احمد، ج۲ و ۱، ص۱۰۳۸، ج۲، دفتر نشر فرهنگ ی./ اقرب الموارد، سعید خوری ونی، ج۲، ص ۱۵۴۹، ناشر مکتبه آیت الله مرعشی ، قم ۱۴۰۳ هـ .ق.). ج) و دسته سوم عقیده دارند مشتق از ثلاثی (وصی – یصی) به معنای «وصل» و مشتق از رباعی (اوصی – یوصی / وصی – یوصی ) به معنای «عهد» است که در صورت اخیر اسم مصدر محسوب می گردد. برای دریافت ادامه مطالب (با فرمت ورد-قابل ویرایش )لطفا به لینک زیر مراجعه نمایید. http://file-folder.ir/1396/04/14/پایان-نامه-وصیت-…-مدنی-ایران-و-سا/ ‎
قصیده لطمیه للسیده فاطمه ا هراء {س} **/***/* شیلت اُمی امن الحیا ** اِتلوذ گامت بالعبا شوف امی اشگد شریفه ** شیلت امی اشگد عفیفه اُمی اول رافضیه *** الرفضت اصحاب السقیفه ***/*** فوگ شال ایده او یطگ خد فاطمه ای ر منهه الظلع سال الدمه من سگط محسن شبل حامی الحمه اسودت الدنیه اوسمانه مُظلمه اموجرا النار ابلهیب**تحرگ اباب الحبیب وین طاها اتناد ابا ***شیلت اُمی امن الحیا ***/*** مانخت حیدر علی طبق الوصیه الوصه بیهه المصطفی بنته ا چیه حته لایهجم بعلهه اعله الردیه والله لو تنخا ینزلهه الثریه کلمن الینخا یعین**لو ابد ماعنده دین یحضرا ابکل البلا** شیلت اُمی امن الحیا **/*/*** ماخجلت ابفعلت من تعصر الباب اتهشم اضلوع الودیعه بنت الاطیاب انته بس امن النسا ماشفتک اتهاب ریت بسمار اللی طگها ابگلبک انصاب وابجهنم تنصلی **یلی ناکر للولی
ماقبلت اهل ال ا*** شیلت اُمی امن الحیا **/*** یلی تابعت الجهل واطمعت لجآه راح اجر ونه اعله فاطم والطم إبــآه مایلاگی الجنه بس النار ملگآه تحترگ کل حبه ولّی ویآه یلی ل هو هجر**یظرهر النه المنتظر یاخذ ابثار المضا*** شیلت اُمی امن الحیا */*/*** الشاعر حاتم خلیل العبادی

وصیت نامچه آقا صادق فرزند عبدالغفار در شهر نراق متعلق به 133 سال قبل


هو حی الذی لا یموت
چون خلع خلعت حیات از اندام هر فردی از افراد بنی آدم لازم و محتم است بمفاد کل نفس ذائقه الموت و بمصدوقه من مات بلا وصیت مات. ...جاهلیه موصی لازم لهذا توفیق شامل حال خجسته افعال اعلیحضرت مسعوده فطرت مجاهد آداب آقا صادق خلف مرحمت ماب آقا عبدالغفار گردیده در حالیکه جمیع حواس ظاهریه و باطنیه او بر قرار و کافه اقاریر شرعیه از او نافذ و ممضی بوده وصی و نایب مناب شرعی بعد از ممات خود نموده عالی مرتبت پسندیده خصلت آقا محمد کاظم اخوی خود را که بعد از اینکه داعی حق را لبیک گفت به نظاره علیا حضرت عفت پناه ... صاحب خانم والده ماجده خود جمیع تَرَکه و ملحقه او را و جمع آوری نموده
اولا قروض او را موافق ذیل ادا نماید
خیرالحاج حاجی علی کوره پَز پنجاه تومان
عالیقدر آقا مهدی ارسی دوز ( ده ) تومان
موافق قباله صداق زوجه او را بدهند
بعضی قروض خورده که خود والده اطلاع دارد بدهند
و نیم دانگ مشاع از سه دانگ مفروز از ششدانگ عمارت ملکی او را به قیمت عادله فروخته صرف مخارج ایام ثلاثه تعزیه داری موصی و مخارج کفن و حمل جنازه او به عتبات عالیات نماید و مابقی تَرَکه را از مطالبات و غیره م ن ورثه بعد از ادای دیون و مخارج مسطوره فوق کما فرض اله قسمت نماید
للذکر مثل خط الاثنین و اجر خود را از حضرت باری عزه و جل جلاله دریافت نماید

و در هر حال خداوند عالم را حاضر و ناظر داشته تخلف ازفقرات مسطوره ننماید این چند کلمه بر سبیل وصیت نامچه قلمی شد
و کان ذالک الوصیه من الوصی فی یوم الاحد رابع عشر من شهر جمادی الاول من سنه 1305هجری
(14 جمادی الاول 1305 برابر با 8 بهمن 1266)

بازخوانی نوشته های حاشیه سند :



بسمه تعالی
به شهادت جمعی از مومنین ع محقق و معلوم شد وصیت مرحوم آقا صادق خلف مرحوم آقا غفار و در این ورقه ثبت و مرقوم شد اناالعبد
####
بسم الله تعالی
قد اوصی بما فیه لدی و اناالعبد
####
بسم الله تعالی
به شهادت جمعی ع معلوم و محقق شد وصیت مرحوم آقا صادق ... که در این ورقه ثبت شده و حورّه العبد
####
بسم الله تعالی
آقا صادق مرحوم مراتب مرقوم متن را وصیت نمود
مرحوم آقا صادق به شرح مسطوروصیت نمود


سید مجتبی محمودرضا رضایی نراقی

مدیر سایت سلحشوران شهر نراق از بابت ارائه سند ارزشمند 133 ساله توسط جناب محمودرضا رضایی نراقی فرزند حسن ابن محمود و از جناب سید مجتبی فرزند سید محمود به دلیل بازخوانی این سند قدیمی صمیمانه قدردانی می نماید .

منابع:
. ابن شعبه حرانی، تحف العقول، ص239‎؛ مجلسی، بحارالانوار، ج97، ص81 ـ 80‎.
. ابن اعثم کوفی، کتاب الفتوح، ج5، ص21؛ خوارزمی، مقتل الحسین، ج1، ص189 ـ 188؛ مجلسی، همان، ج 44، ص 329‎ ـ 330 . و نزدیک به این تع ر: ابوجعفر محمّد بن علی بن شهراشوب ، مناقب آل طالب ، ج4، ص97‎. ‎‎.‎. کلینی، الفروع من الکافی، ج4، ص 578؛ ابن قولویه، کامل ا یارات، صفحات 371، 376، 378 ـ 380، 402 و 518؛ شیخ طوسی، مصباح المتهجد، ص720 و تهذیب الاحکام، ج6، ص67؛ ابن طاووس، اقبال الاعمال، ج2، ص63 و ج3، ص103. هم چنین ر. ک: شیخ عباس قمی، کلیات مفاتیح الجنان، ترجمه مهدی الهی قمشه‎ای، تهران، انتشارات علمی، ، زیارت مخصوصه حسین(ع)، ص 758، زیارت‎‎های مطلقه حسین(ع)، صفحات 775، 777، 778 ـ 779، 783، زیارت حسین(ع) در نیمه رجب، ص 807 ، زیارت حسین(ع) در شب‎های قدر، ص811 ، زیارت حسین(ع) در روزهای عید فطر و قربان، ص 816 و زیارت حسین(ع) در روز عرفه‎، ص 825. ناگفته نماند «شهادت دادن» در اینجا به مفهوم متعارف آن یعنی گواهی و تأیید یک موضوع مادّی و حقوقی نیست، بلکه بیان یک حقیقت معنوی و اعتراف به یک واقعیت است که با انگیزه معنوی صورت گرفته است‎. یعنی من این واقعیت را درک می‎کنم که نهضت تو به انگیزه امر به معروف و نهی از منکر بوده است نه به علّت دعوت کوفیان یا علل دیگر‎. بنابراین اگر تلاش‎ها و کارهای دیگری صورت گرفته است، همه برای رسیدن به آن هدف و آرمان بزرگ بوده است‎.. طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج5، ص353؛ شیخ مفید، الارشاد، ج2، ص39؛ مجلسی، همان، ج44، ص335 ـ 334 و با کمی تفاوت در عبارات: ابن اعثم، کتاب الفتوح، ج 5، ص31 ؛ خوارزمی، مقتل الحسین، ج1، ص 196 ـ 195‎.
. طبری، همان، ج 5، ص357‎‎؛ احمد بن یحیی بن جابر البَلاذُری، انساب الاشراف، ج2، ص335‎.
. ابوحنیفه احمد بن داود دینوری، الاخبار الطِّوَال، ص364‎.
. همان، ص343 ـ 342‎.
. طبری، تاریخ الامم والملوک، ج5، ص403 ؛ بَلاذُری، انساب الاشراف، ج3، ص381؛ ابن اعثم، خوارزمی و مجلسی این خطبه را با اندکی تفاوت در عبارات، در قالب نامه‎ای که حضرت خطاب به اشراف و بزرگان کوفه نوشته‎اند، آورده‎اند‎: ابن اعثم، کتاب الفتوح، ج 5، ص81 ـ 82 ؛ خوارزمی، مقتل الحسین، ج1، ص‎235 ـ 234‎؛ مجلسی، همان، ج 44، ص382‎.
. شیخ عباس قمی، کلیات مفاتیح الجنان، زیارت مطلقه حسین، ص779‎.
. شیخ عباس قمی، کلیات مفاتیح الجنان، ص803.
. طبری، تاریخ الطبری، ج5، ص404؛ ابوالقاسم سلیمان بن احمد طبرانی، المُعجَم الکبیر، ج3، ص115؛ خوارزمی، مقتل الحسین، ج2، ص5 (با اندک تفاوتی در عبارات)‎.‎ در نقل طبرانی و خوارزمی به جای کلمه «شهاده»، تعبیر«‎سعاده» آمده است که البتّه تعبیر نخست صحیح به نظر می‎رسد‎، چرا که عبارت «فإنّی لا‎اری الموتَ ...» علّت برای جمله قبلی است که چرا مؤمن باید به مرگ اشتیاق داشته باشد‎. یعنی چون از دیدگاه حسین چنین مرگی شهادت در راه خدا است، باید انسان معتقد و متدیّن، به چنین مردنی رغبت داشته باشد‎.
. مسعودی، اثبات الوصیه، ص 166؛ طبرسی، الاحتجاج، ج2، ص99؛ ابن نما، مثیرالاحزان، ص40؛ ابن ‎الحدید، شرح نهج البلاغه، ج3، ص250؛ سید ابن طاووس، الملهوف علی قتلی الطفوف، ص 156.
. شیخ مفید، الارشاد، ج2، ص 98؛ طبرسی، إعْلامُ الوَرَیٰ بِأعْلامِ الهُدَیٰ، ص238؛ خوارزمی، پیشین، ج1، ص253؛ ابن شهراشوب، مناقب آل طالب، ج4، ص75؛ ابن نما، مُثِیرُ الاحزان، ص51.
. ابن شهراشوب، پیشین، ج4، ص 75.
. شیخ طوسی، تهذیب الاحکام، ج6، ص126؛ شیخ طوسی مصباح المتهجد، ص788؛ محمّد بن جعفر المشهدی، المزار الکبیر، تحقیق جواد القیومی الاصفهانی، ص514؛ مجلسی، بحارالانوار، ج98، ص331. شیخ عباس قمی، مفاتیح الجنان، زیارت اربعین، ص856 . هم‎چنین قریب به این عبارات، در«زیارت حسین در روز عید فطر و قربان» آمده است.منبع: پرسمان دانشجویی
میراث علمی جواد علیه السلام  جوادعلیه السلام معمولاً پس از رحلت یک به دلیل مشکلاتی که به وجود می آمد تا مدّت زمانی ارتباط شیعیان با بعدی بسیار محدود می شد. حتی وکلای آن حضرت هم که در بلاد ی حضور داشتند، برقراری ارتباطشان با ، با دشواریهایی روبرو می شد . در آغاز ت جواد علیه السلام کمی سن آن حضرت نیز به عنوان مشکلی بر مشکلات دیگر افزوده بود و تا زمانی که شک و تردید شیعیان بر طرف شد مدّتی به طول انجامید . در نصّ دیگری آمده که تا ده سالگی ت خویش را مخفی می داشت(اثبات الوصیه، ص 215) و این خود دلیل دیگری بر پیچیدگی بر قراری ارتباط میان او و شیعیانشان بود . از سوی دیگر حکّام نیز سخت گیری هایی در این زمینه اعمال می د که برقراری ارتباط را به میزان بسیار زیادی مشکلتر می کرد و در نتیجه شیعیان نمی توانستند آزادانه با شان آمدوشد داشته باشند . بیشترین رابطه ای که برای آنان امکان پذیر بود و طبعاً نمی توانست ارتباط گسترده ای به شمار آید ، نوشتن نامه به و دریافت جواب آن بود . لذا از جواد علیه السلام به بعد و حتی پیش از آن در زمان رضا علیه السلام ان به وسیله نامه با شیعیان خود رابطه برقرار می د . وانگهی جواد علیه السلام هنوز بیست و پنج سال از عمرش نگذشته بود که رحلت فرمود و این کوتاه بودن عمر آن حضرت باعث شد تا زمینه بسط روابط با شیعیانش کمتر به وجود آید . در عین حال علاوه بر مطالبی که درباره اصحاب و یا کتب آنها از جواد علیه السلام روایت شد بیش از دویست و بیست حدیث پیرامون مسائل مختلف ی از آن حضرت در دسترس ما قرار دارد و طبعاً در شرایط آن روز چه بسیار از مکتوبات او که در پاسخ اصحاب خود نگاشته بود از بین رفته و از دسترس ما خارج شده است ، تعداد یکصد و بیست نفر احادیث صادره از آن حضرت را روایت نموده اند(مسند ال الجواد) و شیخ طوسی یکصد و سیزده تن از راویان حدیث جواد را بر شمرده است. از همین مقدار احادیث که از آن نقل شده می توان به عظمت علمی و احاطه او بر مسائل فقهی ، تفسیری و عقیدتی و نیز دعا و مناجات پی برد و در لابلای کلمات قصار زیبائی که از آن حضرت به جای مانده کمالات اخلاقی وی بخوبی نمودار است . بخشی از کلمات قصار را ابن صباغ مالکی در الفصول المهمه آورده چنانکه در تحف العقول و مصادر دیگر نیز از این دست کلمات فراوان پیدا می شود . بخش عمده روایات فقهی را باید در نامه هایی که در پاسخ اصحاب به بلاد مختلف ی فرستاده است جستجو کرد .

برخی از اصحاب صبح روز دوشنبه (روز شهادت اکرم صلی الله علیه و اله) گرد بستر آن حضرت جمع شدند. اکرم (صلی الله علیه و اله) فرمودند: اتونی بدوات و قرطاس اکتب لکم کتابا لن تضلوا بعده ابدا. یعنی: قلم و کاغذ بیاورید تا نامه ای برای شما بنویسم که بعد از من هرگز گمراه نشوید عمر گفت: ان النبی غلبه الوجع و عندکم کتاب الله، حسبنا کتاب الله (۱) یعنی: بیماری بر غلبه کرده است – کنایه از اینکه نمی داند چه می گوید – و نزد شما کتاب خداست و کتاب خدا ما را بس است. در روایت دیگر، در طبقات ابن سعد، آمده است که، در آن حال یکنفر از حاضران گفت: ان نبی الله لیهجر (۲) یعنی: همانا خدا هذیان می گوید!!! آری! گوینده سخن همان بود که گفت " حسبنا کتاب الله " و این قضیّه به قدری درد آور بود که وقتی ابن عبّاس به یاد آن می افتاد، اشک چشمانش همانند دانه های مروارید از گونه هایش سرازیر می گشت. (۳) اعتراف عمر به این عمل ننگین (در مدارک اهل سنت) عمر خود به این امر اعتراف کرده است. ابوالفضل احمد ابن طاهر در کتاب تاریخ بغداد و ابن الحدید در شرح نهج البلاغه ۳/۹۷ در شرح حال عمر: یک روز طی مباحثه ای مفصل که میان ابن عباس و عمر در گرفت، عمر گفت: تصمیم داشت که به هنگام بیماری اش، تصریح به نام او (علی ابن طالب) کند، ولی من نگذاشتم. (صلی الله علیه واله) آزرده گشتند. دسته ای گفتند: دستور را انجام دهید. پس از این گفتگو و مجادله، دیگران خواستند که قلم و کاغذ بیاورند، اما فرمودند: او بعد ماذا؟ (۴) یعنی: آیا پس از چه؟ بعد از این گستاخی عمر، اگر قلم و کاغذ می آوردند و وصیت نامه ای می نوشت که در آن اسم علی بود مخالفان می توانستند چند نفر بیاورند و آنها شهادت بدهند که این وصیت نامه را در حال هذیان نوشته است. در آن هنگام چون نزاعشان بالا گرفت، فرمودند: قوموا عنی، لا ینبغی عند نبی تنازع (۵) از نزد من برخیزید که در محضر ، نزاع شایسته نیست. این سخنان و حرکات عمر آن قدر زشت و زننده بود که حتّی ن (صلی الله علیه و اله) نیز به همفکران عمر اعتراض د که با اهانت عمر و دفاع رسول ص مواجه شدند: ن از صدا زدند: مگر سخن رسول گرامی صلی الله علیه و اله را نمی شنوید؟ عمر گفت: شما همانند دلباختگان یوسف هستید که به هنگام مریضی ص اشگ شما جاری می شود، و به وقت سلامتی حضرت، برگردن او سوار می شوید. رسول گرامی (صلی الله علیه واله) فرمود: متعرّض آنان نشوید وآنها را به حال خود واگذارید، زیرا آنان از شما بهتر هستند. (۶) نکات قابل توجه! اولا: به حکم قران: اکرم صلی الله علیه و اله از روی هوای نفس سخن نمی گوید و تمام سخنان او بر مبنای وحی الهی است (آیه ۳سوره نجم). فلذا محال است نعوذ بالله ایشان هذیان بگویند! ثانیا: اکرم ص فرمودند مطلبی را می خواهند بنویسند که بعد از او هرگز مردم گمراه نشوند. ولی عمر مانع نوشتن این مطلب مهم شد. می دانیم که اکرم ص وعده دروغ نمی دهند. یعنی اگر حقیقتا آن مطلب مورد نظر اکرم ص نوشته می شد همانطور که ایشان وعده داده بودند مردم هرگز گمراه نمی شدند. پس باعث و بانی گمراهی مردم تا به امروز عمر بن خطاب می باشد! ثالثا: عمر گفت: "حسبنا کتاب الله". در حالیکه بارها در خود قرآن به این مطلب اشاره شده است که همراه اطاعت از کلام الله (قران) باید از دستورات اکرم ص نیز اطاعت کرد. و حتی خداوند انی را که می خواهند بین الله و رسول فرق اندازند و یکی را قبول کنند و دیگری را ترک کنند، را کافران حقیقی شمارده است. (نساء/۵۱) ***** ۱) صحیح بخاری باب کتابه العلم من کتاب العلم: ۱/۲۲ - صحیح البخاری، ج ۷ ص ۹، کتاب المرضی باب قول المریض قوموا عنّی؛ و ج ۵ ص ۱۳۷ کتاب المغازی، باب مرض النبی - صلی اللّه علیه وسلم - ووفاته؛ صحیح مسلم فی آ کتاب الوصیّة، ج ۵، ص ۷۶ - مسند احمد حنبل تحقیق احمد محمد شاکر، حدیث ۲۹۹۲ - طبقات ابن سعد: ۲/۲۴۴ چاپ بیروت ۲) طبقات ابن سعد ۲/۲۴۲ چاپ بیروت - صحیح بخاری، باب جوائز الوفد من کتاب الجهاد ۲/۱۲۰ و باب ا اج الیهود من جزیره العرب ۲/۱۳۶ بدین لفظ آمده است: "فقالوا: هجر رسول الله صلی الله علیه و سلم " - صحیح مسلم، باب من ترک الوصیه ۵/۷۶ و تاریخ طبری ۳/۱۹۳ بدین عبارت آمده است: ان رسول الله صلی الله علیه و سلم یهجر ۳) عن ابن عبّاس قال: یوم الخمیس وما یوم الخمیس، ثمّ جعل تسیل دموعه حتّی رأیت علی خدّیه کأنّها نظام اللؤلؤ قال: قال رسول اللّه: ائتونی بالکتف والدواة (او اللوح والدواة) اکتب لکم کتاباً لن تضلّوا بعده أبداً فقالوا: إنّ رسول اللّه - صلی اللّه علیه وسلم - یهجر. صحیح مسلم، ج ۵، ص ۷۶ کتاب الوصیّة باب ترک الوصیة لمن لیس عنده شیء، صحیح البخاری، ج ۴ ص ۳۱، کتاب الجهاد والسیر.. ۴) طبقات ابن سعد: ۲/۲۴۲ چاپ بیروت ۵) تاریخ الفداء ۱/۱۵ - در صحیح بخاری باب کتابه العلم من کتاب العلم: ۱/۲۲ به این لفظ آمده است: " قال: قوموا عنی و لا ینبغی عندی نازع " (۶) فق النسوة من وراء الستر: ألا تسمعون ما یقول رسول اللّه؟! قال عمر: فقلت إنّکنّ صواحبات یوسف، إذا مرض رسول اللّه، عصرتنّ أعینکنّ، وإذا صحّ، رکبتنّ عنقه! قال: فقال رسول اللَّه: دعوهنّ فإنهنّ خیر منکم الطبقات الکبری لابن سعد، ج۲، ص ۲۴۴، المعجم الأوسط للطبرانی، ج ۵ ص ۲۸۸؛ مجمع ا وائد للهیثمی الشافعی، ج ۹ ص ۳۴؛ کنز العمال، ج ۵ ص ۶۴۴، ح۱۴۱۳۳
تحقیق وصیت 34 ص وصیت 34 ص تحقیق وصیت 34 ص مقاله وصیت 34 ص وصیت 34 ص دسته بندی حقوق فرمت فایل zip حجم فایل 36 کیلو بایت تعداد صفحات فایل 35 دریافت فایل  تحقیق وصیت 34 ص فروشنده فایل کد کاربری 4558 تمام فایل ها فرمت فایل : ورد قسمتی از محتوی فایل تعداد صفحات : 35 صفحه فهرست مطالب عنوان صفحه مقدمه 2 بخش اول : تعاریف و کلیات 3 معنای وصیت 3 مشروعیت وصیت 5 اقسام وصیت 6 3-1- وصیت تملیکی 6 3-2- وصیت عهدی 6 4- ارکان وصیت 7 5- آیا وصیت عقد است یا ایقاع 8 6- وم وجواز در وصیت 8 7- وصیت در قانون مدنی ایران و سایر کشورها 9 بخش دوم : ترجمه و تحقیق انواع وصیت 13 وصیت تمکیلی 13 وصیت عهدی 13 وصیت در قرآن 16 فهرست منابع و مآخذ 33 مقدمه : از مهم ترین مسائلی که جامعه بشری در دنیای قدیم و تا عصر حاضر نیازمند آن بوده و هست .
رعایت متقابل اصول و حقوق اجتماعی و بطور کل اجرای عد است که نیز بر آن تکیه کرده و حکم وصیت یکی از آن حقوق می باشد که در قالب واژه وصی و مشتقاتش در قرآن کریم در موارد مختلف بیان فرموده است که هر واژه به مقتضی بیان حقی از حقوق اجتماعی است بنابراین وصیت امری مهم است تاجایی که خداوند می فرماید شرع و آیینی که برای شما مسلمین قرار داده شده همان حقایقی است که بر نوح و دیگر ان سفارش نمودیم در وصیت شروع است با توجه به کتاب و سنت و اجماع و عقل در مذهب شیعه و در اهل تسنن با اختلافاتی و همین طور راجع به اقلیت های دینی طبق قانون اساسی در اصول 12 و 13 به موضوع وصیت طبق فقه خودشان پرداخته است .
واژه وصیت در بین علماء مورد اختلاف نظر است .
در جمع بندی نظرات واژه وصیت به معنای وصل ، عهد است که معنای وصل در قانون اساسی ایران سازگار ولی در اکثر آیات قرآن معنای عهد مورد نظر می باشد وصیت اقسام و ارکان دارد که بدون آنها وصیت محقق نمی شود .
از نظر اکثر حقوقدانان وصیت عقد است نه ایقاع .
از دیگر معانی وصیت که در قرآن بکار رفته امر به اطاعت والدین ، پند و اندرز اخلاقی ، وصیت راجع به ارث فرزندان و همسر .
.
.
.
پس وصیت اجازه خاصی است که به موجب آن اشخاص می توانند حتی اراده خود را در زمانی که حیات ندارند به اجرا گذارند .
بخش اول : تعاریف و کلیات 1- معنای وصیت تصرفاتی که هر شخص مستقیماً یا مع الواسطه برای بعد از فوتش در اموال خود می نماید، به زبان حقوقی «وصیت» نامیده می شود.
وصیت یک نوع اجازه خاصی است که به موجب آن اشخاص می توانند اراده خود را در زمانی که حیات ندارند، به موقع اجرا گذارند خواه به صورت عهدی و خواه به صورت تکمیلی .
این معنی مورد پذیرش همگان می باشد.
اما با این وجود در بین فقها راجع به ریشه عربی این واژه «الوصیه» تا حدی اختلاف نظر است که در زیر به نقل از مرحوم سید محسن طباطبایی حکیم صاحب کتاب «مستمسک العروه الوثقی» به آنها اشاره می شود : الف) عده ای گفتند که وصیت مشتق از ثلاثی (وصی- یصی) و به معنی «وصل» است.
(شیخ طوسی در مبسوط، ابن ادریس در سرائر، جوهری در صحاح، علامه حلی در تذکره الفقهاء، محقق کرکی در جامع المقاصد و بعضی از اهل لغت نظیر : مجمع البحرین، شیخ ف الدین طریحی، ج3، (ربع ثالث و رابع)، ص51، چاپ دوم، ناشر دفتر نشر فرهنگ ی، سال 1367 هـ .
ش.
) ب) عده ای دیگر گویند که مشتق از ثلاثی (وصی- یصی) و رباعی (اوصی- یوصی/ وصی – یوصی) و به معنای «وصل» می باشد.
(المعجم الوسیط، ابراهیم انیس و عبدالحلیم منتصر و عطیه صوالحی و محمد خلف الله احمد، ج2 و 1، ص1038، ج2، دفتر نشر فرهنگ ی.
/ اقرب وصیت 34 صتحقیق وصیت 34 صمقاله وصیت 34 صوصیت 34 ص
اعتماد شما سرمایه ما
برخی از سخنان گهربار هادی علیه السلام
1- هادی علیه السلام: «عَلَیکُم بِالوَرَعِ فَاِنَّهُ الدّینُ الَّذی نَلازِمُهُ وَ نُدینُ اللهَ تَعالیَ بِهِ وَ نُریدُهُ مِمَّن یُوالینا لاتَتعَبُونا بِالشَّفاعَةِ»، (وسائل الشیعه، ج15، ص 248) با ورع و باتقوا باشید که این ورع و تقوا همان دینی است که همواره ما ملازم آن هستیم و پایبند به آن می باشیم و از پیروان خود نیز می خواهیم که چنین باشند. از ما (با عدم رعایت تقوا) شفاعت نخواهید و ما را به زحمت نیندازید.
2-«اٍنَّ اللهَ جَعَلَ اَلدُّنیا دارَ بَلوی وَالآخِرَةَ دارَ عُقبی وَ جَعَلَ بَلوَی الدُّنیا لِثَوابِ الآخِرَةِ سَبَباً، وَ ثَوابَ الآخِرَةِ مِن بَلوَی الدُّنیا عِوَضاً»، (اعلام الدین، ص 512)
خداوند دنیا را منزل حوادث ناگوار و آفات, و آ ت را خانه ابدی قرار داده است و بلای دنیا را وسیله به دست آوردن ثواب آ ت قرار داده است و پاداش اُ وی نتیجه بلاها و حوادث ناگوار دنیاست.
3-«مَن تَواضَعَ فِی الدُّنیا لِاخوانِهِ فَهُوَ عِندَ اللهِ مِنَ الصِّدّیقینَ وَ مِن شیعَةِ عَلِیِّ بنِ أَبِی طالبٍ حَقّاً»، (احتجاج، ج1، ص 460)
ی که در معا با برادران دینی خود، تواضع کند، به راستی چنین ی نزد خدا از صدّیقین و از شیعیان علی بن طالب(علیه السلام) خواهد بود.
4- «مَا استَرَحَ ذُو الحِرصِ»، (مستدرک الوسائل، ج12، ص 62) انسان حریص، آسایش ندارد.
5- «اِنّ للهِ بِقاعاً یُحِبُّ أن یُدعی فیها فَیَستَجیبَ لِمَن دَعاهُ وَ الحَیرُ مِنها»، (تحف العقول ، ص 482) مکان هایی برای خداوند متعال وجود دارد که دوست دارد در آن ها به درگاهش دعا کنند تا به مرحله اجابت برسد و حائر حسین(علیه السلام) یکی از آن مکان هاست.
6- «الْهَزْلُ فکاهَةُ السُّفَهاءِ ، وَ صَناعَةُ الْجُهّالِ»، (بحارالأنوار، ج 75، ص 369، ح 2)
مس ه و شوخى هاى - بى مورد - از بى دى است و کار انسان هاى نادان مى باشد.
7- «راکِبُ الحَرُونِ أسیرُ نَفسِهِ، وَ الجاهِلُ أسیرُ لِسانِهِ»، (بحارالانوار، ج 75، ص369)
ی که بر اسب سرکش هوای نفس سوار است او در حقیقت اسیر نفس امّاره خویش است و انسان نادان نیز در اسارت زبان خویش است.
8- «ألمِراءُ یُفسِدُ الصَّداقَةَ القَدیمَةَ وَ یُحَلِّلُ العُقدَةَ الوَثیقَةَ وَ أقَلُّ مافیهِ أن تَکُونَ فیهِ المُغالَبَةُ أُسُّ أسبابِ القَطیعَةِ»، (میزان الحکمة ج5، ص 308) بحث و جدال ، دوستان قدیمی را از یکدیگر جدا نموده و اعتماد و اطمینان را از بین می برد تنها چیزی که در آن است غلبه بر دیگری است و آن هم سبب ج است.
 کرامتی از هادی علیه السلام
پیدایش آب و نجات همراهان 
مرحوم شیخ حرّ عاملى به نقل از علىّ بن الحسین مسعودى از کتاب إ ثبات الوصیّه آورده است : یکى از وزراى متوکّل عبّاسى (که به نام یحیى بن هرثمه معروف مى باشد) حکایت کند: در آن مسافرتى که از شهر مدینه منوّره حضرت ابوالحسن ، هادى علیه السلام را به سوى شهر سامراء به همراه تعدادى از افراد حرکت مى دادیم ، در مسیر راه کرامات و کارهاى عجیبى از آن حضرت نمایان شد که همگان را به حیرت و تعجّب در آورد.
یکى از آن کرامات و معجزات حضرت ، این بود که در مسیر راه ، هوا بسیار گرم و نیز آب قافله تمام شده بود، به حضرت عرضه داشتیم که تشنگى و گرماى هوا افراد را از پاى در آورده است ، اگر ممکن است چاره اى بین ید.
علیه السلام فرمود: در همین نزدیکى ها آب گوارائى است و سپس دستور داد که مسیر انحرافى را برویم ، پس مقدارى راه رفتیم و به صحرائى رسیدیم که بسیار سرسبز و ّم ، داراى درختان و گیاهان و چشمه هاى زلالى بود.
تمام افراد از دیدن آن در تعجّب قرار گرفتند، چون تاکنون در آن حوالى ، چنان درختان و چشمه هائى را ندیده و نشنیده بودند.
پس تمامى افراد از مَرکب هاى خود پیاده شده و آب نوشیدیم و نیز حیوانات خود را آب داده و ظرف هاى خود را که همراه داشتیم ، پُر از آب کرده و حرکت نمودیم .
یحیى گوید: مقدارى که راه رفتیم و از آن محلّ دور شدیم ، ناگهان متوجّه شدم که شمشیرم را کنار چشمه آب نهاده و فراموش کرده ام که آن را بردارم .
لذا به غلام خود گفتم که بازگرد و شمشیر مرا بیاور، هنگامى که غلام رفت و شمشیر را آورد، گفت هیچ اثرى از درخت و چشمه و آب وجود نداشت .
پس نزدیک حضرت ابوالحسن ، هادى علیه السلام آمدم و چون خبر غلام را برایش نقل ، حضرت نگاهى به من کرد و سپس تبسّمى نمود. (مدینة المعاجز: ج 7، ص 486، ح 2481، به نقل از ائج ؛ و ص 492، ح 2484، به نقل از الثّاقب ؛ و إ ثبات الهداة : ج 3، ص 378، ح 89، با مختصر تفاوت .)
کرامت دیگر
هدایت گمراه با سخنى کوتاه 
مرحوم طبرسى ، راوندى ، ابن شهرآشوب ، شیخ حرّ عاملى و برخى دیگر از بزرگان رضوان اللّه علیهم آورده اند: شخصى بود به نام جعفر بن قاسم هاشمى از أ هالى بصره که از سران واقفیّه به حساب مى آمد.
روزى حضرت ابوالحسن ، هادى علیه السلام او را در یکى از کوچه هاى شهر سامراء دید، هنگامى که نزدیک یکدیگر مُواجه شدند، حضرت به او اشاره کرد و فرمود: تا چه مدّتى در خواب هستى؟
آیا زمان آن فرا نرسیده است که از خواب بیدار شوى؟
جعفر گوید: همین که علیه السلام چنین سخنى را با من مطرح نمود، ناگهان درون من تحوّلى به وجود آمد. پس از گذشت چند روزى ، براى یکى از فرزندان خلیفه ناراحتى پیش آمد و نذر کرد که سفره ولیمه اى پهن کند و افراد را براى خوردن طعام دعوت نماید.
هادى علیه السلام نیز در بین دعوت شدگان بود؛ و چون حضرت وارد مجلس شد تمام افراد به جهت عظمت و احترام او سکوت کرده و مجلس آرامش یافت . در آن مجلس جوانى حضور داشت که متلک گو و اهل مزاح و مس ه بازى بود، وقتى آن عظمت و جلال حضرت و سکوت مجلس را مشاهده کرد، مشغول شوخى و گفتن متلک (و جُک ) شد و افراد را مى خندانید.
حضرت به آن جوان خطاب کرد و فرمود: این چه کارى است که انجام مى دهى؟ آیا با این روش شادمان هستى؟ حال آن که از یاد خداوند متعال غافل شده اى ! تو بعد از سه روز دیگر در بین أ هل قبور و مردگان دفن خواهى شد.
تمام افرادى که در مجلس حضور داشتند، مبهوت گشته و گفتند: این بهترین دلیل بر حقانیّت اوست ، باید صبر کنیم و ببینیم نتیجه چه خواهد شد.
جوان با شنیدن این سخن از حرکات ناشایسته خود پشیمان شد و دست برداشت و افراد غذاى خود را میل د.
فرداى آن روز جوان مریض شد و سپس مُرد، روز سوّم او را در قبرستان دفن د. (إعلام الورى طبرسى : ج 2، ص 123، مناقب ابن شهر آشوب : ج 4، ص 401، الثّاقب فى المناقب : ص 536، ح 474، إ ثبات الهداة : ج 3، ص 370، ح 35.)
برخی از سخنان گهربار هادی علیه السلام
1-   هادی علیه السلام: «عَلَیکُم بِالوَرَعِ فَاِنَّهُ الدّینُ الَّذی نَلازِمُهُ وَ نُدینُ اللهَ تَعالیَ بِهِ وَ نُریدُهُ مِمَّن یُوالینا لاتَتعَبُونا بِالشَّفاعَةِ»، (وسائل الشیعه، ج15، ص 248) با ورع و باتقوا باشید که این ورع و تقوا همان دینی است که همواره ما ملازم آن هستیم و پایبند به آن می باشیم و از پیروان خود نیز می خواهیم که چنین باشند. از ما (با عدم رعایت تقوا) شفاعت نخواهید و ما را به زحمت نیندازید.
2-   «اٍنَّ اللهَ جَعَلَ اَلدُّنیا دارَ بَلوی وَالآخِرَةَ دارَ عُقبی وَ جَعَلَ بَلوَی الدُّنیا لِثَوابِ الآخِرَةِ سَبَباً، وَ ثَوابَ الآخِرَةِ مِن بَلوَی الدُّنیا عِوَضاً»، (اعلام الدین، ص 512)
خداوند دنیا را منزل حوادث ناگوار و آفات, و آ ت را خانه ابدی قرار داده است و بلای دنیا را وسیله به دست آوردن ثواب آ ت قرار داده است و پاداش اُ وی نتیجه بلاها و حوادث ناگوار دنیاست.
3- «مَن تَواضَعَ فِی الدُّنیا لِاخوانِهِ فَهُوَ عِندَ اللهِ مِنَ الصِّدّیقینَ وَ مِن شیعَةِ عَلِیِّ بنِ أَبِی طالبٍ حَقّاً»، (احتجاج، ج1، ص 460)
ی که در معا با برادران دینی خود، تواضع کند، به راستی چنین ی نزد خدا از صدّیقین و از شیعیان علی بن طالب(علیه السلام) خواهد بود.
4- «مَا استَرَحَ ذُو الحِرصِ»، (مستدرک الوسائل، ج12، ص 62) انسان حریص، آسایش ندارد.
5- «اِنّ للهِ بِقاعاً یُحِبُّ أن یُدعی فیها فَیَستَجیبَ لِمَن دَعاهُ وَ الحَیرُ مِنها»، (تحف العقول ، ص 482) مکان هایی برای خداوند متعال وجود دارد که دوست دارد در آن ها به درگاهش دعا کنند تا به مرحله اجابت برسد و حائر حسین(علیه السلام) یکی از آن مکان هاست.
6- «الْهَزْلُ فکاهَةُ السُّفَهاءِ ، وَ صَناعَةُ الْجُهّالِ»، (بحارالأنوار، ج 75، ص 369، ح 2)
مس ه و شوخى هاى - بى مورد - از بى دى است و کار انسان هاى نادان مى باشد.
7- «راکِبُ الحَرُونِ أسیرُ نَفسِهِ، وَ الجاهِلُ أسیرُ لِسانِهِ»، (بحارالانوار، ج 75، ص369)
ی که بر اسب سرکش هوای نفس سوار است او در حقیقت اسیر نفس امّاره خویش است و انسان نادان نیز در اسارت زبان خویش است.
8- «ألمِراءُ یُفسِدُ الصَّداقَةَ القَدیمَةَ وَ یُحَلِّلُ العُقدَةَ الوَثیقَةَ وَ أقَلُّ مافیهِ أن تَکُونَ فیهِ المُغالَبَةُ أُسُّ أسبابِ القَطیعَةِ»، (میزان الحکمة ج5، ص 308) بحث و جدال ، دوستان قدیمی را از یکدیگر جدا نموده و اعتماد و اطمینان را از بین می برد تنها چیزی که در آن است غلبه بر دیگری است و آن هم سبب ج است.
 کرامتی از هادی علیه السلام
پیدایش آب و نجات همراهان 
مرحوم شیخ حرّ عاملى به نقل از علىّ بن الحسین مسعودى از کتاب إ ثبات الوصیّه آورده است : یکى از وزراى متوکّل عبّاسى (که به نام یحیى بن هرثمه معروف مى باشد) حکایت کند: در آن مسافرتى که از شهر مدینه منوّره حضرت ابوالحسن ، هادى علیه السلام را به سوى شهر سامراء به همراه تعدادى از افراد حرکت مى دادیم ، در مسیر راه کرامات و کارهاى عجیبى از آن حضرت نمایان شد که همگان را به حیرت و تعجّب در آورد.
یکى از آن کرامات و معجزات حضرت ، این بود که در مسیر راه ، هوا بسیار گرم و نیز آب قافله تمام شده بود، به حضرت عرضه داشتیم که تشنگى و گرماى هوا افراد را از پاى در آورده است ، اگر ممکن است چاره اى بین ید.
علیه السلام فرمود: در همین نزدیکى ها آب گوارائى است و سپس دستور داد که مسیر انحرافى را برویم ، پس مقدارى راه رفتیم و به صحرائى رسیدیم که بسیار سرسبز و ّم ، داراى درختان و گیاهان و چشمه هاى زلالى بود.
تمام افراد از دیدن آن در تعجّب قرار گرفتند، چون تاکنون در آن حوالى ، چنان درختان و چشمه هائى را ندیده و نشنیده بودند.
پس تمامى افراد از مَرکب هاى خود پیاده شده و آب نوشیدیم و نیز حیوانات خود را آب داده و ظرف هاى خود را که همراه داشتیم ، پُر از آب کرده و حرکت نمودیم .
یحیى گوید: مقدارى که راه رفتیم و از آن محلّ دور شدیم ، ناگهان متوجّه شدم که شمشیرم را کنار چشمه آب نهاده و فراموش کرده ام که آن را بردارم .
لذا به غلام خود گفتم که بازگرد و شمشیر مرا بیاور، هنگامى که غلام رفت و شمشیر را آورد، گفت هیچ اثرى از درخت و چشمه و آب وجود نداشت .
پس نزدیک حضرت ابوالحسن ، هادى علیه السلام آمدم و چون خبر غلام را برایش نقل ، حضرت نگاهى به من کرد و سپس تبسّمى نمود. (مدینة المعاجز: ج 7، ص 486، ح 2481، به نقل از ائج ؛ و ص 492، ح 2484، به نقل از الثّاقب ؛ و إ ثبات الهداة : ج 3، ص 378، ح 89، با مختصر تفاوت .)
کرامت دیگر
هدایت گمراه با سخنى کوتاه 
مرحوم طبرسى ، راوندى ، ابن شهرآشوب ، شیخ حرّ عاملى و برخى دیگر از بزرگان رضوان اللّه علیهم آورده اند: شخصى بود به نام جعفر بن قاسم هاشمى از أ هالى بصره که از سران واقفیّه به حساب مى آمد.
روزى حضرت ابوالحسن ، هادى علیه السلام او را در یکى از کوچه هاى شهر سامراء دید، هنگامى که نزدیک یکدیگر مُواجه شدند، حضرت به او اشاره کرد و فرمود: تا چه مدّتى در خواب هستى؟
آیا زمان آن فرا نرسیده است که از خواب بیدار شوى؟
جعفر گوید: همین که علیه السلام چنین سخنى را با من مطرح نمود، ناگهان درون من تحوّلى به وجود آمد. پس از گذشت چند روزى ، براى یکى از فرزندان خلیفه ناراحتى پیش آمد و نذر کرد که سفره ولیمه اى پهن کند و افراد را براى خوردن طعام دعوت نماید.
هادى علیه السلام نیز در بین دعوت شدگان بود؛ و چون حضرت وارد مجلس شد تمام افراد به جهت عظمت و احترام او سکوت کرده و مجلس آرامش یافت . در آن مجلس جوانى حضور داشت که متلک گو و اهل مزاح و مس ه بازى بود، وقتى آن عظمت و جلال حضرت و سکوت مجلس را مشاهده کرد، مشغول شوخى و گفتن متلک (و جُک ) شد و افراد را مى خندانید.
حضرت به آن جوان خطاب کرد و فرمود: این چه کارى است که انجام مى دهى؟ آیا با این روش شادمان هستى؟ حال آن که از یاد خداوند متعال غافل شده اى ! تو بعد از سه روز دیگر در بین أ هل قبور و مردگان دفن خواهى شد.
تمام افرادى که در مجلس حضور داشتند، مبهوت گشته و گفتند: این بهترین دلیل بر حقانیّت اوست ، باید صبر کنیم و ببینیم نتیجه چه خواهد شد.
جوان با شنیدن این سخن از حرکات ناشایسته خود پشیمان شد و دست برداشت و افراد غذاى خود را میل د.
فرداى آن روز جوان مریض شد و سپس مُرد، روز سوّم او را در قبرستان دفن د. (إعلام الورى طبرسى : ج 2، ص 123، مناقب ابن شهر آشوب : ج 4، ص 401، الثّاقب فى المناقب : ص 536، ح 474، إ ثبات الهداة : ج 3، ص 370، ح 35.)
کتاب عروه الوثقی، مهمترین تالیف و کتاب فقهی آیه الله سید محمد کاظم یزدی به حساب می آید، به گونه ای که کمتر عالمی است که این کتاب رانزد خود نگهداری نکند. این اثر فقهی به حدی معروف است که مؤلف آن نزد همگان، به خصوص علما و فضلای حوزه به «صاحب عروه» شناخته می شود. کتاب مزبور دربرگیرنده ابواب مختلف فقه است و احکام و مسائل شرعی را بیان می کند. این اثر در مجموع، محتوی ۳۲۶۰ مساله درسه جلد تالیف شده و جلد اول آن به ترتیب حاوی این مسائل است: مباحث اجتهاد و تقلید؛ کتاب الطهاره؛ کتاب الصلاه؛ کتاب الصوم؛ کتاب الاعتکاف؛ کتاب ا کاه؛ کتاب الخمس؛ کتاب الحج؛ کتاب الاجاره؛ کتاب المضاربه؛ کتاب المزارعه؛ کتاب المساقات؛ کتاب الضمان؛ کتاب الحواله؛ کتاب النکاح؛ کتاب الوصیه. مطالب جلد دوم آن نیز عبارت است از: مباحث حرمت ربا؛ مباحث عده و احکام آن؛ کتاب الوکاله؛ کتاب الهبه؛ کتاب الوقف؛ رساله ای کوچک در صدقه بالمعنی الاخص. جلد سوم آن مشتمل بر کتاب القضاءاست و مسائل آن به نحوی ترتیب یافته که دستی به آنها بسیار آسان و همواره مورد توجه مراجع تقلید بوده است و بسیاری از بزرگان مراجع بر آن حاشیه زده و یا شرحی برآن نوشته اند. عالم پرهیزگار مرحوم شیخ عباس قمی (متوفی ۱۳۵۹۹ ه . ق. ) بخش اول آن را به فارسی ترجمه کرده است و عالمی دیگر آن را تمام کرده، به نام غایه القصوی فی ترجمه عروه الوثقی به چاپ رسانده است. شیخ عباس قمی در مقدمه کتاب غایه القصوی چنین می گوید: مدتهابود در خاطرم خطور می کرد که چقدر شایسته و لازم است که برای مکلفین یک رساله جامع فراهم شود که مشتمل باشد بر کثرت فروع ومهمات مسائل و ایشان را در مقام حاجت، از جمع آوردن اسفار و رسائل، بی نیاز کند و اگر چه رساله های عملیه بسیار بود، لیکن در بین آنها ندیدم رساله ای را که از هر جهت جامع و برای کافه مقلدین نافع باشد، مگر دراین اوا که به رساله شریفه عروه الوثقی فیما تعم به البلوی برخوردم که ازقلم درر بار حضرت حجه ال و آیه الله فی الانام، مبین الحلال والحرام و فقیه اهل البیت علیهم السلام سیدنا الاعظم و ملاذنا المعظم ابوالمکارم مولانا السید محمد کاظم الطباطبائی – ادام الله ظله العالی – بیرون آمده است. من دیدم، الحق همان کت است که همیشه دیدار آن را متمنی وطالب و زیارت مثل آن را شایق و راغب بودم، چه آن رساله ای است، سهل ناول و مرغوب، در نهایت جودت تالیف و حسن اسلوب، جامع جمیع رسائل و حاوی کافه مسائل و کافل انواع فروع فقهیه، بل ناسخ رساله های عملیه. امادرباب زکات از کتاب عروه الوثقی ودرمسئله ۸ براساس آیات وروایت واستنباط دستورات از آنها مصارف استفاده زکات را بیان می کندو می فرمایدکه استفاده زکات در علوم مستحب وواجب جایز است علومی که نه مستحب است ونه واجب مثل فلسفه نجوم و..مصرف زکات جایز نیست. العروه الوثقى السید الیزدی ج ۲ ص ۳۰۸
( ۸ مسأله ) : لو اشتغل القادر على ال ب بطلب العلم المانع عنه یجوز له اخذ ا کاه إذا کان مما یجب تعلمه عینا أو کفایه ، وکذا إذا کان مما یستحب تعلمه ک فقه فی الدین اجتهادا أو تقلیدا ، و إن کان مما لا یجب ولا یستحب کالفلسفه والنجوم والریاضیات والعروض والادبیه لمن لا یرید فقه فی الدین فلا یجوز أخذه . ی که قادر بر کار می باشد اگر مشغول تحصیل علمی بشود که مانع از ب و کار می شود [آیا جایز است زکات بگیرد؟] به شرطی گرفتن زکات برای او جایز است که آن علم واجب عینی یا واجب کفائی باشد یا مستحب باشد مثل تعلیم فقه بصورت اجتهادی یا تقلیدی. و اگر مثل فلسفه و نجوم و ریاضیات و عروض و ادبیات باشد که نه واجب است نه مستحب. برای ی که قصد فقاهت در دین ندارد گرفتن زکات برای او جایز نیست. نکاتی درباره این حکم شرعی ۱-وجوهات شرعی هرگزنبایددرفلسفه ج شودوجایز نیست ۲-کتاب عروه کت است که تقریبا همه مراجع تقلید وعلما مانند (ره)برآن حاشه یا شرح زده اند وهیچکدام براین حکم اشکال نگرفته اندبدین معنا که همه مراجع وبزرگان این حکم را که برای فلسفه نبایداز وجوهات شرعیه ج شودقبول دارندوحکم انها هم چنین است ۳-هرکز وجوهات شرعی را در فلسفه ج کند ضامن است وباید دوباره دین خود رااداکند ۴-تااین اندازه این حکم ثابت می کندکه فلسفه حتی مستحب هم نیست امابرخی مراجع خواندن آن راقبل از کلام وآگاهی از مبانی تشیع از روایات وقرآن حرام می دانند. مانند آیت الله بهجت (ره)وآیت الله صافی (دام ظله) ۵-شجاعت و این عالم بزرگ وصاحب عروه مانند علامه حلی که جهاد با فلاسفه را واجب می داندازاین علم مجعول وانحرافی برداشته وکدی عظیم را به طرفداران حق وحقیقت می دهد ۶-فلسفه حتی به اندازه تفقه فی الدین تقلیدا هم نمی شود چرا که اگر ی از روی تقلید بخواهددستورات را یادبگیرد بازهم جایز است مصرف وجوهات ولی برای فلسفه جایز نیست

این پرسش که آیا زمان علیه السلام همسر و فرزند دارد یا خیر، از جمله پرسش هایی است که در جامعه ما بسیار مطرح می شود و در کتاب ها و منابع مطالعاتی موضوع مهدویت هم پاسخ روشنی به آن داده نشده است. گروهی به استناد برخی روایات و قواعد عمومی معتقدند که مهدی علیه السلام ازدواج کرده است و همسر و فرزند دارد.   گروهی هم با توجّه به ای دیگر از روایات بر این باورند که آن حضرت همسری اختیار نکرده است. در این جا برای روشن شدن پاسخ این پرسش، به بررسی ادلّه و مستندات این دو گروه می پردازیم.
1. باورمندان به ازدواج زمان علیه السلام
انی که معتقدند مهدی علیه السلام ازدواج کرده است، به دو دسته دلیل استناد می کنند:
الف) روایاتی که در فضیلت ازدواج وارد شده و در آنها تأکید شده است که ازدواج، سنّت اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم است و هر از آن روی گرداند، از نیست.(1)
محدّث نوری رحمه الله در پاسخ انی که می گویند: «معلوم نیست حضرت حجّت علیه السلام اولاد و عیال داشته باشد»، می نویسد:چگونه ترک خواهند فرمود چنین سنّت عظیم جدّ اکرم خود را با آن همه ترغیب تحریص(2) که در فعل آن و تهدید و تخویف(3) در ترکش شده و سزاوارترین امّت در اخذ به سنّت پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم، هر عصر است و تاکنون ی ترک آن را از خصایص آن جناب نشمرده [است].(4)
ب) روایات، دعاها و زیارت هایی است که درآنها به نوعی به همسر و فرزند داشتن آن حضرت تصریح یا اشاره شده است. از آن جمله می توان به موارد زیر اشاره کرد:
یک - شیخ طوسی درباره غیبت مهدی علیه السلام به نقل از مفضّل بن عمر، روایتی را از صادق علیه السلام نقل کرده است که شاید از آن بتوان دریافت که آن حضرت فرزند دارد:
همانا صاحب این امر دارای دو غیبت است: یکی از آن دو چندان به درازا می کشد که برخی از مردم می گویند: او مرده است و بعضی می گویند: او کشته شده است و عدّه ای از ایشان می گویند: او رفته است. تا این که از یارانش جز افراد اندکی، ی بر امر او باقی نمی ماند و از جایگاهش نه ی از فرزندانش و نه دیگری آگاهی دارد، مگر همان خدمت گزاری که به کارهای او می رسد. (5)
به نظر می رسد استدلال به روایت یاد شده چندان درست نباشد؛ زیرا نعمانی نیز در کتاب خود همین روایت را نقل کرده است، ولی پایان آن، با آنچه از شیخ طوسی نقل شد، متفاوت است و نمی توان از آن استفاده کرد که آن حضرت فرزندی دارد. متن روایت چنین است: «و از جایگاهش هیچ از دوست و بیگانه آگاهی نمی یابد، مگر همان خدمت گزاری که به کارهای او می رسد».(6)
علّامه سید جعفر مرتضی عاملی در این زمینه می نویسد:
با توجّه به یکی بودن روایت از نظر طوسی و نعمانی و وجود چنین اختلافی در محلّ مورد استشهاد، روایت مزبور قابل استدلال نیست.(7)
اشکال های دیگری نیز به متن روایت شیخ طوسی وارد شده است که برای رعایت اختصار به همین مقدار بسنده می کنیم.(8)    زمان (ع),ازدواج زمان(ع),نظر علما درباره ازدواج حضرت مهدی(ع)   دو - ابوبصیر از صادق علیه السلام نقل می کند که فرمود:
گویا می بینم که قائم علیه السلام با خانواده و فرزندانش در مسجد سهله فرود آمده است. (9)
سه در بخشی از صلوات معروف به ضراب اصفهانی که از عصر علیه السلام نقل شده و خواندن آن در عصر روز سفارش گشته، چنین آمده است:
بار خدایا، به او درباره خودش، فرزندانش، شیعیانش، رعیتش، خاصّش، عامش، دشمنش و همه اهل دنیا، عطا فرما آنچه را که دیده اش را روشن و دلش را مسرور گرداند.(10)
چهار - در یکی از دعاهای عصر غیبت از رضا علیه السلام نقل شده، عبارتی مشابه صلوات ضراب اصفهانی آمده است.(11)
محدّث نوری، ادعیه و زیارات دیگری را نیز نقل می کند که در آنها تع ری چون «ذریته»،«ولده»،«اهل بیته» به کار رفته است و به نوعی به همسر و فرزند داشتن عصر علیه السلام اشاره دارد.(12)
2. منکران ازدواج زمان علیه السلام
انی نیز که منکر ازدواج و فرزند داشتن عصر علیه السلام هستند، افزون بر خدشه در سند یا دل روایات مورد استناد گروه نخست،(13) به روایاتی استناد می کنند که در این جا به برخی از آنها اشاره می کنیم.   الف) شیخ طوسی از حسن بن علی خزاز نقل می کند:
علی بن حمزه(14)بر الحسن رضا علیه السلام وارد شد و به آن حضرت عرض کرد: «آیا تو ی؟» حضرت فرمود: «آری.» پس او گفت: «من از جدّت، جعفر بن محمّد علیه السلام شنیدم که می فرمود: ی وجود ندارد، مگر اینکه نسلی از او به جا می ماند.» پس فرمود:
ای پیرمرد! فراموش کرده ای یا خود را به فراموشی زده ای. جعفر این گونه نگفت، بلکه جعفر گفت: ی وجود ندارد، مگر این که فرزندی دارد؛ به جز ی که حسین بن علی - درود بر آنها باد- پس از او [از قبر] بیرون می آید؛ همانا او فرزندی ندارد.   پس گفت: راست گفتی، فدایت شوم، شنیدم که جدت چنین می فرمود.(15)
ب) مسعودی نیز در إثبات الوصیة، روایتی مشابه همین روایت نقل کرده است.(16)
نا گفته نماند که برخی از عالمان شیعه گفته اند مراد این روایت از این که می گوید« او فرزندی ندارد»، این است که «او فرزندی که باشد، ندارد».(17)   در این بررسی دلایل و مستندات دو گروه باید دو نکته را یادآور شویم:
یک- در مورد این پرسش که آیا زمان علیه السلام همسر و فرزند دارد یا خیر؟ به صراحت و با قطع و یقین نمی توان اظهار نظر کرد، ولی این جای هیچ گونه نگرانی نیست؛ زیرا روشن شدن یا روشن نشدن پاسخ این پرسش، در میزان معرفت و اطاعت ما نسبت به آن حضرت هیچ تأثیری ندارد. از این رو، هرگز نباید خود را آن چنان به این گونه پرسش ها مشغول داریم که از وظایف اصلی مان نسبت به حجّت خدا باز مانیم.   دو- حتّی اگر بپذیریم که زمان علیه السلام همسر و فرزند دارد، هیچ ومی ندارد که آنها چون خود زمان دارای عمر طولانی باشند؛ چون داشتن عمر طولانی تنها برای آن حضرت ضروری است و همسر و فرزندان آن حضرت می توانند چون دیگر انسان ها باشند. -----------------------------------
پی نوشت ها :
1- ر. ک: محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه الی تحصیل مسائل الشریعه، تصحیح و تحقیق: عبدالرحیم ربانی ، چاپ هشتم: تهران، یه، 1373، ج 14، باب 1و 2 از ابواب مقدمات النکاح و آدابه، صص 2- 9.
2- تشویق .
3- برحذر داشتن.
4- میرزا حسین نوری، نجم الثاقب، چاپ نهم: قم، مسجد مقدس جمکران، 1384، ص403.
5- کتاب الغیبه (طوسی)، ص 102؛ بحارالانوار، ج 52، صص 152 و 153، ح 5.
6- کتاب الغیبه (نعمانی)، باب 10، ص 172، ح 5.
7- سید جعفر و مرتضی عاملی، دراسه فی علامات الظهور و الجزیره الخضراء، چاپ اول: بیروت، دارالبلاغه، 1412 هـ. ق، ص 230؛ سید جعفر مرتضی عاملی، جزیره خضرا در ترازوی نقد، ترجمه: محمد سپهری، چاپ سوم: قم، دفتر تبلیغات ی حوزه علمیه قم، 1377، ص 218؛ شیخ محمد تقی شوشتری، الاخبار الدخیله، تصحیح: علی اکبر ، تهران، مکتبه الصدوق، 1401 هـ. ق، ج1، ص 150؛ سید محمد صدر، تاریخ الغیبه الکبری، بیروت، دار عارف، 1395 هـ. ق، ص 70.
8- ر. ک : ابوالفضل طریقه دار (ترجمه و تحقیق)، جزیره خضرا، افسانه یا واقعیت ؟!، چاپ هفتم: قم، بوستان کتاب، 1382، ص 218.
9- بحارالانوار، ج 52، ص 317، ح 13.
10- همان، ص 22، ح 14.
11- ر. ک : بحارالانوار، ج 95، ص 332.
12- ر. ک : نجم الثاقب، صص 403- 406.
13- ر. ک : دراسه فی علامات الظهور و الجزیره الخضراء، صص 230- 233.
14- او یکی از سران واقفه بود. گفتنی است «واقفه» اسم عام برای هر گروهی است که بر خلاف جمهور در یکی از مسائل ت در قبول رأی اکثریت توقف می کرده اند ولی معمولا این لقب نام عمومی فرقی از شیعه است که در مقابل «قطعیه» منکر رحلت موسی کاظم (ع) شدند و ت را به آن حضرت قطع د و منکر ت فرزندش شدند. محمد جواد مشکور، فرهنگ فرق ی، چاپ دوم: مشهد، بنیاد پژوهش های ی آستان قدس رضوی، 1372، صص 454 و 456.
15- کتاب الغیبه (طوسی)، صص 134و 135؛ محمد بن جریر طبری، دلایل ال ه، نجف اشرف، الحیدریه، 1382 هـ. ق، صص 130و 131، بحارالانوار، ج53، ص 75، ح 77.
16- علی بن حسین مسعودی، اثبات الوصیه، قم، بصیرتی، بی تا، ص 201.
17- ر. ک : نجم الثاقب، ص407.
منبع:rasekhoon.net شفیعی سروستانی، ابراهیم( 1343 )، پرسش از موعود، تهران: موعود عصر، چاپ اول
سحرگاه روز 15 ذی الحجه هنگامی که خورشید اشعه تابناک خود را بر روی زمین می گسترد مولود مسعود خاندان رس حضرت علی النقی (ع) دیده بر جهان بازگشود نوزادی که باعث سربلندی وافتخار گردید وعمر خود را در راه اعتلای تعالیم ارزنده مصروف داشت ودر پیشبرد هدفهای الهی از هیچ نو کوشش وفعالیت ومجاهده مضایقه ننمود . پیشوایان معصوم (علیه السلام) انسان های کامل و برگزیده ای هستند که به عنوان الگوهای رفتاری و چراغ فروزان هدایت جامعه بشری از سوی خدا تعیین شده اند . به تعبیر هادی علیه السلام – پیشوایان معصوم (ع)،معدن رحمت، گنجینه داران دانش، نهایت بردباری و حلم، بنیانهای کرامت و ریشه های نیکان، خلاصه و برگزیده ان، پیشوایان هدایت، چراغهای تاریکی ها، پرچمهای پرهیزگاری، نمونه های برتر و حجتهای خدا بر جهانیان هستند. [1] لذا می توان ادعانمود در عصری که استکبار با سیطرۀ کامل بر سبک زندگی همۀ ملل سعی در نابودی اخلاق و مبانی اخلاقی دارد ،لذا لازم است برای ساخت جامعۀ قرآنی و نیز ارائه سبک زندگی ی به زندگی ائمه اطهار مراجعه نمائیم.یکی از مباحث اساسی ،تغییر سبک زندگی غربی به سمت تحقق سبک زندگی ی می باشد لذا تغییر در سبک زندگی، اگر تغییر در ظاهر حیات مردمان باشد صد البته تغییر در ظواهر حیات بدون تغییر بواطن آن،فت اثری نخواهد داشت و بومی سازی سبک زندگی ی شکل نخواهد گرفت. بنابراین در کنار پرداختن به ظاهر سبک زندگی باید به سراغ جان (اخلاق و افکار) انسان رفت و آن جا را آباد کرد که اگر چنین شد، سبک زندگی نیز آباد خواهد شد. 11386-40835 باید اذعان نمود در جامعه امروزی اخلاق گرائی بالأخص در بین برخی مسئولین از وضعیت خوبی برخوردار نمی باشد که تبعات این آسیب نابخشودنی در بین مسئولان تدریجاً دامن گیر روحیات و رفتار بسیاری از مردم نیز شده است، لذا سعی و تلاش بر این است که برخی از مهمترین خصوصیات رفتاری و اخلاق محوری آن حضرت که می تواند سنگ بنای سبک زندگی ی و نیز منشوری مهم برای مسئولان و جامعه را مهیا سازد برای مخاطبان ارائه نمائیم: هادی نمونه کامل انسان اخلاقی «ابن شهر آشوب» در این باره می‏نویسد:
« هادی(ع) خوش‏خوترین و راست‏گوترین مردم بود. ی که او را از نزدیک می‏دید، خوش برخوردترین انسان‏ها را دیده بود و اگر آوازه‏اش را از دور می‏شنید، وصف کامل‏ترین فرد را شنیده بود. هرگاه در حضور او خاموش بودی، هیبت و شکوه وی تو را فرا می‏گرفت و هرگاه اراده گفتار می‏کردی، بزرگی و بزرگواری‏اش بر تو در می‏انداخت. او از دودمان رس و ت و میراث‏دار جانشینی و خلافت بود و شاخساری دل نواز از درخت پربرگ و بار نبوت و میوه سرسبد درخت رس … »[2] در تمام زمینه‏های فردی، اعم از ظاهری و اخلاقی، زبانزد همگان بود. «ابن صباغ مالکی» در این راستا می ‏نگارد:«فضیلت ابوالحسن، علی بن محمد الهادی(ع) بر زمین گسترده و رشته‏هایش را به ستاره‏های آسمان پیوسته است. هیچ فضیلتی نیست که به او پایان نیابد و هیچ عظمتی نیست که تمام و کمال به او تعلق نگیرد. هیچ خصلت والایی بزرگ نمی‏نماید مگر آنکه گواه ارزش آن در وی آشکار است. او شایسته، برگزیده و بزرگوار است که در سرشت والا پسندیده شده است … هر کار نیکی با وجود او رونق یافته. او از نظر شکوه، آرامش، پاکی و پاکیزگی بر اساس روش نبوی و خلق نیکوی علوی آراسته شده که هیچ فردی از آفریدگان خدا به سان او نیست و به او نمی‏رسد و امید رسیدن به او را هم ندارد».[3] حلم و بردباری حلم و بردباری از ویژگیهای مهمی است که مردان بزرگ به ویژه ان الهی که بیشترین برخورد و اصطکاک را با مردم نادان و ناب د و گمراه داشتند، از آن برخوردار بوده و در پرتو این خلق نیکو افراد بسیاری را به سوی خود جذب د. هادی همچون نیاکان خود در برابر ناملایمات بردبار بود و تا جایی که مصلحت ایجاب می کرد با دشمنان حق و ناسزاگویان و اهانت کنندگان به ساحت مقدس آن حضرت، با بردباری برخورد می کرد. «بریحه عباسی»، گماشته دستگاه حکومتی و جماعت دو شهر مکه و مدینه بود. او از هادی(ع) نزد متوکل سخن چینی کرد و برای او نگاشت: «اگر مکه و مدینه را می‏خواهی، علی بن محمد(ع) را از این دو شهر دور ساز؛ زیرا مردم را به سوی خود فرا خوانده و گروه بسیاری نیز به او گرایش یافته و از او پیروی می‏کنند».در اثر بدگوئی های بریحه، متوکل را از جوار پر فیض و ملکوتی رسول خدا(ص) تبعید کرد و ایشان را به سامرا فرستاد. در طول این مسیر، بریحه نیز با ایشان همراه شد.
در بین راه رو به کرد و گفت: «تو خود بهتر می‏دانی که من عامل تبعید تو بودم. سوگندهای محکم و استوار خورده‏ام که چنانچه شکایت مرا نزد المؤمنین (متوکل) و یا حتی یکی از درباریان و فرزندان او کنی، تمامی درختانت را در مدینه به آتش کشم و خدمت‏کارانت را بکشم و چشمه‏ها و قنات‏های مزرعه‏ات را ویران سازم. بدان که در تصمیم خود مصمم خواهم بود». (ع) با چهره‏ای گشاده در پاسخ بریحه فرمود: «نزدیک‏ترین راه برای شکایت از تو، این بود که ب شکایت تو را به درگاه خدا عرضه کنم و من شکایتی را که نزد خدا کرده‏ام، نزد غیر خدا و پیش بندگانش عرضه نخواهم کرد.»بریحه که رأفت و بردباری را در مقابل سعایت‏ها و موضع زشتی که در برابر گرفته بود دید، به دست و پای حضرت افتاد و با تضرع و زاری از درخواست بخشش کرد. نیز با بزرگواری تمام فرمود: «تو را بخشیدم!»[4] بخشش بخشندگی با خون و گوشت اهل بیت: آمیخته بود. آنان همواره با بخشش‏های خود، دیگران را به شگفتی وا می‏داشتند. گاه آن قدر می‏بخشیدند که رفتارشان در شمار معجزه به شمار می‏آمد، تا آنجا که در این مقام در توصیف حضرت هادی(ع) می‏گفتند: «انفاق هادی(ع) به قدری بود که جز پادشاهان ی توانایی انجام آن را نداشت و مقدار بخشش‏های ایشان تا آن زمان از ی دیده نشده بود و در جغرافیای شه‏ها نمی‏گنجید».[5]
اسحاق جلاب می‏گوید: «برای ابوالحسن(ع) ان بسیاری یدم. سپس مرا خواست و از منزلش مرا به جایی برد که بلد نبودم و فرمود تا تمامی این ان را میان افرادی که خود دستور داده بود، پخش کنم».[6]بی آنکه دیگران متوجه شوند، آنان را از نسیم بخشندگی خود می‏نواخت و مورد تفقد.[7]
ای ابا هاشم! علّت آنکه من سخن آغاز ، آن است که گمان می‏خواهی از برخی مشکلات خود شکایت کنی. دستور داده‏ام دویست دینار طلا به شما بدهند که با آن مشقت را بر طرف سازی. آن را بگیر و به همان مقدار بسنده کن».[8] مقولۀ اخلاق در جامعۀ ی به عنوان شاه کلید تقویت سبک زندگی ی مورد ازی است لذاباید با بهره گیری از آموزه های ان معصومین(ع) به ویژه هادی(ع)در راستای بسط و گسترش اخلاق محوری در زندگی و فرهنگ عمومی مردم حرکت نمود تا در کنار این مولفه، دیگر آموزه های ناب شیعی به جامعۀ ی و دیگر جوامع بشری تسرّی یابد. منبع: [1] . . و معدن الرحمه، و خزان العلم، و منتهی الحلم و اصول الکرم. . . و عناصر الابرار. . . و صفوه المرسلین. . . ائمه الهدی و مص ح الدجی و الاعلام قی. . . و المثل الاعلی. . . و حجج الله علی اهل الدنیا و الا ه و الاولی. «فرازهایی از زیارت جامعه کبیره. » [2] مناقب آل طالب، ابو جعفر محمد بن علی ابن شهر آشوب السروی المازندرانی، بیروت، دار الاضواء، بی تا، ج 4، ص 401.. [3]. فصول المهمه فی معرفه الائمه، ابن صباغ مالکی، بیروت، دارالاضواء، 1409 ق، ج 2، ص 268. [4] اثبات الوصیه، علی بن الحسین المسعودی، تهران، کتاب فروشی یه، 1343 ش، ص 196. [5] مناقب آل طالب، ج 4، ص 409. [6] اصول کافی، ج 1، ص 498. [7] اعیان الشیعه، سید محسن امین، بیروت، دار عارف للمطبوعات، بی‏تا، ج 2، ص 37. [8] بحار الانوار، ج 50، ص 129.