لاتنسه الوصیه

بسم الله الرحمن الرحیم قال المؤمنین علی علیه السلام : وَ اعلَموا اَنَّ هذَالقُرآنَ هُوَ النّاصِحُ الَّذی لا یَغُشُّ، وَالهادِی الَّذی لایُضِلُّ ، وَالمُحَدِّثُ اَّلذی لایَکذِبُ . بدانید که این قرآن پندآموز است که خیانت نمی کند؛ وهدایت گری است که گمراه نمی سازد ؛ وسخن گویی است که دروغ نمی گوید نمونه سوالات کتاب الوصیه . دروس تمهیدیه فی الفقه الاستدلالی نام و نام خانوادگی : ادامه مطلب
ابوذیه بحق سیدة نساء العالمین فاطمه ا هرا س
*******

متئلمه وصیح ابحزن وانعاب


ظلع منصاب بالبسمار وانعاب


إنه اتنخیت بالمختار وانعاب


عیب اعله الذی خان الوصیه

*********
الشاعر حاتم خلیل العبادی
قصیده لطمیه علی لحن گومن بنات النبی عندک ضلع ینتظر ** راید لثار ال ر واللّی أشد کربلا ** طاها إنذبح بالظهر ******/*/* عمک سگط یابوصالح لاجل الولایه الشریفه وامک تنادی یضلعی رته اهل السقیفه وکته تنادی یعالم حیدرنه اول خلیفه واحنه جنودک نوافی غذتنه اُمنه العفیفه لا تنسه سطرت غبی ** یسطر وجه بت نبی وإهیّه تنادی أبا *** طاها انذبح بالظهر ****/*//* عندک گمر عالشریعه گطعوا زنوده أل اُمیّه وإبعینه صابوا سهمهُم والجربه طاحت رمیّه وابطیحته ضل یفکر من یروی خَوله او رقیّه طگوا عمود إعله راسه وإبصوته ناده اعله أخیّه دلحگ علیّه إبعجل** یا خویه حان الأجل منّی دگطعه الرجا *** طاها إنذبح بالظهر *****/** جدک وحید ابغربته ضل حایر إبّین أعادی وده الطفل للمعسکر وإبصوته ناده مُنادی شِربِت عذب بس أ جبت آنه زهرة فؤادی عدوانه محتاطه حوله إبنبل او رماح او هنادی رامو سهم والنبل *** گطعوا ورید الطفل ظهر الحُسین إنحنا *** طاها إنذبح بالظهر *****/**/ عندک هواشم تنادی بالطف جثثهم طریحه وإموذرتهه الصوارم وإبدمهه ضلت سبیحه یالمهدی عجّل لثارک ثار القلوب الجریحه لاتنسه أعظم مصیبه جثّت ولینه ذبیحه ضامی إنذبح والرسول *** وابصدره داست خیول اکبر مُصاب الجرا*** طاها إنذبح بالظهر ****//** اطفال الک والأرامل حرگو علیهم خیمهُم بل بیده فرّت یتامه یالمهدی منهوّه یلمهُم والنسوّهَ ضلّت حیاره وإمذبحه کل زلمهم شحچی شگول المصایب إتصوّر إنته إبصورهم گیدوهه کلهه إبحبل ** رَکبوهه زینب هزل میسورّهَ کل النسا** طاها إنذبح بالظهر ****/** جعفغر عبدالمهدی العبادی تمت بحول الله 2محرم 1439
قصیده لطمیه علی لحن گومن بنات النبی عندک ضلع ینتظر ** راید لثار ال ر واللّی أشد کربلا ** طاها إنذبح بالظهر ******/*/* عمک سگط یابوصالح لاجل الولایه الشریفه وامک تنادی یضلعی رته اهل السقیفه وکته تنادی یعالم حیدرنه اول خلیفه واحنه جنودک نوافی غذتنه اُمنه العفیفه لا تنسه سطرت غبی ** یسطر وجه بت نبی وإهیّه تنادی أبا *** طاها انذبح بالظهر ****/*//* عندک گمر عالشریعه گطعوا زنوده أل اُمیّه وإبعینه صابوا سهمهُم والجربه طاحت رمیّه وابطیحته ضل یفکر من یروی خَوله او رقیّه طگوا عمود إعله راسه وإبصوته ناده اعله أخیّه دلحگ علیّه إبعجل** یا خویه حان الأجل منّی دگطعه الرجا *** طاها إنذبح بالظهر *****/** جدک وحید ابغربته ضل حایر إبّین أعادی وده الطفل للمعسکر وإبصوته ناده مُنادی شِربِت عذب بس أ جبت آنه زهرة فؤادی عدوانه محتاطه حوله إبنبل او رماح او هنادی رامو سهم والنبل *** گطعوا ورید الطفل ظهر الحُسین إنحنا *** طاها إنذبح بالظهر *****/**/ عندک هواشم تنادی بالطف جثثهم طریحه وإموذرتهه الصوارم وإبدمهه ضلت سبیحه یالمهدی عجّل لثارک ثار القلوب الجریحه لاتنسه أعظم مصیبه جثّت ولینه ذبیحه ضامی إنذبح والرسول *** وابصدره داست خیول اکبر مُصاب الجرا*** طاها إنذبح بالظهر ****//** اطفال الک والأرامل حرگو علیهم خیمهُم بل بیده فرّت یتامه یالمهدی منهوّه یلمهُم والنسوّهَ ضلّت حیاره وإمذبحه کل زلمهم شحچی شگول المصایب إتصوّر إنته إبصورهم گیدوهه کلهه إبحبل ** رَکبوهه زینب هزل میسورّهَ کل النسا** طاها إنذبح بالظهر ****/** جعفغر عبدالمهدی العبادی تمت بحول الله 2محرم 1439
قصیده لطمیه علی لحن گومن بنات النبی عندک ضلع ینتظر ** راید لثار ال ر واللّی أشد کربلا ** طاها إنذبح بالظهر ******/*/* عمک سگط یابوصالح لاجل الولایه الشریفه وامک تنادی یضلعی رته اهل السقیفه وکته تنادی یعالم حیدرنه اول خلیفه واحنه جنودک نوافی غذتنه اُمنه العفیفه لا تنسه سطرت غبی ** یسطر وجه بت نبی وإهیّه تنادی أبا *** طاها انذبح بالظهر ****/*//* عندک گمر عالشریعه گطعوا زنوده أل اُمیّه وإبعینه صابوا سهمهُم والجربه طاحت رمیّه وابطیحته ضل یفکر من یروی خَوله او رقیّه طگوا عمود إعله راسه وإبصوته ناده اعله أخیّه دلحگ علیّه إبعجل** یا خویه حان الأجل منّی دگطعه الرجا *** طاها إنذبح بالظهر *****/** جدک وحید ابغربته ضل حایر إبّین أعادی وده الطفل للمعسکر وإبصوته ناده مُنادی شِربِت عذب بس أ جبت آنه زهرة فؤادی عدوانه محتاطه حوله إبنبل او رماح او هنادی رامو سهم والنبل *** گطعوا ورید الطفل ظهر الحُسین إنحنا *** طاها إنذبح بالظهر *****/**/ عندک هواشم تنادی بالطف جثثهم طریحه وإموذرتهه الصوارم وإبدمهه ضلت سبیحه یالمهدی عجّل لثارک ثار القلوب الجریحه لاتنسه أعظم مصیبه جثّت ولینه ذبیحه ضامی إنذبح والرسول *** وابصدره داست خیول اکبر مُصاب الجرا*** طاها إنذبح بالظهر ****//** اطفال الک والأرامل حرگو علیهم خیمهُم بل بیده فرّت یتامه یالمهدی منهوّه یلمهُم والنسوّهَ ضلّت حیاره وإمذبحه کل زلمهم شحچی شگول المصایب إتصوّر إنته إبصورهم گیدوهه کلهه إبحبل ** رَکبوهه زینب هزل میسورّهَ کل النسا** طاها إنذبح بالظهر ****/** جعفغر عبدالمهدی العبادی تمت بحول الله 2محرم 1439
بسم الله الرحمن الرحیمقال المؤمنین علی علیه السلام :وَ اعلَموا اَنَّ هذَالقُرآنَ هُوَ النّاصِحُ الَّذی لا یَغُشُّ، وَالهادِی الَّذی لایُضِلُّ ، وَالمُحَدِّثُ اَّلذی لایَکذِبُ .بدانید که این قرآن پندآموز است که خیانت نمی کند؛ وهدایت گری است که گمراه نمی سازد ؛ وسخن گویی است که دروغ نمی گوید نمونه سوالات کتاب الوصیه . دروس تمهیدیه فی الفقه الاستدلالی                 نام و نام خانوادگی :  

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]
در منابع زیر روایتی دردناک از ابن عباس عموی صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده است. در این روایت آمده که ابن عباس وقتی این روایت را نقل می کرد به شدت می گریست و می گفت: الیوم الخمیس ما یوم الخمیس! یعنی روز پنجشنبه! چه روزی بود روز پنجشنبه! آ ین پنجشنبه ایست که آ ین خدا زنده است. از شدت درد در بستر افتاده و اصحاب دور ایشان جمع شده اند. با آن حال می گوید جوهر و پوست بیاورید تا وصیتی بنویسم که هرگز پس از من گمراه نشوید. در اینجا عمر که می داند موضوع؛ جانشینی علی است ی جمعی از صحابه را بر عهده می گیرد، داد و فریاد راه می اندازد و صحابه را از حجره رسول الله ص بیرون می کند؛ بعد می گوید این مرد هذیان می گوید! این مرد بسیار می دهد! توضیح: عمر بن خطاب و چند تن از صحابه که بعدها همگی صاحب پست و مقام شدند در زمان حیات رسول الله صلی الله علیه و آاله و سلم در مورد جانشینی ایشان به توافقهایی رسیده بودند! و همچون عمری لازم بود تا آنهمه حدیث و آیه قرآن در فضل و جانشینی علی بن طالب علیه السلام را انکار کند و با خوراندن سم به رسول اکرم و سپس دور اصحاب از بستر ص زمینه اجرای این نقشه را فراهم نماید. نکته جالب اینجاست که وقتی عمر بن خطاب در بستر ص آنهمه توهین به و ن ایشان مرتکب شد به محض اینکه از رحلت مطمئن شد آنجا را ترک کرد به سقیفه بنی ساعده رفت و ... و حالا اسناد این جنایت تاریخی در صحیحترین کتب اهل سنت: 1- صحیح بخاری، کتاب الجهاد و السیر، باب دعاء النبی (ص) ، جلد4، صفحه31. 2- صحیح بخاری،باب مرض النبی (ص) و وفاته، جلد4، صفحات 66-65. 3- صحیح بخاری، باب مرض النبی صلی الله علیه و آله و سلم و وفاته، جلد5، صفحه137. 4- صحیح مسلم، کتاب الوصیه، باب ترک الوصیه لمن لیس له شی، جلد5، صفحه75.
از مفضل بن عمر، متنی به نام «الوصیه» در دست است که شامل دو نوع سخن است: سخنان نویسنده و احادیث صادق. همۀ این متن یا تنها احادیث آن از قرن دوم تا پنجم هجری در میان محدثان دست به دست می‏شده است. این متن از آثار مفقود به شمار می‏رود که به صورت مستقل وجود نداشته، حتی‏ دست‏نویسی از آن نمانده است. نوشتار پیش رو به بازی اثر یاد شده در کتب فهرست و آثار روایی، به ویژه الکافیو نیز اعتبارسنجی آن با روش قدما پرداخته است. روش این نوشته کتابخانه‏ای است که بر اساس داده‏های سندی و متنی به تحلیل سند و متن می‏پردازد. متن این مقاله را اینجا بخوانید
آتش زدن دَر 1- سلیم بن قیس، صص 585، 863- 868. 2- بحارالانوار، ج 22، صص 484- 485; ج 28، ص 269، 279- 299، 306- 309، 390، 411; ج 30، صص 348- 350 ج 31، ص 126; ج 43، ص 197; ج 95، صص 351- 354; ج 53، صص 14- 23. 3- عوالم‏العلوم، ج 11، صص 400- 404، 441- 443. 4- مؤتمر علماء بغداد، صص 135- 137. 5- اثبات الوصیه، ص 143.
ابن عباس نقل می کند: چون بیمارى رسول خدا (ص) شدید گردید، فرمود: چیزى بیاورید تا بر آن براى شما نوشته ‏اى بنویسم که بعد از آن گمراه نشوید. عمر گفت: بر (ص) بیمارى چیره گردیده، کتاب خدا در دست ماست ما را بس است، پس اختلاف د و جنجال بالا گرفت. (ص) فرمود: از نزد من بر خیزید درگیرى در حضور من سزاوار نیست.پس ابن عباس بیرون رفت و مى گفت: مصیبت، تمام مصیبت آنگاه رخ داد که بین (ص) ونوشتارش حائل گردیدند.{1} ابن عباس گفت: روز پنجشنبه، چه روز پنجشنبه‏ اى سپس گریست تا آب دیدگانش ریگ ها را تر کرد. پس گفتم: روز پنجشنبه چیست؟ گفت: بیمارى رسول خدا (ص) شدید گشت، پس فرمود: بیاورید تا براى شما نوشتارى بنویسم که بعد از من گمراه نشوید. پس نزاع د، و نزاع در نزد سزاوار نیست، و گفتند او را چه شده است، هذیان مى‏ گوید، از او جویا شویم، فرمود: مرا رها کنید...{2} 1) صحیح بخارى، ج 1، ص 120. کتاب العلم، باب 82 کتابة العلم، حدیث 112. و ج 3، ص 318. کتاب المغازى، باب 199 مرض النّبیّ (ص) و وفاته، حدیث 872. و ج 4، ص 225، کتاب المرض و الطب، باب 357 قول المریض قوموا عنّى، حدیث 574. و ص‏774. کتاب الاعتصام، باب 1191 کراهیة الخلاف، حدیث 2169 2) صحیح مسلم، ج 3، ص 455. کتاب الوصیّه باب 5 الوقف ح 22
دعای حسین علیه السلام در صبح عاشورا سجاد علیه السلام روایت فرمود که صبح روز عاشورا حسین علیه السلام دست به سوی آسمان بلند کرد و گفت:« خداوندا! تو در هر اندوه تکیه گاه منی، و در هر سختی امیدم، و در هر مشکل، یاورم. چه بسا اندوهی که بر دلم چیره شده بود و تدبیری برایش نداشتم و دوستانم در آن خوار و دشمنانم در آن شاد شده بودند؛ و من، که چشم امید از غیر تو بسته بودم، آن را به درگاه تو آوردم و شکایتش را پیش تو ؛ و تو آن را از من برطرف نمودی و گشایش فراهم کردی؛ چرا که تو صاحب تمام نعمت ها و دارنده تمام خوبی ها و منتهای همه آرزوها هستی. »

سپس به پا خاست و خطبه خواند و حمد و ثنای الهی نمود و به اصحابش فرمود:« خدای عزوجل به شهادت من و شهادت شما فرمان داده است، بر شما باد که صبر و شکیبایی پیشه کنید.»
منابع: ارشاد مفید، ج 2، ص 99. قصه کربلا ص 257 اثبات الوصیه، ص 0126 امور فرهنگی زیارتگاه شاهچراغ شهر انارک
دعای حسین علیه السلام در صبح عاشورا سجاد علیه السلام روایت فرمود که صبح روز عاشورا حسین علیه السلام دست به سوی آسمان بلند کرد و گفت:« خداوندا! تو در هر اندوه تکیه گاه منی، و در هر سختی امیدم، و در هر مشکل، یاورم. چه بسا اندوهی که بر دلم چیره شده بود و تدبیری برایش نداشتم و دوستانم در آن خوار و دشمنانم در آن شاد شده بودند؛ و من، که چشم امید از غیر تو بسته بودم، آن را به درگاه تو آوردم و شکایتش را پیش تو ؛ و تو آن را از من برطرف نمودی و گشایش فراهم کردی؛ چرا که تو صاحب تمام نعمت ها و دارنده تمام خوبی ها و منتهای همه آرزوها هستی. »

سپس به پا خاست و خطبه خواند و حمد و ثنای الهی نمود و به اصحابش فرمود:« خدای عزوجل به شهادت من و شهادت شما فرمان داده است، بر شما باد که صبر و شکیبایی پیشه کنید.»
منابع: ارشاد مفید، ج 2، ص 99. قصه کربلا ص 257 اثبات الوصیه، ص 0126 امور فرهنگی زیارتگاه شاهچراغ شهر انارک
چرا رضا علیه السلام را غریب الغربا می نامند؟ در مورد این مسئله که چرا رضا علیه السلام را غریب الغربا می نامند باید به نکات زیر توجه نمود:

1. زیرا ایشان را به اجبار از مدینه خارج کرده و به سوی مرو بردند. در این مورد در کتاب «عیون اخبار الرضا» آمده است: قسم به خدا رضا به میل خود چنین نکرد.[1]

2. وقتی می خواست به اسان برود، هیچ کدام از افراد خانواده اش را به همراه نبردو این خود دلیل روشنی بود بر این که این مسافرت از نظر آن حضرت هیچ آینده روشنی نداشته و سفری از روی امید نیست. آن حضرت خانواده شان را جمع کرده و دستور دادند که بر ایشان گریه کنند.[2]

3. از دنیا رفتن ایشان در غربت. که خود حضرت نیز پیش از وج از مدینه به این نکته نیز اشاره فرموده اند.[3]

4. دفن شدن پیکر ایشان در غربت و از آن دردناک تر در کنار بدن هارون الرشید. مجموعه علل فوق ( وج اجباری، همراه نداشتن و دوری از خانواده، در گذشت در سرزمینی دور دست، دفن در کنار قبر دشمنان و ...) باعث آن شد تا ایشان را غریب الغربا بنامند. مجموعه علل فوق در سایر ائمه وجود ندارد. آنان یا در سرزمین خود به شهادت رسیدند، یا در اگر هم در خارج از شهر خود بودند لااقل در میان شیعیانشان و همچنین خانواده خود بودند.

[1] . عیون اخبار الرضا، ج2، ص140. [2] مسعودی، اثبات الوصیه، ص203. [3] . عیون اخبار الرضا، ج2، 218.

منبع : www.eideha.com
حضرت زهرا طبرسی از شعبی، ابو مخنف و یزید بن حبیب مصری، روایت کرده که آنها گفتند: روزی حسن علیه السلام در مجلسی که معاویه و دیگران حضور داشتند، حضور یافت. راوی میافزاید: در آن هنگام مغیره سخن گفت و تمام سخنانش، علیه علی علیه السلام بود . حسن علیه السلام فرمودند: اما تو ای مغیره! بی گمان، دشمن خدای متعال و دور افکنده ی کتابش هستی ... تو ی هستی که فاطمه دختر رسول خدا را چنان کتک زدی که جای تازیانه ات خونابه بست و طفلش را سقط کرد. تو این کار را برای نشان دادن برتری رأی و نظرت بر رأی اکرم، مخالفت با فرمان و دستور آن حضرت و ش تن حرمت و حریم او، انجام دادی. در حالی که رسول خدا، درباره فاطمه علیهاالسلام، فرموده بود: ای فاطمه! تو سرور و سالار ن بهشت هستی. منبع: مسعودی، اثبات الوصیه، ص 278.

من در ها در اذان و اقامه ام که می گم :ا ان علیَ الوصیه المؤمنین حجة الله یا اولاد المعصومین حجج الله علی خلقه یا عبارتی دیگر، المؤمنین علیه السلام را اسم میبرم،حضرت صدیقه طاهره رو هم بعد از آن اسم میبرم،می گویم که: ا ن فاطمة بنت رسول الله، عصمت الله کبری،می گفتم، این را مدتی! به من تلفن کرد گفت:حاج آقا ،گفتم :جان،گفت:خبری دارم،گفتم: ان شاءالله خوش خبر باشید بفرمایید،گفت:من ب داشتم اذان می گفتم برای مغرب و عشایم،ایستاده بودم رو به قبله،من به همون گفته ی شما و به همون روش خودم که گفتم: ا ن فاطمة بنت رسول الله عصمت الله کبری،دیدم از دل دیوار مقابل من این حرف برخواست،که با صدای فصیح می گوید:و حجة الله علی الحجج، ایشون این تلفون رو به من فرمودند،بنده خیلی هاج و واج شدم اول راجع به ایشان،آنقدر بزرگوار مردی است که به عربی آشنایی نداره،این جور جمله بسازه که:حجة الله علی الحجج ،یه کاسب بزرگوار،کاسب حبیب الله،کاسب باشرف،..عادل ،مؤمن،سالک،خیلی انسان بزرگوار،..،حواس جمع،..بعد ما از ایشون تقدیر کردیم و یه خورده صحبت و تا گوشی رو گذاشتم من بیچاره شدم که ایشون این حجة الله علی الحجج را از کجا آورده،از کتاب و اینها نه،گفت:دیوار،دیدم از دیوار مقابل من که گفتم: ا ن فاطمة بنت رسول الله عصمت الله کبری،دنبالش دیدم از دل اون دیوار روبروی من، و حجة الله علی الحجج،....این ایجاب کرد که ما افتادیم دنبال این حجة الله علی الحجج،بالا ه روایت رو پیدا کردیم،روایت از حضرت حسن عسکری علیه السلام است،که فرمود:نحن حجج الله علیکم،و جدتنا فاطمه حجة الله علینا،که الان بنده در هایم در اذان و اقامه ام میگویم: "ا ن فاطمة بنت رسول الله ،عصمت الله الکبری و حجة الله علی الحجج"
رشته علوم قرآن و حدیث عنوان ردیف درس منبع مؤلف 1 تفسیر تفسیر تطبیقی آیات ولایت فتح اله نجارزادگان 2 علوم قرآنی جزوه درسی علوم قرآنی محمدعلی مهدوی راد 3 رجال کتب رجالی شیعه محمد کاظم رحمان ستایش 4 تاریخ قرآن تاریخ قرآن محمد هادی معرفت رشته فقه و مبانی حقوق ی ردیف درس منبع 1 فقه استدلالی کتاب الروضه البهیه فی شرح اللمه الدمشقیه ابواب شهادات- نکاح و طلاق 2 اصول فقه اصول الفقه مظفر. مباحث حجت 3 آیات الاحکام کنز العرفان. فاضل مقداد، تفسیر نمونه(مباحث تدریس شده)- مباحث قصاص، رشوه، حجاب، حجاب قواعد، احکام اخلاقی در قرآن از قبیل مباحث کذب، حسد، لغو 4 فقه تطبیقی کتاب الخلاف شیخ طوسی- کتاب الوصیه رشته فلسفه غرب عناوین دروس - مطالبی که تدریس کرده است. ردیف درس 1 حکمت متعالیه 2 فلسفه ارسطو 3 فلسفه دکارت 4 فلسفه کانت معاونت آموزشی دانشکده الهیات
رشته علوم قرآن و حدیث عنوان ردیف درس منبع مؤلف 1 تفسیر تفسیر تطبیقی آیات ولایت فتح اله نجارزادگان 2 علوم قرآنی جزوه درسی علوم قرآنی محمدعلی مهدوی راد 3 رجال کتب رجالی شیعه محمد کاظم رحمان ستایش 4 تاریخ قرآن تاریخ قرآن محمد هادی معرفت رشته فقه و مبانی حقوق ی ردیف درس منبع 1 فقه استدلالی کتاب الروضه البهیه فی شرح اللمه الدمشقیه ابواب شهادات- نکاح و طلاق 2 اصول فقه اصول الفقه مظفر. مباحث حجت 3 آیات الاحکام کنز العرفان. فاضل مقداد، تفسیر نمونه(مباحث تدریس شده)- مباحث قصاص، رشوه، حجاب، حجاب قواعد، احکام اخلاقی در قرآن از قبیل مباحث کذب، حسد، لغو 4 فقه تطبیقی کتاب الخلاف شیخ طوسی- کتاب الوصیه رشته فلسفه غرب عناوین دروس - مطالبی که تدریس کرده است. ردیف درس 1 حکمت متعالیه 2 فلسفه ارسطو 3 فلسفه دکارت 4 فلسفه کانت معاونت آموزشی دانشکده الهیات

بسم الله الرحمن الرحیمقطعه فووووق العاده زیبا و تاثیرگذار "ها عباس" ، اجرای متفاوت و همراه با گریه ملاباسم

ملا باسم الکربلایی / ها عباس اجیت و عفت الایتام / بصره، شب هفتم محرم 1435(حوار بین زینب و العباس-مقطع مؤثر و مبکیة جداً)فایل تصویری - با زیر نویس فارسیhttp://www.aparat.com/v/4dnar
ها عباس اجیت وعفت الایتام .. عجب ما استقبلتنی
انا وجهی انصبغ برماد الخیام .. اظنک ما عرفتنی
یخویه الصار یقظه لو بالاحلام ؟! .. غریبه فارگتنی
ولا طبعک اصیح وعینک تنام .. ولا چنک شفتنی
لو عذرک عیونک .. اخذ العیون
هاک انظر عیونی .. شوف المتون
شتفید اعتذارات ... وحجاب السموات ... برگبتک صار
لا تنسه الوصیه .. انسه الاعذار
یبو الغیره خدری .. برگبتک صار

لشاعر أهل البیت ع : عبدالخالق المحنة الرادود : ملا باسم الکربلائی مترجم : ماجد
این مقطع، بخشی از قصیده بسیار زیبای "لا تنسی الوصیة" هست که گفت گوی بین حضرت زینب و حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام رو بیان میکنه، این قصیده رو جناب ملا باسم ماه محرم سال گذشته و در حسینیه داوود العاشور شهر بصره اجرا د که همه جمعیت حاضر در مراسم رو به شدت تحت تاثیر قرار داد (همون طور که در کاملاً مشخص هست)، متاسفانه به خاطر شایعات بی پایه و اساسی که سال قبل علیه ملاباسم به راه افتاده بود خیلی از کارهای زیبایی که سال قبل اجرا ، در ایران اصلاً دیده نشد و فکر نمی کنم این مداحی رو تا به حال دیده باشید، لینک فایل کامل و نیم ساعته اش رو هم از یوتیوب قرار میدم:
لاتنسى الوصیة وانسى الاعذار - الرادود باسم الکربلائی - لیلة 7 محرم 1435http://www.youtube.com/watch?v=6xpqlkdsk8khttp://ww.youtube.com/watch?v=lwqznlvmgry

پایان نامه وصیت در قانون مدنی ایران و سایر کشورها: تصرفاتی که هر شخص مستقیماً یا مع الواسطه برای بعد از فوتش در اموال خود می نماید، به زبان حقوقی «وصیت» نامیده می شود. وصیت یک نوع اجازه خاصی است که به موجب آن اشخاص می توانند اراده خود را در زمانی که حیات ندارند، به موقع اجرا گذارنده خواه به صورت عهدی و خواه به صورت تکمیلی . این معنی مورد پذیرش همگان می باشد. اما با این وجود در بین فقها راجع به ریشه عربی این واژه «الوصیه» تا حدی اختلاف نظر است که در زیر به نقل از مرحوم سید محسن طباطبایی حکیم صاحب کتاب «مستمسک العروه الوثقی» به آنها اشاره می شود :[۱] الف) عده ای گفتند که وصیت مشتق از ثلاثی (وصی- یصی) و به معنی «وصل» است. (شیخ طوسی در مبسوط، ابن ادریس در سرائر، جوهری در صحاح، علامه حلی در تذکره الفقهاء، محقق کرکی در جامع المقاصد و بعضی از اهل لغت نظیر : مجمع البحرین، شیخ ف الدین طریحی، ج۳، (ربع ثالث و رابع)، ص۵۱، چاپ دوم، ناشر دفتر نشر فرهنگ ی، سال ۱۳۶۷ هـ .ش.) ب) عده ای دیگر گویند که مشتق از ثلاثی (وصی- یصی) و رباعی (اوصی- یوصی/ وصی – یوصی) و به معنای «وصل» می باشد. (المعجم الوسیط، ابراهیم انیس و عبدالحلیم منتصر و عطیه صوالحی و محمد خلف الله احمد، ج۲ و ۱، ص۱۰۳۸، ج۲، دفتر نشر فرهنگ ی./ اقرب الموارد، سعید خوری ونی، ج۲، ص ۱۵۴۹، ناشر مکتبه آیت الله مرعشی ، قم ۱۴۰۳ هـ .ق.). ج) و دسته سوم عقیده دارند مشتق از ثلاثی (وصی – یصی) به معنای «وصل» و مشتق از رباعی (اوصی – یوصی / وصی – یوصی ) به معنای «عهد» است که در صورت اخیر اسم مصدر محسوب می گردد. برای دریافت ادامه مطالب (با فرمت ورد-قابل ویرایش )لطفا به لینک زیر مراجعه نمایید. http://file-folder.ir/1396/04/14/پایان-نامه-وصیت-…-مدنی-ایران-و-سا/ ‎
قصیده لطمیه للسیده فاطمه ا هراء {س} **/***/* شیلت اُمی امن الحیا ** اِتلوذ گامت بالعبا شوف امی اشگد شریفه ** شیلت امی اشگد عفیفه اُمی اول رافضیه *** الرفضت اصحاب السقیفه ***/*** فوگ شال ایده او یطگ خد فاطمه ای ر منهه الظلع سال الدمه من سگط محسن شبل حامی الحمه اسودت الدنیه اوسمانه مُظلمه اموجرا النار ابلهیب**تحرگ اباب الحبیب وین طاها اتناد ابا ***شیلت اُمی امن الحیا ***/*** مانخت حیدر علی طبق الوصیه الوصه بیهه المصطفی بنته ا چیه حته لایهجم بعلهه اعله الردیه والله لو تنخا ینزلهه الثریه کلمن الینخا یعین**لو ابد ماعنده دین یحضرا ابکل البلا** شیلت اُمی امن الحیا **/*/*** ماخجلت ابفعلت من تعصر الباب اتهشم اضلوع الودیعه بنت الاطیاب انته بس امن النسا ماشفتک اتهاب ریت بسمار اللی طگها ابگلبک انصاب وابجهنم تنصلی **یلی ناکر للولی
ماقبلت اهل ال ا*** شیلت اُمی امن الحیا **/*** یلی تابعت الجهل واطمعت لجآه راح اجر ونه اعله فاطم والطم إبــآه مایلاگی الجنه بس النار ملگآه تحترگ کل حبه ولّی ویآه یلی ل هو هجر**یظرهر النه المنتظر یاخذ ابثار المضا*** شیلت اُمی امن الحیا */*/*** الشاعر حاتم خلیل العبادی

وصیت نامچه آقا صادق فرزند عبدالغفار در شهر نراق متعلق به 133 سال قبل


هو حی الذی لا یموت
چون خلع خلعت حیات از اندام هر فردی از افراد بنی آدم لازم و محتم است بمفاد کل نفس ذائقه الموت و بمصدوقه من مات بلا وصیت مات. ...جاهلیه موصی لازم لهذا توفیق شامل حال خجسته افعال اعلیحضرت مسعوده فطرت مجاهد آداب آقا صادق خلف مرحمت ماب آقا عبدالغفار گردیده در حالیکه جمیع حواس ظاهریه و باطنیه او بر قرار و کافه اقاریر شرعیه از او نافذ و ممضی بوده وصی و نایب مناب شرعی بعد از ممات خود نموده عالی مرتبت پسندیده خصلت آقا محمد کاظم اخوی خود را که بعد از اینکه داعی حق را لبیک گفت به نظاره علیا حضرت عفت پناه ... صاحب خانم والده ماجده خود جمیع تَرَکه و ملحقه او را و جمع آوری نموده
اولا قروض او را موافق ذیل ادا نماید
خیرالحاج حاجی علی کوره پَز پنجاه تومان
عالیقدر آقا مهدی ارسی دوز ( ده ) تومان
موافق قباله صداق زوجه او را بدهند
بعضی قروض خورده که خود والده اطلاع دارد بدهند
و نیم دانگ مشاع از سه دانگ مفروز از ششدانگ عمارت ملکی او را به قیمت عادله فروخته صرف مخارج ایام ثلاثه تعزیه داری موصی و مخارج کفن و حمل جنازه او به عتبات عالیات نماید و مابقی تَرَکه را از مطالبات و غیره م ن ورثه بعد از ادای دیون و مخارج مسطوره فوق کما فرض اله قسمت نماید
للذکر مثل خط الاثنین و اجر خود را از حضرت باری عزه و جل جلاله دریافت نماید

و در هر حال خداوند عالم را حاضر و ناظر داشته تخلف ازفقرات مسطوره ننماید این چند کلمه بر سبیل وصیت نامچه قلمی شد
و کان ذالک الوصیه من الوصی فی یوم الاحد رابع عشر من شهر جمادی الاول من سنه 1305هجری
(14 جمادی الاول 1305 برابر با 8 بهمن 1266)

بازخوانی نوشته های حاشیه سند :



بسمه تعالی
به شهادت جمعی از مومنین ع محقق و معلوم شد وصیت مرحوم آقا صادق خلف مرحوم آقا غفار و در این ورقه ثبت و مرقوم شد اناالعبد
####
بسم الله تعالی
قد اوصی بما فیه لدی و اناالعبد
####
بسم الله تعالی
به شهادت جمعی ع معلوم و محقق شد وصیت مرحوم آقا صادق ... که در این ورقه ثبت شده و حورّه العبد
####
بسم الله تعالی
آقا صادق مرحوم مراتب مرقوم متن را وصیت نمود
مرحوم آقا صادق به شرح مسطوروصیت نمود


سید مجتبی محمودرضا رضایی نراقی

مدیر سایت سلحشوران شهر نراق از بابت ارائه سند ارزشمند 133 ساله توسط جناب محمودرضا رضایی نراقی فرزند حسن ابن محمود و از جناب سید مجتبی فرزند سید محمود به دلیل بازخوانی این سند قدیمی صمیمانه قدردانی می نماید .

منابع:
. ابن شعبه حرانی، تحف العقول، ص239‎؛ مجلسی، بحارالانوار، ج97، ص81 ـ 80‎.
. ابن اعثم کوفی، کتاب الفتوح، ج5، ص21؛ خوارزمی، مقتل الحسین، ج1، ص189 ـ 188؛ مجلسی، همان، ج 44، ص 329‎ ـ 330 . و نزدیک به این تع ر: ابوجعفر محمّد بن علی بن شهراشوب ، مناقب آل طالب ، ج4، ص97‎. ‎‎.‎. کلینی، الفروع من الکافی، ج4، ص 578؛ ابن قولویه، کامل ا یارات، صفحات 371، 376، 378 ـ 380، 402 و 518؛ شیخ طوسی، مصباح المتهجد، ص720 و تهذیب الاحکام، ج6، ص67؛ ابن طاووس، اقبال الاعمال، ج2، ص63 و ج3، ص103. هم چنین ر. ک: شیخ عباس قمی، کلیات مفاتیح الجنان، ترجمه مهدی الهی قمشه‎ای، تهران، انتشارات علمی، ، زیارت مخصوصه حسین(ع)، ص 758، زیارت‎‎های مطلقه حسین(ع)، صفحات 775، 777، 778 ـ 779، 783، زیارت حسین(ع) در نیمه رجب، ص 807 ، زیارت حسین(ع) در شب‎های قدر، ص811 ، زیارت حسین(ع) در روزهای عید فطر و قربان، ص 816 و زیارت حسین(ع) در روز عرفه‎، ص 825. ناگفته نماند «شهادت دادن» در اینجا به مفهوم متعارف آن یعنی گواهی و تأیید یک موضوع مادّی و حقوقی نیست، بلکه بیان یک حقیقت معنوی و اعتراف به یک واقعیت است که با انگیزه معنوی صورت گرفته است‎. یعنی من این واقعیت را درک می‎کنم که نهضت تو به انگیزه امر به معروف و نهی از منکر بوده است نه به علّت دعوت کوفیان یا علل دیگر‎. بنابراین اگر تلاش‎ها و کارهای دیگری صورت گرفته است، همه برای رسیدن به آن هدف و آرمان بزرگ بوده است‎.. طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج5، ص353؛ شیخ مفید، الارشاد، ج2، ص39؛ مجلسی، همان، ج44، ص335 ـ 334 و با کمی تفاوت در عبارات: ابن اعثم، کتاب الفتوح، ج 5، ص31 ؛ خوارزمی، مقتل الحسین، ج1، ص 196 ـ 195‎.
. طبری، همان، ج 5، ص357‎‎؛ احمد بن یحیی بن جابر البَلاذُری، انساب الاشراف، ج2، ص335‎.
. ابوحنیفه احمد بن داود دینوری، الاخبار الطِّوَال، ص364‎.
. همان، ص343 ـ 342‎.
. طبری، تاریخ الامم والملوک، ج5، ص403 ؛ بَلاذُری، انساب الاشراف، ج3، ص381؛ ابن اعثم، خوارزمی و مجلسی این خطبه را با اندکی تفاوت در عبارات، در قالب نامه‎ای که حضرت خطاب به اشراف و بزرگان کوفه نوشته‎اند، آورده‎اند‎: ابن اعثم، کتاب الفتوح، ج 5، ص81 ـ 82 ؛ خوارزمی، مقتل الحسین، ج1، ص‎235 ـ 234‎؛ مجلسی، همان، ج 44، ص382‎.
. شیخ عباس قمی، کلیات مفاتیح الجنان، زیارت مطلقه حسین، ص779‎.
. شیخ عباس قمی، کلیات مفاتیح الجنان، ص803.
. طبری، تاریخ الطبری، ج5، ص404؛ ابوالقاسم سلیمان بن احمد طبرانی، المُعجَم الکبیر، ج3، ص115؛ خوارزمی، مقتل الحسین، ج2، ص5 (با اندک تفاوتی در عبارات)‎.‎ در نقل طبرانی و خوارزمی به جای کلمه «شهاده»، تعبیر«‎سعاده» آمده است که البتّه تعبیر نخست صحیح به نظر می‎رسد‎، چرا که عبارت «فإنّی لا‎اری الموتَ ...» علّت برای جمله قبلی است که چرا مؤمن باید به مرگ اشتیاق داشته باشد‎. یعنی چون از دیدگاه حسین چنین مرگی شهادت در راه خدا است، باید انسان معتقد و متدیّن، به چنین مردنی رغبت داشته باشد‎.
. مسعودی، اثبات الوصیه، ص 166؛ طبرسی، الاحتجاج، ج2، ص99؛ ابن نما، مثیرالاحزان، ص40؛ ابن ‎الحدید، شرح نهج البلاغه، ج3، ص250؛ سید ابن طاووس، الملهوف علی قتلی الطفوف، ص 156.
. شیخ مفید، الارشاد، ج2، ص 98؛ طبرسی، إعْلامُ الوَرَیٰ بِأعْلامِ الهُدَیٰ، ص238؛ خوارزمی، پیشین، ج1، ص253؛ ابن شهراشوب، مناقب آل طالب، ج4، ص75؛ ابن نما، مُثِیرُ الاحزان، ص51.
. ابن شهراشوب، پیشین، ج4، ص 75.
. شیخ طوسی، تهذیب الاحکام، ج6، ص126؛ شیخ طوسی مصباح المتهجد، ص788؛ محمّد بن جعفر المشهدی، المزار الکبیر، تحقیق جواد القیومی الاصفهانی، ص514؛ مجلسی، بحارالانوار، ج98، ص331. شیخ عباس قمی، مفاتیح الجنان، زیارت اربعین، ص856 . هم‎چنین قریب به این عبارات، در«زیارت حسین در روز عید فطر و قربان» آمده است.منبع: پرسمان دانشجویی
میراث علمی جواد علیه السلام  جوادعلیه السلام معمولاً پس از رحلت یک به دلیل مشکلاتی که به وجود می آمد تا مدّت زمانی ارتباط شیعیان با بعدی بسیار محدود می شد. حتی وکلای آن حضرت هم که در بلاد ی حضور داشتند، برقراری ارتباطشان با ، با دشواریهایی روبرو می شد . در آغاز ت جواد علیه السلام کمی سن آن حضرت نیز به عنوان مشکلی بر مشکلات دیگر افزوده بود و تا زمانی که شک و تردید شیعیان بر طرف شد مدّتی به طول انجامید . در نصّ دیگری آمده که تا ده سالگی ت خویش را مخفی می داشت(اثبات الوصیه، ص 215) و این خود دلیل دیگری بر پیچیدگی بر قراری ارتباط میان او و شیعیانشان بود . از سوی دیگر حکّام نیز سخت گیری هایی در این زمینه اعمال می د که برقراری ارتباط را به میزان بسیار زیادی مشکلتر می کرد و در نتیجه شیعیان نمی توانستند آزادانه با شان آمدوشد داشته باشند . بیشترین رابطه ای که برای آنان امکان پذیر بود و طبعاً نمی توانست ارتباط گسترده ای به شمار آید ، نوشتن نامه به و دریافت جواب آن بود . لذا از جواد علیه السلام به بعد و حتی پیش از آن در زمان رضا علیه السلام ان به وسیله نامه با شیعیان خود رابطه برقرار می د . وانگهی جواد علیه السلام هنوز بیست و پنج سال از عمرش نگذشته بود که رحلت فرمود و این کوتاه بودن عمر آن حضرت باعث شد تا زمینه بسط روابط با شیعیانش کمتر به وجود آید . در عین حال علاوه بر مطالبی که درباره اصحاب و یا کتب آنها از جواد علیه السلام روایت شد بیش از دویست و بیست حدیث پیرامون مسائل مختلف ی از آن حضرت در دسترس ما قرار دارد و طبعاً در شرایط آن روز چه بسیار از مکتوبات او که در پاسخ اصحاب خود نگاشته بود از بین رفته و از دسترس ما خارج شده است ، تعداد یکصد و بیست نفر احادیث صادره از آن حضرت را روایت نموده اند(مسند ال الجواد) و شیخ طوسی یکصد و سیزده تن از راویان حدیث جواد را بر شمرده است. از همین مقدار احادیث که از آن نقل شده می توان به عظمت علمی و احاطه او بر مسائل فقهی ، تفسیری و عقیدتی و نیز دعا و مناجات پی برد و در لابلای کلمات قصار زیبائی که از آن حضرت به جای مانده کمالات اخلاقی وی بخوبی نمودار است . بخشی از کلمات قصار را ابن صباغ مالکی در الفصول المهمه آورده چنانکه در تحف العقول و مصادر دیگر نیز از این دست کلمات فراوان پیدا می شود . بخش عمده روایات فقهی را باید در نامه هایی که در پاسخ اصحاب به بلاد مختلف ی فرستاده است جستجو کرد .


السَّلامُ عَلَیْکَ یَا أَبَا جَعْفَرٍ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِیٍّ الْبَرَّ َّقِیَّ الْإِمَامَ الْوَفِیَّ
میلاد با سعادت، محمد تقی، جوادالائمه (علیه السلام) مبارک باد. حضرت «محمد بن علی بن موسی» نهمین و پیشوای معصوم (سَلامُ اللهِ عَلَیهِم) معروف به « جواد» و « محمد تقی» [1] فرزند گرامی رضا (صلواتُ اللهِ و سلامُه علیهِ) و مادری با فضیلت و منزه به نام «سبکیه» [2] یا «خیزران مصری» و یا «ریحانه» در دهم رجب سال ۱۹۵ ه جری قمری [3] در مدینه النبی (صَلَّی اللهُ علیهِ و آلهِ و سلَّم) دیده به جهان گشود. در تاریخ ولادت جواد (صلواتُ اللهِ و سلامُه علیهِ) اختلافاتی وجود دارد و برخی بزرگان چون مرحوم کلینی (قَدَّسَ اللهُ نَفسَهُ ا َّکیه) در «اصول کافی» [4] و مرحوم شیخ مفید (قَدَّسَ اللهُ نَفسَهُ ا َّکیه) در «اَلْإرْشاد فی مَعْرفة حُجَجِ الله عَلَی الْعِباد» معروف به «الارشاد» [5] میلاد حضرت را رمضان سال ۱۹۵ ه جری قمری بیان نموده اند، ولیکن دعای ماه رجب از ناحیه مقدسه: «اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِالْمَوْلُودَیْنِ فِی رَجَبٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ الثَّانِی وَ ابْنِهِ عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدٍ الْمُنْتَجَبِ وَ أَتَقَرَّبُ بِهِمَا إِلَیْکَ خَیْرَ الْقُرَبِ.. ؛ خدایا! از تو درخواست میکنم به حقّ دو مولود ماه رجب، محمّد بن على دوّم ( جواد علیه السلام) ، و فرزندش على بن محمّد برگزیده ( هادى علیه السلام) و به وسیله آن دو به جانب تو تقرّب میجویم به بهترین تقرّب..» [6] قول دهم رجب را تائید می نماید. مادر گرامی جواد (عَلَیهِ السَّلامُ) از خاندان «ماریه قبطیه» همسر گرامی رسول خدا (صَلَّی اللهُ علیهِ و آلهِ و سلَّم) و مادر حضرت ابراهیم [7] است که به فرموده رضا (عَلَیهِ السَّلامُ) حضرت سبکیه (علیهَا السَّلام) در آفرینش پاکیزه و منزه و از بانوان با فضیلت بوده [8] و ایشان از نظر فضائل اخلاقی در درجه ی والایی قرار داشتند و برترین ن زمان خود محسوب می شدند[9] طبق مستندات تاریخی بر اساس مشیت و آزمایش الهی، رضا (عَلَیهِ السَّلامُ) تا سن حدود ۴۷ سالگی فرزندار نشدند، به همین دلیل متاسفانه عده ای موسوم به واقفیه [گروهی از شیعیان که بر ت موسی کاظم (علیه السلام) و یا حسن عسکری (علیه السلام) توقف د] ، گمراه و ت رضا (عَلَیهِ السَّلامُ) را انکار و به ایشان گفتند: «چگونه ممکن است باشى در صورتى که فرزندى ندارى؟!»، در پاسخ فرمودند: «از کجا مى دانى که من داراى فرزندى نخواهم بود، سوگند به خدا بیش از چند روز نمى گذرد که خداوند پسرى به من عطا مى کند که حق را از باطل جدا مى کند.» [10] از این رو هنگامی که جواد (عَلَیهِ السَّلامُ) به دنیا آمد، رضا (عَلَیهِ السَّلامُ) او را مولودی بابرکت برای شیعیان توصیف [11] و فرمود: «هذَا الْمَوْلُودُ الَّذی لَمْ یُولَدْ مُوْلُودٌ اَعْظَمُ بَرَکَةً عَلی شیعَتِنا مِنْهُ ؛ این مولودی ( جواد علیه السلام) است که با برکت تر از او برای شیعیان ما زاده نشده است.» [12] (حدیث حاضر نشانه بارزی از عظمت جواد (علیه السلام) است و درک کامل آن از نفوس قدسیه بر می آید) پس از شهادت رضا (عَلَیهِ السَّلامُ)، جواد (علیه السلام) اولین ی بود که قبل از رسیدن به سن بلوغ به مقام ت رسید [13] که این مسئله نیز باعث آن شد که عده ای ت حضرت را انکار نمایند، که جواد (علیه السلام) در مواجهه با آنها استدلال های قرآنی و تاریخی فراوانی بیان فرمودند که به ۲ نمونه از آنها اشاره می نمائیم: اول، نبوت حضرت عیسی (عَلی نَبیِنا و آلهِ و عَلیهِ السلام) در زمان شیرخوارگی طبق آیه ۲۹ سوره مبارکه مریم [14] دوم، بنا به داستان جانشینی حضرت سلیمان (عَلی نَبیِنا و آلهِ و عَلیهِ السلام )، که حضرت سلیمان (عَلی نَبیِنا و آلهِ و عَلیهِ السلام) هنگامی که هنوز کودکی بیش نبود و ان را به چرا می برد، حضرت داوود (عَلی نَبیِنا و آلهِ و عَلیهِ السلام ) او را جانشین خود کرد و این در حالی بود که علمای بنی این عمل حضرت داوود را انکار می د. [15] پی نوشت:
[1]. اصول کافی ج1ص 492
[2]. منتهی الامال ص937
[3]. منتهی الامال، ص 97
[4]. اصول کافی ج1ص 492
[5]. الارشاد مفید ج2 ص273
[6]. اقبال الاعمال ص647
[7]. منتهی الامال، ص937
[8]. بحارالانوار ج50 ص15
[9]. اثبات الوصیه مسعودی ص 209
[10]. اصول کافى ج1 ص 320
[11]. بحارالانوار ج50 ص35
[12]. اصول کافی، ج1 ص321
[13]. اثبات الوصیة ص161
[14]. روضة الواعظین ص203
[15]. اصول کافی ج1ص383
----------------------------------
مطالعه بیشتر در:
ولادت جواد (علیه السلام)
در روایتی از کافی درباره مورچه هایی سخن رفته است که از وادی طلا نگهبانی می کنند: "عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ یُونُسَ عَمَّنْ ذَکَرَهُ قَالَ: قِیلَ لِلرِّضَا ع إِنَّکَ تَتَکَلَّمُ بِهَذَا الْکَلَامِ‏ وَ السَّیْفُ یَقْطُرُ دَماً فَقَالَ إِنَ‏ لِلَّهِ‏ وَادِیاً مِنْ ذَهَبٍ حَمَاهُ بِأَضْعَفِ خَلْقِهِ النَّمْلِ فَلَوْ رَامَهُ الْبَخَاتِیُّ لَمْ تَصِلْ إِلَیْهِ‏." (الکافی ؛ ج‏2 ؛ ص59) واسطه یونس تا رضا (ع) معلوم نیست. ضمن این که علاوه بر ابهامات و اختلافاتی که پیرامون وثاقت محمد بن عیسی مطرح است، روایات او از یونس بن عبدالرحمن به طور خاص تضعیف شده است. (نک: معجم رجال الحدیث، ج۱۸، ص۱۱۹، ش۱۱۵۳۶) در روایتی دیگر ویژگی های بسیار شگفت این مورچه ها شرح داده شده است: "الحمیری عن محمد بن عیسى عن أحمد بن عمر الحلال قال: قلت للرضا علیه السّلام: انی أخاف علیک من هارون. فقال: لیس علیّ بأس منه. ان اللّه عز و جل خلق بلادا تنبت بالذهب و قد حماها بأضعف‏ خلقه‏ بالنمل، فلو أرادتها الفیلة ما وصلت إلیها. و قال «الوشاء»: سألته عن هذه البلاد فأخبرنی انّها بین نهر «بلخ» و « بت» و انها تنبت الذهب و فیها نمل کبار أشباه الکلاب لیس یمر بها الطیر فضلا عن غیره تکمن باللیل فی الأجحرة و تظهر بالنهار، فربما أغاروا على هذه البلاد على الدواب ی تقطع فی اللیلة ثلاثین فرسخا لا یصبر شی‏ء من الدواب صبرها فیوقرونها ثم یرجعون من وقتهم. فاذا أصبحت النمل جت فی الطلب فلا تلحق منهم أحدا إلّا قطّعته و هی الریح‏ لسرعتها فاذا لحقتهم قذفوا لها قطع اللحم فاشتغلت بها. و لو لا ذلک للحقتهم و قطّعتهم و دوابهم." (اثبات الوصیة ؛ ص206) اثبات الوصیه _چنان که در جای خود ثابت شده_ در ارتباط مستقیم با غالی زندیق، محمد بن علی شلمغانی-لعنه الله_ می باشد. سند این روایت نیز مانند روایت کافی به محمد بن عیسی می رسد. شیخ طوسی درباره احمد بن عمر الحلال نوشته است: "ثقه ردیء الاصل" (معجم رجال الحدیث، ج۲، ص۱۹۱) راوندی نیز روایت اثبات الوصیه را به صورت مرسل نقل کرده است: "رُوِیَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عُمَرَ الْحَلَّال قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی الْحَسَنِ الثَّانِی ع جُعِلْتُ فِدَاکَ إِنِّی أَخَافُ عَلَیْکَ مِنْ هَذَا صَاحِبِ الرِّقَّةِ قَالَ لَیْسَ عَلَیَّ مِنْهُ بَأْسٌ إِنَّ لِلَّهِ بِلَاداً تُنْبِتُ الذَّهَبَ قَدْ حَمَاهَا اللَّهُ بِأَضْعَفِ‏ خَلْقِهِ‏ بِالذَّرِّ فَلَوْ أَرَادَتْهَا الْفِیَلَةُ مَا وَصَلَتْ إِلَیْهَا. ثُمَّ قَالَ لِیَ الْوَشَّاءُ إِنِّی سَأَلْتُهُ عَنْ هَذِهِ الْبِلَادِ وَ قَدْ سَمِعْتُ الْحَدِیثَ قَبْلَ مَسْأَلَتِی فَأُخْبِرْتُ أَنَّهُ بَیْنَ بَلْخَ وَ ُّبَّتِ‏ وَ أَنَّهَا تُنْبِتُ الذَّهَبَ وَ فِیهَا نَمْلٌ کِبَارٌ أَشْبَاهُ‏ الْکِلَابِ عَلَى خَلْقِهَا فَلَیْسَ یَمُرُّ بِهَا الطَّیْرُ فَضْلًا عَنْ‏ غَیْرِهِ تَکْمُنُ بِاللَّیْلِ فِی جُحْرِهَا وَ تَظْهَرُ بِالنَّهَارِ. فَرُبَّمَا غَزَوُا الْمَوْضِعَ عَلَى الدَّوَابِّ الَّتِی تَقْطَعُ ثَلَاثِینَ فَرْسَخاً فِی لَیْلَةٍ لَا یُعْرَفُ شَیْ‏ءٌ مِنَ الدَّوَابِّ یَصْبِرُ صَبْرَهَا فَیُوقِرُونَ‏ أَحْمَالَهُمْ وَ یَخْرُجُونَ فَإِذَا أَصْبَحَتِ النَّمْلُ خَرَجَتْ فِی الطَّلَبِ فَلَا تَلْحَقُ شَیْئاً إِلَّا قَطَعَتْهُ تُشَبَّهُ بِالرِّیحِ مِنْ سُرْعَتِهَا وَ رُبَّمَا شَغَلُوهَا بِاللَّحْمِ یُتَّخَذُ لَهَا إِذَا لَحِقَتْهُمْ یُطْرَحُ لَهَا فِی الطَّرِیقِ فَتَشْتَغِلُ بِهِ عَنْهُمْ فَإِنْ لَحِقَتْهُمْ قَطَعَتْهُمْ وَ دَوَابَّهُم." (ال ائج و الجرائح ؛ ج‏1 ؛ ص368) همچنین بیاضی عاملی می نویسد: "أحمد الحلّال‏ قلت للرضا ع إنی أخاف علیک من صاحب الرقة قال لا بأس علی إن لله بلادا تنبت الذهب حماها بأضعف‏ خلقه‏ و هو الذر." (الصراط المستقیم إلى مستحقی قدیم ؛ ج‏2 ؛ ص197) این سوال مطرح است که موجودی با چنین بزرگی و چالاکی، توانایی و ترسناکی چرا "ضعیف ترین آفریده خدا" نامیده شده است؟ روایات بالا همگی ضعیف السند بوده و به رضا (ع) منسوب است. در روایت مرسل زیر نیز ممکن است "الصادق" به معنای عام و معادل به کار رفته و مراد از آن رضا (ع) باشد یا چنان که بسیار اتفاق می افتد به دلائلی، کلام رضا (ع) به صادق (ع) نسبت داده شده باشد. "قوله‏ وَ حُشِرَ لِسُلَیْمانَ جُنُودُهُ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ وَ الطَّیْر فَهُمْ یُوزَعُونَ‏ قعد على کرسیه و حملته الریح فمرت به على وادی النمل و هو واد ینبت الذهب و الفضة و قد وکل الله به النمل‏ وَ هُوَ قَوْلُ الصَّادِقِ ع‏ إِنَّ لِلَّهِ وَادِیاً یُنْبِتُ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ وَ قَدْ حَمَاهُ اللَّهُ‏ بِأَضْعَفِ خَلْقِهِ وَ هُوَ النَّمْلُ لَوْ رَامَتْهُ الْبَخَاتِیُّ مِنَ الْإِبِلِ مَا قَدَرَتْ عَلَیْهِ. فلما انتهى سلیمان إلى وادی النمل فق نملة یا أَیُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَ ِنَکُمْ لا یَحْطِمَنَّکُمْ سُلَیْمانُ وَ جُنُودُهُ وَ هُمْ لا یَشْعُرُونَ فَتَبَسَّمَ ضاحِکاً مِنْ قَوْلِها وَ قالَ رَبِّ أَوْزِعْنِی أَنْ أَشْکُرَ نِعْمَتَکَ الَّتِی أَنْعَمْتَ عَلَیَ‏ إلى قوله‏ فِی عِبادِکَ الصَّالِحِینَ‏." (تفسیر القمی ؛ ج‏2 ؛ ص126) به هر حال این روایات ضعیف السند است و نمی توان بی دغدغه آن را به معصوم نسبت داد. جالب آن که هرودوت مورخ یونانی در قرن پنجم پیش از میلاد گزارش مفصّلی از ایرانیان درباره روش یافتن طلا در هند نقل می کند که کاملاً بر روایت منسوب به "وشّاء" در اثبات الوصیه و ائج منطبق است: "طریقی که بدان وسیله هندی ها طلای فراوان به دست می آورند و آن ها را قادر می سازد که هر ساله مقدار هنگفتی طلا تقدیم شاه کنند به قرار ذیل است: در مشرق هند زمین هایی است که به کلی شنزار است زیرا در این حدود هند است که بیابان شنزار واقع است. در این بیابان در میان شن ها مورچه های درشتی زندگی می کنند که قدری کوچکتر از سگ ولی بزرگتر از روباهند و شاهنشاه ایران چندتا از آنها دارد که شکارچیان از همان جایی که گفته ام به دست آورده اند. این مورچه ها در زیر زمین خانه می سازند و مثل مورچه های یونانی که از حیث شکل خیلی به هم شباهت دارند خاکها را در حین سوراخ زمین بیرون می ریزند. هندی ها وقتی که برای جمع این شنها به صحرا میروند سه شتر همراه میبرند و آنها را با هم حرکت میدهند. یک شتر مادیان در وسط و دو نر در طرفین او که یک افسار بر سر هر سه است و شترسوار بر مادیان سوار می شود . مخصوصا دقت دارند شتری را که تازه زاییده باشد انتخاب کنند زیرا شترهای ماده آنها به سرعت اسب می توانند بدوند و موقعی که باردارند هنوز هم بهتر می دوند ... بدین ترتیب وقتی که هندی ها اسباب کار را آماده می کنند به جستجوی طلا می روند و چنان حساب وقت را می کنند که در گرم ترین ساعات روز مشغول جمع طلا می شوند یعنی در همان موقعی که مورچه ها برای فرار از گرمای شدید آفتاب خود را پنهان می سازند. در آن نواحی موقع صبح بسیار سوزان است در صورتی که در جاهای دیگر در وسط ظهر خورشید سخت تابان می باشد و گرم ترین موقع از وقتی است که آفتاب شدیدتر از وسط روز در یونان و خیلی سوزان است. و به همین جهت است که می گویند مردم در ظرف آن مدت در آب می مانند. موقع ظهر حرارت آفتاب در هند همان قدر است که در جاهای دیگر می باشد و از آن به بعد به تدریج که آفتاب غروب می کند حر نیز به همان اندازه می شود که در سایر جاها هنگام صبح می باشد و نزدیک غروب خنکی هوا زیاد می شود تا موقع غروب که بسیار سرد می باشد. چون هندی ها به محل طلا می رسند کیسه های خود را پر از شن کرده و با سرعت تمام مراجعت می کنند ولی مورچه ها همین که بوی آن ها را حس کنند به قول ایرانی ها در تعقیب آنها می شتابند. میگویند این حیوانات به قدری فرز و تند هستند که در عالم چیزی مانند آنها نیست بنابراین اگر هندی ها وقتی که مورچه ها هنوز در زیر خاک هستند فرار نکنند یک تن از جویندگان طلا هم جان به سلامت نخواهد برد. در موقع فرار شترهای نر که مثل مادیان چابک نیستند کم کم خسته میشوند و بچه شترها را یکی بعد از دیگری جا می گذارند ولی مادیانها بچه هایی که آنها را ترک د جمع می کنند و هیچ وقت خسته یا درمانده نمی دوند. این ترتیب بنا بر قول ایرانیان طرزی است که هندی ها قسمت اعظم طلاهای خود را به دست می آورند. مقداری را هم از خاک است اج می کنند که چندان زیاد نیست." (تاریخ هرودوت، صص۲۴۳_۲۴۵، ترجمه وحید مازندرانی، مرکز انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ سوم) علاوه بر گزارش بسیار مهم هرودوت، نقل های زیر نیز قابل توجه اند: ۱. در معجم البلدان درباره سرزمین "وبار" در یمن چنین نقل می کند: "... و کانت ارض وبار اکثر الارضین خیرا ... فلم یعرفوا حقّ نعم الله تعالی فبدّل الله خلقهم و جعلهم نسناسا للرجل و المرأة منهم نصف رأس و نصف وجه و عین واحدة و ید واحدة و رجل واحدة ف جوا على وجوههم یهیمون فی تلک الغیاض إلى شاطئ البحر یرعون کما ترعى البهائم و صار فی أرضهم کل نملة کالکلب العظیم تستلب الواحدة منها الفارس عن فرسه فتمزقه، و یقال إن ذا القرنین و جنوده دخلوا إلى هذه الأرض فاختلس النمل جماعة من أصحابه ... (معجم‏ البلدان، ج‏5، صص۳۵۶ و ۳۵۷) ۲. "باب ذکر طرف من عجائب ما فی الارض ... و رجل من نحاس بارض الیمن ما بین الشجر مادّا یده الی وراء کانه یقول لیس ورائی مذهب و لا مسلک و هو ارض رجراجه لا تستقر علیها الاقدام غزاها ذوالقرنین فی سبعین الفا ف ج علیهم نمل کنجاتی [کبخاتی] و کانت النمله تخطف الفارس عن سرجه" (المنتظم، ج۱، ص۱۶۴) ۳. "أنبأنا عبد الوهاب بن المبارک، قال: أخبرنا أبو الحسین بن عبد الجبار، قال : أخبرنا أحمد بن الحسن بن عبد الله بن خلف، قال : حدثنا جدی محمد بن عبد الله ، قال : حدثنا إسحاق بن إبراهیم بن حاتم ، قال : حدثنا عمرو بن شبة ، قال : حدثنا سلیم بن منصور بن عمار، عن أبیه ، قال : حدثنی عبد ربه ، عن نافع، عن أبی مدرک السعدی ، قال : أتیت طلیلة من وراء الأندلس فرایت صنمین من نحاس رؤوسهما فی الهواء قائمین على رجل واحدة کل واحدة منها واضع کفه الیسرى بین عینیه مکتوب: لیس خلفی مسلک. قال: و قد أخبرنی أناس من أهل تلک الناحیة أن ذا سرح الملک سار فی الجموع حتی وصل إلی تلک الناحیة، ف ج علیه خلق یشبه النمل، و ان کانت الدابة من تلک الدواب لتخطف برجلیها رجلین و تأخذ الرجل مع بقرة معه فتحمله فما یقدر علی نفسه فلما رای ذلک ذوسرح الملک انصرف بالجمع." (المنتظم، ج‏1، ص۱۶۵) ۴. "ذکر بعض المؤرخین أن عسکر بعض الخلفاء وصلوا إلى موضع فنظروا عن جانب الطریق إلى واد یلوح منها ذهب کثیر، فلما توجهوا إلیها ج إلیهم نمل کثیر کالبغال فقتلت أکثرهم." (مرآه العقول، ج۷، ص۳۷۱) ۵. دمیری درباره داستان گفتگوی حضرت سلیمان با مورچه می نویسد: "... قال الثعلبی و غیره إنها کانت مثل الذئب فی العظم و کانت عرجاء ذات جناحین و ... قیل کان نمل الوادی کالذئاب قیل کالبخاتی ... " (حیاه الحیوان الکبری، ص۵۰۱، دارالکتب العلمیه) ۶. "قال نوف الحمیری: کان نمل وادی سلیمان مثل الذباب. وقال الشعبی: النملة ی فقه سلیمان کلامها کانت ذات جناحین." (الکشف و البیان، ج۷، ص۱۹۷) در روایت "نوف" هم به جای "الذباب" ، "الذئاب" هم نقل شده که درست تر به نظر می رسد. ۷. "وَأ ج البُخَارِیّ فِی تَارِیخه وَ ابْن أبی شیبَة وَابْن الْمُنْذر وَابْن أبی حَاتِم عَن نوف قَالَ: کَانَ النَّمْل فِی زمن سُلَیْمَان بن دَاوُد أَمْثَال الذُّبَاب وَ فِی لفظ مثل الذُّبَاب." (الدر المنثور، ج۶، ص۳۴۷) یکی از دو "الذباب" مصحّفِ "الذئاب" است . ۸. "قتاده و مقاتل گفتند: وادى النمل به شام است و سلیمان-علیه السّلام-یک روز آنجا رسید با لشکر بر بساط نبود بر زمین مى رفت بر پشت اسب، قٰالَتْ نَمْلَةٌ: مورچه اى گفت. و گفتند: او رئیس و پیشواى مورچگان بود و چندان بود که گوسپندى بزرگ، و پر داشت. نوف الحمیریّ گفت:چند گرگى بود." (روض الجنان و روح الجنان، ج۱۵، ص۲۴) ۹. میبدی نیز در کشف الاسرار و عده الابرار ذیل آیه می نویسد: "و معنی وادی النمل ای یکثر فیه النمل کما یقال: بلاد الثّلج، و قیل کانّ النّمل به امثال الذّئاب. قال الشعبی: کانت ی فهم سلیمان کلامها ذات جناحین، فکانت من الطّیر ... و گفته اند سلیمان اوّل که در مورچگان نگرست بچشم وی صعب آمد کثرت ایشان و بزرگی جثّت ایشان که همچون میش بودند به بزرگی پس سلیمان انگشتری خویش بآن مهتر ایشان نمود، بتواضع و خشوع پیش آمد و خویشتن را بیفکند، آن گه سلیمان او را گفت که: مورچگان بسیارند وی جواب داد که از کثرت ایشان تو خبر نداری ایشان سه صنفند: صنفی در کوه ها و وادیها مسکن دارند، و صنفی در دهها، و صنفی در ا. سلیمان گفت ی ازیشان بر من عرضه کن. گفت زمانی توقّف کن درین موضع تا من ایشان را خبر دهم و بیرون خوانم. پس ندا کرد و ایشان را بیرون خواند جوق جوق کردوس کردوس بیرون می آمدند و میگذشتند، هفتاد روز بر آن صفت میگذشتند، سلیمان گفت: هل انقطعت ع رهم؟ فقال له ملک النّمل: لو وقفت الی یوم القیامة ما انقطعت. ثمّ وقف سلیمان بمن معه من الجنود لیدخل النّمل م نهم، ثمّ حمد ربّه حین علّمه منطق الطیر و سمع کلام النّملة." از این اخبار بر می آید که وجود چنین مورچه های بزرگی در بین مردم شهرت داشته است. با توجه به ضعف همه گزارش ها و احتمالات مختلفی که درباره آنها متصوّر است، نمی توانم در مورد درستی یا نادرستی آن قضاوتی داشته باشم. اما توجه به این اخبار _خصوصاً نقل بسیار کهن هرودوت_ ذهن ما را نسبت به روایات ضعیف السند منسوب به رضا (ع) روشن تر می سازد. آیا این اخبار ریشه در واقعیت دارد یا جعلی است؟ اگر واقعی است اینها چگونه موجوداتی بوده اند؟ آیا مورچه نامیدن آنها از باب تشبیه است یا واقعاً نوعی مورچه بوده اند؟ آیا امروز نیز وجود دارند یا منقرض شده اند؟ وادی طلا دقیقاً کجا است و آیا امروز هم نشانی از آن در دست است؟ چه اطلاعات دیگری در تواریخ، اساطیر و ... در این باره یافت می شود؟ و ... به هر حال پذیرش یا ردّ و ریشه ی این روایات نیازمند تحقیقات بیشتری است.

برخی از اصحاب صبح روز دوشنبه (روز شهادت اکرم صلی الله علیه و اله) گرد بستر آن حضرت جمع شدند. اکرم (صلی الله علیه و اله) فرمودند: اتونی بدوات و قرطاس اکتب لکم کتابا لن تضلوا بعده ابدا. یعنی: قلم و کاغذ بیاورید تا نامه ای برای شما بنویسم که بعد از من هرگز گمراه نشوید عمر گفت: ان النبی غلبه الوجع و عندکم کتاب الله، حسبنا کتاب الله (۱) یعنی: بیماری بر غلبه کرده است – کنایه از اینکه نمی داند چه می گوید – و نزد شما کتاب خداست و کتاب خدا ما را بس است. در روایت دیگر، در طبقات ابن سعد، آمده است که، در آن حال یکنفر از حاضران گفت: ان نبی الله لیهجر (۲) یعنی: همانا خدا هذیان می گوید!!! آری! گوینده سخن همان بود که گفت " حسبنا کتاب الله " و این قضیّه به قدری درد آور بود که وقتی ابن عبّاس به یاد آن می افتاد، اشک چشمانش همانند دانه های مروارید از گونه هایش سرازیر می گشت. (۳) اعتراف عمر به این عمل ننگین (در مدارک اهل سنت) عمر خود به این امر اعتراف کرده است. ابوالفضل احمد ابن طاهر در کتاب تاریخ بغداد و ابن الحدید در شرح نهج البلاغه ۳/۹۷ در شرح حال عمر: یک روز طی مباحثه ای مفصل که میان ابن عباس و عمر در گرفت، عمر گفت: تصمیم داشت که به هنگام بیماری اش، تصریح به نام او (علی ابن طالب) کند، ولی من نگذاشتم. (صلی الله علیه واله) آزرده گشتند. دسته ای گفتند: دستور را انجام دهید. پس از این گفتگو و مجادله، دیگران خواستند که قلم و کاغذ بیاورند، اما فرمودند: او بعد ماذا؟ (۴) یعنی: آیا پس از چه؟ بعد از این گستاخی عمر، اگر قلم و کاغذ می آوردند و وصیت نامه ای می نوشت که در آن اسم علی بود مخالفان می توانستند چند نفر بیاورند و آنها شهادت بدهند که این وصیت نامه را در حال هذیان نوشته است. در آن هنگام چون نزاعشان بالا گرفت، فرمودند: قوموا عنی، لا ینبغی عند نبی تنازع (۵) از نزد من برخیزید که در محضر ، نزاع شایسته نیست. این سخنان و حرکات عمر آن قدر زشت و زننده بود که حتّی ن (صلی الله علیه و اله) نیز به همفکران عمر اعتراض د که با اهانت عمر و دفاع رسول ص مواجه شدند: ن از صدا زدند: مگر سخن رسول گرامی صلی الله علیه و اله را نمی شنوید؟ عمر گفت: شما همانند دلباختگان یوسف هستید که به هنگام مریضی ص اشگ شما جاری می شود، و به وقت سلامتی حضرت، برگردن او سوار می شوید. رسول گرامی (صلی الله علیه واله) فرمود: متعرّض آنان نشوید وآنها را به حال خود واگذارید، زیرا آنان از شما بهتر هستند. (۶) نکات قابل توجه! اولا: به حکم قران: اکرم صلی الله علیه و اله از روی هوای نفس سخن نمی گوید و تمام سخنان او بر مبنای وحی الهی است (آیه ۳سوره نجم). فلذا محال است نعوذ بالله ایشان هذیان بگویند! ثانیا: اکرم ص فرمودند مطلبی را می خواهند بنویسند که بعد از او هرگز مردم گمراه نشوند. ولی عمر مانع نوشتن این مطلب مهم شد. می دانیم که اکرم ص وعده دروغ نمی دهند. یعنی اگر حقیقتا آن مطلب مورد نظر اکرم ص نوشته می شد همانطور که ایشان وعده داده بودند مردم هرگز گمراه نمی شدند. پس باعث و بانی گمراهی مردم تا به امروز عمر بن خطاب می باشد! ثالثا: عمر گفت: "حسبنا کتاب الله". در حالیکه بارها در خود قرآن به این مطلب اشاره شده است که همراه اطاعت از کلام الله (قران) باید از دستورات اکرم ص نیز اطاعت کرد. و حتی خداوند انی را که می خواهند بین الله و رسول فرق اندازند و یکی را قبول کنند و دیگری را ترک کنند، را کافران حقیقی شمارده است. (نساء/۵۱) ***** ۱) صحیح بخاری باب کتابه العلم من کتاب العلم: ۱/۲۲ - صحیح البخاری، ج ۷ ص ۹، کتاب المرضی باب قول المریض قوموا عنّی؛ و ج ۵ ص ۱۳۷ کتاب المغازی، باب مرض النبی - صلی اللّه علیه وسلم - ووفاته؛ صحیح مسلم فی آ کتاب الوصیّة، ج ۵، ص ۷۶ - مسند احمد حنبل تحقیق احمد محمد شاکر، حدیث ۲۹۹۲ - طبقات ابن سعد: ۲/۲۴۴ چاپ بیروت ۲) طبقات ابن سعد ۲/۲۴۲ چاپ بیروت - صحیح بخاری، باب جوائز الوفد من کتاب الجهاد ۲/۱۲۰ و باب ا اج الیهود من جزیره العرب ۲/۱۳۶ بدین لفظ آمده است: "فقالوا: هجر رسول الله صلی الله علیه و سلم " - صحیح مسلم، باب من ترک الوصیه ۵/۷۶ و تاریخ طبری ۳/۱۹۳ بدین عبارت آمده است: ان رسول الله صلی الله علیه و سلم یهجر ۳) عن ابن عبّاس قال: یوم الخمیس وما یوم الخمیس، ثمّ جعل تسیل دموعه حتّی رأیت علی خدّیه کأنّها نظام اللؤلؤ قال: قال رسول اللّه: ائتونی بالکتف والدواة (او اللوح والدواة) اکتب لکم کتاباً لن تضلّوا بعده أبداً فقالوا: إنّ رسول اللّه - صلی اللّه علیه وسلم - یهجر. صحیح مسلم، ج ۵، ص ۷۶ کتاب الوصیّة باب ترک الوصیة لمن لیس عنده شیء، صحیح البخاری، ج ۴ ص ۳۱، کتاب الجهاد والسیر.. ۴) طبقات ابن سعد: ۲/۲۴۲ چاپ بیروت ۵) تاریخ الفداء ۱/۱۵ - در صحیح بخاری باب کتابه العلم من کتاب العلم: ۱/۲۲ به این لفظ آمده است: " قال: قوموا عنی و لا ینبغی عندی نازع " (۶) فق النسوة من وراء الستر: ألا تسمعون ما یقول رسول اللّه؟! قال عمر: فقلت إنّکنّ صواحبات یوسف، إذا مرض رسول اللّه، عصرتنّ أعینکنّ، وإذا صحّ، رکبتنّ عنقه! قال: فقال رسول اللَّه: دعوهنّ فإنهنّ خیر منکم الطبقات الکبری لابن سعد، ج۲، ص ۲۴۴، المعجم الأوسط للطبرانی، ج ۵ ص ۲۸۸؛ مجمع ا وائد للهیثمی الشافعی، ج ۹ ص ۳۴؛ کنز العمال، ج ۵ ص ۶۴۴، ح۱۴۱۳۳
تحقیق وصیت 34 ص وصیت 34 ص تحقیق وصیت 34 ص مقاله وصیت 34 ص وصیت 34 ص دسته بندی حقوق فرمت فایل zip حجم فایل 36 کیلو بایت تعداد صفحات فایل 35 دریافت فایل  تحقیق وصیت 34 ص فروشنده فایل کد کاربری 4558 تمام فایل ها فرمت فایل : ورد قسمتی از محتوی فایل تعداد صفحات : 35 صفحه فهرست مطالب عنوان صفحه مقدمه 2 بخش اول : تعاریف و کلیات 3 معنای وصیت 3 مشروعیت وصیت 5 اقسام وصیت 6 3-1- وصیت تملیکی 6 3-2- وصیت عهدی 6 4- ارکان وصیت 7 5- آیا وصیت عقد است یا ایقاع 8 6- وم وجواز در وصیت 8 7- وصیت در قانون مدنی ایران و سایر کشورها 9 بخش دوم : ترجمه و تحقیق انواع وصیت 13 وصیت تمکیلی 13 وصیت عهدی 13 وصیت در قرآن 16 فهرست منابع و مآخذ 33 مقدمه : از مهم ترین مسائلی که جامعه بشری در دنیای قدیم و تا عصر حاضر نیازمند آن بوده و هست .
رعایت متقابل اصول و حقوق اجتماعی و بطور کل اجرای عد است که نیز بر آن تکیه کرده و حکم وصیت یکی از آن حقوق می باشد که در قالب واژه وصی و مشتقاتش در قرآن کریم در موارد مختلف بیان فرموده است که هر واژه به مقتضی بیان حقی از حقوق اجتماعی است بنابراین وصیت امری مهم است تاجایی که خداوند می فرماید شرع و آیینی که برای شما مسلمین قرار داده شده همان حقایقی است که بر نوح و دیگر ان سفارش نمودیم در وصیت شروع است با توجه به کتاب و سنت و اجماع و عقل در مذهب شیعه و در اهل تسنن با اختلافاتی و همین طور راجع به اقلیت های دینی طبق قانون اساسی در اصول 12 و 13 به موضوع وصیت طبق فقه خودشان پرداخته است .
واژه وصیت در بین علماء مورد اختلاف نظر است .
در جمع بندی نظرات واژه وصیت به معنای وصل ، عهد است که معنای وصل در قانون اساسی ایران سازگار ولی در اکثر آیات قرآن معنای عهد مورد نظر می باشد وصیت اقسام و ارکان دارد که بدون آنها وصیت محقق نمی شود .
از نظر اکثر حقوقدانان وصیت عقد است نه ایقاع .
از دیگر معانی وصیت که در قرآن بکار رفته امر به اطاعت والدین ، پند و اندرز اخلاقی ، وصیت راجع به ارث فرزندان و همسر .
.
.
.
پس وصیت اجازه خاصی است که به موجب آن اشخاص می توانند حتی اراده خود را در زمانی که حیات ندارند به اجرا گذارند .
بخش اول : تعاریف و کلیات 1- معنای وصیت تصرفاتی که هر شخص مستقیماً یا مع الواسطه برای بعد از فوتش در اموال خود می نماید، به زبان حقوقی «وصیت» نامیده می شود.
وصیت یک نوع اجازه خاصی است که به موجب آن اشخاص می توانند اراده خود را در زمانی که حیات ندارند، به موقع اجرا گذارند خواه به صورت عهدی و خواه به صورت تکمیلی .
این معنی مورد پذیرش همگان می باشد.
اما با این وجود در بین فقها راجع به ریشه عربی این واژه «الوصیه» تا حدی اختلاف نظر است که در زیر به نقل از مرحوم سید محسن طباطبایی حکیم صاحب کتاب «مستمسک العروه الوثقی» به آنها اشاره می شود : الف) عده ای گفتند که وصیت مشتق از ثلاثی (وصی- یصی) و به معنی «وصل» است.
(شیخ طوسی در مبسوط، ابن ادریس در سرائر، جوهری در صحاح، علامه حلی در تذکره الفقهاء، محقق کرکی در جامع المقاصد و بعضی از اهل لغت نظیر : مجمع البحرین، شیخ ف الدین طریحی، ج3، (ربع ثالث و رابع)، ص51، چاپ دوم، ناشر دفتر نشر فرهنگ ی، سال 1367 هـ .
ش.
) ب) عده ای دیگر گویند که مشتق از ثلاثی (وصی- یصی) و رباعی (اوصی- یوصی/ وصی – یوصی) و به معنای «وصل» می باشد.
(المعجم الوسیط، ابراهیم انیس و عبدالحلیم منتصر و عطیه صوالحی و محمد خلف الله احمد، ج2 و 1، ص1038، ج2، دفتر نشر فرهنگ ی.
/ اقرب وصیت 34 صتحقیق وصیت 34 صمقاله وصیت 34 صوصیت 34 ص
اعتماد شما سرمایه ما
برخی از سخنان گهربار هادی علیه السلام
1- هادی علیه السلام: «عَلَیکُم بِالوَرَعِ فَاِنَّهُ الدّینُ الَّذی نَلازِمُهُ وَ نُدینُ اللهَ تَعالیَ بِهِ وَ نُریدُهُ مِمَّن یُوالینا لاتَتعَبُونا بِالشَّفاعَةِ»، (وسائل الشیعه، ج15، ص 248) با ورع و باتقوا باشید که این ورع و تقوا همان دینی است که همواره ما ملازم آن هستیم و پایبند به آن می باشیم و از پیروان خود نیز می خواهیم که چنین باشند. از ما (با عدم رعایت تقوا) شفاعت نخواهید و ما را به زحمت نیندازید.
2-«اٍنَّ اللهَ جَعَلَ اَلدُّنیا دارَ بَلوی وَالآخِرَةَ دارَ عُقبی وَ جَعَلَ بَلوَی الدُّنیا لِثَوابِ الآخِرَةِ سَبَباً، وَ ثَوابَ الآخِرَةِ مِن بَلوَی الدُّنیا عِوَضاً»، (اعلام الدین، ص 512)
خداوند دنیا را منزل حوادث ناگوار و آفات, و آ ت را خانه ابدی قرار داده است و بلای دنیا را وسیله به دست آوردن ثواب آ ت قرار داده است و پاداش اُ وی نتیجه بلاها و حوادث ناگوار دنیاست.
3-«مَن تَواضَعَ فِی الدُّنیا لِاخوانِهِ فَهُوَ عِندَ اللهِ مِنَ الصِّدّیقینَ وَ مِن شیعَةِ عَلِیِّ بنِ أَبِی طالبٍ حَقّاً»، (احتجاج، ج1، ص 460)
ی که در معا با برادران دینی خود، تواضع کند، به راستی چنین ی نزد خدا از صدّیقین و از شیعیان علی بن طالب(علیه السلام) خواهد بود.
4- «مَا استَرَحَ ذُو الحِرصِ»، (مستدرک الوسائل، ج12، ص 62) انسان حریص، آسایش ندارد.
5- «اِنّ للهِ بِقاعاً یُحِبُّ أن یُدعی فیها فَیَستَجیبَ لِمَن دَعاهُ وَ الحَیرُ مِنها»، (تحف العقول ، ص 482) مکان هایی برای خداوند متعال وجود دارد که دوست دارد در آن ها به درگاهش دعا کنند تا به مرحله اجابت برسد و حائر حسین(علیه السلام) یکی از آن مکان هاست.
6- «الْهَزْلُ فکاهَةُ السُّفَهاءِ ، وَ صَناعَةُ الْجُهّالِ»، (بحارالأنوار، ج 75، ص 369، ح 2)
مس ه و شوخى هاى - بى مورد - از بى دى است و کار انسان هاى نادان مى باشد.
7- «راکِبُ الحَرُونِ أسیرُ نَفسِهِ، وَ الجاهِلُ أسیرُ لِسانِهِ»، (بحارالانوار، ج 75، ص369)
ی که بر اسب سرکش هوای نفس سوار است او در حقیقت اسیر نفس امّاره خویش است و انسان نادان نیز در اسارت زبان خویش است.
8- «ألمِراءُ یُفسِدُ الصَّداقَةَ القَدیمَةَ وَ یُحَلِّلُ العُقدَةَ الوَثیقَةَ وَ أقَلُّ مافیهِ أن تَکُونَ فیهِ المُغالَبَةُ أُسُّ أسبابِ القَطیعَةِ»، (میزان الحکمة ج5، ص 308) بحث و جدال ، دوستان قدیمی را از یکدیگر جدا نموده و اعتماد و اطمینان را از بین می برد تنها چیزی که در آن است غلبه بر دیگری است و آن هم سبب ج است.
 کرامتی از هادی علیه السلام
پیدایش آب و نجات همراهان 
مرحوم شیخ حرّ عاملى به نقل از علىّ بن الحسین مسعودى از کتاب إ ثبات الوصیّه آورده است : یکى از وزراى متوکّل عبّاسى (که به نام یحیى بن هرثمه معروف مى باشد) حکایت کند: در آن مسافرتى که از شهر مدینه منوّره حضرت ابوالحسن ، هادى علیه السلام را به سوى شهر سامراء به همراه تعدادى از افراد حرکت مى دادیم ، در مسیر راه کرامات و کارهاى عجیبى از آن حضرت نمایان شد که همگان را به حیرت و تعجّب در آورد.
یکى از آن کرامات و معجزات حضرت ، این بود که در مسیر راه ، هوا بسیار گرم و نیز آب قافله تمام شده بود، به حضرت عرضه داشتیم که تشنگى و گرماى هوا افراد را از پاى در آورده است ، اگر ممکن است چاره اى بین ید.
علیه السلام فرمود: در همین نزدیکى ها آب گوارائى است و سپس دستور داد که مسیر انحرافى را برویم ، پس مقدارى راه رفتیم و به صحرائى رسیدیم که بسیار سرسبز و ّم ، داراى درختان و گیاهان و چشمه هاى زلالى بود.
تمام افراد از دیدن آن در تعجّب قرار گرفتند، چون تاکنون در آن حوالى ، چنان درختان و چشمه هائى را ندیده و نشنیده بودند.
پس تمامى افراد از مَرکب هاى خود پیاده شده و آب نوشیدیم و نیز حیوانات خود را آب داده و ظرف هاى خود را که همراه داشتیم ، پُر از آب کرده و حرکت نمودیم .
یحیى گوید: مقدارى که راه رفتیم و از آن محلّ دور شدیم ، ناگهان متوجّه شدم که شمشیرم را کنار چشمه آب نهاده و فراموش کرده ام که آن را بردارم .
لذا به غلام خود گفتم که بازگرد و شمشیر مرا بیاور، هنگامى که غلام رفت و شمشیر را آورد، گفت هیچ اثرى از درخت و چشمه و آب وجود نداشت .
پس نزدیک حضرت ابوالحسن ، هادى علیه السلام آمدم و چون خبر غلام را برایش نقل ، حضرت نگاهى به من کرد و سپس تبسّمى نمود. (مدینة المعاجز: ج 7، ص 486، ح 2481، به نقل از ائج ؛ و ص 492، ح 2484، به نقل از الثّاقب ؛ و إ ثبات الهداة : ج 3، ص 378، ح 89، با مختصر تفاوت .)
کرامت دیگر
هدایت گمراه با سخنى کوتاه 
مرحوم طبرسى ، راوندى ، ابن شهرآشوب ، شیخ حرّ عاملى و برخى دیگر از بزرگان رضوان اللّه علیهم آورده اند: شخصى بود به نام جعفر بن قاسم هاشمى از أ هالى بصره که از سران واقفیّه به حساب مى آمد.
روزى حضرت ابوالحسن ، هادى علیه السلام او را در یکى از کوچه هاى شهر سامراء دید، هنگامى که نزدیک یکدیگر مُواجه شدند، حضرت به او اشاره کرد و فرمود: تا چه مدّتى در خواب هستى؟
آیا زمان آن فرا نرسیده است که از خواب بیدار شوى؟
جعفر گوید: همین که علیه السلام چنین سخنى را با من مطرح نمود، ناگهان درون من تحوّلى به وجود آمد. پس از گذشت چند روزى ، براى یکى از فرزندان خلیفه ناراحتى پیش آمد و نذر کرد که سفره ولیمه اى پهن کند و افراد را براى خوردن طعام دعوت نماید.
هادى علیه السلام نیز در بین دعوت شدگان بود؛ و چون حضرت وارد مجلس شد تمام افراد به جهت عظمت و احترام او سکوت کرده و مجلس آرامش یافت . در آن مجلس جوانى حضور داشت که متلک گو و اهل مزاح و مس ه بازى بود، وقتى آن عظمت و جلال حضرت و سکوت مجلس را مشاهده کرد، مشغول شوخى و گفتن متلک (و جُک ) شد و افراد را مى خندانید.
حضرت به آن جوان خطاب کرد و فرمود: این چه کارى است که انجام مى دهى؟ آیا با این روش شادمان هستى؟ حال آن که از یاد خداوند متعال غافل شده اى ! تو بعد از سه روز دیگر در بین أ هل قبور و مردگان دفن خواهى شد.
تمام افرادى که در مجلس حضور داشتند، مبهوت گشته و گفتند: این بهترین دلیل بر حقانیّت اوست ، باید صبر کنیم و ببینیم نتیجه چه خواهد شد.
جوان با شنیدن این سخن از حرکات ناشایسته خود پشیمان شد و دست برداشت و افراد غذاى خود را میل د.
فرداى آن روز جوان مریض شد و سپس مُرد، روز سوّم او را در قبرستان دفن د. (إعلام الورى طبرسى : ج 2، ص 123، مناقب ابن شهر آشوب : ج 4، ص 401، الثّاقب فى المناقب : ص 536، ح 474، إ ثبات الهداة : ج 3، ص 370، ح 35.)
برخی از سخنان گهربار هادی علیه السلام
1-   هادی علیه السلام: «عَلَیکُم بِالوَرَعِ فَاِنَّهُ الدّینُ الَّذی نَلازِمُهُ وَ نُدینُ اللهَ تَعالیَ بِهِ وَ نُریدُهُ مِمَّن یُوالینا لاتَتعَبُونا بِالشَّفاعَةِ»، (وسائل الشیعه، ج15، ص 248) با ورع و باتقوا باشید که این ورع و تقوا همان دینی است که همواره ما ملازم آن هستیم و پایبند به آن می باشیم و از پیروان خود نیز می خواهیم که چنین باشند. از ما (با عدم رعایت تقوا) شفاعت نخواهید و ما را به زحمت نیندازید.
2-   «اٍنَّ اللهَ جَعَلَ اَلدُّنیا دارَ بَلوی وَالآخِرَةَ دارَ عُقبی وَ جَعَلَ بَلوَی الدُّنیا لِثَوابِ الآخِرَةِ سَبَباً، وَ ثَوابَ الآخِرَةِ مِن بَلوَی الدُّنیا عِوَضاً»، (اعلام الدین، ص 512)
خداوند دنیا را منزل حوادث ناگوار و آفات, و آ ت را خانه ابدی قرار داده است و بلای دنیا را وسیله به دست آوردن ثواب آ ت قرار داده است و پاداش اُ وی نتیجه بلاها و حوادث ناگوار دنیاست.
3- «مَن تَواضَعَ فِی الدُّنیا لِاخوانِهِ فَهُوَ عِندَ اللهِ مِنَ الصِّدّیقینَ وَ مِن شیعَةِ عَلِیِّ بنِ أَبِی طالبٍ حَقّاً»، (احتجاج، ج1، ص 460)
ی که در معا با برادران دینی خود، تواضع کند، به راستی چنین ی نزد خدا از صدّیقین و از شیعیان علی بن طالب(علیه السلام) خواهد بود.
4- «مَا استَرَحَ ذُو الحِرصِ»، (مستدرک الوسائل، ج12، ص 62) انسان حریص، آسایش ندارد.
5- «اِنّ للهِ بِقاعاً یُحِبُّ أن یُدعی فیها فَیَستَجیبَ لِمَن دَعاهُ وَ الحَیرُ مِنها»، (تحف العقول ، ص 482) مکان هایی برای خداوند متعال وجود دارد که دوست دارد در آن ها به درگاهش دعا کنند تا به مرحله اجابت برسد و حائر حسین(علیه السلام) یکی از آن مکان هاست.
6- «الْهَزْلُ فکاهَةُ السُّفَهاءِ ، وَ صَناعَةُ الْجُهّالِ»، (بحارالأنوار، ج 75، ص 369، ح 2)
مس ه و شوخى هاى - بى مورد - از بى دى است و کار انسان هاى نادان مى باشد.
7- «راکِبُ الحَرُونِ أسیرُ نَفسِهِ، وَ الجاهِلُ أسیرُ لِسانِهِ»، (بحارالانوار، ج 75، ص369)
ی که بر اسب سرکش هوای نفس سوار است او در حقیقت اسیر نفس امّاره خویش است و انسان نادان نیز در اسارت زبان خویش است.
8- «ألمِراءُ یُفسِدُ الصَّداقَةَ القَدیمَةَ وَ یُحَلِّلُ العُقدَةَ الوَثیقَةَ وَ أقَلُّ مافیهِ أن تَکُونَ فیهِ المُغالَبَةُ أُسُّ أسبابِ القَطیعَةِ»، (میزان الحکمة ج5، ص 308) بحث و جدال ، دوستان قدیمی را از یکدیگر جدا نموده و اعتماد و اطمینان را از بین می برد تنها چیزی که در آن است غلبه بر دیگری است و آن هم سبب ج است.
 کرامتی از هادی علیه السلام
پیدایش آب و نجات همراهان 
مرحوم شیخ حرّ عاملى به نقل از علىّ بن الحسین مسعودى از کتاب إ ثبات الوصیّه آورده است : یکى از وزراى متوکّل عبّاسى (که به نام یحیى بن هرثمه معروف مى باشد) حکایت کند: در آن مسافرتى که از شهر مدینه منوّره حضرت ابوالحسن ، هادى علیه السلام را به سوى شهر سامراء به همراه تعدادى از افراد حرکت مى دادیم ، در مسیر راه کرامات و کارهاى عجیبى از آن حضرت نمایان شد که همگان را به حیرت و تعجّب در آورد.
یکى از آن کرامات و معجزات حضرت ، این بود که در مسیر راه ، هوا بسیار گرم و نیز آب قافله تمام شده بود، به حضرت عرضه داشتیم که تشنگى و گرماى هوا افراد را از پاى در آورده است ، اگر ممکن است چاره اى بین ید.
علیه السلام فرمود: در همین نزدیکى ها آب گوارائى است و سپس دستور داد که مسیر انحرافى را برویم ، پس مقدارى راه رفتیم و به صحرائى رسیدیم که بسیار سرسبز و ّم ، داراى درختان و گیاهان و چشمه هاى زلالى بود.
تمام افراد از دیدن آن در تعجّب قرار گرفتند، چون تاکنون در آن حوالى ، چنان درختان و چشمه هائى را ندیده و نشنیده بودند.
پس تمامى افراد از مَرکب هاى خود پیاده شده و آب نوشیدیم و نیز حیوانات خود را آب داده و ظرف هاى خود را که همراه داشتیم ، پُر از آب کرده و حرکت نمودیم .
یحیى گوید: مقدارى که راه رفتیم و از آن محلّ دور شدیم ، ناگهان متوجّه شدم که شمشیرم را کنار چشمه آب نهاده و فراموش کرده ام که آن را بردارم .
لذا به غلام خود گفتم که بازگرد و شمشیر مرا بیاور، هنگامى که غلام رفت و شمشیر را آورد، گفت هیچ اثرى از درخت و چشمه و آب وجود نداشت .
پس نزدیک حضرت ابوالحسن ، هادى علیه السلام آمدم و چون خبر غلام را برایش نقل ، حضرت نگاهى به من کرد و سپس تبسّمى نمود. (مدینة المعاجز: ج 7، ص 486، ح 2481، به نقل از ائج ؛ و ص 492، ح 2484، به نقل از الثّاقب ؛ و إ ثبات الهداة : ج 3، ص 378، ح 89، با مختصر تفاوت .)
کرامت دیگر
هدایت گمراه با سخنى کوتاه 
مرحوم طبرسى ، راوندى ، ابن شهرآشوب ، شیخ حرّ عاملى و برخى دیگر از بزرگان رضوان اللّه علیهم آورده اند: شخصى بود به نام جعفر بن قاسم هاشمى از أ هالى بصره که از سران واقفیّه به حساب مى آمد.
روزى حضرت ابوالحسن ، هادى علیه السلام او را در یکى از کوچه هاى شهر سامراء دید، هنگامى که نزدیک یکدیگر مُواجه شدند، حضرت به او اشاره کرد و فرمود: تا چه مدّتى در خواب هستى؟
آیا زمان آن فرا نرسیده است که از خواب بیدار شوى؟
جعفر گوید: همین که علیه السلام چنین سخنى را با من مطرح نمود، ناگهان درون من تحوّلى به وجود آمد. پس از گذشت چند روزى ، براى یکى از فرزندان خلیفه ناراحتى پیش آمد و نذر کرد که سفره ولیمه اى پهن کند و افراد را براى خوردن طعام دعوت نماید.
هادى علیه السلام نیز در بین دعوت شدگان بود؛ و چون حضرت وارد مجلس شد تمام افراد به جهت عظمت و احترام او سکوت کرده و مجلس آرامش یافت . در آن مجلس جوانى حضور داشت که متلک گو و اهل مزاح و مس ه بازى بود، وقتى آن عظمت و جلال حضرت و سکوت مجلس را مشاهده کرد، مشغول شوخى و گفتن متلک (و جُک ) شد و افراد را مى خندانید.
حضرت به آن جوان خطاب کرد و فرمود: این چه کارى است که انجام مى دهى؟ آیا با این روش شادمان هستى؟ حال آن که از یاد خداوند متعال غافل شده اى ! تو بعد از سه روز دیگر در بین أ هل قبور و مردگان دفن خواهى شد.
تمام افرادى که در مجلس حضور داشتند، مبهوت گشته و گفتند: این بهترین دلیل بر حقانیّت اوست ، باید صبر کنیم و ببینیم نتیجه چه خواهد شد.
جوان با شنیدن این سخن از حرکات ناشایسته خود پشیمان شد و دست برداشت و افراد غذاى خود را میل د.
فرداى آن روز جوان مریض شد و سپس مُرد، روز سوّم او را در قبرستان دفن د. (إعلام الورى طبرسى : ج 2، ص 123، مناقب ابن شهر آشوب : ج 4، ص 401، الثّاقب فى المناقب : ص 536، ح 474، إ ثبات الهداة : ج 3، ص 370، ح 35.)
کتاب عروه الوثقی، مهمترین تالیف و کتاب فقهی آیه الله سید محمد کاظم یزدی به حساب می آید، به گونه ای که کمتر عالمی است که این کتاب رانزد خود نگهداری نکند. این اثر فقهی به حدی معروف است که مؤلف آن نزد همگان، به خصوص علما و فضلای حوزه به «صاحب عروه» شناخته می شود. کتاب مزبور دربرگیرنده ابواب مختلف فقه است و احکام و مسائل شرعی را بیان می کند. این اثر در مجموع، محتوی ۳۲۶۰ مساله درسه جلد تالیف شده و جلد اول آن به ترتیب حاوی این مسائل است: مباحث اجتهاد و تقلید؛ کتاب الطهاره؛ کتاب الصلاه؛ کتاب الصوم؛ کتاب الاعتکاف؛ کتاب ا کاه؛ کتاب الخمس؛ کتاب الحج؛ کتاب الاجاره؛ کتاب المضاربه؛ کتاب المزارعه؛ کتاب المساقات؛ کتاب الضمان؛ کتاب الحواله؛ کتاب النکاح؛ کتاب الوصیه. مطالب جلد دوم آن نیز عبارت است از: مباحث حرمت ربا؛ مباحث عده و احکام آن؛ کتاب الوکاله؛ کتاب الهبه؛ کتاب الوقف؛ رساله ای کوچک در صدقه بالمعنی الاخص. جلد سوم آن مشتمل بر کتاب القضاءاست و مسائل آن به نحوی ترتیب یافته که دستی به آنها بسیار آسان و همواره مورد توجه مراجع تقلید بوده است و بسیاری از بزرگان مراجع بر آن حاشیه زده و یا شرحی برآن نوشته اند. عالم پرهیزگار مرحوم شیخ عباس قمی (متوفی ۱۳۵۹۹ ه . ق. ) بخش اول آن را به فارسی ترجمه کرده است و عالمی دیگر آن را تمام کرده، به نام غایه القصوی فی ترجمه عروه الوثقی به چاپ رسانده است. شیخ عباس قمی در مقدمه کتاب غایه القصوی چنین می گوید: مدتهابود در خاطرم خطور می کرد که چقدر شایسته و لازم است که برای مکلفین یک رساله جامع فراهم شود که مشتمل باشد بر کثرت فروع ومهمات مسائل و ایشان را در مقام حاجت، از جمع آوردن اسفار و رسائل، بی نیاز کند و اگر چه رساله های عملیه بسیار بود، لیکن در بین آنها ندیدم رساله ای را که از هر جهت جامع و برای کافه مقلدین نافع باشد، مگر دراین اوا که به رساله شریفه عروه الوثقی فیما تعم به البلوی برخوردم که ازقلم درر بار حضرت حجه ال و آیه الله فی الانام، مبین الحلال والحرام و فقیه اهل البیت علیهم السلام سیدنا الاعظم و ملاذنا المعظم ابوالمکارم مولانا السید محمد کاظم الطباطبائی – ادام الله ظله العالی – بیرون آمده است. من دیدم، الحق همان کت است که همیشه دیدار آن را متمنی وطالب و زیارت مثل آن را شایق و راغب بودم، چه آن رساله ای است، سهل ناول و مرغوب، در نهایت جودت تالیف و حسن اسلوب، جامع جمیع رسائل و حاوی کافه مسائل و کافل انواع فروع فقهیه، بل ناسخ رساله های عملیه. امادرباب زکات از کتاب عروه الوثقی ودرمسئله ۸ براساس آیات وروایت واستنباط دستورات از آنها مصارف استفاده زکات را بیان می کندو می فرمایدکه استفاده زکات در علوم مستحب وواجب جایز است علومی که نه مستحب است ونه واجب مثل فلسفه نجوم و..مصرف زکات جایز نیست. العروه الوثقى السید الیزدی ج ۲ ص ۳۰۸
( ۸ مسأله ) : لو اشتغل القادر على ال ب بطلب العلم المانع عنه یجوز له اخذ ا کاه إذا کان مما یجب تعلمه عینا أو کفایه ، وکذا إذا کان مما یستحب تعلمه ک فقه فی الدین اجتهادا أو تقلیدا ، و إن کان مما لا یجب ولا یستحب کالفلسفه والنجوم والریاضیات والعروض والادبیه لمن لا یرید فقه فی الدین فلا یجوز أخذه . ی که قادر بر کار می باشد اگر مشغول تحصیل علمی بشود که مانع از ب و کار می شود [آیا جایز است زکات بگیرد؟] به شرطی گرفتن زکات برای او جایز است که آن علم واجب عینی یا واجب کفائی باشد یا مستحب باشد مثل تعلیم فقه بصورت اجتهادی یا تقلیدی. و اگر مثل فلسفه و نجوم و ریاضیات و عروض و ادبیات باشد که نه واجب است نه مستحب. برای ی که قصد فقاهت در دین ندارد گرفتن زکات برای او جایز نیست. نکاتی درباره این حکم شرعی ۱-وجوهات شرعی هرگزنبایددرفلسفه ج شودوجایز نیست ۲-کتاب عروه کت است که تقریبا همه مراجع تقلید وعلما مانند (ره)برآن حاشه یا شرح زده اند وهیچکدام براین حکم اشکال نگرفته اندبدین معنا که همه مراجع وبزرگان این حکم را که برای فلسفه نبایداز وجوهات شرعیه ج شودقبول دارندوحکم انها هم چنین است ۳-هرکز وجوهات شرعی را در فلسفه ج کند ضامن است وباید دوباره دین خود رااداکند ۴-تااین اندازه این حکم ثابت می کندکه فلسفه حتی مستحب هم نیست امابرخی مراجع خواندن آن راقبل از کلام وآگاهی از مبانی تشیع از روایات وقرآن حرام می دانند. مانند آیت الله بهجت (ره)وآیت الله صافی (دام ظله) ۵-شجاعت و این عالم بزرگ وصاحب عروه مانند علامه حلی که جهاد با فلاسفه را واجب می داندازاین علم مجعول وانحرافی برداشته وکدی عظیم را به طرفداران حق وحقیقت می دهد ۶-فلسفه حتی به اندازه تفقه فی الدین تقلیدا هم نمی شود چرا که اگر ی از روی تقلید بخواهددستورات را یادبگیرد بازهم جایز است مصرف وجوهات ولی برای فلسفه جایز نیست