قائدنا سید علی

تردیدی نیست که حکیم و فرزانه انقلاب، معصوم نیست، اما تاکنون راه ایشان راه ان معصوم بوده و هدایت های وار ایشان، امت را به سوی پیشرفت های مادی و معنوی رهنمون ساخته است. هر چه دشمن بر دشمنی اش با قائدنا سید علی افزوده ، عشق ما به ایشان روز افزون شده است. عشق ما به جایگاه و به شخص ولی فقیه از سر منطق و عقل و دین و دمندی است. ما نیک می دانیم که تمام ان و تمام ان و همه بزرگ مردان دینی که هدایتگر و جوامع خویش بوده اند، پیوسته دشمن داشته اند و دشمنان آن بزرگواران از هیچ گونه دشمنی فروگذار نکرده اند. مردان الهی در طول تاریخ در کنار دلسوزی، ابهت و اقتدار خویش، مظلومانی بوده اند که گر چه از حق خود می گذشته اند، اما حق مومنان برای آنها خط قرمز بوده است. ما این ها را نیک می دانیم. دشمن این را بفهمد... ادامه مطلب
ما تا ظهــــــــور ایستاده ایم.....ء «قُلِ اللَّهُمَّ مالِکَ الْمُلْکِ تُؤْتِی الْمُلْکَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْکَ مِمَّنْ تَشاءُ وَ تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ بِیَدِکَ الْخَیْرُ إِنَّکَ عَلى کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ» اللّهم احفظ و أید و انصر قائدنا ال خامـــــنه ای ببرکت القرآن
http://uupload.ir/files/nzay_%d9%87%d8%b1%da%af%d8%b2.jpg هرگز به غیر جانان ما جان نمی فروشیم جان می دهیم اماجانان نمی فروشیم دشمن اگر ببخشدکاخ سفید خود را یک تار موی بر آن نمی فروشیم اللهم احفظ قائدنا ال

بالأ ه حضرت آقا اجازه دادند،که خانه اش رسانه ای شود.

خبرنگاری از درخواست کرد که ازوضعیت زندگی ایشان وخانه ی ایشان گزارشی تهیه نماید،معظم له اجازه ندادند،خبرنگارعلت راجویا شد،آقافرمودند: ی باورنمیکند خبرنگاراصرارداشت،آقافرمودند:عیبی نداردگزارش بگیری ی یادتان باشدکه گفتم ی باورنمیکند، خبرنگارمیگویدپس ازورودبه خانه چنان بغضی مراگرفت که زبانم به لکنت افتاد.
معظم له فرمودند:فلانی این هم خانه ی حقیر.. شروع کنیدوگزارش بگیرید.
باچشمهای خیس به آقا گفتم

قانع شدم آقا، ی باورنمیکند...... ع هایی از منزل عظیم الشأن :

اللهم احفظ قائدنا ال ال برای سلامتیش صلوات

سلام ، لطفاً این وصیت نامه را با لبخند بخوانید

سلامی بزرگ محضر صاحب ا مان (عج) و روح پاک راحل (ره) و عالم تشیع و قائدنا آیت الله سید علی (مدظله العالی) و روح پاک ی به خصوص سیدال حضرت اباعبدالله الحسین (ع) که جان ها هفته فدای آن بزرگوار ، این دنیا با تمام زیبایی ها و انسان های خوب مثل گذر است نه ماندن و تمامی ما دیر یا زود باید برویم ، اما چه بهتر که زیبا برویم . در هیاهوی زندگی متوجه شدم که چه دویدن هایی که فقط پاهایم را از من گرفت درحالی که گویی ایستاده بودم ، چه غصه هایی که فقط باعث سپیدی مویم شد اما دریافتم که ی هست که اگر بخواهد می شود وگرنه ، نمی شود . کاش نمی دویدم ، نه غصه می خوردم ، فقط او را می خواندم .

مادر جان سلام ، روح پدرم شاد

مادر گرامی ممنون ، بابت همه چیز ممنون ، ممنون که مرا بامحبت اهل بیت (ع) آشنا کردی

ممنون بابت تشویق های شما که هیچ وقت نگذاشت از راه و اهل بیت (ع) دور شوم ، مرا ببخش و حلال کن که نتوانستم فرزندی خوب و لایق برای شما باشم ؛ تمنا دارم از خداوند بزرگ بخواهید که این قربانی را نیز قبول کند زیرا هیچ راهی بهتر از این نیست و این را شما به من آموختید .

با خواهش و ماس از شما می خواهم که این شادمانی را با پوشیدن لباس سیاه ، غمگین و اب نکنید زیرا لباس سیاه مختص ارباب بی کفن هست و بس و غم مخصوص حضرت زینب (س) و خواهش آ اینکه مثل کوه باافتخار و سری بالاگرفته از این اتفاق خوب یاد کنید تا چشمان دشمنان کور شود .

و در آ

من خودم را در حدی که بخواهم پندی یا نصیحتی داشته باشم نمی بینم ، ولی چند درخواست از جوانان هم وطنم دارم .

اول اینکه درهرصورت ممکن پشتیبان ولی فقیه باشند و بمانند چون مملکت ی بدون ولی فقیه ارزشی ندارد.

به دختران مسلمان عرض کنم که حجاب حضرت زهرایی شما موجب حفظ نگاه برادران می شود ، به پسران مسلمان عرض کنم بی اعتنایی شما و حفظ نگاه شما موجب حفظ حجاب خواهران خواهد شد .

لطفاً سوره آل عمران آیه ۱۶۴ تا ۱۷۰ را قرائت کنید (بامعنی)

لطفی فرزند پیر غلام اهل بیت (ع) محمدتقی لطفی
سلام ، لطفاً این وصیت نامه را با لبخند بخوانید

سلامی بزرگ محضر صاحب ا مان (عج) و روح پاک راحل (ره) و عالم تشیع و قائدنا آیت الله سید علی (مدظله العالی) و روح پاک ی به خصوص سیدال حضرت اباعبدالله الحسین (ع) که جان ها هفته فدای آن بزرگوار ، این دنیا با تمام زیبایی ها و انسان های خوب مثل گذر است نه ماندن و تمامی ما دیر یا زود باید برویم ، اما چه بهتر که زیبا برویم . در هیاهوی زندگی متوجه شدم که چه دویدن هایی که فقط پاهایم را از من گرفت درحالی که گویی ایستاده بودم ، چه غصه هایی که فقط باعث سپیدی مویم شد اما دریافتم که ی هست که اگر بخواهد می شود وگرنه ، نمی شود . کاش نمی دویدم ، نه غصه می خوردم ، فقط او را می خواندم .

مادر جان سلام ، روح پدرم شاد

مادر گرامی ممنون ، بابت همه چیز ممنون ، ممنون که مرا بامحبت اهل بیت (ع) آشنا کردی

ممنون بابت تشویق های شما که هیچ وقت نگذاشت از راه و اهل بیت (ع) دور شوم ، مرا ببخش و حلال کن که نتوانستم فرزندی خوب و لایق برای شما باشم ؛ تمنا دارم از خداوند بزرگ بخواهید که این قربانی را نیز قبول کند زیرا هیچ راهی بهتر از این نیست و این را شما به من آموختید .

با خواهش و ماس از شما می خواهم که این شادمانی را با پوشیدن لباس سیاه ، غمگین و اب نکنید زیرا لباس سیاه مختص ارباب بی کفن هست و بس و غم مخصوص حضرت زینب (س) و خواهش آ اینکه مثل کوه باافتخار و سری بالاگرفته از این اتفاق خوب یاد کنید تا چشمان دشمنان کور شود .

و در آ

من خودم را در حدی که بخواهم پندی یا نصیحتی داشته باشم نمی بینم ، ولی چند درخواست از جوانان هم وطنم دارم .

اول اینکه درهرصورت ممکن پشتیبان ولی فقیه باشند و بمانند چون مملکت ی بدون ولی فقیه ارزشی ندارد.

به دختران مسلمان عرض کنم که حجاب حضرت زهرایی شما موجب حفظ نگاه برادران می شود ، به پسران مسلمان عرض کنم بی اعتنایی شما و حفظ نگاه شما موجب حفظ حجاب خواهران خواهد شد .

لطفاً سوره آل عمران آیه ۱۶۴ تا ۱۷۰ را قرائت کنید (بامعنی)

لطفی فرزند پیر غلام اهل بیت (ع) محمدتقی لطفی
ﮔﻔﺘﻨﺪ ﻛﻪ ﻋﺎﺷﻘﯽ و دﻳﻮاﻧﻪ ﻧﻪ ای
در ﺑﺎب ﺧﻴﺎل و ﺧﻢ اﺑﺮوی ﻛﻪ ای
ﮔﻔﺘﻨﺪ ﺑﮕﻮ ؛ ﺑﻪ ﻗﺼﺪ ﻗﺮﺑﺖ ﮔﻔﺘﻢ
ﺳﻴﺪ ﻋﻠﻲ اﻟﺤﺴﻴﻨﻲ اﻟﺨﺎﻣﻨﻪ ای او تولد یافت جانبازی کند
میهنم ایران سرافرازی کند
او تولد یافت تا شود
ما همه عشاق ، او دلبر شود
او تولد یافت گردد نور عین
برترین آقا پس از پیر خمین
ما همه عمار ، او باشد ولی
جان ما قربان تو سیدعلی اللهم احفظ قائدنا ال

فرخنده میلاد باسعادت حضرت اباعبدالله الحسین و قمر بنی هاشم، حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام و روز مقدس پاسدار و جانباز را به ساحت نورانی حضرت بقیة الله الاعظم عج الله و نایب بر حقشان، معظم علمدار انقلاب ی تبریک عرض مینمایم.  روزت مبــــــارک
باید از حضرت عباس علیه السلام آموخت، حضرت ابوالفضل دریای معرفت و علم و ادب و وفا به زمان خودشان بودند. یار و یاور و سرباز و تکیه گاه زمانش حسین علیه السلام. سربازی که تا آ ین لحظه ی نفس، از عَلَم مولایش پاسداری کرد و در رکاب مولایش ماند.
ما هم باید سرباز و یاور و علمدار زمانمان باشیم، ما نیز باید عباس زمانمان باشیم....
حال نائب زمان را باید یاری کنیم، باید از ارزشها پاسداری کنیم و پیرو راه حق و ولایت باشیم
و گوش به فرمان نایب زمان باشیم تا سرباز و گوش به فرمان مولایمان مهدی صاحب زمان بشویم ...
حضرت حفظه الله تعالی :
ما باید خود را برای سربازی زمان اماده کنیم انتظار حرکت است؛ انتظار س نیست؛ انتظار رها و نشستن برای اینکه کار به خودی خود صورت بگیرد، نیست. انتظار حرکت است. انتظار آمادگی است. این آمادگی را باید در وجود خودمان، در محیط پیرامون خودمان حفظ کنیم. و خدای متعال نعمت داده است به مردم عزیز ما، به ملت ایران، که توانسته اند این قدم بزرگ را بردارند و فضای انتظار را آماده کنند. این معنای انتظار فرج است. انتظار فرج یعنی کمر بسته بودن، آماده بودن، خود را از همه جهت برای آن هدفی که زمان (علیه الصّلاة والسّلام) برای آن هدف قیام خواهد کرد، آماده . آن انقلاب بزرگ تاریخی برای آن هدف انجام خواهد گرفت. و او عبارت است از ایجاد عدل و داد، زندگی انسانی، زندگی الهی، عبودیت خدا؛ این معنای انتظار فرج است. http://s6.picofile.com/file/8213258276/tttt.jpg
یا رب الحسین بحق الحسین اشف صدر الحسین بظهور الحجة اللهم احفظ لنا سیدنا و نا و نور عیننا و قلبنا الذی بین جنبینا قائدنا ال
در یکی از مسائل اساسی استقلال ، فرهنگی و اقتصادی جامعه ی است. از این رو خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید: «و لن یجعل الله للکافرین علی المومنین سبیلا». امروز ی بر وم تحقق و حفظ و حراست از استقلال در این سه حوزه تاکید ورزیدید. در ذیل جمله ای بسیار تکان دهنده از سخنرانی ی در سالگرد رحلت حضرت (ره) را خدمت خوانندگان تقدیم می دارم به این امید که ابزارهای سلطه فرهنگی دشمن را از زندگی خود برطرف نموده و از ابزارهای جایگزین که تحت سلطه دشمن نیست استفاده نماییم. همچنین امیدواریم ت محترم نیز در این زمینه به مسئولیت خود در سلب سلطه فرهنگی از ابزارهای موجود اقدام عاجلی نماید. «امروز نظام سلطه بر روی این مساله (نفی استقلال فرهنگی) در حال کار است، همین مساله ی اطلاعات و این ابزارهای جدیدی که وارد میدان شده است، اینها همه ابزارهایی هستند برای تسلط بر فرهنگ یک کشور. بنده با این حرف نمی خواهم بگویم این ابزارها را از زندگی خودمان خارج کنیم، نه اینها ابزارهایی هستند که می توانند مفید واقع شوند؛ اما سلطه دشمن را از این ابزارها بایستی سلب کرد. نمی توانید شما برای اینکه مثلا فرض بفرمایید رادیو و تلویزیون داشته باشید، رادیو و تلویزیونتون را در اختیار دشمن قرار دهید. اینترنت هم همینطور است، فضای مجازی هم همینطور است، دستگاههای اطلاعاتی و ابزارهای اطلاعاتی هم همینطور است. اینها را نمی شود در اختیار دشمن قرار داد. امروز در اختیار دشمن است. وسیله و ابزار نفوذ فرهنگی و ابزار سلطه فرهنگی دشمن است.»(14 داد 95) همینطور که مشاهده می شود ی معظم شرط استفاده از این ابزارها و شرط مفید بودن آنها را سلب راه سلطه دشمن دانسته و در نهایت هشدار می دهند: امروز (این ابزار نفوذ فرهنگی) در اختیار دشمن است. بنابراین دوستداران ی یا باید ت محترم را با انتقادات سازنده خود به بستن راه نفوذ دشمن از ابزارهای موجود سوق دهند یا در غیر این صورت ابزارهای در اختیار دشمن را کنار گذاشته و از ابزارهای جایگزین استفاده نمایند تا با یک تیر چند نشان زده باشند. هم تولید ملی را برای تقویت خود ترغیب و تشویق نموده باشند و هم گوشه ای از اقتصاد مقاومتی را محقق نمایند و هم مسیر ابزار نفوذ و سلطه دشمن را سد نمایند. در پایان دو مساله مهم از رساله حضرت تقدیم می گردد: اگر در روابط بین تهای ی و اجانب، خوف آن باشد که اجانب بر ممالک ی، تسلط پیدا کنند، اگر چه تسلط و اقتصادی باشد، لازم است بر مسلمانان که با این نحو روابط مخالفت کنند، و ی را ا ام کنند به قطع اینگونه روابط. (م 2830)
اگر در روابط تجاری با اجانب خوف آن است که به بازار مسلمین صدمه اقتصادی وارد شود و موجب اسارت تجاری و اقتصادی شود، واجب است قطع اینگونه روابط، و حرام است این نحو تجارت. (م 2831)
اللهم احفظ قائدنا ال مطلب مرتبط: کانال ما در شبکه اجتماعی سروش اینجا آیا واقعا استفاده از واتس آپ و تلگرام حرام است؟ .
چند روز پس از عاشورای سال 1392 ،خانواده شهید رسول خلیلی خبر شهادت پسرشان را که به صورت داوطلبانه به عنوان م ع حرم حضرت زینب(س) به رفته بود را شنیدند. خبری که پدر و مادر پس از شنیدن آن شکر می خوانند و تا به امروز خداوند را به خاطر این نعمت بزرگ سپاس می گویند. خانواده شهید آرام و صبورند. زندگی ساده و بی ریایی دارند. پدر خودش از رزمندگان جنگ تحمیلی است و مادر خانه دار. وصیت نامه پسرشان را با عشق نشان می دهند. اتاق شهید از روز رفتنش تا به امروز دست نخورده باقی مانده. فقط گاهی مادر گرد و غبار را از آن می زداید و با این کار خاطراتش را مرور می کند. کادوهای جشن تولدش هنوز باز نشده و دست نخورده گوشه اتاق است؛ او درست چند روز قبل از تولدش در حرم حضرت رقیه (س) به شهادت می رسد و فرصتی برای باز کادوهای تولدش را پیدا نمی کند، اما در عوض جشن 27 سالگی خود را در محضر دردانه حسین (ع) و خاندان اهل بیت(ع) برگزار کرد. متن زیر گفتگویی با مادر این شهید بزرگوار است. مادری که زینب گونه فرزندانش را برای و انقلاب تربیت نمود. ما سه سال پس از انقلاب، سال 1361 ازدواج کردیم. محمدحسن فرزند دوم ما بود. آذر ماه سال 65 در زمان بحبوحه های جنگ که پدرش هم در منطقه در حال دفاع بود، به دنیا آمد. معمولا بچه ها کمتر پدرشان را می دیدند، زمانی که بچه ها خیلی کوچک بودند از آنجایی که مدت زیادی پدر خود را نمی دیدند، پیش می آمد که بچه ها، پدر خودشان را عمو صدا می د. یعنی پدرشان همیشه جبهه بود و بچه ها خیلی کم ایشان را می دیدند. محمدحسن بر ع پسر بزرگم، روح الله، بچه خیلی آرام و تی بود و شیطنت نمی کرد. از همان دوران کودکی هم خیلی بچه بااعتقاد و مؤمنی بود. ما تا زمانی که جنگ تمام شود تهران بودیم و مدتی در دزفول بودیم و پس از اتمام جنگ رفتیم کرج. اما می خواهم بگویم از همان اول ،اه ما در زندگی مشترک، انقلاب، و بود. من از همان اولش به این راه اعتقاد داشتم. اصلا موقعی که می خواستم ازدواج کنم انی که به انقلاب و جبهه و شهادت اعتقادی نداشتند را قبول نمی . سال 1361 وقتی هم که همسرم برای خواستگاری آمدند یکی از شرایط من برای ازدواج این بود که معتقد به انقلاب و دفاع مقدسی باشد که به وجود آمده و خودش هم بخواهد که در این جنگ شرکت کند. همسرم هم همینطور بود. برای همین وقتی پسرم این راه را انتخاب کرده بود نه تنها ما ناراحت نبودیم بلکه تشویقش هم می کردیم. اگر از حریم اهل بیت(ع) در دفاع نشود، همان انی که الان در به جرم و جنایت مشغول اند فردا به مرزهای ما حمله خواهند کرد. اما محمدحسن رشته اش در دبیرستان ادبیات و علوم انسانی بود و در مدیریت می خواند . تا اینکه تصمیم به حضور در گرفت. او وصیتش را ابتدا شفاها به من می گفت. چون وصیتنامه نوشتن برایش مقداری سخت بود. ولی من به او میگفتم که باید بنویسی (شوخی های اینطوری باهم داشتیم) می گفتم این راهی که تو می روی خطر دارد اگر اتفاقی برایت بیفتد باید وصیتنامه داشته باشی. می گفت من که زبانی همه چیز را برای شما گفتم. اما من می گفتم یک موقع آدم چیزهایی را فراموش می کند و زبانی فایده ندارد. خلاصه او را راضی وصیت هایش را بنویسد. وقتی آماده رفتن شد، چیزهایی را روی کاغذ نوشت و به من داد و رفت. آمادگی عجیبی پیدا کرده بود. شب تا صبح بیدار بود و در حال نوشتن. حتی وصیت تصویری هم با پسر اش داشته و جلوی دوربین صحبت کرده اما چون بغضش گرفته نتوانسته بیشتر از پنج دقیقه صحبت کند. بدهی هایش را صاف کرد، در وصیتنامه اش اصلا از طلب هایش چیزی ننوشته است و فقط به صورت زبانی به من گفت که اگر من برگشتم که هیچ ، اگر برنگشتم چنانچه بد ارها بضاعت مالی داشتند و خودشان آوردند بدهند که دادند و گرنه شما کاری نداشته باشید. ما پس از شهادتش می شنویم که چقدر به اطرافیانش کمک کرده و چقدر طلب دارد. اتاقش یک قفسه کت داشت که دیگر جوابگوی حجم کتاب هایش نبود. پیشنهاد دادم که در اتاقش یک کمد دیواری درست کند تا بزرگتر باشد، به همین منظور قفسه کتاب را خالی کرد و کتاب ها چند ماهی در گوشه اتاق جمع آوری شده بود. من یک روز به شوخی به او گفتم که اگر برایت اتفاقی بیفتد، اینجا می خواهیم مراسم برگزار کنیم، اینطوری که نمی شود؛ کمد را درست کن و این کتاب ها را از روی زمین جمع کن. همان روز آ رفت و سفارش طبقات کمد را داد و تا صبح در حال اندازه گیری و نصب طبقات آن بود. فرش اتاقش را هم شسته بود. پسرم مهیای رفتن بود. و رفت... من سعی می کنم خودم را مقاوم کنم و وقتی دلم برای بچه ام تنگ میشود به یاد راهی که رفته است می افتم و می گویم که شکر خدا این راه را رفته است. سعی می کنم زیاد گریه نکنم که مبادا پسرم ناراحت شود. ما در راه رضای خدا بچه مان را دادیم و البته ما کاره ای نبودیم و هرچی بود لطف خدا بود. خدا خودش انتخاب کرد و خودش هم برد. اگر صد تا پسر هم داشتم و در این راه به می خواستند بروند مخالفتی نمی کنم، فدای آقا زمان (عج). اینها همه سربازان آقا زمان (عج) هستند. شهید رسول خلیلی یکی از همین انصار بود که به صورت داوطلبانه م ع حرم بانوی دمشق شد و جنگید. تا آنجا که به دست گرو های تکفیری در با ضرب گلوله به شهادت رسید. اواسط شهریور ماه 1392بود که تصمیم به رفتن گرفت، وصیتنامه اش را هم نوشت و به رسم امانت به پدر سپرد تا اگر برنگشت دست خطی برای آنها به یادگار گذاشته باشد. از زیر قرآن رد شد و رفت و از همه چیز دل کند و مادر و پدر و برادر برایش آروزهای خوب د. شب سیزدهم محرم با خانواده اش تماس می گیرد و از برگشتش خبر می دهد. مادر خانه را آب و جارو می کند. به همه خبر می دهد که فردا رسولم بر می گردد. ولی درست در همان روز، در حرم حضرت رقیه (س) به درجه رفیع شهادت نائل می شود. حالا روزها از شهادت رسول خلیلی این جوان 27 ساله گذشته و پدر و مادرش بنا به وصیت او لباس مشکی به تن نکرده اند و ورد زبانشان "الحمدالله" شده است. خوشا به سعادتشان. اما محمدحسن (رسول) خلیلی« در تاریخ 20 آذر ماه 1365 شمسی در تهران متولد شد. 27 سال بعد، در مورخه 27 آبان 1392 شمسی، در میدان نبرد با سرس گانِ « یی» و مزدورانِ «سعودی» برای دفاع از حرم «بانوی مقاومت» «حضرت زینب کبری(سلام الله علیها)» بال در بال ملائک گشود. آنچه در ادامه می آید متن وصیت نامه شهید رسول خلیلی است: بسم الله الرحمن الرحیم. سوره آل عمران آیه 195 ‏فَالَّذِینَ هَاجَرُواْ وَأُخْرِجُواْ مِن دِیَارِهِمْ وَأُوذُواْ فِی سَبِیلِی وَقَاتَلُواْ وَقُتِلُواْ لأُکَفِّرَنَّ عَنْهُمْ ‏سَیِّئَاتِهِمْ وَلأُدْخِلَنَّهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ ثَوَابًا مِّن عِندِ اللّهِ وَاللّهُ عِندَهُ حُسْنُ الثَّوَابِ / آنان که از وطن خود هجرت د و از دیار خود بیرون رانده شدند و در راه خدا رنج کشیدند جهاد د و کشته شدند، همانجا بدی های آنان را می پوشانیم و آنان را به بهشت هایی که زیر درختان آن نهرهای آب جاری و روان است، داخل می کنیم و این پاداشی است از جانب خدا. با نام و یاد خداوند رحمان و رحیم و مهربان که در حق بنده حقیر از هیچ چیزی کم نگذاشته است و سلام و درود به محضر صاحب العصر و ا مان (عج) و روح پاک راحل (ره) و عالم تشیع و قائدنا آیت الله سید علی (مد ظله العالی) و روح پاک تمامی ی به خصوص سید ال ء ابا عبدالله الحسین (ع) که جان ها همه فدای آن بزرگوار. به موجب آیه شریفه "کل نفس ذائقه الموت" تمامی موجودات از چشیدن شربت مرگ ناگزیر بوده و حیات ابدی منحصر به ذات اقدس باری تعالی می باشد. این دنیا با تمامی زیبایی ها و انسان های خوب و نیکوی آن محل گذر است نه وقوف و ماندن! و تمامی ما باید برویم و راه این است. دیر یا زود فرقی نمی کند؛ اما چه بهتر که زیبا برویم. پدر و مادر عزیزم که سلام و درود خداوند بر شما باد. از شما کمال قدردانی را دارم که مرا با محبت اهل بیت (ع) و راه ایشان و در کمال صبر و عاشقانه بزرگ کردید و همیشه کمک حال من بوده اید. از شما عذرخواهی می کنم و سرافکنده ام که فرزندی خوب برای شما نبودم و در حق شما آنچنان که باید خوبی نکرده ام. از شما می خواهم که مرا حلال کنید. در حق این فرزند حقیرتان دعا کرده و از خداوند بخواهید که او را ببخشد و این قربانی را در راه خود بپذیرد. می دانم که شما ناراحت نیستید؛ زیرا هیچ راهی بهتر از این نیست و این را شما به من آموخته اید و این همیشه آرزوی دیرینه من بوده که خدا عاقبت مرا با شهادت در راهش ختم به خیر گرداند. خوش ندارم که این شادمانی را با لباس های سیاه و غمگین ببینم، غم اگر هست برای بی بی جان حضرت زینب (س) باید باشد، اشک و آه و ناله اگر هست برای اربابمان ابا عبدالله الحسین (ع) باید باشد و اگر دلتان گرفته روضه ایشان را بخوانید که منم دلم برای روضه ارباب و خانم جان تنگ است. اما چه خوشحالی بالاتر از اینکه ف راه این بزرگواران شویم. پس غمگین نباشید. برادر عزیزم مرا حلال کن و ببخش ، می دانم که در حق تو هم کوتاهی ، برایم دعا کن و مرا نیز حلال کن، خدا را سرلوحه کارهای خود قرار بده. از خداوند می خواهم همیشه کمک حال تو برادر عزیزم باشد. دعا برایم یادت نرود. از فامیل، همبستگان نیز می خواهم که مرا حلال کنند و ببخشند و برایم دعا کنند. رفقا، دوستان و همکاران و ه نان عزیزم که شاید بیشترین اوقات زندگیم را در کنار شما بوده ام، خداوند را شاکرم که در رفاقت هم به من لطف عطا کرده که دوستان و ه نانی به خوبی شما دارم تا تکمیل کننده و یاری دهنده من باشید. شما همگی می دانید من راه خود را انتخاب و این راه را دوست داشته و دارم و خیلی از شماها هم کمک کننده من بودید از تمامی شما عذر می خواهم که رفاقت را در حق شما تمام نکرده و ملتمسانه خواهانم که مرا عفو کنید و حلالم کنید. مرا ببخشید، برایم بسیار دعا کنید و در روضه های ارباب و مجالس عزاداری اهل بیت (ع) مرا فراموش نکنید. من خود را در حد و اندازه ای نمی بینم که برای ی نصیحت و پندی داشته باشم و اگر ما دنبال پند و نصیحت باشیم چه بسیار است. فقط می خواهد چشم بینا و گوش شنوا. خنک آن روز که پرواز کنم تا بر دوست / به امید سر کویش پر و بالی بزنم من به خود نامدم اینجا که به خود باز روم / آن که آورد مرا باز برد تا وطنم مرغ بال ملکوتم نیم از عالم خاک / چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم پناه می برم به خداوند مهربان و از او می خواهم که بر من سخت نگیرد. شب اول قبر دعا برایم را فراموش نکنید رفقا و من الله وفیق العبد الحقیر محمد حسن خلیلی (رسول) پایان/ ملازمان حرم 313/
سید حسن نصرالله در گفت و گو با شبکه ی تلویزیونی المنار در مورد چگونگی آشنایی با آیت الله بهجت (ره) و شخصیت و ویژگی این عالم و عارف بزرگ، به بیان نظرات خود پرداخت.
http://bayanbox.ir/view/7084544158775641374/%d8%a2%db%8c%d8%aa-%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%87-%d8%a8%d9%87%d8%ac%d8%aa-%d8%b3%db%8c%d8%af-%d8%ad%d8%b3%d9%86-%d9%86%d8%b5%d8%b1%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%87.jpg

او در جواب سؤالی در مورد چگونگی دیدار اول گفت: در سفر اول با برادران ایرانی دیدار کردیم و برای پیگیری مسائل منطقه و لبنان و مسائل مقاومت و با مسئولان حزب الله بودیم . در سفر اول خواستیم به قم برویم. در آن سفر اطلاعات ما در مورد قم اندک بود و شنیده بودیم که هنگامی که به قم رفتید با آیت الله بهجت حتما دیدار کنید. در آن مجموعه مسئولان حزب الله، سید نیز همراه ما بود و من در سنین جوانی بودم. در آن دیدار با هیبت آیت الله بهجت اشنا شدم و اغلب جلسه، وی ت بود و ما نیز نمی توانستیم به وی نگاه کنیم. در آن دیدار شهید عباس خواستار برخی نصایح شد و آیت الله بهجت نیز گفت که به و صلوات و استغفار بسیار پایبند باشید این دیدار و شناخت اول بود. در دیدارهای بعدی مان از ایران ملتزم بودیم که به دیدار آیت الله بهجت نیز برویم.
دبیرکل حزب الله لبنان به نکته دیگری نیز اشاره د و گفتند: ایشان روزی برای بنده پیغام فرستادند و گفتند از این پس روزی دو بار صبح و عصر هر بار سه بار ذکر «"اللهم اجعلنی فی درعک الحصینة ی تجعل فیها من تشاء» را بگویم. ابتدا تصور که این را به دلیل خطر ترور و مشکل امنیتی فرموده اند اما چند ماه بعد جنگ آغاز شد و اسراییل هرنقطه ای را که فکر میکرد من در آن هستم، بشدت بمباران کرد. آنگاه فهمیدم علت توصیه این ذکر چه بود

سوال: چه جاذبیتی در آیت الله بهجت بود و چه کنز علمی در وی وجود داشت؟ ج: نکات بسیاری در عرفان و سیر و سلوک و مسیر معنوی در وی بود. تمام چیزهایی که غالب لبنانی ها دنبال آن هستند.ارتباط کمی بین علمای لبنانی و ایرانی بود و عمدتا توجهی به این مساله نیز نمی شد. در آن دوران ما نسبت به شخصیت علاقه قلبی ویژه ای داشتیم و ما رابطه بین با مردم و بالع را در چهره می دیدم. ما از دور با آشنا و شیفته او شدیم.
سوال: شخصیت آیت الله بهجت را چگونه توصیف می کنید و چه تاثیری در زندگی شما داشت؟ ما کتاب می خو م، اما اینگه در محضر شخصی بنشینی که نماد انسان کامل بود و مراحل عرفان را سیر کرده بود و ی که تمام کلماتی که از وی می شنیدیم اثرات عجیبی داشت و ما می توانستیم از او استفاده کنیم و در شرایط سخت از قدرت کلمات او استفاده کنیم. مسأله دیگری بود. یقین، رجوع به خداوند و توسل با عبارات دلنشین برای ما بسیار تأثیرگذار بود.
سول: تأثیرات بهجت در مقاومت و حزب الله چگونه بود؟ تمام مسئولان حزب الله از جوانان و بزرگان از محضر او بهره می بردند. هنگامی که ما به دیدار او می رفتیم و به لبنان باز می گشتیم تجریه معنوی خود را بازگو می کردیم. برادران ایرانی نیز که از دیدار ایشان سخن می گفتند ما به سخنان آنان اعتماد می کردیم و گوش می کردیم. پس از رحلت نیز ما نسبت به رفتن به قم و دیدار با آیت الله بهجت بسیار حریص بودیم.
سوال: چه نصایحی در دیدار با آیت الله بهجت گفته می شد؟ در دیدارهایی که من بعنوان مسئول حضور داشتم، گزارش اندکی از اوضاع لبنان می دادم و ایشان به خوبی گوش می د و توصیه های لازم را می فرمودند و از یقین و توکل به خداوند بسیار سخن می گفتند. در بقیه دیدارها عمدتا در مورد مسائل شخصی چون دوری از گناه، درس خواندن، تدریس، کتاب خواندن و ... سخن گفته می شد. در ادامه به لطف اینترنت، ما توانستیم درس های خارج ایشان را نیز دنبال کنیم.
سوال: پس از شهادت پسرتان هادی، آیت الله بهجت پیام تسلیت فرستاد، مضمون این پیام چه بود؟ مضمون پیام دقیقا یادم نیست. اما پس از آن در سفر به قم از وی به خاطر این پیام تشکر .
سؤال: هنگامی که خبر وفات آیت الله بهجت (ره) را شنیدید چه احساسی به شما دست داد؟ همگی بسیار متأثر شدیم. از این لحاظ که وی را یک منبع همیشگی برای پاکی روح و فکر می دانستیم. او در سطح روحی و معنوی یک سند زنده بود. ما معتقد بودیم که او نمونه کامل یک عارف است که تواسنته مسیر عرفان و شناخت را بپیماید.
ج: آیا کرامتی از کرامات آیت الله بهجت را مشاهده کردید؟ من دو قصه را یادم است: قصه اول که به نسبت من بسیار مهم بود. پس از وفات ، در آن زمان در حزب الله منصبی به نام دبیرکلی حزب الله وجود نداشت، دبیرکلی حزب الله پس از آن به وجود آمد، دبیرکلی عنوان نیست اما صلاحیت های بالایی دارد. در آن زمان من در سن پایینی بودیم. اما در جلسه ای بزرگان به این نتیجه رسیدند که من این مسئولیت (دبیرکلی) را بر عهده بگیرم. این مسأله را با من در میان گذاشتند اما من نپذیرفتم و گفتم که من نمی توانم این مسئولیت را بپذیرم نه از لحاظ کفایت و نه اخلاقی و نه ... حائز این مسئولیت نیستم. آن ها به من گفتند که باشد تو فقط مسئولیت را بر عهده بگیر ما کمکت می کنیم. من گفتم محال است که بر عهده بگیرم. پس از مجادلات زیاد گفتم که بنابراین استخاره می گیریم و استخاره بین من و شما تصمیم می گیرد. گفتند باشد. آن ها رفتند قرآن آوردند و در ادامه هیچ حاضر نشد در مورد چنین مساله مهمی استخاره بگیرد. در انتها مبنا بر این شد که از آیت الله بهجت طلب استخاره کنیم. یکی از برادران شد که به دیدار ایت الله بهجت (ره) برود و خواستار استخاره شود. او اصلا نمی دانست برای چه و به چه منظوری خواستار استخاره هستیم، به او فقط گفته بودیم که پیش آیت الله بهجت برو و از ایشان طلب استخاره کن. هنگامی که آیت الله بهجت استخاره کرده بودند، به فرستاده ما گفته بودند که به سید بگو به امید کمک ی این مسئولیت را نپذیرد، ی تو را کمک نمی کند. در مورد مسأله بعدی، یکی از برادران اصرار داشت که در دیدار ما با آیت الله بهجت، او نیز حضور داشته باشد، پس از کلی اصرار، به او گفتم که باشد، تو همراه ما بیا اگر اجازه حضور دادند، شما هم وارد شو. او در آن دیدار از آیت الله بهجت خواستار استخاره شد و ایشان نیز بدون اینکه دعای مفصلی بخواند (عادتشان در استخاره همین گونه بود، دو کلمه ای ذکر می گفتند و قرآن را باز می د) قرآن را باز د و بعد به این دوستمان گفتند که شما به این سفر نرو، شما را نمی پذیرند. در همان لحظه رنگ صورت این فرد به ناگاه تغییر کرد و بعد از اینکه از منزل آیت الله بهجت بیرون آمدیم، دیدیم که بی قرار است و راه رفتنش غیر عادی است، گفتیم که مگر چه شده است؟ او گفت که من تصمیم داشتم برای تبلیغ به یک کشور غربی بروم و به مدت یک ماه نزد چند از بستگانم بمانم، اما پیش خودم مردد بودم که آیا من را می پذیرند که یک ماه نزدشان زندگی کنم یا نه؟ که آیت الله بهجت دقیقا به این مسأله اشاره د. او گفت که من به این جور مسائل اعتقادی نداشتم اما امروز به شخصه آن را تجریه .
http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/32751/h/139501151711490955_32751.jpg
سؤال: چه نکته ویژه ای در عرفان آیت الله بهجت وجود داشت که در عرفای دیگر کمتر دیده می شد؟ او دائما ما را به معصومین و اکرم (ص) رجوع می داد، نه به فلان فیلسوف یا عارف و ... . او مصداق منبع خالص و اصیل بود. او همچنین بسیار ساده و به دور از پیچیدگی بود و اینگونه نبود که یک چیزی را بگوید و تو تمام عمرت را برای فهمدینش صرف کنی. بسیار ساده سخن می گفت. سخنی که می گفت همه می فهمیدند، از کشاورز و آهنگر و کارگر و عالم حوزوی .. همه متوجه سخنانش می شدند. او مدرسه سیر و سلوک برای همه مردم بود، نه برای خواص. همه مردم می توانستند از او استفاده کنند.
سؤال: کرامات بسیاری از آیت الله بهجت گفته شده است؛ (ره) می گفتند که ایشان مرگ اختیاری دارند و قائدنا ال نیز فرموده اند که ایشان منبع لایزال کرامات هستند، مقام معنوی و کرامات ایشان در چه سطحی ود؟ من ضعیف تر از این هستم که به این سوال جواب بدهم. نمی دانم.
سؤال: کمتر به دیدار ی می رفتند اما به دیدار آیت الله بهجت (ره) پایبند بودند. نیز بسیار به دیدار ایشان می رفتند و م می گرفتند. این روابط را چگونه توصیف می کنید.؟ رابطه مشخص است، اما کیفیت رابطه مشخص نیست. اما معلوم است که راحل و به آیت الله بهجت ارادت و از او طلب دعا داشتند و به عظمت و مقام ت او بسیار اعتقاد داشتند.
سؤال: چگونه آیت الله بهجت را به عنوان یک عارف به نسبت عارفی که در بین مردم است و عارفی که عزلت پیشه می کند توصیف می کنید؟ این از خصائص ایشان بود که تمام عمرش را صرفا به خود نپرداخت و با مردم در ارتباط بود، با مردم عادی و حوزوی در ارتباط بود.این محبت عظیم و احترام شدید از طرف عامه مردم، حتی انی که در عمرشان ایشان را ندیده بودند، نسبت به ایشان وجود داشت و آن ها به ایشان ارادت داشتند. آیت الله بهجت با سن بالایشان از مردم کناره نمی گرفت. این رابطه دو سویه بود و ایشان برای خود مسئولیت بزرگی را در قبال امت قائل بود.
سؤال: به عنوان مقاومت لبنان، توصیفتان در مورد عرفان چیست؟ و در چه سطحی عرفان در مقاومت حزب الله نمود پیدا کرده است؟ هنگامی که به سالهای تأسیس مقاومت در حزب الله باز می گردیم، به بیروت رسیده بود و جامعه بین المللی همگی را حمایت می د و ت های عربی سکوت کرده بودند و ایران نیز مشغول حمله صدام بود. وضع لبنان بسیار سخت بود. چه چیزی باعث شد تا مقاومت در برابر قوی ترین خاورمیانه که از همه سو حمایت می شد پیروز شود؟ تعداد افراد مقاومت بسیار کم بود اما توانستند این قدرت ستمگر را ش ت دهند. انی که در سنگر مقاومت می جنگیدند از قدرت ایمان و عرفان بهره داشتند و اعتقاد داشتند که از خداوند عز و جل پاداش خواهند گرفت. آن ها از دنیا چیزی نمی خواستند، دنیا در نظرشان کوچک بود. بسیاری در لبنان این جوانان را دیوانه می خواندند و بعدها در بین این جوانان معروف شد که می گفتند «عشق حسین ما را دیوانه کرده است» پس از آن که به دیدار رفتیم و از او پرسیدیدم که در این شرایط چه کار کنیم؟ تکلیف ما چیست؟ اما فرمودند شما به تکلیفتان عمل کنید و به خدواند توکل کنید، سوای این که چه اتفاقی می افتد شما به تکلیفتان عمل کنید، خداوند شما را یاری خواهد کرد. این سخن معروف که فرمودند شما مکلف به نتیجه نیستید، شما مکلف به تکلیف هستید. هنگامی که وصیتنامه را می خوانید، مخصوصا ی عملیات شهادت طلبانه را؛ وصیت نامه هایشان سرشار از عرفان و معرفت است.
سؤال: کرامات بسیاری از آیت الله بهجت گفته شده است، به طوری که از و نیز در مورد این کرامات صحبت شده است. از موت اختیاری و ... به نظر شما بزرگترین کرامت آیت الله بهجت چه بود؟ به نظرم احیای قلب ها بزرگترین کرامت ایشان بود. نفوس انسانی معادلات آن بسیار پیچیده است. در این زمان که شیاطین گوناگون بر انسان سیطره دارند، نفس های مرده، نفس های گم شده، بسیار زیاد شده است؛ اما هنگامی که انسان در محضر آیت الله بهجت می نشست، متأثر می شد و قلبش به صدا در می آمد. در یک دیدار یا دو دیدار، فرد حس می کرد زندگی اش متحول شده است. این کرامت بزرگی است.
س: در مورد رابطه آیت الله بهجت با زمان(عج) چیزی می دانید؟ این از مسائل سری است. من هیچ وقت در مورد این از آیت الله بهجت (ره) سوال ن . حقیقتا خج کشیدم. این یک مساله خصوصی است. بسیاری از عرفا و علما به دیدار زمان مشرف شده اند و فکر می کنم آیت الله بهجت کمتر از مقام آن علما و عرفا نبوده است. او در برابر بسیاری از این گونه سؤالات در مورد تشرف، سکوت می کرد و جو نمی داد و معتقدم (نظر شخصی من است، دلیلی ندارم برای سخنم) که در هر زمان و در هر حال، (ع) ایشان را برای دیدار پذیرفته بودند.
سؤال: آیا شما در مورد زمان ظهور از آیت الله بهجت سوال کرده بودید؟ در دیدارهای اول، برادرانمان همه سوال می د که آیا فرج نزدیک است؟ و ایشان صرفا می گفتند که ان شا الله فرج نزدیک است. ایشان هیچ زمانی نگفتند که چه وقت فرج اتفاق می افتد. حتی به طور اجمالی نیز نمی گفتند که مثلا در چه محدوده زمانی اتفاق می افتد. یک نفری به من گفت که از آیت الله بهجت شنیده است که زمان در فلان سال میلادی ظهور خواهند کرد. من رد و گفتم که محال است آیت الله بهجت چنین حرفی زده باشد. سیره علما هیچ زمانی این طور نبوده است که زمانی برای ظهور تعیین کنند. بعدها که به دیدار ایت الله بهجت رفتم. این موضوع و سخن آن بنده خدا را مطرح و دیدم که ایشان بسیار عصبی شدند و قویا چنین سخنی از خودشان را تکذیب د. ایشان در آن لحظه مدام استغفرالله می گفتند. دبیرکل حزب الله لبنان در انتها نسبت به وم دایر شدن محافل عرفان ناب در دیگر کشورهای شیعه نشین در منطقه نیز تأکید د و خواستار گسترش مدارس و محافل و دروس عرفانی در کشورهای منطقه نیز شدند و نسبت به وجود چنین محافلی در ایران ابراز خشنودی د.
منبع: فارس نیوز
related image صوت ع خطبه ى اوّل

بسم الله الرّحمن الرّحیم
الحمدلله ربّ العالمین. الحمدلله الّذى یؤمن الخائفین و ینجی الصّادقین و یرفع المستضعفین و یضع المستکبرین و یهلک ملوکاً و یستخلف آ ین و الحمدلله قاصم الجّبارین، مبیر الظالمین، مدرک الهاربین، نکال الظالمین، صریخ المستصرخین، موضع حاجات الطالبین معتمد المؤمنین
و اشهد ان لااله الّاالله شهادة ایمانٍ و اخلاصٍ و ایقان و اشهد انّ محمّداً عبده و رسوله ارسله بالهدى و دین الحق لیظهره على الدّین کلّه و لو کره المشر و اشهد انّ الائمّة المهدیّون الصادقون اهل بیت رسول الله و امنائه فى خلقه على بن طالب و الحسن و الحسین و على بن الحسین و محمدبن علىٍ و جعفربن محمدٍ و موسى بن جعفر و على بن موسى و محمدبن علىٍ و على بن محمد و الحسن بن علىٍ و الحجّةبن الحسن حجج الله على عباده و امنائه فى بلاده. اللّهم صلّ و سلّم على رسولک و على اولیائک صلاةً دائمةً باقیةً زاکیةً متواصلةً مترادفة. اللّهم صلّ على جمیع الانبیاء و المرسلین و صلّ على جمیع الشّهداء و الصّادقین و صلّ على ائمة المسلمین و هداة المؤمنین و حماة المستضعفین سیّما نا و قائدنا ال الخمینى.

قال الله الحکیم فى کتابه
«ان احسنتم احسنتم لأنفسکم و ان أسأتم فلها فاذا جاء وعد الا ة لیسوؤا وجو م و لیدخلوا المسجد کما دخلوه اوّل مرّة و لیتبّروا ما عَلَوا تَتبیرا» (۱)
و صدق الله العلى العظیم.

امروز روز بزرگ و جهانى قدس است، روز آرمانهاى مسلمانان جهان در یک کلمه و در یک جمله است، روز اتحاد صفوف همه ى مسلمانان از همه ى ملتها و کشورهاست، روز است، روز انسانیّت است، روز انقلاب است و روز ماست. پس از انقلاب پیروزمند ملت ایران، ما مردم ایران روزهاى یادبود متعدّدى داشته ایم، روز ۲۲ بهمن، روز ۱۵ داد، روز ۱۷ شهریور، روز ۱۲ فروردین و روزهاى دیگر. اما در میان همه ى این روزهاى یادبود، روز قدس از دو نظر داراى امتیاز و برجستگى است. اوّل از این نظر که اگر آن روزهاى دیگر مربوط به ملت ایران است، روز قدس مربوط به ملت ایران و همه ى ملتهاى مسلمان است. در روز قدس همه ى ملتهاى مسلمان، بلکه همه ى ملتهاى مستضعف عالم، احساس همبستگى و همدردى با ملت ایران مى کنند، ملت ایران مانند پیشاهنگى در ماجراى روز قدس و مسأله ى فلسطین، براى فداکارى آماده مى شود و ملتهاى دیگر هم باید دوش به دوشِ این ملت انقلابى و با برخوردارى از تجربه هاى ما، گام به گام و بازو به بازو با ما به سوى آزاد سرزمینهاى ى فلسطین پیش بیایند.

امتیاز دوم روز قدس این است که آن روزهاى دیگر روز خاطره ى فداکاریها و پیروزیهاى گذشته است، اما روز قدس، روز تصمیم و همّت گماشتن بر فداکاریها و پیروزیهاى آینده است. اگر در آن روزهاى دیگر، در آن خاطره هاى دیگر، ملت ما یاد از گذشته مى کند، در روز قدس ملت ما به یاد آینده، انگیزه و همت و تصمیم در خود ذخیره مى کند، به حرکت مى افتد و راه را به سوى آینده باز مى کند.

مسأله ى قدس که امروز ما درباره ى آن باید به یک آگاهى روشن و به یک تصمیم قاطع برسیم، برادران و خواهران! مسأله ى بسیار باعظمت و بااهمیّتى است. مسأله ى قدس و روز قدس و ماجراى فلسطین، عبارت از آن نقطه اى است که باید مستضعفان عالم با الهام از روح ایمان و توکل به خداى بزرگ، پشت مستکبران بزرگ جهان و در رأس آنها امپریالیزم امریکا و مزدوران صهیونیسمش را بشکند و خُرد کند. ماجراى قدس براى ملت ما و براى همه ى امت بزرگ مسلمان یک ماجراى تعیین کننده است. انقلاب ایران اگر در داخل این مرزها به پیروزى رسید، این به معناى آن نیست که ما قانع بشویم و فکر کنیم پیروزى نهائى را به دست آورده ایم. تا وقتى که این زخم متعفّن، این غدّه ى چرکین در دل سرزمینهاى ى و عربى به نام ت غاصب وجود دارد، ما نمى توانیم احساس کنیم که پیروز شده ایم، نمى توانیم حضور دشمن خود را در کنارِ گوش خود، در سرزمینهاى غصب شده و ى خود ملاحظه کنیم.

اما آینده چگونه است؟ اما آینده ى فلسطین و قدس چگونه است؟ من در این باره به شما مقدارى آگاهى بدهم تا ملت ایران بداند همچنانى که یک طلسم ش ت ناپذیر را در این منطقه ش ت، یعنى بزرگترین دژهاى مستحکم را در منطقه ى خاورمیانه بلکه در سراسر آسیا توانست متلاشى کند، دژ بزرگ و نیرومند امپریالیست؛ یعنى حکومت جبّار و غاصب پهلوى را توانست در منطقه ش ت بدهد، همچنین این طلسم دوم را که به صورت یک قدرت افسانه اى درآمده است، انقلاب ما خواهد ش ت و از بین خواهد برد. این را باید ما از وعده ى خدا بیاموزیم. خداى متعال در سوره ى بنى خطاب به بنى مى کند «لتفسدنّ فى الارض مرّتین و لتعلنّ علوّاً کبیرا» (۲) اى فرزندان ! شما دو روز و دو بار در تاریخ فساد ایجاد مى کنید و بزرگى در زمین به وجود مى آورید و استعلاء و استکبار به ج مى دهید، اما در هر دو بار انى از بندگان خدا، از جنود پروردگار پیدا مى شوند که شما را به سزاى فساد و علوّ و استکبارتان برسانند و این قضیه ى همیشه زنده ى تاریخ است. هر امتى که با صَلاح، با سلاح حقّ و حقیقت و عد طلبى حاضر شود راه طبیعى سنّتهاى تاریخ را بپیماید، خدا به او کمک خواهد کرد، اما هر ملتى که فساد کند، بر مستضعفین طغیان کند، ارزشهاى انسانى را ندیده بگیرد، آن ملت محکوم به فنا و نابودى است.

امروز در سطح دنیا چه مى گذرد؟ امروز صهیونیستها در منطقه ى عربى مشغول به چه کار و چه عملى هستند؟ یک نگاه ساده به منطقه بیندازید برادران و خواهران مسلمانى که دلتان به یاد برادران فلسطینى مى تپد، یک انسان آواره جلب ترحم هر انسان آزاده اى را مى کند. امروز یک ملت به نام ملت فلسطین آواره است، از خانه ى خود آواره است، از وطن و کشور خود آواره است. این ک ن محروم و مظلوم در زیر چادرها، در اردوگاهها متولد مى شوند، با کمک تها و ملتهایى که به وظائف واقعى خود هم در قبال آنها عمل نمى کنند، مدّعیان، با کمک اینها این کودک بزرگ مى شود. در زیر چادر سِلاح مى آموزد، در زیر چادر درس مى خواند، در اردوگاه زندگى مى کند، یک ملت دو، سه میلیونى را از خانه، از کاشانه، از شهر، از معبد، از مسجد، از همه چیز خود و از زندگى خود محروم ، آنها را به کشورهاى بیگانه راندن، این بزرگ ترین فاجعه اى است که در طول تاریخ بشر مى توان سراغش را داشت، به این سبب است که ما معتقدیم مسأله ى فلسطین صرفاً یک مسأله ى عربى و حتّى صرفاً یک مسأله ى ى نیست، یک مسأله ى انسانىِ بسیار بااهمیّت است، نوع فاشیسمى که امروز ان صهیونیستِ خائن و همین بگینِ خائن - که امروز در رأس ت غاصب قرار گرفته است، نوع فاشیسمى که این ت فاشیست جنایتکار انجام مى دهد و اِعمال مى کند، در دنیا بى سابقه است. شما ببینید در دیریاسین چه د، در زندانهاى چه د، جوانهاى مسلمان را گرفتند در زندانها بردند، آنها را شکنجه د، حتّى با سرنگ خون جوانهاى مسلمان را کشیدند و در بانک خون براى عناصر مزدور ى آنها را ثبت د و ضبط د. شما ببینید با ثروتهاى مردم فلسطین چه د، با مردان و ن و جوانان آنها چه فاجعه اى را بروز دادند و انجام دادند، با تهاى مسلمان چه د.

این غده ى چرکین سرطانى را امپریالیستها، دشمنان بزرگ بشریّت در داخل وطن ى و عربى ما کاشتند، امروز این غدّه رشد کرده است، مایه ى تفرقه ى تهاى مسلمان شده است. شما ببینید در میان این سران تهایى که نام بر خود نهاده اند هیچ کدامِ از اینها را، هیچ یک از اینها را شما نمى توانید نشان بدهید که توانسته باشند به وظائف ى و انسانى و عربى خود به طور کامل در قبال مسأله ى فلسطین انجام وظیفه کرده باشند، چرا؟ زیرا آنها را سرگرم کرده اند به مسائل داخلى کشورهاى عربى. این فاجعه آفرینى از کجا به وجود آمد؟ از وجود همین غدّه ى چرکینى که به نام نامیده مى شود و در قلب سرزمینهاى مسلمان نشین و عرب نشین این غدّه ى چرکین به وسیله ى تها و قدرتهاى بزرگ به وجود آمده است.

امروز ملت فلسطین به پا خاسته است و به هوش آمده است. همان خطابى که آن روز قرآن به بنى مى کرد که در حال یک مبارزه ى بزرگ بر ضدّ طغیان بودند، امروز همین خطاب به مسلمانان فلسطینى و همه ى مسلمانان غیور است که «ان احسنتم احسنتم لأنفسکم و ان اسأتم فلها» اگر نیکوئى کنید، اگر مجاهدت در راه خدا کنید، اگر عمل به فرمان خدا کنید، اگر در راه مبارزه ى با دشمنانِ انسانیت و دشمنانِ دین و حقیقت، اى مسلمانان فلسطینى! اى مسلمانان عرب! و اى مسلمانان عالم! اگر به این وظائف عمل کنید این نیکى را در حق خود کرده اید.

آن روزى که در این منطقه یک قدرت عظیم ى به وجود بیاید و این قدرت بتواند مشت محکمى به دهان قدرتهاى بزرگ م شرقى و غربى وارد کند، دیگر ملتهاى ى روى استضعاف، روى مستمندى، روى فقر و گرسنگى را نخواهند دید. شما ببینید در کشورهاى ى از فقر، از بیسوادى و جهل چه خبر است. توى این سرزمینهاى با این وسعت، چندین ده میلیون مسلمان در این منطقه زندگى مى کنند، اما هیچ یک از لوازم یک زندگى انسانى و شرافتمندانه براى این مردم فراهم نیست، چرا اینجور است؟ زیرا که قدرتهاى بزرگ، مصلحت خود را در آن دیده اند که براى این که بتوانند منافعشان را تأمین کنند، این ملتها را در زیر فشار، در زیر آتش اختلاف و نفاق همواره نگهدارند، آنها را به خودشان سرگرم کنند، آنها را به مسائل داخلى شان سرگرم کنند و نگذارند به یک وحدت عظیم جهانى نائل بیایند و عامل و پایگاه امپریالیسم در این منطقه خائن است.

صهیونیسم را ما به حساب یک مرام و یک مذهب نمى گذاریم، به حساب یهودى گرى نمى گذاریم، بسیارند در دنیا یهودیان آزاده و پاک نهادى که از صهیونیسم بیزارند، این یک مسلک فاشیستى سیاسى م است که جز با ستم و ظلم و تصرّف سرزمینهاى متعلّق به مسلمانان مستضعف و محروم امکان ادامه ى حیات ندارد.

ما مردم ایران و مسلمانان انقلابى ایران، بعد از آنى که توانسته ایم نظر دنیاى را به سوى خودمان جلب کنیم و توانسته ایم این مشت محکم را به دهان امپریالیزم امریکا وارد بیاوریم، حالا باید در این راه هم این قدم بزرگ را برداریم، ما باید به ملتهاى عرب درس مبارزه ى در راه فلسطین و فداکارىِ براى فلسطین را بدهیم. براى ما مسأله ى فلسطین همان طورى که گفتم یک مسأله ى انسانى و یک مسأله ى ى است. مسأله ى انسانى است، براى خاطر این که یک مشت جنایتکار ضدّ بشر در این منطقه جمع شده اند و جز جنایت و جز و جز سلطه گرى هیچ کارى ندارند، جز توطئه چینى بر علیه ملتها و تهاى انقلابى. امروز هم به دشمنان ما دارند کمک مى کنند، امروز هم دارند به آن انى که مرزهایشان با ما مشترک است و علیه ما توطئه مى چینند، آنها دارند کمک مى کنند، آنها پایگاه توطئه گرى امریکایند علیه ایران و انقلاب ایران در این منطقه، به علاوه مسأله ى فلسطین، برادران و خواهران! براى ما یک مسأله ى ى است. بر ما لازم کرده است که ما از سرزمینهاى مسلمان نشین دفاع کنیم. بر ما واجب کرده است که ما به حقوق مظلومان و ستمدیدگان و مستضعفان برسیم، براى ما لازم کرده است که ما به مال و به جان، از مردمى که سى سال است فریاد مى کشند «یاللمسلمین» و ى به آنها جواب نمى دهد، به کمک اینها بشت م، ملت فلسطین سى سال است دارد مى گوید «یاللمسلمین» کدام یک از این تهاى عرب مى توانند ادعا کنند که به «یاللمسلمین» برادارن فلسطینى جواب دادند؟ هر کدام از این تهاى عرب که آمدند سرکار، براى این که مردم خودشان را جذب کنند به طرف خودشان، شعار پشتیبانى از فلسطین دادند.

من به تهاى شمال افریقا مى گویم، به تهاى خاورمیانه مى گویم، به تهایى که در خط مرز غاصب قرار دارند مى گویم و به تهایى که در خلیج فارس قرار دارند، کدام یک از اینها آنچنان که وظیفه ى یک ت ى است، به برادران فلسطین و به مسأله ى فلسطین کمک د؟ سى سال است ناله ى استغاثه ى چند میلیون انسان مسلمان محروم مستضعف، بلند است، کى باید به داد اینها برسد؟

رژیم غاصب و جبّار پهلوى حتى نمى گذاشت ما درباره ى مسأله ى فلسطین فکر کنیم، حتى نمى گذاشت از این مسأله سر در بیاوریم، نمى گذاشت احساس کنیم و مردم ما احساس کنند که مسأله ى فلسطین جزئى از مسأله ى ایران و جزئى از انقلاب ایران است. اما امروز ِ این امت، بیدار و زنده است. امروز ِ امت، به حق بر روى اساسى ترین و مهم ترین و اصولى ترین مسائل انقلاب ما انگشت گذاشته و امت بر روى مسأله ى قدس انگشت گذاشته است و این اوّلین بار در تاریخ مبارزات عربى و ى و فلسطینى است که یک روز به نام روز قدس معیّن شده است. ب شما روى پشت بامها رفتید و صداى تکبیر را بلند کردید، در سراسر کشورهاى عربى و ى آن انى که نداى شما را شنیده بودند و دعوت شما را دانسته بودند به نداى شما پاسخ گفتند و فریاد تکبیر در سراسر آسمانهاى آفاق کشورهاى ى گوشهاى ستمگران را کَر کرد، خواب مستکبران را برآشفت و این حرکت باید پیش برود و ملت ایران باید به جدّ، به راستى نه به تعارف، نه به زبان، باید جدّاً ملت ایران و ت ایران و دستگاههاى قانونگذارى و دستگاههاى اجرائى براى روز قدس و براى مسأله ى فلسطین باید تصمیم گیرى کنند جهت کمک رسانى.

مسأله ى قدس و مسأله ى فلسطین را جدّى بگیرید. بیت المقدس، این شهر باعظمتى که حرم امن ان خدا بوده است، قبله ى نخستین مسلمانان بوده است، این در زیر سلطه ى گران صُهیونى و در اختیار غاصبان ضدّ بشر است، باید آزاد بشود بیت المقدس. سرزمین فلسطین باید آزاد بشود، باید به مردم خودش برگردد، نگویند شما چطور مى توانید از روى نقشه ى جغرافیا یک کشور را بردارید، نگویند چگونه مى توان یک تى را که سى سال است مورد حمایت ابرقدرتهاست از بین برد؛ اراده ى انسانها و عزم ناشى از ایمان، همه ى مشکلها را آسان مى کند، همه ى معجزه ها را امکان پذیر مى کند، شما دیدید ملت ایران با دادن دهها هزار شهید، با پذیرش مجروحها، مجروحین انقلاب ما این جا به عنوان نمونه و مسطوره مقابل چشم شما و مقابل چشم مهمانهایى هستند که براى روز قدس آمدند. ملت ایران صدهزار مجروحِ اینجورى داده، ملت ایران هفتادهزار شهید داده، ملت ایران باز هم آماده است که شهید و مجروح بدهد. ملت ایران براى خاطر خدا و براى اقامه ى نام خدا و براى احیاء ، براى اقامه ى یک ت بزرگ ى، یک قدرت عظیم ى - که بینى امریکا و شوروى را به خاک بمالد و ابرقدرتها را از این منطقه مأیوس کند - باز هم حاضر است فداکارى کند و باز هم حاضر است شهید بدهد.

انقلاب ایران، مادر همه ى انقلابهاى ى در سراسر این منطقه شده است و خواهد شد. بعد از پیروزى انقلاب شما، احساسات ى و ایمانى در سراسر این منطقه به جوش آمده است. امروز هاى آزادى بخش بر مبناى ایدئولوژى در منطقه این جا و آن جا به وجود آمده و آتشها شعله ور شده است، اما شما باید ادامه بدهید، ملت ایران باید بداند که این فرزندان به کمک او خواهند شتافت. اى مادرِ انقلابهاى ىِ جهان عرب و جهان ! اى انقلاب ى ایران! و اى ملت بزرگ مسلمان در ایران! و اى عظیم الشأن! بى گمان آن انى که زائیده ى این انقلابند؛ یعنى انقلابهاى دیگرى که در سراسر کشورهاى مسلمان نشین به وقوع پیوسته است و به وجود آمده است و خواهد آمد، اینها به کمک انقلاب ىِ ایران مى آیند، اما انقلاب ى ایران باید راه خود را ادامه بدهد. ما باید امریکا را مأیوس کنیم و دیدیم که مى توانیم مأیوس کنیم.

...امروز در مقابل ما دو عامل رو به روى یکدیگر قرار دارد، یک عامل امپریالیزم امریکاست که در منطقه در صورت ت غاصب تجلّى و تجسّم پیدا کرده است، ما باید این ت غاصب را - که مظهر سلطه و امریکائى است - مورد فشار قرار بدهیم و هدف به نابودى آن بگماریم. عامل دیگر، در روبروى آن، و در مقابل آن ملتهاى مستضعف عربند. این ملتهاى مستضعف را ما باید برادران خود و هم جبهه گان خود بدانیم، باید اینها را دعوت کنیم به یک قیام عمومى و همگانى.

و من امروز به نام شما مردم تهران و به نام ملت ایران در این تریبون میلیونى عظیم، در این اجتماع میلیونى بزرگ در روز قدس به همه ى انى که به عنوان میهمانان عزیز ما در روز قدس به این جمعیت، به این کشور و به خانه ى ى خود آمده اند اعلام مى کنم؛ بروید سلام مسلمانان انقلابى ایران را به مردم کشورهاى خود برسانید، تجربه ى ما و معجزه ى خدا درباره ى ما را به آنها بگوئید، آنها را وادار کنید که حرکت کنند، همچنانى که امت فرمودند یک میلیارد مسلمان، یک میلیارد انسان، نیروى عظیم و شگفت انگیزى است براى دنیاى امروز، اگر هر کدامى یک ریگ، یک سطل آب، همان طورى که امت فرمودند و همان طورى که در سال گذشته در مثل چنین روزى مرحوم آیت الله طالقانى رضوان الله علیه گفتند که هر کدامِ از ما اگر یک ریگ بیندازیم به طرف ت ، مسلّم این را زیر تلّ ریگها دفن خواهیم کرد.

اى ملت مسلمان! اى ملت بزرگ و قهرمان ایران! روز قدس روز شعار بزرگ انقلاب ى ما و شماست و ما باید خودمان را آماده کنیم. من به شما امروز اعلام مى کنم باید آمادگیهاى نظامى و تسلیحات و تجهیزات رزمى خود را هر روز توسعه بدهید و کیفیت آن را بالا ببرید. ما در مقابل خود مسأله ى فلسطین را داریم، مسأله ى امپریالیزم امریکا را داریم، مسأله ى ها و توطئه ها را داریم.

۱) اسراء: ۷
۲) اسراء: ۴
image result for ‫ انقلاب در دوران جنگ‬‎ صوت ع خطبه ی اول
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدالله رب العالمین. اللهم لک الحمد قاصم الجبارین مبیر الظالمین مدرک الحاربین نکال الظالمین صریخ المستصرخین موضع حاجات الطالبین و معتمد المؤمنین. اللهم لک الحمد من مقتدر لا یغلب و ذی انات لا یأجل. هذا مقام من اعترف بسبوق النعم.

پروردگارا! تو را بر نعمتهای فراوانت، نعمتهای استثنائیت با همه ی دل سپاس میگوییم. خدایا! تو را بر نعمت ت و بر نعمت شهادت که به ما بخشیده ای سپاس میگوییم. خدایا! تو را بر نعمت این اراده و عزم پولادین، بر نعمت یکپارچگی و وحدت، بر نعمت این امت هوشیار و مؤمن، بر نعمت قرآن، بر نعمت ، بر نعمت انقلاب ی و سپاس گزاریم. «هذا مقام من اعترف بسبوق النعم» ما به این همه نعمتهای بزرگ اعتراف میکنیم، از تو به خاطر آنها شکرگزاریم و خود را متعهد میدانیم که در برابر این نعمتها عمل و اخلاص تقدیم آستان تو کنیم.

اللهم صل و سلم علی حبیبک و نجیبک و صفیک و خیرتک خاتم انبیائک و رسلک القاسم محمد و علی آله الأطیبین و اصحابه المنتجبین سیما علی علی المؤمنین و الحسن و الحسین و علی بن الحسین و محمدبن علی و جعفربن محمد و موسیبن جعفر و علی بن موسی و محمدبن علی و علی بن محمد و الحسن بن علی و الحجةبن الحسن صلواتک علیه و علی ابائه الطیبین الطاهرین المعصومین. اللهم مُن علینا بظهوره کما مننت علینا بنصرک و قیام الجمهوریة ال یة. اللهم صل علی جمیع الانبیاء و المرسلین و صل علی جمیع ال ء و الصالحین و صل علی ائمة المسلمین و حماة المستضعفین و هداة المؤمنین سیما نا و قائدنا ال ال . قال الله الحکیم فی کتابه: «قد کان لکم آیة فی فئتین قتا. فئة تقاتل فی سبیل الله و ا ی کافره یرونهم مثلیهم رأی العین والله یؤید بنصره من یشاء» (۱)

همه ی کفار، چه آنها که در اطراف مدینه بودند و زیر سایه ی پیغمبر زندگی می د و چه آنها که در مکه کینه ی پیغمبر را در دل میپرو د با یکدیگر همدست شدند، گفتند بیائید کار و نظام ی را ی ره کنیم، به طرف مدینه هجوم آوردند. پیغمبر در آن هوای گرم و با دهان روزه به مسلمانان فرمود تا اطراف مدینه را خندق ند. وقتی خود پیغمبر با یارانش کلنگ در دست، به حفر خندق مشغول بودند، تیزی کلنگ پیغمبر بر سنگی فرود آمد و برقی از آن جست. پیغمبر به اصحابش که تلاش کنان و عرق ریزان مشغول تلاش بودند گفت: من در این برق کاخهای ری را دیدم که به دست شما گشوده خواهد شد. وقتی کلنگ دیگر بر آن سنگ سخت فرود آمد، برقی جستن کرد. پیغمبر به یارانش فرمود من در روشنی این برق کاخهای قیصر را دیدم که در قبضه ی شما قرار خواهد گرفت. پیغمبر به یارانش فرمود شما پس از آنکه در این جنگ پیروز شدید، نوبت تهاجم شما به ابرقدرتها فرا میرسد. اگر تا امروز آنها به شما حمله آوردند، از امروز به بعد نوبت حمله ی شماست. بگذار ابرقدرتها از خودشان دفاع کنند ببینیم چگونه دفاع خواهند کرد!

در میدان جنگ خندق که به نام جنگ احزاب نیز معروف است -یعنی جنگی که همه ی گروههای کافر در آن دست به دست هم دادند تا را به زانو درآورند- وقتی سرباز شجاع علی بن طالب (علیه السلام) به میدان عمروبن عبدود وارد شد، پیغمبر فرمود: «قَد بَرَزَ الاِیمانُ کُلُّه إِلَی الکُفرِ کُلِّه» کفار همه ی نیروی خود را در عمروبن عبدود متمرکز د، او را به میدان فرستادند و او با غرورش می شید که ش ت حکومت ی بدست اوست. اما نیروی رزمنده ی مؤمنِ یعنی المؤمنین او را در خاک و خون غلتاند و همان جا بود که دروازه ای که نظام ی را به سوی منطقه ی نفوذ ابرقدرتها میگشود، باز شد. همه ی نیروهای دست به دستِ هم داده منهدم شدند. وقتی عمروبن عبدود به خاک و خون غلتید، در حقیقت کفار همه به خاک و خون غلتیده بودند. فتوحات آغاز شد.

عمروبن عبدود امروز در میدان ایران است. ای سربازان مؤمن فداکار! این مغرورِ جاهلِ متعصب، امروز با پای خود به میدان مبارزه ای که گور او در آن کنده شده است قدم نهاده است «قَد بَرَزَ الاِیمانُ کُلُّه إِلَی الکُفرِ کُلِّه» امروز ایمان مجسم - - در قالب رزمندگان شجاع مسلمان، در مقابل کفر و همه ی کفر قرار گرفته است «قد کان لکم آیة فی فئتین قتا» قرار است آیت خدا ظاهر شود، قرار است دروازه ای که ما را به سوی کاخهای قیصر و رای امروز یعنی کاخهای ابرقدرتهای شرق و غرب روانه خواهد کرد باز شود. ای جنودالله قرار است به سراغ فتح منطقه ی ابرقدرتها بروید.

«فئة تقاتل فی سبیل الله» یک گروه در راه خدا میجنگد، برای قرآن میجنگد، برای میجنگد «و ا ی کافرة» یک گروه کافر است، برای کفر میجنگد؛ «و الذین کفروا یقاتلون فی سبیل الطاغوت»(۲) در راه میجنگد، در راه میجنگد، در راه هواها و هوسها و غرورهای خود میجنگد. «و الله یؤید بنصره من یشاء» خداست که پیروز میکند و تأئید میکند آن را که بخواهد و خدا مؤمنان را یاری میکند. «و کان حق علینا نصر المؤمنین» این حق و قطعی است که خدا مؤمنان را پیروز خواهد گردانید.

ای برادران و خواهران من! ای ملت قهرمان و رزمنده ی ایران! ای به پا دارندگان ! این صحنه ی جنگ از نظر ما و از نظر دشمن ما یعنی کفر و استکبار جهانی که امروز در چهره ی این عمروبن عبدودِ بدبختِ مغرورِ مفلوک ظاهر شده است، از نظر ما و از نظر دشمن ما دو تحلیل متفاوت دارد. این جنگ را و مزدورانش یکجور تحلیل میکنند و ما جور دیگری تحلیل میکنیم. و مزدورانش بعد از آنی که در طول نوزده ماه هر چه د نتوانستند را به زانو دربیاورند -حتی حمله ی نظامی هم د- با خود فکر د ما ایران را به جنگی تحمیلی و ناخواسته میکشانیم. عراق را تحریک میکنیم که با ایران جنگ را شروع کند و با این کار چند فایده میبریم. اولاً نیروهای نظامی ایران را تحلیل خواهیم برد، ابزار جنگی آنها را مستهلک خواهیم کرد. ثانیاً مراکز حیاتی و تولیدی و اقتصادی آنها را منهدم خواهیم کرد. پالایشگاهها را منهدم میکنیم، نفت را از آنها میگیریم، سوخت را میگیریم، راه آهن را و ارتباطات را میگیریم، مخابرات را میگیریم، زبده ترین عناصر رزمنده ی قهرمان را میگیریم. وقتی که میان مردم نان نبود، برق نبود، رادیو تلویزیون نبود، تولید نبود، کشاورزی نبود، آن وقت امور را متلاشی میکنیم و بعد هر رشته و زمام حکومت ایران در دستش باشد و حتی اگر زمامداران کنونی هم تا آن روز بمانند چاره ای ندارند جز اینکه دست احتیاج به سوی ما دراز کنند و ما آن وقت وارد ایران میشویم. همان طوری که در زمان شاه ملعون وارد ایران شده بودیم. باز هم ست و غرب و ابرقدرتها همه کاره ی ایران؛ با این تحلیل به سراغ صدام حسینِ احمقِ جاه طلبِ مغرورِ بدبخت رفتند. جنایتکاران فراری چند ماه است روی او و رژیم پوسیده ی او و تمردان او کار میکنند. او را وادار د و او با این فکر و با این نیت که خواهد توانست مقابله د، چیزی هم به او در این میان خواهد رسید، ثروت مردم عراق را به صورت میگها و تانکها فرستاد به داخل مرزهای ایران. هر روزی هم که میگذرد با اینکه میگهای دشمن مثل برگ خزان بر روی آسمان ایران و آسمان دریا فرو میریزد و تا امروز میلیاردها ثروت مردم مستضعف عراق که در ابزار جنگی یعنی تانکها و میگها متبلور شده بود به وسیله ی مزدوران یعنی عوامل مفلوک «خسر الدنیا و الا ه»ی صدام یزید به داخل ایران آمده بودند در این جا از بین رفته بودند و با آتش نیرومند دلاوران در هوا و زمین و دریا کوبیده شدند. هر روزی هم که میگذرد و این همه خسارت روزبه روز بر او وارد می آید، باز او را دلگرم میکنند، میگویند جنگ را تو ادامه بده ما به تو پشتیبانی میرسانیم. این تحلیل کفر و استکبار جهانی یعنی و مزدورانش. آنها صحنه ی جنگ را این طوری که گفتم مشاهده میکنند. به میدان کشیدن ایران در یک جنگ تحمیلی و تحلیل بردن او و نیروهایش و متلاشی نظامش و آنگاه روی کارآوردن یک تِ ضعیفِ مفلوک و آنگاه سلطه ی همه جانبه بر ایران، این تحلیل ست.

و اما تحلیل ما؛ تحلیل ما این است که و انقلاب ی میدانی برای جولان میجست، این میدان به دست دشمن در مقابلش باز شد. ما ی نبودیم که به خاک عراق یا هر خاک دیگری وارد بشویم و حمله را شروع کنیم. لذا ما حمله را شروع نکردیم اما دشمن که شروع کرد ما ضرب شصت را اول به این دشمن نزدیک و شروع کننده نشان دادیم. عمروبن عبدود خودش به میدان ما آمد، ما او را دعوت نکرده بودیم اما حالا که آمد دیگر برگشتن ندارد. ملت مسلمان عراق از اینکه یک چنین حکومت خائن و فاسدی بر او مسلط است رنج می برد. ما خود را موظف میدانستیم که به این ملت محروم و به این برادر کمک کنیم. امروز روز آن کمک است. ما عراق را با نیروهایی که خواهم گفت این نیروها کدام است، در این منطقه مزدوران و خائنانی را که بر کرسی حکومت عراق سوارند آنها را در این منطقه دفن خواهیم کرد و آن گاه، و آن گاه نوبت دیگر مزدوران است و نوبت خود ابرقدرتهاست.

دروازه ی فتوحات جهانی ، عراق است. معبر سیل وشانی که باید به سوی کاخهای ستم روانه شود عراق است. ما این مبارزه طلب دیوانه را در اینجا به سزای خود خواهیم رسانید با دو نیرو؛ اول نیروی ایمان به خدا و دوم نیروی انسانی یک ملت بزرگ و استوار. این دو عامل را ابرقدرتها در محاسبات خود به حساب نیاوردند. آنها روی تانک حساب د، روی هواپیما حساب د، روی سرباز لباس پوشیده ی پادگانهای عراق حساب د، اما روی ملتها حساب ن د. چیزی که ما را با همه ی حکومتهای طاغوتی متمایز میکند همین است. ملت ما چیزی دارد که صدام حسین ندارد. او ایمان و اشتراک همگانی ملت در میدان مبارزه است. وقتی اشاره ای میکند که من تکلیف مردم را تعیین خواهم کرد، سیل تقاضا از سراسر اقطار کشور برای رفتن به جبهه ی جنگ میرسد. این را مقایسه کنید با وضعیت آن عمروبن عبدود پوشالىِ چوبین، که مردمش در بصره و در نجف و در کربلا و در حله و در بغداد و در مدینه الثورة و در سراسر کشور از اینکه او یک ساعت زودتر از صحنه ی روزگار ازاله بشود خوشحالند و کمک میکنند به اینکه او برود و نظامیانش را دیدید که چگونه به جبهه ی و جبهه ی پیوستند و اگر راه باز باشد، ملت عراق سیل آسا به جبهه ی جنگ به سود ایران خواهند پیوست و من امروز حرفهای لازمی دارم برای برادران عرب عراقی که در بخش عربی به آنها عرض خواهم کرد.

تحلیل جنگ از نظر ما این است که جبهه ی ی باید میتوانست در صحنه ی سیاست جهانی دست و پا بزند، پرواز کند و عالم گیر بشود. مقدمه ای لازم داشت، این مقدمه را دشمن ما به صورت زودرس خودش برای ما تدارک دید و فراهم کرد. ما نیروها را به میدان خواهیم آورد. همه ی ملت آماده است، منتظریم اشاره ای د، همه خواهیم رفت، همه خواهیم جنگید. ملت ما باور کرده است این سخن علی بن طالب را که خطاب به سلحشوران فرمود: «فلموت فی حیاتکم مقهورین و الحیاة فی موتکم قاهرین»(۳) قبول کرده است و پذیرفته است که اگر زنده بماند درحالی که مقهور سلطه ی ابرقدرتهاست در حقیقت مرده است و اگر به خاک و خون بغلتد درحالی که چنگال خونین ابرقدرتها را قطع کرده است زنده است، ما زندگی میخواهیم، ما مرگ را میخواهیم چه کنیم؟ ما به میدان جنگ خواهیم رفت. شنیدم دستگاه تبلیغاتی مزدور عراق پیغام داده است و سخن پراکنده است که چرا آنها که میگویند خودشان به میدان نمی آیند و شنیدم اسم مرا آورده است. ما میدان آمدنمان مانند میدان آمدن خائن و کافری چون صدام نیست؛ ما به سوی میدان جنگ پرواز میکنیم. آن روزی که اشاره کند و اجازه دهد من اول ی خواهم بود که به میدان خواهم رفت. ما میدان جنگ را سالهاست آزموده ایم. آن هم با ی از صدام قویتر و شقیتر و بر او پیروز شده ایم. در میدان رفتن ما ش ت نیست. ما به میدان خواهیم رفت و اگر منِ شخصی، از میدان برنگردد و در آنجا شهید بشود یقیناً جمعِ به میدان رفته ها از میدان برنمیگردد مگر آن وقت که پیروز شده باشد. خدا راه ش ت را به روی ما بسته است. «قل هل تربصون بنا ایها اکفار، ایها الصدام، قل هل تربصون بنا الا احدی الحُسنِیین» شما مگر دو راه در مقابل ما بیشتر میبینید؟ این هر دو راه برای ما افتخارآمیز است. یکی راه شهادت که افتخارش همیشگی و ثابت و لایزال است و دیگری راه پیروزی، پیروزی ظاهری. و هر دو برای ما پیروزی است. این تحلیلِ این جنگ است.

برادران مسلمان! بدانید که همه ی ما ملت ایران سربازان و رزمندگان این جنگ جهانی بزرگ خواهیم بود. در این جنگ ما به این قانع نیستیم که صدام خائن خسارت جنگی به ما بپردازد و عقب بنشیند، ما در این جنگ طالب و دنبال این هستیم که رژیم پلید عراق سنگینی اش را از روی دوش ملت برادر و مسلمان ما، عراقیان عزیز بردارد. برادران عزیز، المؤمنین به ما میگوید: «[فان] الجهاد باب من ابواب الجنة»(۴) جهاد دری از درهای بهشت است. «فتح الله لخاصة اولیائه» خدا این در را برای اولیای خاص خود باز کرده است. امروز خدا این در را به روی ما، همه باز کرده است؛ این را ما قدر میدانیم. المؤمنین به ما فرموده است: «الله، الله، فی الجهاد باموالکم و انفسکم و السنتکم فی سبیل الله»(۵) خدا را، خدا را به جهاد بگرائید با جانتان، با م ان، با زبانتان و این وظیفه ی همه ی ماست و من تذکراتی را در خطبه ی دوم به شما برادران و خواهران و عموم ملت عزیز ایران برای آمادگی و کمربستگی در راه این جهاد مقدس عرض خواهم کرد. این جنگ برای ما یک جنگ مقدس و مبارک است. دشمن خیال کرد ما را با کشاندن به این جنگ نابود خواهد کرد، اما همچنانی که پس از جنگ خندق، کفار متلاشی و متفرق و نابود شدند و سلسله ی تهاجمات ی تا سالیان درازی دنیا را تکان داد، این جنگ خندق هم ما را وارد دُر پایان ناپذیر فتوحات جهانی خواهد کرد.

ای برادران و خواهران عزیز من! ای ملت عزیز ایران! مبارک باد بر شما این روز، مبارک باد بر شما این جهاد، مبارک باد بر ما ان شاءالله جهاد و شهادت؛ و مبارک باد بر این ملت پیروزی بزرگ و فتح مبین بر همه ی قدرتهای مهاجم. نیروی ما، نیروی ایمان و نیروی خدا و نیروی انسان است، این نیرویی فناناپذیر است. «فاتقوا الله ایها المؤمنون و المؤمنات و وا مع الصادقین» خدایا رحمت و درودت را بر همه ی شهیدان ما مخصوصاً شهیدان حوادث این چند روز و کشته شدگان به دست اشقیای صدامی و صبر و رحمتت را بر خانواده ی آن شهیدان مبذول بفرما.

قال الله الحکیم فی کتابه:
بسم الله الرحمن الرحیم
والعادیات ضبحاً فالموریات قدحاً فالمغیرات صبحاً فأثرن به نقعاً فوسطن به جمعاً ان الانسان لربه لکنود و انه علی ذلک لشهید و انه لحب الخیر لشدید افلا یعلم اذا بعثر ما فی القبور و حصل ما فی الصدور ان ربهم بهم یومئذ لخبیر
صدق الله العلی العظیم


خطبه ی دوم

بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدالله رب العالمین و الصلاة و السلام علی اشرف الانبیاء و المرسلین، حبیب قلوب العالمین القاسم محمد و علی آله الأطیبین الأطهرین المنتجبین، الهداة المهدیین المعصومین المکرمین سیما بقیه الله فی الأرضین و صل علی ائمة المسلمین و حماة المستضعفین و هداة المؤمنین. قال المؤمنین علیه السلام:
«الله الله فی الجهاد باموالکم و انفسکم و السنتکم فیسبیل الله»(۶)

وظائف ما در این دوران حساس و افتخارآفرین چیست؟ اولاً جهاد به جان. تا وقتی که اشاره و اجازه نفرموده اند آمادگی؛ و به محض اشاره و اجازه دادن بسیج و حرکت و پایمردی و ان شاءالله پیروزی. دوم جهاد با مال، با انفاق و در راه خدا دادن و با زیادی نخواستن. درباره ی جهاد مالی من توضیحاتی خواهم داد و سوم جهاد به زبان، تبلیغات.

امروز شبکه های صهیونیستىِ جهانی علیه ما دروغ پراکنی میکند. من همین جا و با همین وسیله به همه ی خبرگزاریهای دروغ پردازِ جهانی از جمله خبرگزاری فرانسه و سایر خبرگزاریها اخطار میکنم. به آنها میگویم که با این شیوه ای که پیش گرفته اند و تبلیغات دروغ را در سطح جهان علیه ایران میپراکنند باید بدانند که از ملت ایران برای خود و تهای خود دشمنی آشتی ناپذیر خواهند داشت و از وزارت امور خارجه ی مصراً و جداً میخواهم که نظر ما جمع گزار و پیام ما را به همه ی این خبرگزاریها ابلاغ کند. سعی کرده اند ایران را در یک جنگ روانی تضعیف کنند و شما مردم و شما برادران و خواهرانی که این سخن را خواهید شنید در خارج از کشور و همه ی دستگاههای تبلیغاتی خودمان، برادران و خواهرانی که در رادیو و تلویزیون و خبرگزاری پارس و رو مه ها و مطبوعات کار میکنند همه موظف هستید و همه موظف هستیم که این جهاد تبلیغاتی را با سریعترین و بهترین وجه تعقیب کنیم. باید پیاممان را به دنیا برسانیم و باز در این زمینه هم وزارت امور خارجه وظیفه و مسؤولیتی بسیار بزرگ دارد. نمایندگیهای ما در دنیا چه میکنند؟ سفارتخانه های ما در کشورهای غربی و کشورهای عربی و سراسر اروپا و منطقه ی شرق آسیا چه میکنند؟ آیا پیام ما و ملت ما و حقایق ملت ما را در اختیار مردم میگذارند یا نه؟ اگر میگذارند و تها با آنها همکاری نمیکنند این را باید به ما بگویند، ما ملت ایران باید بدانیم که در این موقعیت و در این لحظه کدام ت با ما همکاری میکند و کدام ت علیه ما کارشکنی میکند.

و اما مسأله ی جهاد مالی؛ من به اطلاع مردم ایران میرسانم طبق تحقیقی که کرده ایم و اطلاعی که به دست آورده ایم تمام اجزاء و مایحتاج اولیه ی ضروری ملت ایران که برای قُوت مردم و معیشت روزمره ی مردم لازم است به حد کافی در ایران هست، ری نداریم. یعنی از امروز تا مدتها، اگر هیچ چیز هم برای ما از خارج از این کشور نیاید مردم ما گرسنه نخواهند ماند، فقط با یک شرط. آن شرط این است که از این موجودی داخل کشور، که بعضی در انبارها موجود است و بعضی در کارگاهها روزبه روز تولید میشود، انی نخواهند برای خودشان سهم بیشتری بردارند و این اجناس را در خانه شان یا انبارشان برای خود احتکار کنند، فقط شرطش این است. اگر من یا شما یا آقا یا هر یک از ما مردم ایران تلاش کنیم که برای خودمان سهم بیشتری جمع کنیم و خودمان را تأمین کنیم یقیناً انی در این مملکت گرسنه خواهند ماند و میدانید که این چه جنایت بزرگی است؟! بنابراین دو توصیه ی بزرگ به ملت ایران میکنم. توصیه ی اول این است که هر ی فقط به قدر مایحتاج ضروری خود و خانواده اش از بازار تهیه کند و نه بیشتر. توصیه ی دوم این است که به هیچ قیمتی نگذارید دستگاههای تولیدی ما بخوابد. دشمن مایل است شما احتکار کنید تا عده ای گرسنه بمانند. دشمن مایل است که کارخانه ها و دستگاههای تولیدی ما کار نکند تا آذوقه ی ما کم بیاید. مگر به خاطر کمبود آذوقه مجبور بشویم به دشمن پناه ببریم. البته او نمیداند که ما اگر از گرسنگی بمیریم هم، به دشمن پناه نخواهیم برد. پیام من به روستائیان عزیز در سراسر کشور که امسال گندم تولید کرده اند این است که همه ی موجودی گندم شان را به ت بفروشند، آنها را نگه ندارید. اگر ی به شما گفت به ت نفروشید یقین کنید که خائن است یا جاهل. به افراد غیر مسؤول نفروشید، چون ممکن است ب ند و احتکار کنند. به ت حتماً و حتماً بفروشید.

پیام من به همه ی خانواده ها مخصوصاً به خواهران عزیز، زنهای خانه دار و به همه ی مؤسسات و سازمانها، چه تی و چه غیر تی این است که از اسراف و تبذیر آذوقه و غذا خودداری کنند. غذا را به اندازه بپزید، به اندازه تهیه کنید. آمار وحشتناکی دوستان من، به من دادند. آن آمار این است: ۳۰ درصد از گندم ما بوسیله ی بیات و کهنه و دور ریختن نان از بین میرود. ۳۰ درصد کم است؟! در ادارات هر جا غذا میپزند، در ، در پاسداران، در کارخانجات و در خانه ها، نان همیشه یک عدد، نصف نان کمتر از مصرفتان ب ید تا حتی یک لقمه هم از نان زیادی نماند. تبذیر و اسراف را خدا در قرآن جوری تعریف میکند که گویا برای زمان امروز ما خدا این جمله را فرموده است. خدا میفرماید: «ان المبذرین کانوا اخوان الشیاطین»(۷) تبذیرکنندگان یعنی آنهایی که نعمتهای خدا را حرام میکنند و دور میریزند، برادران ها هستند. امروز بزرگ کیه؟ های کوچک کیان هستند؟ تهای مرتجع منطقه و مزدوران . اگر شما تبذیر کنید شما هم برادر ها هستید. -«ان المبذرین» این قرآن است دیگر- «ان المبذرین کانوا اخوان الشیاطین» اسراف نکنید، تبذیر نکنید. ابزار یدکی ماشین ها را مستهلک نکنید. نفت و بنزین، زیادی مصرف نکنید. من باید به شما بگویم در تابستان که گفته شده بود ممکن است آب تهران امسال کم بیاید، من یک روز در خطبه ی در آن گرمای سوزنده ی تیرماه بود ظاهراً خطاب به مؤمنین گزار گفتم یک قدری در آب صرفه جویی کنید. همان روز یا فردای آن روز، یک برادری به من نامه نوشت بدون نام، نوشت تو گفتی در خطبه که ما در آب صرفه جویی کنیم ما مردم جنوب شهر و مردم فقیر و مستضعف هر چه شما بگوئید میکنیم؛ اگر بگوئید آب را با قطره چکان مصرف ید هم گوش میکنیم، اما بروید ببینید آن انی را که از همین آبی که شما دستور صرفه جوئی اش را به ما دادید چگونه باغچه ها و چمنهای خودشان را سیراب میکنند. قدری هم به آنها بگوئید نکنند. من در این دو سه روزه احساس و دیدم کمترین انی که برای بدست آوردن بنزین اضافی و ذخیره آن برای اتومبیلهایشان تلاش میکنند مردم متوسط و فقیر هستند. البته میدانید که بیشتر مردم متوسط و ضعیف وسیله ی موتوری شخصی ندارند. آنها هم که دارند خیلی تلاش نمیکنند و جوش نمیزنند. لذا من خطاب میکنم به آن انی که برای تفریحها و گردشها و مسافرتهای بیخودی و راحتی خود و زن و فرزندانشان فقط، مبادرت میکنند به راه اندازی خودروهای شخصیشان، به آنها میگویم که این کار را نکنند. هم ماشین را مستهلک نکنند، هم در بنزین صرفه جویی شود. فردا هم که هوا سرد بشود که البته بحمدالله از لحاظ نفت تاکنون دغدغه ای به ما گزارش نشده است و کمبودی نداریم اگر خدای نکرده کمبودی هم بود روز صرفه جویىِ در سوخت نفت خواهد بود. آن وقت همه ی ما بایستی کوشش کنیم هر چه میتوانیم به مراکز عمومی و مساجد برای گرم شدن برویم. در خانه ها زیادی بخاری مصرف نکنیم، هر خانه ای یک بخاری. البته امروز هنوز برای طرح این مسأله هم شاید زود است اما در آنچه که امروز مورد ابتلای ماست باید سعی کنیم کمال صرفه جویی انجام بشود. این مشت محکمی خواهد بود بر دهان دشمن تا دشمن در ما به خاطر نداشتن مواد ضروری زندگی طمع نبرد.

امروز دین و تقوای خدا و اطاعت از فرمان خدا این است؛ «الله الله فی جهاد باموالکم و انفسکم و السنتکم فیسبیل الله» من یک نکته ی دیگر این جا اضافه م، آ ین مطلبی است که به شما برادران و خواهران عرض میکنم بعد میپردازم به پیام برای برادران عرب و آن این است، در این چند روز ما فداکاریهای بسیاری دیدیدم و من به این وسیله از همه ی آن انی که در این راه فداکاری کرده اند، چه آن انی که در جبهه ها شهید شدند، چه آن انی که مجروح شدند، چه آن انی که موفقانه مبارزه د، چه آن انی که در ترمیم ها جان خود را به خطر انداختند، آن برادرانی که در پالایشگاه نفت آبادان وسائل ترمیم ها را فراهم د، آن انیکه در جاده ها پلها را ترمیم د و همه ی انی که این آبادیها و تعمیرها و عمرانها را با جان فشانی انجام میدهند به این وسیله به عنوان یک نفر و اگر شما اجازه بدهید به عنوان خیل گزاران زن و مرد مسلمان از آنها سپاسگزاری میکنم.

پروردگارا! به حرمت محمد و آل محمد و به حق نیکان و پاکان و به خون پاک جوشنده ی شهیدان تو را سوگند میدهیم این آغاز پیروزی را بر ما مبارک کن.

اللهم صل علی علی المومنین و صل علی الحسن و الحسین و علی بن الحسین و محمدبن علی و جعفربن محمد و موسیبن جعفر و علی بن موسی و محمدبن علی و علی بن محمد والحسن بن علی و الحجةبن الحسن

اکنون پیامم را به برادران عرب که منتظر شنیدن این پیام هستند ارسال میکنم. جزو خطبه است برادران و خواهران آن را در همان ح خطبه بشنوید... (۸)

بسم الله الرحمن الرحیم
إِذا جاء نصر الله و الفتح. و رأیت الناس یدخلون فی دین الله افواجا. فسبح بحمد ربک و استغفره انه کان توابا.
و صدق الله العلی العظیم

والسلام علیکم و رحمةالله


۱) آل عمران: ۱۳.
۲) نساء: ۷۶.
۳) نهج البلاغه، خطبه ی ۵۱.
۴) نهج البلاغه، خطبه ی ۲۷.
۵) نهج البلاغه، نامه ی ۴۷.
۶) نهج البلاغه، نامه ی ۴۷.
۷) اسراء: ۲۷.
۸) آغاز خطبه ی عربی
image result for ‫سید مصطفی ‬‎ صوت ع بسم الله الرّحمن الرّحیم
«رَبَّنَا اغفِرلَنا وَ لِاِخوانِنَا الَّذینَ سَبَقُونا بِالاِیمانِ وَ لا تَجعَل فی قُلُوبِنا غِلًّا لِلَّذینَ ءامَنُوا رَبَّنآ اِنَّک اَنتَ رَءوفٌ رَحیم».(۱) ربّنا و صلّ علی حبیبک و نجیبک و صفیّک و خیرتک فی خلقک حافظ سرّک و مبلّغ رسالاتک بشیر رحمتک و نذیر نقمتک سیّدنا و نبیّنا ابوالقاسم محمّد و علی آلِه الاطیبین الاطهرین المنتجبین. الهداة المهدیّین المعصومین المکرّمین سیّما بقیّة الله فی الارضین. و صلّ علی جمیع الانبیا و المرسلین و صلّ علی الشّهدا و الصّالحین. و صلّ علی ائمّة المسلمین و حُماة المستضعفین. سیّما نا و قائدنا ال ال . قال الله الحکیم فی کتابه: یُریدونَ لِیُطفِئوا نورَ اللهِ بِاَفواهِهِم وَ اللهُ مُتِمُّ نورِه وَلَو کَرِه الکٰفِرونَ * هُوَ الَّذی اَرسَلَ رَسولَهُ بِالهُدیٰ وَ دینِ الَحقِّ لِیُظهِرَهو عَلَی الّدینِ کُلِّه وَ لَو کَرِه المُشرِ َ».(۲) صدق الله العلی العظیم.

بزرگداشت خاطره ی پُرشکوه شهادت فرزند برومند عزیز ما از دو نظر برای ما هیجان انگیز است؛ از دو نظر برای ما وظیفه است. نخست از این نظر که فرزند و ی تن و جگر گوشه ی ما است. ملّت ایران ثابت کرده است که خود را از همه چیز، از همه ، از همه ی انگیزه ها، از همه ی جهت گیری ها بیشتر دوست میدارد؛ ثابت کرده است که قدر ش را میداند؛ این فریاد را ملّت ما آن چنان در فضای خفه و مه آلود و مسموم جهان طنین انگیز و رعدآمیز ادا کرد که حتّی دشمنان هم نتوانستند درباره ی آن اندک تردیدی به خود راه بدهند؛ آنها نیز که نمیتوانستند یِ بزرگ ترین انقلاب نیم قرن اخیر ــ قرن انقلابها و ها و جوشش ها و جهشها ــ را در سطح جهان، در اختیار مردی ، مردی آسمانی، در اختیار این و بزرگ ببینند و این واقعیّت را بپذیرند در مقابل فریاد رعدآسای ملّت ایران خاضعانه تسلیم شدند. ملّت ایران توانست این فریاد را ــ که دنیا ناباورانه به آن مینگریست و به آن می شید ــ تا اعماق زوایای جهان غرب برساند؛ ملّت ایران ثابت کرد که این را می شناسد، او را می پسندد، او را با همه ی وجود دوست میدارد.

او برای ملّت ایران از همه چیز و همه عزیزتر است و امشب سالگرد درگذشت و شهادت فرزند برومند عالی قدر او است. ملّت ایران خود را بزرگ میشمارد و خاطره ی غم انگیز این شهادت را ارج مینهد، عزاداری میکند و این را به عنوان نقطه ی عطفی در تاریخ میشمارد و به آن ارج مینهد.

از سوی دیگر این خاطره ی بزرگ از جنبه ی انتساب به این که بگذرد، یک حادثه ی تاریخی است؛ مردم مسلمان ما فراموش نکرده اند که در دو سال قبل پیش از اینکه این حادثه بِوقوع پیوندد، وضع ایران چگونه بود، صف بندی ها چگونه بود؛ فراموش نکرده اند که مبارزان راستین و بحق در چه وضعیّت دشواری به سر میبردند. دلهای پُرمحبت و پُرصمیمیّت مردم به یاد این انقلاب، به یاد این و به یاد مبارزان راستین میتپید، امّا مبارزان راستین تنها بودند. ملّت اگرچه بالقوّه در خطّ انقلاب بود، امّا این اقیانوس هنوز آن چنان که باید متلاطم نشده بود؛ به تلاطم آوردن یک اقیانوس، کار مشکلی است. یک است را هر انسانی میتواند به تلاطم دربیاورد، در آن موج ایجاد کند، امّا یک اقیانوس را فقط طوفانهای سهمگین میتوانند تکان بدهند. این طوفان سهمگین حادثه ای بود که در دو سال قبل اتّفاق افتاد؛ یک شهادت بزرگ و دربرابر آن یک صبر بزرگ.

درحالی که زن و مرد ما از اندوه این حادثه ی بزرگ میگریستند، در ح ی که دوستان و آشنایان و حتی ناآشنایان، عظمت و عمق حادثه را درک می د و دردمندانه زبان به افسوس میگشودند، پیام از فرسنگها راه با یک دنیا امید میرسید و رسید؛ این دل بزرگ، این روح بزرگ، این روح خدا با صبری بزرگ به این حادثه شکوه ابدی بخشید. مرگ مصطفیٰ لطف خفیّ الهی بود؛ این است برداشت یک انسان الهی، یک انسان ملکوتی، ی که بر دلها حکومت میکند پیش از آنکه بر ذهنها؛ ی که صبرش، منش انسانی و و عرفانی اش، دلهای سنگ دل ترین انسانها را هم تحت نفوذ می آورد که این دیگر در قالب هیچ فرمول مادّی قابل گنجایش نیست. آنها که در مسائل ایران انگشت به دهان و متعجّب مانده اند، باید بدانند که برای تحلیل حوادث ایران، برای تحلیل مبارزه ی ایران، برای شناختن این جریان بزرگ و این حادثه ی بزرگ همه ی این گوشه های ناشناخته را باید شناخت. گمان نکنند که ی این امّت، ی ی، ی معنوی، ی ، آن نفوذ کلام، آن توکّل بی پایان، قابل مقایسه با ی ها ی دیگر و قابل تقلید است؛ نه، قابل تقلید نیست. این صبر بزرگ در مقابل این حادثه ی بزرگ، ملّت را تکان داد؛ این اقیانوس را به تلاطم آورد. خود حادثه میتوانست بزرگ باشد اما منش این پدر در مقابل این حادثه او را دَه چندان بزرگ کرد و ملّت ناگهان خود را شناخت. روحهای بزرگ و دشوار و تسخیرناپذیر در مقابل این روح بزرگ تر به زانو درآمدند و همه آمنّا و صدّقنا گفتند. [او] نشان داد که است؛ نشان داد که ابرمرد است؛ نشان داد که انسانی والا است و حادثه آغاز شد.

تحلیل درست حوادث ایران این است و جز این نیست. جریانهای دنیا جریانهای عظیمی که در ارگانهای بالای امپراتوری های قدرت به وجود آمد، برای همه روشن و قابل توجیه است؛ امّا این مسائل همه جا به وجود آمد تا هرجایی که در طیف قدرت و نفوذ امپریالسیم بود، و باید حوادث اثر می بخشید؛چرا در ایران این اثر را بخشید؟ تمام حوادثی که در جهان اتّفاق می افتاد که ساده شان و ساده لوحان و فرمولهای کهنه گرایان مایلند حوادث ایران و عظیم و عمومی ایران را با آن تحلیل کنند، هیچ کدام کافی نبود که یک ملّت را، آن هم با آن فرهنگ استعماری، آن هم با پنجاه سال نظام اختناق و فشار پهلوی این گونه به حرکت دربیاورد؛ یک عامل معنوی لازم بود، یک عامل لازم بود، یک قدرت نمایی خداگونه لازم بود. ملّت ایران ناگهان در مقابل این حادثه و عظمتش احساس کرد که عمق درد و عمق فاجعه ای که بر ایران میگذرد چه اندازه است؛ ملّت احساس کرد که باید به این اظهار وفاداری کند. ی که چهارده سال است ع ش، نامش، رساله اش، یارانش، افکارش و عقایدش همه در این مملکت قاچاق معرّفی شده است، ی که بزرگ ترین جرمها طرف داری او است، ی که دشمنان جهانی با تجربه ی خود و با استفاده از دستگاه ها و سرویس های اطّلاعاتی خود بدرستی تشخیص داده اند که دشمنان واقعی و نهایی آنان در ایران او است، اکنون در صحنه ظاهر شده است؛ مردم ناگهان در محبّت او، در طرف داری او، در اخلاص و اظهار صمیمیّت نسبت به او، احساس وظیفه کرده اند، احساس انگیزه و انگیزش کرده اند. مردم حرکت د. دستگاه جبّار ناگهان در مقابل یک حادثه ی حساب نشده قرار گرفت؛ او نمی شید که یک شهادت این گونه مردم را حرکت بدهد؛ مغزهای حسابگر ساواک و سیا و موساد نمی توانستند عمق مسئله را درک کنند و گوشه های و معنوی آن را ببیند؛ فکر نمی د حادثه این همه با موج ع العمل عظیم روبرو شود. فکر د باید این نام را، این چهره ی منوّر را در مقابل مردم ساقط کنند، آن مقاله(۳) را نوشتند. قم قیام کرد.(۴) ملّت قیام کرد؛ ملّت در قم متبلور بود. ّت نهاد سمبلیک ملّت است؛ هرجا ّت حرکت میکند ملّت هم حرکت میکند. در هر جهتی که ّت مترقّی و محبوب گام میگذارد، ملّت گام میگذارد. این واحدی که به نام حوزه ی علمیّه در شهر طیّب قم سالها است پابرجا است، فقط یک نیست. آن را فقط یک ندانید، مجمع پرورشگاه ان فکری و شرعی و مذهبی و ی این امّت است. هر طلبه ی کوچکی، هر کم سنّ وسالی که در مدرسه ای درس میخواند، برای اینکه فقیهی بشود بر طبق بافت اصیل جامعه ایرانی و ی و شیعی ما، بالقوّه یک است. اینجا مجمع پرورش ان فکری است. مجموعه ای است از آن انی که در راه ان گام برمیدارند؛ مجموعه ای است از انی که میخواهند «العُلَمَاءُ وَرَثَةُ الأَنبِیَاء»(۵) بشوند. هر جا که حوزه ی علمیه ی قم میرود در حقیقت ملّت ایران میرود. این هم یک محاسبه است؛ یک محاسبه ی دقیق که باز با فرمولهای عادّی جامعه شناسان مادّی تطبیق نمیکند. آنچه میگویم گرایی و گرایی نیست؛ این دیدنِ یک واقعیت است. یک طلبه در یک شهر، در یک دِه، در یک مملکت، در یک استان چه میکند؛ این زبان سخنور، این دل پارسا، این جسم بی توقّع، این موجودی که به کم قانع است برای اینکه بار زیادی را بر دوش بگیرد او در اینجا چه میکند؟ او می آموزد. چه می آموزد؟ دین. دین چیست؟ اصیل ترین نهادی که بحمد لله در این مملکت همچنان بر روح و بر ذهن انسانها حاکم است و البتّه حاکم خواهد بود.

وقتی قم، قیام میکند یعنی ملّت قیام میکند. قم را یک شهر کوچک صد هزار نفری و دویست هزار نفری ندانید، حوزه علمیّه را یک ده هزار نفری و پانزده هزار نفری ندانید؛ آن جام جهان بینی است که همه ی ملّت را باید در آن ببینید.

قم قیام کرد، ایران قیام کرد؛ تبریز کشته داد، یزد کشته داد؛ اصفهان کشته داد؛ ملّت سخاوتمندانه خون داد و جان داد. گردونه ی ، گردونه ی انقلاب به غلتک افتاد؛ حادثه ها در پی یکدیگر تضاد درونی دستگاه حاکم را تشدید د، ی را تسریع د. دستگاه جبّار در وضعی قرار گرفته بود که به هر طرف میچرخید و میگردید [ضربه] میخورد؛ برای او راه پیش و راه پس وجود نداشت و در تضادی گیر کرده بود.

دیدید چگونه تها یکی پس از دیگری آمدند و از دور ی میکرد؛ یعنی آن انسان والا و بزرگی که میتواند در لحظه های مناسب، خواهشهای طبیعی تاریخ را بفهمد، خواسته های طبیعی انسان را بداند، دردها را مانند طبیبی بشناسد و برای آنها درمان مناسب را بفهمد و پیشنهاد کند؛ یعنی این. یعنی آن انسان والایی که میداند و برطبق بینش و دانش خود عمل میکند؛ آن که میفهمد در هر زمانی به چه احتیاج هست، در هر لحظه ای از لحظات تاریخ چه عملی، عمل صالح است. و بدرستی و براستی ی کرد و در لحظه ی مناسب آن تکان مناسب را به این امّت داد، پاسخ مناسب را به خواسته های این امّت داد. ی یک امر قراردادی نیست که جمعی بنشینند و ی را به عنوان خود انتخاب کنند. در یک کاروان آن که صبح زودتر از همه از خواب برمیخیزد، و دیگران را بیدار میکند، و راه را بهتر از همه می شناسد، از خطرها نمیهراسد، جلوتر از همه حرکت میکند، یک میدان از همه پیشی میگیرد، شب دیرتر از همه فرود می آید، دیرتر از همه میخوابد، غم همه را میخورد، رنج همه را بر دوش تحمّل میکند، راه را میگشاید، گان را بیدار میکند، در راه ماندگان و از راه افتادگان را تشویق میکند، به حرکت تحریک میکند، او است؛ چه بگویند و چه نگویند، چه نام به روی او بگذارند و چه نگذارند، چه دشمنان تحمّل ند یا نکنند. ی یک امر طبیعی و قهری است و ی خود را در عمل ثابت کرد، ی خود را بر همه ی ذهنها ثابت کرد؛ دشمن را، آن ی را که نمیتوانست را ببیند و ی اش را بفهمد و بشناسد، را ببیند یا ی اش را بشناسد، در مقابل ی خود خاضع کرد؛ امّت را به حرکت در آورد. از ملّت، یعنی از این جمع پریشان و متشتّت، یک امّت ساخت؛ یک امّت، جمعی انسان در خطّی روشن، به سوی هدفی واضح با گامی استوار در حرکت. او امّت ساخت؛ پس براستی امّت بود و این ت ادامه پیدا کرد. این ی لحظه به لحظه مردم را بیدارتر و مصمّم تر کرد و مرحبا و آفرین بر این ملّت و امّت سخاوتمند، بر این امّت و ملّت راستگو و بر این امّتی که شایسته بود، پاسخ گفت، پیش رفت، به اینجا رسانید. این حادثه، از بزرگ ترین حادثه هایی بود که میتواند انسان با توجه به ابعاد گوناگون در طول تاریخ قرن اخیر و حدّاقل نیم قرن اخیر آن را به دنیا معرفی کند. های زیادی را دیده ایم؛ در آسیای جنوب شرقی و در آسیای شرقی و در آفریقا و خاورمیانه و ها در خود ایران بسیار دیده ایم؛ برگها و ورقها پشت سر یکدیگر گشته اند و ها و مردها و ابرمردها را نشان داده اند، اما این ماجرای دیگری بود.

ایران و انقلاب ایران چه کرد؟ بزرگ ترین ضربه را بر بزرگ ترین دژ منافع اقتصادی و امپریالیسم و همه ی ابرقدرت های شرق و غرب وارد کرد. همچنان که در دوران حکومتهای فاسد قاجار موازنه ی مثبت در ایران بود؛ یعنی در مقابل قدرتها و قدرتمندهایی که میخواستند از ایران قطعه ای ببرند، از این سفره ی گسترده چیزی ببلعند، حکّام فاسد قاجار، سخاوتمندانه دست باز می د، لقمه ای به روس، لقمه ای به انگلیس، باز روس در مقابل، لقمه ی دیگری طلب میکرد، بهانه گیری میکرد، باز لقمه ای به او. از آن طرف انگلیس باز ظاهر میشد و چیزی میخواست؛ هر کدام لقمه ای میبردند. در زیر سایه ی شوم سیاست در سی سال اخیر، ایران در یک چنین وضعی قرار داشت. همه چیز ایران را همه بردند؛ درست است که غارتگر بزرگ امپریالیسم بود، درست است که دشمن مباشر به مصداق آیه ی قرآن «قاتِلُوا الَّذینَ یَلونَکُم مِنَ الکُفّار»،(۶) آن دشمنی که به ی ما با ما میجنگید ییان بودند، و این را در سال ۴٢ یا ۴٣ گفتند که امروز منفورترین مردم در چشم ملّت ایران رئیس جمهور است؛ این سخن در شانزده سال قبل است. این درست، امّا دشمن ایران در خلاصه نمیشد؛ قدرتها و ابرقدرت ها همه در مقابل انقل که رژیم فاسد گذشته را ریشه کن میکرد جبهه گیری د و حادثه آغاز شد. حادثه ای که ع العمل و ردّ فعل حادثه انقلاب ایران بود.

برادران و خواهران عزیز! مسئله ی امروز ایران، مسئله ی تداوم و ادامه ی یک انقلاب بزرگ و بی نظیر است. تداوم انقلاب یعنی چه؟ ما نام ادامه ی انقلاب را بر زبان جاری میکنیم، همه تکرار میکنیم امّا ادامه ی انقلاب یعنی ادامه ی مبارزه؛ انقلاب، بدون مبارزه ممکن نیست و مبارزه باید ادامه پیدا کند.طرف مبارزه کیست؟ البته طرف مبارزه علی الظّاهر ممکن است امروز تفاوت کند امّا در باطن طرف مبارزه ی ملّت ایران، آن جبهه ای است که تا دیروز ملّت ایران با او میجنگید: یعنی قدرت و سلطه ی جهانی امپریالیسم که ملّت باید با او مبارزه د. چگونه مبارزه د؟ باید شیوه های دشمنی او را بشناسد و آن را خنثی د که رسول خدا فرمود: العَالِمُ بِزَمَانِهِ لَا تَهجُمُ عَلَیهِ اللَوَابِس ؛(۷) اگر ما زمان خود را بشناسیم، جریانهای حاکم بر زمان را بشناسیم، آن وقت توطئه ها را خواهیم شناخت. دشمنها را در هر لباس ولو در لباس دوست خواهیم دید و خواهیم شناخت. این وظیفه ی ملّت ایران است؛ این وظیفه ان است؛ این وظیفه ی ّت است؛ این وظیفه ی روشنفکران است. به جای حرفهای یاوه و بیهوده، به جای به هم پ ها، به جای یکدیگر را تخطئه ها، به جای اینکه با بردن نام عملاً در خطّ مقابل قرار بگیرند و علی رغم آنکه این همه، همه را به وحدت کلمه و وحدت صفوف توصیه کرده اند، صفوف را از یکدیگر جدا کنند، تفرقه ایجاد ند، به جای این همه، سعی کنند به مردم، به ذهن مردم، به دل مردم، به بینش مردم، عمق بدهند، به مردم بفهمانند در دنیا چه خبر است تا مردم گمان نکنند که مبارزه تمام شد. به خدا مبارزه تمام نشده است! بنده تردید دارم که سخت ترین میدانهای مبارزه ی این ملّت در طول پانزده سال اخیر در آینده نباشد؛ بنده تردید دارم که «لیلةَ الهریر»(۸) این جنگ طولانی گذشته باشد. ملّت مسلمان ایران اگر میخواهد از ش، از آرمانهایش، از دینش، از شرفش، از استقلالش دفاع د، اگر میخواهد خود را به استقلال اقتصادی و استقلال و سپس استقلال فرهنگی برساند باز باید مبارزه کند.

مبارزه تشکّل لازم دارد، مبارزه محبّت میان صفوف مبارز لازم دارد. اینکه این همه بر روی وحدت کلمه تاکید میکنند، این از عمق ایدئولوژی ی برمی آید و برمیخیزد، این شه ی ی است؛ شه ی توحیدی، یعنی همه ی متفرّقات جمع بشوند در زیر مرکزیّت شه ی توحید الله؛ یعنی همه ی انی که میتوانند در یک خط قرار بگیرند در یک خط قرار بگیرند؛ یعنی تمام بشر به سوی مرکز الله پیش بروند و جادّه ی تکامل را بپیمایند.

این است که بزرگان گفته اند که توحید کلمه و کلمه ی توحید است و افزوده اند که کلمه ی توحید هم از توحید کلمه جدا نیست. قشرها را در یک جهت به راه انداختن، دلها و مغزها و شه ها و ذهنها را یک کاسه ، این از عمق شه ی برمیخیزد؛ به عنوان یک ی است که ما را به وحدت کلمه دعوت میکند.

این همه انگیزه های مخالف به وجود آوردن، این همه صفوف را از یکدیگر جدا ، این همه چهره های موجّه را در توده ی مردم از اعتبار و حیثیت انداختن یا برای این کار کوشیدن، بی گمان جزئی و گوشه ای از توطئه ی عظیم دشمن ما است. ملّت ما باید این توطئه را بشناسد؛ ملّت ما باید بداند برای او چه خو دیده اند؛ ملّت ما باید بفهمد که چه میخواهد و چه میکند و امروز در صف مقابل ما فقط هم نیست، همه ی ابرقدرت ها و همه ی آنهایی که میدانند که یک ی چون به خدا وابسته و پیوسته است، با هیچ قدرت بزرگی همراه و صدیق نخواهد شد؛ همه ی انی که میدانند دست غارتگران دیگر از این مملکت باید کوتاه بشود؛ همه ی این قدرتها، همه ی این سلطه های جهانی، همه ی این دستگاه های طاغوتی در سراسر عالم امروز با شما مخالفند. شما امروز در متن یک بحران عظیم که سرنوشت ساز آینده ی آن خود شما هستید، به سر میبرید.

از اینکه من حادثه را بزرگ جلوه میدهم، از اینکه من توطئه ی دشمن را بسیار عظیم و عمیق میدانم شما در شگفت فرو نروید؛ ما اگر بخواهیم همه ی نیرویمان بسیج بشود باید عمق دشمنی را بدانیم. در مقابل آن که با شما کاری ندارد شما ع العملی نخواهید داشت؛ در مقابل آن که با شما کاری دارد، امّا قدرتی ندارد، باز ع العملی نخواهید داشت؛ بدانید دشمن چه میکند. دشمن امروز علیه ما، هم توطئه ی میکند، هم توطئه ی اقتصادی میکند، هم توطئه ی تبلیغاتی میکند؛ دشمن امروز سعی میکند ما را وابسته به خود نگه دارد و همین کارخانه های ضعیفِ نیمه کاره ی ما، همین صنعت مونتاژ وابسته ما را [تعطیل کنند]. بدرستی گفت: آن انی که کارخانجات ما را به اعتصاب میکشانند و به تعطیل میکشانند، اگر هم بگویند مار یست هستند، مار یست نیستند، آنها فریب خوردگانی هستند که دست دشمن آنها را هدایت میکند؛(۹) آنها همان انی هستند که دشمن دیرینه ی سوگندخورده ای که شما از صحنه بیرونش کردید، بسیجشان کرده است؛ آن انی که منهای دهقانهای ضعیف ما را آتش زدند چه انی بودند؟ چه انی میتوانستند باشند؟ یک انسان، یک شه، یک فکر، یک فلسفه چگونه میتواند این فاجعه ها را به وجود بیاورد؟ مسلّماً جز توطئه ی خصمانه ی دشمن نیست. میخواهند نگذارند ما از گندم ن یم؛ میخواهند نگذارند ما برای کوچک ترین اشیاء خود هم دست گ به سوی بیگانه دراز نکنیم؛ وابستگی به خارج در زمینه ی صنعتی، بزرگ ترین فاجعه ها را برای یک ملّت به وجود می آورد. در زمینه های نظامی، در زمینه های تولیدی دیگر، وابستگی صنعتی برای یک ملّت فاجعه است، یک مرگ است؛ مرگی تلخ و دردناک، مرگی تدریجی. دشمن نمیخواهد بگذارد من و شما بتوانیم از همین مایه ی اندک صنعت نیمه کاره ی مونتاژمان هم استفاده کنیم و این چهار [نفر] کارگر را هم در کارخانه به جان هم می اندازد، آنها را از کارخانه بیرون میکشاند، ماجرای کارگری به وجود می آورد. یک عدّه جوان ساده لوح، یک مشت انسانهای فریب خورده هم مسئله را به ریش میگیرند؛ خیال میکنند واقعا کارگری است، خیال میکنند واقعا انگیزه و ایمان است؛ در حالی که مسئله چنین نیست، واضح است که چه میخواهند ند.

عالم به زمان بشوید، زمان را بشناسید، جریان حاکم بر جوّ علم را بدانید، توطئه ی امپریالیسم را ببینید تا بدانید که فلان کارخانه با ۱۵۰۰ یا ۲۰۰۰ کارگر چرا تعطیل میشود؛ بسیار ساده است. فلان مزرعه چرا به آتش کشیده میشود، فلان زمین چرا از کاشتن و از محصول دادن باز میماند؛ [اینها] توطئه ی اقتصادی [است].

از جنبه ی کوشش میکنند ت ایران و انقلاب ایران را به انزوا بکشانند؛ سعی میکنند اطراف ما را با حلقه ای پولادین ببندند؛ سعی میکنند همسایگان ما را که بر برادران ما حکومت میکنند به جان ما بیندازند؛ سعی میکنند ما را به مرزها سرگرم کنند؛ سعی میکنند ما را با سلاح سرگرم ند تا از سازندگی بمانیم؛ سعی میکنند جبهه ی جدیدی به وجود بیاورند؛ ما را در مقابل حوادث انجام شده قرار میدهند. این است تحلیل مسئله ی کردستان، این است تحلیل مسئله ی ترکمن صحرا، این است تحلیل مسئله ی آذربایجان غربی. ننشینند فیلسوف مآبانه ریش بجنبانند و تحلیل کنند؛ تحلیل واضح است.

امروز ما با اطّلاعاتی که داریم، با اخباری که داریم، وقتی قضایا را تعقیب میکنیم، می بینیم این کار یک دستگاه تشکیلاتی هدایت شده است. همزمان، هماهنگ در چهارگوشه ی ایران یک حرکت، متشکّل، ارگانیک، دارد انجام میگیرد. این کار کیست؟ این کیست که سلاح میدهد، پول میدهد، نقشه میدهد، تحریک میکند، پناه میدهد، تها را به جان مردم مرزنشین ایران می اندازد؟ این کیست که «هَل مِن مُبارز» میگوید؟ به چه ی؟ به ملّت ایران. چه ی با ملّت ایران مخالف است جز دشمن ملّت ایران. جوّ جهانی را علیه ما دارند بسیج میکنند؛

رو مه های خارجی و مجلات خارجی در کمتر هفته ای است که دَه ها مقاله با زبانهای گوناگون، با تعبیرهای گوناگون علیه انقلاب ما ننویسند. سعی میکنند آن اثر عظیمی را که هجرت به پاریس داشت، آن تکان عظیمی که در سطح بین المللی و جهانی به وجود آمد آن تکان را جبران کنند، آن اثر را بزدایند. مردم [دنیا] نمی شناختند ایران را، نمی شناختند را، نمی شناختند انقلاب ما را، تا به پاریس رفت؛ پاریس تریبونی شد برای انقلاب ایران. مردم را از نزدیک دیدند، خبرگزاران و خبرنگاران رفتند سخن و ایده ی ذهن او و حرف دل او را از زبان او شنیدند. انقلاب ایران شناخته شد و جوّ جهان به سود شما مردم ایران تغییر کرد؛ این بود که تها جرئت ن د با شما مخالفت کنند. تها و قدرتهای بزرگ جهانی جرئت ن د که در مقابل موج انقلاب شما، در مقابل این حرکت پُرهیجان و پُرخشم مقاومت کنند؛ و شما پیروز شدید. امروز آن جو را میخواهند از ما بگیرند. در رو مه ها چهره ی ایران را مشبّه جلوه میدهند؛ در مجلّات خارجی، در خبرگزاری ها، در مصاحبه ها، در گفتارهای گوناگون، بر روی نقاط ضعف حتمی و مسلّم ما تکیه های بیش از حد میکنند.

چه ی انتظار داد که یک انقلاب این اندازه هم ریخت وپاش نداشته باشد؛ کدام عاقل هوشمند میتواند انتظار داشته باشد که یک انقل که به وسیله ی یک ملّت و نه به وسیله ی یک حزب یا یک گروه یا یک جمعیّت به وجود آمد بتواند در اولین روزهای حیاتش سازمان بندی منظّم و متینی مانند ت مستقرّی به وجود بیاورد! این همه کمیته ها را کوبیدند، این همه پاسداران را کوبیدند، این همه نهادهای انقل را کوبیدند، این همه بر روی نقطه های ضعف تکیه د، این همه بر روی نارسایی ها تکیه د؛ این جزئی از توطئه ی جهانی است؛ این بخشی از حمله ی تبلیغاتی جهان است. چه ی میتواند تضمین کند که ٣۶ میلیون جمعیّت بعد از یک انقلاب رهایی بخش، انقل که آنها را از زیر یوغ سی ساله و پنجاه ساله و به تعبیر درست ٢۵۰۰ ساله خارج کرده اند، ناگهان این ملّت را به مردمی با تشکیلاتی منظّم بدل کند که همه کارشان روبه راه، بی اشکال، بی غبار [باشد، و]، جوّی صاف به وجود بیاورد؟ چه ی میتواند این را تضمین کند؟ کدام انقلاب در دنیا این جور بود؟

نقاط ضعف برای انقلاب ما و پس از انقلاب ما و برای این ت و برای ارگان های تصمیم گیرنده و اجرائی امری طبیعی بود؛ بر روی این نقاط ضعف، تکیه ی بی نهایت و بی حد د [که این] جزئی از توطئه ی تبلیغاتی بود. سعی د انقلاب را دگرگونه جلوه بدهند؛ توطئه ی تبلیغاتی را به داخل کشاندند؛ از همه ی ارگان های انقل انتقام گرفتند؛ از همه ی ارگانهای انقلاب.

امروز در دنیا بیشترین واحدهایی که مورد نقمت و انتقام دشمنانند، واحدهای انقل اند؛ هیچ در دنیا از فلان گروه چریکی ملحد انتقاد نمیکند؛ هیچ از آن سلاح به دستانی که با این ملّت به نام این ملّت میجنگند، انتقاد نمیکند؛ هیچ نمیگوید که چرا فلان آدمی که خود را روشنفکر میداند به خود حق میدهد که در فلان واحد، فلان موسّسه، فلان ارگان بزرگ، سوءاستفاده ی مالی کند؛ اینها را در مورد نقمت و ایراد قرار نمیدهند؛ [امّا] واحدهای انقل را چرا! منتها فرق این تبلیغات در خارج که رودربایستی با ی ندارند، با ادامه ی آن تبلیغات در داخل که رودربایستی های زیادی بر آنها حاکم است این است که آنها دشمن اصلی [خود] را ــ یعنی شخص را ــ مستقیماً هدف قرار میدهند امّا همکاران و هم پیمانان آنها در داخل جرئت نمیکنند؛ از احساسات مردم، از عواطف مردم، از انگیزه های مردم، از اخلاص و عشق و شور و ایمان مردم میترسند و شخص را مورد هدف قرار نمیدهند، امّا ارگان های وابسته ی به را چرا! بتدریج شروع د، اوّل کمیته ها را کوبیدند، پاسداران را کوبیدند، تدریجاً بالاتر آمدند و ارگان های دیگر را کوبیدند؛ مجلس خبرگان را کوبیدند، شورای انقلاب را کوبیدند. تمام حرفهایی که میخواهند به بزنند، همه ی گله مندی هایی که از شخص و از خطّ و از انقلاب ی دارند، این را به حساب ارگان های وابسته به این انقلاب میگذارند؛ نسبت به آنها سخن و زبان سوء میگشایند؛ سعی میکنند چهره های موجّه را در چشم مردم اب کنند.

بنده هشدار میدهم به همه ی انی که در این فضای آزاد امکان حرف زدن دارند. به همه ی انی که وقتی پشت یک میکروفون قرار گرفتند، به خودشان حق میدهند که با افکار این ملّت، با عشق این ملّت، با آرمان این ملّت بازی کنند هشدار میدهم ما ملّت را بیدار خواهیم کرد؛ ما توطئه ی شما را به این ملّت خواهیم گفت؛ اگر فکر میکنید ما با زور با شما روبه رو بشویم، این آرزو را به گور ببرید؛ ما با زور با شما روبه رو نمیشویم. ما با دل، ما با منطق، ما با ایمان، ما با اتّکاء به احساسات این مردم و به ایمان و عشق این مردم با شما روبه رو میشویم.

این قدر انقلاب را نکوبید؛ این قدر این را در زیر نامش نکوبید؛ این قدر نگویید را ایزوله د؛ من آماده ام که این سخن در همین مجلس تخطئه بشود، من آماده ام که هر که میتواند ثابت کند که دُور یک جدار درست کرده اند، بیاید در این مجلس، من در حضور دارم میگویم، او هم در حضور بگوید و تخطئه کند حرف مرا. بهترین چهره ها فداکارترین انسانها، دردمندترین دلها، دلسوزترین شخصیّت ها را این گونه از دُوروبر نتارانید. میگویید تنها است؛ به خدا شما میخواهید را تنها کنید، شما میخواهید تنها بشود! تنها نیست؛ دل این امّت با است، دلسوزترین این انسانها با ند، در اختیار ند. تنها نیست؛ از روز اوّل مانند همه ی ان، مانند همه ی ان، مانند همه ی بندگان صالح خدا، یک تنه فریاد برآورد، دیگران به او گرویدند. امروز این گِرَوِش کم نشده است؛ باز هم ملّت به فریاد دل بسته است.

کدام جدار را اطراف به وجود آوردند؛ از بپرسید کِی ان حزب یا اعضای شورای انقلاب در اطراف حصاری به وجود آوردند؛ از بپرسید کِی گزارشها را کانالیزه کرده اند تا به بدهند؛ این رادیو و تلویزیون را دارید ملاحظه میکنید، مشاهده میکنید؛ از همه ی گروه ها، از همه ی قشرها، از دانشجو، از کارگر، از این آن ، از آن ، از فلان سندیکا، از فلان شورای کارگری، کارکنان فلان اداره و فلان وزارتخانه پیش می آیند؛ اینها چه میگویند؟ اینها به از کجا حرف میزنند؛ از شهرستان ها که می آیند از آب وهوای شهرستان به میگویند یا دردها را میگویند؟ و این همان است که باید بداند.

روشنفکری که در حضور هزاران نفر جمعیّت فریاد میکشد و توده را خطاب میکند؛ میگوید ای توده ی مردم! از میان شما برخاست، او را از محاصره نجات بدهید، همان روشنفکر در روز چهارم و پنجم ورود از پاریس، مرا در مدرسه رفاه دید و گفت «فلانی برو به آقا بگو این همه خودش را به مردم ندهد». ساعتهای مدید صبح و ظهر و عصر و شب با مردم بود. گفتم برادر با مردم است، مردم عاشق ند؛ میخواهند او را ببینند. به یک نگاه قانعند؛ تو چه کار داری؟ گفت «بگذار بروند، مغزهای متفکّر، افراد سیاستمدار، افراد بافهم و باهوش، روزهای حساسی است با ملاقات کنند»؛ بنده در جواب او گفتم که به این مغزهای هوشمند اعتقادی ندارد؛ به این چهره های سیاستمدار و سیاست باز عقیده ندارد؛ پانزده سال است که به این چهره ها «نه» گفته است؛ آرمان آنها را نمیپذیرد؛ از میان مردم است، به مردم متّکی است، با مردم کار خود را پیش برده است، از مردم او را جدا نمیشود کرد و همین بود. بنده آن روزی که با آن برادر حرف میزدم، خودم هنوز خدمت نرسیده بودم و از نزدیک دست را نبوسیده بودم و به نگاهی از دور، قناعت کرده بودم. میدیدم این مردم دارند میروند و می آیند. آن چهره های برجسته، آن عالی مقام ها، آن شخصیّت های بزرگ دلشان میخواست که یک ساعت، دو ساعت در معرض دیدار مردم قرار بگیرد، بعد همه ی درها را ببندند؛ آقایان! شخصیّت ها، بزرگان، سیاستمداران، داعیه داران بیایند با احترام خدمت راهنمایی بشوند، با آنها خوش وبِش ند؛ بعد نظر آنها را بخواهند، بعد آنها برای مصلحت شی کنند. به خدا قسم اگر گوشش به مصلحت شی شما سیاستمداران حقّه باز و دروغ گو بود، ما امروز هنوز نمیتوانستیم «مرگ بر هویدا» بگوییم. چون شما را نپذیرفت، چون تزهای منسوخ شما را قبول نکرد، توانست این امّت باشد. امّت سالها است از شما ان قلّ ِ ادّعایی پیشی گرفته است؛ شما عقبید. آن وقت می آیند میگویند را ایزوله د؛ مردم بروید را نجات بدهید. شما طرف دار این نبودید که در میان مردم باشد؛ چرا دروغ میگویید؛ چرا دوشخصیتی اظهار میکنید؟ چرا میخواهید با این زبان را از مخلص ترین و دلسوزترین دوستان و شاگردانش جدا کنید؟ آیا سخن برای شما بسنده نبود؟

یک ماه و نیم قبل برادران و خواهران مسلمانی خدمت رسیدند، دلسوزانه و دردمندانه به عرض د «آقا نمیگذارند خبرها و گزارشها به شما برسد؛ خوب است شما تهران تشریف بیاورید»؛ تلویزیون همه ی اینها را پخش کرد، جواب را پخش کرد. در جواب فرمودند «بنده از همه ی خبرها با اطّلاعم. نخیر، راهِ خبرها به من گرفته نمیشود. این سخن است. این قدر زیر نام ، با تمسّک به اسم ، علیه حرف نزنید! آن ی که از قضایا خبر ندارد ی اش فایده ندارد. اگر نمیداند در کردستان چه میگذرد، در اسان چه میگذرد، در تهران چه میگذرد، در متن اجتماع چه میگذرد، فرمان او برای مردم قابل تمسّک نیست؛ شما این را میخواهید ثابت کنید، شما دلتان برای نسوخته! شما میخواهید ثابت کنید که فرمان اعتبار ندارد؛ رویتان نمیشود این حرف را بزنید از این راه فریب و ظاه سند وارد میشوید و میگویید: را ایزوله کرده اند. نخیر را ایزوله نکرده اند و به شما هم اجازه نمیدهند که را ایزوله کنید؛ شما از روز اوّل میخواستید را ایزوله کنید و اجازه به شما داده نشد؛ باز هم داده نخواهد شد.

برادران و خواهران عزیز! توطئه با همه ی ابعادش، با همه ی عمقش، با همه ی عظمتش مانند کوهی، مانند طوفانی، مانند موج خُردکننده ای به سوی این انقلاب در حرکت است؛ خودتان را بگیرید و وحدت خود را حفظ کنید. من نمیگویم با آن انی که تفنگ به دست گرفته اند و در مقابل این ملّت در سنگرها قلب بهترین فرزندان این ملّت را هدف قرار داده اند و از هم دریده اند بروید وحدت کنید؛ نه! من نمیگویم آن انی که به خود حق میدهند که عالی ترین و شریف ترین مقدّسات شما را به بازی بگیرند و به آن ریشخند بزنند، با آنها دست وحدت و اتّحاد بدهید. این اتّحاد، شدنی نیست، این را به شما پیشنهاد نمیکنیم؛ ما به شما پیشنهاد میکنیم اختلاف سلیقه ها را کنار بگذارید. چگونه دیروز در زیر شعار «استقلال، ، » که از سوی به ما القا شده بود، همه با هم راه افتادیم، چگونه اختلاف سلیقه ها را کنار گذاشتیم، چگونه این به آن نگفت مرتجع و آن به این نگفت تندرو، امروز هم، همان کار را . امروز هم، همان روزگار است. و امروز جنگیدن و مبارزه دشوارتر است؛ امروز مبارزه دشوارتر است؛ دیروز شما را در مقابل خود میدیدید و او را رَمْی(۱۰) میکردید؛ دیروز میدانستید سنگ ریزه های خ را به کجا بزنید؛ اما امروز آن چنان جبهه ی دشمن مه آلود و غبار گرفته است که نمیتوانید بدرستی دشمن را بشناسید. امروز مبارزه دشوارتر است؛ یعنی هوشمندیِ بیشتری میخواهد؛ امروز مبارزه دشواری های زیادتری دارد.

از برادران عزیز، از دوستان طلبه، از روشنفکران، از دانشجویان، از انی که با کتاب و قلم سروکار دارند، به عنوان یک برادر، به عنوان یک انسان، به عنوان یک ی که به این انقلاب علاقه مند است و ادّعای بیشتری هم نداریم، خواهش میکنم، سعی کنید این را عمق بدهید، سعی کنید این توطئه ها را برای مردم آشکار کنید. ما نمیگوییم با مشت به جان انی بیفتید که در مقابل خطّ شما قرار دارند؛ هرگز متوسّل به زور نشوید. مبارزه ی پاک و مؤمنانه و مسلمانانه ی خود را مشوب(۱۱) نکنید، تمسّک به زور نکنید؛ مبارزه ی ما با زور پیش نرفت، مبارزه ی ما با ایمان پیش رفت، با زبان پیش رفت، با نفس های گرمی که از دلهای خونین برمی آمد پیش رفت؛ مبارزه ی ما با تحمّل سختی ها پیش رفت، باز هم به همین وسیله باید پیش رود؛ مبارزه ی ما با مظلومیّتها و قبول رنجها پیش رفت، باز هم همان گونه باید پیش برود. قلدری نمیخواهد ، گردن کلفتی نمیخواهد ، ما نمیرویم تا با مشت دشمنان را که میخواهند خود را در لباس روشنفکری، در زیر قالب روشنفکری و خواهی درآورند بکوبیم؛ ما با آنها با قوّه ی قهریّه و زور روبه رو نمیشویم. آرزوی این کار ناشیانه را باید به گور ببرند؛ ملّت ما رشد پیدا کرده. ومی ندارد پوسترشان را بکَنید، ومی ندارد اعلامیه شان را کنید، ومی ندارد با آنها دست به گریبان بشوید؛ نخیر، شما زبان دارید، میتواند این زبان حاکی از عمیق ترین شه های قلبی شما باشد؛ زبان افشاگر از شمشیر برنده، تیزتر و برنده تر است؛ با زبان های ابهام را ببرید و بدرید. برادرانی که میتوانند بنویسند، بنویسند؛ برادران و خواهرانی که میتوانند بگویند، بگویند؛ ببینید چه میگویند، ببینید چه میخواهند، ببینید چگونه تحریف میکنند، تحریفهای آنها را افشا کنید؛ همه چیز را بر دوش عدّه ی معدود و جمعِ معدودی نگذارید.

به من یادداشت نوشته اند که ملاحظه ی حال را که در مجلس تشریف دارند، ؛ از این که ایشان خسته بشوند، از اینکه ایشان در مجلس رنج ببینند، بنده با همه ی وجود ناراحت خواهم بود؛ مایل بودم کوتاه تر از این صحبت کنم. ای کاش میتوانستم همه ی حرفهای خود را در یک جمله بیان کنم که مجلس کوتاه تر از این بشود. بنابراین با همه ی حرفها، باهمه ی دردها، با همه ی رنجها، با همه ی توصیه ها و سفارشهایی که هست و باید گفته بشود و البتّه باز هم گفته شده است و میشود، شما را به خدا می سپارم؛ فقط چند جمله دعا میکنم.

پروردگارا، پروردگارا، پروردگارا! به حرمت خون پاک شهیدانمان، انقلاب ی ما را با همّت مردان و ن مسلمان حفظ کن. پروردگارا! این عزیز، این جلیل القدر و عظیم الشّأن را همواره برای این ملّت زنده و پایدار و بانشاط بدار. پروردگارا! دلهای برادران و خواهران مسلمان ما را [ به هم نزدیک بگردان].


۱) سوره ی ، بخشی از آیه ی ۱۰؛ «... پروردگارا! بر ما و بر آن برادرانمان که در ایمان آوردن بر ما پیشی گرفتند ببخشای و در دلهایمان نسبت به انی که ایمان آورده اند [هیچ گونه] کینه ای مگذار؛ پروردگارا! راستی که تو رئوف و مهربانی.»
۲) سوره صف، آیه ی ۸ و ۹؛ «میخواهند نور خدا را با دهان خود خاموش کنند و حال آنکه خدا ــ گرچه کافران را ناخوش اُفتد ــ نور خود را کامل خواهد گردانید؛ او است ی که فرستاده ی خود را با هدایت و آیین درست روانه کرد، تا آن را بر هرچه دین است فائق گرداند، هر چند مشرکان را ناخوش آید.»
۳) مقاله ی استعمار سرخ و سیاه در رو مه ی اطّلاعات
۴) نوزدهم دی ماه ۱۳۵۶
۵) اختصاص مفید، ص ۴
۶) سوره ی توبه، بخشی از آیه ی ۱۲۳؛ «... با کافرانی که مجاور شما هستند کارزار کنید ...»
۷) اصول کافی، ج ۱، ص ۲۷
۸) شب پُرغوغا و سخت؛ شبی که در جنگ صفّین علی (علیه السّلام) و معاویه با هم به جنگ پرداختند و عدّه ی زیادی از یان دو طرف کشته شدند.
۹) صحیفه ی ، ج ۸، ص ۱۳۷
۱۰) سنگ زدن
۱۱) آشفته، پریشان