قائدنا سید علی

تردیدی نیست که حکیم و فرزانه انقلاب، معصوم نیست، اما تاکنون راه ایشان راه ان معصوم بوده و هدایت های وار ایشان، امت را به سوی پیشرفت های مادی و معنوی رهنمون ساخته است. هر چه دشمن بر دشمنی اش با قائدنا سید علی افزوده ، عشق ما به ایشان روز افزون شده است. عشق ما به جایگاه و به شخص ولی فقیه از سر منطق و عقل و دین و دمندی است. ما نیک می دانیم که تمام ان و تمام ان و همه بزرگ مردان دینی که هدایتگر و جوامع خویش بوده اند، پیوسته دشمن داشته اند و دشمنان آن بزرگواران از هیچ گونه دشمنی فروگذار نکرده اند. مردان الهی در طول تاریخ در کنار دلسوزی، ابهت و اقتدار خویش، مظلومانی بوده اند که گر چه از حق خود می گذشته اند، اما حق مومنان برای آنها خط قرمز بوده است. ما این ها را نیک می دانیم. دشمن این را بفهمد... ادامه مطلب
ما تا ظهــــــــور ایستاده ایم.....ء «قُلِ اللَّهُمَّ مالِکَ الْمُلْکِ تُؤْتِی الْمُلْکَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْکَ مِمَّنْ تَشاءُ وَ تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ بِیَدِکَ الْخَیْرُ إِنَّکَ عَلى کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ» اللّهم احفظ و أید و انصر قائدنا ال خامـــــنه ای ببرکت القرآن

بالأ ه حضرت آقا اجازه دادند،که خانه اش رسانه ای شود.

خبرنگاری از درخواست کرد که ازوضعیت زندگی ایشان وخانه ی ایشان گزارشی تهیه نماید،معظم له اجازه ندادند،خبرنگارعلت راجویا شد،آقافرمودند: ی باورنمیکند خبرنگاراصرارداشت،آقافرمودند:عیبی نداردگزارش بگیری ی یادتان باشدکه گفتم ی باورنمیکند، خبرنگارمیگویدپس ازورودبه خانه چنان بغضی مراگرفت که زبانم به لکنت افتاد.
معظم له فرمودند:فلانی این هم خانه ی حقیر.. شروع کنیدوگزارش بگیرید.
باچشمهای خیس به آقا گفتم

قانع شدم آقا، ی باورنمیکند...... ع هایی از منزل عظیم الشأن :

اللهم احفظ قائدنا ال ال برای سلامتیش صلوات

ﮔﻔﺘﻨﺪ ﻛﻪ ﻋﺎﺷﻘﯽ و دﻳﻮاﻧﻪ ﻧﻪ ای
در ﺑﺎب ﺧﻴﺎل و ﺧﻢ اﺑﺮوی ﻛﻪ ای
ﮔﻔﺘﻨﺪ ﺑﮕﻮ ؛ ﺑﻪ ﻗﺼﺪ ﻗﺮﺑﺖ ﮔﻔﺘﻢ
ﺳﻴﺪ ﻋﻠﻲ اﻟﺤﺴﻴﻨﻲ اﻟﺨﺎﻣﻨﻪ ای او تولد یافت جانبازی کند
میهنم ایران سرافرازی کند
او تولد یافت تا شود
ما همه عشاق ، او دلبر شود
او تولد یافت گردد نور عین
برترین آقا پس از پیر خمین
ما همه عمار ، او باشد ولی
جان ما قربان تو سیدعلی اللهم احفظ قائدنا ال

فرخنده میلاد باسعادت حضرت اباعبدالله الحسین و قمر بنی هاشم، حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام و روز مقدس پاسدار و جانباز را به ساحت نورانی حضرت بقیة الله الاعظم عج الله و نایب بر حقشان، معظم علمدار انقلاب ی تبریک عرض مینمایم.  روزت مبــــــارک
باید از حضرت عباس علیه السلام آموخت، حضرت ابوالفضل دریای معرفت و علم و ادب و وفا به زمان خودشان بودند. یار و یاور و سرباز و تکیه گاه زمانش حسین علیه السلام. سربازی که تا آ ین لحظه ی نفس، از عَلَم مولایش پاسداری کرد و در رکاب مولایش ماند.
ما هم باید سرباز و یاور و علمدار زمانمان باشیم، ما نیز باید عباس زمانمان باشیم....
حال نائب زمان را باید یاری کنیم، باید از ارزشها پاسداری کنیم و پیرو راه حق و ولایت باشیم
و گوش به فرمان نایب زمان باشیم تا سرباز و گوش به فرمان مولایمان مهدی صاحب زمان بشویم ...
حضرت حفظه الله تعالی :
ما باید خود را برای سربازی زمان اماده کنیم انتظار حرکت است؛ انتظار س نیست؛ انتظار رها و نشستن برای اینکه کار به خودی خود صورت بگیرد، نیست. انتظار حرکت است. انتظار آمادگی است. این آمادگی را باید در وجود خودمان، در محیط پیرامون خودمان حفظ کنیم. و خدای متعال نعمت داده است به مردم عزیز ما، به ملت ایران، که توانسته اند این قدم بزرگ را بردارند و فضای انتظار را آماده کنند. این معنای انتظار فرج است. انتظار فرج یعنی کمر بسته بودن، آماده بودن، خود را از همه جهت برای آن هدفی که زمان (علیه الصّلاة والسّلام) برای آن هدف قیام خواهد کرد، آماده . آن انقلاب بزرگ تاریخی برای آن هدف انجام خواهد گرفت. و او عبارت است از ایجاد عدل و داد، زندگی انسانی، زندگی الهی، عبودیت خدا؛ این معنای انتظار فرج است. http://s6.picofile.com/file/8213258276/tttt.jpg
یا رب الحسین بحق الحسین اشف صدر الحسین بظهور الحجة اللهم احفظ لنا سیدنا و نا و نور عیننا و قلبنا الذی بین جنبینا قائدنا ال
در یکی از مسائل اساسی استقلال ، فرهنگی و اقتصادی جامعه ی است. از این رو خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید: «و لن یجعل الله للکافرین علی المومنین سبیلا». امروز ی بر وم تحقق و حفظ و حراست از استقلال در این سه حوزه تاکید ورزیدید. در ذیل جمله ای بسیار تکان دهنده از سخنرانی ی در سالگرد رحلت حضرت (ره) را خدمت خوانندگان تقدیم می دارم به این امید که ابزارهای سلطه فرهنگی دشمن را از زندگی خود برطرف نموده و از ابزارهای جایگزین که تحت سلطه دشمن نیست استفاده نماییم. همچنین امیدواریم ت محترم نیز در این زمینه به مسئولیت خود در سلب سلطه فرهنگی از ابزارهای موجود اقدام عاجلی نماید. «امروز نظام سلطه بر روی این مساله (نفی استقلال فرهنگی) در حال کار است، همین مساله ی اطلاعات و این ابزارهای جدیدی که وارد میدان شده است، اینها همه ابزارهایی هستند برای تسلط بر فرهنگ یک کشور. بنده با این حرف نمی خواهم بگویم این ابزارها را از زندگی خودمان خارج کنیم، نه اینها ابزارهایی هستند که می توانند مفید واقع شوند؛ اما سلطه دشمن را از این ابزارها بایستی سلب کرد. نمی توانید شما برای اینکه مثلا فرض بفرمایید رادیو و تلویزیون داشته باشید، رادیو و تلویزیونتون را در اختیار دشمن قرار دهید. اینترنت هم همینطور است، فضای مجازی هم همینطور است، دستگاههای اطلاعاتی و ابزارهای اطلاعاتی هم همینطور است. اینها را نمی شود در اختیار دشمن قرار داد. امروز در اختیار دشمن است. وسیله و ابزار نفوذ فرهنگی و ابزار سلطه فرهنگی دشمن است.»(14 داد 95) همینطور که مشاهده می شود ی معظم شرط استفاده از این ابزارها و شرط مفید بودن آنها را سلب راه سلطه دشمن دانسته و در نهایت هشدار می دهند: امروز (این ابزار نفوذ فرهنگی) در اختیار دشمن است. بنابراین دوستداران ی یا باید ت محترم را با انتقادات سازنده خود به بستن راه نفوذ دشمن از ابزارهای موجود سوق دهند یا در غیر این صورت ابزارهای در اختیار دشمن را کنار گذاشته و از ابزارهای جایگزین استفاده نمایند تا با یک تیر چند نشان زده باشند. هم تولید ملی را برای تقویت خود ترغیب و تشویق نموده باشند و هم گوشه ای از اقتصاد مقاومتی را محقق نمایند و هم مسیر ابزار نفوذ و سلطه دشمن را سد نمایند. در پایان دو مساله مهم از رساله حضرت تقدیم می گردد: اگر در روابط بین تهای ی و اجانب، خوف آن باشد که اجانب بر ممالک ی، تسلط پیدا کنند، اگر چه تسلط و اقتصادی باشد، لازم است بر مسلمانان که با این نحو روابط مخالفت کنند، و ی را ا ام کنند به قطع اینگونه روابط. (م 2830)
اگر در روابط تجاری با اجانب خوف آن است که به بازار مسلمین صدمه اقتصادی وارد شود و موجب اسارت تجاری و اقتصادی شود، واجب است قطع اینگونه روابط، و حرام است این نحو تجارت. (م 2831)
اللهم احفظ قائدنا ال مطلب مرتبط: کانال ما در شبکه اجتماعی سروش اینجا آیا واقعا استفاده از واتس آپ و تلگرام حرام است؟ .
چند روز پس از عاشورای سال 1392 ،خانواده شهید رسول خلیلی خبر شهادت پسرشان را که به صورت داوطلبانه به عنوان م ع حرم حضرت زینب(س) به رفته بود را شنیدند. خبری که پدر و مادر پس از شنیدن آن شکر می خوانند و تا به امروز خداوند را به خاطر این نعمت بزرگ سپاس می گویند. خانواده شهید آرام و صبورند. زندگی ساده و بی ریایی دارند. پدر خودش از رزمندگان جنگ تحمیلی است و مادر خانه دار. وصیت نامه پسرشان را با عشق نشان می دهند. اتاق شهید از روز رفتنش تا به امروز دست نخورده باقی مانده. فقط گاهی مادر گرد و غبار را از آن می زداید و با این کار خاطراتش را مرور می کند. کادوهای جشن تولدش هنوز باز نشده و دست نخورده گوشه اتاق است؛ او درست چند روز قبل از تولدش در حرم حضرت رقیه (س) به شهادت می رسد و فرصتی برای باز کادوهای تولدش را پیدا نمی کند، اما در عوض جشن 27 سالگی خود را در محضر دردانه حسین (ع) و خاندان اهل بیت(ع) برگزار کرد. متن زیر گفتگویی با مادر این شهید بزرگوار است. مادری که زینب گونه فرزندانش را برای و انقلاب تربیت نمود. ما سه سال پس از انقلاب، سال 1361 ازدواج کردیم. محمدحسن فرزند دوم ما بود. آذر ماه سال 65 در زمان بحبوحه های جنگ که پدرش هم در منطقه در حال دفاع بود، به دنیا آمد. معمولا بچه ها کمتر پدرشان را می دیدند، زمانی که بچه ها خیلی کوچک بودند از آنجایی که مدت زیادی پدر خود را نمی دیدند، پیش می آمد که بچه ها، پدر خودشان را عمو صدا می د. یعنی پدرشان همیشه جبهه بود و بچه ها خیلی کم ایشان را می دیدند. محمدحسن بر ع پسر بزرگم، روح الله، بچه خیلی آرام و تی بود و شیطنت نمی کرد. از همان دوران کودکی هم خیلی بچه بااعتقاد و مؤمنی بود. ما تا زمانی که جنگ تمام شود تهران بودیم و مدتی در دزفول بودیم و پس از اتمام جنگ رفتیم کرج. اما می خواهم بگویم از همان اول ،اه ما در زندگی مشترک، انقلاب، و بود. من از همان اولش به این راه اعتقاد داشتم. اصلا موقعی که می خواستم ازدواج کنم انی که به انقلاب و جبهه و شهادت اعتقادی نداشتند را قبول نمی . سال 1361 وقتی هم که همسرم برای خواستگاری آمدند یکی از شرایط من برای ازدواج این بود که معتقد به انقلاب و دفاع مقدسی باشد که به وجود آمده و خودش هم بخواهد که در این جنگ شرکت کند. همسرم هم همینطور بود. برای همین وقتی پسرم این راه را انتخاب کرده بود نه تنها ما ناراحت نبودیم بلکه تشویقش هم می کردیم. اگر از حریم اهل بیت(ع) در دفاع نشود، همان انی که الان در به جرم و جنایت مشغول اند فردا به مرزهای ما حمله خواهند کرد. اما محمدحسن رشته اش در دبیرستان ادبیات و علوم انسانی بود و در مدیریت می خواند . تا اینکه تصمیم به حضور در گرفت. او وصیتش را ابتدا شفاها به من می گفت. چون وصیتنامه نوشتن برایش مقداری سخت بود. ولی من به او میگفتم که باید بنویسی (شوخی های اینطوری باهم داشتیم) می گفتم این راهی که تو می روی خطر دارد اگر اتفاقی برایت بیفتد باید وصیتنامه داشته باشی. می گفت من که زبانی همه چیز را برای شما گفتم. اما من می گفتم یک موقع آدم چیزهایی را فراموش می کند و زبانی فایده ندارد. خلاصه او را راضی وصیت هایش را بنویسد. وقتی آماده رفتن شد، چیزهایی را روی کاغذ نوشت و به من داد و رفت. آمادگی عجیبی پیدا کرده بود. شب تا صبح بیدار بود و در حال نوشتن. حتی وصیت تصویری هم با پسر اش داشته و جلوی دوربین صحبت کرده اما چون بغضش گرفته نتوانسته بیشتر از پنج دقیقه صحبت کند. بدهی هایش را صاف کرد، در وصیتنامه اش اصلا از طلب هایش چیزی ننوشته است و فقط به صورت زبانی به من گفت که اگر من برگشتم که هیچ ، اگر برنگشتم چنانچه بد ارها بضاعت مالی داشتند و خودشان آوردند بدهند که دادند و گرنه شما کاری نداشته باشید. ما پس از شهادتش می شنویم که چقدر به اطرافیانش کمک کرده و چقدر طلب دارد. اتاقش یک قفسه کت داشت که دیگر جوابگوی حجم کتاب هایش نبود. پیشنهاد دادم که در اتاقش یک کمد دیواری درست کند تا بزرگتر باشد، به همین منظور قفسه کتاب را خالی کرد و کتاب ها چند ماهی در گوشه اتاق جمع آوری شده بود. من یک روز به شوخی به او گفتم که اگر برایت اتفاقی بیفتد، اینجا می خواهیم مراسم برگزار کنیم، اینطوری که نمی شود؛ کمد را درست کن و این کتاب ها را از روی زمین جمع کن. همان روز آ رفت و سفارش طبقات کمد را داد و تا صبح در حال اندازه گیری و نصب طبقات آن بود. فرش اتاقش را هم شسته بود. پسرم مهیای رفتن بود. و رفت... من سعی می کنم خودم را مقاوم کنم و وقتی دلم برای بچه ام تنگ میشود به یاد راهی که رفته است می افتم و می گویم که شکر خدا این راه را رفته است. سعی می کنم زیاد گریه نکنم که مبادا پسرم ناراحت شود. ما در راه رضای خدا بچه مان را دادیم و البته ما کاره ای نبودیم و هرچی بود لطف خدا بود. خدا خودش انتخاب کرد و خودش هم برد. اگر صد تا پسر هم داشتم و در این راه به می خواستند بروند مخالفتی نمی کنم، فدای آقا زمان (عج). اینها همه سربازان آقا زمان (عج) هستند. شهید رسول خلیلی یکی از همین انصار بود که به صورت داوطلبانه م ع حرم بانوی دمشق شد و جنگید. تا آنجا که به دست گرو های تکفیری در با ضرب گلوله به شهادت رسید. اواسط شهریور ماه 1392بود که تصمیم به رفتن گرفت، وصیتنامه اش را هم نوشت و به رسم امانت به پدر سپرد تا اگر برنگشت دست خطی برای آنها به یادگار گذاشته باشد. از زیر قرآن رد شد و رفت و از همه چیز دل کند و مادر و پدر و برادر برایش آروزهای خوب د. شب سیزدهم محرم با خانواده اش تماس می گیرد و از برگشتش خبر می دهد. مادر خانه را آب و جارو می کند. به همه خبر می دهد که فردا رسولم بر می گردد. ولی درست در همان روز، در حرم حضرت رقیه (س) به درجه رفیع شهادت نائل می شود. حالا روزها از شهادت رسول خلیلی این جوان 27 ساله گذشته و پدر و مادرش بنا به وصیت او لباس مشکی به تن نکرده اند و ورد زبانشان "الحمدالله" شده است. خوشا به سعادتشان. اما محمدحسن (رسول) خلیلی« در تاریخ 20 آذر ماه 1365 شمسی در تهران متولد شد. 27 سال بعد، در مورخه 27 آبان 1392 شمسی، در میدان نبرد با سرس گانِ « یی» و مزدورانِ «سعودی» برای دفاع از حرم «بانوی مقاومت» «حضرت زینب کبری(سلام الله علیها)» بال در بال ملائک گشود. آنچه در ادامه می آید متن وصیت نامه شهید رسول خلیلی است: بسم الله الرحمن الرحیم. سوره آل عمران آیه 195 ‏فَالَّذِینَ هَاجَرُواْ وَأُخْرِجُواْ مِن دِیَارِهِمْ وَأُوذُواْ فِی سَبِیلِی وَقَاتَلُواْ وَقُتِلُواْ لأُکَفِّرَنَّ عَنْهُمْ ‏سَیِّئَاتِهِمْ وَلأُدْخِلَنَّهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ ثَوَابًا مِّن عِندِ اللّهِ وَاللّهُ عِندَهُ حُسْنُ الثَّوَابِ / آنان که از وطن خود هجرت د و از دیار خود بیرون رانده شدند و در راه خدا رنج کشیدند جهاد د و کشته شدند، همانجا بدی های آنان را می پوشانیم و آنان را به بهشت هایی که زیر درختان آن نهرهای آب جاری و روان است، داخل می کنیم و این پاداشی است از جانب خدا. با نام و یاد خداوند رحمان و رحیم و مهربان که در حق بنده حقیر از هیچ چیزی کم نگذاشته است و سلام و درود به محضر صاحب العصر و ا مان (عج) و روح پاک راحل (ره) و عالم تشیع و قائدنا آیت الله سید علی (مد ظله العالی) و روح پاک تمامی ی به خصوص سید ال ء ابا عبدالله الحسین (ع) که جان ها همه فدای آن بزرگوار. به موجب آیه شریفه "کل نفس ذائقه الموت" تمامی موجودات از چشیدن شربت مرگ ناگزیر بوده و حیات ابدی منحصر به ذات اقدس باری تعالی می باشد. این دنیا با تمامی زیبایی ها و انسان های خوب و نیکوی آن محل گذر است نه وقوف و ماندن! و تمامی ما باید برویم و راه این است. دیر یا زود فرقی نمی کند؛ اما چه بهتر که زیبا برویم. پدر و مادر عزیزم که سلام و درود خداوند بر شما باد. از شما کمال قدردانی را دارم که مرا با محبت اهل بیت (ع) و راه ایشان و در کمال صبر و عاشقانه بزرگ کردید و همیشه کمک حال من بوده اید. از شما عذرخواهی می کنم و سرافکنده ام که فرزندی خوب برای شما نبودم و در حق شما آنچنان که باید خوبی نکرده ام. از شما می خواهم که مرا حلال کنید. در حق این فرزند حقیرتان دعا کرده و از خداوند بخواهید که او را ببخشد و این قربانی را در راه خود بپذیرد. می دانم که شما ناراحت نیستید؛ زیرا هیچ راهی بهتر از این نیست و این را شما به من آموخته اید و این همیشه آرزوی دیرینه من بوده که خدا عاقبت مرا با شهادت در راهش ختم به خیر گرداند. خوش ندارم که این شادمانی را با لباس های سیاه و غمگین ببینم، غم اگر هست برای بی بی جان حضرت زینب (س) باید باشد، اشک و آه و ناله اگر هست برای اربابمان ابا عبدالله الحسین (ع) باید باشد و اگر دلتان گرفته روضه ایشان را بخوانید که منم دلم برای روضه ارباب و خانم جان تنگ است. اما چه خوشحالی بالاتر از اینکه ف راه این بزرگواران شویم. پس غمگین نباشید. برادر عزیزم مرا حلال کن و ببخش ، می دانم که در حق تو هم کوتاهی ، برایم دعا کن و مرا نیز حلال کن، خدا را سرلوحه کارهای خود قرار بده. از خداوند می خواهم همیشه کمک حال تو برادر عزیزم باشد. دعا برایم یادت نرود. از فامیل، همبستگان نیز می خواهم که مرا حلال کنند و ببخشند و برایم دعا کنند. رفقا، دوستان و همکاران و ه نان عزیزم که شاید بیشترین اوقات زندگیم را در کنار شما بوده ام، خداوند را شاکرم که در رفاقت هم به من لطف عطا کرده که دوستان و ه نانی به خوبی شما دارم تا تکمیل کننده و یاری دهنده من باشید. شما همگی می دانید من راه خود را انتخاب و این راه را دوست داشته و دارم و خیلی از شماها هم کمک کننده من بودید از تمامی شما عذر می خواهم که رفاقت را در حق شما تمام نکرده و ملتمسانه خواهانم که مرا عفو کنید و حلالم کنید. مرا ببخشید، برایم بسیار دعا کنید و در روضه های ارباب و مجالس عزاداری اهل بیت (ع) مرا فراموش نکنید. من خود را در حد و اندازه ای نمی بینم که برای ی نصیحت و پندی داشته باشم و اگر ما دنبال پند و نصیحت باشیم چه بسیار است. فقط می خواهد چشم بینا و گوش شنوا. خنک آن روز که پرواز کنم تا بر دوست / به امید سر کویش پر و بالی بزنم من به خود نامدم اینجا که به خود باز روم / آن که آورد مرا باز برد تا وطنم مرغ بال ملکوتم نیم از عالم خاک / چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم پناه می برم به خداوند مهربان و از او می خواهم که بر من سخت نگیرد. شب اول قبر دعا برایم را فراموش نکنید رفقا و من الله وفیق العبد الحقیر محمد حسن خلیلی (رسول) پایان/ ملازمان حرم 313/
سید حسن نصرالله در گفت و گو با شبکه ی تلویزیونی المنار در مورد چگونگی آشنایی با آیت الله بهجت (ره) و شخصیت و ویژگی این عالم و عارف بزرگ، به بیان نظرات خود پرداخت.
http://bayanbox.ir/view/7084544158775641374/%d8%a2%db%8c%d8%aa-%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%87-%d8%a8%d9%87%d8%ac%d8%aa-%d8%b3%db%8c%d8%af-%d8%ad%d8%b3%d9%86-%d9%86%d8%b5%d8%b1%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%87.jpg

او در جواب سؤالی در مورد چگونگی دیدار اول گفت: در سفر اول با برادران ایرانی دیدار کردیم و برای پیگیری مسائل منطقه و لبنان و مسائل مقاومت و با مسئولان حزب الله بودیم . در سفر اول خواستیم به قم برویم. در آن سفر اطلاعات ما در مورد قم اندک بود و شنیده بودیم که هنگامی که به قم رفتید با آیت الله بهجت حتما دیدار کنید. در آن مجموعه مسئولان حزب الله، سید نیز همراه ما بود و من در سنین جوانی بودم. در آن دیدار با هیبت آیت الله بهجت اشنا شدم و اغلب جلسه، وی ت بود و ما نیز نمی توانستیم به وی نگاه کنیم. در آن دیدار شهید عباس خواستار برخی نصایح شد و آیت الله بهجت نیز گفت که به و صلوات و استغفار بسیار پایبند باشید این دیدار و شناخت اول بود. در دیدارهای بعدی مان از ایران ملتزم بودیم که به دیدار آیت الله بهجت نیز برویم.
دبیرکل حزب الله لبنان به نکته دیگری نیز اشاره د و گفتند: ایشان روزی برای بنده پیغام فرستادند و گفتند از این پس روزی دو بار صبح و عصر هر بار سه بار ذکر «"اللهم اجعلنی فی درعک الحصینة ی تجعل فیها من تشاء» را بگویم. ابتدا تصور که این را به دلیل خطر ترور و مشکل امنیتی فرموده اند اما چند ماه بعد جنگ آغاز شد و اسراییل هرنقطه ای را که فکر میکرد من در آن هستم، بشدت بمباران کرد. آنگاه فهمیدم علت توصیه این ذکر چه بود

سوال: چه جاذبیتی در آیت الله بهجت بود و چه کنز علمی در وی وجود داشت؟ ج: نکات بسیاری در عرفان و سیر و سلوک و مسیر معنوی در وی بود. تمام چیزهایی که غالب لبنانی ها دنبال آن هستند.ارتباط کمی بین علمای لبنانی و ایرانی بود و عمدتا توجهی به این مساله نیز نمی شد. در آن دوران ما نسبت به شخصیت علاقه قلبی ویژه ای داشتیم و ما رابطه بین با مردم و بالع را در چهره می دیدم. ما از دور با آشنا و شیفته او شدیم.
سوال: شخصیت آیت الله بهجت را چگونه توصیف می کنید و چه تاثیری در زندگی شما داشت؟ ما کتاب می خو م، اما اینگه در محضر شخصی بنشینی که نماد انسان کامل بود و مراحل عرفان را سیر کرده بود و ی که تمام کلماتی که از وی می شنیدیم اثرات عجیبی داشت و ما می توانستیم از او استفاده کنیم و در شرایط سخت از قدرت کلمات او استفاده کنیم. مسأله دیگری بود. یقین، رجوع به خداوند و توسل با عبارات دلنشین برای ما بسیار تأثیرگذار بود.
سول: تأثیرات بهجت در مقاومت و حزب الله چگونه بود؟ تمام مسئولان حزب الله از جوانان و بزرگان از محضر او بهره می بردند. هنگامی که ما به دیدار او می رفتیم و به لبنان باز می گشتیم تجریه معنوی خود را بازگو می کردیم. برادران ایرانی نیز که از دیدار ایشان سخن می گفتند ما به سخنان آنان اعتماد می کردیم و گوش می کردیم. پس از رحلت نیز ما نسبت به رفتن به قم و دیدار با آیت الله بهجت بسیار حریص بودیم.
سوال: چه نصایحی در دیدار با آیت الله بهجت گفته می شد؟ در دیدارهایی که من بعنوان مسئول حضور داشتم، گزارش اندکی از اوضاع لبنان می دادم و ایشان به خوبی گوش می د و توصیه های لازم را می فرمودند و از یقین و توکل به خداوند بسیار سخن می گفتند. در بقیه دیدارها عمدتا در مورد مسائل شخصی چون دوری از گناه، درس خواندن، تدریس، کتاب خواندن و ... سخن گفته می شد. در ادامه به لطف اینترنت، ما توانستیم درس های خارج ایشان را نیز دنبال کنیم.
سوال: پس از شهادت پسرتان هادی، آیت الله بهجت پیام تسلیت فرستاد، مضمون این پیام چه بود؟ مضمون پیام دقیقا یادم نیست. اما پس از آن در سفر به قم از وی به خاطر این پیام تشکر .
سؤال: هنگامی که خبر وفات آیت الله بهجت (ره) را شنیدید چه احساسی به شما دست داد؟ همگی بسیار متأثر شدیم. از این لحاظ که وی را یک منبع همیشگی برای پاکی روح و فکر می دانستیم. او در سطح روحی و معنوی یک سند زنده بود. ما معتقد بودیم که او نمونه کامل یک عارف است که تواسنته مسیر عرفان و شناخت را بپیماید.
ج: آیا کرامتی از کرامات آیت الله بهجت را مشاهده کردید؟ من دو قصه را یادم است: قصه اول که به نسبت من بسیار مهم بود. پس از وفات ، در آن زمان در حزب الله منصبی به نام دبیرکلی حزب الله وجود نداشت، دبیرکلی حزب الله پس از آن به وجود آمد، دبیرکلی عنوان نیست اما صلاحیت های بالایی دارد. در آن زمان من در سن پایینی بودیم. اما در جلسه ای بزرگان به این نتیجه رسیدند که من این مسئولیت (دبیرکلی) را بر عهده بگیرم. این مسأله را با من در میان گذاشتند اما من نپذیرفتم و گفتم که من نمی توانم این مسئولیت را بپذیرم نه از لحاظ کفایت و نه اخلاقی و نه ... حائز این مسئولیت نیستم. آن ها به من گفتند که باشد تو فقط مسئولیت را بر عهده بگیر ما کمکت می کنیم. من گفتم محال است که بر عهده بگیرم. پس از مجادلات زیاد گفتم که بنابراین استخاره می گیریم و استخاره بین من و شما تصمیم می گیرد. گفتند باشد. آن ها رفتند قرآن آوردند و در ادامه هیچ حاضر نشد در مورد چنین مساله مهمی استخاره بگیرد. در انتها مبنا بر این شد که از آیت الله بهجت طلب استخاره کنیم. یکی از برادران شد که به دیدار ایت الله بهجت (ره) برود و خواستار استخاره شود. او اصلا نمی دانست برای چه و به چه منظوری خواستار استخاره هستیم، به او فقط گفته بودیم که پیش آیت الله بهجت برو و از ایشان طلب استخاره کن. هنگامی که آیت الله بهجت استخاره کرده بودند، به فرستاده ما گفته بودند که به سید بگو به امید کمک ی این مسئولیت را نپذیرد، ی تو را کمک نمی کند. در مورد مسأله بعدی، یکی از برادران اصرار داشت که در دیدار ما با آیت الله بهجت، او نیز حضور داشته باشد، پس از کلی اصرار، به او گفتم که باشد، تو همراه ما بیا اگر اجازه حضور دادند، شما هم وارد شو. او در آن دیدار از آیت الله بهجت خواستار استخاره شد و ایشان نیز بدون اینکه دعای مفصلی بخواند (عادتشان در استخاره همین گونه بود، دو کلمه ای ذکر می گفتند و قرآن را باز می د) قرآن را باز د و بعد به این دوستمان گفتند که شما به این سفر نرو، شما را نمی پذیرند. در همان لحظه رنگ صورت این فرد به ناگاه تغییر کرد و بعد از اینکه از منزل آیت الله بهجت بیرون آمدیم، دیدیم که بی قرار است و راه رفتنش غیر عادی است، گفتیم که مگر چه شده است؟ او گفت که من تصمیم داشتم برای تبلیغ به یک کشور غربی بروم و به مدت یک ماه نزد چند از بستگانم بمانم، اما پیش خودم مردد بودم که آیا من را می پذیرند که یک ماه نزدشان زندگی کنم یا نه؟ که آیت الله بهجت دقیقا به این مسأله اشاره د. او گفت که من به این جور مسائل اعتقادی نداشتم اما امروز به شخصه آن را تجریه .
http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/32751/h/139501151711490955_32751.jpg
سؤال: چه نکته ویژه ای در عرفان آیت الله بهجت وجود داشت که در عرفای دیگر کمتر دیده می شد؟ او دائما ما را به معصومین و اکرم (ص) رجوع می داد، نه به فلان فیلسوف یا عارف و ... . او مصداق منبع خالص و اصیل بود. او همچنین بسیار ساده و به دور از پیچیدگی بود و اینگونه نبود که یک چیزی را بگوید و تو تمام عمرت را برای فهمدینش صرف کنی. بسیار ساده سخن می گفت. سخنی که می گفت همه می فهمیدند، از کشاورز و آهنگر و کارگر و عالم حوزوی .. همه متوجه سخنانش می شدند. او مدرسه سیر و سلوک برای همه مردم بود، نه برای خواص. همه مردم می توانستند از او استفاده کنند.
سؤال: کرامات بسیاری از آیت الله بهجت گفته شده است؛ (ره) می گفتند که ایشان مرگ اختیاری دارند و قائدنا ال نیز فرموده اند که ایشان منبع لایزال کرامات هستند، مقام معنوی و کرامات ایشان در چه سطحی ود؟ من ضعیف تر از این هستم که به این سوال جواب بدهم. نمی دانم.
سؤال: کمتر به دیدار ی می رفتند اما به دیدار آیت الله بهجت (ره) پایبند بودند. نیز بسیار به دیدار ایشان می رفتند و م می گرفتند. این روابط را چگونه توصیف می کنید.؟ رابطه مشخص است، اما کیفیت رابطه مشخص نیست. اما معلوم است که راحل و به آیت الله بهجت ارادت و از او طلب دعا داشتند و به عظمت و مقام ت او بسیار اعتقاد داشتند.
سؤال: چگونه آیت الله بهجت را به عنوان یک عارف به نسبت عارفی که در بین مردم است و عارفی که عزلت پیشه می کند توصیف می کنید؟ این از خصائص ایشان بود که تمام عمرش را صرفا به خود نپرداخت و با مردم در ارتباط بود، با مردم عادی و حوزوی در ارتباط بود.این محبت عظیم و احترام شدید از طرف عامه مردم، حتی انی که در عمرشان ایشان را ندیده بودند، نسبت به ایشان وجود داشت و آن ها به ایشان ارادت داشتند. آیت الله بهجت با سن بالایشان از مردم کناره نمی گرفت. این رابطه دو سویه بود و ایشان برای خود مسئولیت بزرگی را در قبال امت قائل بود.
سؤال: به عنوان مقاومت لبنان، توصیفتان در مورد عرفان چیست؟ و در چه سطحی عرفان در مقاومت حزب الله نمود پیدا کرده است؟ هنگامی که به سالهای تأسیس مقاومت در حزب الله باز می گردیم، به بیروت رسیده بود و جامعه بین المللی همگی را حمایت می د و ت های عربی سکوت کرده بودند و ایران نیز مشغول حمله صدام بود. وضع لبنان بسیار سخت بود. چه چیزی باعث شد تا مقاومت در برابر قوی ترین خاورمیانه که از همه سو حمایت می شد پیروز شود؟ تعداد افراد مقاومت بسیار کم بود اما توانستند این قدرت ستمگر را ش ت دهند. انی که در سنگر مقاومت می جنگیدند از قدرت ایمان و عرفان بهره داشتند و اعتقاد داشتند که از خداوند عز و جل پاداش خواهند گرفت. آن ها از دنیا چیزی نمی خواستند، دنیا در نظرشان کوچک بود. بسیاری در لبنان این جوانان را دیوانه می خواندند و بعدها در بین این جوانان معروف شد که می گفتند «عشق حسین ما را دیوانه کرده است» پس از آن که به دیدار رفتیم و از او پرسیدیدم که در این شرایط چه کار کنیم؟ تکلیف ما چیست؟ اما فرمودند شما به تکلیفتان عمل کنید و به خدواند توکل کنید، سوای این که چه اتفاقی می افتد شما به تکلیفتان عمل کنید، خداوند شما را یاری خواهد کرد. این سخن معروف که فرمودند شما مکلف به نتیجه نیستید، شما مکلف به تکلیف هستید. هنگامی که وصیتنامه را می خوانید، مخصوصا ی عملیات شهادت طلبانه را؛ وصیت نامه هایشان سرشار از عرفان و معرفت است.
سؤال: کرامات بسیاری از آیت الله بهجت گفته شده است، به طوری که از و نیز در مورد این کرامات صحبت شده است. از موت اختیاری و ... به نظر شما بزرگترین کرامت آیت الله بهجت چه بود؟ به نظرم احیای قلب ها بزرگترین کرامت ایشان بود. نفوس انسانی معادلات آن بسیار پیچیده است. در این زمان که شیاطین گوناگون بر انسان سیطره دارند، نفس های مرده، نفس های گم شده، بسیار زیاد شده است؛ اما هنگامی که انسان در محضر آیت الله بهجت می نشست، متأثر می شد و قلبش به صدا در می آمد. در یک دیدار یا دو دیدار، فرد حس می کرد زندگی اش متحول شده است. این کرامت بزرگی است.
س: در مورد رابطه آیت الله بهجت با زمان(عج) چیزی می دانید؟ این از مسائل سری است. من هیچ وقت در مورد این از آیت الله بهجت (ره) سوال ن . حقیقتا خج کشیدم. این یک مساله خصوصی است. بسیاری از عرفا و علما به دیدار زمان مشرف شده اند و فکر می کنم آیت الله بهجت کمتر از مقام آن علما و عرفا نبوده است. او در برابر بسیاری از این گونه سؤالات در مورد تشرف، سکوت می کرد و جو نمی داد و معتقدم (نظر شخصی من است، دلیلی ندارم برای سخنم) که در هر زمان و در هر حال، (ع) ایشان را برای دیدار پذیرفته بودند.
سؤال: آیا شما در مورد زمان ظهور از آیت الله بهجت سوال کرده بودید؟ در دیدارهای اول، برادرانمان همه سوال می د که آیا فرج نزدیک است؟ و ایشان صرفا می گفتند که ان شا الله فرج نزدیک است. ایشان هیچ زمانی نگفتند که چه وقت فرج اتفاق می افتد. حتی به طور اجمالی نیز نمی گفتند که مثلا در چه محدوده زمانی اتفاق می افتد. یک نفری به من گفت که از آیت الله بهجت شنیده است که زمان در فلان سال میلادی ظهور خواهند کرد. من رد و گفتم که محال است آیت الله بهجت چنین حرفی زده باشد. سیره علما هیچ زمانی این طور نبوده است که زمانی برای ظهور تعیین کنند. بعدها که به دیدار ایت الله بهجت رفتم. این موضوع و سخن آن بنده خدا را مطرح و دیدم که ایشان بسیار عصبی شدند و قویا چنین سخنی از خودشان را تکذیب د. ایشان در آن لحظه مدام استغفرالله می گفتند. دبیرکل حزب الله لبنان در انتها نسبت به وم دایر شدن محافل عرفان ناب در دیگر کشورهای شیعه نشین در منطقه نیز تأکید د و خواستار گسترش مدارس و محافل و دروس عرفانی در کشورهای منطقه نیز شدند و نسبت به وجود چنین محافلی در ایران ابراز خشنودی د.
منبع: فارس نیوز