عط رها بیشت ر از حرف ها ج ذب م میکن د

معنی ضرب المثل برو کار کن مگو چیست کار
انشا در مورد برو کار کن مگو چیست کار
معنی شعر برو کار میکن مگو چیست کار
انشا درباره برو کار کن مگو چیست کار
انشا برو کار کن مگو چیست کار
مفهوم برو کار کن مگو چیست کار
برداشت خود از ضرب المثل برو کار میکن مگو چیست کار
معنی ضرب المثل برو کار میکن مگو چیست کار ادامه مطلب
شعر معروف الا ای تهرانیا از شهریار الا ای داور دانا تو میدانی که ایران. چه محنتها کشید از دست این تهران و تهرانی چه طرفی بست از این جمعیت ایران جز پریشانی چه داند ی سر گشته صحرای نادانی چرا مردی کند دعوی ی کو کمتر است از زن الا تهرانیا انصاف میکن تویی یا من تو ای بیمار نادانی چه هذیان و هدر گفتی به رشتی کله ماهی خور به طوسی کله گفتی قمی را بد شمردی اصفهانی را بتر گفتی جوانمردان آذربایجان را این نام مجاز نمی باشد گفتی تو را آتش زدند و خود بر آن آتش زدی دامن الا تهرانیا انصاف میکن تویی یا من تو اهل پایتختی باید اهل معرفت باشی به فکر آبرو و افتخار مملکت باشی چرا بیچاره مشدی و بی تربیت باشی به نقص من چه خندی خود سراپا منقصت باشی مرا این بس که میدانم تمیز دوست از دشمن الا تهرانیا انصاف میکن تویی یا من گمان که با من همدل و همدین و همدردی به مردی با تو پیوستم ندانستم که نامردی چه گویم بر سرم با ناجوانمردی چه آوردی اگر میخواستی عیب زبان هم رفع میکردی ولی ما را ندانستی به خود هم کیش و هم میهن الا تهرانیا انصاف میکن تویی یا من ادامه مطلب
سمت خدا ( روز زن روز مادر مبارک)

ﺩﻻﯾﻞ ﺑﺎ ﺍﺭﺯﺵ ﺑﻮﺩﻥ ﺯﻥ: ﺑﻪ ﮔﻔﺘﻪ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺑﺰﺭﮔﺎﻥ: ﺯﻥ ﺍﮔﺮ ﭘﺮﻧﺪﻩ ﺁﻓﺮﯾﺪﻩ ﻣﯿﺸﺪ ﺣﺘﻤﺎ " ﻃﺎﻭﻭﺱ " ﺑﻮﺩ .. ﺍﮔﺮ ﺣﯿﻮﺍﻥ ﺑﻮﺩ ﺣﺘﻤﺎ " ﺁﻫﻮ " ﺑﻮﺩ .. ﺍﮔﺮﺣﺸﺮﻩ ﺑﻮﺩ ﺣﺘﻤﺎ " ﭘﺮﻭﺍﻧﻪ " ﺑﻮﺩ .. ﺍﻭ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺁﻓﺮﯾﺪﻩ ﺷﺪ .. ﺗﺎ ﺧﻮﺍﻫﺮ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﻣﺎﺩﺭ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﻋﺸﻖ .. ﺯﻥ ﭼﻨﺎﻥ ﺑﺰﺭﮒ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﻭﻋﺪﻩ ﺯﻧﺎﻥ ﺑﻬﺸﺘﯽ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﺮﺩﺍﻥ ﻣﺆﻣﻦ ﺩﺭ ﺑﻬﺸﺖ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﺳﺖ.... ﺯﻥ ﺑﺎ ﺍﺣﺴﺎﺳﺘﺮﯾﻦ ﻣﻮﺟﻮﺩﺍﺕ ﺧﺪﺍﺳﺖ ﺗﺎ ﺣﺪﯼ ﮐﻪ ﯾﮏ ﮔﻞ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺭﺍﺿﯽ ﻣﯿﮑﻨﺪ ﻭ ﯾﮏ ﮐﻠﻤﻪ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﻪ ﮐﺸﺘﻦ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ .. ﭘﺲ ﺍﯼ ﻣﺮﺩ ﻣﻮﺍﻇﺐ ﺑﺎﺵ .... ﺯﻥ ﺍﺯ ﺳﻤﺖ ﭼـﭗ ﺗﻮ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﺑﻪ ﻗﻠﺒﺖ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺗﺎ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻗﻠﺒﺖ ﺟﺎ ﺩﻫﯽ .. ﺷﮕﻔﺖ ﺍﻧﮕﯿﺰ ﺍﺳﺖ ... ﺯﻥ ﺩﺭ ﮐﻮﺩﮐﯽ ﺩﺭﻫﺎﯼ ﺑﻬﺸﺖ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺭﻭﯼ ﭘﺪﺭﺵ ﻣﯽﮔﺸﺎﯾﺪ .. ﺩﺭﺟﻮﺍﻧﯽ ﺩﯾﻦ ﺷﻮﻫﺮﺵ ﺭﺍ ﮐﺎﻣﻞ ﻣﯿﮑﻨﺪ .. ﻭ ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﻣﺎﺩﺭ ﻣﯿﺸﻮﺩ ﺑﻬﺸﺖ ﺯﯾﺮ ﭘﺎﯼ ﺍﻭﺳﺖ .. ﻗﺪﺭﺵ ﺭﺍ ﺑﺪﺍﻧﯿﻢ! *** ﺗﻘﺪﯾﻢ ﺑﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﺑﺎﻧﻮﺍﻥ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺯﻣﯿﻦ***

الا ای داور دانا تو میدانی که ایرانی
چه محنتها کشید از دست این تهران و تهرانی
چه طرفی بست از این جمعیت ایران جز پریشانی
چه داند ی سر گشته صحرای نادانی
چرا مردی کند دعوی ی کو کمتر است از زن
الا تهرانیا انصاف میکن تویی یا من

تو ای بیمار نادانی چه هذیان و هدر گفتی
به رشتی کله ماهی خور به طوسی کله گفتی
قمی را بد شمردی اصفهانی را بتر گفتی
جوانمردان آذربایجان را ترک گفتی
تو را آتش زدند و خود بر آن آتش زدی دامن
الا تهرانیا انصاف میکن تویی یا من

تو اهل پایتختی باید اهل معرفت باشی
به فکر آبرو و افتخار مملکت باشی
چرا بیچاره مشدی و بی تربیت باشی
به نقص من چه خندی خود سراپا منقصت باشی
مرا این بس که میدانم تمیز دوست از دشمن
الا تهرانیا انصاف میکن تویی یا من

گمان که با من همدل و همدین و همدردی
به مردی با تو پیوستم ندانستم که نامردی
چه گویم بر سرم با ناجوانمردی چه آوردی
اگر میخواستی عیب زبان هم رفع میکردی
ولی ما را ندانستی به خود هم کیش و هم میهن
الا تهرانیا انصاف میکن تویی یا من

به شهریور مه پارین که طیارات با تعجیل
فرو میریخت چون طیر اب لم به سر سجیل
چه گویم ای همه ساز تو بی قانون و هردمبیل
تو را یک شب نشد ساز و نوا در رادیو تعطیل
ترا تنبور و تنبک بر فلک میشد مرا شیون
الا تهرانیا انصاف میکن تویی یا من

بدستم تا سلاحی بود راه دشمنان بستم
عدو را تا که ننشاندم به جای از پای ننشستم
به کام دشمنان آ گرفتی تیغ از دستم
چنان پیوند بگسستی که پیوستن نیارستم
کنون تنها علی مانده است و حوضش چشم ما روشن!
الا تهرانیا انصاف میکن تویی یا من

چو دغل سنگ محک بر سکه ما زد
ترا تنها پذیرفت و مرا از امتحان وا زد
سپس در چشم تو تهران به جای مملکت جا زد
چو تهران نیز تنها دید با جمعی به تنها زد
تو این درس خیانت را روان بودی و من کودن
الا تهرانیا انصاف میکن تویی یا من

چو خواهد دشمنی بنیاد قومی را براندازد
نخست آن جمع را از هم پریشان و جدا سازد
چو تنها کرد هریک را به تنهایی بدو تازد
چنان اندازدش از پا که دیگر سر نیفرازد
تو بودی آنکه دشمن را ندانستی فریب و فن
الا تهرانیا انصاف میکن تویی یا من

چرا با دوستدارانت عناد و کین و لج باشد
چرا بیچاره آذربایجان عضو فلج باشد
مگر پنداشتی ایران ز تهران تا کرج باشد
هنوز از ماست ایران را اگر روزی فرج باشد
تو گل را خار میبینی و گلشن را همه گلخن
الا تهرانیا انصاف میکن تویی یا من

تو را تا ترک آذربایجان بود و اسان بود
کجا بارت بدین سنگینی و کارت بدینسان بود
چه شد کرد و لر و یاغی کزو هر مشکل آسان بود
کجا شد ایل قشقایی کزو دشمن هراسان بود
کنون ای پهلوان پنبه چونی نه تیر ماند و نی جوشن
الا تهرانیا انصاف میکن تویی یا من

کنون گندم نه از سمنان فراز آید نه از زنجان
نه ماهی و برنج از رشت و نی چایی ز لاهیجان
از این قحط و غلا مشکل توانی وارهاندن جان
مگر در قصه ها خوانی حدیث زیره و کرمان
دگر انبانه از گندم تهی شد دیزی از بنشن
الا تهرانیا انصاف میکن تویی یا من
سلام واسه دوستم مزاحم شدم شوهرش دچارخود یی باهاش هیچ رابطه ای نداره نه عاطفی نه و کلا میگه شوهرم منو نمیکنه ازطریق تلگرام با مردی ارتباط برقرار میکن خود یی میکن سه فرزندداره دوستم دچار اضطراب شد دائما دعوامیکنن رابطشون خیلی سرد شوهرش توخونه دائم باتلگرام لطفاراهنمایی کنین.
5 معنی ضرب المثل تو نیکی میکن و در دجله اندازمعنی تو نیکی میکن و در دجله اندازانشا در مورد تو نیکی می کن در دجله اندازتو نیکی میکن و در دجله انداز که ایزد در بیابانت دهد بازانشا درباره تو نیکی می کن و در دجله اندازداستانهای کوتاه قابوس نامه تو نیکی میکن در دجله اندازگسترش ضرب المثل تو نیکی میکن و در دجله اندازمعنی ضرب المثل تا پول داری رفیقتم قربان بند کیفتممعنی شعر به چشم خویش دیدم در گذرگاه
الا ای داور دانا تو میدانی که ایرانی چه محنتها کشید از دست این تهران و تهرانی چه طرفی بست از این جمعیت ایرانی جز پریشانی چه داند ی سرگشته صحرای نادانی چرا مردی کند دعوی ی کو کمتر است از زن الا ای تهرانیا انصاف میکن تویی یا من تو ای بیمار نادانی چه هذیان و چه هدر گفتی به رشتی کله ماهی خور به طوسی کله گفتی قمی را بد شمردی اصفهانی را بدتر گفتی جوانمردان آذربایجان را ترک گفتی تو را آتش زدند و خود بر آن آتش زدی دامن الا تهرانیا انصاف میکن تویی یا من تو اهل پایتختی باید اهل معرفت باشی به فکر آبرو و افتخار مملکت باشی چرا بیچاره مشدی و بی تربیت باشی به نقص من چه خندی خود سراپا منقصت باشی مرا این بس که میدانم تمیز دوست از دشمن الا تهرانیا انصاف میکن تویی یا من گمان با من همدل و همدین و همدردی به مردی با تو پیوستم ندانستم که نامردی چه گویم بر سرم با ناجوانمردی چه آوردی اگر میخواستی عیب زبان هم رفع میکردی ولی ما را ندانستی به خود هم کیش و هم میهن الا تهرانیا انصاف میکن تویی یا من به شهریور به پارین که طیارات با تعجیل فرو میریخت چون طیر اب لم به سر سجیل چه گویم ای همه ساز تو بی قانون و هردمبیل تو را یک شب نشد ساز و نوا در رادیو تعطیل ترا تنبور و تنبک بر فلک میشد مرا شیون الا تهرانیا انصاف میکن تویی یا من بدستم تا سلاحی بود راه دشمنان بستم عدو را تا که ننشاندم به جای از پای ننشستم به کام دشمنان آ گرفتی تیغ از دستم چنان پیوند بگسستی که پیوستن نیارستم کنون تنها علی مانده است و حوضش چشم ما روشن الا تهرانیا اصاف میکن تویی یا من چو دغل سنگ سنگ محک بر سکه ما زد ترت تنها پذیرفت و مرا از امتحان وا زد سپس در چشم تو تهران به جای مملکت جا زد چو تهران نیز تنها دید با جمعی به تنها زد تو این درس خیانت را روان بودی و من کودن الا تهرانیا انصاف میکن تویی یا من چو خواهد دشمنی بنیاد قومی را براندازد نخست آن جمع را از هم پریشان و جدا سازد چو تنها کرد هر یک را به تنهایی بدو تازد چنان اندازش از پا که دیگر سر نیفرازد تو بودی آنکه دشمن را ندانستی فریب و فن الا تهرانیا انصاف میکن تویی یا من چرا با دوستدارانت عناد و کین و لج باشد چرا بیچاره آذربایجان عضو فلج باشد مگر پنداشتی ایران ز تهران تا کرج باشد هنوز از ماست ایران را اگر روزی فرج باشد تو گل را خار میبینی و گلشن را همه گلخن الا تهرانیا انصاف میکن تویی یا من تو را ترک آذربایجان بود و اسان بود کجا بارت بدین سنگینی و کارت بدینسان بود چه شد کرد و لر و یاغی کزو هر مشکل آسان بود کجا شد ایل قشقایی کزو دشمن هراسان بود کنون ای پهلوان پنبه چونی نه تیر ماند و نی جوشن الا تهرانیا انصاف میکن تویی یا من کنون گنئم نه از آسمان فراز آید نه از زنجان نه ماهی و برج از رشت و نی چایی ز لاهیجان از این قحط و غلا مشکل توانی وارهاندن جاندن جان مگر در قصه ها خوانی حدیث زیره و کرمان دگر انبانه از گندم تهی شد دیزی از بنشن الا تهرانیا انصاف میکن تویی یا من
در محضر آیت ﺍﻟﻠﻪ بهجت(ره) :ﺩﺭ ﺭﻭﺯ ﻗﻴﺎﻣﺖ ﻣﺎ ﺳﻨﮓ ﻗﺒﺮ ﻧﺪﺍﺭﻳﻢ،
ﺷﻨﺎﺳﻨﺎﻣﻪ ﻧﺪﺍﺭﻳﻢ،
ﺍﺳﻢ ﻧﺪﺍﺭﻳﻢ.
ﻋﻨﺎﻭﻳﻦ ﻣﺮﺩﻡ،
ﭘﺴﺖ ﻭ ﻣﻘﺎﻡ ﻣﺮﺩﻡ
و ﺍﻳﻨﮑﻪ ﺁﻳﺖ ﺍﻟﻠﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﻳﺎ ﻧﺒﺎﺷﺪ،
ﻭﺯﻳﺮ ﺑﺎﺷﺪ ﻳﺎ ﻧﺒﺎﺷﺪ،
ﺛﺮﻭﺗﻤﻨﺪ ﺑﺎﺷﺪ ﻳﺎ ﻧﺒﺎﺷﺪ.
ﺍﻳﻨﻬﺎ ﺍﺻﻼ ﻣﻼﮎ ﻧﻴﺴﺖ،
ﺑﻠﮑﻪ ﻣﻮﺍﺭﺩ ﺯﻳﺮ ﺍﺳﺖ :
ﺍﻭﻝ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﻣﻴﮕﻮﻳﻨﺪ ﺁﻧﻬﺎﻳﻲ ﮐﻪ ﭘﺪﺭ ﻭ ﻣﺎﺩﺭﺷﺎﻥ
 ﺍﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍﺿﻲ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﺮﻭﻧﺪ ﺑﻬﺸﺖ.
دوم ﺁﻧﻬﺎﻳﻲ ﮐﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍﺿﻲ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻭ ﺑﻪ
 ﻣﺮﺩﻡ ﻣﻨﻔﻌﺖ ﺭﺳﺎﻧﺪﻩ ﺍﻧﺪ ﺁﻧﻬﺎ ﻧﻴﺰ ﺑﺮﻭﻧﺪ ﺑﻬﺸﺖ.
سوم ﺁﻧﻬﺎﻳﻲ ﻫﻢ ﮐﻪ ﺍﺷﮏ ﺑﺮﺍﻱ حسین و ﻓﺎﻃﻤﻪ ﺍﻟﺰﻫﺮﺍ
ﺭﻳﺨﺘﻪ ﺍﻧﺪ و عمل صالح انجام دادند ﺁﻧﻬﺎ ﻫﻢ ﺑﺮﻭﻧﺪ ﺑﻬﺸﺖ.
ﺳﭙﺲ ﻣﻼﺋﮑﻪ ﻣﻴﮕﻮﻳﻨﺪ :
ﺍﻱ ﺧﺪﺍﻱ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﭘﺲ ﺷﻬﺪﺍ ﻭ ﺭﺯﻣﻨﺪﮔﺎﻥ وایثارگران ﭼﻪ؟
ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﻣﻴﻔﺮﻣﺎﻳﻨﺪ :
ﻣﻘﺎﻡ ﻭ ﻣﻨﺰﻟﺖ ﺍﻳﻨﻬﺎ ﻗﺎﺑﻞ ﻣﻘﺎﻳﺴﻪ ﻧﻴﺴﺖ.
ﻣﺎ ﺑﺎ ﺍﻳﻨﻬﺎ ﺑﺎﻳﺴﺘﻲ ﻣﻌﺎﻣﻠﻪ ﮐﻨﻴﻢ،
ﺑﺎ ﺍﻳﻨﻬﺎ ﺑﺎﻳﺴﺘﻲ ﺻﺤﺒﺖ ﮐﻨﻴﻢ ﻭ ﺑﺒﻴﻨﻴﻢ ﮐﺠﺎ ﺧﻮﺷﺸﺎﻥ ﻣﻲ ﺁﻳﺪ
ﻭ ﮐﺠﺎﻱ ﺑﻬﺸﺖ ﻣﻴﺨﻮﺍﻫﻨﺪ ﺑﺮﻭﻧﺪ؟
ﺑﺎﻳﺪ ﺑﺎ ﺍﻳﻨﻬﺎ ﻣﻌﺎﻣﻠﻪ ﮐﻨﻴﻢ ﻭ ﺭﺿﺎﻳﺘﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﺟﻠﺐ ﮐﻨﻴﻢ.
"اللهم ﺍﺭﺯﻗﻨﺎ ﺷﻬﺎﺩﺓ ﻓﻲ ﺳﺒﻴﻠﮏ"
الا ای داور دانا تو می دانی که ایرانی چه محنت ها کشید از دست این تهران و تهرانی! چه طَرفی بست از این جمعیت، ایران جز پریشانی؟ چه داند ی، سرگشتۀ صحرای نادانی؟! چرا مردی کند دعوی، ی کاو کمترست از زن الا تهرانیا انصاف میکن: تویی یا من؟! ••• تو ای بیمار نادانی چه هذیان و هدر گفتی به رشتی کلّه ماهی خور، به طوسی کلّه گفتی قمی را بد شمردی، اصفهانی را بَتَر گفتی جوانمردان آذربایجان را ترک گفتی تو را آتش زدند و خود بر آن آتش زدی دامن الا تهرانیا انصاف میکن: تویی یا من؟! ••• به دستم تا سلاحی بود راه دشمنان بستم عدو را تا که ننشاندم بجای، از پای ننشستم به کام دشمنان آ گرفتی تیغ از دستم چنان پیوند بگسستی که پیوستن نیارستم کنون تنها علی مانده ست و حوضش، چشم ما روشن! الا تهرانیا انصاف میکن: تویی یا من؟! ••• چو ِ دغل سنگ محک بر سکّۀ ما زد ترا تنها پذیرفت و مرا از امتحان وا زد سپس در چشم تو تهران به جای مملکت جا زد چو تهران نیز تنها دید، با جمعی به تنها زد تو این درس خیانت را روان بودی و من کودن الا تهرانیا انصاف میکن تویی یا من؟! ••• چو خواهد دشمنی بنیاد قومی را براندازد نخست آن جمع را از هم پریشان و جدا سازد چو تنها کرد هریک را، به تنهایی بدو تازد چنان اندازدش از پا که دیگر سرنیفرازد تو بودی آنکه دشمن را ندانستی فریب و فن الا تهرانیا انصاف میکن: تویی یا من؟! ••• چرا با دوست دارانت عناد و کین و لج باشد؟ چرا بیچاره آذربایجان عضو فلج باشد؟ مگر پنداشتی ایران ز تهران تا کرج باشد؟! هنوز از ماست ایران را، اگر روزی فرج باشد… تو گل را خار می بینی و گلشن را همه گلخن الا تهرانیا انصاف میکن: تویی یا من؟! ••• تو را تا ترک آذربایجان بود و اسان بود کجا بارت بدین سنگینی و کارَت بدینسان بود چه شد کرد و لر یاغی کزو هر مشکل آسان بود کجا شد ایل قشقایی کزو دشمن هراسان بود کنون ای پهلوان چونی؟! نه تیری ماند و نی جوشن! الا تهرانیا انصاف میکن: تویی یا من؟! ••• کنون گندم نه از سمنان فراز آید نه از زنجان نه ماهی و برنج از رشت و نی چایی ز لاهیجان از این قحط و غلا مشکل توانی وارهاندن جان مگر در قصّه ها خوانی حدیث زیره و کرمان دگر انبانه از گندم تهی شد دیزی از بُنشَن الا تهرانیا انصاف میکن: تویی یا من؟!
الا ای داور دانا تو می دانی که ایرانی چه محنت ها کشید از دست این تهران و تهرانی! چه طَرفی بست از این جمعیت، ایران جز پریشانی؟ چه داند ی، سرگشتۀ صحرای نادانی؟! چرا مردی کند دعوی، ی کاو کمترست از زن الا تهرانیا انصاف میکن: تویی یا من؟! ••• تو ای بیمار نادانی چه هذیان و هدر گفتی به رشتی کلّه ماهی خور، به طوسی کلّه گفتی قمی را بد شمردی، اصفهانی را بَتَر گفتی جوانمردان آذربایجان را ترک گفتی تو را آتش زدند و خود بر آن آتش زدی دامن الا تهرانیا انصاف میکن: تویی یا من؟! ••• به دستم تا سلاحی بود راه دشمنان بستم عدو را تا که ننشاندم بجای، از پای ننشستم به کام دشمنان آ گرفتی تیغ از دستم چنان پیوند بگسستی که پیوستن نیارستم کنون تنها علی مانده ست و حوضش، چشم ما روشن! الا تهرانیا انصاف میکن: تویی یا من؟! ••• چو ِ دغل سنگ محک بر سکّۀ ما زد ترا تنها پذیرفت و مرا از امتحان وا زد سپس در چشم تو تهران به جای مملکت جا زد چو تهران نیز تنها دید، با جمعی به تنها زد تو این درس خیانت را روان بودی و من کودن الا تهرانیا انصاف میکن تویی یا من؟! ••• چو خواهد دشمنی بنیاد قومی را براندازد نخست آن جمع را از هم پریشان و جدا سازد چو تنها کرد هریک را، به تنهایی بدو تازد چنان اندازدش از پا که دیگر سرنیفرازد تو بودی آنکه دشمن را ندانستی فریب و فن الا تهرانیا انصاف میکن: تویی یا من؟! ••• چرا با دوست دارانت عناد و کین و لج باشد؟ چرا بیچاره آذربایجان عضو فلج باشد؟ مگر پنداشتی ایران ز تهران تا کرج باشد؟! هنوز از ماست ایران را، اگر روزی فرج باشد… تو گل را خار می بینی و گلشن را همه گلخن الا تهرانیا انصاف میکن: تویی یا من؟! ••• تو را تا ترک آذربایجان بود و اسان بود کجا بارت بدین سنگینی و کارَت بدینسان بود چه شد کرد و لر یاغی کزو هر مشکل آسان بود کجا شد ایل قشقایی کزو دشمن هراسان بود کنون ای پهلوان چونی؟! نه تیری ماند و نی جوشن! الا تهرانیا انصاف میکن: تویی یا من؟! ••• کنون گندم نه از سمنان فراز آید نه از زنجان نه ماهی و برنج از رشت و نی چایی ز لاهیجان از این قحط و غلا مشکل توانی وارهاندن جان مگر در قصّه ها خوانی حدیث زیره و کرمان دگر انبانه از گندم تهی شد دیزی از بُنشَن الا تهرانیا انصاف میکن: تویی یا من؟!
از زمانی که خودمونو شناخنیم پدرمون تا شب سرکار بود درست در دورانی که بهش احتیاج داشتیم
البته حق داشت
زندگی چرخید مارو رسوند به 40 سالگی جایی که هر جار بری باید ج کنی حتی پیش همسر خودت!!
نمیدونم دلیل خدا برای خلقت ما چی بود گیریم که بهترین شکل زندگی کردیم چی گیری خدا میاد
و اینکه میکن جهنم موقتی هس پس دلیل صبر خدا در این همه سال چیه و تا کی میخواد صبر کنه
بعد مرگ من چقدر این زندگی دیگران ادامه پیدا میکنه
سوالات بی جو هستند که بعضی ها دوس دارند همیشه پاسخگو باشند در این باره ولی همه جوابا
پایه و اساس ثابتی رو نداره
بهرحال ..
**ﻨﺪ ﺣﺪﺚ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺷﻮﺧ ﻭ ﻔﺘﻮ ﻏﺮ ﺿﺮﻭﺭ ﺑﺎ ﻧﺎﻣﺤﺮﻡ !! ۱ - ﺎﻣﺒﺮ ﺍﺮﻡ ﺻﻠ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﻪ ﻭ ﺁﻟﻪ : ﻫﺮ ﺲ ﺑﺎ ﺯﻥ ﻧﺎﻣﺤﺮﻡ ﺩﺳﺖ ﺑﺪﻫﺪ، ﺭﻭﺯ ﻗﺎﻣﺖ ﺩﺭ ﻏﻞ ﻭ ﺯﻧﺠﺮ ﺑﻪ ﻣﺤﺸﺮ ﻭﺍﺭﺩ ﻣﺷﻮﺩ ﻭ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺩﺳﺘﻮﺭ ﻣﺩﻫﺪ ﻪ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺁﺗﺶ ﺟﻬﻨﻢ ﺑﻔﻨﻨﺪ، ﻭ ﻫﺮ ﺲ ﺑﺎ ﺯﻥ ﻧﺎﻣﺤﺮﻡ ﺷﻮﺧ ﻨﺪ، ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﻫﺮ ﻠﻤﻪ ﺣﺮﺍﻣ ﻪ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻔﺘﻪ ﺍﺳﺖ، ﻫﺰﺍﺭ ﺳﺎﻝ ﺣﺒﺲ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ . ۲ - ﺍﻣﺎﻡ ﺻﺎﺩﻕ ﻋﻠﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ: ﺭﺳﻮﻝ ﺧﺪﺍ ﻓﺮﻣﺎﻥ ﺩﺍﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﻪ ﺯﻥ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﺑﺎ ﻣﺮﺩﺍﻥ ﻧﺎﻣﺤﺮﻡ ﺑﺶ ﺍﺯ ﻨﺞ ﻠﻤﻪ – ﻪ ﺁﻥ ﻫﻢ ﺩﺭ ﻣﻮﺿﻮﻋﺎﺕ ﺿﺮﻭﺭ ﺑﺎﺷﺪ- ﺳﺨﻦ ﻧﻮﺪ . ۳ - ﺎﻣﺒﺮ ﺍﺮﻡ ﺻﻠ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﻪ ﻭ ﺁﻟﻪ : ﻧﺎﻩ ﺑﻪ ﻧﺎﻣﺤﺮﻡ، ﺗﺮ ﺍﺯ ﺗﺮﻫﺎ ﺷﻄﺎﻥ ﺍﺳﺖ ﻫﺮ ﺲ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺧﻮﻑ ﺧﺪﺍ ﺗﺮ ﻨﺪ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺣﻼﻭﺕ ﺍﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻣﺸﺎﻧﺪ. ۴ - ﺎﻣﺒﺮ ﺍﺮﻡ ﺻﻠ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﻪ ﻭ ﺁﻟﻪ : ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺯﻧﺎﻥ ﻣﺮﺩﻡ ﻋﻔﺖ ﺑﻮﺭﺯﺪ ﺗﺎ ﺩﺮﺍﻥ ﻧﺰ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺯﻧﺎﻥ ﺷﻤﺎ ﻋﻔﺖ ﺑﻮﺭﺯﻧﺪ ﻭ ﺯﻧﺎﻥ ﺷﻤﺎ ﺍﺯ ﺗﻌﺮﺽ ﻧﺎﻣﺤﺮﻣﺎﻥ ﺩﺭ ﺍﻣﺎﻥ ﺑﻤﺎﻧﻨﺪ . ﻫﺮ ﺲ ﻧﺎﻣﺤﺮﻣ ﺭﺍ ﺩﺪ ﻭ ﺸﻢ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻃﺮﻑ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺑﻠﻨﺪ ﺮﺩ ﺎ ﺑﺴﺖ، ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺩﺭ ﺑﻬﺸﺖ، ﺣﻮﺭﺍﻟﻌﻦ ﺑﻬﺸﺘ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻋﻘﺪﺵ ﺩﺭﻣﺁﻭﺭﺩ ۵ - ﺎﻣﺒﺮ ﺍﺮﻡ ﺻﻠ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﻪ ﻭ ﺁﻟﻪ : ﺗﻤﺎﻡ ﺸﻢﻫﺎ ﺩﺭ ﺭﻭﺯ ﻗﺎﻣﺖ ﺮﺎﻥ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ، ﻣﺮ ﺸﻤ ﻪ ﺍﺯ ﺧﻮﻑ ﻭ ﻋﻈﻤﺖ ﺧﺪﺍ ﺑﺮﺪ، ﻭ ﺸﻤ ﻪ ﺍﺯ ﺣﺮﺍﻡ ﺑﺴﺘﻪ ﺷﻮﺩ، ﻭ ﺸﻤ ﻪ ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﺧﺪﺍ ﺷﺐﻫﺎ ﺑﺪﺍﺭ ﺑﻤﺎﻧﺪ ﻭ ﺷﺐ ﺯﻧﺪﻩ ﺩﺍﺭ ﻨﺪ . ۶ - ﺎﻣﺒﺮ ﺍﺮﻡ ﺻﻠ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﻪ ﻭ ﺁﻟﻪ : ﻫﺮ ﺲ ﺸﻤﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻧﺎﻩ ﺑﻪ ﺯﻥ ﻧﺎﻣﺤﺮﻡ ﺮﻨﺪ ‏(ﻭ ﺑﺎ ﺧﺎﻝ ﺭﺍﺣﺖ ﺑﻪ ﺍﻦ ﻧﺎﻩ ﺧﻮﺩ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﻫﺪ ‏) ، ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﻣﺘﻌﺎﻝ ﺩﺭ ﺭﻭﺯ ﻗﺎﻣﺖ ﻣﺦﻫﺎ ﺁﺗﺸﻦ ﺑﻪ ﺸﻤﺎﻥ ﺍﻭ ﻓﺮﻭ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﺮﺩ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺭﺳﺪ ﺑﻪ ﺎﺭ ﻣﺮﺩﻡ، ﺩﺳﺘﻮﺭ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺩﺍﺩ ﻪ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺁﺗﺶ ﺟﻬﻨﻢ ﺑﻨﺪﺍﺯﻧﺪ. ۷ - ﺍﺯ ﺭﺍﻭﺎﻥ ﻣﻮﺪ ﺩﺭ ﻮﻓﻪ ﺑﻪ ﺯﻧ ﻗﺮﺁﻥ ﻣﺁﻣﻮﺧﺘﻢ، ﺭﻭﺯ ﺑﺎ ﺍﻭ ﺷﻮﺧ ﺮﺩﻡ، ﺑﻌﺪ ﺑﻪ ﺩﺪﺍﺭ ﺍﻣﺎﻡ ﺑﺎﻗﺮ ‏( ﻋﻠﻪﺍﻟﺴﻼﻡ ‏) ﺷﺘﺎﻓﺘﻢ، ﺍﻣﺎﻡ ﺑﺎﻗﺮ ﻋﻠﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ ﻓﺮﻣﻮﺩ : ﺁﻥ ﻪ ‏(ﺣﺘّ ‏) ﺩﺭ ﻨﻬﺎﻥ ﻣﺮﺗﺐ ﻨﺎﻩ ﺷﻮﺩ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺍﻋﺘﻨﺎ ﻭ ﺗﻮﺟّﻬ ﻧﺪﺍﺭﺩ، ﺑﻪ ﺁﻥ ﺯﻥ ﻪ ﻔﺘ؟ ﺍﺯ ﺷﺮﻣﺴﺎﺭ ﻬﺮﻩﺍﻡ ﺭﺍ ﻮﺷﺎﻧﺪﻡ ﻭ ﺗﻮﺑﻪ ﺮﺩﻡ، ﺍﻣﺎﻡ ﻓﺮﻣﻮﺩ : ﺗﺮﺍﺭ ﻧﻦ . ۸ - ﺣﻀﺮﺕ ﻋﻠ ﻋﻠﻪﺍﻟﺴﻼﻡ : ﺍﺧﺘﻼﻁ ﻭ ﻔﺘﻮ ﻣﺮﺩﺍﻥ ﺑﺎ ﺯﻧﺎﻥ ﻧﺎﻣﺤﺮﻡ ﺳﺒﺐ ﻧﺰﻭﻝ ﺑﻼ ﻭ ﺑﺪﺑﺨﺘ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ، ﻭ ﺩﻝﻫﺎ ﺭﺍ ﻣﻨﺤﺮﻑ ﻣﺳﺎﺯﺩ. ۹ - ﺎﻣﺒﺮ ﺍﺮﻡ ﺻﻠ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﻪ ﻭ ﺁﻟﻪ : ﻫﺮ ﺧﺎﻧﻤ ﻪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻣﻌﻄﺮ ﻭ ﺧﻮﺷﺒﻮ ﻨﺪ ‏(ﻋﻄﺮ ﺑﺰﻧﺪ ‏) ﻭ ﺳﺲ ﺍﺯ ﺧﺎﻧﻪ ﺧﺎﺭﺝ ﺷﻮﺩ، ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﻣﻮﺭﺩ ﻟﻌﻨﺖ ﺧﺪﺍ ﻭ ﻣﻼﺋﻪ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺮﻓﺖ، ﺗﺎ ﻭﻗﺘ ﻪ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺑﺮﺮﺩﺩ، ﻫﺮﻨﺪ ﺑﺮﺸﺘﺶ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﻃﻮﻝ ﺑﺸﺪ. ۱۰- ﺎﻣﺒﺮ ﺍﺮﻡ ﺻﻠ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﻪ ﻭ ﺁﻟﻪ: ﺷﻄﺎﻥ ﺑﻪ ﺣﻀﺮﺕ ﻣﻮﺳ ﻋﻠﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ ﻔﺖ : ﺍ ﻣﻮﺳ ! ﺑﺎ ﺯﻧ ﻪ ﺑﻪ ﺗﻮ ﻣﺤﺮﻡ ﻭ ﺎ ﺣﻼﻝ ﻧﺴﺖ ﺧﻠﻮﺕ ﻣﻦ ‏( ﺗﻨﻬﺎ ﻣﺒﺎﺵ، ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺁﻧﻪ ﻫ ﻣﺮﺩ ﺑﺎ ﺯﻥ ﻧﺎﻣﺤﺮﻣ ﺧﻠﻮﺕ ﻧﻤﻨﺪ، ﻣﺮ ﺍﻦ ﻪ ﻣﻦ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺁﻥ ﺩﻭ ﻫﺴﺘﻢ. ‏(ﻭ ﺧﻮﺩﻡ ﺷﺨﺼﺎً ﺁﻥ ﺩﻭ ﺭﺍ ﺑﺮﺍ ﻨﺎﻩ ﻭ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﻧﺎﻣﺸﺮﻭﻉ ﺗﺤﺮ ﻭ ﻭﺳﻮﺳﻪ ﻣﻨﻢ ‏). ۱۱- ﺍﻣﺎﻡ ﺻﺎﺩﻕ ﻋﻠﻪﺍﻟﺴﻼﻡ ﻓﺮﻣﻮﺩ : ﻫﺮ ﺲ ﻧﺎﻣﺤﺮﻣ ﺭﺍ ﺩﺪ ﻭ ﺸﻢ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻃﺮﻑ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺑﻠﻨﺪ ﺮﺩ ﺎ ﺑﺴﺖ، ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺩﺭ ﺑﻬﺸﺖ، ﺣﻮﺭﺍﻟﻌﻦ ﺑﻬﺸﺘ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻋﻘﺪﺵ ﺩﺭﻣﺁﻭﺭﺩ . ۱۲- ﺍﻣﺎﻡ ﺑﺎﻗﺮ ﻋﻠﻪﺍﻟﺴﻼﻡ : ﺳﺨﻦ ﻔﺘﻦ ﺑﺎ ﺯﻥ ﻧﺎﻣﺤﺮﻡ، ﺍﺯ ﺩﺍﻡﻫﺎ ﺷﻄﺎﻥ ﺍﺳﺖ. ﺎﻣﺒﺮ ﺍﺮﻡ ﺻﻠ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﻪ ﻭ ﺁﻟﻪ: ﻫﺮﺲ ﺑﺎ ﻏﺮ ﻫﻤﺴﺮ ﺧﻮﺶ ﺷﻮﺧ ﻭ ﻣﺰﺍﺡ ﻨﺪ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﻫﺮ ﻠﻤﻪ ﺍ ﻪ ﺩﺭ ﺩﻧﺎ ﺳﺨﻦ ﻔﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ ، ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﻫﺰﺍﺭ ﺳﺎﻝ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﺩﻭﺯﺥ ﻧﺎﻩ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺩﺍﺷﺖ.
موضوع : حسینی ام
⚫️ﻪ ﻛﺴﻰ ﺑﺮﺍﻯ ﺣﺴﻴﻨﻢ ﺮﻳﻪ ﻣﻰ ﻛﻨﺪ؟
⚪️ﻫﻨﺎﻣﻰ ﻛﻪ ﻴﺎﻣﺒﺮ ﺻﻠﻰ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﻴﻪ ﻭ ﺁﻟﻪ ﻭﺳﻠﻢ ﺷﻬﺎﺩﺕ ﺣﺴﻴﻦ ﻋﻠﻴﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ ﻭ ﺳﺎﻳﺮ ﻣﺼﻴﺒﺖ ﻫﺎﻯ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﺧﺘﺮ ﺧﻮﺩ، ﺧﺒﺮ ﺩﺍﺩ؛ ﻓﺎﻃﻤﻪ ﻋﻠﻴﻬﺎﺍﻟﺴﻼﻡ ﺳﺨﺖ ﺮﻳﻪ ﻧﻤﻮﺩ ﻭ ﻋﺮﺽ ﻛﺮﺩ:
ﺪﺭ ﺟﺎﻥ ! ﺍﻳﻦ ﺮﻓﺘﺎﺭﻯ ﻪ ﺯﻣﺎﻧﻰ ﺭﺥ ﻣﻰ ﺩﻫﺪ؟ ﺭﺳﻮﻝ ﺧﺪﺍ ﻓﺮﻣﻮﺩ: ﺯﻣﺎﻧﻰ ﻛﻪ ﻣﻦ ﻭ ﺗﻮ ﻭ ﻋﻠﻰ ﺩﺭ ﺩﻧﻴﺎ ﻧﺒﺎﺷﻴﻢ .
ﺁﻥ ﺎﻩ ﺮﻳﻪ ﻓﺎﻃﻤﻪ ﺷﺪﻳﺪﺗﺮ ﺷﺪ. ﻋﺮﺽ ﻛﺮﺩ: ﻪ ﻛﺴﻰ ﺑﺮ ﺣﺴﻴﻨﻢ ﺮﻳﻪ ﻣﻰ ﻛﻨﺪ، ﻭ ﺑﻪ ﻋﺰﺍﺩﺍﺭﻯ ﺍﻭ ﻗﻴﺎﻡ ﻣﻰ ﻧﻤﺎﻳﺪ؟
ﻴﺎﻣﺒﺮ ﻓﺮﻣﻮﺩ: ﻓﺎﻃﻤﻪ ! ﺯﻧﺎﻥ ﺍﻣﺘﻢ ﺑﺮ ﺯﻧﺎﻥ ﺍﻫﻞ ﺑﻴﺘﻢ ، ﻭ ﻣﺮﺩﺍﻥ ﺑﺮ ﻣﺮﺩﺍﻥ ﺮﻳﻪ ﻣﻰ ﻛﻨﻨﺪ ﻭ ﺩﺭ ﻫﺮ ﺳﺎﻝ ، ﻋﺰﺍﺩﺍﺭﻯ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺗﺠﺪﻳﺪ ﻣﻰ ﻛﻨﻨﺪ. ﺭﻭﺯ ﻗﻴﺎﻣﺖ ﻛﻪ ﻓﺮﺍ ﺭﺳﺪ، ﺗﻮ ﺑﺮﺍﻯ ﺯﻧﺎﻥ ﺷﻔﺎﻋﺖ ﻣﻰ ﻛﻨﻰ ﻭ ﻣﻦ ﺑﺮﺍﻯ ﻣﺮﺩﺍﻥ ، ﻭ ﻫﺮ ﻛﻪ ﺑﺮ ﺮﻓﺘﺎﺭﻯ ﺣﺴﻴﻦ ﺮﻳﻪ ﻛﻨﺪ، ﺩﺳﺖ ﺍﻭ ﺭﺍ ﻣﻰ ﻴﺮﻳﻢ ﻭ ﺩﺍﺧﻞ ﺑﻬﺸﺖ ﻣﻰ ﻛﻨﻴﻢ . ﻓﺎﻃﻤﻪ ﺟﺎﻥ ! ﺗﻤﺎﻡ ﺩﻳﺪﻩ ﻫﺎ ﺭﻭﺯ ﻗﻴﺎﻣﺖ ﺮﻳﺎﻥ ﺍﺳﺖ ، ﻣﺮ ﺸﻤﻰ ﻛﻪ ﺑﺮ ﻣﺼﻴﺒﺖ ﺣﺴﻴﻦ ﺮﻳﻪ ﻛﻨﺪ! ﺁﻥ ﺸﻢ ﺑﺮﺍﻯ ﺭﺳﻴﺪﻥ ﺑﻪ ﻧﻌﻤﺖ ﻫﺎﻯ ﺑﻬﺸﺖ ﺧﻨﺪﺍﻥ ﺍﺳﺖ ! . بحار/ج44/ص292

منبع انواع ع نوشته برای فضای مجازی : http://aksestan.blog.ir

ﺩﺭ ﺁﻥ #ﻧﻔﺲ ﮐﻪ ﺑﻤﻴﺮﻡ ﺩﺭ #ﺁﺭﺯﻭﯼ ﺗﻮ ﺑﺎﺷﻢ
ﺑﺪﺍﻥ ﺍﻣﻴﺪ ﺩﻫﻢ #ﺟﺎﻥ ﮐﻪ ﺧﺎﮎ ﮐﻮﯼ ﺗﻮ ﺑﺎﺷﻢ

ﻣﯽ ﺑﻬﺸﺖ ﻧﻨﻮﺷﻢ ﺯ ﺩﺳﺖ ﺳﺎﻗﯽ ﺭﺿﻮﺍﻥ
ﻣﺮﺍ ﺑﻪ ﺑﺎﺩﻩ ﭼﻪ ﺣﺎﺟﺖ ﮐﻪ ﻣﺴﺖ ﺭﻭﯼ ﺗﻮ ﺑﺎﺷﻢ

#سعدی
ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻫﻢ ﺩﻧﯿــــﺎ ﺑﺪ ﻧﯿــﺴﺖ !!
ﮔﺎﻫﯽ ﯼ ﻧﻔﺮ
ﺑﺎ ﻧﻔﺲ ﻫﺎﯾﺶ ... ﺑﺎ ﻧﮕﺎﻫﺶ ... ﺑﺎ ﮐﻼﻣﺶ ... ﺑﺎ ﻭﺟــﻮﺩﺵ ... ﺑﺎ ﺑـــﻮﺩﻧﺶ ...
ﺑﻬﺸﺘﯽ ﻣﯿﺴـــﺎﺯﺩ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺩﻧﯿﺎ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﮎ ﺩﯾﮕﺮ
ﺑﺪﻭﻥ ﺍﻭ ﺑﻬﺸﺖ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﺭﺍ ﻫﻢ ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﻫﯽ
ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻫﻢ ﺩﻧﯿــــﺎ ﺑﺪ ﻧﯿــﺴﺖ !!
ﮔﺎﻫﯽ ﯼ ﻧﻔﺮ
ﺑﺎ ﻧﻔﺲ ﻫﺎﯾﺶ ... ﺑﺎ ﻧﮕﺎﻫﺶ ... ﺑﺎ ﮐﻼﻣﺶ ... ﺑﺎ ﻭﺟــﻮﺩﺵ ... ﺑﺎ ﺑـــﻮﺩﻧﺶ ...
ﺑﻬﺸﺘﯽ ﻣﯿﺴـــﺎﺯﺩ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺩﻧﯿﺎ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﮎ ﺩﯾﮕﺮ
ﺑﺪﻭﻥ ﺍﻭ ﺑﻬﺸﺖ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﺭﺍ ﻫﻢ ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﻫﯽ
ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻫﻢ ﺩﻧﯿــــﺎ ﺑﺪ ﻧﯿــﺴﺖ !!
ﮔﺎﻫﯽ ﯼ ﻧﻔﺮ
ﺑﺎ ﻧﻔﺲ ﻫﺎﯾﺶ ... ﺑﺎ ﻧﮕﺎﻫﺶ ... ﺑﺎ ﮐﻼﻣﺶ ... ﺑﺎ ﻭﺟــﻮﺩﺵ ... ﺑﺎ ﺑـــﻮﺩﻧﺶ ...
ﺑﻬﺸﺘﯽ ﻣﯿﺴـــﺎﺯﺩ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺩﻧﯿﺎ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﮎ ﺩﯾﮕﺮ
ﺑﺪﻭﻥ ﺍﻭ ﺑﻬﺸﺖ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﺭﺍ ﻫﻢ ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﻫﯽ
ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻫﻢ ﺩﻧﯿــــﺎ ﺑﺪ ﻧﯿــﺴﺖ !!
ﮔﺎﻫﯽ ﯼ ﻧﻔﺮ
ﺑﺎ ﻧﻔﺲ ﻫﺎﯾﺶ ... ﺑﺎ ﻧﮕﺎﻫﺶ ... ﺑﺎ ﮐﻼﻣﺶ ... ﺑﺎ ﻭﺟــﻮﺩﺵ ... ﺑﺎ ﺑـــﻮﺩﻧﺶ ...
ﺑﻬﺸﺘﯽ ﻣﯿﺴـــﺎﺯﺩ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺩﻧﯿﺎ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﮎ ﺩﯾﮕﺮ
ﺑﺪﻭﻥ ﺍﻭ ﺑﻬﺸﺖ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﺭﺍ ﻫﻢ ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﻫﯽ
ﺑﻪ ﻫﻤﺎﻡ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﭘﺮﻫﻴﺰﻛﺎﺭﺍﻥ (ﻳﻜﻰ ﺍﺯ ﻳﺎﺭﺍﻥ ﭘﺮﻫﻴﺰﻛﺎﺭ ﺍﻣﺎﻡ (ﻉ) ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﻫﻤﺎﻡ ﮔﻔﺖ: ﺍﻯ ﺍﻣﻴﺮﻣﻮﻣﻨﺎﻥ ﭘﺮﻫﻴﺰﻛﺎﺭﺍﻥ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﻯ ﻣﻦ ﺁﻥ ﭼﻨﺎﻥ ﺗﻮﺻﻴﻒ ﻛﻦ ﮔﻮﻳﺎ ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺎ ﭼﺸﻢ ﻣﻰ‏ﻧﮕﺮﻡ. ﺍﻣﺎﻡ (ﻉ) ﺩﺭ ﭘﺎﺳﺦ ﺍﻭ ﺩﺭﻧﮕﻰ ﻛﺮﺩ ﻭ ﻓﺮﻣﻮﺩ: (ﺍﻯ ﻫﻤﺎﻡ! ﺍﺯ ﺧﺪﺍ ﺑﺘﺮﺱ ﻭ ﻧﻴﻜﻮﻛﺎﺭ ﺑﺎﺵ ﻛﻪ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺑﺎ ﭘﺮﻫﻴﺰﻛﺎﺭﺍﻥ ﻭ ﻧﻴﻜﻮﻛﺎﺭﺍﻥ ﺍﺳﺖ) ﺍﻣﺎ ﻫﻤﺎﻡ ﺩﺳﺖ ﺑﺮﺩﺍﺭ ﻧﺒﻮﺩ ﻭ ﺍﺻﺮﺍﺭ ﻭﺭﺯﻳﺪ, ﺗﺎ ﺁﻧﻜﻪ ﺍﻣﺎﻡ (ﻉ) ﺗﺼﻤﻴﻢ ﮔﺮﻓﺖ ﺻﻔﺎﺕ ﭘﺮﻫﻴﺰﻛﺎﺭﺍﻥ ﺭﺍ ﺑﻴﺎﻥ ﻓﺮﻣﺎﻳﺪ. ﭘﺲ ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﺳﭙﺎﺱ ﻭ ﺛﻨﺎ ﮔﻔﺖ, ﻭ ﺑﺮ ﭘﻴﺎﻣﺒﺮﺵ ﺩﺭﻭﺩ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩ, ﻭ ﻓﺮﻣﻮﺩ) ﺳﻴﻤﺎﻯ ﭘﺮﻫﻴﺰﻛﺎﺭﺍﻥ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺳﺘﺎﻳﺶ ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭ! ﻫﻤﺎﻧﺎ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺳﺒﺤﺎﻥ ﭘﺪﻳﺪﻩ‏ﻫﺎ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﻰ ﺁﻓﺮﻳﺪ ﻛﻪ ﺍﺯ ﺍﻃﺎﻋﺘﺸﺎﻥ ﺑﻰ‏ﻧﻴﺎﺯ, ﻭ ﺍﺯ ﻧﺎﻓﺮﻣﺎﻧﻰ ﺁﻧﺎﻥ ﺩﺭ ﺍﻣﺎﻥ ﺑﻮﺩ, ﺯﻳﺮﺍ ﻧﻪ ﻣﻌﺼﻴﺖ ﮔﻨﺎﻫﻜﺎﺭﺍﻥ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﺯﻳﺎﻧﻰ ﻣﻰ‏ﺭﺳﺎﻧﻨﺪ ﻭ ﻧﻪ ﺍﻃﺎﻋﺖ ﻣﻮﻣﻨﺎﻥ ﺑﺮﺍﻯ ﺍﻭ ﺳﻮﺩﻯ ﺩﺍﺭﺩ, ﺭﻭﺯﻯ ﺑﻨﺪﮔﺎﻥ ﺭﺍ ﺗﻘﺴﻴﻢ, ﻭ ﻫﺮ ﻛﺪﺍﻡ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺟﺎﻳﮕﺎﻩ ﺧﻮﻳﺶ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩ, ﺍﻣﺎ ﭘﺮﻫﻴﺰﻛﺎﺭﺍﻥ! ﺩﺭ ﺩﻧﻴﺎ ﺩﺍﺭﺍﻯ ﻓﻀﻴﻠﺖ‏ﻫﺎﻯ ﺑﺮﺗﺮﻧﺪ, ﺳﺨﻨﺎﻧﺸﺎﻥ ﺭﺍﺳﺖ, ﭘﻮﺷﺶ ﺁﻧﺎﻥ ﻣﻴﺎﻧﻪ‏ﺭﻭﻯ, ﻭ ﺭﺍﻩ ﺭﻓﺘﻨﺸﺎﻥ ﺑﺎ ﺗﻮﺍﺿﻊ ﻭ ﻓﺮﻭﺗﻨﻰ ﺍﺳﺖ, ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺁﻧﭽﻪ ﺧﺪﺍ ﺣﺮﺍﻡ ﻛﺮﺩﻩ ﻣﻰ‏ﭘﻮﺷﺎﻧﻨﺪ, ﻭ ﮔﻮﺷﻬﺎﻯ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻭﻗﻒ ﺩﺍﻧﺶ ﺳﻮﺩﻣﻨﺪ ﻛﺮﺩﻩ‏ﺍﻧﺪ, ﻭ ﺩﺭ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ ﺳﺨﺘﻰ ﻭ ﮔﺸﺎﻳﺶ ﺣﺎﻟﺸﺎﻥ ﻳﻜﺴﺎﻥ ﺍﺳﺖ, ﻭ ﺍﮔﺮ ﻧﺒﻮﺩ ﻣﺮﮔﻰ ﻛﻪ ﺧﺪﺍ ﺑﺮ ﺁﻧﺎﻥ ﻣﻘﺪﺭ ﻓﺮﻣﻮﺩ, ﺭﻭﺡ ﺁﻧﺎﻥ ﺣﺘﻰ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﺑﺮﻫﻢ ﺯﺩﻥ ﭼﺸﻢ, ﺩﺭ ﺑﺪﻧﻬﺎ ﻗﺮﺍﺭ ﻧﻤﻰ‏ﮔﺮﻓﺖ, ﺍﺯ ﺷﻮﻕ ﺩﻳﺪﺍﺭ ﺑﻬﺸﺖ, ﻭ ﺍﺯ ﺗﺮﺱ ﻋﺬﺍﺏ ﺟﻬﻨﻢ, ﺧﺪﺍ ﺩﺭ ﺟﺎﻧﺸﺎﻥ ﺑﺰﺭﮒ ﻭ ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ ﻛﻮﭼﻚ ﻣﻘﺪﺍﺭﻧﺪ. ﺑﻬﺸﺖ ﺑﺮﺍﻯ ﺁﻧﺎﻥ.... متن کامل در ادامه مطلب
جهان در 2017 شاهد سرکارامدن دیوانگان و ناپخته ها یکی پس از دیگری هستند از امریکا که ترامپ دیوانه بدون تجریه امد تا عربستان که با کودتای نرم در ال سعود شاهزاده 32 ساله بعد پدر ا ایمری خود شاه می شود و پرازجنون ماجراجویی ناپختگی است این اولین بار است که در خاندان ال سعود برادر و برادرزاده ها از چرخه سلطنت کنار گذاشته می شود


sisi متن آهنگ اگه میموندی زانیار خسروی :آروم آروم دارم نشونه هاتو از زندگیم کم میکنم حتی ع اتو دارم از رو دیوارای خونه جمع میکنمدیوارا گریه میکن
لینک های :
گسترش ضرب المثل باد اورده را باد میبرد
انشا درباره از تو حرکت از خدا برکت
داستان در مورد باد آورده را باد میبرد
باد آورده را باد میبرد انشا
انشا در مورد تو نیکی میکن و در دجله انداز
معنی ثروت باد آورده
گسترش مثل باد اورده را باد میبرد
مثل نویسی باد اورده را باد میبرد ادامه مطلب
هیچ وقت نفهمیدم : وقتی برق میره کجا میره ؟؟ استامینوفن از کجا میفهمه ما کجامون درد میکنه ؟؟ وقتی میگن بگیر بخواب ، ما دقیقا چیو باید بگیریم ؟؟ وقتی میگن به افتخارش دست بزن ما دقیقا باید به کجاش دست بزنیم ؟؟ پس کی این رو واریز میکن به حساب ؟؟ آیا برای گرفتن شناسنامه المثنی ارائه اصل شناسنامه هم لازمه ؟؟ چرا از تا شنبه انقدر کم طول میکشه ولی از شنبه تا انقدر زیاد ؟؟؟؟
یه عادت اشتباهی که من دارمچیه خباز تعریف بدم می اداز اینکه یه نفر غریبه که اصلا من نمیشناسبخواد هی ازم تعریف و تمجید کنیعنی خیلی خودم کنترل می کنم به طرف مقابل حرف سنگین نزنمیا متلک بهش نگم و خداروشکر هر روز صبح قبل از وج از خونه جزء دعام میگم خدایا به من صبر بده و واقعا خیلی خیلی اثر دارهنمونه رفته بودیم چند روز پیش بازارحاج آقایی بود که خب حدود 60 یا 70 سال سن داشتفروشنده بود کاسب کار قدیمی بود معلوم بود ادم درستی و خوش اخلاقنمی دونم حرف چی شد و من چی گفتم یعنی بنظر خودم یه گفتگو عادی و روتین بودمنم بد اخلاق نیستم ولی خب مدل صحبت م با افراد ناشنااتو کشید هست خشک و رسمینمی دونم چی شد خندید گفت خیلی مشتی هستی!!!!!بیا بشین با هم یه چایی بخوریمخب اولین فکرم این بود که نکن زمان برگشت 50 سال قبل!!!یا اصلا کلا رژیم تغییر کرده:))))))اصلا نمی تونستم تصور کنم با یه تعداد بازاری بشینم خوش و بش و چای خوردناز بحث تفاوت سن بگذریم که بنده خدا جای پدرم بودتوی خانواده ای بزرگ شدم که یاد گرفتم هر ی ازت تعریف کرد گارد بگیرحالا مگه پیرمرد ول می کرد از کل بچه ها و نوه هاش داشت میگفتهی هم از خوبی من تعریف می کرد اونم خوبی ندیده ده دقیقه فقط داشتم میگفتم ممنون شما لطف دارینبین دو تا تضاد گیر می ک یه طرف عصبانی میشم از طرف دیگه خندم می گیرهخندم می گیره چون خنده داره ندیده نشناخته تعریف می کن واز همه نشانه ها و رفتار و تجربه ام می بینم نیتش خیره ادم بدی نیستو دست خودم نیست عصبانی میشمچون تمام بچگیم ی ازم تعریف نکردو خیلی مس ه شدم و هنوز ته ذهنم این دید هست که مواظب باشاون ازت تعریف نمی کن داره مس ه ات میکنو خیلی راحت موضوع که می تون خوشحال کننده باشهتبدیل میشه به ناراحتی برای اینکهنکن اینم مثل زمان بچگیم میخواست مس م کن
بهش میگن حس عدم امنیتاین عدم امنیت هرچقدر سعی میکنم کمرنگ بشهبازم بعضی زمان ها خودنمایی میکن
ﻣﻌﻠﻤﯽ ﺑﻪ ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯﺵ ﮔﻔﺖ: ﺗﺎ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﺍﺯ ﺑﻬﺸﺖ ﺧﺎﮎ ﻧﯿﺎﻭﺭﯼ, ﻧﻤﺮﻩ ﯼ ﮐﺎﻣﻞ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺗﻮﻧﻤﯽ ﺩﻫﻢ! ﺷﺎﮔﺮﺩ ﮔﻔﺖ: ﺍﯼ ﺍﺳﺘﺎﺩ! ﺍﮔﺮ ﺧﺎﮎ ﺑﻬﺸﺘﯽ ﺑﯿﺎﻭﺭﻡ, ﺑﻪ ﻣﻦ ﻧﻤﺮﻩ ﯼ ﮐﺎﻣﻞ ﻣﯽ ﺩﻫﯽ؟ ﮔﻔﺖ: ﺑﻠﻪ. ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯ ﺭﻓﺖ ﻭ ﺭﻭﺯ ﺑﻌﺪ ﻣﺸﺘﯽ ﺧﺎﮎ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻌﻠﻢ ﺁﻭﺭﺩ. ﻣﻌﻠﻢ ﺍﺯ ﺍﻭ ﺳﻮﺍﻝ ﮐﺮﺩ: ﺍﯾﻦ ﺧﺎﮎ ﺍﺯ ﮐﺠﺎﺳﺖ ﻭ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺁﻭﺭﺩﯼ?! ﮔﻔﺖ: ﻣﺎﺩﺭﻡ ﺑﺮ ﺭﻭﯼ ﺁﻥ ﮔﺎﻡ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ, ﻣﻦ ﻫﻢ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺟﻤﻊ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﺁﻭﺭﺩﻡ! ﻭ ﻫﻤﺎﻥ ﮔﻮﻧﻪ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻣﺎ ﺧﺒﺮ ﺩﺍﺩﯼ, ﺑﻬﺸﺖ ﺯﯾﺮ ﭘﺎﻫﺎﯼ ﻣﺎﺩﺭﺍﻥ ﺍﺳﺖ. ﻣﻌﻠﻢ ﮔﺮﯾﺴﺖ ﻭ ﻧﻤﺮﻩ ﯼ ﮐﺎﻣﻞ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺩﺍﺩ.
------------------------------------------------------------------
من از مرگ نمیترسم من فقط نگرانم که در شلوغی آن دنیا مادرم را پیدا نکنم مادرم روزت مبارک ....
روز مادر به تمام مادران و روز زن به تمام نوطنم مبارک باد.
.h_iframe-aparat_embed_frame{position:relative;} .h_iframe-aparat_embed_frame .ratio {display:block;width:100%;height:auto;} .h_iframe-aparat_embed_frame iframe {position:absolute;top:0;left:0;width:100%; height:100%;}
عزیز میگه :

مردها ،هرقدر هم که بزرگ بشن و باسواد بشن و پولدار بشن باز هم مثل بچه ها هستن ،

زود قهر میکنن زود پشیمون میشن زود هم آشتی میکن ،

ممکنه جلوی چیزی نگن اما تنها که شدن شروع میکنن به بغض ...

برای همینه که ی گریه مردها رونمی بینه...

زنها هرچقدر کوچیک باشن, اما مادرن و پناه مردها ,هستن,

حتی دختر کوچولوها پناه باباهاشون هستند...

" مصطفی مستور "


 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]
همه یکى رو دارن که توو خوشحالى یادش میفتن.
تووو بى حالى یادش میفتن
تووو تنهایى یادش میفتن
وقتی دل بى صاحبشون میگیره یادش میفتن، وقتى از یه کوچه رد میشن، یادش میفتن
توو یه ماه مخصوص، یادش میفتن.
همه یکى رو دارن که یه زمانی توو گوشیاشون، عشقم، عزیزم، خانومم، آقامون، مهربونم، دنیام ، عمرم ثبتش کرده بودن.
همه یکى رو دارن که آرزو میکن حتى شده واسه یه بار دیگه،یه روزى، یه شبى،یه جایى ، یه جورى اتفایى ببیننش،اتفاقی از کنارش رد شن. اتفاقى چشمشون توو چشم هم بیفته.
اتفاقى بگن: ببخشید شما!؟
همه یکى رو دارن که باعث بی خو اى شبونشونه.
 باعث نسخه های پر از قرص اعصاب، پر از قرص خواب، پر از قرص حرص، پر از درد، پر از آه.
همه یکى رو دارن که هیچ وقت نمیاد.
که دیگه هیچ وقت تو رو نمیخواد.
حالا، اون یکی...یا تویی یا منم یا اونه.

حسین سلیمانی
خیلی وقت بود دنبال فرصت می گشتم که نقدی داشته باشم به وضعیت خوابگاههای خودگردان شهر کرمان با توجه به اینکه خودم چهار سال میشه ن این خوابگاهها بودم اما تجربه اثبات کرده فقط تعداد کمی از این خوابگاهها مقررات و رعایت میکن وبقیه تخطی میکنن از خوابگاهی مث ازادگان ک خدا روشکر تخته شد گرفته تا خوابگاه عرفان توی خیابون شفا توی شرایطی که هم متوجه شده موفق ترین دانشجو ها دانشجوهای شبانه هستند ولی متاسفانه نظارتی به این خابگاهها نیست بعضی خوابگاهها حتی مسول شب هم ندارن حالا باید پرسید ایا این خوابگاهه یا... در زیر اسامی بعضی از این خوابگاهها رو میبینید
ﺑﻪ ﺑﻬﺸﺖ ﺯﻫﺮﺍ ﻣﯽ ﺭﻭﻡ،ﺑﻪ ﻗﻄﻌﻪ ﺷﻬﺪﺍ، ﺍﺯ ﮐﻨﺎﺭ ﻋﮑﺲ ﻫﺎﯼ ﺁﻧﻬﺎ ﻋﺒﻮﺭ ﻣﯽکنم،ﭼﺎﺩﺭ ﺭﺍ ﺭﻭﯼ ﺳﺮﻡ ﻣﺤﮑﻢ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﻭ ﺯﯾﺮ ﻟﺐ ﻣﯽﮔﻮﯾﻢ ....ﺑﺮﺍﺩﺭﻡ ! ﺩﺷﻤﻦ ﺳﯿﻨﻪ ﺍﺕ ﺭﺍ ﻧﺸﺎﻧﻪ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﺍﺳﻠﺤﻪﺍﺕ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺯﻣﯿﻦ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ.ﺍﻣﺎ ﻣﻦ ﺗﺎ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺯﻧﺪﻩ ﺍﻡ ﻧﻤﯿﮕﺬﺍﺭﻡ ﺩﺷﻤﻦ ﺍﻓﮑﺎﺭﻡ ﺭﺍ ﻧﺸﺎﻧﻪ ﺑﮕﯿﺮﺩ ﻭ ﭼﺎﺩﺭﻡ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺯﻣﯿﻦ ﺍﻧﺪﺍﺯﺩ...