عاشق خسته خسته

مولایم اے عشق بے نشان
به خدا خسته ام بیا
چون موسم خزان
به خدا خسته ام بیا
آ بیا بگو به چه اسمے بخوانمت یا صاحب ا مان به خدا خسته ام بیا

سلام مهربانم
در آ روز نمی دانم چه احساسی دارم. خوشحال. خوب. بزرگ شده. بی شعور. بی شعور؟ حجم بزرگی از گرما جمع شده توی موهایم و سرم را می سوزاند. خسته از محکوم شدن. خسته از موفق نشدن. خسته از جویدن. خسته از نرسیدن. خسته از بودن. خسته از نبودن. و درمجموع خسته. صحنه سازی می کنند. دلم می سوزد. همین. واقعا همین. بعد از همه ی این ها خوبم. کتاب های تازه ام را دوست دارم. یاد ها را دوست دارم. باید حالمان خوب باشد.
گاهی اوقات که با خودم فکر می کنم ممکنه سی سال چهل سال از خدا عمر بگیرم، واقعاً می ترسم. آدم ها چطور ۷۰ سال ۸۰ سال عمر می کنن؟ من همین الآنش م خسته ام. اصلاً قضیه انگیزه نیست. من انگیزه های بی شماری برای زندگی دارم. انقدر زیاد که اگه بخوام بهشون برسم دو سه هزار سال زندگی هم براش کمه. اما قضیه خستگی ه. من بدنم خسته است. بدنم به شدت خسته است. فکرم خسته است. روحم خسته است. من قبل از اینکه بخوام بدنم رو ترک کنم، بدنم من رو ترک کرده. گاهی دعواش می کنم و به ش می گم حق نداره انقدر به م بی توجهی کنه. ولی اون بازم کار خودش و انجام می ده. *** از شخصیت این آدم خوشم نمی آد از شخصیت آدم بغلی ش هم و سمت راست و چپش و شخصیت آدم جلویی و آدم عقبی ... من تا به حال مجذوب شخصیت هیچ نتونستم بشم. آخه آدم ها پر از عیب ن. و من از عیب هاشون رنج می کشم. به شدت رنج می کشم. من عاشق آدم هام. عاشق همه ی آدم هام. از دست اون ها هم خسته ام... *** اینها در حالی ه که می دونم خودم هم شخصیتم خوب نیست. حالا چی کار کنیم؟ **** مرگ یزدگرد. بهرام بیضایی. نمی دونم چیه، نخوندمش. ولی اسمش تو ذهنم تکرار می شه. تک تک تک تک رار. **** هروقت یه مدت طولانی باهاشون می گذروندم آزرده خاطر می شدم. دوباره دیدن دنیاهای متفاوت و عدم اشتراک. رنج. رنج. رنج. رنج تنها قسمت من از این زندگی ه؟
خدایا خسته ام بریده ام دیگه خسته ام عز خستگی هام از تنهاییم دیگه خسته ام از اشک های شبانه ام خسته ام از این همه خستگی خسته ام از فریاد های خفه شده در گلویم خسته ام از این همه بغض تنهایی خسته ام از دل ش ته ام خسته ام از قلب اتشینم خسته ام از جونی نداشته ام خدایا چجوری بگم که بدونی چه خسته ام بدونی بردیم ، بفهمی ش ته ام
مدام دارم زیرِ لب می کنم: خسته امُ بی رمق، خسته امُ بی رمق، خسته امُ بی رمق ... و همه اش یاد تو در ذهنم نقش می بندد. رِفیق ! دلم برات تنگ شده.
اگر روزی قرار است بیاید که تمام ِ خستگی هایت را به آغوش ِ من بریزی ، پس همه ی این روزهای بی رحم را خسته شو ! تا می توانی خسته شو ..
دیگر به دعا هم نبرم راه به جایی دیگر نتوان گفت که ای کاش بیایی ب به دلم آینه ی چشم تو می گفت ای عاشق بیچاره به این درد سزایی فریاد من خسته در این همهمه گم شد دیگر نرسد حیف ص به ص هر چند دلت با من دیوانه جفا کرد پیداست که با عشق به دنبال وفایی شب تا سحر غرق تماشای تو بودم شب امده ای اختر تابنده کجایی من غنچه ی پژ مرده ی افتاده به خاکم ای گل تو چنین خسته و افسرده چرایی با بال و پری خسته و با قلب ش ته پر میکشم از کوی تو با شوق رهایی در دایره ی قسمت ما وضع چنین شد شادی به ارزوم دادند و به ما درد ج بر رهگذر خسته و اواره مخور غم ارزوم منزل شب دارد و یک سقف خ
اهنگ خسته ام از تو خسته ام از انتظارت ساسان خسته ام از تو خسته ام از انتظارت اهنگ خسته ام از تو خسته ام از انتظارتاز ساسان متن اهنگ خسته ام از تو خسته ام از انتظارت لینک
یک نگاه از پنجره، بر چشم من انداختی
زل به چشمانم زدی، اما چرا نشناختی
من همان یار توام، آن یار خسته از دلش
آنکه با درد و غمت، یک مرد عاشق ساختی
خیره بر حالم شدی، در زیر باران خزان
از غم و اندوه من، گویی به من دل باختی
ها را می کشی، حتما مرا نشناختی
حق این عاشق چرا، اینگونه تو پرداختی
با صدای هق هقم، از گوشه ای از پنجره
با نگاه خیس خود، بر من نگاه انداختی

محمدصادق رزمی
یا حسین علیه السلام.... خودت میدونی چه حالی م مولا.... انقدر حالم خوب نیست که حتی نا ندارم اشک بریزم... نا ندارم گریه کنم.... چشمام می سوزه اما این بی حالی و تپش قلب نمیذارن حتی یکم تخلیه کنم دلم رو... این دل سنگین رو.... این قلب سیاه رو..... آخ... آخ که چقدر... آخ که چقدر.... « با من چه کرده گناهان بی شمار... حتی به خواب هم ع حرم ندیده ام....» چقدر خسته ام یا حسین مولا... بد تر از حر هستم.... میدونم.... ولی ... جز شما کیو دارم مگه؟ خودتون دستمو بگیرید.... هیچ نسبتی با شما ندارم.... اما... مثل اون غلام سیاه تون... میگم که.. ی حسین و نعم ال .... چقدر این روزا دلم یه جاییو میخواد که فقط گریه کنم... فقط گریه... هق هق... منتظر بهونه م... منتظر بهونه.... بذارید بمیرم.... نجاتم بدید از این وضعیت....دلم تنگتونه... خسته به خدا... خسته م ... دلتنگم.... به تنگ اومده.... خسته م.... خسته م.... یا حسین یا حسین....
یا حسین علیه السلام.... خودت میدونی چه حالی م مولا.... انقدر حالم خوب نیست که حتی نا ندارم اشک بریزم... نا ندارم گریه کنم.... چشمام می سوزه اما این بی حالی و تپش قلب نمیذارن حتی یکم تخلیه کنم دلم رو... این دل سنگین رو.... این قلب سیاه رو..... آخ... آخ که چقدر... آخ که چقدر.... « با من چه کرده گناهان بی شمار... حتی به خواب هم ع حرم ندیده ام....» چقدر خسته ام یا حسین مولا... بد تر از حر هستم.... میدونم.... ولی ... جز شما کیو دارم مگه؟ خودتون دستمو بگیرید.... هیچ نسبتی با شما ندارم.... اما... مثل اون غلام سیاه تون... میگم که.. ی حسین و نعم ال .... چقدر این روزا دلم یه جاییو میخواد که فقط گریه کنم... فقط گریه... هق هق... منتظر بهونه م... منتظر بهونه.... بذارید بمیرم.... نجاتم بدید از این وضعیت....دلم تنگتونه... خسته به خدا... خسته م ... دلتنگم.... به تنگ اومده.... خسته م.... خسته م.... یا حسین یا حسین....
مردم تهران در مجلس نهم با بیان اینکه اقتصاد کشور "نفس نفس" می زند، گفت: با سیلی از مسئولان خسته و نا امید مواجه هستیم، شاید این مسئولان از اواسط یا اوا کار خسته شده اند اما اکنون خسته هستند.
میدانید گاهی حس می کنم احمق تر از من نیست، وقتی توانایی کاری را دارم و از آن ذره ای استفاده نمی کنم. برع دیگران که می گویند نمی دانم قدم در مسیر درستی گذاشته ام یا نه! من از مسیرم مطمئن هستم اما تنبلی، زیادی بر من غلبه کرده است. خسته ام از دنیای مز فی که برای خودم ساخته ام. خسته ام از دلخوشی های مس ه زندگیم. خسته ام از تمام سردرگمی های خودم!
آقا بیا
ای عشق بی نشان به خدا خسته ام بیا چون موسم خزان به خدا خسته ام بیا
آ بیا بگو به چه اسمی بخوانمت یا صاحب ا مان به خدا خسته ام بیا
دیگه حرفم نمیاد ........................ خسته خسته . خدا جونی، جون بنده گناه کارت رو میگیری ؟؟؟؟؟؟ این دنیام که تباه شد و رفت. اون دنیام رو چه کار کنم با این همه گناه ه ه ه ه ه ه ه ؟؟؟؟؟ سحر تموم شد نابود شد سحر دیگه چیزی از دست دادن نداره . سحر دیگه تمام ................................ در این دنیا تک و تنها شدم من............................ ............................................................................................... چو مجنونی که از مردم گریزم........................ شتابان در پی لیلا شدم من .............. چه بی ثمر میخندم.......... چه بی اثر میگیرم .............به ناکامی چرا رسوا شدم من................ چرا عاشق چرا شیدا شدم من ...........................
من خسته ام، تو خسته ای، ما هردو خسته ایم
یعنی به روی خویش در هم ببسته ایم تو آن طرف نشسته و من این طرف غمین
یعنی که بی همیم و تنها نشسته ایم ما با دو دست خویش به سنگ غرورمان
آیینه های باورمان را ش ته ایم ما را که دست شعر به هم وصل کرده بود
حالا به دستهای که از هم گسسته ایم؟ چندیست در جهان پر از اذطراب ها
من خسته ام، تو خسته ای، ما هردو خسته ایم


حجة ال رئیسی اگر حاج قاسم سلیمانی خسته شد ما هم خسته می شویم رئیسی , قاسم سلیمانی , ت دوازدهم , حجة ال رئیسی
لینک های : کیفیت 164p |
بعد از مدتها رسید. رسید. و ما...؟ به کام دل نرسیدیم و جان به حلق رسید. هجوم اورد. اتحاد جماهیر بغض. یورش لشکر استیصال به افکار از هم گسیخته ساقه به ظاهر خوشبخت. که خشکیده و خود باور نکرده. غوطه ور در جاری باد. و امید جوانه ای روشن. روزنه ای سبز. و انتها؟ چیزی جر زبانه کشیدن شعله های درد روی خسته تنم... که(دگر) ترسد که محتاج گردد بغیر...
---------------------------------
انصاف نباشد که من خسته رنجور
پروانه او باشم و او شمع جماعت
سرمربی اتلتیکومادرید از تجمید شاگردانش خسته نمی شود.
عناوین رو مه نود در روز شنبه ۱۴ اسفند به شرح زیر است : کی روش : خسته شدم — دیگه بر نمی گردم با یک دست مقابل نفت می ایستم ! تاج : حضور کی روش در آفریق را قویا تکذیب می کنم تراکتور دیر از خواب بیدار شد ! نوشته رو مه نود ، شنبه ۱۴ اسفند ؛ کی روش : خسته شدم اولین بار در پارس فوتبال | خبرگزاری فوتبال ایران | parsfootball پدیدار شد.
خب! دیگه هیچی. خسته ام. میل دارم همینطور ت و بی حرکت روی زمین بمونم. نه برای اینکه ی بخواد دیواری بشکنه ( که اگر بخواد بشکنه یا حتی بکوبه به دیوار دلخوش میشم واسه چند لحظه)، برای اینکه خسته ام و نمی دونم که این کشتی داره کجا میره. نمی خوام بدونم اصلا. بخوامم توفیری نداره. خسته ی خسته ی نا امیدم و غم بزرگیه که بیست و پنج سالگیم اینقدر خالی از همه ی چیزاییه که امیدوارشون بودم. دیگه نیستم. ولم کنید. اه. 

وی از آنکه آدم هایی که هرروز میبیند ذره ای به آنچه که دوست دارد نزدیک نیستند،خسته است. اما باز جوری با همه ارتباط برقرار می کند که : میدونی چقدر برام عزیزی؟ وی حتی از این همه نقش بازی ناخودآگاهانه نیز خسته است :/
روز و شب پرداز غم خویشتنیم بهر ما خسته دلان ی چنگ که نیست
بر لب ما نبود جز نفس سرد سکوت در شب ما غزل مرغ شباهنگ که نیست
چشم پر اشک مرا چون نگری طعنه مزن گریه در خلوت تنهایی خود ننگ که نیست
ما عقابانِ فلک، سیر جهان پیماییم عرصه ی بال و پر ما قفس تنگ که نیست
تو ز من خسته و من از تو بسی خسته ترم سر خود گیر و برو ما و تو را جنگ که نیست
من غزل خوان بهارم تو بدآواز خزان قول ما و تو در این نغمه هماهنگ که نیست
عشقبازیست نه بازی، که مرا مات کنی! نازنینا دل من صفحه ی شطرنج که نیست
چشم گریان تو آتش فکند بر دل من تاب این غصه ندارم دلم از سنگ که نیست
گل گ ار غزل جامه ی صدرنگ منست چو منی را هوس جامه ی صدرنگ که نیست
#مهدی_سهیلی
پ.ن: واقعا این اشعار حرفی برای پیوست نمیزارند
روز و شب پرداز غم خویشتنیم بهر ما خسته دلان ی چنگ که نیست
بر لب ما نبود جز نفس سرد سکوت در شب ما غزل مرغ شباهنگ که نیست
چشم پر اشک مرا چون نگری طعنه مزن گریه در خلوت تنهایی خود ننگ که نیست
ما عقابانِ فلک، سیر جهان پیماییم عرصه ی بال و پر ما قفس تنگ که نیست
تو ز من خسته و من از تو بسی خسته ترم سر خود گیر و برو ما و تو را جنگ که نیست
من غزل خوان بهارم تو بدآواز خزان قول ما و تو در این نغمه هماهنگ که نیست
عشقبازیست نه بازی، که مرا مات کنی! نازنینا دل من صفحه ی شطرنج که نیست
چشم گریان تو آتش فکند بر دل من تاب این غصه ندارم دلم از سنگ که نیست
گل گ ار غزل جامه ی صدرنگ منست چو منی را هوس جامه ی صدرنگ که نیست
#مهدی_سهیلی
پ.ن: واقعا این اشعار حرفی برای پیوست نمیزارند
حال و هوای احسان علیخانیحال و هوای احسان علیخانی , احسان علیخانی با انتشار پستی جدید در صفحه اینستاگرامش گفت:«خسته ام مثل جوانی که پس از سربازی / بشنود یک نفر از نامزدش دل برده/مثل یک افسر تحقیق شرافتمندی/ که به پرونده ی جرم دخترش برخورده /خسته ام مثل پسر بچه که درجای شلوغ / بین دعوای پدر مادر خود گم شده است / خسته مثل زن راضی شده به مهر طلاق / که پس از بخت بدش سوژه ی مردم شده استخسته مثل پدری که پسر معتادش/ غرق در درد خماری شده فریاد زده/ مثل یک پیرزنی که شده سربار عروس/ پسرش پیش زنش بر سر او داد زدهخسته ام مثل زنی حامله که ماه نهم/ ش گفته به درد سرطان مشکوک است/مثل مردی که قسم خورده خیانت نکند/ زنش اما به قسم خوردن آن مشکوک است 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]
نه اینکه فکر کنید خسته ام. نه...... اما خسته ام. خسته تر از هر زمانی که خسته بوده ام و اینجا نوشته ام و خیلی ها صبورانه خوانده اند و تحملم کرده اند. خسته ام و نه خوابم می آید {هر چند که این روزها بیشتر از همه ی زمانها نیاز به خو دنی آرام و بی دغدغه دارم } و نه در جسمم نشانی از خستگی می ی د. اما خسته ام.... روحم خسته است. روانم خسته است. یک عمر دویدم و به مقصد نرسیدم. گویا یک عمر همیشه راه را اشتباه رفته ام. رفته ام و رفته ام و رفته ام و به جای آنکه به مقصد نزدیک تر شوم، دورتر شده ام. حالا توان برگشتن ندارم. چقدرررر دلگیرم از خودم..... آدمها باید بتوانند راحت از خودشان بگویند. راحت حرف بزنند. راحت نق بزنند، گلایه کنند، بهانه بگیرند، قانع شوند، آدمها اگر نتوانند احساسشان را در کلمه ها جای دهند خواندن شان برای همه که هیچ... برای خودشان هم سخت میشود. مثل من که برای شما که هیچ... برای خودم هم سختم..... راحت نیستم. ساده نیستم. حرف نمیزنم. چیزی نمی گویم. نیازی نیست. " من اسیر خشم پاییزم و خواهم سوخت روزی....." و منتظرم تا روزش از راه برسد.
دبیرکل آزادگان بحرین با بیان اینکه رژیم آل خلیفه می خواهد آنقدر به سرکوب ادامه دهد تا ملت خسته شود و دست از مطالبات خود بردارد، اظهار داشت: هر که بخواهد ملت را خسته کند با ش ت مواجه می شود.
بوی عیدی، بوی توپ، بوی کاغذرنگی،
بوی تند ماهی دودی وسط سفره ی نو،
بوی یاس جا ترمه ی مادربزرگ،

با اینا زمستونو سر می کنم،
با اینا خسته گی مو در می کنم!

شادی ش تن قلک پول،
وحشت کم شدن سکه ی عیدی از شمردن زیاد،
بوی اسکناس تانخورده ی لای کتاب،

با اینا زمستونو سر می کنم،
با اینا خسته گی مو در می کنم!

فکر قاشق زدن یه دختر چادرسیاه،
شوق یک خیز بلند از روی بته های نور،
برق کفش جف شده تو گنجه ها،

با اینا زمستونو سر می کنم،
با اینا خسته گی مو در می کنم!

عشق یک ستاره ساختن با ک،
ترس ناتموم گذاشتن جریمه های عید مدرسه،
بوی گل محمدی که خشک شده لای کتاب،

با اینا زمستونو سر می کنم،
با اینا خسته گی مو در می کنم!

بوی باغچه، بوی حوض، عطر خوب نذری،
شب پی فانوس توی کوچه گم شدن،
توی جوی لاجوردی هوس یه آب تنی،

با اینا زمستونو سر می کنم،
با اینا خسته گی مو در می کنم!
ما که به هم نمی رسیم مثل تموم عاشقا...... دو خط ریل خسته ایم تو حجم این دقایقا...... روز و شبامون مثل هم ، پر از سکوت و هاب دور از تموم آدما ، حال دو تاییمون اب تشنه دیدار همیم ، اما سعادت نداریم...... درد من وتو دوریه ، به دوری عادت نداریم دنیا حسادت می کنه ، به عشق پاک من وتو یه عمر اب هم شدیم ، اما شکایت نداریم تو پشت این دقایقا ، روز و شبا رو می شمری، یا پارچه عشقمونو، هی می دوزی هی می بری تو حوض پرآب چشات ، ماهی هارو دست می زنی نمی شنوی صداشونو، هی اشکاتو پس می زنی من اینجا کنج این اتاق ، خسته از این حکایتم خسته از این روز و شبا ، حتی از این سعادتم . یکی منو یاری نمیده ، حتی برای دیدنت خسته از این ثانیه ها ، حتی از این شکایتم .........!
دل گرگ سخت گرفته... دل گرگ گرفته و خسته است از" عالی مثل همیشه" بودن! گرگ خسته است از دویدن و دویدن و دویدن خسته است و چشماش اشک آلوده مثل روزهای آ پدرش، روزهای آ طوفان، طوفان خاموش... انگار زندگی فراموش کرده که گرگ همیشه باید برنده باشه انگار دنیا یادش رفته که گرگ آدم کارهای بزرگه ولی گرگ که طوفان نیست! حتی با چشمای اشک آلود و قلب خسته یادش نمیره که گرگ هرگز تسلیم نمیشه حتی اگر بمیره. پ.ن: هنوز فرسنگها مونده تا بمیرم. یادتون نره!!!