شاید فر نباشه امروز رو خوب باشیم

با طراحان منصف باشید
شاید بد نباشه گاهی فقط گاهی با طراحان منصف باشیم
اولی » این لوگویی جدیدست که برای کمپانی شماست
دومی » چه خوب !!! ولی چرا باید بابت لوگویی که در کمتر از 10 دقیقه ساختی 500$ پرداخت کنم
اولی (طراح) » میدونم! اما برای من 10 سال طول کشیده تا بتونم این کار رو در 10 دقیقه انجام بدم...
خدایا می خوام یکم با هم روراست حرف بزنیم . بزرگی و عظمتت شکی نیست . اینم که می گی تا سختی نباشه خوشی معنی نداره این که تا غم نباشه شادی معنا نداره این که تا نیازمند نشی قدر نعمت ها و داشتهات رو نمی دونی تا ش ت نباشه طعم شیرین پیروزی رو متوجه نمی شی تا گریه نباشه خنده براتون معنی خاصی نداره تا زمین نخوری و بلند نشی متوجه زمین خوردها نمیشی که چی می کشن خوب همه درست ولی من آدم های رو میبینم که تا حالا هیچ کدوم از این مسیر ها رو نگذرونده و از وقتی چشم باز کرده همش همون بالا بالا ها بوده
ناراحت میشی وقتی از ناراحتیم حرف میزنم برای سلامتیت؟!...میدونی چیه یه روزی که شاید خیلیم اون روز دیر نباشه شاید دیگه نشنوی این حرفارو شاید دیگه من نباشم ..... شایدم تو بری رسم دنیا همینه..... خیلی رسم دردناکیه....دردناکیش دقیقا مثه همونه که تو جلوم دود کنی و بهم بگی معتادم و من با یه چشمی که توش پر از آه و کلافگی و اشکه نگاه کنم ولی هیچی نگم....چقدر نفس کشیدن واقعا سخته چقدر احتیاج دارم به چیزی که نمیدونم چیه!احتیاج دارم که نگم به چی احتیاج دارم ولی تو بفهمی...... همین و بس.....شاید ا یش باشه اگه نفسی مونده باشه.......
ازش پرسیدم چی باعث میشه زندگی های دو همسری به ارامش و س برسه؟ و چرا خیلی هاش از هم می پاشه؟
گفت اول از همه به مدیریت مرد بستگی داره.به توانایی اقتصادی مرد بستگی داره.به نوع دیدگاه زن اول بستگی داره.و از همه مهم تر به اینکه چه ی زن دوم میشه، هم شدیدا بستگی داره.زن دوم اگه واقعا زن خوبی نباشه، اص ش درست نباشه، جنس خوبی نباشه، براحتی می تونه تموم این تبصره های بالا رو اب کنه و عین آب خوردن زن اول رو از زندگی بیرون کنه  و بنیان چندین ساله ی زندگی مرد و زن اول رو ریشه کن کنه و بچه ها رو از پدر و مادرش دور کنه.
پس این وسط خیلی مهمه که مرد چه ی رو برای زن دوم دائمی اش انتخاب می کند...
مراقب همدیگه باشیم
امروز فهمیدم ، اگه یه روز دیگه مامانم نباشه ، هیچ رو نخواهم داشت. ی نه حاضر شرایطم رو درک کنه نه حرفمو گوش کنه نه بهم آرامش بده که پیشمه حتی یک ساعت برام وقت نمیذارن بلکه احساس تنهاییم محوتر شه. حتی صدای باد دست از ترسوندنم بر نمیداره. اگه یه روز، دیگه مامانم نباشه تو این دنیا... تنهای تنهای تنها میشم. بی ترین آدم دنیا... خداجونم تنها ی که برام مونده ، مامانم رو برام نگه دار. فقط همین
غم دنیاس وقتی عشقت دور از اینجاست وقتی دل بی رمق و خسته و تنهاست غم دنیاس دل آدم بشه حساس وقتی عشقت تو دلش نباشه احساس، نباشه احساس غم دنیاس اون بره و ترکت کنه، هیچ م نباشه که درکت کنه غم دنیاس تو لحظه ی خ ظی ، بفهمی که دیگه بهش نمیرسی غم دنیاس اون بره و ترکت کنه، هیچ م نباشه که درکت کنه غم دنیاس تو لحظه ی خ ظی، بفهمی که دیگه بهش نمیرسی غم دنیاس وقتی عشقت بد شه خیلی وقتی که به تو نداشته باشه میلی غم دنیاس وقتی خوابشو ببینی اما هیچوقت نتونی پیشش بشینی غم دنیاس اون بره و ترکت کنه، هیچ م نباشه که درکت کنه غم دنیاس تو لحظه ی خ ظی ، بفهمی که دیگه بهش نمیرسی غم دنیاس اون بره و ترکت کنه، هیچ م نباشه که درکت کنه غم دنیاس تو لحظه ی خ ظی ، بفهمی که دیگه بهش نمیرسی غم دنیاس ... غم دنیاس
الان بلند میشم. شروع میکنم. فصل دو رو که قبلا خوندم. اون روز کذایی که حرف نزدم البته خوبه خوندنش و مرور اون حرفا. ولی آربوس رو دوست ندارم. فقط اینش شاید جذاب نباشه.
چه قدر شناختن آدما سخته و چه قدر دوست ندارم ی رو قضاوت کنم،می دونی به چی فکر می کنم؟به این که کاش از اول ش یکی مثل اون می شدم که بودن و نبودن ش مشخص نباشه که همین قدر مجهول باشم توی نِگاهای بقیه و نتونن بفهمن الان چمه،البته هیچی م هم که شبیه ش نباشه این تو خودم بودنِ خیلی شبیه ش شده.دلم می خواد بشینم و بنویسم و بنویسم ولی آ این همه نوشتن به خودم بیام و پاشم یکم از این همه حرفایی که زدم خج بکشم و درست شم،دیگه از لب خنداش هم نِگاه مو قایم می کنم که نکنه ... می خواستم از اینایی باشم که بلدن بی بهونه خوش حال و دیوونه باشن و همه چیزشون طبق خواسته شون باشه نشد یعنی تا الان ش هِی نشد ولی خب خودم باید این ح ُ درستش کنم دیگه الان شاید وقت ش نباشه شاید یکم زیادی دیر شده باشه ولی خب از این جا به بعدشو که می تونم همون قدر دیوونه وار که تصورش می زندگی کنم،حرفای دیروزشُ یادم میاد حرفای امروز ش رو هم می ذارم کنارشون اما یه چیزی این وسط غلطِ اوهوم اون من و طرز نِگاه و فکر و عمل م ام،من هنوز لوزر بودنُ قبول ن پس هنوزم می شه امیدُ زنده از من بیرون کِشید هنوزم می شه دست ش رو گرفت و رشدش داد. من به خودم من به حرفات من به کارایی که قراره انجام بدم ایمان دارم.
چه قدر شناختن آدما سخته و چه قدر دوست ندارم ی رو قضاوت کنم،می دونی به چی فکر می کنم؟به این که کاش از اول ش یکی مثل اون می شدم که بودن و نبودن ش مشخص نباشه که همین قدر مجهول باشم توی نِگاهای بقیه و نتونن بفهمن الان چمه،البته هیچی م هم که شبیه ش نباشه این تو خودم بودنِ خیلی شبیه ش شده.دلم می خواد بشینم و بنویسم و بنویسم ولی آ این همه نوشتن به خودم بیام و پاشم یکم از این همه حرفایی که زدم خج بکشم و درست شم،دیگه از لب خنداش هم نِگاه مو قایم می کنم که نکنه ... می خواستم از اینایی باشم که بلدن بی بهونه خوش حال و دیوونه باشن و همه چیزشون طبق خواسته شون باشه نشد یعنی تا الان ش هِی نشد ولی خب خودم باید این ح ُ درستش کنم دیگه الان شاید وقت ش نباشه شاید یکم زیادی دیر شده باشه ولی خب از این جا به بعدشو که می تونم همون قدر دیوونه وار که تصورش می زندگی کنم،حرفای دیروزشُ یادم میاد حرفای امروز ش رو هم می ذارم کنارشون اما یه چیزی این وسط غلطِ اوهوم اون من و طرز نِگاه و فکر و عمل م ام،من هنوز لوزر بودنُ قبول ن پس هنوزم می شه امیدُ زنده از من بیرون کِشید هنوزم می شه دست ش رو گرفت و رشدش داد. من به خودم من به حرفات من به کارایی که قراره انجام بدم ایمان دارم.
فک کن یکیم نباشه سرش داد بزنی امروز حالم خوب نیست نپیچ به پر و پام.
تبریک تولد+خبر بارش،سیل اسای امروز بندر انزلی...از یک جا به بعد تولدم بی اهمیت شدنه که برام بالسویه شهنا امید شدم از شنیدنش از دهن ادمایی که منتظر بودم بشنومنه اینکه تبریک دیگران نچسبه بهم یا برام مهمم نباشهیا کیف نکنم از کادو گرفتن و گل گرفتن و نامه گرفتن و حتی پول که کادوی بابا و مامان پول بوده همیشه ...اما همیشه یه چیزی دم گلوته یک چرافلان سال؟فلان جا؟فلان ادم؟یعنی یادش نیست ...یعنی ...
بعد دلم می سوخت انگار که خدا بخواد بزنه توی روم که بدنیا اومدی که اومدیفتح خیبر که نبودهگلی هم به سر بقیه نزدیاصلا کاش بهتر که نمی اومدی...
اما حالا برام یک مناسبته مثه روز دختر یا زن یا چه میدونم چه فرقشهیا روز یا تبریک عید و چهارشنبه سوریذوق می کنم کی یادمه ؟ولی توفیری نمی کنه اگه ی ام یادش نباشه ...
من ناراحت تبریکایی ام که دیر  شدهمن دلگیرممثل اسمون انزلی که امروز سیل اسا بارید...
قرار کاری در رستوران و کافی شاپ پاساژ ای نمیذارم؛ مگر اینکه کل افراد قرار باشه برن و فضا دو نفره نباشه. شاید اصلا رفتار عجیب و غیر حرفه ای نباشه. برای من کار منفک از صمیمیت هست.واضح نتونستم بگم و به جاش چندتا دروغ گفتم که قطع همکاری کنم. البته که باید صادقانه تر رفتار می و با توضیح واقعیت ترکشون می .
آقا چرا دقیقا همین امروز که من نیاز داشتم ی خونه نباشه، مامانم باید بی کار باشه.زد داغون کرد برنامه هامو. اگه بود تا الآن نصف کارام انجام شده بود، الآن نشستم خونه ببینم چه گلی بر سر بگیرم که سریع تر رها شم بدون سه شدن.عح. خب حالا بهانه چی بیارم تا از دستش فرار کنم الآن؟بذار بگم می خواستم یه کاری انجام بدم که با توجّه به واکنش های غریزی ش بهتره زیاد در جریان نباشه و حوصله ی توضیح دادن هم ندارم واقعیتش...از صبح تا حالا هر بهانه ای می آرم هی می گه:" آره اتّفاقا اون ور هم یه کار دارم، هم مسیریم بیا ببرمت."تک تک نقطه های تهران رو تست ، همه وری کار داره این. حالا در ح عادی من باید بشینم تعداد باکتری های لای انگشتای پامو بشمارم اینقد که هیشکی به کفشش نیست، بعد امروز که برنامه داشتم اینجور. دیگه می خوام بهش بگم مادر من اگه قبرستون و بهشت زهرا امروز کاری نداری، من دیگه برم بی زحمت. 0-0
جم کنم برم دانشگا، به ما نیومده. 
امروز نمیدونم چه تاریخی الان که دارم این متن رو می نویسم من یک شخص۱۷ ساله هستم و این تابستون قرار بود کار هایی زیادی کنم چمیدونم مثلا یک سایت حرفه ای داشته باشم یا یک گروه که با هم بشینیم برنامه نویسی کنین خب نشد خب من عاشق برنامه نویسم و تعریف از خود نباشه الان به بیشتر ادامه مطلب
امروز نمیدونم چه تاریخی الان که دارم این متن رو می نویسم من یک شخص۱۷ ساله هستم و این تابستون قرار بود کار هایی زیادی کنم چمیدونم مثلا یک سایت حرفه ای داشته باشم یا یک گروه که با هم بشینیم برنامه نویسی کنین خب نشد خب من عاشق برنامه نویسم و تعریف از خود نباشه الان به بیشتر ادامه مطلب
یادمه چند وقت پیش یکی کامنت گذاشته بود که خیلی انرژی منفی داری. یک نگاه به پستهای یک سال اخیرت بیانداز. و من یک مروری و دیدم خیلی از دلتنگیها و غصه ها و ناراحتی هام نوشتم. یک مدتیه جرات نمی کنم اینجا چیزی بنویسم. می گم شاید بقیه ناراحت بشن. اما من امروز خیلی دلم گرفته. از اتفاقایی که افتاده دلتنگ و دلگیرم. وقت غذا خوردم بغضم ترکید و از سر سفره بلند شدم. نمی خوام توضیح بدم که چی شده و چرا و قراره چی بشه. هر چی هم که شده باشه من الان دلم می خواست یک نفر بود که هوامو داشت و می گفت نترس. غصه نخور. من پشتت هستم. و اون یک نفر اینقدر قوی و محکم و پر از قدرت باشه که من خیالم بابت همه مشکلاتم راحت شه. من خسته ام. از ایستادن پشت دیگران و خالی بودن پشت سرم. سرم گیج میره. دلم می خواد خودم رو ول کنم و یک نفر باشه که در آغوشم بگیره و نزاره بیافته. بی پناه نباشم و دلم برای خودم نسوزه. اینقدر طفلکی نباشم. بعد یک سریها که با من حرف می زنن می گن چقدر تو خشک و جدی و رسمی و محافظه کار شدی. خوب من پشتیبانی ندارم. اگر مراقب خودم نباشم که از بین میرم. من امروز حس می کنم هیچ چیزی تو زندگی مهمتر از عشق نیست. وقتی ی دوستت نداشته باشه و هوادارت نباشه با همه امکاناتی که داری طفلکی هستی. اما اطرافیانمون گاهی این رو نمی دونن. تو آروم و ت و جدی و با برنامه ای و اونا خیالشون راحته که گلیمت رو از آب بیرون می کشی. این حس امروز داره من رو می کشه. من امروز به چند دوست قدیمی زنگ زدم. یکی دو نفرشون از خاطرخواه های قدیمی بودن. خوب معلومه وقتی بعد از بی محلیها و نه گفتنها خیلی تعجب می کنن. خوشحال میشن اما باهات حرف که میزنن می بینن تو عوض شدی و دیگه اون آدم سابق نیستی. بعد می فهمم یک سری چیزها باید تو گذشته بمونن و دفن بشن. هرچی دفعه اول قشنگ بودن دفعه دوم بوی تعفنش خفه ات می کنه. من اینقدر دلتنگ بودم که رفتم توی تانگو چند تا ع گذاشتم و بعد از لایکهایی که برام گذاشتن لذت بردن و از دیده شدنم آرامش گرفتم! شاید تقصیر بقیه نباشه. ی رو سرزنش نمی کنم. فقط خواستم بگم امروز از اون روزهاییه که هی بغضم رو می خورم و دلم برا خودم میسوزه و واقعا دیگه جایی و ی نبود حالم رو براش تعریف کنم.
شاید هیچ درمانی نباشه برای حس غلیظ علاقه و وابستگی.....مثلا شاید اگر این حس نبود هیچ وقت اذیتت نمی بخاطر راهی که انتخاب کردی بخاطر اینکه خیلی با غلظت دود سیگارو میدی توی ریت و امروز حتی یه نگاهم باعث شد تا کجاهام بسوزه.......یا مثلا شاید اگر این حس نبود هیچ وقت ناراحت نمیشدم از دست مامان یا بابام بخاطر محدودیت هاشون.....یا هرچیز دیگه......اما همیشه یه مسئله میتونه کمک کنه اونم توجه به درمان نداشتن علاقه یا وابستگیه شدیده......خداروشکر که هستین:)))))
این آدمائن که شرایطو میسازن؟ یا شرایطن که آدمارو؟ وقتی هدف انجام کاری فقط یه نفر باشه و قضاوت و نگاه باقی آدما مهم نباشه، حتی اگه انجام اون کار فاصله ها با خود واقعیت داشته باشه... و وقتی هدفی نباشه و انجام همون کار یه چیز دور از ذهن و غیر ممکن به نظر برسه... چی میگن به این دور؟ مرغ و تخم مرغ!...
یک بزرگواری هستن، که همیشه برای ما دعا میکنندعا میکنن که اسیر دام های نشیمدعا میکنن که روز به روز به تقوا و پرهیزکاریمون اضافه بشهحضرت مهدی(عج) هر شبانه روز برای سلامتی روحی و جسمی ما دعا میکنندعا میکنن که روزی نباشه به غیر خدا محتاج بشیمدعا میکنن که روزی نباشه که آبروی یه مومنی بریزهدعا میکنن که روزی نباشه که ما آدما بهم بدی خلاصه بهترین دعاها،خیلی از دعاهایی که حتی خودمونم فراموش میکنیم واسه خودمون خواسته باشیمشایشون همیشه به فکر ما هستنمطمئن باشید یکی از دلایل مهم آسایش و آرامش زندگی ما وجود لطف و دعای ایشون مترین کار ما برای جبران این محبت ایشون ، میتونه این باشه که همیشه برای خودشون و خونوادشون و پیروانشون بهترین دعاها و درخواست ها رو از خدا خواسته باشیم
اگه هنر خوانندگی سیاوش بیشتر از هنر آهنگسازیش نباشه ، از اون کمتر نیست . همینطور اگه هنر انتخاب ترانه سیاوش بیشتر از هنر خوانندگی ش نباشه ، از اون کمتر نیست منتظر بودم ساعت نه شب بشه و برم آهنگ جدید سیاوش رو گوش بدم . شما که غریبه نیستید ، بار اول که پلی شد بغض . توی همون چند دقیقه اول مبهوت ، یاد روزهای رفته افتادم و تموم افکار همان روزهای نه چندان دوری که نمیشد تویشان بدون تو خندید و حتی به فردا فکر کرد و خاطرات روزهای خوب قبل تر که هر لحظه شان دنیایی بودند برای خودشان ، توی ذهنم رژه رفتند . همان روزهایی که پژمردند و همان رویاهایی که پ رشدند..


شاید اینجوری قسمت بود ، چی میشه بی تو آینده ؟

+ چهار ساعت و نیم شده که این آهنگ داره ریپیت میشه و احتمالا تا صبح هم ادامه داشته باشه . شاید ملودی اون چیز تازه ای نباشه (آهنگ بت سنگی از رو گوش بدید که آهنگسازش سیاوش بوده) اما متن اون برای من تازه س . متن و صدای سیاوش اونقدری قدرت داشتند که من رو وادار کنن [حتی کوتاه] بغض کنم .
میخوام مثل شجریان یا شهرام ناظری یا دست کم مثل سالار عقیلی عزیز یک آْلبوم بدم بیرون. در مورد موسیقی سنتی ایران شاید از اشعار حکیم ابولقاسم فردوسی . یا شیخ سخن سعدی شیراز (بنی آدم اعضا یکدیگرند که در آفرینش ز یک گوهرند.) یا حضرت مولا : من غلام قمر غیر قمر هیچ نگو یا شایدم از حضرت حافظ باشه : دوش دیدم که ملائک در میه خانه زنن . نمیدونم گزینه زیاده ولی دوست دارم یکی از آهنگ های آْلبوم من این شعر باشه شعر محمود جعفر کبودر آهنگی قره لو ملقب به مجذوب علی شاه کبودر آهنگی شاید اسم شناخته شده نباشه ولی شعرشو همه از شهرام ناظری شنیده اید. خب اینم یه آرزوی خوبه شاید عملی بشه شاید هم نه .
حالا از امروز به بعد،رونالدو هم مثل مسی پن ی اب می کنه....و تفاوتش چیه؟اینکه ضلع سوم این مثلث ما بودیم!ما باعث شدیم رونالدو دیگه زبونش جلوی مسی دراز نباشه!ها ها. ویوا بارسا !
آتزل و دخترش پاورتی(povertyفقر ) 1. در روزگاران گذشته مردی به نام «آتزِل » زندگی می کرد. او خیلی تنبل و فقیر بود. هر موقع ی تصمیم می گرفت کاری به او بدهد، همواره یک جواب داشت : «امروز نه .» . وقتی از او می پرسیدند. «چرا امروز نه ؟» او جواب می داد: «چرا فردا نباشه ؟»
شاید هیچ کاری از این سخت تر نباشه تو دنیا که مجبور باشی نزدیک صد تا برگه امتحانی رو با سوالات تکراری و جواب های تکراری و با دست خط های خوشگل دانش آموزای دره متوسطه اول بخونی و هی خط قرمز بکشی و نمره بذاری و نمره کم کنی. البته بهتره بگم ل کننده و خسته کننده تر از این کار نیست تو دنیا ... سر درد میشه آ ش آدم ...
تا امروز ساعت ۱۲فک می خدا را باید لابه لای اتفاقای خوب پیدا کرد چه می دونم مثلا اینکه یه هو یه قلمبه ی پول از آسمون تالاپی بیفته جلوی پات یا اینکه ما هم بتوانیم یکی از برندگان خوش شانس جوایز نفیس این دوره از قرعه کشی های بانک فلان باشیم حالا اگه این لا و لوها فهمیدیم که یه ی ناتنی هم داشتیم که حالا توسط عزراییل خورده شده و در این دنیای فانی جز ما هیچ وارثی هم نداره که خوب دیگه باریتعالی نعمت را بر ما کامل کرده... ولی ازامروز ساعت۱۲ به یه متد جدید در زمینه ی خداشناسی دست پیدا  امروز فهمیدم که خداگاهی سر کارگاه ماشین۲ کنارت وایمیسه تا یه عمر شرمنده نباشی وایمیسته تا اون آچار لعنتی پرت نشه توی صورت دوستت کنارت وایمیسته که تا آ دنیا عذاب وجدان کور یه آدم همراه اول و آ  هر روز و هر شبت نباشه وایمیسته که تو الان به جای اینکه توی بیمارستان یا کلانتری در حال گریه باشی توی اتاقت نشسته باشی و چای دارچین بخوریوایمیسته که به خاطر یه لحظه حواس پرتی حواست یه عمر پرت چشمای یه انسان نباشه   خدایا این خوبه که امروز سروته قضیه بایه ا اج از کلاس هم اومدخوبه که تو از اون خداها  که خودشون را لابه لای کاغذ کادو می پیچن و به درد کادوی پاتختی شدن هم نمی خورن نیستی  خوبه که تورا میشه حتی بین اون همه آچار و مته و پیچ گوشتی هم پیدا کرد.  چه خوب که امروز تصمیم گرفته بودی با ما کارگاه۲پاس کنی.خدایا حالادرسته ما امروز به این درجه از سیر و سلوک رسیدیم ولی تو ام اون بالا مالاها قلمبه ی پولی ی مردنیه پولداری چه می دونم والا آشنا ماشنایی چیزی تو بانک داری بفرست.  حالا خواستیم بذارشون لای همون آچار ماچارا خودم میام پیداشون میکنم!!!

سالگرد ...............................................................................مبارک:((ساعت یک و نیم نصفه شب برنامه ساعت 25 آهنگ ..... :(امروز روزی هستش که بیخیاللللللللللللللللللللللللللللفقط اینو بدونید که .........هیچی خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااگه دنیا پشت هم برات ساز مخالف زد غمت نباشه
امروز اول صبح یت داشتم.برای اینکه کریم تنها نباشه اونم باخودم بردم.راستی کریم هم اومده زنجان برای یک هفته. امروز حالم خیلی خیلی خوبه.خداااااااااااااااااااایا ازت متشکرم دووووووووستدارم خدایاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا کریم سوالاتی میکنه که آدم شاخ درمیاره باورم نمیشه 38 سال سن داره البته سوالاتی می پرسه که مجبورم بهش دروغ بگم چون نمیتونم بگم که...... درضمن موتور سواری هم حاااااااال داد.یاااااادش بخیر
شب ها خوبه وقتی که همه ی اهل خونه خو دن و همه جا تاریکه بیای توی تراس و هوای ا و شبو به ریه هات بفرستی توی تاریکی چراغای روشن خیابونا رو نگاه کنی و به صدای جیرجرکا و شر شر اب کولر و صدای لطیف باد گوش بدی با خودت و خدای خودت خلوت کنی برای چند لحظه هم که شده از هر فکری دور بشی
تو بمونی و لذت توی وجودت
تنهاییت که با هیچ چیز عوضش نمیکنی
امشب بعد از مدت ها دوباره علائمی از حیات توی خودم دیدم ای کاش فقط این حس گذرا نباشه
فقط برای امشب نباشه
این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده و از طریق فید قابل مشاهد نمی باشد. شما با مراجعه به وبلاگ نویسنده و وارد رمز عبور می توانید مطلب مورد نظر را مشاهده نمایید.

[برای مشاهده این مطلب در وبلاگ اینجا را کلیک کنید]
نمک نداره سال ما اگه محرم نباشه اگه محرم نباشه میخوام که عالم نباشه خدا توفیق حضور و رزق اشک بهمون بده. به همه توصیه میکنم از مراسم عزاداری هیات میثاق با ی صادق بهره ببرند. چه حضوری چه مجازی: http://misaq.info/ خدا رحمت کنه آقای مهدوی کنی رو خیلی به گردن ما حق دارن هم بخاطر خدماتشون به انقلاب هم الی الخصوص که ما دهه های محرم و فاطمیه و . . . از برکت هیاتی که تحت لوای ایشون بود خیلی بهره میبریم و مخصوص تر اینکه شاگرد دانشجو های ایشون هستیم. . . . چقدر اساتیدمون غصه دار غم از دست دادن ایشون هستن. خدا ایشون رو رحمت کنه و به اساتیدمون صبر بده. ماس دعا.