سیزده روز دوست داشتنى


امان  داره واسه خودش قدم میزنه....چند وقتى هست ترسم از گربه ها خیلی کمتر شده.اروم چایی و کیکم رو میخورم و مسج دوستم که میگه واست غیبت زد رو نگاه میکنم،خواب موندم صبح...تو راه رفتن بودم که فهمیدم دیگه دیر شده،منم راهمو کج و اومدم کافه اى نزدیک خونه تا صبحونه بخورم.اگه چند وقت قبل بود احتمالا کلى حرص میخوردم اما الان خیلی عوض شدم! ب تا ساعت دو بیدار بودیم و وقتى رسیدم خونه تقریبا سه شده بود!در محضر دوستان ال کلاسیکو زدیم بر بدن!شب هم على کلى شام باحال پخت به مناسبت تولد من،البته اصلا نمیدونست تولدمه.یعنى ظهرش بهم زنگ زد چند وقته ندیدمت،امشب جمع شیم با بچه ها!؟گفتم اره حتما.ظهر که رسیدم خونه دیدم اونجا منتظره،نون تازه گرفته بود که با پنیر و ملون خوردیم راه افتادیم خونه اش،تو راه فهمید تولدمه...شب باحال و دوست داشتنى اى بود،کلى اشپزى کردیم،موزیک گوش دادیم وپازل درست کردیم و خوش گذروندیم...
پریشب میم مسج داده بود،دوباره مثل هر سال یه بهونه اى پیدا کرد که اعصاب منو تو تولدم به هم بریزه:/کاشکى بره...کاشکى واقعنى بره..
دریاسر عالى بود،حس خوش گذشت....دو شب باحال ،کنار اتیش،وسط گل ،زیر بارون...عالى بود!اردیبهشت عالیهاینو دیروز هم میشد فهمید،از اون مسیم دوست داشتنى اى که جارى بود تو زمان!
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ زینب کبرى (س ) روز پنجم جمادى الاول سال 5 یا 6 هجرت در مدینه چشم به جهان گشود. خبر تولد نوزاد عزیز، به گوش رسول خدا (ص ) رسید. رسول خدا (ص ) براى دیدار او به منزل دخترش حضرت فاطمه زهرا (س ) آمد و به دختر خود فاطمه (س ) فرمود: ((دخترم ، فاطمه جان ، نوزادت را برایم بیاور تا او را ببینم )).
فاطمه (س ) نوزاد کوچکش را به فشرد، بر گونه هاى دوست داشتنى او بوسه زد، و آن گاه به پدر بزرگوارش داد. (ص ) فرزند دلبند زهراى عزیزش را در آغوش کشیده صورت خود را به صورت او گذاشت و شروع به اشک ریختن کرد. فاطمه (ص ) ناگهان متوجه این صحنه شد و در حالى که شدیدا ناراحت بود از پدر پرسید: پدرم ، چرا گریه مى کنى ؟! رسول خدا (ص ) فرمود: ((گریه ام به این علت است که پس از مرگ ، این دختر دوست داشتنى من سرنوشت غمبارى خواهد داشت ، در نظرم مجسم گشت که او با چه مشکلاتى دردناکى رو به رو مى شود و چه مصیبتهاى بزرگى را به خاطر رضاى خداوند با آغوش باز استقبال مى کند)).
در آن دقایقى که آرام اشک مى ریخت و نواده عزیزش را مى بوسید، گاهى نیز چهره از رخسار او برداشته به چهره معصومى که بعدها رس ى بزرگ را عهده دار مى گشت خیره خیره مى نگریست و در همین جا بود که خطاب به دخترش فاطمه (س ) فرمود: ((اى تن من و روشنى چشمانم ، فاطمه جان ، هر ى که بر زینب و مصایب او بگرید ثواب گریستن ى را به او مى دهند که بر دو برادر او حسن و حسین گریه کند)).
١.پوزش مى طلبیم برأى انرژى منفى که براى درس فیزیک بر شما متحمل کردیم .زیرا امروز پى بردیم که فیزیک بسیار دوست داشتنى است زیرا معلمى دوست داشتنى دارد .امروز فهمیدیم مردی با شعور تر از معلم فیزیک مان وجود ندارد ((البت به استثنا باباى گلم ،عموى گلم و همچنین آرش رحیمى معلم ریاضى اینجانب ))صحبت هاى امروز که بین ما و محترم شیخ پیمان کامیار رد و بدل شد ما رو بع سوی آینده اى دیگر سوق داد .زین پس سارا در آینده اى نه چندان دور در شهید بهشتى تهران تحصیل خواهد کرد . ((ردیف دوم جایی که پنجره کنارم باشه )) و اینچنین است که سارا براى آینده ى خود خواهد جنگید هرچند دیگران زودتر از او براى رزم شال و کلاه کرده اند .زره اى محکم تر بر تن خواهد کرد و با قدم هاى محکم و مطمئن وارد عرصه خواهد شد . شب ها مانند مرغى به رخت خواب مهاجرت نمى کند .از دیدن ماه عسل خواهد گذشت .والیبال را بى خیال خواهد شد . کتاب نخواهد خواند .مقایسه را کنار خواهد گذاشت .از کتاب هایش برای دکور استفاده نخواهد کرد .نت را دور خواهد انداخت .دو روز یک بار سر خواهد زد .روزی نیم ساعت .حسرت را کنار خواهد گذاشت .
در برابر قانون مورفى خواهد ایستاد و قانون جذب را رعایت مى کند .و در محضر همگان قسم یاد میکند که تک تک شروط ذکر شده را رعایت کند. پ.ن:آقا نمیشه والیبال نگاه نکرد والیبال رو از شروط حذف میکنم ولی بقیه رو قول شرف میدم به جون جعفر !!!!!!!!!!!

مختصری درباره ولادت حضرت زینب سلام الله علیها

  تولد زینب(س) و گریه بر مصایب آن زینب کبرى (س) روز پنجم جمادى الاول سال 5 یا 6 هجرت در مدینه چشم به جهان گشود. خبر تولد نوزاد عزیز، به گوش رسول خدا (ص) رسید. رسول خدا (ص) براى دیدار او به منزل دخترش حضرت فاطمه زهرا (س) آمد و به دختر خود فاطمه (س) فرمود: ((دخترم ، فاطمه جان ، نوزادت را برایم بیاور تا او را ببینم )). فاطمه (س) نوزاد کوچکش را به فشرد، بر گونه هاى دوست داشتنى او بوسه زد، و آن گاه به پدر بزرگوارش داد. (ص) فرزند دلبند زهراى عزیزش را در آغوش کشیده صورت خود را به صورت او گذاشت و شروع به اشک ریختن کرد. فاطمه (ص) ناگهان متوجه این صحنه شد و در حالى که شدیدا ناراحت بود از پدر پرسید: پدرم ، چرا گریه مى کنى ؟! رسول خدا (ص) فرمود: ((گریه ام به این علت است که پس از مرگ ، این دختر دوست داشتنى من سرنوشت غمبارى خواهد داشت ، در نظرم مجسم گشت که او با چه مشکلاتى دردناکى رو به رو مى شود و چه مصیبتهاى بزرگى را به خاطر رضاى خداوند با آغوش باز استقبال مى کند)). 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]
حضرت زینب (س)
تولد زینب(س) و گریه بر مصایب آن
زینب کبرى (س) روز پنجم جمادى الاول سال 5 یا 6 هجرت در مدینه چشم به جهان گشود. خبر تولد نوزاد عزیز، به گوش رسول خدا (ص) رسید. رسول خدا (ص) براى دیدار او به منزل دخترش حضرت فاطمه زهرا (س) آمد و به دختر خود فاطمه (س) فرمود:
((دخترم ، فاطمه جان ، نوزادت را برایم بیاور تا او را ببینم )).
فاطمه (س) نوزاد کوچکش را به فشرد، بر گونه هاى دوست داشتنى او بوسه زد، و آن گاه به پدر بزرگوارش داد. (ص) فرزند دلبند زهراى عزیزش را در آغوش کشیده صورت خود را به صورت او گذاشت و شروع به اشک ریختن کرد. فاطمه (ص) ناگهان متوجه این صحنه شد و در حالى که شدیدا ناراحت بود از پدر پرسید: پدرم ، چرا گریه مى کنى ؟! رسول خدا (ص) فرمود: ((گریه ام به این علت است که پس از مرگ ، این دختر دوست داشتنى من سرنوشت غمبارى خواهد داشت ، در نظرم مجسم گشت که او با چه مشکلاتى دردناکى رو به رو مى شود و چه مصیبتهاى بزرگى را به خاطر رضاى خداوند با آغوش باز استقبال مى کند)).
در آن دقایقى که آرام اشک مى ریخت و نواده عزیزش را مى بوسید، گاهى نیز چهره از رخسار او برداشته به چهره معصومى که بعدها رس ى بزرگ را عهده دار مى گشت خیره خیره مى نگریست و در همین جا بود که خطاب به دخترش فاطمه (س) فرمود: ((اى تن من و روشنى چشمانم ، فاطمه جان ، هر ى که بر زینب و مصایب او بگرید ثواب گریستن ى را به او مى دهند که بر دو برادر او حسن و حسین گریه کند)).
منبع: خطابه زینب کبرى (س) پشتوانه انقالب حسین (ع) صفحات 55 - 57 اثر دانشمند محترم محمد مقیمى از انتشارات سعدى ، به نقل از طراز المذهب ، ص 32 و 22

هلیا!احساس رقابت، احساس حقارت است.بگذار که هزار تیرانداز به روی یک پرنده تیر بیندازند.من از آنکه دو انگشت بر او باشد انگشت بر می دارم.رقیب، یک آزمایشگر حقیر بیشتر نیست.بگذار آنچه از دست رفتنی ست از دست برود.تو در قلب یک انتظار خواهی پوسید.من این را بارها تکرار هلیا!


 بار دیگر شهری که دوست میداشتم نادر ابراهیمی
از این کانال  که یادگارى از زمان کانال نویسى ویوِ جان هست  @r_evolution
+ هلیا اسمِ یکى از دوست هاى خیلى اصیل و دوس داشتنى ام هست و هربار نادر ابراهیمى میخونم به این فکر میکنم که چه خوش سلیقه این اسم رو آفرید ...
بانو فاطمه زهرا (س): سه چیز از دنیا براى من دوست داشتنى است : تلاوت قرآن ، نگاه به صورت رسول خدا، انفاق و کمک به نیازمندان در راه خدا.
با اجازه همه دوستان امروز ۱۶ بهمن ماه به نیت برآورده شدن حاجات دوستان خوبمان جناب آقای صفری و آقا /خانوم دنیای من این حدیث روح بخش رو میخونیم باشد که دعاهایمان در این حق این دو بزرگوار مستجاب شود
الهی آمین .


رفتن که بهانه نمی خواهد،
یک چمدان می خواهد از دلخوری هاى تلنبار شده و
گاهى حتى دلخوشی هاى انکار شده ...
رفتن که بهانه نمی خواهد،
وقتى نخواهى بمانى،
با چمدان که هیچ بى چمدان هم می روى !

ماندن...
ماندن اما بهانه مى خواهد،
دستى گرم، نگاهى مهربان، دروغ هاى دوست داشتنى،
دوستت دارم هایى که مى شنوى اما باور نمى کنى،
یک فنجان چاى، بوى عود، یک آهنگ مشترک، خاطرات تلخ و شیرین ...

وقتى بخواهى بمانى،
حتى اگر چمدانت پر از دلخورى باشد
خالى اش مى کنى و باز هم می مانى ...
می مانى و وقتى بخواهى بمانى
نم باران را رگبار مى بینى و بهانه اش مى کنى براى نرفتنت !
آرى،
آمدن دلیل مى خواهد
ماندن بهانه
و رفتن هیچکدام ...
{ فروغ فرخزاد } (مرسی از دوست گلم مهشید«کامنت اون بوده این حرفا ...»)
آرش برهانی نیز درگذشت اسطوره فوتبال ایران را تسلیت گفت. مهاجم استقلال در صفحه اینستاگرامش نوشت: «فصل پاییزه و برگهاى زیبا و رنگارنگ خدا کنان از شاخه جدا میشن و این و یادمون میندازن که زندگى چقدر کوتاهه، خدا عزیزا و نور چشمى هاشو زود میبره پیش خودش و براى ما جز آه و حسرت و دلتنگى چیزى نمیمونه. نمیدونم این سرطان لعنتى چییه که اینطور مردم نازنین وطنم رو عزادار و غمگین کرده، خداى مهربون هوای سرطلایى ما رو داشته باش. واسه ما خیلى عزیز و دوست داشتنى بود، دل میلیونها استقلالى و ایرانى رو چه در استقلال و چه در تیم ملى مون شاد کرده. درگذشت غلام حسین مظلومى رو تسلیت میگم، روحش شاد.»
تولد زینب(س) و گریه بر مصایب آن زینب کبرى (س) روز پنجم جمادى الاول سال 5 یا 6 هجرت در مدینه چشم به جهان گشود. خبر تولد نوزاد عزیز، به گوش رسول خدا (ص) رسید. رسول خدا (ص) براى دیدار او به منزل دخترش حضرت فاطمه زهرا (س) آمد و به دختر خود فاطمه (س) فرمود: ((دخترم ، فاطمه جان ، نوزادت را برایم بیاور تا او را ببینم )). فاطمه (س) نوزاد کوچکش را به فشرد، بر گونه هاى دوست داشتنى او بوسه زد، و آن گاه به پدر بزرگوارش داد. (ص) فرزند دلبند زهراى عزیزش را در آغوش کشیده صورت خود را به صورت او گذاشت و شروع به اشک ریختن کرد. فاطمه (ص) ناگهان متوجه این صحنه شد و در حالى که شدیدا ناراحت بود از پدر پرسید: پدرم ، چرا گریه مى کنى ؟! رسول خدا (ص) فرمود: ((گریه ام به این علت است که پس از مرگ ، این دختر دوست داشتنى من سرنوشت غمبارى خواهد داشت ، در نظرم مجسم گشت که او با چه مشکلاتى دردناکى رو به رو مى شود و چه مصیبتهاى بزرگى را به خاطر رضاى خداوند با آغوش باز استقبال مى کند)). لقب هاى حضرت زینب (س) الف ) زینب کبرى : این لقب براى مشخص شدن و تمییز دادن او از سایر خواهرانش (که از دیگر ن مؤ منان به دنیا آمده بودند) بود. ب )الصدیقة الصغرى : چون (( صدیقة )) لقب مبارک مادرش ، زهراى مرضیه (س) است ، و از سویى شباهت هاى بى شمارى میان مادر و دختر وجود داشت ، لذا حضرت زینب را (( صدیقه صغرى )) ملقب د. ج ) عقیله / عقیله بنى هاشم / عقیله الطالبین : (( عقیله )) به معناى بانویى است که در قومش از کرامت و ارجمندى ویژه اى بر خوردار باشد و در خانه اش عزت و محبت فوق العاده اى داشته باشد. د) دیگر لقب ها: از دیگر لقب هاى حضرت زینب ، موثقه عارفه ، عالمه غیرمعلمه ، عابده آل على ، فاضله و کامله است . (8) کنیه حضرت زینب (س) کنیه آن علیا حضرت (( ام کلثوم )) است ، و این که ایشان را (( زینب کبرى )) مى گویند، براى آن است که فرق باشد بین او و بین ى از خواهرانش که به آن نام و کنیه نامیده شده است . چنان که ملقبه به (( صدیقه صغرى )) شده است ، براى فرق بین او و مادرش صدیقه کبرى فاطمه زهراصلوات الله علیهما. (9)
"رفتن" ! رفتن که بهانه نمیخواهد ، یک چمدان میخواهد از دلخوریهاى تلنبار شده و گاهى حتى دلخوشیهاى انکار شده ... رفتن که بهانه نمیخواهد وقتى نخواهى بمانى ، با چمدان که هیچ بى چمدان هم میروى ! "ماندن" ! ماندن اما بهانه مى خواهد ، دستى گرم، نگاهى مهربان، دروغهاى دوست داشتنى، دوستت دارمهایى که مى شنوى اما باور نمى کنى، یک فنجان چاى، بوى عود، یک آهنگ مشترک، خاطرات تلخ و شیرین ... وقتى بخواهى بمانى ، حتى اگر چمدانت پر از دلخورى باشد خالى اش مى کنى و باز هم میمانى ... میمانى و وقتى بخواهى بمانى ، نم باران را رگبار مى بینى و بهانه اش مى کنى براى نرفتنت ! "آرى" آمدن دلیل مى خواهد ماندن بهانه و رفتن هیچکدام ..
سیزده بدر خوبی داشتیم. کلی پسر جان کباب خورد و دوست داشت. تو حیاط خونه جدید بازی کرد با چکمه های نوش که دوست نداشت باهاش راه بره. احساس خوبی بود. هنوز خسته اسباب کشی هستیم ولی ارومیم نخود خان کلی زبون باز کرده و دیگه کافیه یه کلمه رو بشنوه کامل تکرار میکنه .. جدیدا که جمله هم میسازه چقدر زود بزرگ میشن.. ادم باورش نمیشه. انگار دیروز بود ..
سیزده فضیلت مومنان(ع) در کلام رسول خدا(ص) جابربن عبدا... انصاری می گوید: به راستی که از رسول خدا(ص) درباره علی علیه السلام فضیلت هایی شنیدم که اگر یکی از آن ها در مردم بود به همان اکتفا می د از قبیل فرمایش آن حضرت: به هر که مولا منم، علی است مولای او و فرمایش دیگرش: علی نسبت به من به جای هارون است نسبت به موسی و فرمایش دیگرش: علی از من است و من از او و فرمایش دیگرش: علی مانند خود من است؛ فرمانبری از او فرمانبری از من است و نافرمانی از دستور او، نافرمانی از دستور من است و فرمایش دیگرش: جنگ علی، جنگ خداست و صلح علی، صلح خدا و فرمایش دیگرش: دوست علی دوست خداست و دشمن علی دشمن خدا و فرمایش دیگرش: علی حجت خدا و جانشین اوست، در میان بندگانش و فرمایش دیگرش: دوست داشتن علی ایمان است و کینه او را به دل گرفتن، کفر و فرمایش دیگرش:حزب علی حزب خداست و حزب دشمنان علی حزب است و فرمایش دیگرش: علی با حق است و حق با علی است این دو از هم جدا نمی شوند تا در کنار حوض بر من وارد شوند و فرمایش دیگرش: علی تقسیم کننده بهشت و آتش است و فرمایش دیگرش: هر از علی جدا شود، در حقیقت از من جدا شده است و هر از من جدا شود در واقع از خدای عزوجل جدا شده است و فرمایش دیگرش: فقط پیروان علی در روز قیامت رستگارند.
من شما رو دوست ندارم. من نارنگی دوست دارم. راه رفتن زیر بارون و لییتیوم گوش دوست دارم. من شما رو دوست ندارم. برگشتنِ به کتابا بعد از چند روز رها شونو دوست دارم. چای با عطر گل سرخ دوست دارم. خو دن تا ساعتِ ده و بیدار شدن تنهایی رو دوست دارم. من شما رو دوست ندارم. چیزبرگر زغالی دوست دارم. ساعت شنی دوست دارم. من شما رو دوست ندارم. سفر دوست دارم. گریه برای ا رو دوست دارم. خو دن دوست دارم. خو دن و هیچوقت پا نشدن دوست دارم. سگ ها و گربه ها رو دوست دارم. من شما رو دوست ندارم.
من شما رو دوست ندارم. من نارنگی دوست دارم. راه رفتن زیر بارون و لییتیوم گوش دوست دارم. من شما رو دوست ندارم. برگشتنِ به کتابا بعد از چند روز رها شونو دوست دارم. چای با عطر گل سرخ دوست دارم. خو دن تا ساعتِ ده و بیدار شدن تنهایی رو دوست دارم. من شما رو دوست ندارم. چیزبرگر زغالی دوست دارم. ساعت شنی دوست دارم. من شما رو دوست ندارم. سفر دوست دارم. گریه برای ا رو دوست دارم. خو دن دوست دارم. خو دن و هیچوقت پا نشدن دوست دارم. سگ ها و گربه ها رو دوست دارم. من شما رو دوست ندارم.


1⃣ حدیث نمود ما را... از عبد اللَّه بن عباس که گفت، رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله و سلّم میفرمود: دوست بدارید خدا را براى اینکه غذا میدهد بشما از نعمتهاى (ظاهرى و باطنى) خود و دوست بدارید مرا بجهت دوستى با خدا، و دوست داشته باشید اهل بیت مرا براى خاطر دوستى با من «۱». ______________________ (۱) منقولست که روزى پسر بچه اى بچهره مبارک رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله و سلّم چشم دوخته بود و یک نظر مینگریست، آن حضرت فرمود: مرا دوست میدارى؟ عرضکرد: آرى، فرمود: مرا بیشتر دوست میدارى یا پدرت را؟ بعرض رسانید: شما را، فرمود مرا بیشتر دوست میدارى یا مادرت را؟ عرضکرد: شما را، فرمود: مرا بیشتر دوست میدارى یا چشمانت را؟ معروض داشت شما را، فرمود مرا بیشتر دوست میدارى یا خدا را؟ عرضکرد: اللَّه اللَّه اللَّه، یا رسول اللَّه شما را که دوست میدارم براى خاطر خدا است، آن حضرت بصحابه و همراهیان خود فرمود: همانند این پسر بچه باشید و مرا دوست بدارید براى خاطر دوستى من با خدا.
2⃣ حدیث کرد ما را... از انس بن مالک که گفت مردى از اهل بادیه (بیابان نشین) شرفیاب شد خدمت نبى اکرم صلى اللَّه علیه و آله و سلّم و ما تعجب کردیم از اینکه مردى چادرنشین آمده و از پیغمبر صلى اللَّه علیه و آله مطلبى را سؤال میکند! و آن مرد از آن حضرت پرسید: قیامت چه وقت است. و چون موقع بود رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله جواب نداد تا خوانده شد و سپس فرمود: کجا است آن مرد که از قیامت پرسید؟ عرضکرد: حاضر هستم یا رسول اللَّه آن حضرت فرمود: چه مهیا کرده اى براى قیامت؟ معروض داشت: بخدا قسم چیزى مهیا نکرده ام و و روزه بسیار نخوانده ام و نگرفته ام جز آنکه بسیار دوست میدارم خدا و رسولش را، آن حضرت فرمود: المرء مع من أحب ، چون روز قیامت شود انسان هر که را در دنیا دوست میداشته با او (محشور) خواهد بود. انس بن مالک گوید: ندیدم مسلمانان را بعد از قبول دین مقدس بچیزى خوشنود باشند بقدر این بیان آن حضرت. 3⃣حدیث نمود ما را... از حضرت رسول صلى اللَّه علیه و آله و سلّم که میفرمود: ایمان ندارد ى مگر آنکه مرا از خودش دوست تر بدارد، و عترت مرا از عترت خود عزیزتر بدارد، و اهل بیت مرا دوست تر از اهل بیت خود داشته باشد، و نسب مرا از نسب خود بزرگتر و دوست داشتنى تر بداند.
علل الشرائع / ترجمه مسترحمى، النص، ص: ۲۹۶ @abdolghaem_313
ولادت حضرت زینب سلام الله علیها
کنیه حضرت زینب (س),میلاد حضرت زینب (س) حضرت زینب(س) ، نخستین دخترى است که از فاطمه (س) به دنیا آمده است. مختصری درباره ولادت حضرت زینب سلام الله علیها تولد زینب(س) و گریه بر مصایب آن
حضرت زینب کبرى (س) روز پنجم جمادى الاول سال 5 یا 6 هجرت در مدینه چشم به جهان گشود. خبر تولد نوزاد عزیز، به گوش رسول خدا (ص) رسید. رسول خدا (ص) براى دیدار او به منزل دخترش حضرت فاطمه زهرا (س) آمد و به دختر خود فاطمه (س) فرمود:(دخترم ، فاطمه جان ، نوزادت را برایم بیاور تا او را ببینم ).
فاطمه (س) نوزاد کوچکش را به فشرد، بر گونه هاى دوست داشتنى او بوسه زد، و آن گاه به پدر بزرگوارش داد. (ص) فرزند دلبند زهراى عزیزش را در آغوش کشیده صورت خود را به صورت او گذاشت و شروع به اشک ریختن کرد. فاطمه (ص) ناگهان متوجه این صحنه شد و در حالى که شدیدا ناراحت بود از پدر پرسید: پدرم ، چرا گریه مى کنى ؟!
رسول خدا (ص) فرمود: (گریه ام به این علت است که پس از مرگ ، این دختر دوست داشتنى من سرنوشت غمبارى خواهد داشت، در نظرم مجسم گشت که او با چه مشکلاتى دردناکى رو به رو مى شود و چه مصیبتهاى بزرگى را به خاطر رضاى خداوند با آغوش باز استقبال مى کند).
در آن دقایقى که آرام اشک مى ریخت و نواده عزیزش را مى بوسید، گاهى نیز چهره از رخسار او برداشته به چهره معصومى که بعدها رس ى بزرگ را عهده دار مى گشت خیره خیره مى نگریست و در همین جا بود که خطاب به دخترش فاطمه (س) فرمود: (اى تن من و روشنى چشمانم ، فاطمه جان ، هر ى که بر حضرت زینب و مصایب او بگرید ثواب گریستن ى را به او مى دهند که بر دو برادر او حسن و حسین گریه کند).(1) ادامه مطلب
مهراوه شریفی نیا,بیوگرافی مهراوه شریفی نیا,اینستاگرام مهراوه شریفی نیا,مهراوه شریفی نیا و همسرش مهراوه شریفی نیا با انتشار تصویری از تولدش نوشت : یک سال بزرگ تر شدم دلم مى خواد امسال لبخندم پررنگ تر باشه، قلبم سرخ تر. سال جدید خوب و دوست داشتنى شروع شد کاش تا آ ین روزش همین طور باشه… تمام تلاشم رو می کنم. امیدوارم از امروز تمام لحظه های پیش رو لحظه های قشنگ تر و بهترى باشن براى من و براى تک تک شما
ماییم و اعتکافِ علی ، سیزده شب است
حجاجِ در طوافِ علی ، سیزده شب است
دلبسته در کلافِ علی ، سیزده شب است
مست میِ مُضاف علی ، سیزده شب است
《ماییم دلس ی دیدار ،یا علی》
***** ادامه مطلب
مهراوه شریفی نیا,بیوگرافی مهراوه شریفی نیا,اینستاگرام مهراوه شریفی نیا,مهراوه شریفی نیا و همسرش مهراوه شریفی نیا با انتشار تصویری از تولدش نوشت : یک سال بزرگ تر شدم دلم مى خواد امسال لبخندم پررنگ تر باشه، قلبم سرخ تر. سال جدید خوب و دوست داشتنى شروع شد کاش تا آ ین روزش همین طور باشه… تمام تلاشم رو می کنم. امیدوارم از امروز تمام لحظه های پیش رو لحظه های قشنگ تر و بهترى باشن براى من و براى تک تک شما
"رفتن" !
رفتن که بهانه نمیخواهد ، یک چمدان میخواهد از دلخوریهاى تلنبار شده و گاهى حتى دلخوشیهاى انکار شده ... رفتن که بهانه نمیخواهد وقتى نخواهى بمانى ، با چمدان که هیچ بى چمدان هم میروى !
"ماندن" !
ماندن اما بهانه مى خواهد ، دستى گرم، نگاهى مهربان، دروغهاى دوست داشتنى، دوستت دارمهایى که مى شنوى اما باور نمى کنى، یک فنجان چاى، بوى عود، یک آهنگ مشترک، خاطرات تلخ و شیرین ...
وقتى بخواهى بمانى ، حتى اگر چمدانت پر از دلخورى باشد خالى اش مى کنى و باز هم میمانى ... میمانى و وقتى بخواهى بمانى ، نم باران را رگبار مى بینى و بهانه اش مى کنى براى نرفتنت !
آرى ، آمدن دلیل مى خواهد ماندن بهانه و رفتن هیچکدام می شود برگشت می شود برگشت و در خود جستجویی کرد در کجا یک کودک ده ساله در دلواپسی گم شد؟ در کجا دست من و سیمان گره خوردند؟ می شود برگشت تا دبستان راه کوتاهی ست می شود از رد باران رفت می شود با سادگی آمیخت می شود کوچک تر از اینجا و اکنون شد می شود کیفی فراهم کرد دفتری را می شود پر کرد از آیینه و خورشید در کت می شود روییدن خود را تماشا کرد
کانال بهترین جا برای سیزده به در عضو شدن در کانال بهترین جا برای سیزده به در عضویت در کانال بهترین جا برای سیزده به در بهترین کانال بهترین جا برای سیزده به در جالبترین کانال بهترین جا برای سیزده به در باح رین کانال بهترین جا برای سیزده به در نازترین کانال بهترین جا برای سیزده به در
ادامه مطلب
می رسد بر گوش جان آوای دوست جان فزاید بانگ روح افزای دوست ره نماید سوی بستان وفا می برد تا جنت المأوای دوست ای خوش آن دلداده بی پا و سر کو ببازد جان و سر بر پای دوست برده ام از یاد، یاد خویشتن گشته ام تا سر خوش از صهبای دوست ما و من را نیست ره زی درگهش رأی ما فانی است اندر رأی دوست در فضای جان کند پروازها هر که او شد واله و شیدای دوست ار نگاهی می برد از دل قرار جان فدای نرگس شهلای دوست ای خوش آن که از خود رست و گشت غرقه اندر بحر ناپیدای دوست عندلیب عشق را خوش نغمه هاست بر گل رخساره زیبای دوست ندارد همچو او جانانه ای نیست « زرّین» در جهان همتای دوست زرّین تاج ثابت
هنوز از دوری ات بیمارم ای دوست گـرفتار تنی تبـدارم ای دوست پریده از غمت خواب از دو چشمم سرِ شب تا سحر بیدارم ای دوست رخ زرد و پر از گردِ ملال است ذلیل و ناتوان و زارم ای دوست به خود گفتم رسی امروز و فردا به فریاد دل غمبارم ای دوست برای لحظه ای طاقت ندارم که دست از دامنت بردارم ای دوست به سر وقتم اگر فردا نیائی غم عشقت کند بر دارم ای دوست سکوت عمق شبها را ش ته صدای ضجه های تارم ای دوست نلرزان ای عسل خشت دلم را بسانِ ارگ بم آوارم ای دوست
قیصر امین پور ، من از عهد آدم تو را دوست دارم


من از عهد آدم تو را دوست دارم
از آغـــاز عالــم تو را دوست دارم
چه شب ها من و آسمان تا دم صبح
سرودیم نم نم ؛ تـــــو را دوست دارم
نه خطی ، نه خالی ! نه خواب و خیالی !
من ای حس مبهــــم تــــو را دوست دارم
سلامی صمیمی تر از غـم ندیدم
به اندازه ی غم تو را دوست دارم
بیــــا تا صدا از دل سنگ خیــــزد
بگوییم با هم : تو را دوست دارم
جهان یک دهان شد همـــآواز با ما :
تو را دوست دارم ، تو را دوست دارم
(قیصر امین پور)


دارم ! ببین ... چه خیر و چه شر، دوست دارمت!
بی استخاره های پدر دوست دارمت
سوگند می خورم به اوستا، به یَشت ها
آتش به جان و خون به جگر دوست دارمت
احرام بسته ام حَجَرُ الاَبیَضِ تو را
قدر تمام عمر بشر دوست دارمت
من... این منی که می روم از خود برای تو
من... این منی که بی ته و سر دوست دارمت
- این شعر بی ملاحظه عاشقانه را
بی نقد هارمونیک اثر دوست دارمت
مثل قطار، موقع و تخته نرد
مثل تمام طول سفر دوست دارمت
دیگر رسیده است به اینجام ...! گوش کن!!!
من این منِ مز ف دوست دارمت!
لعنت به هندی تلویزیون و من...
لعنت به هر «ندارم» و هر « دوست دارمت»
امید نقوی
دارم ! ببین ... چه خیر و چه شر، دوست دارمت!
بی استخاره های پدر دوست دارمت
سوگند می خورم به اوستا، به یَشت ها
آتش به جان و خون به جگر دوست دارمت
احرام بسته ام حَجَرُ الاَبیَضِ تو را
قدر تمام عمر بشر دوست دارمت
من... این منی که می روم از خود برای تو
من... این منی که بی ته و سر دوست دارمت
- این شعر بی ملاحظه عاشقانه را
بی نقد هارمونیک اثر دوست دارمت
مثل قطار، موقع و تخته نرد
مثل تمام طول سفر دوست دارمت
دیگر رسیده است به اینجام ...! گوش کن!!!
من این منِ مز ف دوست دارمت!
لعنت به هندی تلویزیون و من...
لعنت به هر «ندارم» و هر « دوست دارمت»
امید نقوی
دارم ! ببین ... چه خیر و چه شر، دوست دارمت!
بی استخاره های پدر دوست دارمت
سوگند می خورم به اوستا، به یَشت ها
آتش به جان و خون به جگر دوست دارمت
احرام بسته ام حَجَرُ الاَبیَضِ تو را
قدر تمام عمر بشر دوست دارمت
من... این منی که می روم از خود برای تو
من... این منی که بی ته و سر دوست دارمت
- این شعر بی ملاحظه عاشقانه را
بی نقد هارمونیک اثر دوست دارمت
مثل قطار، موقع و تخته نرد
مثل تمام طول سفر دوست دارمت
دیگر رسیده است به اینجام ...! گوش کن!!!
من این منِ مز ف دوست دارمت!
لعنت به هندی تلویزیون و من...
لعنت به هر «ندارم» و هر « دوست دارمت»
امید نقوی
دارم ! ببین ... چه خیر و چه شر، دوست دارمت!
بی استخاره های پدر دوست دارمت
سوگند می خورم به اوستا، به یَشت ها
آتش به جان و خون به جگر دوست دارمت
احرام بسته ام حَجَرُ الاَبیَضِ تو را
قدر تمام عمر بشر دوست دارمت
من... این منی که می روم از خود برای تو
من... این منی که بی ته و سر دوست دارمت
- این شعر بی ملاحظه عاشقانه را
بی نقد هارمونیک اثر دوست دارمت
مثل قطار، موقع و تخته نرد
مثل تمام طول سفر دوست دارمت
دیگر رسیده است به اینجام ...! گوش کن!!!
من این منِ مز ف دوست دارمت!
لعنت به هندی تلویزیون و من...
لعنت به هر «ندارم» و هر « دوست دارمت»
امید نقوی
پست 4691 : اُنس با قرآن. وَاعْلَمُوا أَنَّ فِیکُمْ رَسُولَ اللَّهِ لَوْ یُطِیعُکُمْ فِی کَثِیرٍ مِنَ الْأَمْرِ لَعَنِتُّمْ وَلَکِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَیْکُمُ الْإِیمَانَ وَزَیَّنَهُ فِی قُلُوبِکُمْ وَکَرَّهَ إِلَیْکُمُ الْکُفْرَ وَالْفُسُوقَ وَالْعِصْیَانَ أُولَئِکَ هُمُ الرَّاشِدُونَ. و بدانید که خدا در میان شماست اگر در بسیارى از کارها از [رأى و میل] شما پیروى کند قطعا دچار زحمت مى ‏شوید لیکن خدا ایمان را براى شما دوست‏ داشتنى گردانید و آن را در دلهاى شما بیاراست و کفر و پلیدکارى و سرکشى را در نظرتان ناخوشایند ساخت آنان [که چنین ‏اند] ره‏یافتگانند. (سوره ۴۹: الحجرات - جزء ۲۶ - آیۀ 7، ترجمۀ فولادوند)