دلتنگیهای من

نگاهم کن که من خستم بچشمای تو وابستم … به دنیای تو مدیونم به احساس تو دل بستم نخواستم ظلم این شبها بلای بی ی ها شه … نخواستم حرف این قلبم یه درد تازه ای باشه نگاهم کن که من خستم بچشمای تو وابستم … به دنیای تو مدیونم به احساس تو دل بستم نخواستم ظلم این شبها بلای بی ی ها شه … نخواستم حرف این مرحم یه درد تازه ای باشه چرا دلتنگیهای من چرا این جداه باریکه … تو خاطر خواه اسم من ولی این جاده تاریکه برای دلتنگی من یه ع م باشه کافیه … چرا رفتی از اینجا هنوز جات خالیه … توی این گرمای بیش از حد دارم هر لحظه میسوزم … تو نیستیو بجای تو فقط ع تو میبوسم نگاهم کن که من خستم بچشمای تو وابستم … به دنیای تو مدیونم به احساس تو دل بستم نخواستم ظلم این شبها بلای بی ی ها شه … نخواستم حرف این مرحم یه درد تازه ای باشه چرا دلتنگیهای من چرا این جداه باریکه … تو خاطر خواه اسم من ولی این جاده تاریکه برای دلتنگی من یه ع م باشه کافیه … چرا رفتی از اینجا هنوز جات خالیه
نگاهم کن که من خستم بچشمای تو وابستم … به دنیای تو مدیونم به احساس تو دل بستم نخواستم ظلم این شبها بلای بی ی ها شه … نخواستم حرف این قلبم یه درد تازه ای باشه نگاهم کن که من خستم بچشمای تو وابستم … به دنیای تو مدیونم به احساس تو دل بستم نخواستم ظلم این شبها بلای بی ی ها شه … نخواستم حرف این مرحم یه درد تازه ای باشه چرا دلتنگیهای من چرا این جداه باریکه … تو خاطر خواه اسم من ولی این جاده تاریکه برای دلتنگی من یه ع م باشه کافیه … چرا رفتی از اینجا هنوز جات خالیه … توی این گرمای بیش از حد دارم هر لحظه میسوزم … تو نیستیو بجای تو فقط ع تو میبوسم نگاهم کن که من خستم بچشمای تو وابستم … به دنیای تو مدیونم به احساس تو دل بستم نخواستم ظلم این شبها بلای بی ی ها شه … نخواستم حرف این مرحم یه درد تازه ای باشه چرا دلتنگیهای من چرا این جداه باریکه … تو خاطر خواه اسم من ولی این جاده تاریکه برای دلتنگی من یه ع م باشه کافیه … چرا رفتی از اینجا هنوز جات خالیه
جوانی فریبا کوثریجوانی فریبا کوثری , فریبا کوثری بازیگر کشورمان ع ی از جوانی اش را منتشر کرد.فریبا کوثری بازیگر سینما، تلویزیون و تئاتر ایران است. وی دارای مدرک تحصیلی دیپلم اقتصاد می باشد. شروع فعالیت وی از سال ۱۳۶۷ با تلویزیونی «چهره یک صهیونیست» از صدا و سیمای ایران بود.این بازیگر 50 ساله ع ی از چهره اش در سال 1368 یعنی 27 سال پیش را منتشر کرد.فریبا کوثری نوشت:*****عصرهاى زندگی شبیه دلتنگیهای عاشقانه ستبایدکناریک فنجان چای گرم وشیرین نشستوخاطرات خوب زندگی رامرورکرد.. 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

ع جوانی فریبا کوثری در 33 سالگی  فریبا کوثری (fariba ari) متولد ۱ آذر ۱۳۴۵ در زاهدان بازیگر سینما ، تلویزیون و تئاتر ایران است. وی دارای مدرک تحصیلی دیپلم اقتصاد می باشد. شروع فعالیت وی از سال ۱۳۶۷ با تلویزیونی «چهره یک صهیونیست» از صدا و سیمای ایران بود.فریبا کوثری بازیگر کشورمان ع ی از جوانی اش را منتشر کرد. این بازیگر 50 ساله ع ی از چهره اش در سال 1368 یعنی 27 سال پیش را منتشر کرد. فریبا کوثری نوشت:عصرهاى زندگی شبیه دلتنگیهای عاشقانه ستبایدکناریک فنجان چای گرم وشیرین نشستوخاطرات خوب زندگی رامرورکرد.. 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

ع جوانی فریبا کوثری در 33 سالگی  فریبا کوثری (fariba ari) متولد ۱ آذر ۱۳۴۵ در زاهدان بازیگر سینما ، تلویزیون و تئاتر ایران است. وی دارای مدرک تحصیلی دیپلم اقتصاد می باشد. شروع فعالیت وی از سال ۱۳۶۷ با تلویزیونی «چهره یک صهیونیست» از صدا و سیمای ایران بود.فریبا کوثری بازیگر کشورمان ع ی از جوانی اش را منتشر کرد. این بازیگر 50 ساله ع ی از چهره اش در سال 1368 یعنی 27 سال پیش را منتشر کرد. فریبا کوثری نوشت:عصرهاى زندگی شبیه دلتنگیهای عاشقانه ستبایدکناریک فنجان چای گرم وشیرین نشستوخاطرات خوب زندگی رامرورکرد.. 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]
دسته بندی:عاشقانه بن بستهای بارانزده
کافه های پر دود
فنجانهای واژگون
امیدهای واهی.... قهوه های بیجان
با شکلکهای
اسب و مرغ و ماهی... شال گردنی
جا مانده از
تعجیلِ رفتن... باز چیده میشوند
روی میز های
چوبی زهوار در رفته
از سنگینیِ دلتنگیهای
یکنفره... و من در وادی افه
هنوز میشمرم تورا... می آید
نمی آید
می آید
نمی آید ثبت نظر
هیــچ چیز دلنشین تر از این نیست که ...
مدام نامت را صدا بزنم،
با یک علامت سؤال ؟
و "تـــو" با حوصله جواب بدهی ...
جـــــان دلـــــم؟
ﭼﻪ ﮐﺴﯽ ﻣﯿﮕﻮﯾﺪ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻣﺠﺎﺯﯾﺴﺖ؟!
"ماﻫﻤدیگر ﺭﺍﺣـﺲ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ "...
مهربانی وﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﺍﺯ "ﻋﮑﺲ ﭘﺮﻭﻓﺎﯾﻠﺶ"...
ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻏﻤﺶ ﺭﺍ ﺍﺯ "ﭘﺴﺖ ﻫﺎﯾﺶ "...
شادی و ﺧﻨﺪﻩ اش ﺭﺍ ﺍﺯ ﺭﻭﯼ " ﺟﻮﮎ ﻫﺎﯾﺶ "...
ﺗﻮﺟﻪ ﺍﺵ ﺭﺍﺑﺎ" ﻻﯾﮏ ﮐﺮﺩﻥ ﻫﺎﯾﺶ "...
حضورش ﺭﺍﺍﺯ ﺭﻭﯼ "علامت آنلاینش "...
ﻟﺠﺒﺎﺯی ودلخوری اش رﺍاﺯ ﺭﻭﯼ" ﺑﻼﮎ ﻫﺎیش"...
نگویید ﻣﺠﺎﺯﯼ!!
ﻣﺎﺩﺍﺭﯾﻢ ﺍﯾﻨﺠﺎﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰﺭﺍﺣﺲ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ...
یقین داریم...
مااینجاراباور داریم...
ﻣﺎﺍﯾﻨﺠﺎ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ...
ﺷﺐﻫﺎﯾﻤﺎﻥ...
ﺭﻭﺯﻫﺎﯾﻤﺎﻥ...
ﺩﺭﺩﻫﺎﯾﻤﺎﻥ...
دلتنگیهای گاه وبیگاهمان...
ﻫﻤﻪ ﺍﯾﻨﺠﺎﺳـﺖ...!
چه سالی بود ساله 92 پر از اتفاق پر بود از:امید ناامیدی انتظار خوشحالیناراحتیه زیادخنده های از ته دلگریه هایی که فقط سردردای شدید باعثه تموم شدنش میشددلتنگیهای شدیددعاهای زیادحرفای عاشقونه بی پایانحسای تازهریسیدنانرسیدنا

دلش تگیازخم زبونابلاتکلیفیادرک نشدناخستگیاحرفایی که نگفتیمو تو دلمون ریختیمحرفایی که گفتیمو ی گوش نکردعذاب وجدانای گاه و بیگاه بی خیالیاخیالاته قشنگافکارای منفی و مثبتترس هادلایلی که نمیدونم چرا قانعمون نمیکرددلایلایی که نمیدونم چرا قانعشون نمیکردشب زنده داریافاصله هاحسای بدحسای خوبحسای فراموش نشدنیحسای فوق العادهسال 92 یه عمر زندگی بود. نمیدونم بگم خوش گذشت یا سخت گذشت باهمه سختیاش خوش گذشت به هر حال گذشت ولی نه مثله سالای قبلش و مطمئنا نه مثله سالای بعدش خدا امسالو به خیر کنهگاهی از بی اثر شدنه دعاها میترسم تو ساله 92 چندبار به لحظه آ رسیدیم اینبار خیلی خیلی لحظه آ ه خدایا خیلی خیلی زیاد نزدیکتر شو دیگه حتی نفس برا دعا برام نمونده اگر اینبار بازم دعامون بی اثر بشه نمیدونم حالم چطوری بشه .....


سلام.امروز که بعضی چیزهارو تو ذهنم مرور میکنم اینو متوجه میشم که زمان همونقد رکه میتونه دیر بگذره ...زودهم میتونه بگذره و همه چیز مثل یه چشم بهم زدن میتونه باشه یا مثل برق وباد..یا چیزهایی شبیه این چیزها... از عید سال 90 تا حالا اینقدر اتفاقهای رنگارنگ تو زندگیم افتاده که تو سی سال قبل نیوفتاده!!..اینقدر شرایط متلاطم و سینوسی بوده که دارم شاخ در میارم.چون یخورده با قضیه ازدواج آمیخته شد و من پسری بیتجربه و خام بودم...باور کن که خودمم نمیدونم چرا بعضی چیزها اینطور رقم خورد..جالبه که بدونی هنوز مجردم و اصلا قصد ازدواج ندارم....به این نتیجه رسیدم که دختر خوب اصلا وجود خارجی نداره .اصلا رابطه ای منصفانه و عادلانه و سالم که طرفین نسبتا رضایت روانی داشته باشند نداریم!!والبته قصدم اهانت نیست بخدا ولی این شاید یه واقعیته که دختر خوب و زن زندگی اصلا وجود نداره..شایدهم مرد زندگی وجود نداره؟؟؟ بهر حال خانمهای این دوره جماعتی طلبکار..پرتوقع....غیر قابل اعتماد....تنبل و تنپرور...وبازیگرهایی خوب هستن ....اگر بهشون کم محلی کنی مثلا عاشقت میشن ولی اگر خدای ناکرده بفهمند بهشون علاقه داری روزگارتو سیاه میکنن....استراتژی جدید من برای رابطه داشتن با این جماعت و رابطه کم ضرر اینکه اصلا نباید احساساتی بشی و اگر خدای ناکرده شدی اصلا تحت هیچ شرایطی نباید بفهمند. از اولین لحظه آشنایی تو سر تیتر برنامه های مغزیت اینو باید بنویسی که اعماق قلب یه آدم فقط مخصوص خداست ..کاملا مقدسه و هیچ جنبنده و مخلوقی حق ورود به اعماق قلبتو نداره..تمام رابطه هافناشدنی و ناپایدارند .از رابطه مادر فرزندی بالاتر؟؟ مرگ و دعوا و کدورت اونهارو از هم جدا میکنه و تنها میشن.وقتی در حضورشون هستیم اونهایی که دوستشون داریم شاید یه موقعهایی باید به خودمون بگیم همه این صمیمیت ممکنه به آنی از بین بره و به یک برزخ تبدیل بشه!!.این رابطه ها و دوستداشتنها عمق آنچنانی ندارن!!اینایی که گفتم لایه های زیرین همه رابطه هاست که باخنده ها و ابراز علاقه ها..دلتنگی ها مخفی میشن و فقط موقع ج ابرهای صورتی کنار میرن و واقعیت خودشونو نشون میدن.مخلص کلام جانم !!آدمهاو حیوانات و اشیاء فانی و ناپایدارند و اختیارشون دست خودشون نیست ..پس سبد قلبتو از توهم و خیال پر نکن و با نور خدا که همیشگی و ازلی هست پرش کن تا هیچوقت دلتنگیهای سطح پایین و فراغها زیاد اذیتت نکنه.به مخلوق دلنبند چون فضای دل آسمونیه...به خالق دل ببند چون همیشه هواتو داره ... هر کی سر س مخلوق بشه ضرر میکنه..........
منفی دو - چندین سال پیش، وقتی که در پرشین بلاگ مینگاشتم، پستی نوشتم با عنوان "هر آنچه باید برای سلینجر خواندن بدانید" و همانطور که از اسم پست بر می آید راهنمایی بود برای مطالعه راحت تر آثار سلینجر. منفی یک - اما از آن تاریخ به بعد، بازار کتاب جهش جدیدی در مورد آثار سلینجر را شاهد بود، اول آنکه حداقل دو ترجمه ی جدید در این حد فاصل از "ناطور دشت" انجام شد، دوم اینکه برخی آثار نایاب و چاپ تمام از ترجمه های خوب سلینجر تجدید چاپ شدند. صفر - همین دلایل - در کنار بازخوانی کامل آثار سلینجر که دوباره من را با کتابخوانی آشتی داد - انگیزه ای شد برای ویرایش، اصلاح، بَسط و بازنویسی پست قبلی تحت عنوان "هر آنچه باید برای سلینجر خواندن بدانید: نسخه ی تجدید نظر شده". در صورت تمایل می توانید محتویات دو پست را قیاس کنید. حال اگر موافق باشید، مورد صفر را با تصویری مرتبط، از اصل مطلب جدا کنیم و بریم سراغ اصل مطلب. *برای دیدن تصویر با کیفیت بالا روی آن کلیک کنید* یک - برای اینکه همه ی داستانهای سلینجر را داشته باشید: لازم نیست همه ی عناوین را تهیه کنید ، رمانهای "ناتور دشت" (نشر نیلا - محمد ) و "فرانی و زویی" (نشر نیلا - امید نیک فرجام) ، مجموعه ی داستان کوتاه "نُه داستان (چاپ شُده در ایران با نام دلتنگیهای نقاش خیابان چهل و هشتم)" (نشر ققنوس - احمد گلشیری) ، رُمان "تیرهای سقف را بالا بگذارید ، نجاران و سیمور: پیشگفتار" (نشر ققنوس ، امید نیک فرجام) ، سه مجموعه داستان کوتاه با نامهای "نغمه ی غمگین" ، "هفته ای یه بار آدمو نمیکُشه" (هر دو از نشر نیلا - اجمد، بابک تبرایی ؛ امید نیک فرجام، لیلا نصیری ها) و "داستانهای پس از مرگ" (نشر زاوش - بابک تبرایی) و دو داستان کوتاه که تک تک چاپ شُده با نامهای "جنگل واژگون" و "شانزدهم هپ وُرث ، 1924" (هر دو از نشر نیلا - بابک تبرایی، سحر ساعی ؛ رحیم قاسمیان) ، با داشتن این کُتب همه ی آنچه سلینجر به زیور قلم آراسته را دارید!!! البته همانطور که می بینید یا امیدوارم ببینید! بنده از هر داستان سلینجر دو ترجمه دارم، جز علاقه ی بی حد و حصر دلیل خاصی هم ندارد، تنها به درد مقایسه ی زنده ترجمه ها می خورد! دو - برای اینکه بدانید کدام ترجمه ها را بخوانید: همیشه کتابهای چاپ شُده ی "نشر نیلا" را ارجح بدانید ، "ناتور دشت" ، "فرنی و زویی" (که از سال 1392 دوباره در بازار موجود است) ، "نغمه ی غمگین" ، "هفته ای یه بار آدمو نمیکُشه" ، "شانزدهم هپ ورث 1924" و "جنگل واژگون" از کتابهای نشر نیلا هستند! فرانی و زویی توسط دو نشر دیگر چاپ شُده که نسخه ی "نشر مرکز" ترجمه شُده توسط "میلاد زکریا" میلیون ها بار بیشتر توصیه میشوند! انتشارات ققنوس سه ترجمه از سلینجر دارد: "ناطور دشت" ، "تیرهای سقف را بالا بگذارید ، نجاران و سیمور: پیشگفتار" و "دلتنگیهای نقاش خیابان چهل و هشتم" که همگی ترجمه های خوب و محترمی هستند ، گرچه "ناتور دشت" نیلا از "ناطور دشت" ققنوس روانتر است؛ باید اضافه کنم قدیمتر در وبلاگی غریبه تعبیر زیبایی از تفاوت ترجمه های احمد کریمی و محمد خواندم، نگارنده معتقد بود هولدنِ احمد کریمی غمگینتر و هولدنِ محمد کله اب تر است! بنده این تع ر را کاملا تایید می کنم. "نشر زاوُش" کتاب سه داستان را با عنوان "داستانهای پس از مرگ" و ترجمه ی "بابک تبرایی"روانه بازار کرد که ترجمه ای است بسیار دوست داشتنی. "انتشارات نیلوفر" داستان "تیرهای سقف را بالا بگذارید نجاران" را با نام "بالابلندتر از هر بلند بالایی" و توسط شیرین تعاونی ترجمه کرده که ازترجمه های قدیمی و به درد نخور بازار است! انتشارات سبزان دست به ترجمه ی دوباره ی همه ی آثار سلینجر زده است ، و این جُز به هم زدن جو بازار و خیانت به آثار جی دی داده ی دیگری ندارد ؛ پس از دیدن کتابهای انتشارات سبزان "دختری که میشناختم" ، "یادداشتهای شخصی یک سرباز" ، "فرنی و زویی" ، "جنگل وارونه" "شانزدهم هپ ورث 1924" و ... در قفسه ها ، آنها را نادیده گرفته و به راه خود ادامه دهید. یکی از نشرهای نامحترم بازار به نام "آوای مکتوب" که کلا دست به باز ترجمه ی آثار موفق بازار توسط مترجمین فاجعه می زند برخی از آثار سلینجر را ترجمه کرده، "نُه داستان" و "ناطور دشت" دوتا از این کتابها هستند، نخوانید! به خودتان ظلم نکنید! همچنین "انتشارات میلکان" دست به ترجمه ی "ناطور دشت" توسط "آراز بارسقیان" زده، این مورد را هم فرض کنید نیست! فرض کنید از اول وجود نداشته! اصلا و ابدا! حتی "نشر جامی" هم توسط "متین کریمی" همین کتاب را ترجمه کرده، این هم نه! گفتن ندارد که، دارد؟ سه - برای اینکه با مُترجم ها آشنا شوید: "ناتور دشت" محمد شا ار ترجمه است. "ناطور دشت" احمد کریمی ترجمه ی خوبی دارد ، "فرنی و زویی" امید نیک فرجام، اگر از این مورد بگذریم که برای برنامه ی "کودک نابغه" سه معادل در کتاب به کار برده، بسیار بسیار دلنشین ترجمه شده."فرانی و زویی" میلاد زکریا خوب است. "نغمه ی غمگین" امجد و بابک تبرایی و همچنین "جنگل واژگون" بابک تبرایی و سحر ساعی کیفیت ترجمه ی بسیار خوبی دارند. امید نیک فرجام که علاوه بر "فرنی و زویی" و "تیرهای سقف را بالا بگذارید ، نجاران و سیمور: پیشگفتار" ، "هفته ای یه بار آدمو نمیکشه" را به همراه لیلا نصیری ها ترجمه کرده در کار خود سنگ تمام گذاشته است! و "دلتنگیهای نقاش خیابان چهل و هشتم" احمد گلشیری هم ترجمه ی قابل قبولی دارد. داستان "شانزدهم هپ وُرث 1924" توسط رحیم قاسمیان برای "نشر نیلا" ترجمه شده که من بهتر بودنش را تضمین میکنم. علی شیعه علی مترجم انتشارات سبزان از ارادتمندان جروم دیوید سلینجر است ، من هم از ارادتمندان بارسلونا هستم ولی نمیتوانم جای گواردیولا (انریکه و اکنون والورده) باشم ، این کاری است که او تصمیم گرفته انجام دهد و ترجمه هایی یک دست از "اُستاد" را فراهم آورد ، به زعم خودش موفق و به نظر من کاملاً نا موفق! امیدوارم هیچگاه دست به "ناطور دشت" نبرد که کُلاهمان در هم میرود! البته شما تا چندی پیش در مورد خاصی مجبور بودید... "شانزدهم هپ وُرث، 1924" تا حدود سال 93 تنها با ترجمه ی شیعه علی موجود بود و البته ترجمه ی آنچنان فاجعه ای هم نیست ، ولی این تنها برای جاییست که انتخاب دیگری وجود نداشته باشد... مخصوصا در مورد "شانزدهم..." که یک داستان بی ساختار و با گفتار بسیار ثقیل است! پس وقتی به سراغ علی شیعه علی بروید، که در بیابان حضور دارید و لنگه کفشی نعمت خواهد بود! برای روشن شدن موضوع ، ترجمه ی شیعه علی را با ترجمه ی بابک تبرایی از اولین پاراگراف داستان "دختری که می شناختم" مقایسه میکنیم: بابک تبرایی: در پایان سال اول دانشجویی ام در کالج، سال 1936، در پنج درس از مجموع پنج درسی که داشتم رد شدم. اگر در سه درس از مجموع پنج تا مردود میشدم امکان دریافت دعوتنامه ای برای حضور در کالجی دیگر در زمستان برایم باقی میماند. اما دانشجوهایی که توی این دسته ی سه تا از پنج تا بودند گاهی مجبور میشدند تا دو ساعت تمام پشت در دفتر رییس دانشکده انتظار بکشند. مردان دسته ی من - که بعضی هاشان همان شب قرار عاشقانه ی مهمی داشتند - حتی یک دقیقه هم معطل نشدند؛ کارشان ظرف سه سوت تمام شد، یعنی همه ی کارها همانطور پیش رفت که بیشتر مردان دسته ی من دوست داشتند پیش برود. علی شیعه علی: در پایان اولین سال کالجم ، در 1936، از پنج درس نمره نیاوردم. رد شدن از سه تا از این پنج درس موجب شد تا در پاییز به کالج دیگری فرستاده شوم. انی که از این سه درس رد میشدند مجبور بودند دو ساعتی بیرون دفتر رییس کالج منتظر بمانن. مردودی های مشابه من - که بعضی شان همان درست همان شب، قرار ملاقات مهمی با یک دختر در نیویورک داشتند - حتی یک دقیقه پشت آن در منتظر نماندند. یک، دو، سه و بعد بیشترشان راهشان را کشیدند و رفتند. چهار - برای اینکه بدانید به چه ترتیبی بخوانید: با داستانهای کوتاه شروع کنید ، "نغمه ی غمگین" و "هفته ای یه بار آدمو نمیکُشه"، اینجا که رسیدید "داستانهای پس از مرگ" را بخوانید. بعد "دلتنگی ها..." را بخوانید. بعد میتوانید داستانهای کوتاه بلندتر را شروع کنید "جنگل واژگون" و "شانزدهم هپوُرث ، 1924"، اینها را که مطالعه کردید رُمان ها را بخوانید ، اول "فرنی و زویی" و بعد "تیرهای سقف..." و آ سر "ناتور دشت". اگر عنوانهای منتخب پیشنهاد بخواهید که سراغ همه ی داستانها نروید بسته ی سه عنوانی من این است: "ناتور دشت ، فرنی و زویی ، دلتنگی ها...". کتاب سیمور پیش گُفتار از لحاظ روایت عجیب و بی برنامه است، گاهی حتی ضد روایت است. "تیرهای سقف را بالا بگذارید نجاران و سیمور: پیشگفتار" در کنار بسته ی پیشنهادی من، تنها آثار چاپ شده ی سلینجر به عنوان کتاب هستند (باقی داستانها تنها در مجلات ادبی چاپ شدند). اگر واقعا سلینجر را دوست داشتید پس از بسته ی پیشنهادی من این کتاب را بخوانید، روایت کتاب همه پسند نیست! با هوس خواندن "ناتور دشت" قبل از بقیه کتابها مبارزه کنید ، اجازه دهید آ ین برخوردتان با سلینجر رویایی ترینش باشد. انی که ذوب در سلینجر شدند، می توانند "تیرهای سقف..." را قبل از ناتوردشت بخوانند. راه دوم آن است که اول ناتور دشت را بخوانند، ذوب در سلینجر شوند و سپس تیرهای سقف را بخوانند. خلاصه خواننده می داند و خودش! پنج - برای انکه نظراتِ (پوچ و مهمل) منتقدان را بدانید: کتاب "با عشق و معصومیت مجموعه مقالاتی در شناخت زندگی و آثار جروم دیوید سلینجر" ترجمه ی "پریسا خسروی" برای "نشر پارسیک" حاوی مقالاتی در نقد و تببین تک تک آثار سلینجر است. مقالات کتاب به سه بخش اصلی تقسیم شده است، زندگی و شخصیت سلینجر، داستانهای کوتاه و کتابهای چاپی. اگر قصد دارید همه ی آثار سلینجر را بخوانید به شما توصیه می کنم این کتاب را تهیه کرده، پس از خواندن هر داستان و عنوان، نقد آن را از همین کتاب بخوانید و دریافت خود را از اثر با دریافت و توضیح منتقد مقایسه کنید، این دقیقا کاری است که من در بازخوانی آثار سلینجر در حال انجامش هستم و جای شما خالی بسیار هم لذت بخش است! درست است نقد سلینجر کاری عبث است و بَس بیهوده!!! اما دروغ چرا؟ گاهی نکاتی در این نقد ها نهفته است که به چشم هیچ خواننده ای نمیرسد! شش - برای اینکه چند نکته ریز را بدانید: سلینجر چهار اثر چاپ شُده ی رسمی دارد "ناتور دشت ، فرنی و زویی ، تیرهای سقف را بالا بگذارید... و نُه داستان (دلتنگی ها...)" و دیگر داستانهایش در مجلات ادبی مختلف چاپ شُده اند؛ تنها در ایران همه ی آثار سلینجر به صورت کتاب موجود است! سلینجر متولد 1919 و متوفی 2010 است ، او آ ین داستانش را که "شانزدهم هپوُرث 1924" بود در سال 1965 در نیویورکر چاپ کرد. خانواده ی گلس و خانواده ی کالفیلد دو خانواده ی مخلوق سلینجر هستند که در چند اثر وی حضور دارند. "پری" داریوش مهرجویی روایتی ضعیف و نابود شُده از "فرانی و زویی" است. سلینجر چندین دهه ی پایانی عمرش را در خانه ای ویلایی و دور از مردم گذراند. دعوای قضایی سلینجر با مولف کتاب "سلینجر: یک عُمر نوشتن" (کتاب زندگینامه اش) در نهایت به سود او به اتمام رسید و آن کتاب چاپ نشد ، هرچند سه ماه بعد کتاب "در جستجوی جی دی سلینجر" توسط همان نویسنده به چاپ رسید. قاتل جان لنون (عضو گروه بیت و فعال اجتماعی) بارها اعلام کرد پس از خواندن ناتور دشت کُشتن لنون به او الهام شده است. هفت - برای اینکه نکات ریز بیشتری بدانید: بدون توضیح اضافه ای مستند سلینجر را ببینید. هشت - برای اینکه بدانید چه تهیه میکنید: انتشارات نیلا: نغمه ی غمگین ( امجد و بابک تبرایی) هفته ای یه بار آدمو نمیکشه (امید نیک فرجام و لیلا نصیری ها) جنگل واژگون (بابک تبرایی و سحر ساعی) فرنی و زویی (امید نیک فرجام) ناتور دشت (محمد ) شانزدهم هپ وُرث 1924 (رحیم قاسمیان)
انتشارات ققنوس: تیرهای سقف را بالا بگذارید نجاران و سیمور: پیشگفتار (امید نیک فرجام) دلتنگی های نقاش خیابان چهل و هشتم (احمد گلشیری) ناطور دشت (احمد کریمی) انتشارات سبزان: یادداشتهای شخصی یک سرباز ، دختری که میشناختم ، شانزدهم هپوُرث 1924 ، فرنی و زویی و جنگل وارونه (همگی از علی شیعه علی) انتشارات آوای مکتوب: ناطور دشت (شبنم اقبال زاده) ، نُه داستان (آسیه شهبازی) نشر زاوُش: داستانهای پس از مرگ (بابک تبرایی) نشر مرکز: فرانی و زویی (میلاد زکریا) انتشارات نیلوفر: بالابلندتر از هر بلند بالایی (شیرین تعاونی) انتشارات جامی: ناطور دشت (متین کریمی) انتشارات میلکان: ناطور دشت (آراز بارسقیان) نُه - برای اینکه بدانید زبان اصلی های اُرژینال را از کجا بگیرید: به شعبه های معتبر شهرکتاب مراجعه کرده و همچنین این آثار را میتوانید از مراکز فروش نشر افق تهیه کنید.