دعا برای عزیر شدن نزد معشوق

 
معشوقی، عاشق خود را به خانه دعوت کرد و کنار خود نشاند. عاشق بلافاصله تعداد زیادی نامه که قبلاً در زمان دوری و ج برای یارش نوشته بود، از جیب خود بیرون آورد و شروع به خواندن کرد. نامه‌ها پر از آه و ناله و سوز و گداز بود، خلاصه آنقدر خواند تا حوصله معشوق را سر برد. معشوق با نگاهی پر از تمس و تحقیر به او گفت: این نامه‌ها را برای چه ی نوشته‌ای؟ عاشق گفت: برای تو ای نازنین! معشوق گفت: من که کنار تو نشسته‌ام و آماده‌ام تو می‌توانی از کنار من لذت ببری. این کار تو در این لحظه فقط تباه عمر و از دست دادن وقت است.

عاشق جواب داد: بله، می‌دانم من الآن در کنار تو نشسته‌ام اما نمی‌دانم چرا آن لذتی که از یاد تو در دوری و ج احساس می‌ اکنون که در کنار تو هستم چنان احساسی ندارم؟ معشوق می‌گوید: علتش این است که تو، عاشق حالات خودت هستی نه عاشق من. برای تو من مثل خانه معشوق هستم نه خود معشوق. تو بسته حال هستی. و ازین رو تعادل نداری. مرد حق بیرون از حال و زمان می‌نشیند. او حالها ست و تو اسیر حالهای خودی. برو و عشق مردان حق را بیاموز و گرنه اسیر و بنده حالات گوناگون خواهی بود. به زیبایی و زشتی خود نگاه مکن بلکه به عشق و معشوق خود نگاه کن. در ضعف و قدرت خود نگاه مکن، به همت والای خود نگاه کن و در هر حالی به جستجو و طلب مشغول باش.
معشوق بودن آرزوی خیلی هاست. مخصوصا آنها که تجربه نکرده اند. اما شاید عده ای هم باشند که وقتی آن را چشیدند از شیرینی زیادش زده شده اند و به این نتیجه رسیدند که ای کاش به جای اینکه معشوق ی بودند محبوب می بودند.

معشوق بودن

معشوق بودن آرزوی خیلی هاست. مخصوصا آنها که تجربه نکرده اند. اما شاید عده ای هم باشند که وقتی آن را چشیدند از شیرینی زیادش زده شده اند و به این نتیجه رسیدند که ای کاش به جای اینکه معشوق ی بودند محبوب می بودند. بین معشوق بودن و محبوب بودن فرق بسیار است. همان تفاوت دیرینه ی عشق و دوست داشتن. عاشق ی است که تمام لحظه هایش به یاد معشوق می گذرد. کم ش حوصله ی ی جز معشوق خود را ندارد. دنیا برای او خلاصه شده روی یک نفر.

همه چیز به همان یک نفر بستگی دارد. اگر او هست تمام کیف ها و خوشیهای دنیا هم هست. همه چیز و همه جا زیباست. اگر او نیست، یا هست و سر یاری ندارد، دنیا جهنم است. هیچ چیز زیبا نیست. هیچ آرامش بخش نیست. زندگی سخت است. در فراق عشق برای عاشق چاره ای نمی ماند جز تخیل . چرا که او به هر حال باید در کنار عشقش باشد اگر در عالم واقع نشد به ناچار ه عالم خیال پناه می برد. و به راستی اگر این پناهگاه نبود عاشقها باید می مردند.


مرا که زادهء عشق بودم معشوق نامیدند بنده ای که در جوارش پر از بستان بود و زندگی جاری
ناگاه معشوق در پس فطرت به خود آمد به خود آمد برون
عشق را نگریست،،،، و همچنان خیره،، نمی دانست چیست اما جز آن هم ندانست
دانست که عشق وجود دارد و عاشقی در انتظار اوست
معشوق لبیک گفت به عشق و آنرا طلبید و از یاقوت خویش تلالوعی دید که آشنا
و عاشق در رحمت گشود بر او و بنده هنوز نمی دانست عشق چیست و چگونه
ماتش برده
عاشق صدایش زد اماباز معشوق در حیرانی
خیزیزید که بُستان و زندگی بنهد و عشق برگزیند و هیچ عاشقی زور نکند که عشق خود قادر است

و نیاساید معشوق را و عاقل شود به انتظارِ شیرین!
گویی تا معشوق لبیک نگوید عشق بوجود نیاید و سُکنی بماند
عاشق هست همواره و هیچ این کاروان را منحرف نتوان کرد
دریای رحمتش بی انتها
از دنیا و بُستان های آن اثری از عشق نایافتم عاشقان دنیا در فراق جنون هم دارند و در وصال در پی بستانی دیگر
او خدای عاشق ست که بی منت سالها و در جریانهای بلند زندگی به انتظار بنده و مخلوق خود روزگار بر ما می،گذراند
و منتظرست تا معشوق در بزند و رحمت بگشاید و هرچه گنج نهفته متعلق به او کند
خوب بنده نوازی کند خدای عزیزی که دوست دارد معشوق نیز عاشقی را مثل او بلد شود
تا ابد به انتظار لبیک عاشقی ست تنها عاشقی ست که از معشوق خود خسته نمیشود هرگز هر نگاه معشوق را برکت میدهد و دورش نکند جز که بهشت را ابتدا در شه او تصویر میکند و قوتش را عشق و نزد اوست عشق ابدی،،،،

دعای مجرب برای بی قرار شدن عاشق و معشوقبه عدد طالب و مطلوب ( اسامی عاشق و معشوق را به حروف ابجد کبیر محاسبه کرده )یا ناصر یا معین ایاک نعبد و ایاک نستعینرا بخواند میانه ایشان کمال یکرنگی خواهد شد به حدیکه اگر یک ساعت همدیگررا نبینند از عشق بی قرار می شوند 
منبع : اسرار المقاصد ص 271

 پرسش و پاسخ در تلگرام : 09903580383
اول هر سپیده سلام زمانم
هر ی ...
یک دلبــر
جـانـانـه دارد
من...
تـــو را
سلام دلرباترین معشوق دنیا✋

مجموعه: شهر حکایت



داستانهای مثنوی معنوی, حکایان مثنوی معنوی
حکایات مثنوی معنوی
 
معشوقی، عاشق خود را به خانه دعوت کرد و کنار خود نشاند. عاشق بلافاصله تعداد زیادی نامه که قبلاً در زمان دوری و ج برای یارش نوشته بود، از جیب خود بیرون آورد و شروع به خواندن کرد. نامه‌ها پر از آه و ناله و سوز و گداز بود، خلاصه آنقدر خواند تا حوصله معشوق را سر برد. معشوق با نگاهی پر از تمس و تحقیر به او گفت: این نامه‌ها را برای چه ی نوشته‌ای؟ عاشق گفت: برای تو ای نازنین! معشوق گفت: من که کنار تو نشسته‌ام و آماده‌ام تو می‌توانی از کنار من لذت ببری. این کار تو در این لحظه فقط تباه عمر و از دست دادن وقت است.

عاشق جواب داد: بله، می‌دانم من الآن در کنار تو نشسته‌ام اما نمی‌دانم چرا آن لذتی که از یاد تو در دوری و ج احساس می‌ اکنون که در کنار تو هستم چنان احساسی ندارم؟ معشوق می‌گوید: علتش این است که تو، عاشق حالات خودت هستی نه عاشق من. برای تو من مثل خانه معشوق هستم نه خود معشوق. تو بسته حال هستی. و ازین رو تعادل نداری. مرد حق بیرون از حال و زمان می‌نشیند. او حالها ست و تو اسیر حالهای خودی. برو و عشق مردان حق را بیاموز و گرنه اسیر و بنده حالات گوناگون خواهی بود. به زیبایی و زشتی خود نگاه مکن بلکه به عشق و معشوق خود نگاه کن. در ضعف و قدرت خود نگاه مکن، به همت والای خود نگاه کن و در هر حالی به جستجو و طلب مشغول باش.
 
منبع:داستان های مثنوی معنوی
جای خالی معشوق - نوشته نیما خسروی جای خالی معشوق
دقیق که می شوم می بینم بخش بزرگی از شعر هایم به جای خالی معشوق اشاره دارد .این به معنای زن گریز بودن ان نیست این مرثیه ی فقدان ی است که باید می بود ولی نیست یا اینکه بودنش بهتر بود دربر دارنده ی کیفیتی باشد اما اکنون بی ان کیفیت است و نبودنش ذهنیت شاعر را مغشوش و گرفتار ساخته است .....
بسم الله
یا عزیز

درخت، سنگینیِ میوه اش را حس نمی کند. اصلاً یک عمر سنگینی تحمل می کند تا سنگینیِ میوه اش را حس کند. حس می کند و حس نمی کند. درخت، عاشقانه بار می دهد؛ عاشقانه بار می کِشد.
ب در جواب بزرگواری نوشتم که "مُشت های رحمانیِ امتحان الهی، همیشه خوب و محکم و دقیق بر نقاط ضعف آدم فرود می آید." که باید عاشقانه مشت ها را تحمل کرد. که عاشق، مشت های معشوق را حس نمی کند. اصلاً عاشق همه چیز را تحمل می کند تا سنگینیِ مشت های معشوق را حس کند. چه حکایتی است حکایت عبد و مولا. عبد، عاشق و مولا، عاشق. عبد، معشوق و مولا، معشوق. عاشقی اما فقط حس نیست؛ که فعل هم هست. و کدام فعل جز عاشق شدن می تواند در یک آن، دو فاعل داشته باشد؛ در همان آن، دو مفعول؟
ب برایشان نوشتم:
" هر چه خدا بخواهد؛
بانضمام دو بیت از جناب مولوی:
جانا به ابات آ؛ تا لذتِ جان بینی
جان را چه خوشی باشد؟! بی صحبت جانانه
تو وقف اباتی؛ دخلت مِی و جت مِی زین وقف به هُشیاران مسپار یکی دانه..."

عید قربان، تمثیلی از عشق و عاشقی
اکبرنبوی، 10 شهریور 96

تاریخ انتشار : 10 شهریور 1396 ساعت 16:11
در آن روز که پر بود از خدا و عشق، براستی کدامیک بیش تر عاشق بودند؟ قربانی؟ یا قربانی کننده؟ یا معشوقی که به قربانی شدن و قربانی فرمان داد؟ اگر بگویی اسماعیل ( قربانی ) شاید سخن به گزاف نرانده باشی. و چنانچه بگویی ابراهیم ( قربانی کننده ) باز هم سخن ات بیراه نیست. اما در این میانه معشوق ( فرمان دهنده ) چه می شود؟ آیا او از اسماعیل و ابراهیم عاشق تر نبود؟ اگر بگویی عاشق تر نبود، با فرمان عاشقانه اش چه خواهی کرد؟ فرمان عاشقانه می گویم. اما، این فرمان، از ناز معشوق بود و یا از کشش او؟ و یا فرمانی بود برای امتحان پدر و پسری مدعی عشق و عشق ورزی؟ اگر چنین است، معشوق چه نیازی به ناز دارد و امتحان؟ مگر در معشوق می توان نیاز را جست و شوق امتحان را به او نسبت داد؟

در نگاه من، عاشق آن صحنه ی شگفت فقط معشوق بود و بس. و معشوق و عاشق و عشق به اتحاد رسیده بودند. و معشوق ناز هم نمی کرد، ناز را در ابراهیم و اسماعیل جستجو می کرد. یدار ناز شده بود. و ناز، کشش بود. و کشش، ناز. و این هر دو، فریاد عاشقانه ی عشق. یک درآمیختگی ( اتحاد ) شگفت و خیره کننده.

... و در دور دست، منظور اصلی معشوق از این فرمان، ایستاده بود: « #هاجر » . گفته اند که او آن میدان عاشقانه را نمی دید. و من می گویم همه ی آن رخداد را در جان و دل می دید. که او زودتر از ابراهیم و اسماعیل، ناز را چشیده بود و ناز کرده بود. عشق را نوشیده بود و معشوق را در آغوش کشیده بود. و مگر می توان هاجر را بدون این عشق سرکش و شعله ور در نظر آورد؟ و مگر وقتی ابراهیم او را با نوزاد شیرخوارش، به آن صحرا برد و گفت خدا خواسته که شما دو تن را در اینجا وانهم و خود به شهر و دیار بازگردم، هاجر سر به پذیرش فرود نیاورد؟ و مگر هنگامی که برای یافتن آب، هر سوی آن صحرای خشک را هروله کنان زیر پا می نهاد، زبان به شکوه از معشوق گشود؟ براستی در جان آن بانو چه آتشی زبانه می کشید جز عشقی که معشوق را هوایی او می کرد؟ عشقی که زمین هم زبان به تحسین اش گشود و زلال مهربان آبی گوارا را به پای فرزند شیرخوارش پیشکش فرستاد.

اکنون ما با این سه تن روبروییم: هاجر و ابراهیم و اسماعیل. و در جان و دل هر سه، غزل شیفته ی عشق. و معشوق که هر سه را در بر گرفته است. اما بگذار راست و درست بگوییم که هیچ سه نفری در میان نبود، هر چه بود خدا بود و خدا. که آن سه تن، خود را در خدا گم کرده بودند. پس درست این است که بگوییم « #عید_قربان » عید تجلی عشق خود خداست به سه عاشق شوریده و مست. و قربانی شدن و قربانی ، تابلوی باشکوه این تجلی است. و کدام مدعی عشق و بندگی است که چونان هاجر و اسماعیل و ابراهیم، بتواند حجاب نفس را به تمامی بگسلد و جمال معشوق را که در هر کران جلوه می فروشد، به تماشا بنشیند؟

درنگ کنید ای لولی وشان سرمست! هنوز تا #کربلا و #عاشورا چندی مانده است. خداوند ی عاشقی جاودان خود را در کربلا خواهد گشود و عاشقانه های ابراهیم و اسماعیل و هاجر، پیش ای بود که معشوق برای نینوا، نقش زده بود.

قربانی تان خجسته باد. و قربان، باده ی هر ساله تان. و باده بر شما گوارا.
دعایی برای رسیدن به معشوق از راه دور - دعای رسیدن به شخص مورد علاقه ذکر الحلیم برای رسیدن به معشوق دعایی برای رسیدن به معشوق در علوم غریبه دعای مجرب برای ازدواج با معشوق دعای عاشق معشوق از راه دور دعایی برای رسیدن به مراد دعا برای راضی شخص دعای رسیدن به شخص مورد علاقه دعایی برای رسیدن به معشوق از راه دور در این پست از وبلاگ اپ نیوز اطلاعات کاملی درباره دعای مخصوص رسیدن به معشوق قرار داده می شود. برای مطالعه پست های مشابه به بخش فال و دعای وبلاگ اپ نیوز مراجعه فرمایید. دل تنها با یادخدا آرام می شود ،دعای و ذکرهایی که در قرآن برای رفع مشکلات توصیه شده اند راهی مطمئن برای رسیدن به آرامش درونی ورسیدن به هدف می باشد. ادامه مطلب
تعبیر خواب دیدن معشوق | تعبیر خواب معشوق | tabire khab تعبیر خواب معشوق,تعبیر خواب معشوق قدیمی,تعبیر خواب معشوق بودن,تعبیر خواب معشوقه,تعبیر خواب معشوقه,تعبیر خواب معشوق شدن,تعبیر خواب معشوق سابق,تعبیر خواب معشوقه قبلی,تعبیر خواب معشوقه سابق,تعبیر خواب معشوقه همسر,تعبیر خواب دیدن معشوق قدیمی,تعبیر خواب کنار معشوق بودن,تعبیر خواب با معشوق بودن,تعبیر خواب ناراحت بودن معشوق,تعبیر خواب معشوقه بودن,تعبیر خواب معشوقه داشتن,تعبیر خواب دیدن معشوقه,تعبیر خواب بوسیدن معشوقه,تعبیر خواب بوسیده شدن توسط معشوق,تعبیر خواب جدا شدن از معشوق,تعبیر خواب همبستر شدن با معشوق,تعبیر خواب گم شدن معشوق,تعبیر خواب پیر شدن معشوق,تعبیر خواب دور شدن از معشوق,تعبیر خواب زشت شدن چهره معشوق,تعبیر خواب دیدن معشوق سابق تعبیر خواب دیدن معشوق , تعبیرخواب معشوق , معشوق قدیمی در خواب , jufdv o,hf lua,r خواب معشوق یکی از خواب های معمول است.اگر شما هم معشوق در خواب دیده اید و دنبال تعبیر خواب معشوق می گردید می توانید در این مطلب براحتی تعبیرخواب معشوق را مطالعه نمایید و متوجه شوید معشوق چه تعبیری دارد تعبیر خواب عشق و معشوق از دید لوک اویتنهاو تعبیر خواب دیدن معشوق ، احتیاط کنید تعبیر خواب تنبیه معشوق ، عروسی است تعبیر خواب کتک کاری با معشوق ، تجربه ای تلخ خواهید داشت تعبیر خواب معشوق همسر را دیدن ، دوستان خوبی دارید تعبیر خواب دیدن معشوق , تعبیرخواب معشوق , معشوق قدیمی در خواب , jufdv o,hf lua,r تعبیر خواب دیدن معشوق از دید مولف تعبیر خواب عشق حرص و طمع است تعبیر خواب عشق به اشخاص و چیزهای بد ، خوب نیست تعبیر خواب عشق به هم جنس گرفتاری است تعبیر خواب عاشق شدن به شرطی که معشوقتان را بشناسید احتیاجتان به ی می افتد که او را می شناسید تعبیر خواب عاشق شدن به شرطی که معشوقتان را نشناسید احتیاجتان به ی می افتد که او را نمی شناسید تعبیر خواب دیدن معشوق , تعبیرخواب معشوق , معشوق قدیمی در خواب , jufdv o,hf lua,r عشق در خواب دیدنی نیست مگر این که خودتان یا دیگریرا عاشق بی د. عشق در هر غالبی که باشد در خواب های ما حرص و آز و ولع است و حتی طمع زیاد و مضر … ضعیف ترین نوع عشق در خواب به نیاز و شدیدترین آن به حرص و طمع تعبیر می شود . در خواب عشق به اشخاص یا چیزهای بد و مکروه خوب نیست . عشق به هم جنس هم تعبیر خوشی ندارد و وبال و گرفتاری است . اگر در خواب ببینید عاشق شده اید و معشوق خود را بشناسید کارتان به ی می افتد که به نحوی با ی که عاشقش شده اید قابل تشابه و انطباق باشد . تعبیر خواب دیدن معشوق , تعبیرخواب معشوق , معشوق قدیمی در خواب , jufdv o,hf lua,r چنانچه در خواب ببینید که عاشق شده اید و ندانید معشوقتان کیست محتاج می شوید و اندازه احتیاج شما به نسبت شدت و ضعف عشق متفاوت می شود اگر ببینید عاشق شده اید و معشوقتان را چه معروف و چه مجهول در کنار خود دارید حاجتتان روا می گردد. تعبیر خواب معشوق | تعبیر خواب دیدن معشوق | تعبیر خواب
تعبیر خواب دیدن معشوق | تعبیر خواب معشوق | tabire khab تعبیر خواب معشوق,تعبیر خواب معشوق قدیمی,تعبیر خواب معشوق بودن,تعبیر خواب معشوقه,تعبیر خواب معشوقه,تعبیر خواب معشوق شدن,تعبیر خواب معشوق سابق,تعبیر خواب معشوقه قبلی,تعبیر خواب معشوقه سابق,تعبیر خواب معشوقه همسر,تعبیر خواب دیدن معشوق قدیمی,تعبیر خواب کنار معشوق بودن,تعبیر خواب با معشوق بودن,تعبیر خواب ناراحت بودن معشوق,تعبیر خواب معشوقه بودن,تعبیر خواب معشوقه داشتن,تعبیر خواب دیدن معشوقه,تعبیر خواب بوسیدن معشوقه,تعبیر خواب بوسیده شدن توسط معشوق,تعبیر خواب جدا شدن از معشوق,تعبیر خواب همبستر شدن با معشوق,تعبیر خواب گم شدن معشوق,تعبیر خواب پیر شدن معشوق,تعبیر خواب دور شدن از معشوق,تعبیر خواب زشت شدن چهره معشوق,تعبیر خواب دیدن معشوق سابق تعبیر خواب دیدن معشوق , تعبیرخواب معشوق , معشوق قدیمی در خواب , jufdv o,hf lua,r خواب معشوق یکی از خواب های معمول است.اگر شما هم معشوق در خواب دیده اید و دنبال تعبیر خواب معشوق می گردید می توانید در این مطلب براحتی تعبیرخواب معشوق را مطالعه نمایید و متوجه شوید معشوق چه تعبیری دارد تعبیر خواب عشق و معشوق از دید لوک اویتنهاو تعبیر خواب دیدن معشوق ، احتیاط کنید تعبیر خواب تنبیه معشوق ، عروسی است تعبیر خواب کتک کاری با معشوق ، تجربه ای تلخ خواهید داشت تعبیر خواب معشوق همسر را دیدن ، دوستان خوبی دارید تعبیر خواب دیدن معشوق , تعبیرخواب معشوق , معشوق قدیمی در خواب , jufdv o,hf lua,r تعبیر خواب دیدن معشوق از دید مولف تعبیر خواب عشق حرص و طمع است تعبیر خواب عشق به اشخاص و چیزهای بد ، خوب نیست تعبیر خواب عشق به هم جنس گرفتاری است تعبیر خواب عاشق شدن به شرطی که معشوقتان را بشناسید احتیاجتان به ی می افتد که او را می شناسید تعبیر خواب عاشق شدن به شرطی که معشوقتان را نشناسید احتیاجتان به ی می افتد که او را نمی شناسید تعبیر خواب دیدن معشوق , تعبیرخواب معشوق , معشوق قدیمی در خواب , jufdv o,hf lua,r عشق در خواب دیدنی نیست مگر این که خودتان یا دیگریرا عاشق بی د. عشق در هر غالبی که باشد در خواب های ما حرص و آز و ولع است و حتی طمع زیاد و مضر … ضعیف ترین نوع عشق در خواب به نیاز و شدیدترین آن به حرص و طمع تعبیر می شود . در خواب عشق به اشخاص یا چیزهای بد و مکروه خوب نیست . عشق به هم جنس هم تعبیر خوشی ندارد و وبال و گرفتاری است . اگر در خواب ببینید عاشق شده اید و معشوق خود را بشناسید کارتان به ی می افتد که به نحوی با ی که عاشقش شده اید قابل تشابه و انطباق باشد . تعبیر خواب دیدن معشوق , تعبیرخواب معشوق , معشوق قدیمی در خواب , jufdv o,hf lua,r چنانچه در خواب ببینید که عاشق شده اید و ندانید معشوقتان کیست محتاج می شوید و اندازه احتیاج شما به نسبت شدت و ضعف عشق متفاوت می شود اگر ببینید عاشق شده اید و معشوقتان را چه معروف و چه مجهول در کنار خود دارید حاجتتان روا می گردد. تعبیر خواب معشوق | تعبیر خواب دیدن معشوق | تعبیر خواب
تعبیر خواب دیدن معشوق | تعبیر خواب معشوق | tabire khab تعبیر خواب معشوق,تعبیر خواب معشوق قدیمی,تعبیر خواب معشوق بودن,تعبیر خواب معشوقه,تعبیر خواب معشوقه,تعبیر خواب معشوق شدن,تعبیر خواب معشوق سابق,تعبیر خواب معشوقه قبلی,تعبیر خواب معشوقه سابق,تعبیر خواب معشوقه همسر,تعبیر خواب دیدن معشوق قدیمی,تعبیر خواب کنار معشوق بودن,تعبیر خواب با معشوق بودن,تعبیر خواب ناراحت بودن معشوق,تعبیر خواب معشوقه بودن,تعبیر خواب معشوقه داشتن,تعبیر خواب دیدن معشوقه,تعبیر خواب بوسیدن معشوقه,تعبیر خواب بوسیده شدن توسط معشوق,تعبیر خواب جدا شدن از معشوق,تعبیر خواب همبستر شدن با معشوق,تعبیر خواب گم شدن معشوق,تعبیر خواب پیر شدن معشوق,تعبیر خواب دور شدن از معشوق,تعبیر خواب زشت شدن چهره معشوق,تعبیر خواب دیدن معشوق سابق تعبیر خواب دیدن معشوق , تعبیرخواب معشوق , معشوق قدیمی در خواب , jufdv o,hf lua,r خواب معشوق یکی از خواب های معمول است.اگر شما هم معشوق در خواب دیده اید و دنبال تعبیر خواب معشوق می گردید می توانید در این مطلب براحتی تعبیرخواب معشوق را مطالعه نمایید و متوجه شوید معشوق چه تعبیری دارد تعبیر خواب عشق و معشوق از دید لوک اویتنهاو تعبیر خواب دیدن معشوق ، احتیاط کنید تعبیر خواب تنبیه معشوق ، عروسی است تعبیر خواب کتک کاری با معشوق ، تجربه ای تلخ خواهید داشت تعبیر خواب معشوق همسر را دیدن ، دوستان خوبی دارید تعبیر خواب دیدن معشوق , تعبیرخواب معشوق , معشوق قدیمی در خواب , jufdv o,hf lua,r تعبیر خواب دیدن معشوق از دید مولف تعبیر خواب عشق حرص و طمع است تعبیر خواب عشق به اشخاص و چیزهای بد ، خوب نیست تعبیر خواب عشق به هم جنس گرفتاری است تعبیر خواب عاشق شدن به شرطی که معشوقتان را بشناسید احتیاجتان به ی می افتد که او را می شناسید تعبیر خواب عاشق شدن به شرطی که معشوقتان را نشناسید احتیاجتان به ی می افتد که او را نمی شناسید تعبیر خواب دیدن معشوق , تعبیرخواب معشوق , معشوق قدیمی در خواب , jufdv o,hf lua,r عشق در خواب دیدنی نیست مگر این که خودتان یا دیگریرا عاشق بی د. عشق در هر غالبی که باشد در خواب های ما حرص و آز و ولع است و حتی طمع زیاد و مضر … ضعیف ترین نوع عشق در خواب به نیاز و شدیدترین آن به حرص و طمع تعبیر می شود . در خواب عشق به اشخاص یا چیزهای بد و مکروه خوب نیست . عشق به هم جنس هم تعبیر خوشی ندارد و وبال و گرفتاری است . اگر در خواب ببینید عاشق شده اید و معشوق خود را بشناسید کارتان به ی می افتد که به نحوی با ی که عاشقش شده اید قابل تشابه و انطباق باشد . تعبیر خواب دیدن معشوق , تعبیرخواب معشوق , معشوق قدیمی در خواب , jufdv o,hf lua,r چنانچه در خواب ببینید که عاشق شده اید و ندانید معشوقتان کیست محتاج می شوید و اندازه احتیاج شما به نسبت شدت و ضعف عشق متفاوت می شود اگر ببینید عاشق شده اید و معشوقتان را چه معروف و چه مجهول در کنار خود دارید حاجتتان روا می گردد. تعبیر خواب معشوق | تعبیر خواب دیدن معشوق | تعبیر خواب
انی که عمیقا عاشق باشند معمولا تجربه حسادت نسبت به معشوق خود را دارند ولی رشته های عاطفی قوی ای هم بینشان وجود دارد: اشتیاق به انحصارطلبی و حسادت شدید وقتی معشوق شما مظنون به خیانت است، طبیعی است.به نظر می رسد این انحصار طلبی تکامل یافته تا فرد عاشق شریک زندگی خود را وادار به رد دیگران نماید.
دعایی برای رسیدن به معشوق از راه دور - دعای رسیدن به شخص مورد علاقه ذکر الحلیم برای رسیدن به معشوق دعایی برای رسیدن به معشوق در علوم غریبه دعای مجرب برای ازدواج با معشوق دعای عاشق معشوق از راه دور دعایی برای رسیدن به مراد دعا برای راضی شخص دعای رسیدن به شخص مورد علاقه دعایی برای رسیدن به معشوق از راه دور در این پست از وبلاگ اپ نیوز اطلاعات کاملی درباره دعای مخصوص رسیدن به معشوق قرار داده می شود. برای مطالعه پست های مشابه به بخش فال و دعای وبلاگ اپ نیوز مراجعه فرمایید. دل تنها با یادخدا آرام می شود ،دعای و ذکرهایی که در قرآن برای رفع مشکلات توصیه شده اند راهی مطمئن برای رسیدن به آرامش درونی ورسیدن به هدف می باشد. ادامه مطلب

ای قوم به حج رفته، کجایید؟کجایید؟ معشوق همین جاست، بیایید! بیایید!
معشوق تو همسایه ی دیوار به دیوار در بادیه سرگشته شما در چه هوایید؟
گر صورتِ بی صورت معشوق ببینید هم حاجی و هم کعبه و هم خانه شمایید
صد بار ازین راه بدان خانه برفتید یک بار ازین خانه بر این بام برآیید
گر قصد شما دیدن آن خانه ی جان است اول رخ آیینه به صیقل بز د
احرام چو بستید،از آن خانه برستید از قه ی به کلی بدرآیید
آن خانه لطیفست، نشان هاش مگویید از خواجه ی آن خانه نشانی بنمایید
کو دسته ای از گل؟ اگر آن باغ بدیدید کو گوهری از جان؟ اگر از بحر ج د
با این همه آن رنج شما گنج شما باد افسوس که بر گنج شما شمایید
روبند گشایید ز سر ی اسرار پس خویش بدانید که سلطان،نه گ د
گنجید نهان گشته در این توده ی پر خاک چون قرص قمر زابر سیه باز برآیید
سلطان جهان مف تبریز نماید اشکال عجائب که شما روح فزایید
از پرتو رویش دو جهان نور بیابد تصویر عجائب به چه شیوه بنمایید؟
جای خالی معشوق - نوشته نیما خسروی جای خالی معشوق
دقیق که می شوم می بینم بخش بزرگی از شعر هایم به جای خالی معشوق اشاره دارد .این به معنای زن گریز بودن ان نیست این مرثیه ی فقدان ی است که باید می بود ولی نیست یا اینکه بودنش بهتر بود دربر دارنده ی کیفیتی باشد اما اکنون بی ان کیفیت است و نبودنش ذهنیت شاعر را مغشوش و گرفتار ساخته است .
متن آهنگ سریال دیوار به دیوار از میلاد درخشانی
ای قوم به حج رفته "کجایید(۲)"
معشوق همین جاست "بیایید(۲)"
معشوق تو همسایه و دیوار به دیوار
در بادیه سرگشته شما "در چه هوایید(۳)"

گر صورت بی صورت معشوق ببینید
هم خواجه هم خانه هم کعبه "شمایید(۳)"
ده بار از آن راه،بدان خانه برفتید
یک بار از این خانه بر این بام برآرید
ای قوم به حج رفته "کجایید(۲)"
معشوق همین جاست "بیایید(۲)"
معشوق تو همسایه و دیوار به دیوار
در بادیه سرگشته شما "در چه هوایید(۳)" لینک مستقیم
حجم: 6.04 مگابایت

حقیقی ترین اتفاق این است که موجود دوپایی را که معشوق جا زده بودیم فراموش کرده ایم اما خلاءآنچه را عشق نامیده بودیم ، خلاء آن شوق درونی، آن خواستن بی حد، آن تشویش به ظاهر بی انتها، آن دلهره ی نتوانستن، آن درگیری، هیجان، بازی درونی و نقاب بیرونی، همه ی خلاء هایی که زمانی واقعی ترین و اصیل ترین دارایی هایمان بودند آزارمان میدهد، دیگر چیزهای زیادی از معشوق به خاطر نداریم دیگر حتی دلمان برای معشوق تنگ نمیشود، اتفاقی دیدنش دلمان را نمی لرزاند... اما فقدان، فقدان یک احساس درونی، یک خواستن تباه شده دردآور است...
عشق مجازی مجرای عشق حقیقی است، یعنی عاشق از جام عشق مجازی، در واقع معشوق حقیقی را نوش می کند، معشوق مجازی، برای او در حد یک قالب و ظرف است، وآنچه که عاشق نوش جان می کند، محتوای آن ظرف است. ابن حقیقت را مجنون در جواب انی که بر او ده می گرفتند که لیلی آنقدرها هم زیبا نیست که تو برای او اینچنین بی ت می کنی، دخترانی بس زیباتر از او وجود دارد، بیان می کند. او می گوید: لیلی برای من تنها یک ظرف است که از آن ظرف با معشوق حقیقی ارتباط پیدا می کنم. و البته این ظرف برای همه ی ان نیست. به همین خاطر معشوق حقیقی از این ظرف خود را به شما نشان نمی دهد، این ظرف مخصوص من است. اگر برای شما هم می بود شما هم عاشق لیلی می شدید. برای اینکه شما هم عاشق معشوق من نشوید، معشوق حقیقی آز خود را در آن قالب به شما نمی نمایاند. سرّ اینکه شما لیلی را زیبا نمی بینید، همبن است. مولانا این مطلب را چه زیبا مطرح می کند: ابلــهان گـفتند: مجــنون را ز جــهل حسن لیلی نیست چنـدان، هسـت سهــل بــهتر از وی، صــد هـزاران دلــربـا هسـت همـچون مــاه، انـدر شهــر مـا گفت: صورت کوزه است و حسن مَی مَـی خدایــم مـی دهــد، از نـقـش وی مـر شما را سـرکـه داد از کـوزه اش تـا نـباشد عشـق اوتــان، گــوش کش از یـکـی کـوزه دهـد، زهـر و عسل هــر یـکی را دسـت حـق، عـز و جـل کــوزه مـی بـینی ولـیکن آن شـراب روی ننـماید، بــه چشــمِ نــاصــواب قاصرات الطرف، باشد ذوق جــــان جـز بـه چـشم خــود، بنـنـماید نـشان
+ شب از هجومِ خی ، نمیبرد خوابم... --> خطاب به کنکور :| + الان ینی انتظار میرف سخن از یک معشوق دلبر و شیرین بیان به میان بیاد؟؟ الان ینی حیف شد این تک بیتِ شعرِ عاشقانه؟؟ + نیست آقا نداریم. :) نداریم و خوشیم. :) ما شبا از هجومِ خیال ِِ معشوق نیست که نمیبره خوابمون. :) + جا داره بگم مرسی ک نیستی. :) هیچوقت نباش. :)
+ شب از هجومِ خی ، نمیبرد خوابم... --> خطاب به کنکور :| + الان ینی انتظار میرف سخن از یک معشوق دلبر و شیرین بیان به میان بیاد؟؟ الان ینی حیف شد این تک بیتِ شعرِ عاشقانه؟؟ + نیست آقا نداریم. :) نداریم و خوشیم. :) ما شبا از هجومِ خیال ِِ معشوق نیست که نمیبره خوابمون. :) + جا داره بگم مرسی ک نیستی. :) هیچوقت نباش. :)
چه آرزوها که داشتم من و دیگر ندارم. چها چها چها که می بینم و باور ندارم... می دانی گاهی جای زخم های پی در پی بر بدنت می ماند اما دلت خوش است که معشوق هست که معشوق زخم هایت را می پرستد اما وای از آن روز که زخم ات، جای خالی رفتن او باشد.. وای از آن روز وای از امروز وای از این روزهای من که تنها قسمت واقعی اش رفتن تو است. وای از من که پیش از آنکه ثانیه ای وجودت را دریافته باشم، از دستت دادم کاش مرا به خودت برمی گرد ...
چه آرزوها که داشتم من و دیگر ندارم. چها چها چها که می بینم و باور ندارم... می دانی گاهی جای زخم های پی در پی بر بدنت می ماند اما دلت خوش است که معشوق هست که معشوق زخم هایت را می پرستد اما وای از آن روز که زخم ات، جای خالی رفتن او باشد.. وای از آن روز وای از امروز وای از این روزهای من که تنها قسمت واقعی اش رفتن تو است. وای از من که پیش از آنکه ثانیه ای وجودت را دریافته باشم، از دستت دادم کاش مرا به خودت برمی گرد ...
چه آرزوها که داشتم من و دیگر ندارم. چها چها چها که می بینم و باور ندارم... می دانی گاهی جای زخم های پی در پی بر بدنت می ماند اما دلت خوش است که معشوق هست که معشوق زخم هایت را می پرستد اما وای از آن روز که زخم ات، جای خالی رفتن او باشد.. وای از آن روز وای از امروز وای از این روزهای من که تنها قسمت واقعی اش رفتن تو است. وای از من که پیش ار آنکه ثانیه ای وجودت را دریافته باشم، از دستت دادم کاش مرا به خودت برمی گرد ...
> "پشت سر هر معشوق ، خدا ایستاده است > > پشت سر هر آنچه که دوستش می داری > > و تو برای این که معشوقت را از دست ندهی > > بهتر است بالاتر را نگاه نکنی > > زیرا ممکن است چشمت به خدا بیفتد > > و او آنقدر بزرگ است > > که هر چیز پیش او کوچک جلوه می کند > > پشت سر هر معشوق ، خدا ایستاده است > > اگر عشقت ساده است و کوچک و معمولی > > اگر عشقت گذراست و تفنن و تفریح > > خدا چندان کاری به کارَت ندارد > > اجازه می دهد که عاشقی کنی > > تماشایت می کند و می گذارد که شادمان باشی . . . > > اما هر چه که در عشق ثابت قدم تر شوی > > خدا با تو سختگیرتر می شود > > هر قدر که در عاشقی عمیق تر شوی و پاکبازتر > > و هر اندازه که عشقت ناب تر شود و زیباتر > > بیشتر باید از خدا بترسی > > زیرا خدا از عشق های پاک و عمیق و ناب و زیبا نمی گذرد > > مگر آنکه آن را به نام خودش تمام کند > پشت سر هرمعشوقی ، خدا ایستاده است > > و هر گامی که تو در عشق برمی داری > > خدا هم گامی در غیرت برمی دارد > > تو عاشق تر می شوی و خدا غیورتر > > و آنگاه که گمان می کنی معشوق چه دست یافتنی است > > و وصل چه ممکن و عشق چه آسان > > خدا وارد کار می شود و خی را درهم می ریزد > > و معشوقت را درهم می کوبد > > معشوقت ، هر که باشد > > و هر جا که باشد و هر قدر که باشد > > خدا هرگز نمی گذارد ..میان تو و او ، چیزی فاصله میندازد > > معشوقت می شکند و تو ناامید می شوی > > و نمی دانی که ناامیدی زیباترین نتیجه عشق است > > ناامیدی ازاینجا و آنجا > > ناامیدی از این و آن > > ناامیدی از این چیز و آن چیز > > تو ناامید می شوی و گمان می کنی > > که عشق بیهوده ترین کارهاست > > و برآنی که ش ت خورده ای > و خیال می کنی که آن همه شور و آن همه ذوق > > و آن همه عشق را تلف کرده ای > > اما خوب که نگاه کنی > > می بینی حتی قطره ای از عشقت > > حتی قطره ای هم هدر نرفته است > > خدا همه را جمع کرده و همه را برای خویش برداشته > > و به حساب خود گذاشته است > > خدا به تو می گوید: > > مگر نمی دانستی > > که پشت سر هر معشوق خدا ایستاده است؟ > > تو برای من بود که این همه راه آمده ای > > و برای من بود که این همه رنج برده ای > > و برای من بود که اینهمه عشق ورزیده ای > > پس به پاس این ؛ > > قلبت را و روحت را و دنیایت را وسعت می بخشم > > و از بی نیازی نصیبی به تو می دهم. > > و این ثروتی است که هیچ ندارد > > تا به تو ارزانی اش کند > > فردا اما تو باز عاشق می شوی > > تا عمیق تر شوی و وسیع تر و بزرگ تر و ناامیدتر > > تا بی نیازتر شوی و به او نزدیکتر > > راستی : > > اما چه زیباست > > و چه باشکوه و چه شورانگیز > > که پشت سر هر معشوقی خدا ایستاده است!" > "عرفان نظر آهاری"
گل در بر و مِی در کف و معشوق به کام است
سُلطان جهانم به چنین روز غلام است
گو شمع میارید در این جمع که امشب
در مجلس ما ماهِ رُخ دوست تمام است
در مذهب ما باده حلال است؛ ولیکن ...
بی روی تو، ای سرو گل اندام، حرام است
گوشم همه بر قول نِی و نغمه ی چنگ است
چشمم همه بر لعل لب و گردش جام است
در مجلس ما عطر مَیامیز که ما را
هر لحظه ز گیسوی تو خوش بوی مشام است
از چاشنی قند مگو هیچ و ز شِکّر
زان رو که مرا از لب شیرین تو کام است
تا گنج غمت در دل ویرانه مقیم است
همواره مرا کوی ابات مُقام است
از ننگ چه گویی؟ که مرا نام ز ننگ است!
وز نام چه پرسی؟ که مرا ننگ ز نام است
مِی خواره و سرگشته و رندیم و نظرباز
وآن که چو ما نیست در این شهر کدام است؟
با محتسبم عیب مگویید، که او نیز
پیوسته چو ما در طلب عیش مدام است
حافظ! ن بی مِی و معشوق زمانی
کایّام گل و یاسمن و عید صیام است
> "پشت سر هر معشوق ، خدا ایستاده است > > پشت سر هر آنچه که دوستش می داری > > و تو برای این که معشوقت را از دست ندهی > > بهتر است بالاتر را نگاه نکنی > > زیرا ممکن است چشمت به خدا بیفتد > > و او آنقدر بزرگ است > > که هر چیز پیش او کوچک جلوه می کند > > پشت سر هر معشوق ، خدا ایستاده است > > اگر عشقت ساده است و کوچک و معمولی > > اگر عشقت گذراست و تفنن و تفریح > > خدا چندان کاری به کارَت ندارد > > اجازه می دهد که عاشقی کنی > > تماشایت می کند و می گذارد که شادمان باشی . . . > > اما هر چه که در عشق ثابت قدم تر شوی > > خدا با تو سختگیرتر می شود > > هر قدر که در عاشقی عمیق تر شوی و پاکبازتر > > و هر اندازه که عشقت ناب تر شود و زیباتر > > بیشتر باید از خدا بترسی > > زیرا خدا از عشق های پاک و عمیق و ناب و زیبا نمی گذرد > > مگر آنکه آن را به نام خودش تمام کند > پشت سر هرمعشوقی ، خدا ایستاده است > > و هر گامی که تو در عشق برمی داری > > خدا هم گامی در غیرت برمی دارد > > تو عاشق تر می شوی و خدا غیورتر > > و آنگاه که گمان می کنی معشوق چه دست یافتنی است > > و وصل چه ممکن و عشق چه آسان > > خدا وارد کار می شود و خی را درهم می ریزد > > و معشوقت را درهم می کوبد > > معشوقت ، هر که باشد > > و هر جا که باشد و هر قدر که باشد > > خدا هرگز نمی گذارد ..میان تو و او ، چیزی فاصله میندازد > > معشوقت می شکند و تو ناامید می شوی > > و نمی دانی که ناامیدی زیباترین نتیجه عشق است > > ناامیدی ازاینجا و آنجا > > ناامیدی از این و آن > > ناامیدی از این چیز و آن چیز > > تو ناامید می شوی و گمان می کنی > > که عشق بیهوده ترین کارهاست > > و برآنی که ش ت خورده ای > و خیال می کنی که آن همه شور و آن همه ذوق > > و آن همه عشق را تلف کرده ای > > اما خوب که نگاه کنی > > می بینی حتی قطره ای از عشقت > > حتی قطره ای هم هدر نرفته است > > خدا همه را جمع کرده و همه را برای خویش برداشته > > و به حساب خود گذاشته است > > خدا به تو می گوید: > > مگر نمی دانستی > > که پشت سر هر معشوق خدا ایستاده است؟ > > تو برای من بود که این همه راه آمده ای > > و برای من بود که این همه رنج برده ای > > و برای من بود که اینهمه عشق ورزیده ای > > پس به پاس این ؛ > > قلبت را و روحت را و دنیایت را وسعت می بخشم > > و از بی نیازی نصیبی به تو می دهم. > > و این ثروتی است که هیچ ندارد > > تا به تو ارزانی اش کند > > فردا اما تو باز عاشق می شوی > > تا عمیق تر شوی و وسیع تر و بزرگ تر و ناامیدتر > > تا بی نیازتر شوی و به او نزدیکتر > > راستی : > > اما چه زیباست > > و چه باشکوه و چه شورانگیز > > که پشت سر هر معشوقی خدا ایستاده است!" > "عرفان نظر آهاری"
> "پشت سر هر معشوق ، خدا ایستاده است > > پشت سر هر آنچه که دوستش می داری > > و تو برای این که معشوقت را از دست ندهی > > بهتر است بالاتر را نگاه نکنی > > زیرا ممکن است چشمت به خدا بیفتد > > و او آنقدر بزرگ است > > که هر چیز پیش او کوچک جلوه می کند > > پشت سر هر معشوق ، خدا ایستاده است > > اگر عشقت ساده است و کوچک و معمولی > > اگر عشقت گذراست و تفنن و تفریح > > خدا چندان کاری به کارَت ندارد > > اجازه می دهد که عاشقی کنی > > تماشایت می کند و می گذارد که شادمان باشی . . . > > اما هر چه که در عشق ثابت قدم تر شوی > > خدا با تو سختگیرتر می شود > > هر قدر که در عاشقی عمیق تر شوی و پاکبازتر > > و هر اندازه که عشقت ناب تر شود و زیباتر > > بیشتر باید از خدا بترسی > > زیرا خدا از عشق های پاک و عمیق و ناب و زیبا نمی گذرد > > مگر آنکه آن را به نام خودش تمام کند > پشت سر هرمعشوقی ، خدا ایستاده است > > و هر گامی که تو در عشق برمی داری > > خدا هم گامی در غیرت برمی دارد > > تو عاشق تر می شوی و خدا غیورتر > > و آنگاه که گمان می کنی معشوق چه دست یافتنی است > > و وصل چه ممکن و عشق چه آسان > > خدا وارد کار می شود و خی را درهم می ریزد > > و معشوقت را درهم می کوبد > > معشوقت ، هر که باشد > > و هر جا که باشد و هر قدر که باشد > > خدا هرگز نمی گذارد ..میان تو و او ، چیزی فاصله میندازد > > معشوقت می شکند و تو ناامید می شوی > > و نمی دانی که ناامیدی زیباترین نتیجه عشق است > > ناامیدی ازاینجا و آنجا > > ناامیدی از این و آن > > ناامیدی از این چیز و آن چیز > > تو ناامید می شوی و گمان می کنی > > که عشق بیهوده ترین کارهاست > > و برآنی که ش ت خورده ای > و خیال می کنی که آن همه شور و آن همه ذوق > > و آن همه عشق را تلف کرده ای > > اما خوب که نگاه کنی > > می بینی حتی قطره ای از عشقت > > حتی قطره ای هم هدر نرفته است > > خدا همه را جمع کرده و همه را برای خویش برداشته > > و به حساب خود گذاشته است > > خدا به تو می گوید: > > مگر نمی دانستی > > که پشت سر هر معشوق خدا ایستاده است؟ > > تو برای من بود که این همه راه آمده ای > > و برای من بود که این همه رنج برده ای > > و برای من بود که اینهمه عشق ورزیده ای > > پس به پاس این ؛ > > قلبت را و روحت را و دنیایت را وسعت می بخشم > > و از بی نیازی نصیبی به تو می دهم. > > و این ثروتی است که هیچ ندارد > > تا به تو ارزانی اش کند > > فردا اما تو باز عاشق می شوی > > تا عمیق تر شوی و وسیع تر و بزرگ تر و ناامیدتر > > تا بی نیازتر شوی و به او نزدیکتر > > راستی : > > اما چه زیباست > > و چه باشکوه و چه شورانگیز > > که پشت سر هر معشوقی خدا ایستاده است!" > "عرفان نظر آهاری"
آهنگ سریال دیوار به دیوار از میلاد درخشانی • سی اس لند     آهنگ سریال دیوار به دیوار از میلاد درخشانی • سی اس لند آهنگ سریال دیوار به دیوار از میلاد درخشانی تیتراژ سریال دیوار به دیوار از شبکه سه با صدای میلاد درخشانی همراه با متن و دو کیفیت عالی آهنگساز : امید محرم زاده new milad derakhshani – divar be divar with text on saba- divar be divar آهنگ سریال دیوار به دیوار از میلاد درخشانی متن آهنگ دیوار به دیوار میلاد درخشانی ای قوم به حج رفته کجایید کجایید معشوق همینجاست بیایید بیایید
معشوق تو همسایه و دیوار به دیوار در بادیه سرگشته شما در چه هوایید
گر صورت بی صورت معشوق ببینید هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید شمایید
ده بار از آن راه بدان خانه برفتید یک بار از این خانه بر این بام برآیید
ای قوم به حج رفته کجایید کجایید معشوق همینجاست بیایید بیایید
معشوق تو همسایه و دیوار به دیوار در بادیه سرگشته شما در چه هوایید منبع : آهنگ سریال دیوار به دیوار از میلاد درخشانی