دعا برای عزیر شدن نزد معشوق

 
معشوقی، عاشق خود را به خانه دعوت کرد و کنار خود نشاند. عاشق بلافاصله تعداد زیادی نامه که قبلاً در زمان دوری و ج برای یارش نوشته بود، از جیب خود بیرون آورد و شروع به خواندن کرد. نامه‌ها پر از آه و ناله و سوز و گداز بود، خلاصه آنقدر خواند تا حوصله معشوق را سر برد. معشوق با نگاهی پر از تمس و تحقیر به او گفت: این نامه‌ها را برای چه ی نوشته‌ای؟ عاشق گفت: برای تو ای نازنین! معشوق گفت: من که کنار تو نشسته‌ام و آماده‌ام تو می‌توانی از کنار من لذت ببری. این کار تو در این لحظه فقط تباه عمر و از دست دادن وقت است.

عاشق جواب داد: بله، می‌دانم من الآن در کنار تو نشسته‌ام اما نمی‌دانم چرا آن لذتی که از یاد تو در دوری و ج احساس می‌ اکنون که در کنار تو هستم چنان احساسی ندارم؟ معشوق می‌گوید: علتش این است که تو، عاشق حالات خودت هستی نه عاشق من. برای تو من مثل خانه معشوق هستم نه خود معشوق. تو بسته حال هستی. و ازین رو تعادل نداری. مرد حق بیرون از حال و زمان می‌نشیند. او حالها ست و تو اسیر حالهای خودی. برو و عشق مردان حق را بیاموز و گرنه اسیر و بنده حالات گوناگون خواهی بود. به زیبایی و زشتی خود نگاه مکن بلکه به عشق و معشوق خود نگاه کن. در ضعف و قدرت خود نگاه مکن، به همت والای خود نگاه کن و در هر حالی به جستجو و طلب مشغول باش.
معشوق بودن آرزوی خیلی هاست. مخصوصا آنها که تجربه نکرده اند. اما شاید عده ای هم باشند که وقتی آن را چشیدند از شیرینی زیادش زده شده اند و به این نتیجه رسیدند که ای کاش به جای اینکه معشوق ی بودند محبوب می بودند.

معشوق بودن

معشوق بودن آرزوی خیلی هاست. مخصوصا آنها که تجربه نکرده اند. اما شاید عده ای هم باشند که وقتی آن را چشیدند از شیرینی زیادش زده شده اند و به این نتیجه رسیدند که ای کاش به جای اینکه معشوق ی بودند محبوب می بودند. بین معشوق بودن و محبوب بودن فرق بسیار است. همان تفاوت دیرینه ی عشق و دوست داشتن. عاشق ی است که تمام لحظه هایش به یاد معشوق می گذرد. کم ش حوصله ی ی جز معشوق خود را ندارد. دنیا برای او خلاصه شده روی یک نفر.

همه چیز به همان یک نفر بستگی دارد. اگر او هست تمام کیف ها و خوشیهای دنیا هم هست. همه چیز و همه جا زیباست. اگر او نیست، یا هست و سر یاری ندارد، دنیا جهنم است. هیچ چیز زیبا نیست. هیچ آرامش بخش نیست. زندگی سخت است. در فراق عشق برای عاشق چاره ای نمی ماند جز تخیل . چرا که او به هر حال باید در کنار عشقش باشد اگر در عالم واقع نشد به ناچار ه عالم خیال پناه می برد. و به راستی اگر این پناهگاه نبود عاشقها باید می مردند.



مجموعه: شهر حکایت



داستانهای مثنوی معنوی, حکایان مثنوی معنوی
حکایات مثنوی معنوی
 
معشوقی، عاشق خود را به خانه دعوت کرد و کنار خود نشاند. عاشق بلافاصله تعداد زیادی نامه که قبلاً در زمان دوری و ج برای یارش نوشته بود، از جیب خود بیرون آورد و شروع به خواندن کرد. نامه‌ها پر از آه و ناله و سوز و گداز بود، خلاصه آنقدر خواند تا حوصله معشوق را سر برد. معشوق با نگاهی پر از تمس و تحقیر به او گفت: این نامه‌ها را برای چه ی نوشته‌ای؟ عاشق گفت: برای تو ای نازنین! معشوق گفت: من که کنار تو نشسته‌ام و آماده‌ام تو می‌توانی از کنار من لذت ببری. این کار تو در این لحظه فقط تباه عمر و از دست دادن وقت است.

عاشق جواب داد: بله، می‌دانم من الآن در کنار تو نشسته‌ام اما نمی‌دانم چرا آن لذتی که از یاد تو در دوری و ج احساس می‌ اکنون که در کنار تو هستم چنان احساسی ندارم؟ معشوق می‌گوید: علتش این است که تو، عاشق حالات خودت هستی نه عاشق من. برای تو من مثل خانه معشوق هستم نه خود معشوق. تو بسته حال هستی. و ازین رو تعادل نداری. مرد حق بیرون از حال و زمان می‌نشیند. او حالها ست و تو اسیر حالهای خودی. برو و عشق مردان حق را بیاموز و گرنه اسیر و بنده حالات گوناگون خواهی بود. به زیبایی و زشتی خود نگاه مکن بلکه به عشق و معشوق خود نگاه کن. در ضعف و قدرت خود نگاه مکن، به همت والای خود نگاه کن و در هر حالی به جستجو و طلب مشغول باش.
 
منبع:داستان های مثنوی معنوی
جای خالی معشوق - نوشته نیما خسروی جای خالی معشوق
دقیق که می شوم می بینم بخش بزرگی از شعر هایم به جای خالی معشوق اشاره دارد .این به معنای زن گریز بودن ان نیست این مرثیه ی فقدان ی است که باید می بود ولی نیست یا اینکه بودنش بهتر بود دربر دارنده ی کیفیتی باشد اما اکنون بی ان کیفیت است و نبودنش ذهنیت شاعر را مغشوش و گرفتار ساخته است .....

عید قربان، تمثیلی از عشق و عاشقی
اکبرنبوی، 10 شهریور 96

تاریخ انتشار : 10 شهریور 1396 ساعت 16:11
در آن روز که پر بود از خدا و عشق، براستی کدامیک بیش تر عاشق بودند؟ قربانی؟ یا قربانی کننده؟ یا معشوقی که به قربانی شدن و قربانی فرمان داد؟ اگر بگویی اسماعیل ( قربانی ) شاید سخن به گزاف نرانده باشی. و چنانچه بگویی ابراهیم ( قربانی کننده ) باز هم سخن ات بیراه نیست. اما در این میانه معشوق ( فرمان دهنده ) چه می شود؟ آیا او از اسماعیل و ابراهیم عاشق تر نبود؟ اگر بگویی عاشق تر نبود، با فرمان عاشقانه اش چه خواهی کرد؟ فرمان عاشقانه می گویم. اما، این فرمان، از ناز معشوق بود و یا از کشش او؟ و یا فرمانی بود برای امتحان پدر و پسری مدعی عشق و عشق ورزی؟ اگر چنین است، معشوق چه نیازی به ناز دارد و امتحان؟ مگر در معشوق می توان نیاز را جست و شوق امتحان را به او نسبت داد؟

در نگاه من، عاشق آن صحنه ی شگفت فقط معشوق بود و بس. و معشوق و عاشق و عشق به اتحاد رسیده بودند. و معشوق ناز هم نمی کرد، ناز را در ابراهیم و اسماعیل جستجو می کرد. یدار ناز شده بود. و ناز، کشش بود. و کشش، ناز. و این هر دو، فریاد عاشقانه ی عشق. یک درآمیختگی ( اتحاد ) شگفت و خیره کننده.

... و در دور دست، منظور اصلی معشوق از این فرمان، ایستاده بود: « #هاجر » . گفته اند که او آن میدان عاشقانه را نمی دید. و من می گویم همه ی آن رخداد را در جان و دل می دید. که او زودتر از ابراهیم و اسماعیل، ناز را چشیده بود و ناز کرده بود. عشق را نوشیده بود و معشوق را در آغوش کشیده بود. و مگر می توان هاجر را بدون این عشق سرکش و شعله ور در نظر آورد؟ و مگر وقتی ابراهیم او را با نوزاد شیرخوارش، به آن صحرا برد و گفت خدا خواسته که شما دو تن را در اینجا وانهم و خود به شهر و دیار بازگردم، هاجر سر به پذیرش فرود نیاورد؟ و مگر هنگامی که برای یافتن آب، هر سوی آن صحرای خشک را هروله کنان زیر پا می نهاد، زبان به شکوه از معشوق گشود؟ براستی در جان آن بانو چه آتشی زبانه می کشید جز عشقی که معشوق را هوایی او می کرد؟ عشقی که زمین هم زبان به تحسین اش گشود و زلال مهربان آبی گوارا را به پای فرزند شیرخوارش پیشکش فرستاد.

اکنون ما با این سه تن روبروییم: هاجر و ابراهیم و اسماعیل. و در جان و دل هر سه، غزل شیفته ی عشق. و معشوق که هر سه را در بر گرفته است. اما بگذار راست و درست بگوییم که هیچ سه نفری در میان نبود، هر چه بود خدا بود و خدا. که آن سه تن، خود را در خدا گم کرده بودند. پس درست این است که بگوییم « #عید_قربان » عید تجلی عشق خود خداست به سه عاشق شوریده و مست. و قربانی شدن و قربانی ، تابلوی باشکوه این تجلی است. و کدام مدعی عشق و بندگی است که چونان هاجر و اسماعیل و ابراهیم، بتواند حجاب نفس را به تمامی بگسلد و جمال معشوق را که در هر کران جلوه می فروشد، به تماشا بنشیند؟

درنگ کنید ای لولی وشان سرمست! هنوز تا #کربلا و #عاشورا چندی مانده است. خداوند ی عاشقی جاودان خود را در کربلا خواهد گشود و عاشقانه های ابراهیم و اسماعیل و هاجر، پیش ای بود که معشوق برای نینوا، نقش زده بود.

قربانی تان خجسته باد. و قربان، باده ی هر ساله تان. و باده بر شما گوارا.
بسم الله
یا عزیز

درخت، سنگینیِ میوه اش را حس نمی کند. اصلاً یک عمر سنگینی تحمل می کند تا سنگینیِ میوه اش را حس کند. حس می کند و حس نمی کند. درخت، عاشقانه بار می دهد؛ عاشقانه بار می کِشد.
ب در جواب بزرگواری نوشتم که "مُشت های رحمانیِ امتحان الهی، همیشه خوب و محکم و دقیق بر نقاط ضعف آدم فرود می آید." که باید عاشقانه مشت ها را تحمل کرد. که عاشق، مشت های معشوق را حس نمی کند. اصلاً عاشق همه چیز را تحمل می کند تا سنگینیِ مشت های معشوق را حس کند. چه حکایتی است حکایت عبد و مولا. عبد، عاشق و مولا، عاشق. عبد، معشوق و مولا، معشوق. عاشقی اما فقط حس نیست؛ که فعل هم هست. و کدام فعل جز عاشق شدن می تواند در یک آن، دو فاعل داشته باشد؛ در همان آن، دو مفعول؟
ب برایشان نوشتم:
" هر چه خدا بخواهد؛
بانضمام دو بیت از جناب مولوی:
جانا به ابات آ؛ تا لذتِ جان بینی
جان را چه خوشی باشد؟! بی صحبت جانانه
تو وقف اباتی؛ دخلت مِی و جت مِی زین وقف به هُشیاران مسپار یکی دانه..."
انی که عمیقا عاشق باشند معمولا تجربه حسادت نسبت به معشوق خود را دارند ولی رشته های عاطفی قوی ای هم بینشان وجود دارد: اشتیاق به انحصارطلبی و حسادت شدید وقتی معشوق شما مظنون به خیانت است، طبیعی است.به نظر می رسد این انحصار طلبی تکامل یافته تا فرد عاشق شریک زندگی خود را وادار به رد دیگران نماید.

ای قوم به حج رفته، کجایید؟کجایید؟ معشوق همین جاست، بیایید! بیایید!
معشوق تو همسایه ی دیوار به دیوار در بادیه سرگشته شما در چه هوایید؟
گر صورتِ بی صورت معشوق ببینید هم حاجی و هم کعبه و هم خانه شمایید
صد بار ازین راه بدان خانه برفتید یک بار ازین خانه بر این بام برآیید
گر قصد شما دیدن آن خانه ی جان است اول رخ آیینه به صیقل بز د
احرام چو بستید،از آن خانه برستید از قه ی به کلی بدرآیید
آن خانه لطیفست، نشان هاش مگویید از خواجه ی آن خانه نشانی بنمایید
کو دسته ای از گل؟ اگر آن باغ بدیدید کو گوهری از جان؟ اگر از بحر ج د
با این همه آن رنج شما گنج شما باد افسوس که بر گنج شما شمایید
روبند گشایید ز سر ی اسرار پس خویش بدانید که سلطان،نه گ د
گنجید نهان گشته در این توده ی پر خاک چون قرص قمر زابر سیه باز برآیید
سلطان جهان مف تبریز نماید اشکال عجائب که شما روح فزایید
از پرتو رویش دو جهان نور بیابد تصویر عجائب به چه شیوه بنمایید؟
جای خالی معشوق - نوشته نیما خسروی جای خالی معشوق
دقیق که می شوم می بینم بخش بزرگی از شعر هایم به جای خالی معشوق اشاره دارد .این به معنای زن گریز بودن ان نیست این مرثیه ی فقدان ی است که باید می بود ولی نیست یا اینکه بودنش بهتر بود دربر دارنده ی کیفیتی باشد اما اکنون بی ان کیفیت است و نبودنش ذهنیت شاعر را مغشوش و گرفتار ساخته است .
متن آهنگ سریال دیوار به دیوار از میلاد درخشانی
ای قوم به حج رفته "کجایید(۲)"
معشوق همین جاست "بیایید(۲)"
معشوق تو همسایه و دیوار به دیوار
در بادیه سرگشته شما "در چه هوایید(۳)"

گر صورت بی صورت معشوق ببینید
هم خواجه هم خانه هم کعبه "شمایید(۳)"
ده بار از آن راه،بدان خانه برفتید
یک بار از این خانه بر این بام برآرید
ای قوم به حج رفته "کجایید(۲)"
معشوق همین جاست "بیایید(۲)"
معشوق تو همسایه و دیوار به دیوار
در بادیه سرگشته شما "در چه هوایید(۳)" لینک مستقیم
حجم: 6.04 مگابایت
عشق مجازی مجرای عشق حقیقی است، یعنی عاشق از جام عشق مجازی، در واقع معشوق حقیقی را نوش می کند، معشوق مجازی، برای او در حد یک قالب و ظرف است، وآنچه که عاشق نوش جان می کند، محتوای آن ظرف است. ابن حقیقت را مجنون در جواب انی که بر او ده می گرفتند که لیلی آنقدرها هم زیبا نیست که تو برای او اینچنین بی ت می کنی، دخترانی بس زیباتر از او وجود دارد، بیان می کند. او می گوید: لیلی برای من تنها یک ظرف است که از آن ظرف با معشوق حقیقی ارتباط پیدا می کنم. و البته این ظرف برای همه ی ان نیست. به همین خاطر معشوق حقیقی از این ظرف خود را به شما نشان نمی دهد، این ظرف مخصوص من است. اگر برای شما هم می بود شما هم عاشق لیلی می شدید. برای اینکه شما هم عاشق معشوق من نشوید، معشوق حقیقی آز خود را در آن قالب به شما نمی نمایاند. سرّ اینکه شما لیلی را زیبا نمی بینید، همبن است. مولانا این مطلب را چه زیبا مطرح می کند: ابلــهان گـفتند: مجــنون را ز جــهل حسن لیلی نیست چنـدان، هسـت سهــل بــهتر از وی، صــد هـزاران دلــربـا هسـت همـچون مــاه، انـدر شهــر مـا گفت: صورت کوزه است و حسن مَی مَـی خدایــم مـی دهــد، از نـقـش وی مـر شما را سـرکـه داد از کـوزه اش تـا نـباشد عشـق اوتــان، گــوش کش از یـکـی کـوزه دهـد، زهـر و عسل هــر یـکی را دسـت حـق، عـز و جـل کــوزه مـی بـینی ولـیکن آن شـراب روی ننـماید، بــه چشــمِ نــاصــواب قاصرات الطرف، باشد ذوق جــــان جـز بـه چـشم خــود، بنـنـماید نـشان
+ شب از هجومِ خی ، نمیبرد خوابم... --> خطاب به کنکور :| + الان ینی انتظار میرف سخن از یک معشوق دلبر و شیرین بیان به میان بیاد؟؟ الان ینی حیف شد این تک بیتِ شعرِ عاشقانه؟؟ + نیست آقا نداریم. :) نداریم و خوشیم. :) ما شبا از هجومِ خیال ِِ معشوق نیست که نمیبره خوابمون. :) + جا داره بگم مرسی ک نیستی. :) هیچوقت نباش. :)
+ شب از هجومِ خی ، نمیبرد خوابم... --> خطاب به کنکور :| + الان ینی انتظار میرف سخن از یک معشوق دلبر و شیرین بیان به میان بیاد؟؟ الان ینی حیف شد این تک بیتِ شعرِ عاشقانه؟؟ + نیست آقا نداریم. :) نداریم و خوشیم. :) ما شبا از هجومِ خیال ِِ معشوق نیست که نمیبره خوابمون. :) + جا داره بگم مرسی ک نیستی. :) هیچوقت نباش. :)
> "پشت سر هر معشوق ، خدا ایستاده است > > پشت سر هر آنچه که دوستش می داری > > و تو برای این که معشوقت را از دست ندهی > > بهتر است بالاتر را نگاه نکنی > > زیرا ممکن است چشمت به خدا بیفتد > > و او آنقدر بزرگ است > > که هر چیز پیش او کوچک جلوه می کند > > پشت سر هر معشوق ، خدا ایستاده است > > اگر عشقت ساده است و کوچک و معمولی > > اگر عشقت گذراست و تفنن و تفریح > > خدا چندان کاری به کارَت ندارد > > اجازه می دهد که عاشقی کنی > > تماشایت می کند و می گذارد که شادمان باشی . . . > > اما هر چه که در عشق ثابت قدم تر شوی > > خدا با تو سختگیرتر می شود > > هر قدر که در عاشقی عمیق تر شوی و پاکبازتر > > و هر اندازه که عشقت ناب تر شود و زیباتر > > بیشتر باید از خدا بترسی > > زیرا خدا از عشق های پاک و عمیق و ناب و زیبا نمی گذرد > > مگر آنکه آن را به نام خودش تمام کند > پشت سر هرمعشوقی ، خدا ایستاده است > > و هر گامی که تو در عشق برمی داری > > خدا هم گامی در غیرت برمی دارد > > تو عاشق تر می شوی و خدا غیورتر > > و آنگاه که گمان می کنی معشوق چه دست یافتنی است > > و وصل چه ممکن و عشق چه آسان > > خدا وارد کار می شود و خی را درهم می ریزد > > و معشوقت را درهم می کوبد > > معشوقت ، هر که باشد > > و هر جا که باشد و هر قدر که باشد > > خدا هرگز نمی گذارد ..میان تو و او ، چیزی فاصله میندازد > > معشوقت می شکند و تو ناامید می شوی > > و نمی دانی که ناامیدی زیباترین نتیجه عشق است > > ناامیدی ازاینجا و آنجا > > ناامیدی از این و آن > > ناامیدی از این چیز و آن چیز > > تو ناامید می شوی و گمان می کنی > > که عشق بیهوده ترین کارهاست > > و برآنی که ش ت خورده ای > و خیال می کنی که آن همه شور و آن همه ذوق > > و آن همه عشق را تلف کرده ای > > اما خوب که نگاه کنی > > می بینی حتی قطره ای از عشقت > > حتی قطره ای هم هدر نرفته است > > خدا همه را جمع کرده و همه را برای خویش برداشته > > و به حساب خود گذاشته است > > خدا به تو می گوید: > > مگر نمی دانستی > > که پشت سر هر معشوق خدا ایستاده است؟ > > تو برای من بود که این همه راه آمده ای > > و برای من بود که این همه رنج برده ای > > و برای من بود که اینهمه عشق ورزیده ای > > پس به پاس این ؛ > > قلبت را و روحت را و دنیایت را وسعت می بخشم > > و از بی نیازی نصیبی به تو می دهم. > > و این ثروتی است که هیچ ندارد > > تا به تو ارزانی اش کند > > فردا اما تو باز عاشق می شوی > > تا عمیق تر شوی و وسیع تر و بزرگ تر و ناامیدتر > > تا بی نیازتر شوی و به او نزدیکتر > > راستی : > > اما چه زیباست > > و چه باشکوه و چه شورانگیز > > که پشت سر هر معشوقی خدا ایستاده است!" > "عرفان نظر آهاری"
چه آرزوها که داشتم من و دیگر ندارم. چها چها چها که می بینم و باور ندارم... می دانی گاهی جای زخم های پی در پی بر بدنت می ماند اما دلت خوش است که معشوق هست که معشوق زخم هایت را می پرستد اما وای از آن روز که زخم ات، جای خالی رفتن او باشد.. وای از آن روز وای از امروز وای از این روزهای من که تنها قسمت واقعی اش رفتن تو است. وای از من که پیش از آنکه ثانیه ای وجودت را دریافته باشم، از دستت دادم کاش مرا به خودت برمی گرد ...
چه آرزوها که داشتم من و دیگر ندارم. چها چها چها که می بینم و باور ندارم... می دانی گاهی جای زخم های پی در پی بر بدنت می ماند اما دلت خوش است که معشوق هست که معشوق زخم هایت را می پرستد اما وای از آن روز که زخم ات، جای خالی رفتن او باشد.. وای از آن روز وای از امروز وای از این روزهای من که تنها قسمت واقعی اش رفتن تو است. وای از من که پیش ار آنکه ثانیه ای وجودت را دریافته باشم، از دستت دادم کاش مرا به خودت برمی گرد ...
چه آرزوها که داشتم من و دیگر ندارم. چها چها چها که می بینم و باور ندارم... می دانی گاهی جای زخم های پی در پی بر بدنت می ماند اما دلت خوش است که معشوق هست که معشوق زخم هایت را می پرستد اما وای از آن روز که زخم ات، جای خالی رفتن او باشد.. وای از آن روز وای از امروز وای از این روزهای من که تنها قسمت واقعی اش رفتن تو است. وای از من که پیش از آنکه ثانیه ای وجودت را دریافته باشم، از دستت دادم کاش مرا به خودت برمی گرد ...
> "پشت سر هر معشوق ، خدا ایستاده است > > پشت سر هر آنچه که دوستش می داری > > و تو برای این که معشوقت را از دست ندهی > > بهتر است بالاتر را نگاه نکنی > > زیرا ممکن است چشمت به خدا بیفتد > > و او آنقدر بزرگ است > > که هر چیز پیش او کوچک جلوه می کند > > پشت سر هر معشوق ، خدا ایستاده است > > اگر عشقت ساده است و کوچک و معمولی > > اگر عشقت گذراست و تفنن و تفریح > > خدا چندان کاری به کارَت ندارد > > اجازه می دهد که عاشقی کنی > > تماشایت می کند و می گذارد که شادمان باشی . . . > > اما هر چه که در عشق ثابت قدم تر شوی > > خدا با تو سختگیرتر می شود > > هر قدر که در عاشقی عمیق تر شوی و پاکبازتر > > و هر اندازه که عشقت ناب تر شود و زیباتر > > بیشتر باید از خدا بترسی > > زیرا خدا از عشق های پاک و عمیق و ناب و زیبا نمی گذرد > > مگر آنکه آن را به نام خودش تمام کند > پشت سر هرمعشوقی ، خدا ایستاده است > > و هر گامی که تو در عشق برمی داری > > خدا هم گامی در غیرت برمی دارد > > تو عاشق تر می شوی و خدا غیورتر > > و آنگاه که گمان می کنی معشوق چه دست یافتنی است > > و وصل چه ممکن و عشق چه آسان > > خدا وارد کار می شود و خی را درهم می ریزد > > و معشوقت را درهم می کوبد > > معشوقت ، هر که باشد > > و هر جا که باشد و هر قدر که باشد > > خدا هرگز نمی گذارد ..میان تو و او ، چیزی فاصله میندازد > > معشوقت می شکند و تو ناامید می شوی > > و نمی دانی که ناامیدی زیباترین نتیجه عشق است > > ناامیدی ازاینجا و آنجا > > ناامیدی از این و آن > > ناامیدی از این چیز و آن چیز > > تو ناامید می شوی و گمان می کنی > > که عشق بیهوده ترین کارهاست > > و برآنی که ش ت خورده ای > و خیال می کنی که آن همه شور و آن همه ذوق > > و آن همه عشق را تلف کرده ای > > اما خوب که نگاه کنی > > می بینی حتی قطره ای از عشقت > > حتی قطره ای هم هدر نرفته است > > خدا همه را جمع کرده و همه را برای خویش برداشته > > و به حساب خود گذاشته است > > خدا به تو می گوید: > > مگر نمی دانستی > > که پشت سر هر معشوق خدا ایستاده است؟ > > تو برای من بود که این همه راه آمده ای > > و برای من بود که این همه رنج برده ای > > و برای من بود که اینهمه عشق ورزیده ای > > پس به پاس این ؛ > > قلبت را و روحت را و دنیایت را وسعت می بخشم > > و از بی نیازی نصیبی به تو می دهم. > > و این ثروتی است که هیچ ندارد > > تا به تو ارزانی اش کند > > فردا اما تو باز عاشق می شوی > > تا عمیق تر شوی و وسیع تر و بزرگ تر و ناامیدتر > > تا بی نیازتر شوی و به او نزدیکتر > > راستی : > > اما چه زیباست > > و چه باشکوه و چه شورانگیز > > که پشت سر هر معشوقی خدا ایستاده است!" > "عرفان نظر آهاری"
> "پشت سر هر معشوق ، خدا ایستاده است > > پشت سر هر آنچه که دوستش می داری > > و تو برای این که معشوقت را از دست ندهی > > بهتر است بالاتر را نگاه نکنی > > زیرا ممکن است چشمت به خدا بیفتد > > و او آنقدر بزرگ است > > که هر چیز پیش او کوچک جلوه می کند > > پشت سر هر معشوق ، خدا ایستاده است > > اگر عشقت ساده است و کوچک و معمولی > > اگر عشقت گذراست و تفنن و تفریح > > خدا چندان کاری به کارَت ندارد > > اجازه می دهد که عاشقی کنی > > تماشایت می کند و می گذارد که شادمان باشی . . . > > اما هر چه که در عشق ثابت قدم تر شوی > > خدا با تو سختگیرتر می شود > > هر قدر که در عاشقی عمیق تر شوی و پاکبازتر > > و هر اندازه که عشقت ناب تر شود و زیباتر > > بیشتر باید از خدا بترسی > > زیرا خدا از عشق های پاک و عمیق و ناب و زیبا نمی گذرد > > مگر آنکه آن را به نام خودش تمام کند > پشت سر هرمعشوقی ، خدا ایستاده است > > و هر گامی که تو در عشق برمی داری > > خدا هم گامی در غیرت برمی دارد > > تو عاشق تر می شوی و خدا غیورتر > > و آنگاه که گمان می کنی معشوق چه دست یافتنی است > > و وصل چه ممکن و عشق چه آسان > > خدا وارد کار می شود و خی را درهم می ریزد > > و معشوقت را درهم می کوبد > > معشوقت ، هر که باشد > > و هر جا که باشد و هر قدر که باشد > > خدا هرگز نمی گذارد ..میان تو و او ، چیزی فاصله میندازد > > معشوقت می شکند و تو ناامید می شوی > > و نمی دانی که ناامیدی زیباترین نتیجه عشق است > > ناامیدی ازاینجا و آنجا > > ناامیدی از این و آن > > ناامیدی از این چیز و آن چیز > > تو ناامید می شوی و گمان می کنی > > که عشق بیهوده ترین کارهاست > > و برآنی که ش ت خورده ای > و خیال می کنی که آن همه شور و آن همه ذوق > > و آن همه عشق را تلف کرده ای > > اما خوب که نگاه کنی > > می بینی حتی قطره ای از عشقت > > حتی قطره ای هم هدر نرفته است > > خدا همه را جمع کرده و همه را برای خویش برداشته > > و به حساب خود گذاشته است > > خدا به تو می گوید: > > مگر نمی دانستی > > که پشت سر هر معشوق خدا ایستاده است؟ > > تو برای من بود که این همه راه آمده ای > > و برای من بود که این همه رنج برده ای > > و برای من بود که اینهمه عشق ورزیده ای > > پس به پاس این ؛ > > قلبت را و روحت را و دنیایت را وسعت می بخشم > > و از بی نیازی نصیبی به تو می دهم. > > و این ثروتی است که هیچ ندارد > > تا به تو ارزانی اش کند > > فردا اما تو باز عاشق می شوی > > تا عمیق تر شوی و وسیع تر و بزرگ تر و ناامیدتر > > تا بی نیازتر شوی و به او نزدیکتر > > راستی : > > اما چه زیباست > > و چه باشکوه و چه شورانگیز > > که پشت سر هر معشوقی خدا ایستاده است!" > "عرفان نظر آهاری"
گل در بر و مِی در کف و معشوق به کام است
سُلطان جهانم به چنین روز غلام است
گو شمع میارید در این جمع که امشب
در مجلس ما ماهِ رُخ دوست تمام است
در مذهب ما باده حلال است؛ ولیکن ...
بی روی تو، ای سرو گل اندام، حرام است
گوشم همه بر قول نِی و نغمه ی چنگ است
چشمم همه بر لعل لب و گردش جام است
در مجلس ما عطر مَیامیز که ما را
هر لحظه ز گیسوی تو خوش بوی مشام است
از چاشنی قند مگو هیچ و ز شِکّر
زان رو که مرا از لب شیرین تو کام است
تا گنج غمت در دل ویرانه مقیم است
همواره مرا کوی ابات مُقام است
از ننگ چه گویی؟ که مرا نام ز ننگ است!
وز نام چه پرسی؟ که مرا ننگ ز نام است
مِی خواره و سرگشته و رندیم و نظرباز
وآن که چو ما نیست در این شهر کدام است؟
با محتسبم عیب مگویید، که او نیز
پیوسته چو ما در طلب عیش مدام است
حافظ! ن بی مِی و معشوق زمانی
کایّام گل و یاسمن و عید صیام است
آهنگ سریال دیوار به دیوار از میلاد درخشانی • سی اس لند     آهنگ سریال دیوار به دیوار از میلاد درخشانی • سی اس لند آهنگ سریال دیوار به دیوار از میلاد درخشانی تیتراژ سریال دیوار به دیوار از شبکه سه با صدای میلاد درخشانی همراه با متن و دو کیفیت عالی آهنگساز : امید محرم زاده new milad derakhshani – divar be divar with text on saba- divar be divar آهنگ سریال دیوار به دیوار از میلاد درخشانی متن آهنگ دیوار به دیوار میلاد درخشانی ای قوم به حج رفته کجایید کجایید معشوق همینجاست بیایید بیایید
معشوق تو همسایه و دیوار به دیوار در بادیه سرگشته شما در چه هوایید
گر صورت بی صورت معشوق ببینید هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید شمایید
ده بار از آن راه بدان خانه برفتید یک بار از این خانه بر این بام برآیید
ای قوم به حج رفته کجایید کجایید معشوق همینجاست بیایید بیایید
معشوق تو همسایه و دیوار به دیوار در بادیه سرگشته شما در چه هوایید منبع : آهنگ سریال دیوار به دیوار از میلاد درخشانی
هین رها کن عشق های صورتی عشق بر صورت نه بر روی سطی

آنچه معشوق است صورت نیست آن خواه عشق این جهان خواه آن جهان

آنچه بر صورت تو عاشق گشته ای چون برون شد جان چرایش هشته ای

صورتش برجاست این سیری ز چیست عاشقا واجو که معشوق تو کیست

عاشقستی هر که او را حس هست آنچه محسوس است اگر معشوقه است

تابش عاریتی دیوار یافت پرتو خورشید بر دیوار تافت

واطلب اصلی که تابد او مقیم بر کلوخی دل چه بندی ای سلیم مولانا
این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده و از طریق فید قابل مشاهد نمی باشد. شما با مراجعه به وبلاگ نویسنده و وارد رمز عبور می توانید مطلب مورد نظر را مشاهده نمایید.

[برای مشاهده این مطلب در وبلاگ اینجا را کلیک کنید]
آهنگ سریال دیوار به دیوار از میلاد درخشانی     آهنگ سریال دیوار به دیوار از میلاد درخشانی آهنگ سریال دیوار به دیوار از میلاد درخشانی تیتراژ سریال دیوار به دیوار از شبکه سه با صدای میلاد درخشانی همراه با متن و دو کیفیت عالی آهنگساز : امید محرم زاده new milad derakhshani – divar be divar with text on saba- divar be divar آهنگ سریال دیوار به دیوار از میلاد درخشانی متن آهنگ دیوار به دیوار میلاد درخشانی ای قوم به حج رفته کجایید کجایید معشوق همینجاست بیایید بیایید
معشوق تو همسایه و دیوار به دیوار در بادیه سرگشته شما در چه هوایید
گر صورت بی صورت معشوق ببینید هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید شمایید
ده بار از آن راه بدان خانه برفتید یک بار از این خانه بر این بام برآیید
ای قوم به حج رفته کجایید کجایید معشوق همینجاست بیایید بیایید
معشوق تو همسایه و دیوار به دیوار در بادیه سرگشته شما در چه هوایید
آهنگ سریال دیوار به دیوار از میلاد درخشانی     آهنگ سریال دیوار به دیوار از میلاد درخشانی آهنگ سریال دیوار به دیوار از میلاد درخشانی تیتراژ سریال دیوار به دیوار از شبکه سه با صدای میلاد درخشانی همراه با متن و دو کیفیت عالی آهنگساز : امید محرم زاده new milad derakhshani – divar be divar with text on saba- divar be divar آهنگ سریال دیوار به دیوار از میلاد درخشانی متن آهنگ دیوار به دیوار میلاد درخشانی ای قوم به حج رفته کجایید کجایید معشوق همینجاست بیایید بیایید
معشوق تو همسایه و دیوار به دیوار در بادیه سرگشته شما در چه هوایید
گر صورت بی صورت معشوق ببینید هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید شمایید
ده بار از آن راه بدان خانه برفتید یک بار از این خانه بر این بام برآیید
ای قوم به حج رفته کجایید کجایید معشوق همینجاست بیایید بیایید
معشوق تو همسایه و دیوار به دیوار در بادیه سرگشته شما در چه هوایید
دوماه بود تو فکرش بودم که برم شهر کتاب وکتاب دختری که رهایش کردی جوجو مویز را بگیرم اما وقتی خاستم برش دارم عنوان کتاب کناریش توجهم رو جلب کرد نه که خیلی عنوان خفنی باشه نه اما خب من فک میکنم آ ین نامه ی معشوق از دختری که رهایش کردی جالب تراست هان!؟ ؟؟؟عنوان دختری که رهایش کردی میدونی که دختر رهاشده ولی ا ین نامه معشوق نه چالش برانگیز حداقل برامن که اینطور بود... خلاصه اینکه29تومن رفت توی پاچم والحق که کتاب مز ف وگههههههههی بود نخانیدش نخانیدش نخانیدش.... کتاب دو قسمت بود تو قسمت اول یه زن شوهردار بایک مرد رابطه داشت ودر قسمت دوم یک مرد زن دار بادختری رابطه داشت ://////..... نکته مهم ماجرا این بود که این کتاب برنده بهترین رمان عاشفانه سال 2011شده بود یعنی من به ی که این رمان را عاشقانه ترین.....
1- از در درآمدی و من از خود به درشدم گویی کز این جهان به جهان دگر شدم معنی بیت 1: ای معشوق وقتی که تو از در وارد شدی، من با دیدن تو از خود بی خود شدم ، گویی از این جهان به جهان دیگر رفتم (مُردم ) . 2- گوشم به راه تا که خبر می دهد ز دوست صاحب خبر بیامد و من بی خبر شدم معنی بیت 2: منتظر بودم تا ی خبری از معشوق برایم بیاورد؛ اما معشوق و محبوبم خودش آمد و من به خاطر او از خود بی خود شدم . 3- گفتم ببینمش مگرم درد اشتیاق ن شود بدیدم و مشتاق تر شدم معنی بیت 3: باخود گفتم :اگر معشوق را ببینم شاید درد اشتیاقِ من تسکین یابد(آرام شود) اما وقتی که معشوق را دیدم؛ اشتیاق ِمن به او بیشتر شد.
3 – عدم حضور معشوق ( ص از معشوق نیست. ): با من لب تو، چو زلف تو بسته چراست؟/ چشم خوش تو، خصم من خسته چراست؟ ابروی کمان مث ، اندر حق من/ گر نیست جفای چرخ، پیوسته چراست؟ 4 – علاقه به معشوق فربه: آن دلبر قصاب دکان می آراست/ ه بدند مردمان از چپ و راست دستی به کفل بر زد و خوش خوش می گفت: احسنت، زهی دنبه فربه که مراست یا: قصاب یکی دنبه برآورد ز پوست/ در دست گرفت و گفت: وه وه چه ن ت با خود گفتم که غایت حرصش بین/ با این همه دنبه، دنبه می دارد دوست 5 – توجه به بوسه: گفتم که لبم به بوسه ای مهمان است؟/ گفتا که بهای بوسه ی من جان است عقل آمد و در پهلوی من زد انگشت/ یعنی که خموش، بیع کن، ارزان است یا حتی بوسیدن پای معشوق: جان برخی برجستن چست و سبکت/ لرزان بر آن قرطه ی تر و تنکت آیا بودا که بی رقیب خنکت/ بر پای تو بوسه ای دهم چون بتکت یا: مسکین بتک ار نداشتی پروایت/ چون من نداشتی شیفته ی هر جایت بیچاره همی لگد خورد وز پی دل/ می آید و بوسه می دهد بر پایت یا: چون شانه و سنگ، اگر نپذیرد رایت/ تا فرمایی به لعل گوهرزایت دستی به صد انگشت زنم در زلفت/ بوسی به هزار لب نهم بر پایت یا ش تن دشنام به بوسه: دریافتم آ ز قضا را به شبش/ صد بوسه زدم بر لب همچون شکرش او خواست که دشنام دهد، حالی من/ دشنام به بوسه درش تم به لبش6 – ، بی ادبی معشوق را محکوم می کند: از رنگ تو، گل عجب شرمگن است/ وز طعم لبت بتا، رطب شرمگن است هر بی ادبی که در سرت هست، مکن/ کز بی ادبی هات، ادب شرمگن است 7 – بی وفایی معشوق و توجه او به دشمن و رقیب: با خصم منت، همیشه دمسازی هاست/ با ما، سخنت ز روی طنازی هاست از عز خود و ذلت من، بیش مناز/ کاندر پس ی فلک بازی هاست یا: چون با دل تو نیست وفا در یک پوست/ در چشم تو یک رنگ بود دشمن و دوست بس بس، که شکایت تو ناکرده به است/ رورو، که حکایت تو ناگفته ن ت یا: دل بر تو نهادم و نبایست نهاد/ زیرا که تو داد عشق نتوانی داد من در غم تو، تو با ی دیگر شاد/ بد مهر ی، خدات به زین اد
آهنگ سریال دیوار به دیوار از میلاد درخشانی - آقا و خانوم لو     آهنگ سریال دیوار به دیوار از میلاد درخشانی - آقا و خانوم لو آهنگ سریال دیوار به دیوار از میلاد درخشانی تیتراژ سریال دیوار به دیوار از شبکه سه با صدای میلاد درخشانی همراه با متن و دو کیفیت عالی آهنگساز : امید محرم زاده new milad derakhshani – divar be divar with text on saba- divar be divar آهنگ سریال دیوار به دیوار از میلاد درخشانی متن آهنگ دیوار به دیوار میلاد درخشانی ای قوم به حج رفته کجایید کجایید معشوق همینجاست بیایید بیایید
معشوق تو همسایه و دیوار به دیوار در بادیه سرگشته شما در چه هوایید
گر صورت بی صورت معشوق ببینید هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید شمایید
ده بار از آن راه بدان خانه برفتید یک بار از این خانه بر این بام برآیید
ای قوم به حج رفته کجایید کجایید معشوق همینجاست بیایید بیایید
معشوق تو همسایه و دیوار به دیوار در بادیه سرگشته شما در چه هوایید منبع : آهنگ سریال دیوار به دیوار از میلاد درخشانی
آهنگ سریال دیوار به دیوار از میلاد درخشانی • ماینر     آهنگ سریال دیوار به دیوار از میلاد درخشانی • ماینر آهنگ سریال دیوار به دیوار از میلاد درخشانی تیتراژ سریال دیوار به دیوار از شبکه سه با صدای میلاد درخشانی همراه با متن و دو کیفیت عالی آهنگساز : امید محرم زاده new milad derakhshani – divar be divar with text on saba- divar be divar آهنگ سریال دیوار به دیوار از میلاد درخشانی متن آهنگ دیوار به دیوار میلاد درخشانی ای قوم به حج رفته کجایید کجایید معشوق همینجاست بیایید بیایید
معشوق تو همسایه و دیوار به دیوار در بادیه سرگشته شما در چه هوایید
گر صورت بی صورت معشوق ببینید هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید شمایید
ده بار از آن راه بدان خانه برفتید یک بار از این خانه بر این بام برآیید
ای قوم به حج رفته کجایید کجایید معشوق همینجاست بیایید بیایید
معشوق تو همسایه و دیوار به دیوار در بادیه سرگشته شما در چه هوایید منبع : آهنگ سریال دیوار به دیوار از میلاد درخشانی