دشت زاغی فرادنبه

مرکز بهداشت شهرستان بروجن > واگذاری شهر فردانبه به بخش خصوصی width=6 واگذاری داروخانه فردانبه به بخش خصوصی
داروخانه فرادنبه به بخش خصوصی واگذار شد درراستای واگذاری داروخانه مرکزفرادنبه به بخش خصوصی ورفع موانع ومشکلات موجودجهت ارائه خدمت مطلوب تربه اهالی محترم فرادنبه بصورت شبانه روزی باهمکاری اعضای محترم شورای شهرفرادنبه ومسئولین مرکزبهداشت استان جلسه ای درمرکزبهداشتی درمانی فرادنبه دتشکیل وباحضورمتقاضی مربوطه هماهنگی های اولیه دراین خصوص بعمل آمد تاریخ درج خبر: ۱۳۹۲/۰۷/۲۰
پیکر پاک شش شهید گمنام در ای گندمان، فرادنبه و دستنا در چهارمحال و بختیاری تشییع و خا پاری شد.
مراسم بزرگداشت ی گمنام در شهر فرادنبه برگزار می شود.
هنوز نفس میکشم در پشت پنجره های باران خورده، که کاشی های امدنت را از ابتدا تا بینهایت شمرده ام. هنوز بغض میکنم برای مرغ امینی که ارزوی امدنت را جو نمیگوید. بی نگاهت.. در پس این همه لحظه های شور مانده ام. دستهایم را شرمنده کن و بیا.. بیا که تا نباشی از دست سپید کفن هم کاری ساخته نیست.... شیما کوه پیما مربی ادبی مرکز فرادنبه
تصادف رئیس آتش نشانی بروجن عنوان کرد ۷ کشته در تصادف بروجن -شهرکرد خبرگزاری تسنیم: رئیس آتش نشانی بروجن گفت: تصادف دو دستگاه خودرو در مسیر فرادنبه به سفید دشت در محور ارتباطی بروجن- شهرکرد ۷ کشته و یک زخمی بر جای گذاشت. printنسخه قابل چاپ اسماعیل یزدانی در گفت وگو با خبرنگار تسنیم در بروجن، اظهار کرد: در اثر برخورد دو دستگاه خودرو در مسیر فرادنبه به سفید دشت در محور ارتباطی بروجن- شهرکرد 7 نفر کشته و یک نفر به شدت زخمی شد. وی افزود: با وقوع حادثه 2اکیپ 4 نفره از مأموران آتش نشانی به محل حادثه اعزام شدند. رئیس سازمان آتش نشانی گفت: در این حادثه یک دستگاه خودروی پراید به شدت با یک دستگاه پژو آردی برخورد کرد و دلیل این حادثه انحراف به چپ یکی از دو خودرو بوده است که 8 نفر در این 2 ماشین سریعاً با تلاش مأموران آتش نشانی از خودرو خارج و به اورژانس بروجن ارجاع داده شدند که متأسفانه 7 نفر در این تصادف جان باختند. یزدانی تصریح کرد: در اثر برخورد این دو خودرو به یکدیگر خودروها دچار نشست بنزین شده بودند که مأموران آتش نشانی نسبت به ایمن سازی محل حادثه اقدام د و خودروها را به حاشیه جاده انتقال دادند.
بنام خداوند بخشنده و مهربان
 
 
مصاحبه //پنجمین دوره جایزه ادبی فانوس//
 
1-لطفا خودتان را معرفی کنید .
نام و نام خانوادگی- مروارید کریمی
از شهر- فرادنبه-چهارمحال و بختیاری
شهر محل تولد- بروجن
شهر محل س ت- فرادنبه
سابقه داستانویسی- از 15 سالگی 
 2-نقش جایزه های ادبی و رقابت های اینگونه را در معرفی و علاقمندی داستانویسان به ادامه این رشته چگونه میبینید؟ 
مسلما تشویق و جایزه گرفتن یکی از مهم ترین دلایل برای ادامه کار چ در این زمینه و چه در زمینه های دیگر می باشد. چون نیاز روح آدمی است و وی را به سمت محکم تر تلاش منهای به خود غره شدن پیش می برد.
3-انجمن های ادبی و کارگاه ها و محافل داستانویسی را در رشد و شکوفایی استعدادها و یادگیری اصولی و تخصصی داستانویسی را چگونه ارزی میکنید؟ 
تقریبا خوب. البته در این روزها کارگاه ها به سمت تعیین مسیر برای هنرجوها پیش می روند. نه ویرایش استعداد و جهت دادن به آن.
4-فکر میکنید داستان کوتاه یا رمان یا داستانک کدام بیشتر مخاطب دارد و به نظر شما دلیلیش را هم عنوان نمایید؟
داستان کوتاه و رمان در صورت جذاب بودن موضوع. بخاطر حس کنجکاوی و نوع دوستی انسان که وی را در طول داستان با خود همراه می سازد.
5-چطور نقد ادبی و در کل نقد داستان را اصولی میدانید و مزایا ی یک نقد خوب و در عوض فرایند نقد های غیر اصولی و اثر آن را در نویسنده عنوان نمایید؟
نقد بیشتر باید در جهت دستور زبان باشد نه طرز فکری نویسنده
 
- کوتاهترین توصیف خود را بیان نمایید.
1- ادبیات داستانی- چهارچوب تعریف شده
3- فانوس- کورسوی امید در تاریکی
4-داستانویسان- سخن گویان بی زبان
5-آ ین دوره فانوس- وداع با خوبی ها
6-کتاب- بهترین هستی من
7-جایزه ادبی فانوس- لبخند مادر
8-جایزه های ادبی خصوصی- اخم
9-چاپ الکترونیک داستان- قدمی به د ده کوچک جهانی
10-چاپ داستان بصورت کتاب- ورود به دنیای فراموش نشدنی
مسابقات انتخ تیم کشتی نونهالان استان با رقابت ورزشکارانی از سراسر استان برگزار شد. به گزارش روز روابط عمومی اداره کل ورزش و جوانان استان، نونهالان استان برای ب سهمیه حضور در تیم استان برای اعزام به مسابقات کشوری در سالن کشتی فجر شهرکرد روی تشک رفتند. این دوره از مسابقات 3 مرداد ماه آغاز شد و در پایان این رقابت ها مرتضی حدیدی از لردگان، اشکان رستمی از فرادنبه، علیرضا بهروج ار لردگان، کیانوش خسروی از چلگرد، مهران رفیعی از شهرکرد، سجاد سلمی ازبروجن، محمد حبیبی از سورشجان و حسین حید ور از شهرکرد عنوان برتر وزن های کشتی آزاد را ب د. مسابقات کشتی نونهالان استان با حضور 13 تیم برای انتخاب نفرات برتر به مسابقات قهرمانی کشور برگزارشد.
24 پروژه عمرانی در شهرک های صنعتی استان چهارمحال و بختیاری به بهره برداری رسید.
به گزارش خبرنگارزنگ خبروردنجان:24 پروژه عمرانی به صورت همزمان و با حضور مسئولان استانی و محلی در شهرک های صنعتی چهارمحال و بختیاری به بهره برداری رسید. 

این پروژه ها شامل 7 طرح در شهرک صنعتی شهرکرد، 5 طرح در شهرک صنعتی سامان، 2 طرح در شهرک صنعتی بروجن، 2 طرح در شهرک صنعتی بن، یک طرح در شهرک صنعتی وردنجان، یک طرح در شهرک صنعتی دستگرد، یک طرح در شهرک صنعتی فرادنبه، یک طرح در شهرک صنعتی تیشنیز، یک طرح در شهرک صنعتی کوهرنگ و یک طرح در شهرک صنعتی فرخشهر با مجموع اعتبار هزینه شده 30 میلیارد و 894 میلیون ریال است.


, 1 آلونی , 1 اردل
نمونه سوالات استخدامی شهرداری های استان چهارمحال و بختیاری کلیک کنید نمونه سوالات استخدامی شهرداری های استان چهارمحال و بختیاری کلیک کنید نمونه سوالات استخدامی شهرداری های استان چهارمحال و بختیاری کلیک کنید
, 1 وردنجان , 1 باباحیدر , 1 بروجن , 1 بلداجی , 1 بن (چهارمحال و بختیاری) , 1 بیرگان , 1 پردنجان, 1 پرندجان
, 1 جونقان
, 1 چالش تر , 1 چلگرد , 1 چلیچه
, 1 دستنا (شهرکرد) , 1 دستنا (کیار)
, 1 روستای مریک , 1 سفیددشت
, 1 سودجان , 1 سورشجان , 1 سامان (شهر)
, 1 شلمزار , 1 شهر کیان , 1 شهرستان بن , 1 شهرکرد
, 1 صمصامی , 1 طاقانک
, 1 فارسان , 1 فرادنبه , 1 فرخ شهر
, 1 گوجان , 1 گندمان (بروجن) , 1 گهرو
, 1 لردگان
, 1 مال خلیفه (لردگان) , 1 مریک , 1 منج
, 1 ناغان , 1 نافچ , 1 نقنه
, 1 هفشجان
شهرکرد https://t.me/nekoonamchb بروجن https://t.me/setadjomehborujen بروجن https://t.me/brnk be بن https://t.me/emamejomeben سفید دشت https://t.me/jomenamaz شهرکیان https://t.me/setad_kian فرادنبه https://t.me/farhangnewsfaradonbeh فرّخ شهر https://t.me/setadfarokhshahr
آثارتاریخی کلینیک درمان معتادان شده اند میراث فرهنگی وصنایع دستی وگردشگری با به حاشیه کشاندن وظایف اصلی خود، به حفاظت عام آثار تاریخی توجه ندارد وغالب توجه آنها برآثار ممتاز و منحصربفرد که شهرت بین المللی دارند بوده لذا عدم توجه ن به مرمت برخی آثار تاریخی دیگر باعث شده تا این آثار ارزشمند به بیغوله هایی برای حضور معتادان تبدیل شوند.وقتی اثار تاریخی در منطقه ای قرار دارد درنخستین گام مردمی که در این آثار زندگی می کنند از وجود این آثار منتفع می شوند لذا مردم هم می توانند به عنوان همیارمیراث د ویایی و ماندگاری آثارتاریخی نقشآفرین باشند.هجوم معتادان به آثارتاریخی باشکوهی مانند معبد آناهیتادرکن ر،مقبره خانه اتابک درکرمان که محل دفن سه حکمران سلسله سلجوقی و یکی از نخستین بناهای مزین به کاشیکاری و گچبری در معماری ایرانی استکه ن،متاسفانه روزگار خوبی را سپری نمی کند و به محل معتادان و اراذل و اوباش تبدیل شده است،قلعه باستانی فرادُنبه یکی از ای شهرستان بروجن، استان چهارمحال و بختیاری درهفت کیلومتری غرب بروجن که نام اصلی آن فرادامنه است.با وجود اینکه شهر فرادنبه دارای آثار تاریخی بسیاری است که یکی از این آثار تاریخی قلعه تاریخی این شهر است که در میان شهر قرار داردقلعه فرادنبه مربوط به سال ۱۲۷۹ هجری قمری است واین اثر در تاریخ ۱۸ اسفند ۱۳۸۷ با شماره ثبت ۲۵۳۶۷ به عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است درچنگال معتادان گرفتارآمده است.قلعه هزاردرب آبادان،بناهای تاریخی فراوان در کرمان،شهری 10 هزار ساله با بم مملو از آثار و محوطه های تاریخی که حفاظت از آنها ضروری به نظر می رسد با این وجود بنای قجری حناسایی وده ها اثرتاریخی ممتاز و بی بدیل این شهر کهن این روزها به محلی برای معتادان و زباله ها تبدیل شده است.پل عباسی جاجرد در بیخ گوش تهران،منطقه عودجالان درقلب بازارشهرتهران،تبدیل تپه نادری شیروان به پناهگاه معتادان،مناره بازارصومعه سرا مکان امن و آرام معتادان،برج نقاره خانه یا همان برج یزید عصرسلجوقی ، در امین آباد شهرری که برجی آجری است که با ارتفاع سه متر، حدود هزار سال پیش به دست شخصی به نام «بزرگ امید» برای استفاده شخصی ساخته شد و اینک از مهم ترین بناهای عصر سلجوقی در پایتخت به حساب می آید. این در حالی است که اهمیت این برج تنها به ارتفاع و کیفیت ساخت آن نیست، بلکه بعضی از گمانه زنی ها حکایت از آن دارد که این برج مقبره یکی از شاهان سلجوقی است با این حال معتادان در آن مکان جولانگاه خود کرده اند وتاسف ما از این است که یک هزارم توجه برج بی هویت میلاد هم به آن نمی شود.تبدیل آلاچیق قاجاری باغ موزه قصر که طی سالهای اخیر از این باغ موزه جدا شده در معرض ت یب واقع و به پاتوقی برای استعمال توسط معتادان تبدیل گردیده است.میزبانی معتادان بدفرجام وبیمارازآثارتاریخی سیرجان،بلادشاپورکهگلویه و بویراحمد.ازکبوترخانه های ولاشان. میزبانی مرگباراز سدداریوش هخا ثبت شده باشماره 27514 در استان فارس.میزبانی از عمارت ملک بوشهر.میزبانی معتادان از پل تاریخی کرج و حاشیه آن،آب انبار تاریخی «ستی فاطمه» یکی از قدیمی ترین آب انبارهای شهر یزد که درفهرست میراث ملی ثبت گردیده است.از.غارسنگ شکنان جهرم. میزبانی آرامگاه صائب و..و...و.......هزاران خانه و بناهای مذهبی و غیرمذهبی در اصی نقاط دوردست این سرزمین همچنان دردست این طایفه بیمارقراردارد و ازمکان های تاریخی برای خود به عنوان یک مرکز کلینیک درمانی و تزریق انواع مخدرات بهره می گیرند لیکن میراث فرهنگی از هرگونه بهره برداری اصولی و جدی از آنها تا کنون از خود ناتوانی نشان داده است
شهرستان بروجن
شهرستان بروجن از جمله ای مهم چهار محال و بختیاری است که در دشتی به وسعت حدود ۵۸۰ کیلومتر مربع در شرقی ترین نقطه منطقه و در محل تلاقی راه های سه استان چهار محال و بختیاری، اصفهان و فارس قرار گرفته است. این شهرستان به دلیل دیدنی های فراوانی که در خود دارد در سال های اخیر به صورت یکی از قطب های گردشگری استان در آمده است. باغ آورگان، تالاب چغاخور، تالاب گندمان، تنگ وستگان، چشمه سیاسرد، گردشگاه گردبیشه، بقعه زاده حمزه علی، زاده مادر و دختر گندمان، زاده قیس بن علی، نقوش سنگی برجسته سولک در تنگ کوهستانی سولک (ساوالک) بختیاری از دیدنی های این شهرستان محسوب می شوند.شهرستان بروجن دارای سه بخش به نامهای مرکزی، گندمان و بلداجی است که شامل ای بروجن، فرادنبه، سفیددشت، بلداجی، گندمان و نقنه با ۵ دهستان به نام های دهستان حومه مرکزی به مرکزیت نقنه، دهستان گندمان به مرکزیت گندمان، دهستان دوراهان به مرکزیت کردشامی، دهستان چغاخور به مرکزیت آورگان و دهستان زاده حمزه علی به مرکزیت آقبلاغ می باشد.  همچنین دارای ۴۴ آبادی دارای سکنه می باشد.
زبان مردم شهرستان بروجن فارسی است. اما در ای فرادنبه، سفیددشت و بلداجی شهرستان بروجن به زبان ترکی و در گندمان هم زبان فارسی با لهجه خاص صحبت می شود. در برخی روستاها هم مردم به گویش های محلی همراه با لری، بختیاری و ترکی قشقایی سخن می گویند. در شهرستان بروجن و مناطق و روستاهای اطراف آن از دیرباز صنایع دستی رواج زیادی داشته است. هنرهای دستی همچون قالی بافی، سک بافی، جاجیم بافی و گلیم بافی در منطقه نقنه و نوعی قالی بافی خاص در بلداجی رواج دارد. همچنین قالی بافی، نمدمالی، کلاه مالی، گیوه دوزی و بافت چادرهای سیاه از صنایع دستی مختص عشایر منطقه می باشد.

نمایی زیبا از بروجن
تفریحگاه و چشمه سیاسرد
موزه مردم شناسی بهرامی
موزه مردم شناسی بهرامی
موزه مردم شناسی بهرامی
افتخار حضور با بهرامی
تالاب چغاخور
تالاب چغاخور
بلداجی پایتخت گز ایران
تالاب گندمان

شهرستان بروجن
شهرستان بروجن از جمله ای مهم چهار محال و بختیاری است که در دشتی به وسعت حدود ۵۸۰ کیلومتر مربع در شرقی ترین نقطه منطقه و در محل تلاقی راه های سه استان چهار محال و بختیاری، اصفهان و فارس قرار گرفته است. این شهرستان به دلیل دیدنی های فراوانی که در خود دارد در سال های اخیر به صورت یکی از قطب های گردشگری استان در آمده است. باغ آورگان، تالاب چغاخور، تالاب گندمان، تنگ وستگان، چشمه سیاسرد، گردشگاه گردبیشه، بقعه زاده حمزه علی، زاده مادر و دختر گندمان، زاده قیس بن علی، نقوش سنگی برجسته سولک در تنگ کوهستانی سولک (ساوالک) بختیاری از دیدنی های این شهرستان محسوب می شوند.شهرستان بروجن دارای سه بخش به نامهای مرکزی، گندمان و بلداجی است که شامل ای بروجن، فرادنبه، سفیددشت، بلداجی، گندمان و نقنه با ۵ دهستان به نام های دهستان حومه مرکزی به مرکزیت نقنه، دهستان گندمان به مرکزیت گندمان، دهستان دوراهان به مرکزیت کردشامی، دهستان چغاخور به مرکزیت آورگان و دهستان زاده حمزه علی به مرکزیت آقبلاغ می باشد.  همچنین دارای ۴۴ آبادی دارای سکنه می باشد.
زبان مردم شهرستان بروجن فارسی است. اما در ای فرادنبه، سفیددشت و بلداجی شهرستان بروجن به زبان ترکی و در گندمان هم زبان فارسی با لهجه خاص صحبت می شود. در برخی روستاها هم مردم به گویش های محلی همراه با لری، بختیاری و ترکی قشقایی سخن می گویند. در شهرستان بروجن و مناطق و روستاهای اطراف آن از دیرباز صنایع دستی رواج زیادی داشته است. هنرهای دستی همچون قالی بافی، سک بافی، جاجیم بافی و گلیم بافی در منطقه نقنه و نوعی قالی بافی خاص در بلداجی رواج دارد. همچنین قالی بافی، نمدمالی، کلاه مالی، گیوه دوزی و بافت چادرهای سیاه از صنایع دستی مختص عشایر منطقه می باشد.

نمایی زیبا از بروجن
تفریحگاه و چشمه سیاسرد
موزه مردم شناسی بهرامی
موزه مردم شناسی بهرامی
موزه مردم شناسی بهرامی
افتخار حضور با بهرامی
تالاب چغاخور
تالاب چغاخور
بلداجی پایتخت گز ایران
تالاب گندمان

"دِی زاغو" بخشی از آداب و رسوم و فرهنگ استان بوشهر نویسنده: دِی زاغو برازجانی
اگر در مورد واژه " دِی زاغو" بخواهید بدانید ، ابتدا باید گفت که این واژه بخشی ازآداب و رسوم و فرهنگ مردم استان بوشهر بوده و اکنون هم هست. اصطلاح ترکیبی " دِی زاغو" در اکثر ای استان بوشهر از جمله شهر بوشهر ، برازجان ، گناوه و... رایج است. کلمه "دِی" / دا / دایه به معنی مادر و کلمه "زاغو" یا "زاغی" (زاغ + و) یا (زاغ + ی) که زاغ به معنی نمک اسپند می باشد. پس دی زاغو یعنی مادر زاغو .
ولی چرا نام زاغو رایج بوده؟ چون مردم استان ، اسفند یا (زاغ دینشت) دود می د برای اینکه مصون از چشم زخم باشند به همین دلیل معتقد بودند اگر "زاغی" یا "زاغو" را بعنوان نام پسرانشان برگزینند ، پسرانشان چشم نمی خورند ، البته زاغو به شخصی که چشم زاغ یا بور دارد هم میگویند. در استان بوشهر ، معمولا افراد برای صدا زدن اسم دیگران ، به حرف آ اسم ها "و" اضاف میکنند بنابراین زاغی شده زاغو. همچنین رسم اینست که وقتی میخواهند ، خانم محترمی را صدا بزنند و همچنین برای حفظ حرمت مادران ، آنها را بنام پسران بزرگشان صدا میزنند.
دی زاغو ، نشان دهنده ی اینست که این مادر محترم ، پسر اولش زاغو نام دارد و بخاطر اینکه پسر زیبا رویی می باشد و میخواهند مصون از چشم زخم باشد ، اسم مستعارش را زاغی یا زاغو گذاشته اند.

دی زاغو بخشی از فرهنگ استان بوشهر
"دِی زاغو" بخشی از آداب و رسوم و فرهنگ استان بوشهر نویسنده: دِی زاغو برازجانی
اگر در مورد واژه " دِی زاغو" بخواهید بدانید ، ابتدا باید گفت که این واژه بخشی ازآداب و رسوم و فرهنگ مردم استان بوشهر بوده و اکنون هم هست. اصطلاح ترکیبی " دِی زاغو" در اکثر ای استان بوشهر از جمله شهر بوشهر ، برازجان ، گناوه و... رایج است. کلمه "دِی" / دا / دایه به معنی مادر و کلمه "زاغو" یا "زاغی" (زاغ + و) یا (زاغ + ی) که زاغ به معنی نمک اسپند می باشد. پس دی زاغو یعنی مادر زاغو .
ولی چرا نام زاغو رایج بوده؟ چون مردم استان ، اسفند یا (زاغ دینشت) دود می د برای اینکه مصون از چشم زخم باشند به همین دلیل معتقد بودند اگر "زاغی" یا "زاغو" را بعنوان نام پسرانشان برگزینند ، پسرانشان چشم نمی خورند ، البته زاغو به شخصی که چشم زاغ یا بور دارد هم میگویند. در استان بوشهر ، معمولا افراد برای صدا زدن اسم دیگران ، به حرف آ اسم ها "و" اضاف میکنند بنابراین زاغی شده زاغو. همچنین رسم اینست که وقتی میخواهند ، خانم محترمی را صدا بزنند و همچنین برای حفظ حرمت مادران ، آنها را بنام پسران بزرگشان صدا میزنند.
دی زاغو ، نشان دهنده ی اینست که این مادر محترم ، پسر اولش زاغو نام دارد و بخاطر اینکه پسر زیبا رویی می باشد و میخواهند مصون از چشم زخم باشد ، اسم مستعارش را زاغی یا زاغو گذاشته اند.

دی زاغو بخشی از فرهنگ استان بوشهر
کد خبر: 81234877 (4120248) | تاریخ خبر: 21/04/1393 | ساعت: 19:12| نسخه چاپی | ارسال به دوستان سطح ایست آب دشت های استان با افت شدید مواجه است شهرکرد - ایرنا - مدیرعامل شرکت آب منطقه ای چهارمحال و بختیاری گفت: افت شدید سطح ایست آب دشت های استان به دلیل کمبود بارش ها و تداوم خش الی باعث بحرانی تر شدن وضعیت آب دشت ها شده است. به گزارش روز شنبه روابط عمومی شرکت آب منطقه ی چهارمحال و بختیاری، ˈحسین صمدیˈ در نشست کمیته آب ، کشاورزی و منابع طبیعی استان اظهار داشت: کمبود آب شرب ا و روستاها به ویژه در شهرستان لردگان احساس می شود.

وی همچنین با بیان در پیش بودن سفر هیات ت به استان اظهار داشت: با وجود این مشکلات و بحران کم آبی باید تد ر شیده شود تا از برکات سفر هیات ت برای رفع مشکلات استان استفاده شود.

ˈرستم غیبی پورˈ رییس سازمان جهاد کشاورزی استان نیز گفت: جهاد کشاورزی استان اجرای طرح های تامین آب اراضی کشاورزی و اجرای سیستم های نوین آبیاری را پیگیری می کند.

مدیرعامل شرکت آب و فاضلاب استان نیز گفت: تصفیه خانه آب شرب سامان، لردگان، فرادنبه، بلداجی و تامین آب شرب مطمئن و پایدار مردم ای مسیر بن تا بروجن از اولویت های شرکت آب و فاضلاب استان است.

ˈقدرت الله بیگلریˈ افزود: تامین آب شرب مردم استان در حال مواجه شدن با بحران است و باید اعتبارات لازم برای اجرای طرح های آب از منابع ملی تامین شود .

عبادی در 26 نقطه استان چهارمحال و بختیاری اقامه می‌شود.
به گزارش خبرنگارزنگ خبروردنجان:حجت ال سید مرتضی احمدی مسئول دفتر نمایندگی شورای سیاستگذاری ائمه در چهارمحال و بختیاری، در آستانه 5 مرداد سالروز اقامه اولین تهران گفت: فریضه دشمن شکن به عنوان یکی از برکات انقلاب ی است و نهاد‌های ت مهمترین قرارگاه فرهنگی به شمار می‌روند.
 
وی افزود: در حال حاضر عبادی و وحدت بخش در 26 نقطه استان چهارمحال و بختیاری اقامه می‌شود.

احمدی اضافه کرد: فریضه غیر از شهرکرد مرکز استان (به ت حجت ال محمدعلی ن ام ولی فقیه و شهرکرد)، در اردل (به ت حجت ال مهرداد بهرامی)، آلونی (به ت حجت ال علی معزی)، باباحیدر (به ت حجت ال محمدباقر یاوری)، بروجن (به ت حجت ال رضا سعادت فر)، بلداجی (به ت حجت ال یداله رحمانی)، بن (به ت حجت ال سید حسن میرافضلی)، جونقان (به ت حجت ال حسین موذنی)، سامان (به ت حجت ال محسن ملکپور)، سفیددشت (به ت حجت ال یدالله نصیری)، سودجان (به ت حجت ال مصطفی محمدزاده)، سورشجان (به ت حجت ال محمدعلی خسروی)، شلمزار (به ت حجت ال عباسعلی سلطان زاده)، شهرکیان (به ت حجت ال مهدی خدابنده)، فارسان (به ت حجت ال حسین جمالی زاده)، فرادنبه (به ت حجت ال صفرعلی علیخانی)، فرخ شهر (به ت حجت ال سید محمد احمدی)، فلارد (به ت حجت ال سید محمد بخشایش پور)، چلگرد [کوهرنگ] (به ت حجت ال سید شهاب الدین طباطبایی)، گندمان (به ت حجت ال حسن خسروی)، گهرو (به ت حجت ال سعید حسین پور)، لردگان (به ت حجت ال حسن انصاری)، ناغان (فعلاً فاقد و اقامه توسط موقت)، نقنه (به ت حجت ال سید محمد امینی)، وردنجان (فعلاً فاقد و اقامه توسط موقت)  و هفشجان (به ت حجت ال حسن جلالی) هم ب ا می‌گردد.
  
وی ادامه داد: ستاد‌های در شهر‌های ذکر شده نیز بر اساس سازماندهی ابلاغی و با عضویت بیش از 600 نفر از جمله جوانان مؤمن و انقل تشکیل شده و فعال است که حدود 200 نفر از این اعضا را بانوان تشکیل می‌دهند.

احمدی یادآور شد: برخی نقاط دیگر در استان هم متقاضی تشکیل نهاد ت و ب ایی این فریضه عبادی هستند که موضوع در حال پیگیری می‌باشد.

پنجم مردادماه سالروز اقامه اولین تهران بعد از پیروزی انقلاب ی در سال 1358 و به ت مرحوم آیت‏ اللّه سید محمود طالقانی (ره) در تهران است.
مدیر حفظ نباتات سازمان جهاد کشاورزی مازندران گفت: زمان مناسب مبارزه پاییزه باغات سیاه ریشه در سال جاری از اوایل تا اوا دهه دوم آذرماه است. خبرگزاری فارس: اوایل آذر؛ زمان مبارزه پاییزه باغات سیاه ریشه در مازندران عبدالرحمن زاغی امروز در گفت و گو با خبرگزاری فارس در شهرستان ساری، درباره اهمیت مبارزه پاییزه جهت کاهش جمعیت آفات و بیماری های درختان سیاه ریشه به باغداران توصیه کرد: تعیین زمان مناسب مبارزه از مهم ترین اصول مبارزه با آفات و عوامل بیماری زا بوده که براساس بررسی های کارشناسی و هماهنگی با محققان مرکز تحقیقات کشاورزی، زمان مناسب مبارزه پاییزه باغات سیاه ریشه در سال جاری از اوایل آذرماه تا اوا دهه دوم آذر تعیین شد. وی ادامه داد: به باغداران توصیه می شود قبل از هر اقدامی با کارشناسان حفظ نباتات و کلینیک های گیاه پزشکی مشاوره و براساس توصیه های فنی و دریافت نسخه گیاه پزشکی اقدام به مبارزه کنند. زاغی گفت: مبارزه زراعی شامل پا بیل سایه انداز درخت (شخم سطحی) در پاییز جهت دفن برگ های ریخته شده که حاوی عامل بیماری هستند، هرس درختان براساس توصیه کارشناسان باغبانی برای نوررسانی کافی به داخل تاج درختان و حذف سرشاخه های آلوده به بیماری قبل از تورم جوانه ها در کاهش شدت بیماری در بهار آینده است. مدیر حفظ نباتات سازمان جهاد کشاورزی مازندران اظهار کرد: برای کنترل بیماری ها، استفاده از سم پاش های مناسب که دارای لانس های با قدرت مه پاشی جهت کاهش مصرف سموم و پاشش یکنواخت محلول سمی هستند توصیه می شود. وی با تأکید بر پیشگیری از اثرات سوء اختلاط ترکیبات مسی با روغن امولسیون شونده، گفت: از اختلاط این ترکیبات خودداری شود و در صورت ضرورت روغن پاشی با فاصله یک هفته ای بین مصرف روغن امولسیون شونده و ترکیبات مسی رعایت شود. زاغی خاطرنشان کرد: برای کنترل آفت سپردار سفید توت روی درختان سیاه ریشه مثمر مانند هلو، شلیل، گردو، کیوی و درختان میزبان غیر مثمر مانند توت و بید باید از مبارزه مکانیکی یا همان پاک تنه و شاخه های اصلی درختان آلوده با اسکاچ یا گونی آغشته به محلول روغن امولسیون شونده سه درصد استفاده کرد. مدیر حفظ نباتات سازمان جهاد کشاورزی مازندران بیان کرد: در صورت گسترش آلودگی بر روی شاخه ها روغن پاشی درختان آلوده با روغن امولسیون شونده به میزان دو تا 2.5 درصد یا 20 تا 25 لیتر روغن امولسیون شونده در 1000 لیتر آب استفاده شود. وی افزود: هرس سرشاخه های آلوده، جمع آوری و خارج سرشاخه ها از باغ و امحاء آن ها در کاهش آفت سپردار سفید توت روی درختان سیاه ریشه مثمر بسیار حائز اهمیت است. زاغی ادامه داد: در صورت آلودگی شدید درختان به این آفت، تکرار روغن پاشی قبل از تورم جوانه ها در اوا بهمن توصیه می شود. مدیر حفظ نباتات سازمان جهاد کشاورزی مازندران گفت: توجه به اطلاعات هواشناسی و اطمینان از عدم بارندگی 24 تا 48 ساعت بعد از سم پاشی ضروری است. وی به باغداران توصیه کرد، رعایت نکات ایمنی مانند استفاده از ماسک، لباس مخصوص، دست کش، عدم خوردن، آشامیدن و سیگار کشیدن حین سم پاشی و شستن اعضای آلوده بدن پس از سم پاشی با آب و صابون ا امی است.
گزارش جلسات کمیته تحصیلات تکمیلی گروه حقوق تاریخ برگزاری جلسه: 17/2/97 حاضران: قرائتی، احمدی فراز، ، مقامی، حجت­ال نجاری، شادمان­فر، قاسمی، عبدالصمدی، آرش­پور. مصوبات: پ وزال و پیشنهاد موضوع پایان نامه های دانشجویان کارشناسی ارشد، بررسی و به این شرح به تصویب رسید: نام دانشجو (رشته) نوع درخواست راهنما مشاور نظر کمیته 1 فرشته سادات هاشمی (فقه ح خ) موضوع احمدی­فراز آقای تر با اصلاح عنوان به «رویکرد سجاد (ع) به تربیت معنوی و فقهی با محوریت صحیفه سجادیه» و ضرورت اصلاح سؤالات و فرضیه­ها تصویب شد. 2 علی­اکبر جعفری (فقه و ح خ) موضوع احمدی­فراز عبدالصمدی با اصلاح عنوان به «اعمال قاعده احسان در مسئولیت مدنی امدادگران در حوادث» و ضرورت اصلاح سؤالات و فرضیه­ها تصویب شد. 3 الهام بادآهنگ (ح ب) موضوع مقامی آرش­پور تصویب شد. 4 مهتاب شاهرخی (فقه) تغییر راهنما - - آقای شادمان­فر به عنوان راهنما تعیین شدند. 5 مرضیه فرهمند فرادنبه (فقه و مبانی) موضوع پوربافرانی - با اصلاح عنوان به «تبیین حدود وظایف قوای انتظامی در دفاع مشروع» تصویب شد. 6 محمد کیماسی (ح ج) موضوع قاسمی مالمیر با اصلاح عنوان به «پیشگیری از بزه­دیدگی ایثارگران و خانواده­ آنها» تصویب شد. 7 سید حامد رضویان سوق (ح ج) موضوع قاسمی شادمان­فر تصویب شد. 8 نعمت اله حبیبی (فقه ح خ) پ وزال احمدی­فراز رد شد. 9 رؤیا خسروی (ح ج) پ وزال فرهمند قاسمی تصویب شد. 10 سید مهران حمیدنیا (ح خ) موضوع عبدالصمدی - با اصلاح عنوان به «علائم تجاری غیرقابل ثبت در تظام حقوقی ایران» و تعیین آقای نفری به عنوان مشاور تصویب شد. 11 نرگس میراحمدیان (ح خ) پ وزال عبدالصمدی نفری تصویب شد.
اختصاصی از فایل هلپ تحقیق نقد داستان فردا - صادق هدایت با و پر سرعت .
 تحقیق نقد داستان فردا - صادق هدایت
 تحقیق نقد داستان فردا - صادق هدایت لینک و پرداخت پایین مطلبفرمت فایل:word(قابل ویرایش)تعداد صفحات:19نقد داستان فردایادداشتی بر داستان «فردا»ی صادق هدایت از محمد بهارلو          در «نوشته های پراکنده صادق هدایت»، که حسن قایمیان گرد آورده است، داستان کوتاهی هست به نام فردا که تاریخ نگارش 1325 را دارد. این داستان اول بار در مجله «پیام نو» ( داد و تیر 1325) و بعد در کبوتر صلح 1329 منتشر شد، و اگرچه در زمان انتشار درباره آن مطلب و مقاله ای در مطبوعات درج نشد، نشانه هایی در دست است مبنی بر این که در همان سال ها واکنش ها و بحث های کم ش تندی را برانگیخته است، که مصطفی فرزانه در کتاب خاطرات گونه خود درباره صادق هدایت به طور گذران به نمونه ای از آن ها اشاره کرده است. اهمیت داستان فردا، قطع نظر از مضمون اجتماعی آن، در شیوه نگارش و صناعتی است که صادق هدایت به کار برده است، که شیوه ای است غیرمتعارف، ظاهراً گنگ و پرابهام، که تا پیش از آن در داستان نویسی ما سابقه نداشته است، و تا دو دهه بعد از آن نیز هیچ نویسنده ای طبع خود را در آن نیازمود.          فردا به شیوه تک گویی درونی نوشته شده است:1- تک گویی مهدی زاغی 2- تک گویی غلام. و غرض از آن آشنایی مستقیم با زندگی درونی کارگر چاپ خانه ای است به نام «مهدی رضوانی مشهور به زاغی». داستان بدون دخ نویسنده و توضیحات و اظهارنظر های او نوشته شده و به صورت گفت وگویی است بدون شنونده و بر زبان نیامده. نویسنده خواننده را به درون ذهن آدمی فرومی برد و او را در آن جا تنها می گذارد تا خود دربیابد که هر ی درباره چه چیز حرف می زند:بعد از شش سال کار، تازه دستم خالی است. روز از نو روزی از نو! تقصیر خودمه چهار سال با پسر ام کار می ، اما این دو سال که رفته اصفهان ازش خبری ندارم. آدم جدی زرنگیه. حالا هم به سراغ اون می رم. کی می دونه؟ شاید به امید اون می رم. اگر برای کاره پس چرا به شهر دیگه نمی رم؟ به فکر جاهایی می افتم که جا پای خویش و آشنا را پیدا م. زور با زو! چه شوخی بی مزه ای! اما حالا که تصمیم گرفتم. گرفتم...خلاص.          در این قطعه، مهدی زاغی خصوصی ترین شه ها و احساساتش را بیان می کند، شه ها و احساساتی که با ضمیر ناهوشیار، شه های آرمیده، فاصله چندانی ندارند. زبان ذهن او عموماً آگاه به خود و واقع بینانه است و کم ش همان ترکیب منظم زبان روزمره را دارد.تو دنیا اگر جاهای مخصوص برای کیف و خوش گذرانی هست، عوضش بدبختی و بیچارگی همه جا پیدا می شه. اون جاهای مخصوص، مال آدم های مخصوصیه. پارسال که چند روز پیشخدمت «کافه گیتی» بودم، مشتری های چاق داشت، پول کار نکرده ج می د. اتومبیل، پارک، زن های خوشگل، مشروب عالی، رختخواب راحت، اطاق گرم، یادگارهای خوب، همه را برای اون ها دستچین د، مال اون هاست و هرجا که برن به اون ها چسبیده. اون دنیا هم باز مال اون هاست. چون برای ثواب هم پول لازمه! ما اگر یک روز کار نکنیم، باید سر بی شام زمین بگذاریم. اون ها اگر یک شب تفریح نکنند، دنیا را بهم می زنند!           پیدا است که صادق هدایت ترکیب کلامی مهدی زاغی را نه به صورت شکل نخستین آن و همان گونه که بر ذهن چنین آدمی جاری می شود بلکه در هیئت پروده آن، از طریق جمله های مستقیم و نظم ساختمانی عبارات، بیان کرده است. اشاره به «جدی» و «زرنگ» بودن پسر مهدی زاغی و توصیف «مشتری های چاق» «کافه گیتی» نه محصول ذهن و برآ
با
تحقیق نقد داستان فردا - صادق هدایت
ثبت پرندگان ایران با پروبال غیرعادی records of aberrations in plumage colouration in iranian birds ثبت زاغی با رنگ قهوه ای در بناب record of eurasian magpie with brown body parts in bonab خلاصه اطلاعات این ثبت: گونه: زاغی pica pica نوع غیرعادی: قهوه ای گرایی- رنگ قهوه ای تعداد پرنده: دو فرد (یک فرد مُرد) تاریخ مشاهده: سال 1395 محل مشاهده: بناب (استان آذربایجان شرقی) مشاهده کننده: آقای بهزاد نبی قدیم species: eurasian magpie pica pica type of aberration: pheomenanism- brown body parts no. of individuals: 2 individuals (one died) date of observation: the whole year 2016 place of observation: bonab (east azarbaijan province) observer: behzad nabighadim ----------
اختصاصی از یاری فایل تحقیق درمورد یادداشتی بر داستان «فردا»ی صادق هدایت از محمد بهارلو با و پر سرعت .
لینک و ید پایین توضیحاتفرمت فایل word  و قابل ویرایش و پرینتتعداد صفحات: 8 یادداشتی بر داستان «فردا»ی صادق هدایت از محمد بهارلو          در «نوشته های پراکنده صادق هدایت»، که حسن قایمیان گرد آورده است، داستان کوتاهی هست به نام فردا که تاریخ نگارش 1325 را دارد. این داستان اول بار در مجله «پیام نو» ( داد و تیر 1325) و بعد در کبوتر صلح 1329 منتشر شد، و اگرچه در زمان انتشار درباره آن مطلب و مقاله ای در مطبوعات درج نشد، نشانه هایی در دست است مبنی بر این که در همان سال ها واکنش ها و بحث های کم ش تندی را برانگیخته است، که مصطفی فرزانه در کتاب خاطرات گونه خود درباره صادق هدایت به طور گذران به نمونه ای از آن ها اشاره کرده است. اهمیت داستان فردا، قطع نظر از مضمون اجتماعی آن، در شیوه نگارش و صناعتی است که صادق هدایت به کار برده است، که شیوه ای است غیرمتعارف، ظاهراً گنگ و پرابهام، که تا پیش از آن در داستان نویسی ما سابقه نداشته است، و تا دو دهه بعد از آن نیز هیچ نویسنده ای طبع خود را در آن نیازمود.          فردا به شیوه تک گویی درونی نوشته شده است:1- تک گویی مهدی زاغی 2- تک گویی غلام. و غرض از آن آشنایی مستقیم با زندگی درونی کارگر چاپ خانه ای است به نام «مهدی رضوانی مشهور به زاغی». داستان بدون دخ نویسنده و توضیحات و اظهارنظر های او نوشته شده و به صورت گفت وگویی است بدون شنونده و بر زبان نیامده. نویسنده خواننده را به درون ذهن آدمی فرومی برد و او را در آن جا تنها می گذارد تا خود دربیابد که هر ی درباره چه چیز حرف می زند:بعد از شش سال کار، تازه دستم خالی است. روز از نو روزی از نو! تقصیر خودمه چهار سال با پسر ام کار می ، اما این دو سال که رفته اصفهان ازش خبری ندارم. آدم جدی زرنگیه. حالا هم به سراغ اون می رم. کی می دونه؟ شاید به امید اون می رم. اگر برای کاره پس چرا به شهر دیگه نمی رم؟ به فکر جاهایی می افتم که جا پای خویش و آشنا را پیدا م. زور با زو! چه شوخی بی مزه ای! اما حالا که تصمیم گرفتم. گرفتم...خلاص.          در این قطعه، مهدی زاغی خصوصی ترین شه ها و احساساتش را بیان می کند، شه ها و احساساتی که با ضمیر ناهوشیار، شه های آرمیده، فاصله چندانی ندارند. زبان ذهن او عموماً آگاه به خود و واقع بینانه است و کم ش همان ترکیب منظم زبان روزمره را دارد.تو دنیا اگر جاهای مخصوص برای کیف و خوش گذرانی هست، عوضش بدبختی و بیچارگی همه جا پیدا می شه. اون جاهای مخصوص، مال آدم های مخصوصیه. پارسال که چند روز پیشخدمت «کافه گیتی» بودم، مشتری های چاق داشت، پول کار نکرده ج می د. اتومبیل، پارک، زن های خوشگل، مشروب عالی، رختخواب راحت، اطاق گرم، یادگارهای خوب، همه را برای اون ها دستچین د، مال اون هاست و هرجا که برن به اون ها چسبیده. اون دنیا هم باز مال اون هاست. چون برای ثواب هم پول لازمه! ما اگر یک روز کار نکنیم، باید سر بی شام زمین بگذاریم. اون ها اگر یک شب تفریح نکنند، دنیا را بهم می زنند!          پیدا است که صادق هدایت ترکیب کلامی مهدی زاغی را نه به صورت شکل نخستین آن و همان گونه که بر ذهن چنین آدمی جاری می شود بلکه در هیئت پروده آن، از طریق جمله های مستقیم و نظم ساختمانی عبارات، بیان کرده است. اشاره به «جدی» و «زرنگ» بودن پسر مهدی زاغی و توصیف «مشتری های چاق» «کافه گیتی» نه محصول ذهن و برآمد شه مهدی زاغی که ریخته قلم هدایت است. طبیعی است که مهدی زاغی خصوصیات پسر خود و مشتری های کافه گیتی را می شناسد اما آن چه ارائه می دهد توصیفات و توضیحاتی است که گویا برای دیگری، برای خواننده، نقل می شوند. البته این پروردگی و انتظام، ارائه جمله هایی با بار اطلاعاتی به خواننده، در همه جا وجود ندارد و خواننده ناچار است، چنان که طبیعت چنین داستان هایی است، برای گردآوردن داده های حسی مهدی زاغی همه حواس خود را به کار گیرد. کشف این که دقیقاً درباره چه چیزی گفت وگو می شود همیشه آسان نیست:رختخوابم گرم تر شده... مثل این که تک هوا ش ته... صدای زنگ ساعت از دور میاد. باید دیروقت باشه... فردا صبح زود... گاراژ... من که ساعت ندارم... چه گاراژی گفت؟... فردا باید... فردا.          خواننده می بایست با موج شه مهدی زاغی حرکت کند. همین عبارات مقطع و تک واژه ها وتار های پیچاپیچی از یادآوری، ما را با دیدگاه شخصیت او آشنا می سازند. هر کلمه و عبارت بریده ای مظهر هیچ و در عین حال همه چیز است. هدایت مطمئن است که خواننده با مقداری صرافت از آن چه او می گوید سردرمی آورد. اگر بنا بود همه آن چیز هایی که در ضمیر ناهوشیار مهدی زاغی، در ساعاتی پیش از خواب، جریان دارند به صورت سیال و نابخود بیان شوند، یعنی در سطح همان الفاظ و اشاره هایی که برای آدمی با طبیعت او یادآور عواطف و شه های سرشار هستند، در آن صورت خواننده ولو با صرافت طبع، چیز چندانی دستگیرش نمی شد. در طبیعت، در ذهن خواب زده، جملات به صورت بریده بریده و درهم ریخته و در میان جملات دیگر به یاد می آیند. وقایع به گذشته، که ریشه شان در آن است، بازمی گردند و هرچیز ظاهراً به طور تصادفی و پر ابهام و گنگ احساس می شود. به همین دلیل ثبت چنین حال و تجربه ای معانی و تعبیرات گوناگونی پدید می آورد، زیرا گاهی یک کلمه یا جمله نشانه جدا شدن از یک مطلب است و گاهی نشانه شه یا احساسی که در گذشته واقع شده و به سبب ادای مطلب و کلمه ای واخوانی شده است یا هیچ یک، ممکن است ارتجالی و کاملاً بی مقصود یا به عبارت دیگر غیرقابل قضاوت باشد.          اما تک گفتاری مهدی زاغی، غلام، همکار او، محصول گزینش آگاهانه نویسنده از ذهن و زبان آدم هایی است که قرار است به خواننده معرفی شوند، معرفی نامه ای است که در قالب شه و خیال پیش از خواب، بدون ارتباط با محرک های بیرونی، بیان شده است. نشانه های اصرار نویسنده برای عرضه روشن وجوه شخصیت های خود جابه جا به چشم می خورد:فقط یک رفیق حس گیرم آمد، اونم هوشنگ بود. با هم که بودیم، احتیاج به حرف زدن نداشتیم: درد هم دیگر را می فهمیدیم. حالا تو آسایشگاه مسلولین خو ده. تو مطبعه «بهار دانش» بغل دست من کار می کرد.          کاملاً روشن است که جمله توضیحی آ ، اشتغال هوشنگ در مطبعه «بهار دانش» فقط جهت مطلع خواننده است، والا طبیعی است که مهدی زاغی خود نیازمند چنین توضیحی نیست. یا در تک گویی غلام، با این که از نوشیدن الکل زیاد پکر و گیج و منگ است، توضیحات مستقیم فراوانند:از این خبر همه بچه ها تکان خوردند. حتی علی مبتدی اشک تو چشمش پر شد، دماغش را بالا کشید و از اطاق بیرون رفت. فقط مسیبی بود که ککش نمی گزید. مشغول غلط گیری بود- سایه دماغش را چراغ به دیوار انداخته بود.          با خواندن این گونه توضیحات و شه های وصفی خواننده احساس می کند که آن دو، به رغم آن چه خود اعلام می کنند، در خلوت آ شب، چنان که باید، غرق در تفکرات و احساس خود نیستند. اگرچه مفاهیم از طریق واخوانی به ذهنشان راه می یابند، جملات وصفی و معترضه آن ها، ظاهراً برای آن که مبادا آن چه را که می گویند پیچیده و تاریک باشد، نواخت تک گویی را از صورت سیال و طبیعی آن خارج کرده است. در واقع هدایت سعی داشته است با درج ملاحظات و وصف های ملموس و پیوسته موقعیت قهرمانش را از لحاظ ادراک و احساس به طور
با
تحقیق درمورد یادداشتی بر داستان «فردا»ی صادق هدایت از محمد بهارلو
اختصاصی از اینو دیدی یادداشتی بر داستان «فردا»ی صادق هدایت از محمد بهارلو با و پر سرعت .
لینک و ید پایین توضیحاتفرمت فایل word  و قابل ویرایش و پرینتتعداد صفحات: 8 یادداشتی بر داستان «فردا»ی صادق هدایت از محمد بهارلو          در «نوشته های پراکنده صادق هدایت»، که حسن قایمیان گرد آورده است، داستان کوتاهی هست به نام فردا که تاریخ نگارش 1325 را دارد. این داستان اول بار در مجله «پیام نو» ( داد و تیر 1325) و بعد در کبوتر صلح 1329 منتشر شد، و اگرچه در زمان انتشار درباره آن مطلب و مقاله ای در مطبوعات درج نشد، نشانه هایی در دست است مبنی بر این که در همان سال ها واکنش ها و بحث های کم ش تندی را برانگیخته است، که مصطفی فرزانه در کتاب خاطرات گونه خود درباره صادق هدایت به طور گذران به نمونه ای از آن ها اشاره کرده است. اهمیت داستان فردا، قطع نظر از مضمون اجتماعی آن، در شیوه نگارش و صناعتی است که صادق هدایت به کار برده است، که شیوه ای است غیرمتعارف، ظاهراً گنگ و پرابهام، که تا پیش از آن در داستان نویسی ما سابقه نداشته است، و تا دو دهه بعد از آن نیز هیچ نویسنده ای طبع خود را در آن نیازمود.          فردا به شیوه تک گویی درونی نوشته شده است:1- تک گویی مهدی زاغی 2- تک گویی غلام. و غرض از آن آشنایی مستقیم با زندگی درونی کارگر چاپ خانه ای است به نام «مهدی رضوانی مشهور به زاغی». داستان بدون دخ نویسنده و توضیحات و اظهارنظر های او نوشته شده و به صورت گفت وگویی است بدون شنونده و بر زبان نیامده. نویسنده خواننده را به درون ذهن آدمی فرومی برد و او را در آن جا تنها می گذارد تا خود دربیابد که هر ی درباره چه چیز حرف می زند:بعد از شش سال کار، تازه دستم خالی است. روز از نو روزی از نو! تقصیر خودمه چهار سال با پسر ام کار می ، اما این دو سال که رفته اصفهان ازش خبری ندارم. آدم جدی زرنگیه. حالا هم به سراغ اون می رم. کی می دونه؟ شاید به امید اون می رم. اگر برای کاره پس چرا به شهر دیگه نمی رم؟ به فکر جاهایی می افتم که جا پای خویش و آشنا را پیدا م. زور با زو! چه شوخی بی مزه ای! اما حالا که تصمیم گرفتم. گرفتم...خلاص.          در این قطعه، مهدی زاغی خصوصی ترین شه ها و احساساتش را بیان می کند، شه ها و احساساتی که با ضمیر ناهوشیار، شه های آرمیده، فاصله چندانی ندارند. زبان ذهن او عموماً آگاه به خود و واقع بینانه است و کم ش همان ترکیب منظم زبان روزمره را دارد.تو دنیا اگر جاهای مخصوص برای کیف و خوش گذرانی هست، عوضش بدبختی و بیچارگی همه جا پیدا می شه. اون جاهای مخصوص، مال آدم های مخصوصیه. پارسال که چند روز پیشخدمت «کافه گیتی» بودم، مشتری های چاق داشت، پول کار نکرده ج می د. اتومبیل، پارک، زن های خوشگل، مشروب عالی، رختخواب راحت، اطاق گرم، یادگارهای خوب، همه را برای اون ها دستچین د، مال اون هاست و هرجا که برن به اون ها چسبیده. اون دنیا هم باز مال اون هاست. چون برای ثواب هم پول لازمه! ما اگر یک روز کار نکنیم، باید سر بی شام زمین بگذاریم. اون ها اگر یک شب تفریح نکنند، دنیا را بهم می زنند!          پیدا است که صادق هدایت ترکیب کلامی مهدی زاغی را نه به صورت شکل نخستین آن و همان گونه که بر ذهن چنین آدمی جاری می شود بلکه در هیئت پروده آن، از طریق جمله های مستقیم و نظم ساختمانی عبارات، بیان کرده است. اشاره به «جدی» و «زرنگ» بودن پسر مهدی زاغی و توصیف «مشتری های چاق» «کافه گیتی» نه محصول ذهن و برآمد شه مهدی زاغی که ریخته قلم هدایت است. طبیعی است که مهدی زاغی خصوصیات پسر خود و مشتری های کافه گیتی را می شناسد اما آن چه ارائه می دهد توصیفات و توضیحاتی است که گویا برای دیگری، برای خواننده، نقل می شوند. البته این پروردگی و انتظام، ارائه جمله هایی با بار اطلاعاتی به خواننده، در همه جا وجود ندارد و خواننده ناچار است، چنان که طبیعت چنین داستان هایی است، برای گردآوردن داده های حسی مهدی زاغی همه حواس خود را به کار گیرد. کشف این که دقیقاً درباره چه چیزی گفت وگو می شود همیشه آسان نیست:رختخوابم گرم تر شده... مثل این که تک هوا ش ته... صدای زنگ ساعت از دور میاد. باید دیروقت باشه... فردا صبح زود... گاراژ... من که ساعت ندارم... چه گاراژی گفت؟... فردا باید... فردا.          خواننده می بایست با موج شه مهدی زاغی حرکت کند. همین عبارات مقطع و تک واژه ها وتار های پیچاپیچی از یادآوری، ما را با دیدگاه شخصیت او آشنا می سازند. هر کلمه و عبارت بریده ای مظهر هیچ و در عین حال همه چیز است. هدایت مطمئن است که خواننده با مقداری صرافت از آن چه او می گوید سردرمی آورد. اگر بنا بود همه آن چیز هایی که در ضمیر ناهوشیار مهدی زاغی، در ساعاتی پیش از خواب، جریان دارند به صورت سیال و نابخود بیان شوند، یعنی در سطح همان الفاظ و اشاره هایی که برای آدمی با طبیعت او یادآور عواطف و شه های سرشار هستند، در آن صورت خواننده ولو با صرافت طبع، چیز چندانی دستگیرش نمی شد. در طبیعت، در ذهن خواب زده، جملات به صورت بریده بریده و درهم ریخته و در میان جملات دیگر به یاد می آیند. وقایع به گذشته، که ریشه شان در آن است، بازمی گردند و هرچیز ظاهراً به طور تصادفی و پر ابهام و گنگ احساس می شود. به همین دلیل ثبت چنین حال و تجربه ای معانی و تعبیرات گوناگونی پدید می آورد، زیرا گاهی یک کلمه یا جمله نشانه جدا شدن از یک مطلب است و گاهی نشانه شه یا احساسی که در گذشته واقع شده و به سبب ادای مطلب و کلمه ای واخوانی شده است یا هیچ یک، ممکن است ارتجالی و کاملاً بی مقصود یا به عبارت دیگر غیرقابل قضاوت باشد.          اما تک گفتاری مهدی زاغی، غلام، همکار او، محصول گزینش آگاهانه نویسنده از ذهن و زبان آدم هایی است که قرار است به خواننده معرفی شوند، معرفی نامه ای است که در قالب شه و خیال پیش از خواب، بدون ارتباط با محرک های بیرونی، بیان شده است. نشانه های اصرار نویسنده برای عرضه روشن وجوه شخصیت های خود جابه جا به چشم می خورد:فقط یک رفیق حس گیرم آمد، اونم هوشنگ بود. با هم که بودیم، احتیاج به حرف زدن نداشتیم: درد هم دیگر را می فهمیدیم. حالا تو آسایشگاه مسلولین خو ده. تو مطبعه «بهار دانش» بغل دست من کار می کرد.          کاملاً روشن است که جمله توضیحی آ ، اشتغال هوشنگ در مطبعه «بهار دانش» فقط جهت مطلع خواننده است، والا طبیعی است که مهدی زاغی خود نیازمند چنین توضیحی نیست. یا در تک گویی غلام، با این که از نوشیدن الکل زیاد پکر و گیج و منگ است، توضیحات مستقیم فراوانند:از این خبر همه بچه ها تکان خوردند. حتی علی مبتدی اشک تو چشمش پر شد، دماغش را بالا کشید و از اطاق بیرون رفت. فقط مسیبی بود که ککش نمی گزید. مشغول غلط گیری بود- سایه دماغش را چراغ به دیوار انداخته بود.          با خواندن این گونه توضیحات و شه های وصفی خواننده احساس می کند که آن دو، به رغم آن چه خود اعلام می کنند، در خلوت آ شب، چنان که باید، غرق در تفکرات و احساس خود نیستند. اگرچه مفاهیم از طریق واخوانی به ذهنشان راه می یابند، جملات وصفی و معترضه آن ها، ظاهراً برای آن که مبادا آن چه را که می گویند پیچیده و تاریک باشد، نواخت تک گویی را از صورت سیال و طبیعی آن خارج کرده است. در واقع هدایت سعی داشته است با درج ملاحظات و وصف های ملموس و پیوسته موقعیت قهرمانش را از لحاظ ادراک و احساس به طور منجز ثبت کند و حاضر نشده است خواننده را در تمام دقایق داستان با قهرمانش تنها بگذارد، و این به هر حال ع از آن سبکی است که خود وضع کرده است. اما نکته قابل توجه این است که در آن لحظاتی که هدایت، به عنوان نویسنده، وارد جریان تک گویی شده است و خواننده صدای او را می شنود، بی طرفی لحن قابل لمس است و با وجود ناهنجاری آن از لحاظ ساختمان داستان ذهن خواننده از دنیای درونی شخصیت منحرف نمی شود.
با
یادداشتی بر داستان «فردا»ی صادق هدایت از محمد بهارلو
اختصاصی از یاری فایل یادداشتی بر داستان «فردا»ی صادق هدایت از محمد بهارلو 8ص با و پر سرعت .
لینک و ید پایین توضیحات فرمت فایل word  و قابل ویرایش و پرینت تعداد صفحات: 8   یادداشتی بر داستان «فردا»ی صادق هدایت از محمد بهارلو           در «نوشته های پراکنده صادق هدایت»، که حسن قایمیان گرد آورده است، داستان کوتاهی هست به نام فردا که تاریخ نگارش 1325 را دارد. این داستان اول بار در مجله «پیام نو» ( داد و تیر 1325) و بعد در کبوتر صلح 1329 منتشر شد، و اگرچه در زمان انتشار درباره آن مطلب و مقاله ای در مطبوعات درج نشد، نشانه هایی در دست است مبنی بر این که در همان سال ها واکنش ها و بحث های کم ش تندی را برانگیخته است، که مصطفی فرزانه در کتاب خاطرات گونه خود درباره صادق هدایت به طور گذران به نمونه ای از آن ها اشاره کرده است. اهمیت داستان فردا، قطع نظر از مضمون اجتماعی آن، در شیوه نگارش و صناعتی است که صادق هدایت به کار برده است، که شیوه ای است غیرمتعارف، ظاهراً گنگ و پرابهام، که تا پیش از آن در داستان نویسی ما سابقه نداشته است، و تا دو دهه بعد از آن نیز هیچ نویسنده ای طبع خود را در آن نیازمود.          فردا به شیوه تک گویی درونی نوشته شده است:1- تک گویی مهدی زاغی 2- تک گویی غلام. و غرض از آن آشنایی مستقیم با زندگی درونی کارگر چاپ خانه ای است به نام «مهدی رضوانی مشهور به زاغی». داستان بدون دخ نویسنده و توضیحات و اظهارنظر های او نوشته شده و به صورت گفت وگویی است بدون شنونده و بر زبان نیامده. نویسنده خواننده را به درون ذهن آدمی فرومی برد و او را در آن جا تنها می گذارد تا خود دربیابد که هر ی درباره چه چیز حرف می زند: بعد از شش سال کار، تازه دستم خالی است. روز از نو روزی از نو! تقصیر خودمه چهار سال با پسر ام کار می ، اما این دو سال که رفته اصفهان ازش خبری ندارم. آدم جدی زرنگیه. حالا هم به سراغ اون می رم. کی می دونه؟ شاید به امید اون می رم. اگر برای کاره پس چرا به شهر دیگه نمی رم؟ به فکر جاهایی می افتم که جا پای خویش و آشنا را پیدا م. زور با زو! چه شوخی بی مزه ای! اما حالا که تصمیم گرفتم. گرفتم...خلاص.           در این قطعه، مهدی زاغی خصوصی ترین شه ها و احساساتش را بیان می کند، شه ها و احساساتی که با ضمیر ناهوشیار، شه های آرمیده، فاصله چندانی ندارند. زبان ذهن او عموماً آگاه به خود و واقع بینانه است و کم ش همان ترکیب منظم زبان روزمره را دارد. تو دنیا اگر جاهای مخصوص برای کیف و خوش گذرانی هست، عوضش بدبختی و بیچارگی همه جا پیدا می شه. اون جاهای مخصوص، مال آدم های مخصوصیه. پارسال که چند روز پیشخدمت «کافه گیتی» بودم، مشتری های چاق داشت، پول کار نکرده ج می د. اتومبیل، پارک، زن های خوشگل، مشروب عالی، رختخواب راحت، اطاق گرم، یادگارهای خوب، همه را برای اون ها دستچین د، مال اون هاست و هرجا که برن به اون ها چسبیده. اون دنیا هم باز مال اون هاست. چون برای ثواب هم پول لازمه! ما اگر یک روز کار نکنیم، باید سر بی شام زمین بگذاریم. اون ها اگر یک شب تفریح نکنند، دنیا را بهم می زنند!           پیدا است که صادق هدایت ترکیب کلامی مهدی زاغی را نه به صورت شکل نخستین آن و همان گونه که بر ذهن چنین آدمی جاری می شود بلکه در هیئت پروده آن، از طریق جمله های مستقیم و نظم ساختمانی عبارات، بیان کرده است. اشاره به «جدی» و «زرنگ» بودن پسر مهدی زاغی و توصیف «مشتری های چاق» «کافه گیتی» نه محصول ذهن و برآمد شه مهدی زاغی که ریخته قلم هدایت است. طبیعی است که مهدی زاغی خصوصیات پسر خود و مشتری های کافه گیتی را می شناسد اما آن چه ارائه می دهد توصیفات و توضیحاتی است که گویا برای دیگری، برای خواننده، نقل می شوند. البته این پروردگی و انتظام، ارائه جمله هایی با بار اطلاعاتی به خواننده، در همه جا وجود ندارد و خواننده ناچار است، چنان که طبیعت چنین داستان هایی است، برای گردآوردن داده های حسی مهدی زاغی همه حواس خود را به کار گیرد. کشف این که دقیقاً درباره چه چیزی گفت وگو می شود همیشه آسان نیست: رختخوابم گرم تر شده... مثل این که تک هوا ش ته... صدای زنگ ساعت از دور میاد. باید دیروقت باشه... فردا صبح زود... گاراژ... من که ساعت ندارم... چه گاراژی گفت؟... فردا باید... فردا.           خواننده می بایست با موج شه مهدی زاغی حرکت کند. همین عبارات مقطع و تک واژه ها وتار های پیچاپیچی از یادآوری، ما را با دیدگاه شخصیت او آشنا می سازند. هر کلمه و عبارت بریده ای مظهر هیچ و در عین حال همه چیز است. هدایت مطمئن است که خواننده با مقداری صرافت از آن چه او می گوید سردرمی آورد. اگر بنا بود همه آن چیز هایی که در ضمیر ناهوشیار مهدی زاغی، در ساعاتی پیش از خواب، جریان دارند به صورت سیال و نابخود بیان شوند، یعنی در سطح همان الفاظ و اشاره هایی که برای آدمی با طبیعت او یادآور عواطف و شه های سرشار هستند، در آن صورت خواننده ولو با صرافت طبع، چیز چندانی دستگیرش نمی شد. در طبیعت، در ذهن خواب زده، جملات به صورت بریده بریده و درهم ریخته و در میان جملات دیگر به یاد می آیند. وقایع به گذشته، که ریشه شان در آن است، بازمی گردند و هرچیز ظاهراً به طور تصادفی و پر ابهام و گنگ احساس می شود. به همین دلیل ثبت چنین حال و تجربه ای معانی و تعبیرات گوناگونی پدید می آورد، زیرا گاهی یک کلمه یا جمله نشانه جدا شدن از یک مطلب است و گاهی نشانه شه یا احساسی که در گذشته واقع شده و به سبب ادای مطلب و کلمه ای واخوانی شده است یا هیچ یک، ممکن است ارتجالی و کاملاً بی مقصود یا به عبارت دیگر غیرقابل قضاوت باشد.           اما تک گفتاری مهدی زاغی، غلام، همکار او، محصول گزینش آگاهانه نویسنده از ذهن و زبان آدم هایی است که قرار است به خواننده معرفی شوند، معرفی نامه ای است که در قالب شه و خیال پیش از خواب، بدون ارتباط با محرک های بیرونی، بیان شده است. نشانه های اصرار نویسنده برای عرضه روشن وجوه شخصیت های خود جابه جا به چشم می خورد: فقط یک رفیق حس گیرم آمد، اونم هوشنگ بود. با هم که بودیم، احتیاج به حرف زدن نداشتیم: درد هم دیگر را می فهمیدیم. حالا تو آسایشگاه مسلولین خو ده. تو مطبعه «بهار دانش» بغل دست من کار می کرد.           کاملاً روشن است که جمله توضیحی آ ، اشتغال هوشنگ در مطبعه «بهار دانش» فقط جهت مطلع خواننده است، والا طبیعی است که مهدی زاغی خود نیازمند چنین توضیحی نیست. یا در تک گویی غلام، با این که از نوشیدن الکل زیاد پکر و گیج و منگ است، توضیحات مستقیم فراوانند: از این خبر همه بچه ها تکان خوردند. حتی علی مبتدی اشک تو چشمش پر شد، دماغش را بالا کشید و از اطاق بیرون رفت. فقط مسیبی بود که ککش نمی گزید. مشغول غلط گیری بود- سایه دماغش را چراغ به دیوار انداخته بود.           با خواندن این گونه توضیحات و شه های وصفی خواننده احساس می کند که آن دو، به رغم آن چه خود اعلام می کنند، در خلوت آ شب، چنان که باید، غرق در تفکرات و احساس خود نیستند. اگرچه مفاهیم از طریق واخوانی به ذهنشان راه می یابند، جملات وصفی و معترضه آن ها، ظاهراً برای آن که مبادا آن چه را که می گویند پیچیده و تاریک باشد، نواخت تک گویی را از صورت سیال و طبیعی آن خارج کرده است. در واقع هدایت سعی داشته است با درج ملاحظات و وصف های ملموس و پیوسته موقعیت قهرمانش را از لحاظ ادراک و احساس به طور منجز ثبت کند و حاضر نشده است خواننده را در تمام دقایق داستان با قهرمانش تنها بگذارد، و این به هر حال ع از آن سبکی است که خود وضع کرده است. اما نکته قابل توجه این است که در آن لحظاتی که هدایت، به عنوان نویسنده، وارد جریان تک گویی شده است و خواننده صدای او را می شنود، بی طرفی لحن قابل لمس است و با وجود ناهنجاری آن از لحاظ ساختمان داستان ذهن خواننده از دنیای درونی شخصیت منحرف نمی شود.
با
یادداشتی بر داستان «فردا»ی صادق هدایت از محمد بهارلو 8ص
بمناسبت تولد سلطان: ریز اتفاقات 68 سال زندگی علی پروین/ رد 500 هزار دلار به خاطر حرف مادر در میان چهره های ماندگار فوتبال ایران کمتر فوتبالیستی پیدا می شود که در بین هواداران استقلال و پرسپولیس از محبوبیت بالایی برخوردار باشد. مرحوم ناصر حجازی یکی از این مردان بود که با وجود استقلالی بودن، پرسپولیسی ها هم به او علاقه داشتند. نمونه دوم علی پروین است، مردی که از او به عنوان چشم تیله ای فوتبال ایران نام برده می شود و سوم مهر زادروز تولدش است.

سوم مهر 1325 روز تولد مرد چشم تیله ای فوتبال ایران است. علی پروینی که جدای از فوتبال بسیار جذاب است و مردمی. تعجب هایش، تبخالش، چشم های رنگی اش علی زاغی را از کودکی با دیگران متفاوت می کرد. او هم مثل همه هم نسل هایش در کودکی حرفه ای را پیش گرفت و طلاساز شد اما فوتبال و عشق به توپ او را از دیگران متمایز کرد و حرفه اش را هم فراموش.
اختصاصی از اینو دیدی مقاله کامل درباره یادداشتی بر داستان «فردا»ی صادق هدایت از محمد بهارلو 8ص با و پر سرعت .
لینک و ید پایین توضیحاتفرمت فایل word  و قابل ویرایش و پرینتتعداد صفحات: 8 یادداشتی بر داستان «فردا»ی صادق هدایت از محمد بهارلو          در «نوشته های پراکنده صادق هدایت»، که حسن قایمیان گرد آورده است، داستان کوتاهی هست به نام فردا که تاریخ نگارش 1325 را دارد. این داستان اول بار در مجله «پیام نو» ( داد و تیر 1325) و بعد در کبوتر صلح 1329 منتشر شد، و اگرچه در زمان انتشار درباره آن مطلب و مقاله ای در مطبوعات درج نشد، نشانه هایی در دست است مبنی بر این که در همان سال ها واکنش ها و بحث های کم ش تندی را برانگیخته است، که مصطفی فرزانه در کتاب خاطرات گونه خود درباره صادق هدایت به طور گذران به نمونه ای از آن ها اشاره کرده است. اهمیت داستان فردا، قطع نظر از مضمون اجتماعی آن، در شیوه نگارش و صناعتی است که صادق هدایت به کار برده است، که شیوه ای است غیرمتعارف، ظاهراً گنگ و پرابهام، که تا پیش از آن در داستان نویسی ما سابقه نداشته است، و تا دو دهه بعد از آن نیز هیچ نویسنده ای طبع خود را در آن نیازمود.          فردا به شیوه تک گویی درونی نوشته شده است:1- تک گویی مهدی زاغی 2- تک گویی غلام. و غرض از آن آشنایی مستقیم با زندگی درونی کارگر چاپ خانه ای است به نام «مهدی رضوانی مشهور به زاغی». داستان بدون دخ نویسنده و توضیحات و اظهارنظر های او نوشته شده و به صورت گفت وگویی است بدون شنونده و بر زبان نیامده. نویسنده خواننده را به درون ذهن آدمی فرومی برد و او را در آن جا تنها می گذارد تا خود دربیابد که هر ی درباره چه چیز حرف می زند:بعد از شش سال کار، تازه دستم خالی است. روز از نو روزی از نو! تقصیر خودمه چهار سال با پسر ام کار می ، اما این دو سال که رفته اصفهان ازش خبری ندارم. آدم جدی زرنگیه. حالا هم به سراغ اون می رم. کی می دونه؟ شاید به امید اون می رم. اگر برای کاره پس چرا به شهر دیگه نمی رم؟ به فکر جاهایی می افتم که جا پای خویش و آشنا را پیدا م. زور با زو! چه شوخی بی مزه ای! اما حالا که تصمیم گرفتم. گرفتم...خلاص.          در این قطعه، مهدی زاغی خصوصی ترین شه ها و احساساتش را بیان می کند، شه ها و احساساتی که با ضمیر ناهوشیار، شه های آرمیده، فاصله چندانی ندارند. زبان ذهن او عموماً آگاه به خود و واقع بینانه است و کم ش همان ترکیب منظم زبان روزمره را دارد.تو دنیا اگر جاهای مخصوص برای کیف و خوش گذرانی هست، عوضش بدبختی و بیچارگی همه جا پیدا می شه. اون جاهای مخصوص، مال آدم های مخصوصیه. پارسال که چند روز پیشخدمت «کافه گیتی» بودم، مشتری های چاق داشت، پول کار نکرده ج می د. اتومبیل، پارک، زن های خوشگل، مشروب عالی، رختخواب راحت، اطاق گرم، یادگارهای خوب، همه را برای اون ها دستچین د، مال اون هاست و هرجا که برن به اون ها چسبیده. اون دنیا هم باز مال اون هاست. چون برای ثواب هم پول لازمه! ما اگر یک روز کار نکنیم، باید سر بی شام زمین بگذاریم. اون ها اگر یک شب تفریح نکنند، دنیا را بهم می زنند!          پیدا است که صادق هدایت ترکیب کلامی مهدی زاغی را نه به صورت شکل نخستین آن و همان گونه که بر ذهن چنین آدمی جاری می شود بلکه در هیئت پروده آن، از طریق جمله های مستقیم و نظم ساختمانی عبارات، بیان کرده است. اشاره به «جدی» و «زرنگ» بودن پسر مهدی زاغی و توصیف «مشتری های چاق» «کافه گیتی» نه محصول ذهن و برآمد شه مهدی زاغی که ریخته قلم هدایت است. طبیعی است که مهدی زاغی خصوصیات پسر خود و مشتری های کافه گیتی را می شناسد اما آن چه ارائه می دهد توصیفات و توضیحاتی است که گویا برای دیگری، برای خواننده، نقل می شوند. البته این پروردگی و انتظام، ارائه جمله هایی با بار اطلاعاتی به خواننده، در همه جا وجود ندارد و خواننده ناچار است، چنان که طبیعت چنین داستان هایی است، برای گردآوردن داده های حسی مهدی زاغی همه حواس خود را به کار گیرد. کشف این که دقیقاً درباره چه چیزی گفت وگو می شود همیشه آسان نیست:رختخوابم گرم تر شده... مثل این که تک هوا ش ته... صدای زنگ ساعت از دور میاد. باید دیروقت باشه... فردا صبح زود... گاراژ... من که ساعت ندارم... چه گاراژی گفت؟... فردا باید... فردا.          خواننده می بایست با موج شه مهدی زاغی حرکت کند. همین عبارات مقطع و تک واژه ها وتار های پیچاپیچی از یادآوری، ما را با دیدگاه شخصیت او آشنا می سازند. هر کلمه و عبارت بریده ای مظهر هیچ و در عین حال همه چیز است. هدایت مطمئن است که خواننده با مقداری صرافت از آن چه او می گوید سردرمی آورد. اگر بنا بود همه آن چیز هایی که در ضمیر ناهوشیار مهدی زاغی، در ساعاتی پیش از خواب، جریان دارند به صورت سیال و نابخود بیان شوند، یعنی در سطح همان الفاظ و اشاره هایی که برای آدمی با طبیعت او یادآور عواطف و شه های سرشار هستند، در آن صورت خواننده ولو با صرافت طبع، چیز چندانی دستگیرش نمی شد. در طبیعت، در ذهن خواب زده، جملات به صورت بریده بریده و درهم ریخته و در میان جملات دیگر به یاد می آیند. وقایع به گذشته، که ریشه شان در آن است، بازمی گردند و هرچیز ظاهراً به طور تصادفی و پر ابهام و گنگ احساس می شود. به همین دلیل ثبت چنین حال و تجربه ای معانی و تعبیرات گوناگونی پدید می آورد، زیرا گاهی یک کلمه یا جمله نشانه جدا شدن از یک مطلب است و گاهی نشانه شه یا احساسی که در گذشته واقع شده و به سبب ادای مطلب و کلمه ای واخوانی شده است یا هیچ یک، ممکن است ارتجالی و کاملاً بی مقصود یا به عبارت دیگر غیرقابل قضاوت باشد.          اما تک گفتاری مهدی زاغی، غلام، همکار او، محصول گزینش آگاهانه نویسنده از ذهن و زبان آدم هایی است که قرار است به خواننده معرفی شوند، معرفی نامه ای است که در قالب شه و خیال پیش از خواب، بدون ارتباط با محرک های بیرونی، بیان شده است. نشانه های اصرار نویسنده برای عرضه روشن وجوه شخصیت های خود جابه جا به چشم می خورد:فقط یک رفیق حس گیرم آمد، اونم هوشنگ بود. با هم که بودیم، احتیاج به حرف زدن نداشتیم: درد هم دیگر را می فهمیدیم. حالا تو آسایشگاه مسلولین خو ده. تو مطبعه «بهار دانش» بغل دست من کار می کرد.          کاملاً روشن است که جمله توضیحی آ ، اشتغال هوشنگ در مطبعه «بهار دانش» فقط جهت مطلع خواننده است، والا طبیعی است که مهدی زاغی خود نیازمند چنین توضیحی نیست. یا در تک گویی غلام، با این که از نوشیدن الکل زیاد پکر و گیج و منگ است، توضیحات مستقیم فراوانند:از این خبر همه بچه ها تکان خوردند. حتی علی مبتدی اشک تو چشمش پر شد، دماغش را بالا کشید و از اطاق بیرون رفت. فقط مسیبی بود که ککش نمی گزید. مشغول غلط گیری بود- سایه دماغش را چراغ به دیوار انداخته بود.          با خواندن این گونه توضیحات و شه های وصفی خواننده احساس می کند که آن دو، به رغم آن چه خود اعلام می کنند، در خلوت آ شب، چنان که باید، غرق در تفکرات و احساس خود نیستند. اگرچه مفاهیم از طریق واخوانی به ذهنشان راه می یابند، جملات وصفی و معترضه آن ها، ظاهراً برای آن که مبادا آن چه را که می گویند پیچیده و تاریک باشد، نواخت تک گویی را از صورت سیال و طبیعی آن خارج کرده است. در واقع هدایت سعی داشته است با درج ملاحظات و وصف های ملموس و پیوسته موقعیت قهرمانش را از لحاظ ادراک و احساس به طور منجز ثبت کند و حاضر نشده است خواننده را در تمام دقایق داستان با قهرمانش تنها بگذارد، و این به هر حال ع از آن سبکی است که خود وضع کرده است. اما نکته قابل توجه این است که در آن لحظاتی که هدایت، به عنوان نویسنده، وارد جریان تک گویی شده است و خواننده صدای او را می شنود، بی طرفی لحن قابل لمس است و با وجود ناهنجاری آن از لحاظ ساختمان داستان ذهن خواننده از دنیای درونی شخصیت منحرف نمی شود.
با
مقاله کامل درباره یادداشتی بر داستان «فردا»ی صادق هدایت از محمد بهارلو 8ص
اختصاصی از نیک فایل تحقیق نقد داستان فردا صادق هدایت با و پر سرعت .
دسته بندی : تاریخ و ادبیات فرمت فایل :  doc ( قابلیت ویرایش و آماده چاپ ) word قسمتی از محتوی متن ...   تعداد صفحات : 19 صفحه نقد داستان فردا.
یادداشتی بر داستان «فردا»ی صادق هدایت از محمد بهارلو در «نوشته های پراکنده صادق هدایت»، که حسن قایمیان گرد آورده است، داستان کوتاهی هست به نام فردا که تاریخ نگارش 1325 را دارد.
این داستان اول بار در مجله «پیام نو» ( داد و تیر 1325) و بعد در کبوتر صلح 1329 منتشر شد، و اگرچه در زمان انتشار درباره آن مطلب و مقاله ای در مطبوعات درج نشد، نشانه هایی در دست است مبنی بر این که در همان سال ها واکنش ها و بحث های کم ش تندی را برانگیخته است، که مصطفی فرزانه در کتاب خاطرات گونه خود درباره صادق هدایت به طور گذران به نمونه ای از آن ها اشاره کرده است.
اهمیت داستان فردا، قطع نظر از مضمون اجتماعی آن، در شیوه نگارش و صناعتی است که صادق هدایت به کار برده است، که شیوه ای است غیرمتعارف، ظاهراً گنگ و پرابهام، که تا پیش از آن در داستان نویسی ما سابقه نداشته است، و تا دو دهه بعد از آن نیز هیچ نویسنده ای طبع خود را در آن نیازمود.
فردا به شیوه تک گویی درونی نوشته شده است:1- تک گویی مهدی زاغی 2- تک گویی غلام.
و غرض از آن آشنایی مستقیم با زندگی درونی کارگر چاپ خانه ای است به نام «مهدی رضوانی مشهور به زاغی».
داستان بدون دخ نویسنده و توضیحات و اظهارنظر های او نوشته شده و به صورت گفت وگویی است بدون شنونده و بر زبان نیامده.
نویسنده خواننده را به درون ذهن آدمی فرومی برد و او را در آن جا تنها می گذارد تا خود دربیابد که هر ی درباره چه چیز حرف می زند: بعد از شش سال کار، تازه دستم خالی است.
روز از نو روزی از نو! تقصیر خودمه چهار سال با پسر ام کار می ، اما این دو سال که رفته اصفهان ازش خبری ندارم.
آدم جدی زرنگیه.
حالا هم به سراغ اون می رم.
کی می دونه؟
شاید به امید اون می رم.
با
تحقیق نقد داستان فردا صادق هدایت
اختصاصی از اینو دیدی یادداشتی بر داستان فردای صادق هدایت از محمد بهارلو با و پر سرعت .
یادداشتی بر داستان فردای صادق هدایت از محمد بهارلو
یادداشتی بر داستان فردای صادق هدایت از محمد بهارلو  لینک پرداخت و *پایین مطلب*  فرمت فایل:word (قابل ویرایش و آماده پرینت)   تعداد صفحات:8        در «نوشته های پراکنده صادق هدایت»، که حسن قایمیان گرد آورده است، داستان کوتاهی هست به نام فردا که تاریخ نگارش 1325 را دارد. این داستان اول بار در مجله «پیام نو» ( داد و تیر 1325) و بعد در کبوتر صلح 1329 منتشر شد، و اگرچه در زمان انتشار درباره آن مطلب و مقاله ای در مطبوعات درج نشد، نشانه هایی در دست است مبنی بر این که در همان سال ها واکنش ها و بحث های کم ش تندی را برانگیخته است، که مصطفی فرزانه در کتاب خاطرات گونه خود درباره صادق هدایت به طور گذران به نمونه ای از آن ها اشاره کرده است. اهمیت داستان فردا، قطع نظر از مضمون اجتماعی آن، در شیوه نگارش و صناعتی است که صادق هدایت به کار برده است، که شیوه ای است غیرمتعارف، ظاهراً گنگ و پرابهام، که تا پیش از آن در داستان نویسی ما سابقه نداشته است، و تا دو دهه بعد از آن نیز هیچ نویسنده ای طبع خود را در آن نیازمود.
          فردا به شیوه تک گویی درونی نوشته شده است:1- تک گویی مهدی زاغی 2- تک گویی غلام. و غرض از آن آشنایی مستقیم با زندگی درونی کارگر چاپ خانه ای است به نام «مهدی رضوانی مشهور به زاغی». داستان بدون دخ نویسنده و توضیحات و اظهارنظر های او نوشته شده و به صورت گفت وگویی است بدون شنونده و بر زبان نیامده. نویسنده خواننده را به درون ذهن آدمی فرومی برد و او را در آن جا تنها می گذارد تا خود دربیابد که هر ی درباره چه چیز حرف می زند:بعد از شش سال کار، تازه دستم خالی است. روز از نو روزی از نو! تقصیر خودمه چهار سال با پسر ام کار می ، اما این دو سال که رفته اصفهان ازش خبری ندارم. آدم جدی زرنگیه. حالا هم به سراغ اون می رم. کی می دونه؟ شاید به امید اون می رم. اگر برای کاره پس چرا به شهر دیگه نمی رم؟ به فکر جاهایی می افتم که جا پای خویش و آشنا را پیدا م. زور با زو! چه شوخی بی مزه ای! اما حالا که تصمیم گرفتم. گرفتم...خلاص.
با
یادداشتی بر داستان فردای صادق هدایت از محمد بهارلو
نه ی بی آنکه بشنود ، سخنی می گوید و نه قلمی بی آنکه آداب لرزش بداند ، می نویسد. لیک ، نه این گوش را ادعایی است در شنیدن ملکوتی آوای قدسیان و نه قلم را توان جعل معنا در چینش هنرمندانه واژگان بلکه باور آن است .... آنچه از لطف هدیه داده اند ، برای شنیدن شماست ..اگر نشنیدید ، ایراد از "من " است ، دعایش کنید..  ....گفتم، بشینم و برایت بنویسم... سلام، راستی هیچ تکراری، نوتر از سلام نیست. شاید اگر هنرمند بودم، از ذوق و تخیّلم کمک می گرفتم و تو را بهتر توصیف می ؛ امّا افسوس... که هیچ هنری ندارم و تازه، اگر هم داشتم، به هنر خدا در آف تو نمی رسید...    معرفی آستان مقدس زاده علی بن احمد (ع) (باباگردآلو) در برخی از منابع نام آن به اشتباه عبدالله ثبت شده است. اما نسب شریف زاده علی بن احمد با یازده واسطه به سجّاد (علیه السلام) منتهی می شود که از قرارذیل است: 
سیّدعلی بن احمد بن علی بن احمد الهادی بن علی بن زید الحسین البکاء بن العباس احمدبن حسین الاحول الشاعر بن علی القتیل بن حسن المکفوف بن حسن الأفطس بن علی الاصغر بن علی بن الحسین السجّاد (علیه ). او نواده بزرگوار ابوالحسن زید معروف زید معروف به بکاء است که به جهت زهد و تقوای بسیار و ترس از خداوند به بکّاء (زیادگریه کننده) ملقّب شده است. او به خاطر جوّ ناآرام بصره به اهواز مسافرت نمود و در این شهر صاحب سه دختر به اسامی، سکینه، خدیجه و فاطمه شد. علمای انساب تداوم نسل او را از تنها فرزند او ابوطالب علی می دانند که از او سیّد احمد ملقّب به هادی به وجود آمده است.  بنای قبلی که از خشت و گل بود در سالیان قبل ت یب شد و به جای آن بنای هشت ضلعی زیبایی ساخته شد که هر یک از اضلاع آن از داخل 4 متر است. کف و دیوارهای بقعه با سنگ مرمر و کاشی های خشتی در زمینه گل و بوته آراسته شده است. برفراز بقعه گنبدی کلاه خودی به قطر 8 و ارتفاع بیش از 5 متر می باشد که اخیراً ایزوگام شده است. در وسط بقعه، ضریح بسیار عالی مطلا قرار دارد که بر روی در آن نوشته شده: «ضریح مطهر زاده علی بن احمد زیر نظر اداره اوقاف و امور خیریه شهرستان بروجن در سال 1387 با همت هیات امنا ساخت و نصب گردید. ساخت و قلمزنی سید اسماعیل احمدی اصفهان.» اتاق مرقد از چهار طرف به شبستان هشت ضلعی بزرگ راه دارد که هر یک از اضلاع آن 6 متر و تمام کف و ازاره آن با سنگ مرمر پوشش یافته و دیوارهای آن با کاشی های خشتی همچون داخل بقعه تزیین شده است. رواق سوم بقعه به صورت روباز ساخته شده و هر یک از اضلاع آن 8 متر با 4 ستون می باشد که عرض آن 4 متر است. نماهای این رواق به یاد جوان ناکام محمد جواد کریمی و به همت پدر گرامیش کاشیکاری و آجرکاری شده است. در اصلی بقعه از جانب جنوب باز می شود و در سه جهت دیگر نیز درهایی دارد. در جانب شمال غرب بقعه تعدادی مغازه و 5 زایر سرا قرار دارد. زمین زیارتگاه حدود 50×100 متر و بیش از 5000 متر مربع است که در آن درختکاری شده است. از موقوفات این بقعه می توان به  زمینهای کشاورزی اشاره نمود. خانم رناته گولمبک خان در سال 1998 م. / 1377 ه.ش از آن دیدن کرده و می نویسد: «روانه د ده نو شدیم. در این منطقه چشمه های آب معدنی و درخت کاری وجود دارد که مردم برای هواخوری و گذراندن روزهای تعطیلی به این محل هجوم می آورند و زیر درخت ها روز را می گذرانند. پس از صرف نهار و چای، روانه زاده عبدالله شدیم که در روستای سورک و همجوار روستای دهنو  می باشد.  زاده باباگردآلو در یک محیط وسیعی بین قریه ده نو و سورک و شهر فرادنبه قرار گرفته، که زائرین از ا و دهات اطراف از آن دیدن می کنند. دیوارهای خارجی آن از آجر و گنبدش از کاشی بنا شده است.»   برگزاری مراسمات مذهبی /فرهنگی  مختلف  همچون عزاداری دهه محرم برگزاری یادواره ی شهرستان برگزاری دعا و ... با حضور باشکوه   اهالی روستای دهنو و شهرستان  در این مکان مقدس برگزار می گردد.  هزینه های این آستانه از نذورات و ... و همچنین اجاره بهای زمینهای کشاورزی اطراف این بقعه متبرکه تامین میشود و دارای یک حلقه چاه آب میباشد که این آب صرف آشامیدن زوار و آبیاری زمینها میگردد. ***********************************************************************  حیدر علی طالب پور در شعر چنجالو از زاده باباگرد آلو یاد می کند: کاشکی اینقدر نبید نازولی و قهرآلو                                                         دل ماه با نازاش و قهراش می کند و خین آلو لیاش انگار انار و لپاش انگار سیب سرخ                                              اما رنگ م چی چی ؟ افقّا خود زردآلو تا خودم گر بشد، هی همه سال نذر کنون                                                          یاشاز عبدالله می رفتم یا باباگرد آلو
سلام مراسم تعزیه و سوگواری در روستای مشتان قدمتی طولانی داشته ولی بنا به اظهار نظر قدیما حدودو ۷۰ سال قبل ابتدا مراسم زنی فقط روز عاشورااز بابا سالار شروع می شده با پای پیاده به امازاده بی بی شیریرن رفته بعد از آن به روستای بلیان زاده سید عبدالله رفته و بعد از به مشتان بر می گشته اند نوحه گوی ان زمانها ظاهرا شیخ حسن علی و کل عباس و ... بعد از آن هم حاجتی میش ماندنی و میش تو سین بوده اند بعد از انقلاب و تحولات زیدادی در آن رخ داد کل روستا یک هیت وجود داست که شبها از میدان مسجدک مراسم زنجیر زنی شروع شده و به قبرستان ادامه می یافت نوحه گویان اسمعیل یارب زاغی عبدالحسن نمکی بهزاد و .... بودند دهه هفتاد یک عده از جوانها شروع به بی نظمی د که همین امر باعث کدورت و عدم استقبال از مراسم شده بود تا اینکه چند نفر از اهالی محله بابا سالار( مش خیراله احمد برات احمدی مش یدالله علی حسین خداداد رحمان مرتضی چواد علی حسین نوحه گو .... ) به خاطر بی نظمی در سال ۷۵ هیتی به نام علی اصغر تشکیل دادند که در ابتدا با مشکلات زیادی رو به رو شده بودندو با مقاومت و استمرار و باعث رونق گرفتن مراسم گردید و همین امر باعث شد که جند سال بعد هم مسجد حسین هیتی تشکیل داده و بعد از ان هم هیت کوی دهلی ها تشکیل گردد در حال حاظر این چهار هیت در مشتان فعال هستند و اکثر اهالی در این مراسم شرکت می کنند