دختری در آغوش پاییز

بابا میگفت پدر و مادر همواره در به تنگ در آغوش کشیدن فرزند جذبه ای نشاط آور حس می کنند. این میل در واقع با رشد فرزندان در والدین رنگ کاستی به خود نمیگیرد بلکه چون والدین مسن تر می شوند و دل نازک تر چه بسا این خواسته فزونی می یابد و از سویی جلوه های رعنایی و رسیدگی میوه وجود فرزند چه بسا این خواست را تشدید میکند .اما نکته آن است که با بزرگتر شدن فرزندان این فرزند است که از آغوش والدین دوری می کند و هر چه مستقل تر می شود با این عادت کودکی که آسان خود را در آغوش پدر و مادر رها است ،وداع می گوید . لذا چه خوش است هر از چندی چون کودکی در آغوش گرم والدین رها شدن.
خدایا به غیرت بچه های کار دلم برایت تنگ شده به دست گلی پژمرده بر روی قبر یک شهید به گرد نشسته روی عصا ی پدر بزرگ دلم به اندازه ی وسعت مهربانی پدرم و مادرم برایت تنگ شده است . دلم گریه می خواهد درست مثل ای که دلش برای مادرش تنگ شده باشد. خدا یا من امروز فقط به آغوش تو نیاز مندم . مرا در آغوش می گیری ؟؟؟؟
در تصویر زیر گریه های دختر یک آتش نشان در آغوش پدر قهرمانش را می بینید.
چرا رفتی چرا من بیقرارم به سر سودای آغوش تو دارم نگفتی ماه تاب امشب چه زیباست ندیدی جانم از غم ناشکیباست چرا رفتی چرا من بیقرارم به سر سودای آغوش تو دارم خی گر چه عمری یار من بود امیدت گر چه در پندار من بود بیا امشب ی دیگرم ده ز مینای حقیقت ساقرم ده چرا رفتی؟ چرا من بیقرارم به سر سودای آغوش تو دارم
نفرین بر عشق که من را عاشق کرد اى عشق جفاکار این تو بودى که من را زیر آوار دیوار جدایى رها کردى اى عشق بى رحم این تو بودى که من را از من هم جدا کردى من که سال ها تن پوشى از تنهایى براى خود تنیده بودم سرد بود اما همیشه بود آمدى که آغوش تو مرا گرم کند گرم بود اما هرگز نبود اکنون نه گرماى آغوش تو را حس مى کنم نه سرماى تن پوش تنهاییم را آغوش تو وعده ى بعیدى بود که به من دادى تن پوش هم که در آغوش تو به جا ماند اکنون نه خیال تو من را تنها مى گذارد نه تنهایى به خیالم مى آید تنهایى من را برگردان بس که رویاى با تو بودن را بافتم و شکافتم توانى ندارم که تنهایى را از نو ببافم
خواهم گرفت یک شب، آ تو را به آغوش
با عطر و بوی مویت، آ رود ز سر هوش
اشعار خود بخوانم، در گوش تو به ایوان
آنجا دهی تو با شوق، با هر ندا مرا گوش
از پشت سر بگیرم، چشمان تو عزیزم
گویم به خنده این را، یادم تو را فراموش
زل می زنم دوباره، بر ع تو به د یوار
آن ع کهنه ی تو، آن چشم سرد و خاموش
حسرت به قلب من ماند، آغوش تو بگیرم
خواهم گرفت اما، یک شب تو را به آغوش
محمدصادق رزمی
آن روز که من می میرم ظهر پاییزی سردی خواهد بود و تن بی جانم روی سنگی که از آدم و انسان ماندست به عدم خواهد رفت و نسیم سردی که در آن عطر تن توست مرا خواهد برد و در آغوش نگاهت تنها تن بی روح من خسته نفس می گیرد عطر روح تو مرا زنده نگه خواهد داشت و نسیم پاییز ،ابر و باران،مه و خاک به حسادت به من و روح و تنت مینگرند که در آغوش خزان بار دگر عاشق هم میمیریم روز پاییزی سردیست ولی صد افسوس روز مرگ من نیست گرچه تو مرده ای و اوج جوانی مرا به دروغی کشتی اری امروز همان مرگ من است ظهر پاییزی سردیست و من خواهم مرد
ی در شبکه های اجتماعی منتشر شده که دو قلاده شیر پس از سال ها مربیشان را می بینند و آن را در آغوش می کشند.
کودکی خانوم بازیگر در آغوش پدرش

کودکی خانوم بازیگر در آغوش پدرش ، لیلا اوتادی را در آغوش پدرش می بینید. 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]
"parihug”، عروسک پولیش پر شده با شتاب سنج و موتور می باشد که از راه دور برای کودک دلبندتان آغوش می فرستد.
آهنگ جدید علی صدر بنام آغوش تو
 آهنگ جدید علی صدر بنام آغوش تو 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]
کجایی ماهی آرام در آغوش اقیانوس؟
به من برگرد! این دریای غم لبریز دلتنگی است

اگر چیزی به دست آورده ام از عشق، می بخشم
غزل هایی که خود سرمایه ی ناچیز دلتنگی است

نسیمی شاخه هایم را ش ت و با خودم خواندم:
بهار با تو بودن ها چه شد؟ پاییز دلتنگی است

" سجّاد سامانی "
شاید اولین پناه یه دختر پدرش باشه .. شاید هم برادرش .. نمیدونم ؛ چون من هیچوقت برادر بزرگتر نداشتم .. اما حقیقتش رو بخواید دلم میخواست داشته باشم ! دختری که از محبت پدرش غنی باشه هرگز تن به یک ازدواج شتاب زده نمیده .. هرگز هم آغوش یه نامرد نمیشه .. هرگز تشنه محبت از سمت هیچ نیست .. به نظرم پدر تعیین کننده ترین و اساسی ترین عنصر تو سرنوشت یه دختره ! پدر یه کوه پشت دخترشه .. و کاش خدا نخواد که دختری از محبت پدرش بی بهره بمونه چرا که سرنوشت اغلب دخترا گره خورده به شیوه ابراز محبت پدرشون .. اون موقعس که دختر میره پی محبت تو آغوش یه غریبه .. پدر خوب که داری شبا خیال تخت میخو .. امیدوارم همه شبا خیال تخت بخو م .. امیدوارم پدرانمون اونقد پدر باشن که به هر بی لیاقتی نگیم عشقم
اشتباه از ما بود دل خوش کرده بودیم اشکهایمان برایتان کاری کنند... نمیدانستیم... آتش نفرت و خود پرستی آنقدر شعله ور است که دریا به آن بزرگی هم جز در آغوش گرفتنتان کار دیگری از دستش بر نیامد ... #سانچی #ایران_تسلیت
رضا صادقی خواننده پاپ در خانه نوزادان و نونهالان نرجس اصفهان حاضر شد و نوزاد رها شده ای را که چندی پیش به فرزندخواندگی پذیرفته بود، در آغوش گرفت.
در سال گذشته ۱۶۰ زندانی جرایم غیر عمد در استان چهارمحال و بختیاری به آغوش خانوده بازگشتند.
رئیس سازمان بسیج مستضعفین گفت: هرجایی که ت اعلام کند ما با آغوش باز به ت کمک می کنیم.
فریبا نادری در آغوش برادرشفریبا نادری در آغوش برادرش , وی در توضیحات این پست نوشتبرادر که داشته باشی، انگار سایهِ خدا و حضورِ خدا رو کنارت داری، همیشه مثلِ کوه پشتتمیایسته. خدا همه برادرا رو برای خواهراشون حفظ کنه ایشاالله.فریبا نادری در آغوش برادرشفریبا نادری در تهران به دنیا آمد و یک برادر دارد. او خودش می گوید در کودکی خیلی و بازیگوش بوده است. نادری که در اوج جوانی با مسعود رسام که خیلی از او بزرگ تر بود ازدواج کرد، گفتکه این ازدواج به تشخیص خودش انجام شده است. او پس از مرگ همسرش 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]
خب مردم چرا تو پاییز اینجور میشن¿¿!!!!
فازشون یه جوری میشه که حتی اگرم در حقیقت عاشق نباشن، طوری میشن تو این ماه ک فکر می کنی این سبک رفتار و حال خاص شون مال عاشقی شونه
 
بابا حالا گفتن پاییز غمناکه، پاییز مال عشاقه ، پاییز فصل فراقه، پاییز فلانه، بهمانه
ولی شنونده عاقل باشه
شمارو چرا جوناکی فرامی گیرییَد عایا¿¿¿
وقتی تو دلتون و دور و ورتون خبری نیست
والا   :)
 
 
+ خوش ب حال خودمون که فازمون کلا زمستونه از هر لحاظ
ماجرای مواجه شدن ی با دختری که سگی در آغوش داشت ۱۰:۴۱ خبرگزاری دفاع مقدس نوشت: «سیدمظاهر حسینی»، مدیرکل تشریفات دفتر ی خاطره ای از کوهنوردی انقلاب را نقل کرده است.

وی گفت: در برنامه کوهنوردی، ایشان به دختری برخورد که سگی در بغل داشت.

شاید اگر هرکدام از ما بودیم به او تذکر می دادیم که این سگ نجس است؛ یا ممکن است باعث بیماری شود. اما ایشان رو کرد و از آن دختر خانم پرسید: اسم سگت چیست؟ چقدر دوستش داری؟ سپس گفتند: خب احکام نگهداری از سگ را هم می دانی؟ چند نمونه را برایش گفتند و سپس منبعی را معرفی د تا به آن رجوع کند و بخواند. دختر جوان که از این نحوه برخورد اشک بر دیدگانش جاری شده بود، گفت: من چطور بگویم شما را دیده ام. ی چفیه خود را به او هدیه دادند.

این دختر 2 روز بعد با دفتر تماس گرفت و گفت: به آقا بگویید بنده ارادتمندشان هستم.
پاییز می رسد که مرا مبتلا کند
با رنگ های تازه، مرا آشنا کند پاییز می رسد که همانندِ سالِ پیش
خود را دوباره در دلِ قالیچه، جا کند او می رسد که از پسِ نُه ماه انتظار
رازِ درختِ باغچه را بَرمَلا کند او قول داده است که امسال از سفر
اندوه های تازه بیارد، خدا کند او می رسد که باز هم عاشق کند مرا
او قول داده است به قولش وفا کند پاییز، عاشق است و راهی نمانده است
جز این که روز و شب بنشیند، دعا کند شاید اثر کند و خداوندِ فصل ها
یک فصل را به خاطر او جا به جا کند تقویم خواست از تو بگیرد بهار را
تقدیر خواست راهِ شما را جدا کند خِش خِش، صدای پای خزان است، یک نفر در را به روی حضرتِ پاییز وا-کند
دیکتاتور تویی و آغوشت !
که هر بار مرا تسلیم می کند . . . !
*******************
این روزها حسی دارم آمیخته با دلتنگی . . .
کم می آورم ، بازوانی می خواهم که تنگ در برم بگیرند ، اما نه هر بازوانی ، فقط حصار آغوش تو . . .
*******************
دلم آغوشی می خواهد به وسعت بازوان تو . . .
مهر نوشت: رئیس سازمان بسیج مستضعفین گفت: هرجایی که ت اعلام کند ما با آغوش باز به ت کمک می کنیم.
مهر نوشت: رئیس سازمان بسیج مستضعفین گفت: هرجایی که ت اعلام کند ما با آغوش باز به ت کمک می کنیم.
تصویر دختر یکی از ی آتشنشان را مشاهده می کنید که در مراسم بزرگداشت پدرش،وی را در آغوش کشید.
الان فقط نیاز دارم بغلم کنی، حرکتی به قدمت خود بشریت که معنایش خیلی فراتر از تماس دو بدن است. در آغوش گرفتن یعنی از حضور تو احساس تهدید نمی کنم، نمی ترسم این قدر نزدیک باشم، می توانم آرام بگیرم، در خانه ی خودمم، احساس امنیت می کنم و کنار ی هستم که درکم می کند. می گویند هر بار ی را گرم در آغوش می گیریم، یک روز به عمرمان اضافه می شود. پس لطفا مرا بغل کن .
 شهید ابوذر داوودی که 3سال از ازدواج با دختر اش گذشته بود یک روز از جبهه مقاومت تماس می گیرد و به همسرش وعده دیدار و بازگشت خود در هفته آینده را می دهد. او می آید اما بی جان، پیکر مطهر دیده بان مشهور جبهه های مقاومت به خاک س می شود ولی دختر سه ساله اش همچنان عاشقانه در آغوش پدر می رود. 
دختر است دیگر، و هیچ نمی تواند درک کند که این کودک در خلوت خود راز های خود را به که می گوید.  شهیدی که دختر سه ساله خود را در آغوش گرفت +تصاویر
و تاریکی و مرگ آن چیزی بود که نصیب من شد.شاید اگر عشق را ازش تمنا نمی اینگونه مرا به زانو درنیاورده بود.قلبم را در خدمت او قرار دادم. او مرا به زمین کوبیدو عشق ان چیزی بود که نبود در نگاهشمن تنها نبودممن بودم و عشق اوو این عشق ادامه پیدا کرد تا آنجا کهعشق و مرگ یکدیگر را در آغوش گرفتند ....
ماجرای شهادت پدرو پسری در آغوش هم سر انجام این پدر و پسر همانند مولای خود ابا عبدالله الحسین(ع)، در عملیات "والفجر ۶ "در قلّه های سر به فلک کشیده "چیلات"، ابتدا پسر در آغوش پدر شهید شده و سپس پدر نیز همان جا در حالی که سر فرزندش را بر آغوش گرفته بود، در اثر اصابت گلوله ای به فیض عظیم شهادت نائل آمد.
شهیدان اسماعیل زاده ۲۵ سال مفقود الجسد بودند تا اینکه گروهی از اعضای تفحص، پیکرهای مطهر این دو شهید بزرگوار را در تاریخ دادماه ۸۸ در منطقه چیلات کشف کرده و به آغوش خانواده شان باز می گردانند.
ماجرای شهادت پدرو پسری در آغوش هم سر انجام این پدر و پسر همانند مولای خود ابا عبدالله الحسین(ع)، در عملیات "والفجر ۶ "در قلّه های سر به فلک کشیده "چیلات"، ابتدا پسر در آغوش پدر شهید شده و سپس پدر نیز همان جا در حالی که سر فرزندش را بر آغوش گرفته بود، در اثر اصابت گلوله ای به فیض عظیم شهادت نائل آمد.
شهیدان اسماعیل زاده ۲۵ سال مفقود الجسد بودند تا اینکه گروهی از اعضای تفحص، پیکرهای مطهر این دو شهید بزرگوار را در تاریخ دادماه ۸۸ در منطقه چیلات کشف کرده و به آغوش خانواده شان باز می گردانند.