خدایااز من بگیر آنچه تو را از من میگیرد

ماهت کامل شده بود چند شب پیش و حالا دارد از قرص بودن ماهت لحظه به لحظه کم میشود..این را هم تو خوب میدانی , هم من ! تو خوب میدانی اوضاع ویرانه ی دلم را ...اما من هم خوب فهمیده ام رحیم بودنت را ...تو خوب دیده ای دست و پا زدنم را در گناه ...و من هم خوب حس کرده ام ستار بودنت را وتو خوب دیده ای که ازدست دادم لحظات ن را که گذشت در این ماهت ...اما من باز مثل همیشه چشیدم طعم غفار بودنت را ... حضرت حبیب! من که میدانم در این اوضاع, تو بیشتر تر ازمن حسرت خورده ای برای فرصت های ازدست رفته ام ...اما بیا و حالا که پشیمان تراز همیشه و دست ازپا درازتر به سمتت آمده ام ..هوایم را داشته باش.. دلم را محکم بگیر ..بگیر که ذکر توشود آرامش لحظاتم ..بگیر که قرب تو شود هدف زندگیم ...بگیر که شوق دیدن تو شود نهایت آرزویم ..بگیر دلم را.. بگیر که مطمئن شوی چقدر فریاد زده است : به ذکرک عاش قلبی!..... بگیر حضرت حبیب!..بگیر که باورکنی ...دوستت دارم هایم راستکی , راستکی است ...
ماهت کامل شده بود چند شب پیش و حالا دارد از قرص بودن ماهت لحظه به لحظه کم میشود..این را هم تو خوب میدانی , هم من ! تو خوب میدانی اوضاع ویرانه ی دلم را ...اما من هم خوب فهمیده ام رحیم بودنت را ...تو خوب دیده ای دست و پا زدنم را در گناه ...و من هم خوب حس کرده ام ستار بودنت را وتو خوب دیده ای که ازدست دادم لحظات ن را که گذشت در این ماهت ...اما من باز مثل همیشه چشیدم طعم غفار بودنت را ... حضرت حبیب! من که میدانم در این اوضاع, تو بیشتر تر ازمن حسرت خورده ای برای فرصت های ازدست رفته ام ...اما بیا و حالا که پشیمان تراز همیشه و دست ازپا درازتر به سمتت آمده ام ..هوایم را داشته باش.. دلم را محکم بگیر ..بگیر که ذکر توشود آرامش لحظاتم ..بگیر که قرب تو شود هدف زندگیم ...بگیر که شوق دیدن تو شود نهایت آرزویم ..بگیر دلم را.. بگیر که مطمئن شوی چقدر فریاد زده است : به ذکرک عاش قلبی!..... بگیر حضرت حبیب!..بگیر که باورکنی ...دوستت دارم هایم راستکی , راستکی است ...
ماهت کامل شده بود چند شب پیش و حالا دارد از قرص بودن ماهت لحظه به لحظه کم میشود..این را هم تو خوب میدانی , هم من ! تو خوب میدانی اوضاع ویرانه ی دلم را ...اما من هم خوب فهمیده ام رحیم بودنت را ...تو خوب دیده ای دست و پا زدنم را در گناه ...و من هم خوب حس کرده ام ستار بودنت را وتو خوب دیده ای که ازدست دادم لحظات ن را که گذشت در این ماهت ...اما من باز مثل همیشه چشیدم طعم غفار بودنت را ... حضرت حبیب! من که میدانم در این اوضاع, تو بیشتر تر ازمن حسرت خورده ای برای فرصت های ازدست رفته ام ...اما بیا و حالا که پشیمان تراز همیشه و دست ازپا درازتر به سمتت آمده ام ..هوایم را داشته باش.. دلم را محکم بگیر ..بگیر که ذکر توشود آرامش لحظاتم ..بگیر که قرب تو شود هدف زندگیم ...بگیر که شوق دیدن تو شود نهایت آرزویم ..بگیر دلم را.. بگیر که مطمئن شوی چقدر فریاد زده است : به ذکرک عاش قلبی!..... بگیر حضرت حبیب!..بگیر که باورکنی ...دوستت دارم هایم راستکی , راستکی است ...
عاشقا، مستانگى از سر بگیر ساقى از ره مى‏رسد ساغر بگیر مرغ دل را از قفس آزاد کن با پرستوهاى عاشق پر بگیر پر بزن تا کوىِ یارِ مَه لقا جا به بامِ خانه دلبر بگیر گرچو من بش ته بالى غم مخور با ولاى یار بال و پر بگیر جشن میلاد عسگرى آمده عیدى ز پیغمبر بگیر هر چه مى‏خواهد دلت از یُمن او از یَدِ پر قدرت حیدر بگیر شیعه مى‏نازد به نام عسگرى یا اباالمهدى عسگرى کیست او بر شیعیان مولاستى کیست او نور دل طاهاستى کیست او ابن الرضا، بابُ الهدى پور حیدر زاده زهراستى کیست او کز مقدمش هفت آسمان غرق زینب باشد و غوغاستى کیست او اندر رهش پیغمبران دست بر همه ب استى کیست او سرمایه هستى حق یاسِ بى مثل جهان آراستى کیست او عشق خداى سرمدى عاشقى را بهترین معناستى شیعه مى‏نازد به نام عسگرى یا اباالمهدى عسگرى شاعر: سید محمد میرهاشمی
ستایش ، خداوندى را که آسمان ها و زمین را آفرید و تاریکى ها و روشنایى را پدید آورد. سپس آنان که به پروردگارشان کفر ورزیدند، از حق روى گردان مى شوند. چیزى را براى خداوند ، شریک قرار نمى دهیم و جز او ، س رستى نمى گیریم. ستایش ، خداوندى را که آنچه در آسمان ها و آنچه در زمین است ، براى اوست ، و نیز ستایش در آ ت ، از آنِ اوست و او حکیم آگاه است و آنچه را در زمین فرو مى رود و آنچه را از آن برمى آید و آنچه را از آسمان فرود مى آید و آنچه را در آن بالا مى رود ، مى داند و او مهربان آمرزنده است.
ماهیت روشن است و قرار نیست تغییر کند بنابراین مذاکره با بی اعتمادی مطلق انجام شده و هر آنچه گرفتیم را با زور گرفتیم.
اللّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ لاَ تَأْخُذُهُ سِنَةٌوَلاَ نَوْمٌ لَّهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الأَرْضِ مَن ذَاالَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ یَعْلَمُ مَا بَیْنَأَیْدِیهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلاَ یُحِیطُونَ بِشَیْءٍ مِّنْ عِلْمِهِإِلاَّ بِمَا شَاء وَسِعَ کُرْسِیُّهُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ وَلاَیَؤُودُهُ حِفْظُهُمَا وَهُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ خداست که معبودى جزاو نیست زنده و ب ادارنده است نه خوابى سبک اورا فرومیگیرد ونه خوابى گران آنچه درآسمانها و آنچه درزمین است ازآن اوستکیست آن که جزبه اذن اود یشگاهش شفاعت کندآنچه در پیش روى آنان وآنچه در پشت‏سرشان است مى‏داندوبه چیزى ازعلم اوجزبه آنچه بخواهداحاطه نمى‏یابندکرسى اوآسمانهاوزمین رادربرگرفته ونگهدارى آنها براودشوار نیست و اوست والاى بزرگ
بزرگترین گناه بی پولی است! بزرگترین تفریح پول است! بزرگترین بلا بی پولی است! بزرگترین شجاعت پول است! بزرگترین پول است! بزرگترین اسرار پول در اوردن است! بزرگترین افتخار پولدار بودن است! بزرگترین سود پول است! بزرگترین هدیه پول است! بزرگترین سرمایه پول است! آنچه بر قضا وقدر فایق آید پول است! آنچه آدمی را صیقل دهد پول است! آنچه که از علم بهتر است پول است! آنچه برای مرد ننگ است بی پولی است! آنچه بیش از مرگ آدمی رامیکشد بی پولی است! آنچه که کمش زیاد است بی پولی است! آنچه که زیادش هم کم است پول است.!
معبودا...!به بزرگی آنچه داده ای آگاهم کن تا کوچکی آنچه ندارم نا آرامم نکند. یارب دل ماراتو به رحمت جان ده,دردهمه را به صابری درمان ده,این بنده چه داندکه چه می بایدجست,داننده تویی هرآنچ دانی آن ده. افتادن یک برگ ازدرخت هم بی حکمت خدا نیست چه برسد به باقی رخدادهای زندگی. خدامرهم تمام دردهاست هرچه عمق اشهای وجودت بیشترباشد خدابرای پر آن بیشتردروجودت جای میگیرد.
به نام خدای مهدی عج




سوره مبارکه جاثیه

وَسَخَّرَ لَکُم مَّا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً مِّنْهُ إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَاتٍ لَّقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ 13‏

او آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است همه را از سوى خودش مس شما ساخته; در این نشانه‏هاى (مهمى) است براى انى که شه مى‏کنند! (13)

آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است همه را مس شما ساخته ; در این نشانه ‏هایی است براى انى که تفکر می‏کنند!
دست مرا بیا بگیر ،
آغوش برات بازمیکنم
بیا نوازشم ،
منهم تورا نازمیکنم
دلگیرم ازاین شبا ،
بیا شب وازمن بگیر
یک نشان دارم زتو ،
این نشانم ونگیر
نمیره ازسرم بیرون ،
چونکه دلت پیش منه
عشق ومیگن دیوانگی است ،
ازاین جنون من بدترم
دل من وخالی نکن ،
خسته ازاین دلتنگیم
تقاص عشق توچیه ،
بگوبها شوبدم
واسه به عشقم برسم ،
به هرکویی سرمیزنم
بازم نیامد سرعقل ،
آخ. این دل دربدرم
چشم انتظارتم ومن ،
جونم و واسط دادم
به پات میشینم وببین ،
ازپا نیفتادم بیا ؟
ببین چه سخت بی ی ،
پشتم و خالی نکن ؟
حس کن عضابم نده ،
دل غلام وخالی نکن
 
غ..ر..آ

شعرهایشان هنوز
بوی نای مرگ می دهد
بوی تند سدر و عطر ارتحال
در سکنج مرده شورخانه ها
بعض شاعران نسل اوّلی
-نسل دومی
از فلان حماسه باز خاوری بگیر
تا فلان حماسه سازمفلق قمی
*
قیصر امین پور
در این میان
چیز دیگری است
ناگزیردر گریز دیگری است
او هر آنکه بود
یا هر آنچه بود
شاعر حماسه های بی دروغ بود
لنگه ی فروغ بود
*
احمد عزیزی از کدام نسل بود؟
بی بدیل بود و جنس اصل بود
گرچه من هنوز مانده ام
شطحهای او
شعر بود
یا که شعرهای او
همتراز شطح بود!
هر چه هست و بود
آدمی همیشه فوق سطح بود...
*
خوش به حال شاعران صادقی که شعرشان
در قلمروی شهادت و شهید بود
آنچه یادگار مانده از کلامشان
یادنامه ی دلاوران روسفید بود
*
یادشان بخیر
شاعران رفته یا نرفته
اعتبارشان یکی است
قلّه های افتخارشان یکی است
دست زیر بارشان یکی است
در خزانه ها و در خزینه ها
سکّه ها و تاسهای اقتدارشان یکی است
یادشان بخیر
شاعران مرده ی هماره زنده مان
شاعران زنده ی همیشه مرده مان
یادشان بخیر....
محمدحسین خوش عمل.
ای پسرم ، نفس خود را میزان میان خود و دیگران قرار ده ، پس آنچه راکه برای خود دوست داری ، برای دیگران نیز دوست بدار و آنچه را که برای خود نمی پسندی ، برای دیگران مپسند. ستم روا مدار، آن گونه که دوست نداری به تو ستم شود. نیکوکار باش ، آن گونه که دوست داری به تو نیکی کنند؛ و آنچه از دیگران زشت می شماری برای خود نیززشت بدان ؛ آنچه نمی دانی نگو، گرچه آنچه می دانی اندک است ؛ آنچه دوست نداری به تو نسبت دهند، دربارة دیگران مگو. بدان که خودبزرگ بینی و غرور، مخالف راستی و آفت عقل است ؛ نهایت کوشش را در زندگی داشته باش و در فکر ذخیره سازی برای دیگران مباش . آنگاه که به راه راست هدایت شدی ، در برابر پروردگارت از هرفروتنی خاضع تر باش .
زبانهاى خود را از آنچه نباید گفت و بپوشید دیده‏ هاى خود را از آنچه حلال نیست شما را نظر به سوى آن و بازدارید گوشهاى خود را از آنچه حلال نیست شما را شنیدن آن و مهربانى کنید با یتیمان مردم تا مهربانى کنند بعد از شما با یتیمان شما و ...
*شاعران نسل اوّلی...نسل دومی...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شعرهایشان هنوز
بوی نای مرگ می دهد
بوی تند سدر و عطر ارتحال
در سکنج مرده شورخانه ها
بعض شاعران نسل اوّلی
-نسل دومی
از فلان حماسه باز خاوری بگیر
تا فلان حماسه سازمفلق قمی
*
قیصر امین پور
در این میان
چیز دیگری است
ناگزیردر گریز دیگری است
او هر آنکه بود
یا هر آنچه بود
شاعر حماسه های بی دروغ بود
لنگه ی فروغ بود
*
احمد عزیزی از کدام نسل بود؟
بی بدیل بود و جنس اصل بود
گرچه من هنوز مانده ام
شطحهای او
شعر بود
یا که شعرهای او
همتراز شطح بود!
هر چه هست و بود
آدمی همیشه فوق سطح بود...
*
خوش به حال شاعران صادقی که شعرشان
در قلمروی شهادت و شهید بود
آنچه یادگار مانده از کلامشان
یادنامه ی دلاوران روسفید بود
*
یادشان بخیر
شاعران رفته یا نرفته
اعتبارشان یکی است
قلّه های افتخارشان یکی است
دست زیر بارشان یکی است
در خزانه ها و در خزینه ها
سکّه ها و تاسهای اقتدارشان یکی است
یادشان بخیر
شاعران مرده ی هماره زنده مان
شاعران زنده ی همیشه مرده مان
یادشان بخیر....
محمدحسین خوش عمل.
*شاعران نسل اوّلی...نسل دومی...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شعرهایشان هنوز
بوی نای مرگ می دهد
بوی تند سدر و عطر ارتحال
در سکنج مرده شورخانه ها
بعض شاعران نسل اوّلی
-نسل دومی
از فلان حماسه باز خاوری بگیر
تا فلان حماسه سازمفلق قمی
*
قیصر امین پور
در این میان
چیز دیگری است
ناگزیردر گریز دیگری است
او هر آنکه بود
یا هر آنچه بود
شاعر حماسه های بی دروغ بود
لنگه ی فروغ بود
*
احمد عزیزی از کدام نسل بود؟
بی بدیل بود و جنس اصل بود
گرچه من هنوز مانده ام
شطحهای او
شعر بود
یا که شعرهای او
همتراز شطح بود!
هر چه هست و بود
آدمی همیشه فوق سطح بود...
*
خوش به حال شاعران صادقی که شعرشان
در قلمروی شهادت و شهید بود
آنچه یادگار مانده از کلامشان
یادنامه ی دلاوران روسفید بود
*
یادشان بخیر
شاعران رفته یا نرفته
اعتبارشان یکی است
قلّه های افتخارشان یکی است
دست زیر بارشان یکی است
در خزانه ها و در خزینه ها
سکّه ها و تاسهای اقتدارشان یکی است
یادشان بخیر
شاعران مرده ی هماره زنده مان
شاعران زنده ی همیشه مرده مان
یادشان بخیر....
محمدحسین خوش عمل.
هر آنچه از اسنپدراگون 835 می دانیم
در این مقاله هر آنچه درباره اسنپدراگون 835 می‌دانیم؛ شامل ویژگی‌ها، سرعت، بنچمارک، هسته‌ها و گوشی‌هایی را که از این چیپ استفاده می‌کنند، بیان می‌کنیم.
1- فرج الله رجبی فرا یون امید
2-حسین رضازاده فرا یون امید
3-احمد مازنی فرا یون امید
4-رسول خضری فرا یون امید
5- اقبال محمدیان فرا یون ولایت
6-عبدالغفور ایران نژاد
7-مسعود رضایی فرا یون امید


نمایندگان سلفی بگیر مجلس
آنچه را عاشقانه دوست می داری بیابو بگذار تو را بکشدبگذار غرقت کنددر آنچه که هستیبگذار بر شانه هایت بچسبدسنگینت کندتو را به سمت پوچی ببردبگذار تو را بکشد و تمامت را ببلعدزیرا هر چیزی تو را خواهد کشتدیر یا زوداما چه بهترآنچه دوستش میداری تو را بکشد
 چار بوکوفسکی
محققان کمبریج انگلیس به این نتیجه رسیده اند که فیل ها از آنچه که انتظار می رفت بسیار باهوش تر هستند.
#روز_اول یاری ام کن تا آنچه که از دست رفته را باز گردانم؛ یا راد ما قد فات! گاهی آدم فقط با یک اسمت سر و کار دارد. آنقدر صدا می زند تا جواب بگیرد...
نامه های عرفانی نامه ای که آیت الله بهجت در مشهد نوشت/ آنچه را می دانیم زیر پا نگذاریم آیت الله بهجت(ره) در نامه خود در مرداد ماه 1375 می نویسد: خداوند توفیق مرحمت فرماید که آنچه را می دانیم زیر پا نگذاریم و در آنچه نمی دانیم توقف و احتیاط نماییم تا معلوم شود. خبرگزاری فارس: نامه ای که آیت الله بهجت در مشهد نوشت/ آنچه را می دانیم زیر پا نگذاریم
در مورد آنچه آقای ها شمی از بعد اقتصادی برای کشور انجام داد اظهارنظر های گوناگونی می شود که یا اشتباه هستند یا بیشتر مغرضانه.
بدون م با من، خودش تصمیم میگیرد!
- نمیدانم که قلبم از کجا تعلیم میگیرد -

من از روز تولد تا کنون از بس که دلتنگم
همیشه روز میلادم دل تقویم میگیرد!

چرا حس میکنم در جای دوری -که نمیدانم- !
یکی هر شب برایم مجلس ترحیم میگیرد!

مرا اینقدر در محدودیت نگذار! می میرم!
که قلب کشوری در موقع تحریم میگیرد!

نگو در یک زمان خاص باید منتظر باشم!
دل ِ ساعت - اگر زنگ اش شود تنظیم- میگیرد!

به آرامی مرا توجیه کن-گر ساده دل هستم-
که قلب ساده گاه از شدت تفهیم، میگیرد!

همه در موقع تصمیمگیری در پی عقل اند!
برای من ولی تنها «دلم تصمیم میگیرد» !

اصغر عظیمی مهر



 
خدایا، از تو می‌خواهم که به سبب دانش بی‌حد خود، برای من خیر و نیکی را برگزینی پس بر محمد و خاندانش درود فرست و از هر چیز برترین را نصیب من فرما. به ما الهام کن که آنچه را نیک و درست است، بدانیم و عمل کنیم و این را وسیله‌ای قرار ده تا به آنچه برایمان مقدر فرموده‌ای خشنود شویم و به حکمی که در حق ما کرده‌ای گردن نهیم. پس پریشانیِ دو دل بودن را از قلب ما بزدای و ما را به یقینی همانند یقین بندگان مخلص خود یاری نمای و مخواه که در شناخت آنچه برای ما برگزیده‌ای، ناتوان مانیم تا آن جا که حرمت تو در چشم ما اندک شود و آنچه مقدر کرده‌ای پیش ما ناپسند آید و به ح ی دچار شویم که از نیک فرجامی دورتر است و به غیر عافیت نزدیک‌تر. آنچه را قسمتمان کرده‌ای و برای ما ناخوشایند است، محبوب ما گردان و آن حکم تو را که دشوار می‌پنداریم، آسان ساز و در دل ما انداز که در برابر آنچه در حق ما خواسته‌ای، تسلیم تو باشیم و نخواهیم که آنچه به تأخیر انداخته‌ای، پیش افتد و آنچه پیش انداخته‌ای، به تأخیر افتد و آنچه را محبوب توست، ناپسند نداریم و آنچه را خوش نمی‌داری، اختیار نکنیم. کار ما را به آن سرانجام که نیک‌تر است و آن فرجام که پسندیده‌تر، پایان ده زیرا تو نفیس‌ترین چیزها را می‌بخشی و بخشش‌های بزرگ می‌دهی و هر چه بخواهی همان می‌کنی و تو بر هر کار تونایی.
دقیقاً به آنچه نمی خواهید دست پیدا میکنید!!

 وقتی به حادثه ای نگران کننده فکر میکنید،و زمانی که آن را تصویرسازی میکنید؛
دقیقاً به آنچه نمی خواهید دست پیدا میکنید!!

?? باید مواظب باشید که از این قدرت تصویرسازی چگونه استفاده کنید!
برجسته یی با استفاده از حادثه شیمیایی ادلب به عنوانی دستاویزی برای توجیه عملکرد این کشور، مدعی شد رئیس جمهور روسیه از آنچه که در روی داد شرمنده است.
آنچه با زور به دست آید، باید با زور نگه داشته شود. این تکاپوی مدام، نیروی آدمی را می مکد. سرزنش دیگران را فرامی خواند و عاقبت به ندامت می انجامد. این قانون کائنات است که آنچه با زور به دست آید، سرانجام بداقبالی می آورد. مرد برتر هیچ گاه آن را نمی خواهد. شاید چنین بنماید که آنچه با زور به دست آمده، منفعتی گذرا برای ستاننده اش به بار آورده اما در انتها به قانون عمل در خواهد آمد.
اگر چند ماه مانده به انتخابات، دوباره دل تان هوس «پست» کرده است این همه «پَست» نباشید و آنچه «هست» را بگویید نه آنچه «نیست»! نه! این مردم با هم قهر نیستند که اندک نیازی به نسخه «آشتی ملی» داشته باشند!

اما به تجربه فهمیده ام اندوه بسیار واقعی تر از شادمانی است اگر واقعیتی وجود داشته باشد.... در اندوه تمام آنچه در شادمانی نیست جمع شده است... ثبات، تداوم، پیوستگی با وجود افت خیز...در تجربه ی اندوه انسان وجهی از زندگی را می آموزد که در شادمانی نه و هرچند این جمله بدیهی ترین جمله ی ممکن است اما بداهت اش مانع از بیان اش نمیشود... ما در اندوه فرو میرویم فرو میرویم فرو میرویم و ابعادی از وجود مان را میشناسیم که تا پیش از این نمیشناختیم و ابعادی از دنیایمان که تا پیش از این نمیشناختیم و قدم در راههایی میگذاریم ک تا پیش ازآن نمیگذاشتیم وآیا شناخت خودمان شناخت دنیایمان و قدم گذاشتن در راهی جدید به معنای پایان گرفتن اندوه هایمان است؟ به تجربه ام دریافته ام که نه در دل هر راه جدید اندوهی بزرگتر شکل میگیرد و شناختی عمیق تر و دنیایی تاریک تر و روزگاری آشفته تر... اما راهی هست برای فرار از اندوهی که احاطه مان میکند؟ نیست... انسانی که اندوه را شناخته باشد به سادگی نمیتواند دل از آن بردارد...