این دفعه خدا با ماهش میاد

بعضی وقتها پیش میاد که شوهرتون یه کاری انجام میده که ناقص انجام داده بوده یا خوب انجام نداده مثلا قراره مهمون بیاد به شوهرتون میگین که بره میوه ب ه. میره میوه هایی می ه که ریزس یا مناسب مهمون نیست اگر شما دفعه بعد بری خودت میوه ب ی تا خی راحت باشه. باید گفت که شما اشتباه ترین کار رو انجام دادین و از این به بعد ناخودآگاه با انجان این کار میوه یدن که از وظایف مردونه است میشه جزو وظایف شما دفعه بعد هم بذارین همسرتون بره ید ولی بهش بگین " عزیزم پرتقال فلان اندازه ای ب واسه مهمون مناسب باشه." این اشتباه یه آسیب بدی هم داره و اون اینه که اگر به همسرتون که کاری رو خوب انجام نداده سرکوفت بزنی . دفعه بعد دیگه همون کارو هم حتی انجام نمیده
همشهری آنلاین: زمستان امسال هم رو به پایان است. اما آ ین ماهش برای ما ایرانی ها یعنی تکاپو و جنب و جوش زیاد. بهتر است این ماه آ باک ویتامین و مواد معدنی تان را پر کنید تا با انرژی مضاعف به استقبال بهار بروید.

می گن اگر قورباغه ای رو در آب جوش بندازید تا بپزه قورباغه به محض افتادن در آب به خودش می گه: "خیلی داغه. باید بپرم بیرون." و جونشو ورمیداره و می پره بیرون. اما اگه همون قورباغه روتو آب سرد بزارید و شعله اوجاق رو کم بزارید قورباغه به خودش می گه "آخیش داره دمای آب بهتره می شه" اما خودش متوجه نمی شه که کی آبپز شده. نکته: تغیرات تدریجی به وجود می یاد. شما یه دفعه چاق مریض یا پیر نمی شید. یه دفعه دوستاتونو یا همسرتونو از دست نمی دید. همش تدریجی اتفاق می افته. فکر کنید ببینید سر شما چی داره میاد یا شایدم اومده. # م بالایی
ملی پوش پرتاب دیسک ایران گفت: خواسته ای از فدراسیون نداریم دفعه بعد با رکورد خوب حرفمان را می زنیم.
عاشق که باشی شعر شور دیگری دارد لیلی و مجنون قصه ی شیرین تری دارد دیوان حافظ را شبی صد دفعه می بوسی هر دفعه از آن دفعه فال بهتری دارد حتی سؤالات کتاب تست کنکورت عاشق که باشی بیت های م ی دارد با خواندن بعضی غزل ها تازه می فهمی هر شاعری در اش پیغمبری دارد حرف دلت را با غزل حالی کنی سخت است شاعر که باشی عشق زجر دیگری دارد شاعر : بهمن صباغ زاده
آهنگ یک دفعه بارون از میثاق راد
misagh raad yek dafe baroon cover آهنگ یک دفعه بارون از میثاق راد ادامه مطلب
آهنگ یک دفعه بارون از میثاق راد
misagh raad yek dafe baroon cover آهنگ یک دفعه بارون از میثاق راد ادامه مطلب
ای بابا ...یعنی فوضول تر از این بشر هیچ جا پیدا نمیکنی...این دیگه کیه بخدا....هر تلفنی که زنگ میزنه خوب گو و تیز می کنه کیه اگه خواستگار باشه تا ته حرفای مامانم با اون یارو گوش میده اگرم نه میره رد کار خودش...وقتی خواستگار میاد خونمون میاد اون پشت گوش وامیسته از تو آینه هم مامانه و پسره رو دید میزنه...وقتی هم که من و پسره دوتایی میریم تو اتاق باهم بحرفیم 2 ساعت تمام یه لنگه پا میاد پشت در فوضولی که ما به هم چی میگیم...یعنی تو عمرتون پسر اینقددددد فوضول دیدین؟؟؟؟دیگه این نوبرشه والا...دیروز داشتم با پسره تو اتاق حرف میزدم دیگه میخواستیم از اتاق بیرون بیایم من اول اومدم آقا تا در رو باز یکدفعه این داداشه جلوم سبز شد نگو پشت در خوابش برده بوده تا منو دید عین این جن زده ها پرید تو اتاقش درم شرقققققققققق کوبید پشت سرش...خلاصه کلی آبروی ما رفت.....چی بگم دیگه....یا یه دفعه دیگه یک مامانه و دوستش با نوه ش اومده بودن خونمون خواستگاری خوشبختانه پسره رو نیاورده بودن...یه دفعه نوهه پرید تو بغل مامانبزرگش گفت مامانی دو تا چشم از اون در پشتی زده بیروون...حالا من و مامانم....یه دفعه دیگه هم یکی اومده بود خالم هی میگفت تو اتاق چی بهم میگفتین منم گفتم جون ما اینجا یک سازمان فوق جاسوسی داریم که برهمه ی گفتگوها شنود داره برو هر اطلاعاتی میخوای از اون سازمان بگیررر........خلاصه اینم از زندگی ما...
دلت فلان چیز را میخاد اما بابات قبول نمیکنه
از شما اصرار و از بابا جان انکار

چکار میکنی ؟
اولین فکر به سرت میزنه اینه که یکی را ضامن قرار بدی
ی که بابات روی اونو زمین نندازه و حرفش را قبول کنه

مامان پیش قدم میشه اما در کمال ناباوری بابات بازم میگه نه..

داداش میره جلو اما بازم بابا حرفش همونه
خواهر...

عمو

بنظرت بابا تا کجا میتونه بگه نه ؟؟؟
به یه نفر
دو نفر
سه نفر ؟؟؟

اگر فقط یه نفر میرفت جلو و به بابا اصرار میکرد
دفعه اول..دفعه ی دوم ... دفعه ی سوم ؟؟
دیگه خودش هم شاید بهت میگفت من دیگه ضامن نمیشم
چون هر چی میگم قبول نمیکنه
اما وقتی چندین نفر را میبری برای ضمانت
بابا هه کم کم قبول میکنه دیگه
اصلا خودش دیگه دلش نمیاد روی اینهمه ادم را زمین بندازه
اونم.. انی که براش عزیزن


واسه همینه که زیاد سفارش شده به دعای توسل

میگی خدایا بخاطر ..
نه ؟؟؟
بخاطر علی
بازم نه ؟

حضرت زهرا چی ؟؟

نه ؟؟؟

حسن
و
و
و

دیگه خدا خودش دلش به رحم میاد
+این جسد کیه ؟ قربان؟؟
-این پسر، همه جا بود. تقریبا توی 7 تا از عملیات ها دیده شده. اما هر دفعه حافظش رو پاک می . مثل اینکه این دفعه شانس نداشته از اون جون سالم به در ببره و حافظشو پاک کننو به زندگی عا ادامه بده!!!
+خانوادش چی؟
-خیلی سریع یه تصادف درست کنین. جادوگران همچنان باید مخفی بمونن. متوجهی که ؟
+بله قربان، این روز ها آدم ها حواسشان به رانندگی نیست!
سرمربی تیم فوتبال پرسپولیس با بیان اینکه مهدی رحمتی دفعه اولش نبود که این کارها را می کرد، گفت: نمی توانیم مهدی طارمی را به خاطر گل نزدن هایش بکشیم؛ او در حال حاضر بهترین گ ن ماست.
انگار آسمان هم مدتها بود که منتظر درکنار هم دیدنمان بود! همین که فهمید این حوالی هستی اشک هایش قل خورد و تهران را معطر از بوی نم خاک کرد!! روز آ ی بغض سه ماهش ترکید و تا همین الان که صبح روز بعدیست هنوز هم دارد اشک میریزد! شاید از شوق! شاید هم دلش با وجود دنیای به این بزرگی به تنگ آمده!
مسئول روابط عمومی سازمان آتش نشانی و خدمات ایمنی شهرداری شهرستان بوکان گفت: حادثه رانندگی در محور بوکان – شاهین دژ جان یک مادر باردار و فرزند پا به ماهش را گرفت و موجب زخمی شدن پنج نفر دیگر شد.
درمورد کلش زامبی باید بگویم کدی چنین چیزی وجود ندارد 502165350 کد منه تو بازی کلش زامبی اگه کدمو تو همتیمی بگیر بخش بسته کد تبلیغاتی بزنین هم برای شما جایزه میاد هم برای من ، جایزشم هم برا شما یه قهرمان به اسم زامبی تفنگدار وصد تا سنگ انرژی وصد تا جم هست اما برا بازی نیست خود بازی این رو قرار داده کدای ای دیگه رو هم میتونی بزنی اما دوست داشتی کد منو بزن ،وهربار که سفینت بره بالابرای من هم جایزه میاد ،واگه شما کریستال ید کنین چون من دعوتتون وکدم رو زدین به من هم از کریستالاتون میده به عنوان جایزه دفعه اول ید کامل دفعه ی بعد 20 در صد یدتون.
درمورد کلش زامبی باید بگویم کدی چنین چیزی وجود ندارد 502165350 کد منه تو بازی کلش زامبی اگه کدمو تو همتیمی بگیر بخش بسته کد تبلیغاتی بزنین هم برای شما جایزه میاد هم برای من ، جایزشم هم برا شما یه قهرمان به اسم زامبی تفنگدار وصد تا سنگ انرژی وصد تا جم هست اما برا بازی نیست خود بازی این رو قرار داده کدای ای دیگه رو هم میتونی بزنی اما دوست داشتی کد منو بزن ،وهربار که سفینت بره بالابرای من هم جایزه میاد ،واگه شما کریستال ید کنین چون من دعوتتون وکدم رو زدین به من هم از کریستالاتون میده به عنوان جایزه دفعه اول ید کامل دفعه ی بعد 20 در صد یدتون.
یعد از مدت ها سلام ممنون از همه ی دوستای خوبم که مهر ومحبت داشتن، نظر گذاشتن و همین طور پیام دعوت برای صفحه های قشنگشون. شرمنده که نشد سر بزنم و من هم متقابلا لطفشون رو جبران کنم در اولین فرصت همه ی قلم فرسایی های شما دوستان نازنین رو می خونم و در حد سوادم که خیلی هم کمه نظرمو در موردشون خواهم نوشت. این مدت بیشتر از نزدیک افتخار نشست و برخاست با دوستان شاعر و شعرهاشون رو داشتم این بود که کمتر فرصت سر زدن به وبلاگ ها دست داد.
همیشه زمستون برای من یه فصل خاصه ... به خاطر یلداش و از همه مهم تر برای دی ماهش ... یه ویژه دهم دی ماهش ... :-)
من انار و حافظ آوردم، تو هم چایی بریز آی می چسبد شب یلدا هل و چای و نبات

و این هم شعری که امسال برای سالگرد تولد دوست داشتنیم (دهم دی ماه) نوشتم هر چند که هنوز هم جای کار داره ولی لطفا، فعلا با همین شکل و شمایل پذیرا باشید :-) ب باز سر بر شانه ی یک کتاب خوابم برد سال هاست لا به لای همین کتاب ها شاعری می شناسم که دلش برای باغچه می سوزد من اما زنی هستم که دلش به شمع های کیک دست پخت خودش خوش است

و یک کار دیگه از خودم : نه "باد صبا" نامه رسان مان شد نه "اشارات نظر" تنها پیام هایی کوتاه هر نیمه شب با شاعرانی بدون مرز آشتی مان می داد (مرضیه علوی نژاد)
آهنگ هر دفعه برای رو برو شدن با قلبم شادمهر هر دفعه برای رو برو شدن با قلبم دنبال اونی که میشناختم ازت میگردم رو به روی من یه تصویر هزار تیکه شدس که با هر بار رفتنت یه تیکشو گم برای آهنگ کلیک کنید ...  آهنگ هر دفعه غریبه تر میبینمت ادامه مطلب
بعضی قطعات / دستگاهها/ با حتی اعضای بدن، ذره ذره از بین میرن. هر چند وقت یک بار با ص / علامتی/ درد یا شکایتی، بیان میکنن که نیاز به رسیدگی و مراقبت دارند. باید قسمتیشون تعمیر/ تعویض بشه یا نیاز به درمان دارند. بعد که انجام شد دیگه خوب و سلامت میشن؛ شاید نه مثل روز اول، اما تا مدتها مشکلشون حل میشه و خوب خوب ادامه میدن. مثل موتوری که له روغن سوزی می افته یا قلبی که دذد می گیره و یک مدت با دارو خوبه و یک مدت با بالون و آ سر هم با دریچه خوب و سلامت میشه. اما بعضی ها هستن که عادت به اعتراض و غر زدن ندارن، یک سره و بی وفقه کاری که بهشون محول شده رو انجام میدن. حتی تک صدا و قیژ قیژ هم ندارن. بعد یک دفعه و بی مقدمه از کار می ایستند و تمام! دیگه هیچ نمیتونه به کار بندازدشون. مثل پلوس پراید جان من که پارسال یک دفعه از کار افتاد و حتی نیم متر حرکت نکرد. یا مثل قلبی که یک دفعه می ایسته و دیگه با هیچ شوکی به کار نمی افته... آدمها هم همینطورن: بعضیهاشون اهل اعتراض وادامه در صورت بهتر شدن اوضاع. بعضی ها هم انگار هیچ امیدی به بهتر شدن ندارند و یک جا دیگه تمام! اون وقته که میگن : بریدیم که بریدیم....
فیزیک اخلاق عادت ماهانه ای شان (!) که گل می کرد کلا آن روز کلاس جو معنوی جذ به خودش می گرفت! مثلا آن روز عزیزی را در حال پچ پچ با بغل دستی اش مشاهده نموده، فرمودند: نیلوفر این دفعه ی آ ه که بهت تذکر میدم! اصلا پاشو برو بیرون! اصلا دفعه ی بعد بدون ولی نیا! اصلا دیگه نیا!! نیلوفر زنگ بعد سر کلاس رفت.. هم اکنون در بلاد کفر کانادا به سر می برند. سر و ته نوشت: ادب مان نم کشیده..!
همیشه مى لنگه یه جاى زندگیم، الهى من بمیرم براى زندگیم. :)) پ.ن: مى گفت من فلان سالمه و هنوز مسیر زندگیم رو پیدا ن و فکر نمى کنم اصلا وجود داشته باشه. - چطور تا حالا بهش فکر نکرده بودم؟ چطور دنبال چیزى مى گشتم که وجود نداره؟ پ.ن: دیروز رفتم حرم و تنهاى تنها واسه خودم چرخیدم و واقعا خوب بود. خیلى دوست داشتم تنها بچرخم اون جا. و زیرزمین ش هم رفتم و جاییه که خیلى دوست ش دارم و دفعه قبل بسته بود. تازه مشهد بودم ولى اون دفعه همه ش در حال غر زدن بودم درباره ى شلوغى و تنه زدن مردم و هل دادن شون و سروصداى بچه ها ولى این دفعه به نظرم خیلى همه چى خوب بود و حتى با یه بچه ى کیوت دوست شدم. فردا سحرم دلم مى خواد برم. اگه بیدار شم. پ.ن: دوست داشتم بدونم اگه پسر بودم زندگیم چه شکلى مى شد.
همیشه مى لنگه یه جاى زندگیم، الهى من بمیرم براى زندگیم. :)) پ.ن: مى گفت من فلان سالمه و هنوز مسیر زندگیم رو پیدا ن و فکر نمى کنم اصلا وجود داشته باشه. - چطور تا حالا بهش فکر نکرده بودم؟ چطور دنبال چیزى مى گشتم که وجود نداره؟ پ.ن: دیروز رفتم حرم و تنهاى تنها واسه خودم چرخیدم و واقعا خوب بود. خیلى دوست داشتم تنها بچرخم اون جا. و زیرزمین ش هم رفتم و جاییه که خیلى دوست ش دارم و دفعه قبل بسته بود. تازه مشهد بودم ولى اون دفعه همه ش در حال غرزدن بودم درباره ى شلوغى و تنه زدن مردم و هل دادن شون و سروصداى بچه ها ولى این دفعه به نظرم خیلى همه چى خوب بود و حتى با یه بچه ى کیوت دوست شدم. فردا سحرم دلم مى خواد برم. اگه بیدار شم. پ.ن: دوست داشتم بدونم اگه پسر بودم زندگیم چه شکلى مى شد.
همیشه مى لنگه یه جاى زندگیم، الهى من بمیرم براى زندگیم. :)) پ.ن: مى گفت من فلان سالمه و هنوز مسیر زندگیم رو پیدا ن و فکر نمى کنم اصلا وجود داشته باشه. - چطور تا حالا بهش فکر نکرده بودم؟ چطور دنبال چیزى مى گشتم که وجود نداره؟ پ.ن: دیروز رفتم حرم و تنهاى تنها واسه خودم چرخیدم و واقعا خوب بود. خیلى دوست داشتم تنها بچرخم اون جا. و زیرزمین ش هم رفتم و جاییه که خیلى دوست ش دارم و دفعه قبل بسته بود. تازه مشهد بودم ولى اون دفعه همه ش در حال غرزدن بودم درباره ى شلوغى و تنه زدن مردم و هل دادن شون و سروصداى بچه ها ولى این دفعه به نظرم خیلى همه چى خوب بود و حتى با یه بچه ى کیوت دوست شدم. فردا سحرم دلم مى خواد برم. اگه بیدار شم. پ.ن: دوست داشتم بدونم اگه پسر بودم زندگیم چه شکلى مى شد.
همیشه مى لنگه یه جاى زندگیم، الهى من بمیرم براى زندگیم. :)) پ.ن: مى گفت من فلان سالمه و هنوز مسیر زندگیم رو پیدا ن و فکر نمى کنم اصلا وجود داشته باشه. - چطور تا حالا بهش فکر نکرده بودم؟ چطور دنبال چیزى مى گشتم که وجود نداره؟ پ.ن: دیروز رفتم حرم و تنهاى تنها واسه خودم چرخیدم و واقعا خوب بود. خیلى دوست داشتم تنها بچرخم اون جا. و زیرزمین ش هم رفتم و جاییه که خیلى دوست ش دارم و دفعه قبل بسته بود. تازه مشهد بودم ولى اون دفعه همه ش در حال غرزدن بودم درباره ى شلوغى و تنه زدن مردم و هل دادن شون و سروصداى بچه ها ولى این دفعه به نظرم خیلى همه چى خوب بود و حتى با یه بچه ى کیوت دوست شدم. فردا سحرم دلم مى خواد برم. اگه بیدار شم. پ.ن: دوست داشتم بدونم اگه پسر بودم زندگیم چه شکلى مى شد.
میخواستم بعد از علوم پایه برم خوابگاه خودگردان اتاق یه نفره بگیرم الان کلا بیخیالش شدم خودشیفته رفته پرسیده هزینه یه ماهش تازه تو تابستون که ارزون تره و با کلی چونه زدن از هزینه یک ترم خوابگاه خودمون بیشتر میشه هیچی دیگه فک کنم بشینم ارتباط جمعی و آموزش سازگاری با هم اتاقی رو یاد بگیرم به نف :/
میخواستم بعد از علوم پایه برم خوابگاه خودگردان اتاق یه نفره بگیرم الان کلا بیخیالش شدم خودشیفته رفته پرسیده هزینه یه ماهش تازه تو تابستون که ارزون تره و با کلی چونه زدن از هزینه یک ترم خوابگاه خودمون بیشتر میشه هیچی دیگه فک کنم بشینم ارتباط جمعی و آموزش سازگاری با هم اتاقی رو یاد بگیرم به نف :/
خانووم… بعد از این که هفت هشت دفعه، هی اومدس و رفته س ودیده س و ن یدس ، بالا ه، باری آ که اومدس، یه دفعه دیگه هم پارچه را دیدس، این دفعه ، کم و بیش پسندیده س وخبری مرگش یدس.
برده س ، برا اینکه بعدآ آب نرد و کو چیک نشد ، پارچه را شسته س ، بعدش برید ه س ، داده س خیاط براش دوخته س ، پوشیده اس ، باهاش رفته اس عروسی، توعروسی کلی پزداده س، قر داده س ، یده س ، لاسیده س……..
بعدش رفته س خونه ، کلی توش نیشسته س ، با هاش بغل شوورش خو ده س وغلطیده س وکپیده س .
خیری سرش کلی توش یده س . یه چند روز بعد دلشو زد ه س، رفته س پیرنو
شیکافته س، دوباره شسته س، حالا پس اورده اس !
میگد از رنگش خوشم نیومدس !!
این پارچه دون ، حج آقا !
لطفآ پولمو پس بدیند…..!
راستی راستی که خیلی نا ونانجیب و پدر سوخته س

اضطراب ؛ زمانی ایجاد می شود که ما فکر می کنیم باید همه چیز را یک دفعه درست کنیم یا بدست بیاوریم ! نفس عمیق بکشیم . ما قوی هستیم . مابه این هدف میرسیم ؛ منتهی روز به روز نه یه دفعه ! @roya_to_besaz 09901138001
تا علی ماهش به سوی قبر برد ماه،رخ از شرم پشت ابر برد آرزوها را علی در خاک کرد خاک هم گویی گریبان چاک کرد زد صدا:ای خاک،جانانم بگیر تن نمانده هیچ از او،جانم بگیر ناگهان بر یاری دست خدا دستی آمد همچو دست مصطفی گوهرش را از صدف،دریا گرفت احمد از داماد خود،زهرا گرفت فرا رسیدن ایام شهادت صدیقه طاهره،ام ها حضرت فاطمةا هرا( س)را به تمامی شیعیان ایران وجهان تسلیت عرض می نماییم
از بابا پرسیدم بچه چه جوری میاد توی شکم مامانش؟ بابا کمی فکر کرد. بعد گفت بیا بریم توی حیاط. به حیاط رفتیم بابا یکی از بته های گل سرخ رو نشون داد و گفت:
- این بته اول یک تخم کوچیک بوده. بعد این تخم رو تو زمین کاشتیم. بعد بهش آب دادیم و بعد از مدتی بزرگ شد و حالا شده این بته بزرگ که می بینی. منم تخم تو رو توی شکم مامانت کاشتم و بعد تو آمدی...
- با دست کاشتی یا با بیلچه ؟
بابا کمی رنگ به رنگ شد و گفت:
- با یک جور بیلچه مخصوص
- پای من آب هم دادی ؟
- آره٬ آب هم دادم.
- با آب پاش دادی یا با شلنگ ؟
بابا نگاه تندی به من کرد.چرا عصبانی شده بود ؟ ولی من باید بدونم.
- با شلنگ پسرم
- بابا٬ خودتون آب دادین یا مش رضا باغبون؟ بابا یک دفعه برگشت و یک چک زد تو گوشم و گفت:
- برو گمشو پدر سوخته کره !!! آسمون و ریسمون | ایرج پزشک زاد
از بابا پرسیدم بچه چه جوری میاد توی شکم مامانش؟ بابا کمی فکر کرد. بعد گفت بیا بریم توی حیاط. به حیاط رفتیم بابا یکی از بته های گل سرخ رو نشون داد و گفت:
- این بته اول یک تخم کوچیک بوده. بعد این تخم رو تو زمین کاشتیم. بعد بهش آب دادیم و بعد از مدتی بزرگ شد و حالا شده این بته بزرگ که می بینی. منم تخم تو رو توی شکم مامانت کاشتم و بعد تو آمدی...
- با دست کاشتی یا با بیلچه ؟
بابا کمی رنگ به رنگ شد و گفت:
- با یک جور بیلچه مخصوص
- پای من آب هم دادی ؟
- آره٬ آب هم دادم.
- با آب پاش دادی یا با شلنگ ؟
بابا نگاه تندی به من کرد.چرا عصبانی شده بود ؟ ولی من باید بدونم.
- با شلنگ پسرم
- بابا٬ خودتون آب دادین یا مش رضا باغبون؟ بابا یک دفعه برگشت و یک چک زد تو گوشم و گفت:
- برو گمشو پدر سوخته کره !!! آسمون و ریسمون | ایرج پزشک زاد