این دفعه خدا با ماهش میاد

همشهری آنلاین: زمستان امسال هم رو به پایان است. اما آ ین ماهش برای ما ایرانی ها یعنی تکاپو و جنب و جوش زیاد. بهتر است این ماه آ باک ویتامین و مواد معدنی تان را پر کنید تا با انرژی مضاعف به استقبال بهار بروید.

می گن اگر قورباغه ای رو در آب جوش بندازید تا بپزه قورباغه به محض افتادن در آب به خودش می گه: "خیلی داغه. باید بپرم بیرون." و جونشو ورمیداره و می پره بیرون. اما اگه همون قورباغه روتو آب سرد بزارید و شعله اوجاق رو کم بزارید قورباغه به خودش می گه "آخیش داره دمای آب بهتره می شه" اما خودش متوجه نمی شه که کی آبپز شده. نکته: تغیرات تدریجی به وجود می یاد. شما یه دفعه چاق مریض یا پیر نمی شید. یه دفعه دوستاتونو یا همسرتونو از دست نمی دید. همش تدریجی اتفاق می افته. فکر کنید ببینید سر شما چی داره میاد یا شایدم اومده. # م بالایی
ملی پوش پرتاب دیسک ایران گفت: خواسته ای از فدراسیون نداریم دفعه بعد با رکورد خوب حرفمان را می زنیم.
عاشق که باشی شعر شور دیگری دارد لیلی و مجنون قصه ی شیرین تری دارد دیوان حافظ را شبی صد دفعه می بوسی هر دفعه از آن دفعه فال بهتری دارد حتی سؤالات کتاب تست کنکورت عاشق که باشی بیت های م ی دارد با خواندن بعضی غزل ها تازه می فهمی هر شاعری در اش پیغمبری دارد حرف دلت را با غزل حالی کنی سخت است شاعر که باشی عشق زجر دیگری دارد شاعر : بهمن صباغ زاده
ای بابا ...یعنی فوضول تر از این بشر هیچ جا پیدا نمیکنی...این دیگه کیه بخدا....هر تلفنی که زنگ میزنه خوب گو و تیز می کنه کیه اگه خواستگار باشه تا ته حرفای مامانم با اون یارو گوش میده اگرم نه میره رد کار خودش...وقتی خواستگار میاد خونمون میاد اون پشت گوش وامیسته از تو آینه هم مامانه و پسره رو دید میزنه...وقتی هم که من و پسره دوتایی میریم تو اتاق باهم بحرفیم 2 ساعت تمام یه لنگه پا میاد پشت در فوضولی که ما به هم چی میگیم...یعنی تو عمرتون پسر اینقددددد فوضول دیدین؟؟؟؟دیگه این نوبرشه والا...دیروز داشتم با پسره تو اتاق حرف میزدم دیگه میخواستیم از اتاق بیرون بیایم من اول اومدم آقا تا در رو باز یکدفعه این داداشه جلوم سبز شد نگو پشت در خوابش برده بوده تا منو دید عین این جن زده ها پرید تو اتاقش درم شرقققققققققق کوبید پشت سرش...خلاصه کلی آبروی ما رفت.....چی بگم دیگه....یا یه دفعه دیگه یک مامانه و دوستش با نوه ش اومده بودن خونمون خواستگاری خوشبختانه پسره رو نیاورده بودن...یه دفعه نوهه پرید تو بغل مامانبزرگش گفت مامانی دو تا چشم از اون در پشتی زده بیروون...حالا من و مامانم....یه دفعه دیگه هم یکی اومده بود خالم هی میگفت تو اتاق چی بهم میگفتین منم گفتم جون ما اینجا یک سازمان فوق جاسوسی داریم که برهمه ی گفتگوها شنود داره برو هر اطلاعاتی میخوای از اون سازمان بگیررر........خلاصه اینم از زندگی ما...
دلت فلان چیز را میخاد اما بابات قبول نمیکنه
از شما اصرار و از بابا جان انکار

چکار میکنی ؟
اولین فکر به سرت میزنه اینه که یکی را ضامن قرار بدی
ی که بابات روی اونو زمین نندازه و حرفش را قبول کنه

مامان پیش قدم میشه اما در کمال ناباوری بابات بازم میگه نه..

داداش میره جلو اما بازم بابا حرفش همونه
خواهر...

عمو

بنظرت بابا تا کجا میتونه بگه نه ؟؟؟
به یه نفر
دو نفر
سه نفر ؟؟؟

اگر فقط یه نفر میرفت جلو و به بابا اصرار میکرد
دفعه اول..دفعه ی دوم ... دفعه ی سوم ؟؟
دیگه خودش هم شاید بهت میگفت من دیگه ضامن نمیشم
چون هر چی میگم قبول نمیکنه
اما وقتی چندین نفر را میبری برای ضمانت
بابا هه کم کم قبول میکنه دیگه
اصلا خودش دیگه دلش نمیاد روی اینهمه ادم را زمین بندازه
اونم.. انی که براش عزیزن


واسه همینه که زیاد سفارش شده به دعای توسل

میگی خدایا بخاطر ..
نه ؟؟؟
بخاطر علی
بازم نه ؟

حضرت زهرا چی ؟؟

نه ؟؟؟

حسن
و
و
و

دیگه خدا خودش دلش به رحم میاد
+این جسد کیه ؟ قربان؟؟
-این پسر، همه جا بود. تقریبا توی 7 تا از عملیات ها دیده شده. اما هر دفعه حافظش رو پاک می . مثل اینکه این دفعه شانس نداشته از اون جون سالم به در ببره و حافظشو پاک کننو به زندگی عا ادامه بده!!!
+خانوادش چی؟
-خیلی سریع یه تصادف درست کنین. جادوگران همچنان باید مخفی بمونن. متوجهی که ؟
+بله قربان، این روز ها آدم ها حواسشان به رانندگی نیست!
سرمربی تیم فوتبال پرسپولیس با بیان اینکه مهدی رحمتی دفعه اولش نبود که این کارها را می کرد، گفت: نمی توانیم مهدی طارمی را به خاطر گل نزدن هایش بکشیم؛ او در حال حاضر بهترین گ ن ماست.
انگار آسمان هم مدتها بود که منتظر درکنار هم دیدنمان بود! همین که فهمید این حوالی هستی اشک هایش قل خورد و تهران را معطر از بوی نم خاک کرد!! روز آ ی بغض سه ماهش ترکید و تا همین الان که صبح روز بعدیست هنوز هم دارد اشک میریزد! شاید از شوق! شاید هم دلش با وجود دنیای به این بزرگی به تنگ آمده!
درمورد کلش زامبی باید بگویم کدی چنین چیزی وجود ندارد 502165350 کد منه تو بازی کلش زامبی اگه کدمو تو همتیمی بگیر بخش بسته کد تبلیغاتی بزنین هم برای شما جایزه میاد هم برای من ، جایزشم هم برا شما یه قهرمان به اسم زامبی تفنگدار وصد تا سنگ انرژی وصد تا جم هست اما برا بازی نیست خود بازی این رو قرار داده کدای ای دیگه رو هم میتونی بزنی اما دوست داشتی کد منو بزن ،وهربار که سفینت بره بالابرای من هم جایزه میاد ،واگه شما کریستال ید کنین چون من دعوتتون وکدم رو زدین به من هم از کریستالاتون میده به عنوان جایزه دفعه اول ید کامل دفعه ی بعد 20 در صد یدتون.
درمورد کلش زامبی باید بگویم کدی چنین چیزی وجود ندارد 502165350 کد منه تو بازی کلش زامبی اگه کدمو تو همتیمی بگیر بخش بسته کد تبلیغاتی بزنین هم برای شما جایزه میاد هم برای من ، جایزشم هم برا شما یه قهرمان به اسم زامبی تفنگدار وصد تا سنگ انرژی وصد تا جم هست اما برا بازی نیست خود بازی این رو قرار داده کدای ای دیگه رو هم میتونی بزنی اما دوست داشتی کد منو بزن ،وهربار که سفینت بره بالابرای من هم جایزه میاد ،واگه شما کریستال ید کنین چون من دعوتتون وکدم رو زدین به من هم از کریستالاتون میده به عنوان جایزه دفعه اول ید کامل دفعه ی بعد 20 در صد یدتون.
مسئول روابط عمومی سازمان آتش نشانی و خدمات ایمنی شهرداری شهرستان بوکان گفت: حادثه رانندگی در محور بوکان – شاهین دژ جان یک مادر باردار و فرزند پا به ماهش را گرفت و موجب زخمی شدن پنج نفر دیگر شد.
یعد از مدت ها سلام ممنون از همه ی دوستای خوبم که مهر ومحبت داشتن، نظر گذاشتن و همین طور پیام دعوت برای صفحه های قشنگشون. شرمنده که نشد سر بزنم و من هم متقابلا لطفشون رو جبران کنم در اولین فرصت همه ی قلم فرسایی های شما دوستان نازنین رو می خونم و در حد سوادم که خیلی هم کمه نظرمو در موردشون خواهم نوشت. این مدت بیشتر از نزدیک افتخار نشست و برخاست با دوستان شاعر و شعرهاشون رو داشتم این بود که کمتر فرصت سر زدن به وبلاگ ها دست داد.
همیشه زمستون برای من یه فصل خاصه ... به خاطر یلداش و از همه مهم تر برای دی ماهش ... یه ویژه دهم دی ماهش ... :-)
من انار و حافظ آوردم، تو هم چایی بریز آی می چسبد شب یلدا هل و چای و نبات

و این هم شعری که امسال برای سالگرد تولد دوست داشتنیم (دهم دی ماه) نوشتم هر چند که هنوز هم جای کار داره ولی لطفا، فعلا با همین شکل و شمایل پذیرا باشید :-) ب باز سر بر شانه ی یک کتاب خوابم برد سال هاست لا به لای همین کتاب ها شاعری می شناسم که دلش برای باغچه می سوزد من اما زنی هستم که دلش به شمع های کیک دست پخت خودش خوش است

و یک کار دیگه از خودم : نه "باد صبا" نامه رسان مان شد نه "اشارات نظر" تنها پیام هایی کوتاه هر نیمه شب با شاعرانی بدون مرز آشتی مان می داد (مرضیه علوی نژاد)
آهنگ هر دفعه برای رو برو شدن با قلبم شادمهر هر دفعه برای رو برو شدن با قلبم دنبال اونی که میشناختم ازت میگردم رو به روی من یه تصویر هزار تیکه شدس که با هر بار رفتنت یه تیکشو گم برای آهنگ کلیک کنید ...  آهنگ هر دفعه غریبه تر میبینمت ادامه مطلب
بعضی قطعات / دستگاهها/ با حتی اعضای بدن، ذره ذره از بین میرن. هر چند وقت یک بار با ص / علامتی/ درد یا شکایتی، بیان میکنن که نیاز به رسیدگی و مراقبت دارند. باید قسمتیشون تعمیر/ تعویض بشه یا نیاز به درمان دارند. بعد که انجام شد دیگه خوب و سلامت میشن؛ شاید نه مثل روز اول، اما تا مدتها مشکلشون حل میشه و خوب خوب ادامه میدن. مثل موتوری که له روغن سوزی می افته یا قلبی که دذد می گیره و یک مدت با دارو خوبه و یک مدت با بالون و آ سر هم با دریچه خوب و سلامت میشه. اما بعضی ها هستن که عادت به اعتراض و غر زدن ندارن، یک سره و بی وفقه کاری که بهشون محول شده رو انجام میدن. حتی تک صدا و قیژ قیژ هم ندارن. بعد یک دفعه و بی مقدمه از کار می ایستند و تمام! دیگه هیچ نمیتونه به کار بندازدشون. مثل پلوس پراید جان من که پارسال یک دفعه از کار افتاد و حتی نیم متر حرکت نکرد. یا مثل قلبی که یک دفعه می ایسته و دیگه با هیچ شوکی به کار نمی افته... آدمها هم همینطورن: بعضیهاشون اهل اعتراض وادامه در صورت بهتر شدن اوضاع. بعضی ها هم انگار هیچ امیدی به بهتر شدن ندارند و یک جا دیگه تمام! اون وقته که میگن : بریدیم که بریدیم....
فیزیک اخلاق عادت ماهانه ای شان (!) که گل می کرد کلا آن روز کلاس جو معنوی جذ به خودش می گرفت! مثلا آن روز عزیزی را در حال پچ پچ با بغل دستی اش مشاهده نموده، فرمودند: نیلوفر این دفعه ی آ ه که بهت تذکر میدم! اصلا پاشو برو بیرون! اصلا دفعه ی بعد بدون ولی نیا! اصلا دیگه نیا!! نیلوفر زنگ بعد سر کلاس رفت.. هم اکنون در بلاد کفر کانادا به سر می برند. سر و ته نوشت: ادب مان نم کشیده..!
خانووم… بعد از این که هفت هشت دفعه، هی اومدس و رفته س ودیده س و ن یدس ، بالا ه، باری آ که اومدس، یه دفعه دیگه هم پارچه را دیدس، این دفعه ، کم و بیش پسندیده س وخبری مرگش یدس.
برده س ، برا اینکه بعدآ آب نرد و کو چیک نشد ، پارچه را شسته س ، بعدش برید ه س ، داده س خیاط براش دوخته س ، پوشیده اس ، باهاش رفته اس عروسی، توعروسی کلی پزداده س، قر داده س ، یده س ، لاسیده س……..
بعدش رفته س خونه ، کلی توش نیشسته س ، با هاش بغل شوورش خو ده س وغلطیده س وکپیده س .
خیری سرش کلی توش یده س . یه چند روز بعد دلشو زد ه س، رفته س پیرنو
شیکافته س، دوباره شسته س، حالا پس اورده اس !
میگد از رنگش خوشم نیومدس !!
این پارچه دون ، حج آقا !
لطفآ پولمو پس بدیند…..!
راستی راستی که خیلی نا ونانجیب و پدر سوخته س
تا علی ماهش به سوی قبر برد ماه،رخ از شرم پشت ابر برد آرزوها را علی در خاک کرد خاک هم گویی گریبان چاک کرد زد صدا:ای خاک،جانانم بگیر تن نمانده هیچ از او،جانم بگیر ناگهان بر یاری دست خدا دستی آمد همچو دست مصطفی گوهرش را از صدف،دریا گرفت احمد از داماد خود،زهرا گرفت فرا رسیدن ایام شهادت صدیقه طاهره،ام ها حضرت فاطمةا هرا( س)را به تمامی شیعیان ایران وجهان تسلیت عرض می نماییم
از بابا پرسیدم بچه چه جوری میاد توی شکم مامانش؟ بابا کمی فکر کرد. بعد گفت بیا بریم توی حیاط. به حیاط رفتیم بابا یکی از بته های گل سرخ رو نشون داد و گفت:
- این بته اول یک تخم کوچیک بوده. بعد این تخم رو تو زمین کاشتیم. بعد بهش آب دادیم و بعد از مدتی بزرگ شد و حالا شده این بته بزرگ که می بینی. منم تخم تو رو توی شکم مامانت کاشتم و بعد تو آمدی...
- با دست کاشتی یا با بیلچه ؟
بابا کمی رنگ به رنگ شد و گفت:
- با یک جور بیلچه مخصوص
- پای من آب هم دادی ؟
- آره٬ آب هم دادم.
- با آب پاش دادی یا با شلنگ ؟
بابا نگاه تندی به من کرد.چرا عصبانی شده بود ؟ ولی من باید بدونم.
- با شلنگ پسرم
- بابا٬ خودتون آب دادین یا مش رضا باغبون؟ بابا یک دفعه برگشت و یک چک زد تو گوشم و گفت:
- برو گمشو پدر سوخته کره !!! آسمون و ریسمون | ایرج پزشک زاد
از بابا پرسیدم بچه چه جوری میاد توی شکم مامانش؟ بابا کمی فکر کرد. بعد گفت بیا بریم توی حیاط. به حیاط رفتیم بابا یکی از بته های گل سرخ رو نشون داد و گفت:
- این بته اول یک تخم کوچیک بوده. بعد این تخم رو تو زمین کاشتیم. بعد بهش آب دادیم و بعد از مدتی بزرگ شد و حالا شده این بته بزرگ که می بینی. منم تخم تو رو توی شکم مامانت کاشتم و بعد تو آمدی...
- با دست کاشتی یا با بیلچه ؟
بابا کمی رنگ به رنگ شد و گفت:
- با یک جور بیلچه مخصوص
- پای من آب هم دادی ؟
- آره٬ آب هم دادم.
- با آب پاش دادی یا با شلنگ ؟
بابا نگاه تندی به من کرد.چرا عصبانی شده بود ؟ ولی من باید بدونم.
- با شلنگ پسرم
- بابا٬ خودتون آب دادین یا مش رضا باغبون؟ بابا یک دفعه برگشت و یک چک زد تو گوشم و گفت:
- برو گمشو پدر سوخته کره !!! آسمون و ریسمون | ایرج پزشک زاد
دو نفر هر کدام 30 پرتقال داشتند. نفر اول هر سه پرتقال را 1000 تومان فروخت و نفر دوم هر دو پرتقال را هزار تومان فروخت. دفعه بعد قرار گذاشتند که با هم پرتقال بفروشند و این بار هر پنج پرتقال را دو هزار تومان فروختند، ولی با کمال تعجب متوجه شدند که نسبت دفعه اول ضرر کرده اند. به نظر شما دلیل این ضرر چیست؟؟؟
تمامِ اسمانِ شب از نورِ تو روشَن شدهصحرای خشک کربلا از خون تو گلشن شدهمیتازی و به دست، میریزی اش شاه وفادستان تو بوسه گه یک تیر و یک اهن شدهدلسوز و پـُر از هیبتی اما چه میداند فراتاز بهر اب اوردنی یک سر بدون تن شدهافتاده اما یک عمو با صورتش روی زمینازنورِ ماهش،این زمین تا اسمان روشن شده93/2/6"یک عمو"
ب رفتیم ید عید خواهر و شوهرخواهرم. کلییب راه رفتیم و منم برای خودم از پاساژ افتخار بک جفت کفش یدم و فکر میکنم این دفعه پاساژ افتخار از دفعه های قبلی که اونجا بودم کفش های خوشگل تری داشت. خلاصه هنوز کمی ید برای عیدم مونده. امروز رفتم و واسه پروژه ام نمره ی 9 از دوازده گرفتم ؛نمره ی خوبیه خداروشکر و ایشاا... که پاس شم و هممون پاس شیم با نمره های خوب :)
چی شد چرا یه دفعه دعوا شد مگه داریم!بین بازیکنا ی ملی پوش دعوابشه؟؟؟؟آخه چرا والیبال ما نباید این جوری بشه خیلی سوال برام پیش اومده من همش می ترسم یه دفعه به سید داور کارت بده میدونید اینجاست که وجود آقا سعید و می فهمیم نه نظر شما چیه؟؟؟؟؟؟؟واقعا خنده داره نباید انقدر خودشونو تابلو می به خصوص آقای مهدوی ولی خوب چرا نمیدونم..........

برایت هرچه میخواهی فراهم میکنم بنشین

پس از این غر زدنها را سرت کم میکنم بنشین
غرور بی دلیلی که بدم میکرد حالا نیست
سرم را پیش پاهای شما خم میکنم بنشین

کماکان مثل حواباش،هوس انگیز و رویایی

خودم را قول مردانه من آدم میکنم بنشین

سه دفعه پخت و پز هارا سه وعده شست و شوهارا

سه دفعه چای را حتی خودم دم میکنم بنشین

پس از این لحظه ای حتی به تو بدبین نخواهم شد

تورا تشبیه در پاکی به مریم میکنم بنشین
اون پسری که میاد تو زندگیت و همه چی داره
مهم نیست !
مبارکش باشه واسه خودشه :))
اون پسری که میاد تو زندگیت و بخاطر خوشبختیِ تو همه چیو میسازه اون مردِ زندگیه
[email protected]_sakht
#بیمکث_خسته
صبح که فرزانه ع اعلامیه ی پیرمرد سرایدار گروهمونو فرستاد انگار یه لحظه خون تو رگام یخ زد.
میدونید، اون آدم خب اصلا آدم مهمی تو زندگی من که نبود و در حقیقت شوکه و ناراحت شدنم از ذات مردنش نبود.  هزارتا چیز یهو یادم اومد و حس از خودم بدم میاد یا همچین چیزایی.
یادم اومد همیشه جلو در وامیستاد و منم که صبحا بی اعصاب بودم گاهی سلام نمی بهش.
یادم اومد یه بار ماژیک رو تخته پاک نمیشد و با دستمال و الکل اومد پاکش کرد.
یادم اومد همیشه یه دسته کلید گنده دستش بود و همیشه هم مشغول قفل و باز درا بود و چقدر سر این قضیه بهش میخندیدیم و گاهی صدای کلیداش رو مخ میرفت.
یادم اومد چجوری بهمون میگفت خانوم .
یادم اومد همیشه زودتر میخواست در کلاسو قفل کنه و ما میخواستیم هنوز تو کلاس بشینیم و با اخم بهش میگفتیم فعلا کار داریم و مگه عجله دارید و اینا.
یادم اومد اون روز که با فرزانه جلو در آبدارخونه درس میخوندیم هزار دفعه با همون دسته کلیدش رفت تو اتاق بغل آبدارخونه که واسه سرایداراس و اومد بیرون و هر سری من از اینکه تمرکزمو میریزه به هم عصبی میشدم.
صدای رادیوشو یادم اومد.
هیکل نحیف و لاغرشو.
اون روزی که علی آقا گفت رفته تو آی سی یو.
چقدر از خودم بدم اومد. چقدر واسه همه سلامایی که بهش ن ناراحت شدم. چقدر ناراحت شدم که همیشه با کلیداش سوژه مون بود. چقدر ناراحت شدم که مجبور بودم از رو جاهایی که تازه شسته بود رد بشم و البته هر دفعه هم عذرخواهی می و میگفت نه خواهش میکنم باید رد بشید دیگه بالا ه.
چقدر دلم میخواد دفعه ی بعد که میرم ، دقیقا جلوی دستگاه حضور غیاب که با انگشت من همیشه مشکل داره ببینمش و این دفعه خودم با لبخند و صدای بلند بهش سلام کنم :((((
به گزارش سایت رسمی باشگاه پرسپولیس، با توجه به کرکری هایی که از دفعه قبل باقی مانده بود، اینبار بازیکنان قبل از اینکه برای شنا به دریا بروند، یک راست رفتند برای بازی والیبال ساحلی. دفعه قبل دو تیم در دو گروه شامل بچه های تهران و مازندران به مصاف هم رفتند که بچه های تهران توانسته بودند با اختلاف 6 امتیاز برنده شوند که درخشان هم در این گروه بود. این دفعه کادر فنی یک گروه شدند و بازیکنان نیز در تیم مقابل قرار گرفتند. حمید درخشان، نادر باقری، حسین عبدی، همراه با محمد نوری، اسماعیل زاده و سوشا در یک تیم و بنگر، ماهینی، صادقیان، کفشگری و هادی نوروزی در تیم دیگر قرار گرفتند که با هم مسابقه دادند و در حضور تماشاگران که بیشتر از دفعه قبل بودند مورد تشویق قرار گرفتند. بعداز بازی والیبال ساحلی، بازیکنان به آب تنی در دریا مشغول شدند.
من توی بچگی به طور کاملا ناخواسته، تکرار می کنم کاملا ناخواسته، جوجه ها را به طرز وحشتناکی به کشتن می دادم، نمی دانم چرا همیشه جوجه ها از زیر دست و پای من سر در می آوردند؟ آ چرا جوجه ؟ چرا مثلا گربه نه ؟! اصلا چرا من ؟!! هیچ وقت نفهمیدم... آن دفعه که توی ایوان خانه ی مامان بزرگ یکی زیر پایم له شد 4 تا بچه بودیم، چرا باید درست زی ای من له می شد ؟ یا آن باری که پای یکیشان را لگد و پایش عفونت کرد و مرد؟ یا آن دفعه که لای در ماند؟ باور کن آن دفعه که به علامت روی دیوار سنگ می زدیم سه نفر دیگر هم غیر از من بودند، اما فقط سنگ من لعنتی خورد به جوجه، اصلا آن موقع آن جوجه ی لعنتی جلوی نشانه ی من چه غلطی می کرد هان؟... کاش مرغ و وس ها انقدر کله پوک و زبان نفهم نبودند تا برایشان توضیح می دادم که هیچکدامشان عمدی نبود، اما آن احمق ها نمی فهمند، فقط به فکر انتقام اند، می دانم، شب ها توی لانه هایشان جلسات سری برگذار می کنند تا یک جوری حقم را بگذارند کف دستم، و می دانی چیست؟ من هیچ کاری جز فرار از دستم بر نمی آید، باید تا آ دنیا فرار کنم !!!
یا عماد من لا عماد له آزمون "اولم" بود ، نابلد بودم و آ شک هایم هم میشد نمره ی "منفی" ... البته بعدا می فهمیدم . وقتی بهش گفتم "دعوایم نکرد" ، فقط به دفعه های بعد فکر می کرد و توصیه میکرد . منتظر تلاش من مانده بود ،مانده بود تا باز بهش زنگ بزنم و بگویم این دفعه چه شد ... دفعه ی بعد 10 هزار نفر آمده بودم جلوتر ، آن قدر ذوق زده شده بودم از این پیشرفت ناگهانی که انگار مثلا دو رقمی شده ام ! پا به پای ذوق زدن هایم "تشویقم" کرد و باز به دفعه های بعد فکر کرد و منتظر تلاش من ماند . دفعه ی سوم با این که تلاشم متعادل تر شده بود و"بیشتر" و درگیری هایم هم حتی بیشتر ، رتبه ام تکان نخورد ..." تکان نخورد "و من متحیر که چرا تلاشم بی جواب ماند. دفعه ی سوم که کلی گلایه بهم گفت بالا ه ، گفت : یا توقعت و بیار پایین تر یا تلاشت رو خیلی بیشتر از این کن ، دفعه ی اول "خیلی بد دادی" خب هیچی نخونده بودی، خیلی ها هم مثل تو بودن واسه همینم دفعه ی بعد با یه کم خوندن تونستی این همه پیشرفت کنی و ازشون بزنی جلو ، اینا یه" عده ان که هیچ وقت نمی خونن" ... اما از آزمون دوم به بعد کارت سخت شد چون همزمان با تو بقیه دارن می خونن ، از اینجا به بعد دیگه بحث "سوالای آسون نیست باید تلاشتو بذاری روی متوسطا و حتی سختا " دیگه از اینجا به بعد پیشرفتت "قدم به قدمه" ، کمتره ... امشب که دلم بعد چندی هی گلایه کرد از خدا ، این را به یادم آورد انگار... این همان دفعه ی سوم است ... من تازه حالا فهمیده ام که چون قبل تر ها خیلی بد بوده ام با کمی تغییر احساس شگرفی به تو کرده ام و تازه فهمیده ام که کارِ کارستان از این جا به بعدش است ... دقیقا از همین جایی که احساس رکود عجیبی می کنم ، که بعد اعتکاف جوانه نمی بینم روی دلم ، بعد شب قدر هم ... این زمستانِ بی بار بدتر از تابستان پر ثمر کمر شاخه هایم را می شکند ...البته حکایت من و شما با این مسئله یک فرق دارد آن هم این که تو مرا با بقیه مقایسه نمی کنی ،*و من آن چنان گوش می دهم که گویی همین یک بنده را دارم * فاصله ی من تا تو مهم است و بس، نه فاصله ی من تا بقیه ! فقط مهربان خدای خوب من ، نمی فهمم ! ای که مرا خوانده ای ،راه نشانم بده ... +میشود ابم کنی ؟ بسازی مرا آجر به آجر ؟ (دلتنگی ابرها) +رمضان آمد ، خدایم بیشتر از همیشه آمد ... رمضان رفت و آ ش من نرفتم ، مگر هر دیدی بازدیدی ندارد ؟رمضان دارد می رود ، مهربان خدای خوب من ، می شود تو نروی ؟ این بار من دعوتت می کنم... نوشتم که بیشتر بماند ، که جدی بگیرید ماس دعاهایم را ، جدی بگیرید ...