اکه دلت ش ته و غمگینی بیا تو

زیر سقف آسمان ، زیر سقف اتاق ، زیر سقف روحم ، زیر سقف خانه ام ، زیر هیچ سقفی با ی نبوده ام . و تنهایی همین است .. یعنی که هیچ سقفی نباشد ، جز پرنده های غمگینی که دم های بلند خود را تکان میدهند تا ستاره ای نتوانی بچینی .. روی پل های گریانی که باران ده بودند ، و تنها بودند ، قدم میزدم که رد سایه ی تو را میدیدم روی رودخانه ای که به شمال میرفت .. به خاک های سرخ ، به رد گلوی چکاوکی که دستان من را در دهانش جا گذاشته بود .. دستانم در دستانت خیس شد ، ماشین ها برایمان بوق میزدند ، ما برای ماشین ها شعر می خو م .. هیچ جایی نبود ... و عشق در آستانه ی خیابان گریه میکرد ..
اینجا در انزوای جهان، چیزی شکلِ ستاره ای‌ست که می سوزد آیا قرار نیست ببینیدم ؟! من نیز در میان شما هستم! . من چیستم برادر کمرنگِ سلول های خون شما مردم من کیستم شمای شما مردم من جمع مهربان شما هستم... . آری جهان جهنم غمگینی ست  بی هم قفس شدن غم غمگینی ست چون از شما هزااااار جهان دورم غمگین تر از جهان شما هستم . گنجشک های ساده ی خوشحالی! من با هوای آبی و نمناکم با ارتفاع روشن و غمناکم عمری ست آسمان شما هستم . پایان شاهنامه ی ناخوش، من خا تر غرور سیاوُش، من من سربه دار و سوخته پر، گویا من نیز قهرمان شما هستم
ای که در ماورای فاصله ها پُشت انبوه درد غمگینی
خوب احساس می کنم آنجا که خودت را غریب می بینی مثل من بی قرار و دلتنگی، گوشه ای در اتاق تنهایی
بی تو افسوس میخورم هر شب که برایم ستاره می چینی ماهرویم! چراغ ماه امشب مثل قبل روشن نیست
باز مجبور میشوی شب را در کنار دَریچه بنشینی من به نیروی عشق خوش بینم، مُردن عشق را نمی بینم
زندگی تلخ رو نمیماند، میخوریم شیرینی غم نخور، - فاصله ها عاقبت برکنار خواهد رفت
ما به هم میرسیم یک جایی، فارغ از این جهانِ ماشینی
گاهی افراد افسرده مشکلات عاطفی و روحی خود را نه تنها از اطرافیان بلکه از روانپزشک هم پنهان می کنند. چه انی غمگینی خود را پشت نقاب صورتشان پنهان می کنند؟/ افسردگی خندان را جدی بگیرید گاهی با افرادی روبرو می شویم که زندگی خوب و دستاوردهای اجتماعی مناسب دارند و در ظاهر خوشخبت و موفق به نظر می رسند اما ممکن است درر گذشته خود بخش های آزار دهنده ای داشته باشند که شادی این افراد متضاد حس درونی آنها است . 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]
خورشید بیداره، تو چی؟یا خواب می بینی؟ شاید ستاره از شبِ مهتاب می چینی فرقی نداره آسمون با ماه یا خورشید وختی که قد ک شون می شی و غمگینی این روزها این زندگی، تکراره غمهاته این ردِّ پای روبه روتم جای پاهاته رو دور این دنیایی و سرگیجه می گیری هرچی سند از درد مونده، پاش امضاته
خورشید بیداره، تو چی؟یا خواب می بینی؟ شاید ستاره از شبِ مهتاب می چینی فرقی نداره آسمون با ماه یا خورشید وختی که قد ک شون می شی و غمگینی این روزها این زندگی، تکراره غمهاته این ردِّ پای روبه روتم جای پاهاته رو دور این دنیایی و سرگیجه می گیری هرچی سند از درد مونده، پاش امضاته
ترسیده ام!از اینکه زن غمگینی شوم که تورا دوست ندارد.زن غمگینی که زندگی اش را دوست ندارد.زن غمگینی که صبح ها تنهایی صبحانه میخورد.ظهرها تنهایی ناهار میخورد و شب ها تنهایی،غصه...! یادش رفته جوان که بوده صبح ها موسیقی سنتی گوش میداده.یادش رفته اول هارا میکشیده بعد صبحانه میخورده!صبحانه ام تمام میشود.بلند میشوم هارا میکشم.به حیاطی که پاییز نشاطش را به تاراج برده خیره میشوم.یک زنِ غمگین،پشتِ پنجره،خیره به یک حیاطِ غمگین تر!آخ که چه صبح دل انگیزی...رویم را برمیگردانم.پوزخند میزنم به خانه.من حالا زن غمگینی هستم که تمام این خانه را به اندازه ی تو دوست ندارد.کارهایی که باید انجام دهم را مرور میکنم.جارو!گردگیری!شستن ظرف ها!پختن غذا!اب دادن به گل ها! زن غمگینی را تصور میکنم که دارد خانه اش را جارو میزند.گل هارا اب میدهد.غذا میپزد.ظرف هارا میشوید.برای خودش چای میریزد و منتظر مردی میماند که دوستش ندارد.دستانش را دور استکان چای حلقه میکند.به این فکر میرود که دوست داشته نشدن چه قدر میتواند ادم را غمگین کند؟مثلا از ده تا،هشت تا!شاید هم نه تا!شاید هم...باز یاد جوانیش می افتد.اینکه سر هر موضوعی تند میپرسید مثلا از ده تا،چندتا؟... صدای چرخش کلید می اید.زن هم چشم هایش را به سمت در میچرخاند.در استانه ی در مردی به چشم میخورد که نه زنِ روبه رویش را دوست دارد نه از جانب او دوست داشته شده!فکر میکنم مردهایی که دوست داشته نمیشوند به جای اینکه غمگین شوند،دیوانه میشوند.مثلا از ده تا،ده تا!خب میدانید اینکه ادم نتواند تصمیم بگیرد بودنِ ی بهتر است یا نبودنش یعنی فاتحه ی همه چیز خوانده شده.اینکه سره یک دوراهی مدام،صفا و مروه کنی یعنی نه یک جای کار ،که همه جای کار لنگ که نیست بماند فلج شده.یعنی از واژه ی "مشترک"در "زندگی مشترک"تنها یک برداشت میشود؛هردویمان دیگری را دوست نداریم...!
احسان خواجه ی، عماد طالب زاده، حامد زمانی و بنیامین بهادری بعد از فاجعه پلاسکو هدیه ی خود را به…
ناراحتی و غمگینی آ دنیا نیست برای دور شدن از آن راه حل هایی وجود دارد اما گاهی اشتباهاتی سبب تشدید این حالات می شود.

احسان خواجه ی، عماد طالب زاده، حامد زمانی و بنیامین بهادری بعد از فاجعه پلاسکو هدیه ی خود را به…
کتاب،کتاب،کتاب،رفع غمگینی مزمن بانشستن توی حیاط زیردرخت یاس!بیخو ،بیخو !
-وای ب بورانی ک عطرتورابگیردازمن!
-گلای یاس تو باغچه،غروبا بونه میگیرن...~_~
:))) لیلی کجای این زندگی تو بزرگ می شی? یکم دغدغه هات عین ادم بزرگا باشه بد نیستا. ای دل همیشه شاد من به معجزه لبخند چشمک بزن و شاد و خوشحال زندگی کن. یه زمانی من ادم غمگینی بودم, الان شادتر از قبلم. تا بی نهایت شادم. بی نهایت بی نهایت 12/2/1394
چه کنم با دل خویش؟ آه آه از دل من که ازو نیست به جز خون جگر حاصل من زانکه هر دم فکند جان مرا در تشویش چه کنم با دل خویش؟ چه دل مسکینی؟ که غمین می شود اندر غم هر غمگینی هم غم گرگ دهد رنجش و هم غصه ی میش چه کنم با دل خویش؟ در دلم هست هوس که رسد در همه احوال به درد همه چه ی متمول چه فقیری درویش چه کنم با دل خویش؟ طفل ی دید... ادامه مطلب
صادق علیه السلام میفرمایند : هیچ نوروزی نیست که ما منتظر ظهور منجی نباشیم روزها بگذشت و تقویم زمان تکمیل شد سالمان با صوت "حوّل حالنا" تحویل شد باز هم بر ما، به خاک افتادگان درگهت صبح غمگینی ـ بدون حضرتت ـ تحمیل شد بی تو حال خسته ای دارد بهاران بعد از این بی تو حتی در هبوط دردها تعجیل شد آسمان بارید، هفتاد و دو ساعت بعد تو آن قدر تا در زمین نام "جنون " تشکیل شد ای بهار محض ! بی روی تو در دنیای ما هر چه رویید از زمین تندیسی از ق ل شد من زبانم لال امّا خود ببین در غیبتت دوستی هامان به نام دشمنی تبدیل شد! (عبدالرحیم سعیدی راد)
مرد که گریه میکنه
کوه که غصه میخوره
یعنی هنوزم عاشقه
یعنی دلش خیلی پُره آدم که زخم قلبو با
نمک دوا نمیکنه
عشقشو توی خلوتش
شما صدا نمیکنه
وقتی تو غمگینی
خیلی غم انگیزم
همدرد پاییزم ، همراه این برگا ، اشکامو میریزم
اشکامو میریزم..
شبیهته هرکی که زیر باروونه
شدم یه دیوونه ، که از تو میخونه، دلم زمستونه
دلم زمستونه.. ♫♫♫ بگو به هردوتای ما یه فرصته دیگه برای زندگی میدی
بگو که حال و روز این صدای خسته ی گرفتمو تو فهمیدی
تورو خدا نگو دلت یه عالمه از اینکه عاشقه پشیمونه
بگو که زخم رو دلم کنار تو همیشه تا ابد نمیمونه وقتی تو غمگینی
خیلی غم انگیزم
همدرد پاییزم ، همراه این برگا ، اشکامو میریزم
اشکامو میریزم..
شبیهته هرکی که زیر باروونه
شدم یه دیوونه ، که از تو میخونه، دلم زمستونه
دلم زمستونه..
ماه رمضان و تابستان بود چشمهام داشت از تشنگی سیاهی میرفت. پله های مترو را که آمدم پایین صدای همایون شجریان در فضا می ید: ابر می بارد و .... آن روز ِ غمگینی بود.
امشب صدای آهنگ انتظار گوشی را که شنیدم همان صدا بود اما دیگر باردارِ غم نبود.
https://fbcdn-sp os-g-a.akamaihd.net/hp os-ak-frc3/t1.0-9/1374830_1393409784227728_1312173337_n.jpg آدم های غمگین همیشه یک چیزی برای شاد بودن کم می آورند . اصلا برای همین است که بهشان می گویند آدم های غمگین . دختر های غمگینی که در مترو به بچه های کوچک لبخند می زنند ، دلشان برای پسر بچه های گل فروش می سوزد ، بدون هق هق بعد از ساعت ها خیره شدن به سقف اتاق ، اشک از گوشه ی چشمانشان می ریزد ، و هیچ ی بعد از ساعت ها گریه شان نمی فهمد که گریه کرده چون همه می دانند که این ح چشم جزئی از مدل چشمانشان است ، دختر های غمگین مهربان اند ، ساده اند ، زود فراموش می شوند ، دیر فراموش می کنند و بهترین راه برای شناسایی شان تعداد آدم هایی ست که با فکر به دخترها عذاب وجدان تا دست هایشان می دود به سمت گوشی همراهشان و بعد احساس می کنند سکوتشان کمتر آزار می دهد آن ها تا حرف زدنشان ... پسرهای غمگینی که تی های ساده می پوشند ، همیشه هنذفیری در گوششان است ، از ده سالگی به مستقل زندگی فکر می کنند ، غذاهای فست فودی ارزان می خورند ، و همیشه توی قکر هستند حتی وقتی که فکر می کنند ، و دست های دخترانی که عاشقشان می شوند را بیشتر از لب هایشان دوست دارند ، پسرهای غمگین فرق بین پنکک و کرم پودر را نمی دانند ، اما خوب می دانند که پشت یک دختر بودن به سلامتی پوست آن ها هم کمک می کند ، پسرهای غمگین بلند می خندند ، کم گریه می کنند ، زود عصبانی می شوند ، راست گویند اما دروغ زیاد می شنوند ، و بهترین راه برای شناسایی شان تعداد ی ست که می خواستند تا صبح گریه کنند اما ترجیح دادند زودتر مسواک بزنند و بخوابند ... آدم های غمگین همیشه یک چیزی برای شاد بودن کم می آورند ... + همه ی آدم های غمگین شاعر نیستند ، اما همه ی شاعر ها آدم های غمگینی هستند .
اگر غول چراغ جادو همین الان ظاهر میشد و میپرسید هی دخترک چرا غمگینی،بگو چه میخواهی تا برآورده کنم? لب ورمیچیدم و میگفتم رُفقای نادانم رو از پشت میز بلندکُن بریم بیرون...! داشتم فکر می چقدر ترسناک که غم و شادی و خوشی و ناخوشی ام تا این حد به حضور دیگران وابسته است...
شهاب رضویان یکی از افراد ناشناخته سینمای ماست. با وجود ابوالمشاغل بودنش هنوز کاملا کشف نشده. از ظاهر منحصربه فردش تا طنزهای کلامی اش در مصاف با دیگران، از غمگینی برخی از هایش، از مدیریت آموزشگاه موفق «هیلاج» و... به نظر می رسد که همچنان هر آنچه را که در چنته دارد، رو نکرده.
تیتو ویلانووا سرمربی سابق تیم فوتبال بارسلونا روز گذشته در سن 45 سالگی درگذشت تا فوتبال اسپانیا در غم فرو برود.بر این اساس تعدای از بازیکنان رئال مادرید نسبت به درگذشت این مربی اسپانیایی پیام تسلیت دادند و به ابراز همدردی با خانواده او پرداختند.ایکر کاسیاس کاپیتان و دروازه بان تیم ملی اسپانیا و باشگاه رئال مادرید گفت: ویلانووا نماد شجاعت و شهامت بود و قطعاً امروز روز غمگینی برای فوتبال جهان خواهد بود.سرخیو راموس هم ویلانووا را نمادی از تلاش دانست و به ابراز همدردی با خانواده او پرداخت.ژاپی آلونسو با پیامی تحت عنوان «روحت شاد تیتو» به خانواده ویلانووا تسلیت گفت.

گاهی راحت تر آن است با وجود اندوهی که در درونتان موج می زند لبخند بزنید ،
 تا اینکه بخواهید به همه عالم  ، علت غمگینی خود را توضیح بدهید.

ژوزه ساراماگو
حضرت محمد (ص) فرمود: بزودی ای از بدن من در زمین اسان دفن می شود. هیچ غمگینی او را زیارت نمی کند، مگر آن که خدا غمش را زایل می کند و هیچ گنا اری او را زیارت نمی کند، مگر آن که خدا گناهانش را می آمرزد. وسائل الشیعه: ج 10 ص 433 و 435.
لینک
متن:
صدایم را به یاد آر اگر آواز غمگینی به پا شد
من این شعر گرانم که از ارزانو ارزانی جدا شد
من هر چه ام با تو زیباترم بر عاشقت آفرینی بگو
ت ده ام من به شعر تنت میخوانمت خط به خط مو به مو
بی تو بی شب افروزی ماندنت بی تب تندو پیراهنت
شک نکن من که هیچ آسمان هم زمین میخورد
بی تو بی شب افروزی ماندنت
بی تب تندو پیراهنت
شک نکن من که هیچ
آسمان هم زمین میخورد
صدایم را به یاد آر اگر آواز غمگینی به پا شد
من این شعر گرانم که از ارزان و ارزانی جدا شد
من هر چه ام با تو زیباترم بر عاشقت آفرینی بگو
ت ده ام من به شعر تنت میخوانمت خط به خط مو به مو
بی تو بی شب افروزی ماندنت بی تب تندو پیراهنت
شک نکن من که هیچ آسمان هم زمین میخورد
بی تو بی شب افروزی ماندنت
بی تب تندو پیراهنت
شک نکن من که هیچ
آسمان هم زمین میخورد
چیزایی تموم میشن...و تو توی ذهنت میبینی که زخمی ، ش ته و تنها، دو زانو نشسته ای روی زمین و داری تکه های خودت رو از اطراف جمع میکنی. _ غمگینی؟ +بی شک_ درمانده و عاجز؟+ بی شک_د ده و ناامید؟+ بی شک_ به چشم خویشتن دیده ای که جانت می رود؟+ بی شک...دوباره بلند میشی و روی پاهای خودت می ایستی؟+ بی شک....
پ.ن: شما هستید،  و همین مرا بس که شما ورطه ی خالی قلبم رو تا ابد پر میکنید... بی نهایت آبی


ی میداند کجا سنگ صبور میفروشند؟دل غمگینی دارم که سال هاست در آرزوی درد و دل با سنگ صبوری است تا رازهای مگویش را بی هراس از نگاه های غرق در سوء ظن , پچ پچ های مردد و نگاه های مشکوک ,در گوش سنگ صبورش کند وبیم آن را نداشته باشد که ی قضاوتش کند,سرزنشش کند وباد اسرار پنهانش را که س جز آینه نمیداند در سراسر شهر منتشر کند تا مردم تصویر اندوهش را قاب بگیرند.دل غمگینی دارم در تمام ع ها لبخند میزند تا ی نفهمد غریبه ای در این حوالی پرسه میزند که راز برگ و تگرگ را میداند و میترسد از آنچه که نمیداند و آنچه که میداند وآنچه که خواهد دانست. و میترسد از کلاغی که پرید از فرار سر ما و فرو رفت در شه آشفته ی ابری ولگرد تا خبر ما را به شهر ببرد. ی نمیداند کجا سنگ صبور میفروشند؟ راز های من مدت هاست که در پسوی دلم خاک میخورند...

تنهایی
چیزهای زیادی
به انسان می آموزد

اما تو نرو
بگذار من نادان بمانم

ناظم حکمت این روزها اتفاقات عجیبی می افتد و عجیب ترش اینکه من تنهایی از پس همه چیز برمی آیم، به قول بزرگی هرچه بیشتر آدم ها را میشناسم تنهاییم دلچسب تر میشود، این روزها به طرز غمگینی "ونوس بیات " هستم ! بخوانید رباعی جدیدم را : ای کاش مصاف مان برابر می شد دلبسته به لحظه های آ می شد یک ضربه ی مستقیم باد آورده... عشق حاصل اشتباه داور می شد ! ونوس بیات 9/4/93
رو مه های صبح دومین روز بهمن ماه سال 95 با صفحات غمگینی بسته شده اند؛ فاجعه ای که صبح روز پنجشنبه در قلب پایتخت اتفاق افتاد و میلیون ها ایرانی را در بهت و حیرت و البته غم سنگینی فرو برده است. صفحه نخست بسیاری از رو مه ها به صورت کامل و با تصاویر تمام صفحه به فاجعه پلاسکو پرداخته و بیشتر چند صفحه داخلی خود را تماما به این ماجرا اختصاص داده اند.

- قال علیه السلام: إنَّ اللّهَ یُحِبُّ کُلَّ قَلْبٍ حَزینٍ، وَ یُحِبُّ کُلَّ عَبْدٍشَکُورٍ.
همانا خداوند دوست دارد هر قلب حزین و غمگینی را (که در فکر نجات و سعادت خود باشد) و هر بنده ‏شکرگزاری را دوست دارد.‏
سلام دوستان حتما برا همه پیش اومده که مدتی مثلا چند ماه یا یک سال درگیر قضیه ای هستند مثل آزمون، مشکل خانوادگی، بیماری ، مشکل مالی و ...
وقتی واسه ادم مشکل یا گرفتاری پیش میاد یا اوقات خوشی نداره مسلما یه نوع غمگینی، ناراحتی، تغییر رفتار و مشکلات خلق و خو هم گریبانش رو میگیره. من الان تو وضعیت نسبتا ناخوشایندی هستم و تا مدتی درگیر یه قضیه هستم .خب بخاطر همین مشکلم،رفت و آمدم به بیرون کم شده و ح غمگینی منو گرفته که گاهی بیخود گریه میکنم و میگم اصلا چرا زندگی میکنیم و از این ناراحتی ها ( البته بگم که حس زندگی رو از دست ندادم ها مثلا میگم میخندم گاهی میگردم ولی خب کمی هم حس ناراحتی دارم) حالا سوالم اینه که بعد مدتی که این مشکل من رفع شد و تموم شد، آیا این حالات من هم از بین میره؟ (همین ناراحتی و بی حوصلگی) یا اثراتش میمونه؟
همش نگرانم نکنه ناراحتی های الان من بعدا برام مشکل روحی ایجاد کنه! یا بعد تموم شدن مشکلم بازم ناراحتم باشم! ممنون میشم اگه تجربه ای دارید بگید. اقای صورت سوال رو بذارید: همش نگرانم ناراحتی های الانم بعد تموم شدن مشکلم،باقی بمونن.
برای اینکه تثبیت کند این مسئله کلیاست و اختصاصی به أنبیا ندارد، منتها مرحله بالایش برای أنبیا است وگرنه مراحل وسطیو نازله اش نصیب دیگران هم می شود، در ذیل آیه اصل کلی را ارائه داد و فرمود: ﴿وَکَذلِکَ
نُنْجِى الْمُؤْمِنِینَ﴾ یعنی اگر انسان غمگینی به ذکر یونسی سرگرم باشد، قبل از اینکه از ما چیزی بخواهد ما غمش را برطرف می کنیم.