انسانم اگر تهش چیزی مانده آرزوست

به چند عدد بازدید کننده و کامنت گذار واقعی نیازمندیم ...
با تشکر





خسته شدم انقد ای پی های فیک دیددم !
دلم یه چندتا دوست مجازی خوب میخواد!
شهر پر از سگ هایی شده است که مثل آدم از کنار آدم ها رد می شوند و محل سگ هم به ی نمی گذارند...از زیاد شدن هر روزه ی سگ ها در کوچه ها و خیابان ها به طرز غریبی قند در دلم آب می شود.این سگ ها با وفا نیستند ولی تا بخواهید سر به زیرند و دنبال یک لقمه حلال می دوند...بی آزارند و بسی با شعووور
  هوای ابری دل بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست                  بگشای لب که قند فراوانم آرزوست ای آفتاب حسن برون آ دمی ز ابر                       کان چـهره مشعشع تابانم آرزوست بشنیدم از هوای تو آواز طبل باز                         باز آمدم که ساعد سـلطانم آرزوست در دست هر کی هست ز خوبی قراضه‌هاست    آن معدن ملاحت و آن کانم آرزوست دی شیخ با چراغ همی‌گشت گرد شهر            کـز دیو و دد ملولـم و انسانم آرزوست گفتند یافت می‌نشود جسته‌ایم ما                 گفت آن که یافت می‌نشود آنم آرزوست هر چند مفلسم نپذیرم عقیق د                         کـان عـقـیـق نـادر ارزانــم آرزوسـت پنهان ز دیده‌ها و همه دیده‌ها از اوست                آن آشـکار صنـعـت پنهـانـم آرزوسـت خود کار من گذشت ز هر آرزو و آز                      از کان و از مـکـان پـی ارکانـم آرزوست
بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست بگشای لب که قند فراوانم آرزوست ای آفتاب حسن برون آ دمی ز ابر کان چهره مشعشع تابانم آرزوست بشنیدم از هوای تو آواز طبل باز باز آمدم که ساعد سلطانم آرزوست گفتی ز ناز بیش مرنجان مرا برو آن گفتنت که بیش مرنجانم آرزوست وان دفع گفتنت که برو شه به خانه نیست وان ناز و باز و تندی دربانم آرزوست در دست هر کی هست ز خوبی قراضه هاست آن معدن ملاحت و آن کانم آرزوست این نان و آب چرخ چو سیل ست بی وفا من ماهیم نهنگم عمانم آرزوست یعقوب وار وااسفاها همی زنم دیدار خوب یوسف کنعانم آرزوست والله که شهر بی تو مرا حبس می شود آوارگی و کوه و بیابانم آرزوست زین همرهان سست عناصر دلم گرفت شیر خدا و رستم دستانم آرزوست جانم ملول گشت ز فرعون و ظلم او آن نور روی موسی عمرانم آرزوست زین خلق پرشکایت گریان شدم ملول آن های هوی و نعره مستانم آرزوست گویاترم ز بلبل اما ز رشک عام مهرست بر دهانم و افغانم آرزوست دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست گفتند یافت می نشود جسته ایم ما گفت آن که یافت می نشود آنم آرزوست هر چند مفلسم نپذیرم عقیق د کان عقیق نادر ارزانم آرزوست پنهان ز دیده ها و همه دیده ها از اوست آن آشکار صنعت پنهانم آرزوست خود کار من گذشت ز هر آرزو و آز از کان و از مکان پی ارکانم آرزوست گوشم شنید قصه ایمان و مست شد کو قسم چشم صورت ایمانم آرزوست یک دست جام باده و یک دست جعد یار ی چنین میانه میدانم آرزوست می گوید آن رباب که مردم ز انتظار دست و کنار و زخمه عثمانم آرزوست من هم رباب عشقم و عشقم رب ست وان لطف های زخمه رحمانم آرزوست باقی این غزل را ای مطرب ظریف زین سان همی شمار که زین سانم آرزوست بنمای شمس مف تبریز رو ز شرق من هدهدم حضور سلیمانم آرزوست
i'm only humanمن فقط یک انسانم i'm only, i'm onlyمن فقط.. i'm only human, humanمن فقط یک انسانم, یک انسان
maybe i'm foolishممکن است احمق باشم maybe i'm blindشاید کور باشم thinking i can see through thisفک میکنم از این طریق میتونم ببینم and see what's behindو ببینم چی پشت این قضیه هست got no way to prove itراهی برای اثباتش ندارم so maybe i'm blindپس شاید کوراَم but i'm only human after allبه هر حال من انسانم i'm only human after allبه هر حال من انسانم don't put your blame on meتقصیرو گردن من ننداز don't put your blame on me
 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]
ینی شک ندارم اگه الان از حمایت کرده بود همه به به چه چه می و میگفتن ببین رو!ببین با خواننده زیر زمینی هم خوبه!احتمالا با سالار عقیلی و حجت اشرف زاده هم میبردش مشهد کنسرت بذاره!! اونم دوست داره به عنوان یک فرد رای بده به رئیسی!حالا اصلا به هر دلیلی! به این ملت بیکار چه؟! #انسانم آرزوست
بانو
عشق تو
نه بازیچه است
نه برگی که در دقایق دلتنگی
مرا به خود سرگرم کند
بانو عشق تو
قه یی نیست که آن را
در ایستگاه های میانه ی سفر
بر تن کنم
من ناچارم به عشق تو
تا دریابم که انسانم
نه یک سنگ
نزار قبانی
بانو
عشق تو
نه بازیچه است
نه برگی که در دقایق دلتنگی
مرا به خود سرگرم کند
بانو عشق تو
قه یی نیست که آن را
در ایستگاه های میانه ی سفر
بر تن کنم
من ناچارم به عشق تو
تا دریابم که انسانم
نه یک سنگ
نزار قبانی
آدم چگونه موجودیست؟؟! در شگفتم از این همه شدت دل زنندگی این معجون شگفت ... . . . مثل میوه های درختن ... هست یه جاهایی هوا خوب ، زمین خوب ، آب خوب ، دلا پاک! میوه ی اون منطقه هم خوشمزه تره ... یه بعضی میوه ها از همون ظاهرشون معلومه چه داغونن و تهی! ... یه بعضی رو به زور مواد شیمیایی لپشون گل انداخته ... نزدیک که می شی ... می فهمی چقدر بی مایه و رفاه زده ان !!! ... یه بعضیاشون هم درخته هر چه داشته و نداشته گذاشته برای میوه ها ... همینه دیگه ... بیشتر از این ازشون بر نیومده ...
یه وقتایی آدما همینن ... فقط زیاد شدن ... بچه آوردنشون، مثل غذا خوردن شده ... کیفیت تولید مثل آدما فرقی نکرده ... مدل خیلی چیزا نونوار میشه ... بهتر و شکیل تر میشه ... اما آدم غلط های خودش رو بدون توجه تکثیر می کنه ... آدم بیشتر از هر موجودی مضر تر و خطرناک تره !! ... برای محیط زیست! و برای هم نوع خودشون ... همه مسرورن و شاد ... غرور و سرمستی اینکه دارن __ کاری __ می کنن کارستان!! .. در این فرآیند تکثیر و کپی ... دوشادوش همراهشونه و یاری می کنه اونها رو ...

آدما اکثرا کارایی که انجام میدم نه از جهت اینه که می خوان کاری کرده باشن که چیزی بهتر بشه و حق رو یاری کرده باشن ... اکثر برای ی میل و هوس و کشش نیروی تکبره ... روراستی برای همچین آدمی دردناکه ...

.... زمین نفس کم آورده ... و خودشیفتگی آدما بیشتر از اینکه موجه و باپرستیژ نشونشون بده ... شبیه آدمای در غل و زنجیر شون کرده ...

خج می کشم که دایناسور نیستم که گرگ نیستم خج می کشم که انسانم هیچ گرگی توله گرگ دیگری را ندرید هیچ کفتاری شکم بچه کفتار دیگری را نکرد هیچ زالویی خون توله زالوی دیگری را نمکید درندگی هم قانون دارد جنگ هم قانون دارد من به جای همه حیوانات شرمنده ام که انسانم آدم پدر من بود نوح برای نجات من کشتی ساخت موسی برای هدایت من به دریا زد عیسی برای سربلندی من به آسمان رفت محمد برای سعادت من مبعوث شد کجای من به خلیفگی خدا در زمین می خورد؟ داود پیغمبر چه پاسخی برای کارهای من دارد؟ خج می کشم که انسانم نسل های آینده چگونه مرا یاد خواهند کرد؟ اصلا برای آینده من نسلی خواهد ماند؟ من فکر می کنم نسل دایناسورها منقرض نشده است نسل یوزپلنگ آسیایی رو به انقراض نیست پس ای دنیای اوباما و سی سی و اولمر دنیای دایناسورها و گرگ ها و زالوها دنیای بمب های خوشه ای و تانک های مرکاوا بدرود! که نسل انسان ها رو به انقراض است... شعر از قادر طراوت پور
بر تو از نزدیک آقاجان سلامم آرزوست
با شما عمریست این چندین کلامم آرزوست دوست دارم دوستت باشم به هر قیمت شده
دشمنی با دشمنانت صبح و شامم آرزوست چون شهیدانی که گمنامند اما با توأند
ترک جان و ترک نان و ترک نامم آرزوست هر چه عنوان است در دنیای ما بی ارزش است
گفتن یک مرتبه ؛ آقا غلامم آرزوست معنی رزق فراوان چیست با تو بودنست
در صراط مستقیم تو دوامم آرزوست خسته از دیدار تهای وابسته به غیر
در زمان ت عدلت مقامم آرزوست در رکاب م تمرین یاری کرده ام
حال درک محضر و امر م آرزوست ای خوش آنروزی که دستانت جوانم میکند
رؤیت طاووس جنت را مدامم آرزوست چشم امتهای مظلومست بر روز ظهور
با شما همراهی روز قیامم آرزوست گوش دل خواهم ؛ انابن المصطفایت بشنوم
هم انابن المرتضی ای با مرامم آرزوست یوسفا روزی که بازآیی به تسخیر حرم
نعرۀ تکبیر از بالای بامم آرزوست ابتدا دم میزنی از جد مظلومت حسین
روضه خوانی از لبان یک تشنه کامم آرزوست خیمه های کربلا را در دلم افراشتی
نذر جان خویش بر اهل خیامم آرزوست چون ندای یا لثارات الحسینت شد بلند
پرچم حق را ادای احترامم آرزوست روز فتح کعبه و لبیک یا مهدی خوش است
از تمام دشمنانت انتقامم آرزوست جنگ با آل سعود و جنگ با قوم یهود
با دو شمشیر کشیده از نیامم آرزوست ذوالفقاری رو کنی کار ستم گردد تمام
همرهت با خصم ، پیکار تمامم آرزوست عاقبت سربند یا زهرا گره وا میکند
در رکاب حضرتت حُسن ختامم آرزوست شاعر : محمود ژولیده

آنکه تهمت می زند، هزار بار می کشد و قاتل، یکبار.((مثل چینی)

وزن یک تهمت، سنگین تر از هزار هزار دشنام است.((اُرد بزرگ))

انسانم آرزوست

بانو جان با برداشتن آن ع نی نی خاطره ی در ذهنم گذشت که نشان میداد خود شما هنوز دوست دارید دخمل باشید دخمل .... بانو جان آن دخمل شیرین زبان و مهربانم را ارزوست آن بانوی پس از گذر از ان دوران دخملیت را آرزوست
«شعر برگزیده»
چیزی از تو در من مانده است نی وحشی است شاید که در جنگلی مه آلود می دود گربۀ بازیگوشی شاید که وقتی خوابم با موهایم بازی می کند
چیزی از تو در من مانده است که چون دارکوبی بر خش خشِ ات درونم نوک می زند و صدایش در درختزاری دور می پیچد
چیزی از تو در من مانده است که سرش را چون مادیانی به گونه ام نزدیک می کند بخار نفس هایش بیدار می کندم
«راستی، تو با شیهه از خواب من پریدی یا شیهه تو را از خواب من پراند؟»
چیزی از تو در من مانده است که مرا به دندان گرفته کجا می برد؟؟ مهدی تدینی
من هم رباب عشقم و عشقم رب ست وان لطف های زخمه رحمانم آرزوست! …………… باقی این غزل را ای مطرب ظریف زین سان همی شمار که زین سانم آرزوست! …………… بنمای شمس مف تبریز رو ز شرق من هُدهدم حضور سلیمانم آرزوست !
فرهاد آئیش : پیش از آنکه هنرمند باشم یک انسانم/جگرم کباب شد

خداوندا ... خداوندا تو میدانی که من دلواپس فردای خود هستم مبادا گم کنم راه قشنگ آرزوها را مبادا گم کنم اه زیبا را مبادا جا بمانم از قطار موهبتهایت مرا تنها تو نگذاری که من تنهاترین تنهام؛ انسانم ⠀ خدا گوید : تو ای زیباتر از خورشید زیبایم تو ای والاترین مهمان دنیایم تو ای انســــان ! بدان همواره آغوش من باز است شروع کن ... یک قدم با تو تمام گامهای مانده اش با من
.
پایم از اینجا بریده ست و سرم جا مانده است! زخم تردیدی به روی باورم جا مانده است! کاملاً عاشق نخواهم شد از این پس! بخشی از – روح من در عشقهای دیگرم جا مانده است! اینکه هر شعری که می گویم پریشان می شود تار مویی از تو لای دفترم جا مانده است! آتش در زیر خا تر کماکان آتش است! برقی از چشم تو در خا ترم جا مانده است! با خی شب که خو دم سحر دیدم عجب ! – طرح اندام تو روی بسترم جا مانده است! میروم تا از سر خود ع برداری کنم ! تکه هایی از صدایت در سرم جا مانده است!
…………… گفتند یافت می نشود جسته ایم ما! گفت آنکه یافت می نشود آنم آرزوست! …………… هر چند مُفلسم نپذیرم عقیق خُرد کآن عقیق نادرِ ارزانم آرزوست …………… پنهان زِ دیده ها و همه دیده ها از اوست آن آشکار صنعت پِنهانم آرزوست! ……………
پایم از اینجا بریده ست و سرم جا مانده است! زخم تردیدی به روی باورم جا مانده است! کاملاً عاشق نخواهم شد از این پس! بخشی از – روح من در عشقهای دیگرم جا مانده است! اینکه هر شعری که می گویم پریشان می شود تار مویی از تو لای دفترم جا مانده است! آتش در زیر خا تر کماکان آتش است! برقی از چشم تو در خا ترم جا مانده است! با خی شب که خو دم سحر دیدم عجب ! – طرح اندام تو روی بسترم جا مانده است! میروم تا از سر خود ع برداری کنم ! تکه هایی از صدایت در سرم جا مانده است! اصغر عظیمی مهر


جان بر کف و اشاره ی جانانم آرزوست جانان هرآنچه می طلبد، آنم آرزوست
صدبار اگر نثار رهش جان و سر کنم تا باز جان دهم به رهش، جانم آرزوست
خج می کشم که دایناسور نیستم که گرگ نیستم خج می کشم که انسانم هیچ گرگی توله گرگ دیگری را ندرید هیچ کفتاری شکم بچه کفتار دیگری را نکرد هیچ زالویی خون توله زالوی دیگری را نمکید درندگی هم قانون دارد جنگ هم قانون دارد من به جای همه حیوانات شرمنده ام که انسانم آدم پدر من بود نوح برای نجات من کشتی ساخت موسی برای هدایت من به دریا زد عیسی برای سربلندی من به آسمان رفت محمد برای سعادت من مبعوث شد کجای من به خلیفگی خدا در زمین می خورد؟ داود پیغمبر چه پاسخی برای کارهای من دارد؟ خج می کشم که انسانم نسل های آینده چگونه مرا یاد خواهند کرد؟ اصلا برای آینده من نسلی خواهد ماند؟ من فکر می کنم نسل دایناسورها منقرض نشده است نسل یوزپلنگ آسیایی رو به انقراض نیست پس ای دنیای اوباما و سی سی و اولمر دنیای دایناسورها و گرگ ها و زالوها دنیای بمب های خوشه ای و تانک های مرکاوا بدرود! که نسل انسان ها رو به انقراض است... شاعر:قادر طراوت پور منبع:خبرگزاری فارس
خج می کشم که دایناسور نیستم که گرگ نیستم خج می کشم که انسانم هیچ گرگی توله گرگ دیگری را ندرید هیچ کفتاری شکم بچه کفتار دیگری را نکرد هیچ زالویی خون توله زالوی دیگری را نمکید درندگی هم قانون دارد جنگ هم قانون دارد من به جای همه حیوانات شرمنده ام که انسانم آدم پدر من بود نوح برای نجات من کشتی ساخت موسی برای هدایت من به دریا زد عیسی برای سربلندی من به آسمان رفت محمد برای سعادت من مبعوث شد کجای من به خلیفگی خدا در زمین می خورد؟ داود پیغمبر چه پاسخی برای کارهای من دارد؟ خج می کشم که انسانم نسل های آینده چگونه مرا یاد خواهند کرد؟ اصلا برای آینده من نسلی خواهد ماند؟ من فکر می کنم نسل دایناسورها منقرض نشده است نسل یوزپلنگ آسیایی رو به انقراض نیست پس ای دنیای اوباما و سی سی و اولمر دنیای دایناسورها و گرگ ها و زالوها دنیای بمب های خوشه ای و تانک های مرکاوا بدرود! که نسل انسان ها رو به انقراض است... شاعر:قادر طراوت پور منبع:خبرگزاری فارس
بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست بگشای لب که قند فراوانم آرزوست ای آفتاب حسن برون آ دمی ز ابر کان چهره مشعشع تابانم آرزوست بشنیدم از هوای تو آواز طبل باز باز آمدم که ساعد سلطانم آرزوست گفتی ز ناز بیش مرنجان مرا برو آن گفتنت که بیش مرنجانم آرزوست وان دفع گفتنت که برو شه به خانه نیست وان ناز و باز و تندی دربانم آرزوست در دست هر که هست ز خوبی قراضه هاست آن معدن ملاحت و آن کانم آرزوست این نان و آب چرخ چو سیل ست بی وفا من ماهیم نهنگم عمانم آرزوست یعقوب وار وااسفاها همی زنم دیدار خوب یوسف کنعانم آرزوست والله که شهر بی تو مرا حبس می شود آوارگی و کوه و بیابانم آرزوست...
:(((((
+از دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست... ++ حالا که ی قصد نداره به فکرم باشه و برام کادو بگیره یا گل بهم بده خودم میرم یه کتاب شعر از هوشنگ ابتهاج می م... +++هیچ وقت فکرش رو نمی انقدر درگیر مسائل روزمره و پیش پا افتاده روزمره و محیط اطراف خودم بشم. البته که از بچگی درگیرش بودم. ولی یه زمانی میخواستم دنیا رو نجات بدم. حالا مبینم من حتی نمی تونم خودم رو نجات بدم... ++++به یه انگیزه ی خیلی درست و حس احتیاج دارم. به چیزی که بهم ثابت کنه میتونم دوباره امیدوار باشم. می تونم دوباره نفس بکشم. که گاهی از نفس بیزار می شم زمانی که تو این دنیا تنفس می کنم. که گاهی از این که تنها نفس می کشم خودش ناامیدم می کنه...کاش یه بند خیلی خیلی نازک وجود داشت تا بتونم بهش چنگ بزنم. کاش مثل بچگی هام اونقدر سمج بودم که چندین بار از روی تاب بیفتم و باز برم و تاب رو روبه راه کنم...کاش می تونستم مثل بچگی هام تنها به امید دیدن نور از لابه لای برگ ها و دیدن گنجشک ها از نزدیک، از درخت انجیر که چوب صاف و لیزی داشت و برگاش پوست بدنم رو می سوزوند برم بالا...من الان تنها به یه امید نیاز دارم. که نیست. من منتظر یه تعارفم. یه تعارف کوچیک از دنیا که بهم انگیزه بده و امید. نیست...نه راه پس دارم نه پیش...اولین باری که همچین حسی داشتم بین زمین و آسمون آویزون بودم و آ ش زمین خودم و دندونم ش ت. ..اما حالا دلم ش ته...خودمم اگر همینطور ادامه داشته باشه تموم میشم...
رفته ای اما خی روبرویم مانده است/ بعد تو تنها سکوت از های و هویم مانده است بغض را باید نگه دارم که "دوری" نشکند/ یادگاری را که از تو در گلویم مانده است بعد تو هر بار آمد ، قلب من راهش نداد/ بر دل شادی همیشه آرزویم مانده است کام من با هیچ قندی بعد تو شیرین نشد/ تلخی ناب ت در سبویم مانده است فکر می که تنها می شوم با رفتنت/ رفته ای اما خی روبرویم مانده است (نیما شکرکردی)
  رفته ام لیک دلم پیش تو جا مانده هنوز من کجا مانده ام و دل به کجا مانده هنوز   بُعد این فاصله ها درد مرا می فهمد خاطراتم همگی یاد ترا مانده هنوز   اگر از دست قَدر من برهانم دل خویش پیش رویم خطر دام قضا مانده هنوز   در دیاری که پُر از همهمه ی تنهایی است بعد تو کار دل من به خدا مانده هنوز   باد پیچید اثرت رفت زمان بی تو گذشت راه هموار شد و پیچ به جا مانده هنوز   گفتنی ها همه اش مال شما بود که من خوب قانع نشدم چون و چرا مانده هنوز   بر «وصال» تو مرا فرصت اگر یار شود می توان گفت که سهمم ز دعا مانده هنوز وصال میانه ای   پی نوشت : این شعر از کناب خورشید خاموش شاعر (محمد علی رستمی ) نقل شده است.
گاهی انسان قبل از اینکه با خودش خلوت کرده باشه، که بعد بتونه به خلوت و سکوت بین خود و خدای خود برسه و این سکوت رو تحمل کنه، با دیکته ها و قوانین و اجبارها و الگوها و دست ساخته های بشری شتابزده شروع به ساختن می کنه ... و غافل از اینکه زمان محدود ... و هر چه ساخته در نهایت امر متوجه می شه ساخته هایی بوده!!! کاش نبود همه چی ... این روزها احساس ها، افکار، ذهنیات، گفتارها چقدر بوی میدن ... و چنین آدمی از یک طرف ضعف هایی رو می بینه که به قوت تبدیل نشده و زمان از دستش رفته ... و نه راهی رو پیموده که با این قوت ها قرار بوده طی کنه .. ناچار عمل های ما هست که طی راه رو هموار میکنه هر چند عملی از رو ی ناآگاهی بوده باشه ...
سربه مهررازهستی لای مویش مانده است شبچراغ دیده ای داردکه سویش مانده است درمیان عصرتکنیک ورباط وعلم کور اوهنوزم آدم است وخلق وخویش مانده است کرده عمرش رافدای چشمه ی آب حیات روی دوش خسته طرحی ازسبویش مانده است اونمیداندکه بایدتاکجاباخودکشد لاشه ی سنگین مردی راکه رویش مانده است آفت قرن پلیدوروسیاه بیست ویک ازتمام خصلت زنها هلویش مانده است میکرفن راگهگداری دست رن بایدسپرد بس فراوان نغمه هایی درگلویش مانده است
خج می کشم که دایناسور نیستم که گرگ نیستم خج می کشم که انسانم هیچ گرگی توله گرگ دیگری را ندرید هیچ کفتاری شکم بچه کفتار دیگری را نکرد هیچ زالویی خون توله زالوی دیگری را نمکید درندگی هم قانون دارد جنگ هم قانون دارد من به جای همه حیوانات شرمنده ام که انسانم آدم پدر من بود نوح برای نجات من کشتی ساخت موسی برای هدایت من به دریا زد عیسی برای سربلندی من به آسمان رفت محمد برای سعادت من مبعوث شد کجای من به خلیفگی خدا در زمین می خورد؟ داود پیغمبر چه پاسخی برای کارهای من دارد؟ خج می کشم که انسانم نسل های آینده چگونه مرا یاد خواهند کرد؟ اصلا برای آینده من نسلی خواهد ماند؟ من فکر می کنم نسل دایناسورها منقرض نشده است نسل یوزپلنگ آسیایی رو به انقراض نیست پس ای دنیای اوباما و سی سی و اولمر دنیای دایناسورها و گرگ ها و زالوها دنیای بمب های خوشه ای و تانک های مرکاوا بدرود! که نسل انسان ها رو به انقراض است... شعر: قادر طراوت پور عقیق