از من مرنج گر وسط دل نشاند م ت سائل عزیز خویش به ویرانه می برد

داستانی کوتاه از سیره ی عملی صادق (ع) ۱-خواهش دعا شخصی با هیجان و اضطراب به حضور صادق علیه السلام آمد و گفت: «درباره من دعایی بفرمایید تا خداوند به من وسعت رزقی بدهد، که خیلی فقیر و تنگدستم.». : «هرگز دعا نمی کنم.». - چرا دعا نمی کنید؟!. «برای اینکه خداوند راهی برای این کار معین کرده است. خداوند امر کرده که روزی را پی جویی کنید و طلب نمایید. اما تو می خواهی در خانه خود بنشینی و با دعا روزی را به خانه خود بکشانی!» «1» (1). وسائل، چاپ بهادر، ج 2/ ص 529. ۲-در سرزمین منا مردمی که به حج رفته بودند، در سرزمین منا جمع بودند. صادق علیه السلام و گروهی از یاران، لحظه ای در نقطه ای نشسته از انگوری که در جلوشان بود می خوردند. سائلی پیدا شد و کمک خواست. مقداری انگور برداشت و خواست به سائل بدهد. سائل قبول نکرد و گفت: «به من پول بدهید.» گفت: «خیر است، پولی ندارم.» سائل مأیوس شد و رفت. سائل، بعد از چند قدم که رفت پشیمان شد و گفت: «پس همان انگور را بدهید.» فرمود: «خیر است» و آن انگور را هم به او نداد طولی نکشید سائل دیگری پیدا شد و کمک خواست. برای او هم یک خوشه انگور برداشت و داد. سائل انگور را گرفت و گفت: «سپاس خداوند عالمیان را که به من روزی رساند.» با شنیدن این جمله او را امر به توقف داد و سپس هر دو مشت را پر از انگور کرد و به او داد. سائل برای بار دوم خدا را شکر کرد. باز هم به او گفت: «بایست و نرو.» سپس به یکی از انش که آنجا بود رو کرد و فرمود: «چقدر پول همراهت هست؟» او جستجو کرد، در حدود بیست درهم بود. به امر به سائل داد. سائل برای سومین بار زبان به شکر پروردگار گشود و گفت: «سپاس منحصرا برای خداست. خدایا منعم تویی و شریکی برای تو نیست.». بعد از شنیدن این جمله جامه خویش را از تن کند و به سائل داد. در اینجا سائل لحن خود را عوض کرد و جمله ای تشکرآمیز نسبت به خود گفت. بعد از آن دیگر چیزی به او نداد و او رفت. یاران و اصحاب که در آنجا نشسته بودند گفتند: «ما چنین استنباط کردیم که اگر سائل همچنان به شکر و سپاس خداوند ادامه می داد، باز هم به او کمک می کرد، ولی چون لحن خود را تغییر داد و از خود تمجید و سپاسگزاری کرد، دیگر کمک ادامه نیافت.» «1» (1). بحارالانوار، ج 11، حالات صادق، ص 116. ۳-بند کفش صادق علیه السلام با بعضی از اصحاب برای تسلیت به خانه یکی از خویشاوندان می رفتند. در بین راه بند کفش صادق علیه السلام شد به طوری که کفش به پا بند نمی شد. کفش را به دست گرفت و پای به راه افتاد. ابن یعفور- که از بزرگان صحابه آن حضرت بود- فورا کفش خویش را از پا درآورد، بند کفش را باز و دست خود را دراز کرد به طرف تا آن بند را بدهد به که با کفش برود و خودش با پای راه را طی کند. با ح خشمناک روی خویش را از عبد اللَّه برگرداند و به هیچ وجه حاضر نشد آن را بپذیرد و فرمود: «اگر یک سختی برای ی پیش آید، خود آن شخص از همه به تحمل آن سختی اولی است. معنا ندارد که حادثه ای برای یک نفر پیش بیاید و دیگری متحمل رنج بشود.» «1» (1). بحارالانوار، ج 11/ ص 117. داستانهای دیگر از زندگانی صادق ع را میتوانید در کتاب داستان و راستان شهید مطهری مشاهده کنید. ماس دعا
زنجان - ایرنا - ولی فقیه دراتحادیه انجمن های ی دانش آموزان گفت: ترامپ دارای فساد مالی، و اخلاقی است و ملت را به دست خودشان به روز سیاه می نشاند.
آب فاتر چشم را قوی و بینایی را جلا می دهد, مصرف فاتر هیجان رگ ها را فرو می نشاند, مره (صفرا و سودا) و بلغم را درمان می کند (سه مزاج را تعدیل می کند که بهترین درمان است), گرمی معده را فرو می نشاند و درمان…
از مرحوم حاج آقا مجتهدی نقل شد که میفرمودند: آقای از آقای نخودکی خواست که او را موعظه کند. آقای نخودکی گفت: مــــــــرنــــــــــج و مـــــــــرنجـــــــان. آقای گفت مرنجان را فهمیدم یعنی ی را اذیت نکنم. ولی مرنج یعنی چی؟ چطور میتوانم ناراحت نشوم؟ مثلا وقتی بفهمم ی مرا غیبت کرده یا داده چطور میتوانم نرنجم؟! آقای نخودکی گفت: علاج آن است که خودت را ی ندانی. اگر خودت را ی ندانستی دیگر نمی رنجی. همچنین عارف کامل مرحوم آقای حاج اسماعیل نیز فرمود: «خلاصه و لبّ اخلاق در دو کلمه است: مرنج و مرنجان.
+برای کازیمو... " بیخود از شعشعه ی پرتوی ذاتم شاید"
یا چو پی آب حیاتم شاید
از سمرقند گذشتم ثمر قند مراست
از همین روست که شیرین سکناتم شاید
در "سماع " ام که ز مستیم زبان گفت "سمات"
روز و شب پس به گمانم به سماتم شاید
پنجه در پنجه ی گیسوی تو انداخته ام
مست لا یعقل در حال صلاتم شاید
زندگی دادمت و هیچ حسابم کردی
یادم آمد نخ دربند نباتم شاید
مستحق صله از جنس نگاهی گرمم
فرض کن سائل محتاج زکاتم شاید
هاشم رضازاده
+برای کازیمو... " بیخود از شعشعه ی پرتوی ذاتم شاید"
یا چو پی آب حیاتم شاید
از سمرقند گذشتم ثمر قند مراست
از همین روست که شیرین سکناتم شاید
در "سماع " ام که ز مستیم زبان گفت "سمات"
روز و شب پس به گمانم به سماتم شاید
پنجه در پنجه ی گیسوی تو انداخته ام
مست لا یعقل در حال صلاتم شاید
زندگی دادمت و هیچ حسابم کردی
یادم آمد نخ دربند نباتم شاید
مستحق صله از جنس نگاهی گرمم
فرض کن سائل محتاج زکاتم شاید
هاشم رضازاده
+برای کازیمو... " بیخود از شعشعه ی پرتوی ذاتم شاید"
یا چو پی آب حیاتم شاید
از سمرقند گذشتم ثمر قند مراست
از همین روست که شیرین سکناتم شاید
در "سماع " ام که ز مستیم زبان گفت "سمات"
روز و شب پس به گمانم به سماتم شاید
پنجه در پنجه ی گیسوی تو انداخته ام
مست لا یعقل در حال صلاتم شاید
زندگی دادمت و هیچ حسابم کردی
یادم آمد نخ دربند نباتم شاید
مستحق صله از جنس نگاهی گرمم
فرض کن سائل محتاج زکاتم شاید
هاشم رضازاده
ایرنا نوشت: بهداشت، درمان و آموزش پزشکی در صفحه تگرام خود نوشت: سخنان از سردرد و راستی سحاق جهانگیری بغض را در گلوی هر دوستدار انقلاب و وطن می نشاند، مردم یکبار دیگر سخنان او را بشنوند.

سبک زندگی ی/احترام به سائل و رد ن آن در کافى به اسناد خود از عجلان نقل کرده که گفت: من در حضور حضرت صادق (ع) بودم که سائلى به در خانه‏اش آمد، آن حضرت برخاست و از ظرفى که در آن ما بود هر دو دست خود را پر کرده و به فقیر داد، چیزى نگذشت سائل دیگرى آمد، و آن جناب برخاست و مشتى ما به او داد، سپس سائل سومى آمد حضرت برخاست و مشتى ما نیز به او داد، باز هم چیزى نگذشت سائل چهارمى آمد، این بار حضرت برخاست و به مرد سائل فرمود: خدا ما و شما را روزى دهد؟ آن گاه به من فرمود: رسول خدا (ص) چنین بود که احدى از او از مال دنیا چیزى درخواست نمى‏کرد مگر اینکه آن حضرت میدادش، تا اینکه روزى زنى پسرى را که داشت نزد آن حضرت فرستاد و گفت از رسول خدا چیزى بخواه اگر در جوابت فرمود چیزى در دست ما نیست بگو پس پیراهنت را به من ده. ادامه مطلب
علامه حسن زاده آملی: کتاب‏شناسى فهرست نویس برایم حکایت کرد که در سنه نهصد و بیست و شش هجرى قمرى که ده سال بعد از اختراع چاپ است، رساله "صنائع جابر بن حیان" را در خارج به آلمانى و فرانسوى و انگلیسى ترجمه و چاپ کرده ‏اند.

در آن رساله آمده است که: شخصى در معیت صادق علیه السلام از آنجناب سؤالاتى مى‏ کرد تا وقتى به بازار مسگرها رسیدند.
از سؤال کرد مس چیست؟
فرمود نقره فاسد شده است و دوایى دارد که چون آن را به مس زنند نقره خالص شود.
سائل نپرسید که آن دوا چیست. مترجم آلمانى خیلى به سائل عصبانى شده است که چرا نپرسیدى دواى آن چیست!.
ادامه مطلب
به حسن و خلق و وفا به یار ما نرسد تو را در این سخن انکار کار ما نرسد
اگر چه حسن فروشان به جلوه آمده اند ی به حسن و ملاحت به یار ما نرسد
به حق صحبت دیرین که هیچ محرم راز به یار یک جهت حق گزار ما نرسد
هزار نقش برآید ز کلک صنع و یکی به دلپذیری نقش نگار ما نرسد
هزار نقد به بازار کائنات آرند یکی به سکه صاحب عیار ما نرسد
دریغ قافله عمر کان چنان رفتند که گردشان به هوای دیار ما نرسد
دلا ز رنج حسودان مرنج و واثق باش که بد به خاطر امیدوار ما نرسد
چنان بزی که اگر خاک ره شوی را غبار خاطری از ره گذار ما نرسد
بسوخت حافظ و ترسم که شرح قصه او به سمع پادشه کامگار ما نرسد
حضرت مولا علی علیه السلام مصداق و شأن نزول این آیه است که فرمود:
«إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَیُؤْتُونَ ا َّکاةَ وَهُمْ راکِعُونَ»(سوره مائده، آیه 55)
«س رست و ولی شما، تنها خداست و او و آنها که ایمان آورده اند؛ همانها که را ب ا می دارند، و در حال رکوع، زکات می دهند»
حضرت علی علیه السلام در مسجد، در حال رکوع بود که گ وارد شد، از مردم تقاضا کرد؛ ولی ی جوابش نداد، با دستش اشاره کرد و انگشتر خود را به سائل داد.
(الدرّ المنثور، ج 3، ص 404؛ الکشاف، ج 2، ص 38؛ تفسیرآلوسی ج 5، ص 28؛ تفسیر ابن کثیر ج 2، ص 139)
صادق علیه السلام نیز در زی فرمود:
«اَلسَّلامُ عَلَیکَ أَیهَا الْمُتَصَدِّقُ بِالْخاتَمِ فِی الْمِحْرابِ» (بحارالانوار، ج 97، ص 373؛ اقبال الاعمال، ص 608؛ مفاتیح الجنان، زیارت المؤمنین روز میلاد .)
«سلام بر تو ای آقایی که انگشتر خود را در محراب عبادت و به سائل صدقه دادی».


جناب آقای سائل لواسانی
شاعر طنز پرداز منطقه لواسانات
چه مستیست ندانم که رو به ما آورد که بود ساقی و این باده از کجا آورد
تو نیز باده به چنگ آر و راه صحرا گیر که مرغ نغمه سرا ساز خوش نوا آورد
دلا چو غنچه شکایت ز کار بسته مکن که باد صبح نسیم گره گشا آورد
رسیدن گل و نسرین به خیر و خوبی باد بنفشه شاد و کش آمد سمن صفا آورد
صبا به خوش خبری هدهد سلیمان است که مژده طرب از گلشن سبا آورد
علاج ضعف دل ما کرشمه ساقیست برآر سر که طبیب آمد و دوا آورد
مرید پیر مغانم ز من مرنج ای شیخ چرا که وعده تو کردی و او به جا آورد
به تنگ چشمی آن ترک لشکری نازم که حمله بر من درویش یک قبا آورد
فلک غلامی حافظ کنون به طوع کند که جا به در ت شما آورد
سوی خود خوان یک رهم تا تحفه جان آرم تو را
جان نثار افشان خاک آستان آرم تو را

از کدامین باغی ای مرغ سحر با من بگوی
تا پیام طایر هم آشیان آرم تو را

من خموشم حال من می پرسی ای همدم که باز
نالم و از ناله خود در فغان آرم تو را

شکوه از پیری کنی زاهد بیا همراه من
تا به میخانه برم پیر و جوان آرم تو را

ناله بی تاثیر و افغان بی اثر چون زین دو من
بر سر مهر ای مه نامهربان آرم تو را

گر نیارم بر زبان از غیر حرفی چون کنم
تا به حرف ای دلبر نامهربان آرم تو را

در بهار از من مرنج ای باغبان گاهی اگر
یاد از بی برگی فصل خزان آرم تو را

خامشی از قصه عشق بتان هاتف چرا
باز خواهم بر سر این داستان آرم تو را

هاتف اصفهانی
همین عقلی که با سنگ حقیقت خانه می سازد
زمانی از حقیقت های ما افسانه می سازد

سر مغرور من! با میل دل باید کنار آمد
که عاقل آن ی باشد که با دیوانه می سازد

مرنج از بیش و کم، چشم از این و آن بردار
که این ساقی به قدر تشنگی پیمانه می سازد

مپرس از من چرا در پیله ی مهر تو محبوسم
که عشق از پیله های مرده هم پروانه می سازد

به من گفت ای بیابان گرد غربت! کیستی؟ گفتم:
پرستویی که هرجا می نشیند لانه می سازد

مگو شرط دوام دوستی دوری است، باور کن
همین یک اشتباه از آشنا بیگانه می سازد


فاضل نظری
حمیدرضا صدر در رو مه شرق نوشت: می دانستیم در دورانی که همه زیر آوار سیاست له شده اند یکی از شخصیت های کلیدی مراسم خواهد شد.
برخی بازیکنان استقلال در صورت نقد شدن چک هایشان برای تمدید قرارداد پای میز مذاکره می نشینند.
محبت رسول خدا صلی الله علیه و آله

انس بن مالک نقل کرده است: مردی از اهل بادیه آمد و ما بسیار دوست داشتیم که شخصی از اهل بادیه محضر نبی اکرم صلّی اللَّه علیه و آله مشرّف شود و از آن حضرت سؤال کند ، باری وی عرض کرد: یا رسول اللَّه چه وقت ساعت بپا می شود ( یعنی زمان قیامت کی خواهد بود )؟

چون وقت رسیده بود حضرت را خوانده و پس از آن فرمودند: چه ی بود که از ساعت قیامت سؤال نمود؟

محبت رسول خدا،رسول خدا، ،حضرت محمد،مسلمانان
سائل عرضه داشت: یا رسول اللَّه من بودم

حضرت فرمودند: برای آن روز چه عمل آماده کرده ای؟

سائل: به خدا سوگند عمل زیادی ندارم نه و نه روزه فقط خدا و رسولش را دوست می دارم

حضرت فرمودند: شخص هر ی را که دوست دارد در آن روز با او محشور می شود

انس می گوید: من ندیدم که مسلمانان بعد از به عملی شادمان و مسرورتر باشند از سرورشان به محبّت به خدا و رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله

منبع: پایگاه اطلاع رسانی حوزه مرتبط: کتابخانه دینی کلمات کلیدی: محبت رسول خدا،رسول خدا، ،حضرت محمد،مسلمانان
خبرها گاه مانند پتکی سنگین از بهت و غم بر جان آدمی فرود می آید و طوفانی پرتلاطم در روان انسان می نشاند که تا آرام شدنش، جان به لب می رسد.
به حسن و خلق و وفا به یار ما نرسد تو را در این سخن انکار کار ما نرسد اگر چه حسن فروشان به جلوه آمده اند ی به حسن و ملاحت به یار ما نرسد به حق صحبت دیرین که هیچ محرم راز به یار یک جهت حق گزار ما نرسد هزار نقش برآید ز کلک صنع و یکی به دلپذیری نقش نگار ما نرسد هزار نقد به بازار کائنات آرند یکی به سکه صاحب عیار ما نرسد دریغ قافله عمر کان چنان رفتند که گردشان به هوای دیار ما نرسد دلا ز رنج حسودان مرنج و واثق باش که بد به خاطر امیدوار ما نرسد چنان بزی که اگر خاک ره شوی را غبار خاطری از رهگذار ما نرسد بسوخت حافظ و ترسم که شرح قصه او به سمع پادشه کامگار ما نرسد
اگر ی تو رو با تمام مهربانیت دوست نداشت ....دلگیر
مباش که نه تو گنا اری نه او ...!
انگاه که مهر می ورزی :مهربانیت تو را زیباترین معصوم
دنیا می کندپس خود را گنا ار مبین..!
من عیسی نامی را میشناسم که ده بیمار را در یک روز
شفا داد وتنهایکی سپاسش گفت !
من خ می شناسم که ابر رحمتش به زمین و زمان
باریده یکی سپاسش می گوید و هزاران نفر کفر...!
پس مپندار ...بهتر از انچه عیسی و خدایش را سپاس گفتند..
از تو برای مهربانی قدردانی می کنند...!
پس از ...نا سپاسی هایشان مرنج و در شاد دلهایشان
بکوش که این روح توست که با مهربانی ...ارام می گیرد!
خوبی دلیل جاودانگی تو خواهد شد:
پس به راهت ادامه بده...

آنچه برای خود نمی پسندی، بر سر همسایه ات نیاور. کل تورات همین است. مابقی، شرح این جمله است. همسایه هم فقط آن خانواده ای که چپ و راست یا بالا و پایین خانه ات زندگی میکند نیست، هر ی ست که حتی لحظه ای در سایه ی وجود تو قرار میگیرد.
این جمله، که از یک خاخام برجسته ی یهودی در تلمود نقل شده مرا یاد این جمله ی شیخ محمود امجد کرمانشاهی می اندازد که کل دین دو کلمه است: مرنج و مرنجان و گاهی حتی یادم است که می گفتند رنجیدن هم که دست خود آدم نیست، پس دین تنها یک کلمه است، مرنجان.

136-930x490 بعد تو چندین قیامت دیر شد ما را ببخش/ مِهر مُرد و ماه در زنجیر شد ما را ببخش /راوی این قصه از یعقوب یادی هم نکرد یوسف این قصه دیگر پیر شـد ما را ببخش/ نازنینا عدل ما را کشت، تو دیگر مکش مهربانا! ظلم عالم گیر شد ما را ببخش/ ازحدیث قدسی چشمت ی شرحی نخواند مصحف زلف تـو بد تفسیر شد ما را ببخش/ ماندانستیم راز عقل و سرّ عشق چیست عقل مُرد و عاشقی تحقیر شد ما را ببخش/ تیرمان بر سنگ خورد و خون مان بر خاک ریخت سهم مان دنیای پر نـخجیر شـد ما را ببخش /مدتی گر عاشقی از یاد رفت از ما مرنج اندکی گر مثنوی تــأخیر شد ما را ببخش/ علیرضا قزوه
به حسن و خلق و وفا به یار ما نرسدتو را در این سخن انکار کار ما نرسد
اگر چه حسن فروشان به جلوه آمده اند ی به حسن و ملاحت به یار ما نرسد
به حق صحبت دیرین که هیچ محرم رازبه یار یک جهت حق گزار ما نرسد
هزار نقش برآید ز کلک صنع و یکیبه دلپذیری نقش نگار ما نرسد
هزار نقد به بازار کائنات آرندیکی به سکه صاحب عیار ما نرسد
دریغ قافله عمر کان چنان رفتندکه گردشان به هوای دیار ما نرسد
دلا ز رنج حسودان مرنج و واثق باشکه بد به خاطر امیدوار ما نرسد
چنان بزی که اگر خاک ره شوی راغبار خاطری از رهگذار ما نرسد
بسوخت حافظ و ترسم که شرح قصه اوبه سمع پادشه کامگار ما نرسد

سائل هفتم از جا برخاست و پرسید:
یا علی! به من بگو الان جبرئیل امین در کجاست؟
المؤمنین علی(ع) یک نگاه به آسمان کرد و یک نگاه به سمت راست و نگاه به سمت چپ و نگاه به پشت سر ناگهان فرمود: تمام آفرینش را نگریستم، جبرئیل را ندیدم جبرئیل باید خودت باشی. جمعیت دیدند این سؤال کننده از وسط جمعیت خارج شد،فهمیدند که او خودش جبرئیل امین بود.
سائل هشتم از گوشه دیگر مسجد کوفه برخاست و پرسید:
یا علی!
اگر سگی با ی مقاربت د، بچه ای متولد شد، این بچه حکم سگ را دارد یا حکم را ؟
توضیح بیشتر:
ابن الحدید وقتی به اینجا رسید، تأسف می خورد. می گوید ای کاش آن شب در پای خطبه سلونی علی بن طالب(ع) انسان های فهیم و فرهیخته ای حضور می داشتند که سؤالات عمیق علمی و حکمی از محضر مولا می پرسیدند تا پاسخ مولا برای ما آیندگان بماند ولی افسوس... بعضی آدم هایی که پای خطبه سلونی مولا علی(ع) نشسته بودند، آدم های عوام کم سوادی بودند که سؤالات شان از این نوع بود که چنین سؤالی د!! مولا علی(ع) این سؤال را هم بی پاسخ نگذاشتند.
فرمود: بروید ببینید این بچه علف می خورد یا استخوان می چرد؟ اگر علف می خورد، است و اگر استخوان می چرد، سگ است.
سائل گفت: یا علی، گاهی می بینیم علف می خورد، گاهی استخوان می چرد.فرمود: بروید ببینید آیا مانند می نشیند یا مانند سگ؟
سائل گفت: یا علی، گاهی مانند می نشیند و گاهی مانند سگ.
توضیح بیشتر:
همانطور که می دانید روی شکم می نشیند و سگ روی نشیمنگاهش.
فرمود: بروید ببینید آیا مانند آب می نوشد یا مانند سگ آب می خورد؟
سائل باز هم گفت: گاهی مانند آب می نوشد و گاهی هم مانند سگ آب می خورد.
فرمود: بروید ببینید آیا مانند بول می کند یا مانند سگ؟
سائل گفت: یا علی، گاهی مانند بول می کند و گاهی مانند سگ. فرمود: بروید ببینید آیا در اول و وسط گله راه می رود یا آ گله؟ اگر اول و وسط گله راه می رود است، اگر آ گله راه می رود سگ است.
سائل گفت: یا علی، گاهی اول، گاهی وسط، گاهی هم آ گله راه می رود.
فرمود: پس او را بکشید، اگر شکمبه دارد است، و اگر شکمبه ندارد، سگ است.
سائل هشتم هم جواب سؤال خود را گرفت و نشست.
توضیح بیشتر:
جناب جرج جرداق ی در کتاب « علی صوت العداله الانسانیه» میگوید: شیعیان، افتخار کنید به چنین پیشوایی. کدام را در تاریخ بشر سراغ دارید، در هر زمینه ای از او پرسیده باشند، بی درنگ پاسخ داده باشد؟
ای روزگار، تو را چه شده است؟ ای کاش تمام ثروت ها و سرمایه های خود را بسیج می کردی تا در هر قرنی، یک علی تحویل جامعه بشریت می دادی. کمبود جامعه بشری ما، وجود یک پیشوایی به نام علی بن طالب(ع) است.
و در پایان می گوید: می دانید چرا علی را در محراب عبادت سر شکافتند؟ علی را از شدت عد ش کشتند!!! و او تنها پیشوای عادل تاریخ بشر است که از شدت عدلش کشته شد نه از شدت ظلمش !!!
ادامه دارد...
جشنواره برلین با نمایش های سوری اشک و لبخند را بر چهره مخاطبانش نشاند.
رسم غلط تیراندازی بار دیگر در خوزستان حادثه آفرین شد و خانواده ای را به عزا نشاند.
پرواز تهران به رفسنجان به دلیل وضعیت اورژانسی مسافر در یزد فرود اضطراری داشت.
دل بسته ام به دلبر پایین پای تو
پر می زند کبوتر دل در هوای تو

باشد قرار ی آشفته ام حسین
ذکر فضائل حرم و کربلای تو

ای آنکه عرش و فرش و فلک، لوح والقلم
نتوان نوشت قطره ای از خون بهای تو

مسکین ترین گدای توام، سائل توام
دارم طمع به دست کریم و سخای تو

امشب چقدر گریه به پایت شده روان
این اشک ها چه قابل قدر و بهای تو؟

امشب چقدر گریه به پایت شده روان
مادر نشسته بر در صحن و سرای تو

شد روضه خوانِ مجلس ات
زهرا و مهدی اش شده صاحب عزای تو

از بسکه گریه کرده به پای مصیبتت
خون ریزد از دو دیده به شرح منای تو

حسین رضایی

انتشار گلچینی از روایات، مقاتل، اشعار و... در مناسبت های مذهبی برای ورود به کانال حسینیه مجازی مکتب ال ء بر روی تصویر زیر کلیک کنید