آ ین خاکریز

«خیزی که قالیباف در انتخابات ریاست جمهوری برداشته علاوه براینکه ممکن است خاکریز های رقیب را فتح کند اما بدون شک خاکریز های خود را نیز ویران می کند. قالیباف در انتخابات پیش رو برای تسویه حساب و حرف های نگفته وارد صحنه شده است.
با اینکه با نیروهای عراقی فاصله کمی داشتیم، برادران به جای پشت خاکریز، روی خاکریز نشسته بودند وبا هم صحبت می د! بدون اینکه حتی گلولۀ ای به سمت یکدیگر شلیک کنند!. بچه های مستقر در آنجا به آتش بس عادت کرده بودند اما تحمل آن برای ما که بهترین یارانمان را بیست روز پیش در همانجا درنبرد با دشمن از دست داده بودیم سخت وناگوار بود.
با اینکه با نیروهای عراقی فاصله کمی داشتیم، برادران به جای پشت خاکریز، روی خاکریز نشسته بودند وبا هم صحبت می د! بدون اینکه حتی گلولۀ ای به سمت یکدیگر شلیک کنند!. بچه های مستقر در آنجا به آتش بس عادت کرده بودند اما تحمل آن برای ما که بهترین یارانمان را بیست روز پیش در همانجا درنبرد با دشمن از دست داده بودیم سخت وناگوار بود.
ساعاتی دیگر ایران و عراق در دیداری حساس در مرحله یک چهارم نهایی جام ملتهای آسیا 2015 به مصاف هم می روند. آ ین دیدار دو تیم یک بر صفر و اتفاقا در دیداری دوستانه نزدیک به 17 روز پیش در استرالیا برگزار شد و به نفع تیم ملی به پایان رسید. البته دیدار فردا با آن بازی خیلی فرق دارد. دو همسایه اینبار دور از خاکریز ها با هم نبرد می کنند، در میدان ورزش جدا از همه تلخی های جنگ 8 ساله. به امید پیروزی تیم ملی.

در یکی از این یادمان ها نقل می کرد که هنگام رفتن به عملیات ها به همراه همرزمانش در یک چادر می خو دند و هنگام برگشت از عملیات نمی توانستند وارد چادر شوند؛ چرا که از آن خیل جمعیت تنها چند نفر زنده مانده و شهید نشده بودند که با شهادتش به آرزوی قلبی خود رسید. پدرم با اشاره به نیت خ رزمندگان دوران دفاع مقدس و فرمانبرداری آن ها از فرماندهان و راحل(ره) نقل می کرد: "دوران دفاع مقدس، در یکی از عملیات ها و در اروند کنار، در طرف عراقی ها، خاکریزی بود که یکی از رزمنده های آن ها با اسلحه ژ۳ انی از ایرانیها را که از این معبر عبور می د مورد اصابت گلوله قرار می داد و درجا شهید می کرد. قایقی بود که فرمانده خودی، هدف کنترل کننده این قایق را زدن آن خاکریز و خاموش ژ۳ تعیین کرده بود و این رزمنده با ارتباطی که با خدا برقرار کرده بود چون به هیچ طریق نمی توانست آن خاکریز را با گلوله بزند، با قایق خود را به آن خاکریز رسانده و با عملیات انتحاری خود، آتش آن خاکریز را خاموش کرده بود چراکه این تنها راه خاموش ژ۳ بود. شهید عباس عبداللهی م ع حرم
سلام نفسم,زندگیم ,همه م, تموم دنیام,همه ارزوى خانمت!الهى قربونت برم که الان سرکارى و دارى خدمت میکنى شوهرماه خودمممممممممم! بابایى یادته دوسال پیش این موقع (البته تقویم قمرى) تو خاکریز!واااااااااااااااااااااااااااى که چقد اون شب قشنگ و خاطره انگیز بود, یادش بخیر, از اول شب تا طلوع افتاب پیش هم نشسته بودیم تو خاک ریز, اصلا هم متوجه گذر زمان نشدیم,اصلا انگار ساعت میدویید ها! الهى قربونت برم که چقد حال کردى که من بدون اینکه نگران خاکى شدن چادرم باشم,کنارت رو خاکریز نشستم, یادته با mp4ت دعاى عهد خوندیم, الهى فدات بشم که از همون موقع روم حساس بودى و همه حواست جمع این بود که فشفشه ى پسربچه به صورتم نخوره و بهم گفتى: "فدات شم پایینو نگاه کن که به صورتت نخوره!اگه بدونى چه حالى می از این حساسیتت! یادته تا صبح دوستتو تنها گذاشته بودى ,اونم بهش برخورده بود و بدون تو برگشت !!! منم دوستمو پیچونده بودم که مثلا رفتم واسه خودم خلوت کنم و احیا بگیرم!!!! یادش بخیر, دومین دیدارمون بود اونم با فاصله ى 5 روز!!! خیلى اون شب خوش گذشت, خدایا شکرت که منو به مرد رویاهام رسوندى! خیلى دوستت دارم همه هستى من!!!!
#filesell_pps_div1{margin:5px auto;padding:5px;min-width:300px;max-width:500px;border:1px solid #a9a9a9 !important;background-color:#ffffff !important;color:#000000 !important;font-family:tahoma !important;font-size:13px !important;line-height:140% !important;border-radius:5px;} بررسی پایداری بدنه خاکریز دریاچه ارومیه پس از اصلاح و تعریض بررسی پایداری بدنه خاکریز دریاچه ارومیه پس از اصلاح و تعریض ...
دریافت فایل


[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]
زمین به سختی دیده می شد و آسمان در دل شب، آتش بود و گلوله های رسام تیربارها و کالیبرها، یک لحظه قطع نمی شدند. از شکل حرکت مسیر تیرها می شد فهمید که هیج توان نشتن ندارد، چه برسد به ایستادن و حرکت به سمت دشمن. تنها راه فرار به شکل خیز به سمت عقب بود و دور شدن از جلوی دهانه کالیبری که همه چیز را به هم می دوخت. لحظه به لحظه صدای ناله ها بیشتر می شد، دیگر می شد به راحتی صدای برخورد تیر با بدن بچه ها را شنید. از دست امدادگرها هم کاری ساخته نبود. معبر دیگر جای پا هم نداشت. انفجارهای سمت راست و چپ معبر، گویای این بود که تعدادی از بچه ها برای خلاص شدن از آن شرایط، از معبر خارج شده و انفجار مین، آنها را به خاک و خون کشیده بود. حالا فقط به یک معجزه نیاز داشتیم که در اوج ناباوری اتفاق افتاد. سر کالیبر که قاتل بچه ها شده بود و از بس شلیک کرده بود مثل آهن گداخته به خوبی در تاریکی شب می درخشید، به سمت آسمان رفت و دیگر کاری به ما نداشت. بچه هایی که هنوز سالم مانده بودند و پشت پیکرهای مطهر پناه گرفته بودند منتظر چنین لحظه ای بودند و با فریاد الله اکبر روی خاکریز عراقی ها رفتند و کار را تمام د. همه دوست داشتند دلیلش را بدانند که چرا سر کالیبر به یک باره به سمت آسمان رفت. خبری زبان به زبان در خط پیچید: ی اکبر جزی را می شناسد؟ بله جوان بیست و یک ساله ای ست. از او خبری دارید؟ در معبر, جلوی همان سنگر کالیبر از ناحیه شکم مجروح شد و روده هایش بیرون ریخت فکر کنم رفت عقب. روحیه خیلی خوبی داشت. خیر! او به عقب نرفت. اکبر با همان وضعیت جسمی، مثل یک شیر به سمت سنگر کالیبر حمله کرد. خود را به لوله گداخته شده تیربار رساند و با دست سر آن را به سمت آسمان هدایت کرد. شدت حرارت لوله کالیبر به قدری زیاد بود که دست اکبر را مثل یک تکه زغال کرده بود. اکبر جزی، با شکمی دریده و دستی خالی، هم مسیر عبور بچه ها از خاکریز عراق را باز کرده بود، هم مسیر عبور خود از خاکریز نفسش را. روحش شاد! + منبع: امتداد 75
بررسی پایداری بدنه خاکریز دریاچه ارومیه پس از اصلاح و تعریض بررسی پایداری بدنه خاکریز دریاچه ارومیه پس از اصلاح و تعریض ...
دریافت فایل >
قصه عشق را باید با غروب بود تا دانست و با هوای ابری پاییزان و با مرغی که به ناچار پشت میله های بی احساس قفس نغمه سرایی می کند. ماجرای غم انگیز ما را در محفل شمع و پروانه بایستی شنید و با لبخندهایی پیوند خورده با اشک و در آه سوزان شنهای داغ دیده ... باز دلم هوای شلمچه کرده است . باز از فرسنگها راه بوی عطر خاکریزهایش مستم می کند . باور کنید خودم هم دیگر خسته شده ام . همین که می آیم نفسی بگیرم و با شهر بسازم ، همین که می آیم آرام آرام با زندگی روزمره دست اخوت دهم ، نمی دانم چه می شود که درست هنگام هنگامه ، آنجا که می روم تا فتحی دیگر در بودنم را رقم بزنم ، به سراغم می آیند . خدایا چاره ای ... درمانی ... راهی ... خودم هم خوب می دانم که یک بیابان و چند خاکریز و یک غروب نمی تواند اینچنین هستی ام را به بازی بگیرد . که بیابان بسیار است و خاکریز مشتی خاک و غروب کالایی که همه جا یافت می شود ... آری !
همشهری دو : تجربه سنگر، خاکریز، قمقمه خالی و دشمن بی رحم پیش رو وقتی که میگ و سوخو در آسمان شهر، زوزه می کشند؛ سنگرهایی که مأمن شده اند و دیوارهای فروریخته خانه ها...؛ اینها با صدها تصویر دیگر، لای خاطرات جنگ زدگان کشور، ورق خورده اند.
با یک حرکت، دستم را پیچاند و محکم هُلم داد. زورش آنقدر زیاد بود که نتوانستم تعادلم را حفظ کنم، تلوتلو خوران عقب رفتم و بالای خاکریز رسیدم.همان لحظه چشمم به نقطه های سیاهی افتاد که از دور پیدا بود.

عنوان فارسی مقاله: تحلیل عددی یک خاکریز واقع بر روی خاک های نرم با در نظر گرفتن تغییر مکان های بزرگ
عنوان انگلیسی مقاله: numerical analysis of an embankment on soft soils considering large displacements

برای رایگان مقاله انگلیسی تحلیل عددی یک خاکریز واقع بر روی خاک های نرم با در نظر گرفتن تغییر مکان های بزرگ و ید ترجمه فارسی آن با فرمت ورد اینجا کلیک نمایید 

جستجوی ترجمه مقالات به روش ترجمه فا
جستجوی ترجمه مقالات بر اساس کلمات کلیدی
     
 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]
ایسنا نوشت: با یک حرکت، دستم را پیچاند و محکم هُلم داد. زورش آنقدر زیاد بود که نتوانستم تعادلم را حفظ کنم، تلوتلو خوران عقب رفتم و بالای خاکریز رسیدم.همان لحظه چشمم به نقطه های سیاهی افتاد که از دور پیدا بود.
دیده بانی در سال ۱۳۵۹
نخل ایستاده با شروع جنگ تحمیلی درس و را رها و به عنوان نیروی مردمی ، عازم خوزستان شدم. مشهر پس از ۵۳ روز مقاومت مردمی سقوط کرده بود و دشمن به دنبال تصرف آبادان بود. برای ورود به آبادان تنها یک راه وجود داشت و اگر پای م ان به آنجا می رسید حلقه محاصره آبادان کامل می شد. آنجا جبهه ای در شرق رودخانه کارون موسوم به «خط شیر» بود که ان و پاسداران اصفهانی در آن محل می جنگیدند. به محض ورود به دارخوئین پرسیدند: «چه کار بلدی؟» چون دوره سربازی را گذرانده بودم، گفتم: «شما به چه تخصصی نیاز دارید؟» رحیم صفوی فرمانده اصفهانی ها بود، گفت: «دیده بان می خواهیم.» کار عملی نکرده بودم امّا با نقشه و قطب نما آشنا بودم. توکل به خدا و گفتم: «بلدم». دوربین و قطب نما و کالک را گرفتم و پشت یک خاکریز کوتاه رفتم که آن طرفش عراقی ها بودند. یک را به عنوان دیده بان کمکی وردست من گذاشتند که خیلی فرز و چابک بود. الفبای دیده بانی را در جنگ فراگرفته بود. گفت: «پشت این خاکریز که چیزی دیده نمی شود، دیده بان باید از یک جای بلند دید بزند.» گفتم: «اینجا که کوهستان نیست که روی ارتفاع برویم. همین خاکریز دو متری، غنیمت است.» با دست چند درخت نخل را نشان داد و گفت: «نخل که هست، ارتفاع آن حداقل سر به سر این خاکریز است.» نخل ها جلوتر از خاکریز بودند، یکی از آن ها را که به دشمن نزدیک تر بود نشان داد و گفت: «تو از پشت خاکریز کار کن و من از آن بالا». بی سیم را کول کرد و دور از چشم دشمن از نخل بالا رفت و لابه لای شاخه ها نشست. ساعاتی هر دو دیده بانی کردیم. من از پشت خاکریز و او از بالای نخل. دشمن مستاصل شد که چرا امروز این اندازه آتش خم ، دقیق روی او می ریزد. سر ظهر بود که از دور تانک دشمن را دیدم که روی «دپو» رفت، لوله اش چرخید و روی نخل متوقف شد. من به چشم دیدم که تانک تیر مستقیم می زد و دیده بان مثل نخل، استوار ایستاده بود.
سرانجام گلوله تانک به وسط نخل خورد و موج انفجار دیده بان را از بالای نخل به زمین پرتاب کرد. بالای سرش رفتم، یک پایش قطع شده بود. فکر بی سیم بود که ترکش خورده بود. هنگامه ای بود این دیده بان . او را عقب آوردیم امّا قبل از انتقال به اورژانس به شهادت رسید. پس از شهادت این ناشناس، همه نخل ها با تیر تانک افتادند امّا از خا ترشان، ققنوس سان، دیده بان از پس دیده بان روانه دیدگاه شد.
شناسنامه خاطره راوی: علی اکبر سموات، دیده بان ، اعزامی از همدان مکان و زمان وقوع خاطره: استان خوزستان، جبهه آبادان، دارخوئین، آبان ۱۳۵۹ مکان و زمان بیان خاطره: همدان، باغ موزه دفاع مقدس، ۱۳۹۴/۵/۵
کتاب------------------------------------------- بچه های ممّدگِره، صفحات ۲۶ و ۲۷
نخل ایستاده
حمید حسام با بیان اینکه سوژه هایی را برای نوشتن انتخاب می کند که با آن ها زیسته، عنوان کرد: فضای حماسه و خاکریز اصل دفاع مقدس است و نباید در کنار سایر سوژه ها از این مساله غفلت کرد.
افغانستان اقدام به احداث خاکریز در بخش هایی از تالاب هامون پوزک در خاک خود نموده که منجر به انحراف آب و عدم ورود طبیعی جریان به سمت بخش های ایرانی تالاب های هامون شده است.
یک قناسه چی ایرانی که به زبان عربی مسلط بود اشک عراقیها را در آورده بود. با سلاح دوربین دار مخصوصش چند ده متری خط عراقیها کمین کرده بود و شده بود عذاب عراقیها.چه می کرد؟ بار اول بلند شد و فریاد زد: " ماجد کیه ؟ " یکی از عراقیها که اسمش ماجد بودسرش را از ﭘس خاکریز آورد بالا و گفت: " منم"
ترق !
ماجد کله ﭘا شد و قل خورد آمد ﭘای خاکریز و قبض جناب عزراییل را امضا کرد!دفعه بعد قناسه چی فریاد زد: " یاسر کجایی؟" و یاسر هم به دستبوسی مالک دوزخ شتافت!
چند بار این کار را کردتا اینکه به رگ غیرت یکی از عراقیها به نام جاسم برخورد. فکری کرد و بعد با خوشحالی بشکن زد و سلاح دوربین داری ﭘیدا کرد و ﭘرید رو خاکریز و فریاد زد:" حسین اسم کیه؟ " و نشانه رفت. اما چند لحظه ای صبر کرد و خبری نشد. با دلخوری از خاکریز سر خورد ﭘایین. یک هو ص از سوی قناسه چی ایرانی بلند شد: " کی با حسین کار داشت " جاسم با خوشحالی هول و ولا کنان رفت بالای خاکریز و گفت: " من"
ترق!
جاسم با یک خال هندی بین دو ابرو خودش را در آن دنیا دید!

وضو با خون چهار، پنج روز من و کمکی ام مصطفی تیموری زیر آتش شدید دشمن، دیده بانی می کردیم. روی خاکریزمان، نقطه به نقطه، خم و توپ می ریخت. شرایط به قدری دشوار بود که به سختی می توانستیم، سرمان را بالا بیاوریم و دیده بانی کنیم. تا این که علی آقا -فرمانده اطلاعات عملیات لشگر- را دیدم که عرض خاکریز را طی می کرد. به قدری آرامش داشت گویی توی شهر یا پارک دارد قدم می زند. گلوله ها زوزه کشان می آمدند و از دور و برش رد می شدند، ولی خم نمی شد و کم نمی آورد.
دیدن این صحنه، قوت قلبی به همه بچه های پشت خاکریز داد. روحیه گرفتیم، بیشتر از ما، نیروهای پیاده سرحال شدند. یکی از های نوجوان نهاوندی را دیدم که مو به صورتش نیامده بود. بلند شد و چند آ ی جی زد. خیلی شجاعانه می جنگید. بقیه هم جان گرفتند و خط شلوغ شد. البتّه همین از ناحیه پا تیر خورد و افتاد.
فردا نوبت عراقی ها شد که خودی نشان بدهند. اول آتش تهیه ریختند و بعد تانک هایشان در پوشش آتش راه افتادند و نفرات پیاده هل هله کنان به طرف خاکریز حمله ور شدند. در آنجا صحنه عجیبی دیدم که شهادت آن نهاوندی در قیاس با آن کم رنگ بود. یکی از فرماندهان پوتین و جورابش را درآورده بود و با بند پوتین و طناب پایش را به جایی بسته بود. پرسیدم: «فلانی، این چکاری است؟». گفت: «فکر برگشت نباید به سرمان بزند. این یکی از راه های آن است.»
پاتک دشمن که خو د، دیدم طناب را از پای خود باز کرد.
شرایط تبادل آتش و تک و پاتک کمی فروکش کرد که خسرو بیات -از مسئولین گردان توپخانه لشگر- دیده بانی را ترک موتور به خط آورد. او را معرفی کرد و رفت. اسمش حاج کاظم بود، حاج کاظم مسلمیان. رزمنده موقّر و تر و تمیز که خاک و باروت جنگ چندان سر و شکل او را به هم نریخته بود. سنّت دیده بان ها در بدو ورود به دیدگاه این بود که از دیده بان های قبلی، از نقاط ثبت تیر و اه شناسایی شده و نشده دشمن می پرسیدند. امّا حاج کاظم گفت: «می خواهم وضو بگیرم، و بعد به دیدگاه بیایم.»
گفتم: «برادرجان، ما هم اگر آتش نباشد وضو می گیریم و اگر باشد تیمم می کنیم. الان آتش زیاد است تیمم کن یا اگر اصرار داری وضو بگیری، بمان تا آتش بخوابد.» گفت: «نه، الان می خواهم بروم.»
با دوربین به سمت دشمن نگاهی انداختم که خم ای از بالای سرم سوت کشید و پشت خاکریز دوجداره فرود آمد. محل فرود خم با دیدگاه نزدیک سیصد متر بود. آن جا محل تانکر دستشویی، بر خلاف خاکریز خط مقدم، کمتر خم می خورد. نگران شدم و به محل وضو رفتم. حاج کاظم تکه تکه شده بود. انگار با خون وضو گرفته بود.
شناسنامه خاطره راوی: سعید خاورزمینی، دیده بان لشگر ۳۲ انصارالحسین علیه السلام زمان و مکان وقوع خاطره: استان بصره عراق، شلمچه، زمستان ۱۳۶۵ زمان و مکان بیان خاطره: همدان، منزل سعید خاورزمینی، ۱۳۹۴/۰۲/۰۹
کتاب------------------------------------------------ بچه های مَمّدگِره، صفحات ۳۷۳ و ۳۷۴
راه باز است معبر ها همه پاک شده اند ، لا به لای سیم خاردارها پلاکها چشمک میزنند و هنوز ایستاده اند و با سر انگشت وفا نقطه ی رهایی را نشان میدهند خط هنوز ش ته نشده است ، کوله پشتی ها لب خاکریز نشسته است . فرمانده فریاد میزند : سنگر را ای برادر ، امروز هم روز جنگ است امروز اما قلم ها سر نیزه های تفنگ است امروز میدان معنا خود عرصه ی کارزار است هر واژه ای یک گلوله ، هر جمله ای یک تفنگ است قلم هایی به عدد اراده ها ... باید دست به کار شد اینجا مجنون است، جزیره ی عاشقان ، صدای فرمانده از لابلای نیزارها تا اعماق تاریخ میرسد: «اگر م د، بنویسید ، حقانیت و مظلومیت این بچه ها را »
والسلام علیکم ورحمه الله و برکاته
سلام طلاب عزیز.من میدونم که خیلی از شما دنبال زندگینامه ی به صورت خیلی ساده و با طرحی زیبا هستید.من هر روز 1 یا 2 مورد از زندگی نامه ی رو میخوام در خدمتتون بگذارم.پس سعی کنید هر روز به وبلاگ من سر بزنید و با نظرات خوبتون ما رو تو ارائه ی مطالب بهتر یاری کنید.با تشکر.
عملیات ز شی برای هدایت مسیر آب به سمت آبرو های طبیعی صورت میگیره که در محل این آبرو ها از پلهای دالی یا طاقی ( بسته به ارتفاع خاکریز) استفاده میکنیم
به اینصورت که پشت کوله های پل یا پشت دستک ها از قلوه سنگ یا سنگ لاشه استفاده میکنن و داخل دیواره پل (همون کوله) و همچنین دستک ها لوله های سیمانی تعبیه میکنن به این ترتیب آب از میان سنگهای قلوه عبور کرده به داخل لوله های سیمانی میرسه و از اونجا هم به داخل آبرو هدایت میشه تا مسیر طبیعی خودش رو ادامه بده

اگر نگاهی به نفشه های این آبرو ها بندازین متوجه موضوع میشید که متاسفانه من الان این نقشه هارو در دسترس ندارم و در محل کارم هستند
<< سعید نیک پی >>
گردان زهیر بدجوری افتاد توی محاصره عراقی ها. در همین هنگام حاج حسین اسکندرلو سلاح خود را به دست گرفت و رفت بالای خاکریز از همان جا مثل جنگ های صدر شروع کرد رجزخوانی. او گفت: من حسین اسکندرلو، فرمانده گردان زهیر هستم.
"و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتاً بل احیاءُ عند ربهم یرزقون"و گمان مبر آنان که در راه خدا کشته شده اند، مردگانی هستند، بلکه آنان زنده و در بارگاه پروردگارشان بهره مندنداین نمایشگاه با کتابهایی با موضوع خاطرات رزمندگان از همسنگرانشان با عناوین "من در شلمچه بودم"  "جای خالی خاکریز"  "عبور از آ ین خاکریز"  "نامه های دلتنگی" ، "آن بیست و سه نفر" و.... در محل کتابخانه شهید باهنر برگزار گردید.
اداره امور ایثارگران سازمان جهاد کشاورزی، اقدام به برگزاری جشنواره خاطره نویسی دفاع مقدس با عنوان "خاکریز"، نموده است. علاقه مندان جهت شرکت درجشنواره به کتابخانه علامه طباطبایی اسفرورین مراجعه نمایند مهلت ارسال آثار: 15 مرداد 1397 مراسم اختتامیه: هفته دفاع مقدس 1397
پشت خاکریزی
بین جنگ جهانی دوم و سوم
گیر کرده ام
اگر بر گردم
سربازان هیتلر و موسیلینی مرا می کشند
اگر پیشروی کنم
گارد الکترونیکی
مجبورم
کنار این خاکریز
دنبال شغلی بگردم
و خانه ای اجاره ای
کنار همین خاکریز
با دختری ازدواج کنم
و مهریه اش چهارده سرباز آهنی معصوم باشدما مشکلاتمان را
در همین منطقه جنگی حل می کنیم
هربار من از همسرم دلگیر می شوم
بالای خاکریز می روم
شاید تیری مستقیم به قلبم بخورد
هربار او خسته می شود
روی مین ها
لی لی می کند
مجید سعدآبادی - سربازی با گلوله ی برفی پ ن 1: عنوان قسمتی از شعر دیگری از همین کتاب.
پ ن 2: خنده دار است که این روزها کفش برایم مساله بغرنجی شده است! به خاطر مشکلی که برای پای راستم پیش آمده است بایستی از کفش های طبی خاصی استفاده کنم که برای پای من دوخته می شود. هرچند چندان زیبا نیستند اما قابل تحمل است و مشکل اصلی این است که من از رفتن به پزشک می ترسم چه رسد به متخصص ارتوپد و حتی فرآیند پیگیری چند جراحی را که انجام دادم را هم ادامه ندادم. دو سه هفته پیش حس می که در حال شدن هستند الان هم کفش شده و مدت زمان ساخته شدن کفش جدید هم اگر مثل قبلی باشد حداقل چهل روز است. امروز که میخواستم سری به پزشکم بزنم برای خودم بهانه تراشیدم که امروز پنجشنبه است و مطب شلوغ! {حسن تعلیل!} و نرفتم. از طرفی میخواستم خودم به موسسه ارتوپدی فنی مراجعه کنم و بگویم برایم از آن مدل کفش ها بسازد که قالب پای شخص را می سازند و سپس از روی آن کفش و حتی اصطلاح فنی آن را هم می دانستم اما قسمت خسیس وجودم می گفت که وقتی پدرت ماهی n مقدار پول به بیمه تکمیلی می پردازد و ی هم از آن استفاده نمی کند و پول ان کفش هم جزئی از فرایند بیمه است و با نسخه متخصص می شود یک مو از س کند و پدرت چه گناهی دارد و تو مرد گنده هنوز از پدرت پول می گیری از این کار منصرف شدم و نرفتم راستی می ترسم که سال نو نزدیک است ...
تازه دندانپزشکی که قصه خودش را دارد...
پدرم می گوید سه سال دیگر خودت هم پزشک می شوی خاک بر سرت ان موقع از خودت هم می ترسی و من چیزی نمی گویم و در دلم می گویم شاید... بعد نوشت: مین تنها گیاهی ست
که بعد از کاشتن
نه آب می خواهد
نه نور
نگاه کن چطور
آتش جوانه می زند
می روید
و انسان های بی گناه
آن را می چینند
مجید سعدآبادی - سربازی با گلوله ی برفی
مردم قطعاً با وجود ک دای مناسب به استمرار اوضاع کنونی رأی نمی دهند/ آقای رئیس جمهور رکورددار توهین به منتقدان است مردم ورامین گفت: مردم می بینند اقتصاد هنوز ساماندهی نشده، آمار بیکاری در میان جوانان تحصیل کرده به شدت افزایش یافته و رکود اقتصادی عمیق تر شده است.

سیدحسین نقوی حسینی مردم ورامین در مجلس در گفت وگو با خبرگزاری دانشجو، با اشاره به دوران تحصیلی دانشجویی اش، اظهار داشت: هم زمان در خاکریزهای جبهه و حضور در عملیات بدر در سال 63، برای کنکور ثبت نام .

وی افزود: به یاد دارم زمانی که کارت کنکورم را به مجتمع آموزشی بردم مسئولان آموزشی از اینکه سهمیه آزاد شرکت متعجب شده و گفتند چرا سهمیه رزمندگان را انتخاب نکردی، همه انی که در خاکریز جبهه مشغول هستند رزمنده به شمار می روند، در پاسخ گفتم در خاکریز آمدم تا در جبهه فعالیت داشته باشم نه اینکه از سهمیه رزمندگان در کنکور استفاده کنم و اگر توانایی داشته باشم قبول می شوم که در نهایت رتبه 36 کنکور را ب . بنابرانی باتوجه به اینکه رتبه ام زیر 50 بود طبیعتاً در اولین رشته و قبول می شدم.
 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]
بحث هسته ای، یک مسئله ملی است، نظرسنجی های داخلی و خارجی نشان می دهد، آحاد ملت با هر گرایش ، نگاه واحدی به مقوله حق غنی سازی در ایران دارند و این نگاه، به چشم بیگانگان آمده و از زبان اوباما، رئیس جمهور نیز اعتراف شده است. راز موفقیت ما در این زمینه هم دقیقاً در همین همگرایی ملی و مسئله ملی دانستن موضوع هسته ای است، به دیگر عبارت ما، در یک خاکریز قرار داریم. همه آحاد ملت و ی در این خاکریز که آن سویش بیگانه، دندان تیز کرده است از گرایش ی نمی پرسد و کنار دستی خود را بر اساس سلایق جناحی انتخاب نمی کند. در این مسئله که به یکی از محورهای وحدت ملی تبدیل شده است همه کنار هم هستیم و همه نیز باید کنارهم بمانیم، موفقیت مورد انتظار در مذاکرات نیز این همراهی را می طلبد که ت و ملت را بر مدار همدلی به همزبانی هم برساند و از ایران، یک صدای واحد برخیزد اما... اما گاه در فرآیند سالم در زمینه اطلاع رسانی و مناظرات که باید روشنگر زوایای مقوله هسته ای و بیانیه لوزان و فراز و فرودهای مذاکرات باشد، شاهد رودررویی جناحی می شویم و به جای روشنگری علمی، و حقوقی در زمینه ماجرا، افراد از دو جناح مطرح کشور رو در روی یکدیگر می نشینند و نگاه جناح خود را تبلیغ می کنند، به جای این که با واکاوی حقوقی و حرفه ای بحث، مردم را روشن کنند، چنان درگیر سیاست های جناحی خود می شوند که مخاطب، نه تنها به فضای روشن تری نمی رسد که راه را هم گم می کند. به این اسامی دقت کنید، رسایی - زیباکلام، مهدی محمدی، بهشتی پور، فواد ایزدی و... خب این چهره ها، صاحب گرایش مشخص هستند. بلکه به تقسیم بندی اصولگرا - اصلاح طلب، دامن زده می شود، حال آن که مسئله هسته ای یک مسئله ملی و یکی از محورهای وحدت ملی است و باید چنین هم بماند، کاش سیاست گذاران تریبون ها، در این مسئله خاص، به جای افراد نشان دار ، دانشمندان حقوقی، روابط بین الملل، هسته ای و... را به بحث می کشیدند تا آحاد مردم با زوایای بحث بیشتر آشنا می شدند، بی آنکه خط کشی اصولگرا و اصلاح طلب پررنگ تر شود و افراد بدون در نظر گرفتن آنچه افراد می گویند، بر اساس تعلق خاطر جناحی موید یک فرد باشند و کاش به جای رأس ها و سرها و چهره ها و نشان ها، میدان برای عرضه رأی ها و شه ها باز شود، تا واقعیت ها، بیشتر رخ بنماید و مردم بهتر، رخ واقعیت را ببینند و در مسیر وحدت ملی، همراه تر، همدل تر و همزبان تر شوند که این عرصه، این وادی پر خوف و خطر، نیازمند بنیان های مرصوصی است که از همراهی، همدلی و همزبانی همه آحاد ملت شکل می گیرد و اختلاف و افتراق حتی در اندازه اصول گرایی و اصلاح طلبی به آن ضربه می زند، پس هشدار... . اسان - مورخ 1394/02/01 شماره انتشار 18952/صفحه 10/سیاست
من وارد میدان مین شدم و هوا تاریک بود گاهی منور میزد.در نور منورها هرچه نگاه ی رو ندیدم برادر نباتی رو صدا .چند بار گفتم بچه های ت یب....اما اثری نبود تا اینکه چاله انفجار بزرگی توجهم رو جلب کرد.یک مقدار که دقیق شدم اثری از تعدادی پیکر قطعه قطعه شده بود برگشتم پشت خاکریز تا کمک بیارم... چند تا از بچه های ت یب هم که نگران برگشت بچه هاشون بودند پشت خاکریز نگران ایستاده بودند من هم حکایت انفجار رو به اونها گفتم وبا هم وارد میدون مین شدیم و رسیدیم به چاله انفجار بزرگی که پیکرهای قطعه قطعه کنارش افتاده بود ...... با بچه ها پیکر رو جمع میکردیم ..... حکایت هفت تن آل صفا یک شهید وسه مزار
پیش روی عراقی ها به سوی تکریت از پنج محور نیروهای عراقی توانستند صبح دوشنبه نخستین خاکریز گروه تروریستی را در اطراف سامرا فتح کنند. العالم دو شنبه 11 اسفند 1393 - 9:55:50 به گزارش پایگاه خبری شبکه العالم، شبکه عراقی سومریه نیوز تأکید کرد نیروهای عراقی این خاکریز را در که منطقه "بنات الحسن" در اطراف سامرا قرار داشت تحت کنترل درآوردند.
بر اساس این گزارش، نیروهای عراقی از پنج محور در حال پیشروی به سوی الدور، العلم و تکریت هستند.
نیروهای پلیس فدرال نیز در عملیاتی توانستند پل "ابوشوارب" را تحت کنترل درآورند و به سوی منطقه "شیخ محمد" در شرق سامرا پیشروی کنند.
در این عملیات ده ها تن از عناصر به هلاکت رسیدند و خسارتهای فراوانی به این گروه تروریستی وارد شد.
"حیدر العبادی" نخست و فرمانده کل نیروهای مسلح عراق شامگاه دیروز از آغاز عملیاتی گسترده برای آزادسازی بقیه مناطق استان صلاح الدین از خبر داد.