آوین

سلام، این هفته، فضا به شدت انتخاباتیِ. همه جا صحبت از انتخابات و ک داهاست. موضوع مناظرات و تحلیل ها در تلگرام و دیگر فضاهای مجازی ، دست به دست می چرخه. رایین جونم تو این هفته تقریبا" درگیر امتحات آ سال بود. همچنان کلاس زبان،تنیس،فوتبال تو برنامه اش بود. آوين جونم هم کلاسهای نقاشی و سفال و ژیمناستیک داشت. تو کلاس سفال این هفته، آوين جونم به کمک مربیش یه ماهی و گل درست گرد. نقاشی هم یه کفشدوزک بزرگ بود.امروز هم داداش رایین بعد از خوردن صبحانه، راهیِ کلاس فوتبال شد. ناهار هم قرار بود بریم بیرون که با توجه به گرمی هوا، کنسل شد. بعد از ظهر بابایی و رایین جونم، با توجه به خواب بودن آوين طلا،دو نفری  برای شرکت در انتخابات بیرون رفتند و من منتظر شدن تا برگردند ، تا آمدن اونها، اوین هم بیدار شد و چهار نفری برای دادن رای من بیرون رفتیم. بابایی تو ماشین موند و من و آوين و داداش رایین رفتیم داخل. اوین جونم که تازه از خواب بیدار شده بود هنوز سرحال نشده بود. آقایی که شناستانه ها را می گرفت به اوین جونم گفت: شناسنامه شما؟ اوین جونم خیلی جدی گفت: " من رای نمی دم". اون اقا هم خیلی جدی پرسید چرا رای نمی دی؟ رای بده . آوين جونم با ز گفت نه، کمی جلوتر بعد از گرفتن برگه رای، یکی دیگر از آقایان به آوين جونم گفت رای بده. استامپ رو آورد جلو. آوين جونم انگشت زد و روی یه برگه سررسید انگشت زد. خلاصه که آوين جونم رای داد و برگه هایی که من نوشته بودم رو انداخت داخل صندوق
و اما پنج شنبه صبح به تمرین درس موسیقی رایین جونم و بعد خونه مامان جون گذشت. بعد از ظهر هم با رضوان و آوين جونم و مدیسا گلی رفتیم خیابون. که کلی ید کردیم.و البته سعی نظر آوين جونم رو تو یدها لحاظ م. نکته جالب تو ید با آوين جونم ، عشق به دیدن تک تک اجناس و ورق زدن اونهاست،درست مثل یه آدم بزرگ. بعد از اون هم  رفتیم سراغ داداش رایین تو کلاس موسیقی و بعد هم پارک جنت. و البته شام هم خونه مامان جون  دیروز هم بساط ناهار رو بردیم باغک شازند. رایین جونم و بابایی، آتیش روشن د و غذا رو درست د، بعد از ناهار هم بابایی و رایین جونم مشغول فوتبال شدند. من و آوين جونم هم مشغول تاب بازی، سرسره بازی، الاکلنگ و چرخ و فلک و .... تو راه به آوين جونم به شوخی گفتم می شه من دوست نداشته باشم؟ آوين جونم گفت: " آخه مامانی می شه؟" کلی چلوندمش و گفتم نه عزیزم من عاشقتم به اندازه کل دنیا. اما دیروز اتفاقی متوجه شدیم که تو تقویم هخا دیروز مصادف بوده با روز پسر. رایین جونم ، کلی خوشحال شدم که روز پسر هم داریم. حالا کادوت  بمونه برای این یکی دو روزه. عشق مامان ، گل من دوست دارم. امیدوارم همیشه شاد و سرزنده باشی. بدون که مامانی همیشه و همه حال عاشقتِ. و با تمام وجود می خوادِت.
سلام، تو این هفته عروسی سامان پسر مامانی برگزار شد. که فکر کنم حس به آوين جونم خوش گذشت. چند تا دوست پیدا کرده بود و مرتب در حال بود. و البته در حال خوردن. روز یکشنبه هشتم شهریور، رایین جونم تو کلاس فوتبال یه گل دیگه زد و آمار گلهای زدش رو به 15 رسوند.دیگه اینکه روز بالا ه موفق شدم نقاشی آوين جون و رایین جونم رو بفرستم برنامه نقاشی نقاشی. امیدوارم که زود پخش بشه. به نظرم نقاشی های آوين جونم به نسبت سنش عالیند. در زیر نقاشی های ارسالی بچه ها رو می گذارم اینم دو تا دیگه از نقاشی های آوين
راه روستاهای افضل ، آوين و بناروان از توابع بخش کندوان با پی گیری حاج محمد علی مددی محترم مردم شریف میانه و حومه در مجلس شورای ی بهسازی گردید. قابل ذکر است راه روستاهای مذکور بدلیل بارش های اخیر و رفت و آمد وسائط نقلیه سنگین ت یب و این امر باعث بروز مشکلات در رفت آمد برای اهالی محترم این روستاها شده بود که بحمدا... با دستور و پی گیری جناب آقای مددی این مشکل برطرف گردید.
سلام، این هفته خدا رو شکر هفته ای پرمهمانوخوبی بود. به غیر از اون ، ادامه سرماخوردگی بچه ها بود. روز برای مراسم عقد، دختر عموی بابایی بود. برای همین اول داداش رایین رو کلاس زبان رسوندیم. مامان جون و اوین طلا رو خونه مامان جون گذاشتیم. من و بابایی هم ذفتیم محضر. بعد از مراسم عقد، از عروس و داماد برای شام دعوت کردیم. برای همین به سرعت به خونه اومدیم و فورا" شام  را که قرمه سبزی و ماهی شکم پر بود، بار گذاشتم. چهارشنبه بعد از ظهر خونه یکی از همسایگان قبلی رفتیم. متاسفانهآوين طلا از برادرش سرماخوردگی  گرفت در نتیجه بردمش . نظر این بود که گلوی آوين طلا چرک کرده و باید انتی بیوتیک بخوره. روز پنج شنبه صبح بابایی ، رایین جونم رو برد کلاس فوتبال و از اون طرف برای کشیدن دندون عقلش که چند روزی اذیتش می کرد به دندون پزشکی رفت. من و اوین طلا هم بعد از درست ناهار و انجام کارهای خونه، به اتفاق رفتیم کلاس نقاشی و سفال در کانون پرورش فکری ک ن که در خونمونِ. مربی نقاشی آوين جونم بهش برگه و مداد شمعی داد و ازش خواست که نقاشی بکشه و مرتب نقاشی آوين طلا رو می دید و تشویقش می کرد. روزهای کلاس های نقاشی و سفال، پنج شنبه و شنبه است. البته قرارِ که به زودی کلاس موسیقی مخصوص دسالان هم برگزار بشه. خدا رو شکر آوين جونم خیلی از کلاس نقاشی و سفالش خوشش اومد و با بچه های اونجا دوست شد. بعد از کلاس هم با اونها کمی بازی کرد. برای روز اول خوب بود. وقتی برگشتیم بابایی هم در حالیکه دندونش رو جراحی کرده بود،اومده بود. بلافاصله کمپرس یخ رو دندونش گذاشت و سوپش رو می کرده در یخچال گذاشتم تا سرد شه. بعد از ظهر، عمو محسن، نازنین رو اورد خونه تا با آوين بازی کنه. تصمیم گرفتیم که شام هم اونها رو نگه داریم. برای همین سریع شام رو گذاشته و بعد با بچه ها رفتیم پارک مادر.  یکی دو ساعت پارک بودیم. وقتی برگشتیم عمو محسن و خانمش هم آمده بودند. خدا رو شکر این هفته، علارقم بدو بدو ، هفته خوبی بود.
سلام، این هفته، رایین جونم کلاسهای تنیس روی میزش در سال جدید شروع شد.روز ، از طرف نیروگاه، برنامه پیاده روی به همراه خانواده ها گذاشته شده بود. در نتیجه بعد از بیدار شدن از خواب فورا" آماده شدیم و با وسایل صبحانه راهی میدان کوه نورد گردو شدیم. البته وقتی به اونجا رسیدیم کمی دیر شده بود در نتیجه نصمیم گرفتیم که یکی از قله ها رو بالا بریم و صبحانه رو هم اونجا بخوریم. آوين جونم که اولین تجربه کوهنور بود اوایل مسیر خیلی می ترسید و مرتب از پدرش می خواست که اون رو بغل بگیره . ولی بعد ترسش ریخت و آهسته آهسته تا قله اومد. صبحانه رو هم اونجا خوردیم و بعد از ع انداختن برگشتیم. آوين جونم مرتب ذوق گلهای ریزو درشت و رنگی در مسیر رو می کرد و بعضی رو می چید و با شوق و ذوق از من می خواست که براش اونها رو نگه دارم. در مسیر برگشت ، با توجه سخت تر بودن، بابایی آوين جونم رو بغل گرفت. رایین جونم هم که  ماشالله مانند ورزشکار تا بالا رفت و برگشت.ناهار هم قرار شد با یکی از دوستان، بریم اطراف اراک. در نتیجه فورا" به خونه برگشتیم و بعد از آماده وسایل، راه افتادیم. قرار شد ناهار ماهی بگیریم و برنج رو هم اونجا درست کنیم. مقصد هم  اطراف شازند تعیین شد. تنها نکته منفی وزش بادهای شدید بود که البته اون هم نتونست باعث منصرف شدن ما از رفتن بشه.با توجه به وزش باد، چادر زدیم. بعد از خوردن ناهار و کمی بازی، برگشتیم.خدا رو شکر به بچه ها حس خوش گذشت.  ع های اولین تجربه کوه نوردی آوين طلا در روز پدر 96

سلام،امروز هم ناهار خونه مادر بودیم. خدا رو شکر کمر مادر بهتر شده بود و بعد از حدودا" یک ماه مادر تقریبا" بلند شده بود و کمی احساس بهتری داشت. به غیر از ما عمو محسن و زن عمو فرشته و نازنین که اخیرا" به شهرک مهاجران اسباب کشی د هم بودند و آوين جونم حس با نازنین مشغول بود. برای شام هم به اصرار اومدند خونه ما. رایین جون و بابایی و عمو محسن سه نفری مشغول بازی بودند. آوين جون و نازنین و نسیم و مادر هم با هم. متاسفانه استقلال دو بر صفر از ذوب آهن باخت و همین بهانه ای بود برای راه انداختن جو کل کل استقلال و پرسپولیس. رایین جونم هم حس عصبانی بود. البته جو غالب استقلالی بود و به غیر از عمو محسن بقیه استقلالی بودند. باخت استقلال باعث شد که باخت 4-2 پرسپولیس در مقابل ان کمرنگ بشه و رایین جونم و بقیه نتونند تو این زمینه خیلی مانور بدند. راستی رایین جون در روز یکشنبه یک گل دیگه زد و تعداد گلهای زده شده تو فوتبال رو  به 13 رسوند.دیگه اینکه با توجه اذیت بودن لثه رایین جونم،به خاطر دراومدن دومین دندان آسیای دائمی، روز دوشنبه ظهر به همراه رایین جونم و آوين جون رفتیم دندونپزشکی. خانم دندون هر سه ما رو معاینه کرد و البته یک ع کل فک برای رایین جونم نوشت و درآ هم دو تا مسواک به اونها جایزه داد.شاید تشویقی باشه برای مخصوصا" آوين جونم که مسواک بزنه. که در مقایسه با رایین جونم اوضاع دندوناش چندان خوب نبود.
با همت و تلاش و پیگیری های مداوم مسوولین محترم شهرستان و منطقه بویژه با تلاش مجدانه حاج محمد علی مددی ی مردم شریف میانه و حومه در مجلس شورای ی, عملیات اجرایی گاز رسانی به روستاهای خانقاه,زرنکش و آوين بخش کندوان آغاز شده است. عده ای از مردم عزیر و قدرشناس روستاهای مذکور ضمن تماس با دفتر ارتباطات مردمی محمدعلی مددی در بخش کندوان از خدمات محترم تقدیر و تشکر نمودند.
با همت و تلاش و پیگیری های مداوم مسوولین محترم شهرستان و منطقه بویژه با تلاش مجدانه حاج محمد علی مددی ی مردم شریف میانه و حومه در مجلس شورای ی, عملیات اجرایی گاز رسانی به روستاهای خانقاه,زرنکش و آوين بخش کندوان آغاز شده است. عده ای از مردم عزیر و قدرشناس روستاهای مذکور ضمن تماس با دفتر ارتباطات مردمی محمدعلی مددی در بخش کندوان از خدمات محترم تقدیر و تشکر نمودند.
رمان «آوين» به قلم لیلا عبدی توسط نشر ری را به چاپ رسیده است .
دیروز صبح به اتفاق مامان جون و شبدیس و آوين جهت صرف صبحانه یا همون brunch به رستوران پن رفتیم. خیلی خوش گذشت و همه چیز عالی بود.       عصر به پیشنهاد آوين به مناسبت بازگشت شهرام از سفر 10 روزه اروپا،  کیک سیب و دارچین پختیم. شام خونه مامان جون بودیم و شهرام کلی سوغاتی برامون آورد.   کیک سیب و دارچین با تزئین آوين   عشق من    ماکارونی دست پخت مامان جون   سوغاتیهای اروپا
اما رایین جون و آوين جونم به کلاس نقاشی و سفال رفتند. من بعد قراره کلاس نقاشی و سفال روزهای یک شنبه برگزار بشه. کلاس خط تحریری و رباتیک رایین جونم  هم قرارِ از چهارشنبه هفته آینده برگزار شه. آ هفته هم به دعوت رضوان به همراه مامان جون و ، راهی اسکان از روستاهای شراه رفتیم. نکته جالب شلوغی بیشتر اونجا در مقایسه با قبل بود. آوين جون، رایین جون و مدیسا گلی به همراه از اول تا آ مشغول آب بازی بودند. بعد از خوردن ناهار وسایل را به سمت دیگر رودخانه منتقل کردیم که حس دنج تر و بهتر بود. بعد از کلی بازی و گرفتن ع برگشتیم . حوالی 9 اراک بودیم.   اینم ع های امروز ما
امروز، مسابقات اسکیت در سطح استانی برگزار شد. در نتیجه بعد از ظهر رایین جونم که ناهارش رو زود خورد و یک ساعتی هم خو د. حدودا" ساعت سه به اتفاق بابایی رفتند ورزشگاه 15 هزار نفری . البته قرار بود با هم بریم. ولی با توجه به خواب بودن آوين جونم. ما نتونستیم با بابایی و رایین جونم بریم. گروه رایین جونم از مقطع سنی تا ده سال بود و رایین جونم، جزءکوچکترین نفرات به لحاظ سنی تو گروهشون بود هر چند به لحاظ قد و قامت با بچه ده نه ساله  برابری نمی کرد. ولی تمام تلاشش رو کرد و بنا به گفته پدرش به نسبت خیلی از افراد بزرگتر گروهش بهتر عمل کرد و چهارم شد. انشاء  الله تو سالهای بعد بتونه بهتر عمل کنه. بعد از مسابقه هم سراغ ما اومدند. پس از دریافت لوح تقدیر به پارک مقابل ورزشگاه رفتیم. من با آوين جونم به بخش وسایل بازی رفتیم. بابایی هم با رایین جونم مشغول تنیس شدند. حدودا" دم مغرب بچه ها رضایت دادند برگردیم. اول رفتیم خونه مادر و یه سر مادر زدیم. برد 2-1 استقلال از استقلال اهواز هم باعث شد که رایین جونم حس شارژ بشه. 
م. م.  - مترجم : مامک بهارزاده + ناهید سپهر پور - تهران چاپ هفتم  - نشر آوين  - 1392 ش - رابرت کیو ی + شارون نچر  -  319 ص - ی - شومیز -  17000 ت قیمت پشت جلد - 
سلام، بالا ه تعطیلات نوروز تموم شد و از امروز رسما" همه چی به روال قبل برگشت. دیروز با وجود اعلان هوا شناسی مبنی بر بارانی بودن هوا، صبح بعد از بیدار شدن و خوردن صبحانه شروع به جمع آوری وسایل برای رفتن به بیرون کردیم. بدون برنامه ریزی  راه افتادیم. برای دیدن رودخانه اناج، به آن سمت رفتیم. هوا علارغم کمی سردی ولی عالی بود. تصمیم گرفتیم اول کار، چادر رو علم کنیم. بعد نوبت به روشن آتش و درست جوجه ها یی که از شب قبل بابایی آماده کرده بود رسید. با توجه به وزش باد به سختی و البته به کمک چتر ، آتیش را به پا کردیم. بعد از خوردن و غذا و چای و کمی بازی ، باران، شروع به با کرد. در نتیجه آهسته آهسته، وسایل رو جمع کردیم. در بین راه باران شدید شد. تصمیم گرفتیم بریم خونه مامان جون. اونجا رایین جونم و کمی بازی د. رضوان و مدیسا هم با مادر بزرگ و خانواده   فریده بیرون رفته بودند. در نتیجه آوين جونم تنها بود در نتیجه آوين طلا ، شد یار من و چهار نفری بازی کردیم. بعد هم برای شستشوی لباسها و ظروف و آماده شدن برای امروز به خونه برگشتیم. خدا رو شکر علارغم بارش تقریبا" شدید در اراک موفق شدیم که بدون مشکل خاصی سیزده رو به در کنیم. اینم ع های ما در سیزده به در
آهنگ هونیاک و آوين یه بار دیگه hooniak and avin ye bar dige آهنگ هونیاک و آوين بنام یه بار دیگه ترانه:حمید فریزند+آهنگ:مهدی دار +تنظیم:مسعود جهانی آوين یه بار دیگه" src="http://www.bibak .com/wp-content/uploads/2018/04/hooniak-avin-ye-bar-dige-300x300.jpg" alt=" آهنگ هونیاک و آوين یه بار دیگه" width="300" height="300" srcset="http://www.bibak .com/wp-content/uploads/2018/04/hooniak-avin-ye-bar-dige-300x300.jpg 300w, http://www.bibak .com/wp-content/uploads/2018/04/hooniak-avin-ye-bar-dige-150x150.jpg 150w, http://www.bibak .com/wp-content/uploads/2018/04/hooniak-avin-ye-bar-dige-75x75.jpg 75w, http://www.bibak .com/wp-content/uploads/2018/04/hooniak-avin-ye-bar-dige-225x225.jpg 225w, http://www.bibak .com/wp-content/uploads/2018/04/hooniak-avin-ye-bar-dige-260x260.jpg 260w, http://www.bibak .com/wp-content/uploads/2018/04/hooniak-avin-ye-bar-dige.jpg 500w" sizes="(max-width: 300px) 100vw, 300px" style="outline: 0px; box-sizing: border-box; margin: 10px 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline; border: 0px; background: transparent; max-width: 98%; max-height: 100%;"> ادامه مطلب
سلام، این هفته روز چهارشنبه ، نهمین دوره المپیاد ورزشی فرزندان دختر و پسر، کارکنان صنعت آب و برق استان مرکزی برگزار شد. رایین جونم امسال هم در دو رشته اسکیت و دو و میدانی شرکت کرده بود. در رشته اسکیت، متاسفانه همان روز مسابقه متوجه شد که چرخ اسکیتش مشکل پیدا کرده و ظاهرا" روزهای قبل که برای تمرین به پارک رفته بود بخش هایی از اون افتاده بود و درنتیجه مجبور شد با اسکیت یک نفر دیگه مسابقه بده که پاش خیلی به اون عادت نداشته و نتونست خوب عمل ه و در آ هفتم شد. در رشته دو در مرحله اول در گروه خودش اول شد و  در مرحله بعد قرار شد که نفرات برتر هر گروه مجددا" با هم مسابقه بدند که در مسابقه نهایی با اختلاف ناچیزی، از نفر جلویی دوم شد. البته بچه ها از مسیر خودشون خارج شده بودند و اگر نفر اول جلوی رایین جونم نمی پیچید، رایین جونم می تونست ازش جلو بزنه در نتیجه امسال رایین جونم ، به یک مدال نقره بسنده کرد. البته رایین جونم امسال با بچه های دو سال از خودش بزرگتر می بایست مسابقه بده که به نظر با توجه قد و قواره اونها و درشت تر بودن اونها از رایین جونم ، این نقره اش دست کمی از طلا نداشت.امروز هم طبق معمول همیشه رایین جونم در مسابقات شطرنج آموزشگاهشون شرکت کرد و این بار اول شد. رایین عزیزم تو همیشه و همه حال مایه افتخار منی.و مطمئنم الگوی مناسبی برای خواهرت خواهی بود.امروز همچنین عمو محسن و نازنین زهرا، با توجه به اینکه زن عمو فرشته کربلا رفته، دو نفری  مهمون ما بودند. در نتیجه بچه ها مخصوصا" آوين طلا و نازنین زهرا از صبح مشغول بازی بودند و آ شب، آوين جونم دوست داشت دختر عموش خونمون بمونه ولی عمو محسن قبول نکرد. خلاصه که امروز و دیروز حس به بچه ها خوش گذشت.  اینم ع های بچه ها درا ین دو روز
امروز بعد از دو هفته بازیهای پشت سر هم و سنگین بالا ه تیم منطقه 3 مقام سوم را در مسابقات بسکتبال شهر تهران ب کرد. آوين عزیزم مثل همیشه بهت افتخار میکنم.   و
تو این هفته تقریبا" یکی از برنامه های ما بردن بچه ها به پارک بود. اونجا آرتامیس و پدرش که از اقوام من هستند تو پارک بودند. آوين جونم با آرتامیس دوست شده بود و کلی بازی دو آرتامیس که تقریبا" شش ماه از اوین جونم بزرگتر مثل یه خواهر بزرگتر با اوین برخورد می کرد و حس هوای اوین جونم رو داشت. راستی ششمین دندون شیری رایین جونم پری روز  در پارک افتاد.رایین جونم، حس پیرمرد شده. رایین جونم، عزیز دلم، قشنگم، عاشقتم و همیشه برات بهترینها رو میخوام. اینم ع رایین جونم بعد از افتادن ششمین دندون شیریش
سلام، امروز است و خدا رو شکر هر چهار نفرمون کنار هم. تصمیم گرفتیم بریم پارک. در نتیجه بند و بساط رو جمع کردیم و رفتیم پارک انتهای خیابان هپکو. رایین جونم و بابایی با هم بدمینتون بازی د و آوين جونم هم با یه پسر بچه کوچولوی حدودا" یک سال و نیمه مشغول بازی شد. بعد از دو ساعت بازی، رفتیم رستوران (البته طبق نظر رایین جونم رفتیم جگر خوردیم). بعد هم خونه. بعد از یه خواب کوچولو، رایین جونم مشابه بابایی، مشغول ش تن تخمه و همزمان با تماشای مسابقه فوتبال منتخب ستارگان جهان و ایران شد. ما که شام خونه عمو محسن دعوت داشتیم. بعد از اتمام نیمه اول مسابقه، به همراه مادر و نسیم و پرهان راهی خونه عمو محسن شدیم. بچه ها تا آ شب حس شیطونی د.
کاخ هشت بهشت عمارت تاریخی هشت بهشت نمونه ای از کاخ های محل س ت آ ین سلاطین دوره صفوی است که در دوره " شاه سلیمان " ( ۱۰۸۰ هـ. ق) بنا شده است. از باغ وسیع ( هشت بهشت ) وسعت زیادی باقی نمانده. ولی قصر تاریخی آن هنوز اثری ارزنده هتل آوين اصفهان و جالب توجه است . از آثار قابل توجه این قصر که نماهای خارجی را تزیین کرده است کاشی کاری هایی است که انواع حیوانات و پرنده و درنده و خزنده را نشان میدهد. در دهه اخیر پارک مجلل و زیبایی به همت شهرداری اصفهان در اطراف این کاخ تاریخی طراحی و ساخته شده است که در حال حاضر از گردشگاههای مشهور شهر اصفهان است. عمارت عالی قاپو این قصر که در عهد صفویه (قصر تخانه یا تخانه مبارک نقش جهان ) نام هتل ان اصفهان داشت نمونه منحصر به فردی از معماری کاخ های عهد صفوی است که در اوایل قرن یازدهم هجری به امر شاه عباس اول ساخته شده است. شاه صفوی. سفیران و شخصیت های عالیقدر را در این کاخ به حضور می پذیرفت . عالی قاپو دارای پنج طبقه ساختمان است و هر طبقه تزئینات ویژه ای دارد. با آنکه بعد از دوره صفویه به تزئینات بناها ها و لطمات جبران ناپذیری وارد آمده است ولی هنوز شا ارهایی از گچبریها و نقاشیهای عهد صفویه را در بر دارد و تماشاکنندگان را به تحسین وا میدارد. مینیاتورهای هنرمندانه رضا عباسی، نقاشی معروف عهد شاه عباسی ( که آسیب فراوان دیده اند) نقاشی های گل و بوته و شاخ و برگ و اشکال و حوش و طیور و گچ بری های زیبای آن به شکل انواع جام و صراحی در تاق ها و دیوارها تعبیه
سلام،این هفته متاسفانه، هوا به شدت آلوده بود. روز شنبه بعد از ظهر، به یکباره گرد و غبار شدیدی شهر رو در بر گرفت به طوری که از پشت پنجره اصلا" نمی شد به اطراف نگاه کرد. ع العمل جالب مسئولین اراکی در قبال آلودگی شدید اراک که سومین شهر آلوده کشور بود تنها ،تعطیل ادارات به میزان تنها دو ساعت زودتر بود و آن هم در پایان روز دوم بود. که واقعا" جای قدردانی داره.  به پیشنهاد بابایی رایین رو کلاس زبان نبردم. فوری با توجه به یت قزوین بابایی تصمیم گرفتیم که من هم مرخصی بگیرم و اراک نمونیم و از آلودگی فرار کنیم. شب به سرعت وسایل رو جمع کردیم و یکشنبه صبح به مقصد قزوین حرکت کردیم. حوالی ظهر به قزوین رسیدیم. ناهار رو در رستوران نمونه قزوین خوردیم. قیمه نثار و شیشلیک و سوپ ناهار ما در اونجا بود. بعد از خوردن ناهار،تصمیم گرفتیم جا بگیریم. برای اولین بار، خانه معلم قزوین جا گرفتیم و بعد از کمی استراحت ، بچه ها رو بردیم پارک ملت قزوین. رایین جونم نرسیده ، با چند نفر از بچه های اونجا تیم تشکیل داد و مشغول فوتبال شد، من هم به اتفاق آوين جونم رفتیم قسمت وسایل بازی. آوين جونم، اونجا دوست پیدا کرد و کلی بازی کرد. شام هم در رستوران کرمانی قزوین خوردیم. صبح روز بعد، بابایی، راهی محل سمینار شد و من هم به اتفاق بچه ها ، بعد از خوردن صبحانه، برای دیدن اماکن دیدنی قزوین حرکت کردیم. عمارت چهل ستون و عالی قاپو، قجر و سرای سعد السلطنه از جمله جاهایی بود که در این مدت کم تونستیم ببینیم. نکته جالب ، تشابه بسیاری از نامهای اماکن دیدنی قزوین با اصفهان بود. با توضیحات یکی از کارمندان کاخ چهل ستون  متوجه شدم که چهل ستون، تنها کاخ باقیمانده از 23 کاخ ساخته شده در کنار هم در آن منطقه است که در زمان شاه طهماسب صفوی بوده و الان به موزه خط تبدیل شده بود، و بسیاری از آثار خطی نفیس از هنرمندان به نام خط کشور از جمله میر عماد، میرعلی هروی،زین‌العابدین قزوینی و ... در آنجا نگهداری می شد. و تاریخچه و روند شکل گیری انواع خط از اوستایی پهلوی گرفته تا نسخ و ثلث و تعلیق، ش ته ، نستعلیق و .... را می توان در آنجا به چشم دید. در قجر هم بسیاری از سنن بخشهای مختلف کشور و قزوین در قالب مجسمه و تابلو به تصویر درآمده. از جمله مراسم مردم قزوین، مراسم پنجاه به در است که هنوز هم انجام می شود. به این ترتیب که در روز 19 اردیبهشت که دقیقا" 50 روز از بهار می گذرد، قزوینی ها به اتفاق به آب انبار آنجا رفته و با هم باران می خوانند و بعد از خوردن آش و نان و غذای محلی و کمی شادی و پایکوبی به خانه های خود بر می گردند. سرای سعد السلطنه هم تنها کاروانسرای داخل شهر کشور است که دارای هفت حیاط است که هر یک نامی دارد و یکی از آنها سعد السلطنه است. در اواسط دوران صفوی ، پایتخت ایران به اصفهان منتقل می شود . بعد از دیدن اماکن فوق برای خوردن ناهار به رستوران اقبالی در همان رفتیم. کباب ی و جوجه غذای سفارش داده شده من و بچه ها بود. و الحق که یکی از بهترین رستوران های قزوین ِ. بعد از ظهر بابایی به ما ملحق شد. با توجه به بهتر شدن هوا و پایان یت بابایی، به سمت اراک راه افتادیم. حدودا" 12 شب اراک بودیم. طبق معمول بعد از برگشت مرتب و جابجایی وسایل گذشت.  اینم ع های ما در قزوین در این دو روز اما رایین جون و آوين جونم به کلاس نقاشی و سفال رفتند. من بعد قراره کلاس نقاشی و سفال روزهای یک شنبه برگزار بشه. کلاس خط تحریری و رباتیک رایین جونم  هم قرارِ از چهارشنبه هفته آینده برگزار شه. آ هفته هم به دعوت رضوان به همراه مامان جون و ، راهی اسکان از روستاهای شراه رفتیم. نکته جالب شلوغی بیشتر اونجا در مقایسه با قبل بود. آوين جون، رایین جون و مدیسا گلی به همراه از اول تا آ مشغول آب بازی بودند. بعد از خوردن ناهار وسایل را به سمت دیگر رودخانه منتقل کردیم که حس دنج تر و بهتر بود. بعد از کلی بازی و گرفتن ع برگشتیم . حوالی 9 اراک بودیم.   اینم ع های امروز ما
جواد الائمه محمد تقی علیه السلام فرمودند: تو را به پنج چیز سفارش می کنم : اگر مورد ستم واقع شدی ستم مکن اگر به تو خیانت د خیانت مکن اگر تکذیبت د خشمگین مشو اگر مدحت کنند شاد مشو و اگر نکوهشت کنند، بیت مکن. بحارالانوار ، دار احیاء را العربی ، ج 75، ص (167) به نقل از سایت شهید آوينی
سلام بازم امتحانات خدایا هیچی نخوندم....متون فقه که زیر صفرم. به اجرای مفاد و املاک هم امیدی ندارم خدایا رحم کن فعلا به آئین دادرسی مدنی،زبان عمومی،قوانین ب و کار و اصول فقه بیشترین امید رو دارم ادبیات فارسی و حقوق مدنی اوضاع شون بد نیست، شاید بتونم 20 بگیرم من واسه موفقیت همه دعا می کنم. شما هم برام دعا کنید پ.ن: بعد از امتحان متون فقه کلاس توجیهی آوين دادرسی مدنی2 با حضور جمعی از دانشجویان در پارک لاله برگزار می شود. مدرسش هم که دیگه.....
  ویلایی ها با ویلایی ها رایگان با و کیفیت بالاnew iranian movie vilaei ha ویلایی ها با  کارگردان : منیر قیدیبازیگران: صابر ابر، طناز طباطبایی، پریناز ایزدیار، آناهیتا افشار، علی شادمان، ثریا قاسمی، علی ایمان وند، علیرضا داوری، هستی فرطوسی، سوگل و سوگند بارانی و آوين منصوری
خلاصه داستان : داستان خانواده های فرماندهان و در سال ۱۳۶۵ است.عزیز زن ۵۰ ساله ای است که همراه نوه هایش وارد مجموعه ویلاها می شود. الیاس نیز راننده است که هر وقت وارد مجموعه می شود همه نگران این می شوند که شاید خبر شهادت یکی از فرماندهان را بدهد.پس از مدتی سیما که عروس عزیز است از تهران می آید تا بچه های خود را به خارج از کشور ببرد. 
بهم گفت یادته آ ین بار کی دیدمت؟
گفتم نمیدونم...فک کنم بخش اطفال بودم.هان؟
گفت همین؟
گفتم همین!
گفت نه.فقط همین نبود.
گفت آ ین بار وقتی دیدمت که بخش اطفال بودی و من نوزادان بودم.همون روزی که پیراهن آبی تنم بود که خیلی رنگش روشن بود.تو هم کفش فسفری های دیوانه کننده ات رو پوشیده بودی که کشیک چشم آدمو میزنه.
همون روزی که ماتیک قهوه ای زده بودی و من تو دلم گفته بودم آلبالویی بیشتر بهت میاد.روزی که مریض کوچولوم یبوست گرفته بود و وقتی اومدم انماش کنم گو.زید و پرستار زد زیر خنده. اون روز یکی از مریضات که اسمش هم آوين بود اسهالش قطع نمیشد و تو از غر زدنهای مامانش کفری شده بودی و من تو دلم گفته بودم عصبانی میشی جذابتر میشی.
هون شبش من کشیک بودم و انقدری این بچه ها به اسهال افتادن که دیوونه ام .همون روز تو کتاب نلسون اطفال تو دستت بود و میگفتی این کتاب خیلی خلاصه ست و میخواستی ت ت بخونی و من مس ه ات می که وسواس فکری گرفتی.بعدش تو رفتی کلاس طب اورزانس و من تنها موندم.
آره همون روز بود که ظهرش بیمارستان قیمه داشت ولی مزه ی گوشت مردار میدادن و من قاچاقی زدم بیرون و چپیدم تو یه ساندویچی درب و داغون و یه ناهار کثیف خوردم و بعد با خودم گفته بودم باز از اون قیمه ها که بهتر بود.
همون روزی که......."
فکر کنم نیم ساعت از همون یک روز حرف زد و من نفهمیدم این جزئیات چقدر میتونن اهمیت داشته باشن...

+cpr:احیای قلبی ریوی!
+عنوان از پیج اینستاگرام good.doctors

+کتابدونی با چندتا کتاب به روز شد.(همون گوشه ی وبلاگمه)
سلام،این هفته متاسفانه، هوا به شدت آلوده بود. روز شنبه بعد از ظهر، به یکباره گرد و غبار شدیدی شهر رو در بر گرفت به طوری که از پشت پنجره اصلا" نمی شد به اطراف نگاه کرد. ع العمل جالب مسئولین اراکی در قبال آلودگی شدید اراک که سومین شهر آلوده کشور بود تنها ،تعطیل ادارات به میزان تنها دو ساعت زودتر بود و آن هم در پایان روز دوم بود. که واقعا" جای قدردانی داره.  به پیشنهاد بابایی رایین رو کلاس زبان نبردم. فوری با توجه به یت قزوین بابایی تصمیم گرفتیم که من هم مرخصی بگیرم و اراک نمونیم و از آلودگی فرار کنیم. شب به سرعت وسایل رو جمع کردیم و یکشنبه صبح به مقصد قزوین حرکت کردیم. حوالی ظهر به قزوین رسیدیم. ناهار رو در رستوران نمونه قزوین خوردیم. قیمه نثار و شیشلیک و سوپ ناهار ما در اونجا بود. بعد از خوردن ناهار،تصمیم گرفتیم جا بگیریم. برای اولین بار، خانه معلم قزوین جا گرفتیم و بعد از کمی استراحت ، بچه ها رو بردیم پارک ملت قزوین. رایین جونم نرسیده ، با چند نفر از بچه های اونجا تیم تشکیل داد و مشغول فوتبال شد، من هم به اتفاق آوين جونم رفتیم قسمت وسایل بازی. آوين جونم، اونجا دوست پیدا کرد و کلی بازی کرد. شام هم در رستوران کرمانی قزوین خوردیم. صبح روز بعد، بابایی، راهی محل سمینار شد و من هم به اتفاق بچه ها ، بعد از خوردن صبحانه، برای دیدن اماکن دیدنی قزوین حرکت کردیم. عمارت چهل ستون و عالی قاپو، قجر و سرای سعد السلطنه از جمله جاهایی بود که در این مدت کم تونستیم ببینیم. نکته جالب ، تشابه بسیاری از نامهای اماکن دیدنی قزوین با اصفهان بود. با توضیحات یکی از کارمندان کاخ چهل ستون  متوجه شدم که چهل ستون، تنها کاخ باقیمانده از 23 کاخ ساخته شده در کنار هم در آن منطقه است که در زمان شاه طهماسب صفوی بوده و الان به موزه خط تبدیل شده بود، و بسیاری از آثار خطی نفیس از هنرمندان به نام خط کشور از جمله میر عماد، میرعلی هروی،زین‌العابدین قزوینی و ... در آنجا نگهداری می شد. و تاریخچه و روند شکل گیری انواع خط از اوستایی پهلوی گرفته تا نسخ و ثلث و تعلیق، ش ته ، نستعلیق و .... را می توان در آنجا به چشم دید. در قجر هم بسیاری از سنن بخشهای مختلف کشور و قزوین در قالب مجسمه و تابلو به تصویر درآمده. از جمله مراسم مردم قزوین، مراسم پنجاه به در است که هنوز هم انجام می شود. به این ترتیب که در روز 19 اردیبهشت که دقیقا" 50 روز از بهار می گذرد، قزوینی ها به اتفاق به آب انبار آنجا رفته و با هم باران می خوانند و بعد از خوردن آش و نان و غذای محلی و کمی شادی و پایکوبی به خانه های خود بر می گردند. سرای سعد السلطنه هم تنها کاروانسرای داخل شهر کشور است که دارای هفت حیاط است که هر یک نامی دارد و یکی از آنها سعد السلطنه است. در اواسط دوران صفوی ، پایتخت ایران به اصفهان منتقل می شود . بعد از دیدن اماکن فوق برای خوردن ناهار به رستوران اقبالی در همان رفتیم. کباب ی و جوجه غذای سفارش داده شده من و بچه ها بود. و الحق که یکی از بهترین رستوران های قزوین ِ. بعد از ظهر بابایی به ما ملحق شد. با توجه به بهتر شدن هوا و پایان یت بابایی، به سمت اراک راه افتادیم. حدودا" 12 شب اراک بودیم. طبق معمول بعد از برگشت مرتب و جابجایی وسایل گذشت.  اینم ع های ما در قزوین در این دو روز  
در مراسم اهدای جوایز بفتای امسال در لندن٬ یک کارگردان ایرانی-بریتانیایی٬ برنده بهترین اول شد. "عالم هپروت" هم بیشترین جوایز جشنواره را به دست آورد. "زیر سایه" ساخته بابک انوری، کارگردان ایرانی‌الاصل مقیم بریتانیا در دو رشته برای دریافت جایزه آکادمی بریتانیا یا بفتا نامزد شده بود که در بخش بهترین اول یک کارگردان٬ نویسنده یا تهیه‌کننده٬ جایزه اول را به دست آورد. داستان "زیر سایه" که در ژانر وحشت ساخته شده، در دهه ۱۹۸۰ در اوج دوران جنگ ایران و عراق در تهران می‌گذرد. ، ماجرای مادر جوانی به نام شیده (با بازی نرگس رشیدی) و دختر دسال او، درسا (آوين منشادی) است که در غیاب پدر خانواده که پزشک جبهه جنگ است، خانه‌شان مورد اصابت موشکی قرار می‌گیرد که عمل نمی‌کند و منفجر نمی‌شود. "زیر سایه" که به زبان فارسی ساخته شده به عنوان بریتانیا در بخش بهترین غیرانگلیسی‌ زبان به اسکار معرفی شده بود که در مرحله آ انتخاب نشد. خلاصه داستان وقایع «زیر سایه» در دهه ۱۹۸۰ در اوج دوران جنگ ایران و عراق در تهران رخ می‌دهد. ، ماجرای مادر جوانی به نام شیده (با بازی نرگس رشیدی) و دختر دسال او، درسا، (آوين منشادی) است که در غیاب پدر خانواده که پزشک جبهه جنگ است، خانه‌شان مورد اصابت موشکی قرار می‌گیرد که عمل نمی‌کند و منفجر نمی‌شود.

درسا پس از این واقعه دچار مشکلات شدید روحی می‌شود و شیده، پس از م با همسایه‌ها به این نتیجه می‌رسد که این موشک عمل نکرده در واقع طلسم نفرین شده‌ای است که ارواح بدنهاد یا «جن» هایی که با باد سفر می‌کنند آن را به همراه آورده‌اند تا روح «درسا» را تسخیر کند. انوری که سازی را با کارگردانی موزیک ویدیو آغاز کرده، درسال ۲۰۱۲ هم برای کوتاه دو به علاوه دو که وقایع آن در یک مدرسه ایرانی در بریتانیا اتفاق می‌افتد نامزد جایزه بفتا (آکادمی بریتانیا) شد؛ که به گفته کارگردان موفقیت همین کوتاه باعث شد تا روی پروژه بعدی‌اش - یک نامه داستانی بلند - کار کند: «از لحظه‌ای که شروع به نوشتن نامه زیر سایه تا کلید خوردن آن سه سال مداوم طول کشید.»

«دو به علاوه دو» هم چون «زیر سایه» به زبان فارسی و با زیرنویس انگلیسی فضای حاکم عه‌ای تحت فشار را با استفاده از عوامل نمادین به نمایش می‌گذارد.

بابک انوری در گفتگو با بی‌بی‌سی گفته: « با اینکه به زبان فارسی است اما به نظر خودم تم جهانی دارد و علیه زورگویی و تفکر دگماتیک حرف می‌زند. در کشورهای مختلف از مصر و گرفته تا هم هر ی برداشت خودش را از این داشته است.»    فارسی‌زبان زیر سایه برنده بهترین کارگردان اول بفتا شد
ویلایی ها با ایرانی ویلایی ها با کیفیت عالی ۱۰۸۰p ویلایی ها کیفیت عالی  ویلایی ها ویلایی ها ویلایی ها با ایرانی ویلایی ها با کیفیت عالی ۱۰۸۰p لینک قرار گرفت گروه : اجتماعی سال تولید : ۱۳۹۵ کارگردان : منیر قیدی بازیگران: صابر ابر، طناز طباطبایی، پریناز ایزدیار، آناهیتا افشار، علی شادمان، ثریا قاسمی، علی ایمان وند، علیرضا داوری، هستی فرطوسی، سوگل و سوگند بارانی و آوين منصوری خلاصه داستان : ویلایی ها تا کنون خلاصه داستان دقیقی از این منتشر نشده اما گفته می شود این نگاه متفاوتی به مقوله دفاع مقدس دارد. ادامه مطلب
ویلایی ها ایرانی ویلایی ها با کیفیت 1080p .  ویلایی ها مشخصات : . منتشر کننده : کلاکت ها نام : ویلایی ها
ژانر : اجتماعی
محصول : ایران | 1394
نویسنده : منیر قیدی ، ارسلان ی
کارگردان : منیر قیدی
بازیگران : طناز طباطبایی، پریناز ایزدیار، آناهیتا افشار، علی شادمان، صابر ابر، ثریا قاسمی، علی ایمان وند، هستی فرطوسی، آوين منصوری، سوگل و سوگند بارانی و علیرضا داوری
. . . خلاصه داستان : ماجرای مربوط به خانواده های فرماندهان و در سال 1365 است. عزیز زن 50 ساله ای که همراه نوه های خود وارد مجموعه ویلاها شده و الیاس نیز راننده است که هر وقت وارد ویلا ها می شود همه نگران اند که مبادا خبر شهادت یکی از فرماندهان را بدهد. پس از مدتی سیما عروس عزیز از تهران می آید تا بچه های خود را به خارج از کشور ببرد. جهت ویلایی ها به ادامه مطلب مراجعه نمایید … . ادامه مطلب