آنچه از دل بر آمده شاید در دل نشیند

آنچه با زور به دست آید، باید با زور نگه داشته شود. این تکاپوی مدام، نیروی آدمی را می مکد. سرزنش دیگران را فرامی خواند و عاقبت به ندامت می انجامد. این قانون کائنات است که آنچه با زور به دست آید، سرانجام بداقبالی می آورد. مرد برتر هیچ گاه آن را نمی خواهد. شاید چنین بنماید که آنچه با زور به دست آمده، منفعتی گذرا برای ستاننده اش به بار آورده اما در انتها به قانون عمل در خواهد آمد.
گاهی اگرچه ت و بی ح آمده ست
این چشم ها همیشه به دنب آمده ست
ای سرزمین شعر من امروز لشگری
از واژه های تازه به اشغ آمده ست
عشق تو مردی است فراموشکار و گنگ
اینگونه است آنچه که در ف آمده است
عشق تو شاعری ست که حرفش شنیدنی ست
زیرا برای پرسش احو آمده ست
گاهی "اَسالم" ست که با جاده ی بهشت
تنها به میهمانی "خلخالَ"ت آمده ست
گاهی گُدازه ای ست که مائی و سیاه
از لابلای قرمزی ش آمده ست
گاهی سکوتی است که ناگاه و ناگزیر
همراهِ ترشخندِ لبِ ک آمده ست
عشق تو هرچه هست اگرهم که رفته است
برگشته است زود و به دنب آمده ست + آهنگ شاد و عاشقانه ی حماسی طور!
 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]
آنچه که برقضا وقدر فئق آید صبر است آنچه که آدمی را صقیل میدهد کار است آنچه که کهنه اش بهتر است دوست است آنچه که از علم بهتر است تجربه است آنچه که برای مرد ننک است غصّه است آنچه که پیش از مرگ آدمی را میکشد نومیدی است آنچه که هر قدردراز باشد کوتاه است عمر است آنچه که کمش زیاد است دشمن است آنچه که زیادش هم کم است ایمان وجوانمردی است
هر آنچه ال جی به نمایشگاه mwc 2017 آورده بود
ال‌جی با دستان پر به نمایشگاه mwc 2017 آمده بود؛ اما شاید شاخص‌ترین محصول این شرکت ال‌جی جی 6 بود. در ادامه نگاهی به محصولات ال‌جی خواهیم داشت.
هر آنچه سونی به نمایشگاه mwc 2017 آورده بود
سونی با دستان پر به نمایشگاه mwc 2017 آمده بود؛ اما شاید شاخص‌ترین آن‌ها ا پریا xz پریمیوم باشد. در ادامه نگاهی به محصولات شاخص سونی خواهیم داشت.
ب از خنده ی تو خانه به آمده بود زلفت آشفته شده شانه به آمده بود در شب سرد زمستان رخ پر جاذبه ات شعله ها می زد و پروانه به آمده بود فارغ از لحظه ی جاری شدن شعر و غزل قلمم شاد و ظریفانه به آمده بود ای خوش آن لحظه که در گستره ی هُرم تنت جوجه ی یک شبه در لانه به آمده بود به هوای رخ زیبای تو ای مایه ی ناز آشنا در برِ بیگانه به آمده بود در پس ی میخانه به سرشاری می ساقی از گردش پیمانه به آمده بود قلبم از عشق تو می زد سر خود را به قفس به گمانم دل دیوانه به آمده بود تا بگوئی که دراین مرحله از عشق عسل شاعری گوشه ی ویرانه به آمده بود
ب از خنده ی تو خانه به آمده بود زلفت آشفته شد و شانه به آمده بود شب عاشق شدنم بود و رخ شب شکنت شعله ها می زد و پروانه به آمده بود فارغ از لحظه ی جاری شدن شعر و غزل قلمم شاد و ظریفانه به آمده بود ای خوش آن لحظه که در گستره ی هُرم تنت جوجه ی یک شبه در لانه به آمده بود به هوای رخ زیبای تو ای مایه ی ناز آشنا در برِ بیگانه به آمده بود در پس ی میخانه به سرشاری می ساقی از گردش پیمانه به آمده بود قلبم از عشق تو می زد سر خود را به قفس به گمانم دل دیوانه به آمده بود تا بگوئی که دراین مسئله از عشق عسل شاعری گوشه ی ویرانه به آمده بود
آنچه عقلِ سلیم انتظارش را بر می شمرد، اتفاق افتاد. شد آنچه متاسفانه پیش بینی پذیر بود و سخت ساده دلانه می شود متصور بود همه چیز همینجا ختم و مدفون بشود. دامنی که آلوده باشد، دامن امنی نیست. نفرتِ پیش آمده از خون است و با کلمه آن را نمی توان زدود. طبلِ انتحار، پیش تر آمده است. سرنوشتِ ما از سرنوشتِ منطقه ی جغرافیایی مان منفک نیست و تقاصِ حضورِ گسترده ی نظامی و نفرت پراکنی ایدئولوژیک را ما مردم پس خواهیم داد. ناگهان به کوچه و خیابان هم نزده اند، به دلِ قوه ی مقننه زده اند. به دُژ زده اند. مسئولیت و شرایطِ تِ حالا حادتر است. به بهانه ی امنیت کاش چه ها سرمان نیاورند. خوش بین بودن تحتِ این شرایط اما کفری است که به واقعیات ورزیده ایم. آنچه در این راهِ درازِ پ یچ و خم و مه آلود به گوش می رسد، آوای وحشتِ فراگیر است و سخت است، سخت است، سخت است و سخت است بارانی که خواهد بارید.
بارالها . .
به سوی تو آمده ام تا دری ام در این بی سر و سامانی بازار دنیا
به سوی تو آمده ام تا از تو مدد جویم،یاری طلبم و بخواهم که مرا به خود وانگذاری
که من پوچم بی تو . .!!
اکنون که در آستانه شروع ماه مهر هستیم و سال علم آموزی جدیدی پیش روست
از تو می خواهم مرا یاری کنی تا در مسیری گام بردارم که مروّج علم و آیین تو باشم
یاری ام کن تا همواره در آموختن حریص باشم و در ترویج آموخته هایم، سخی
یاری ام ده تا بیاموزم آنچه را تو می پسندی و دوری جویم از آنچه ناپسند توست
کمکم کن قلم که در دست می گیرم به یاد تو باشم و آنچه می نگارم مورد رضای تو باشد
بر صفحه تاریک دلم با قلم الهی ات نقشی بزن
که تا زنده ام به اینکه موجودی مفید فایده در هستی بی پایانت بوده ام،به خود ببالمدر این ماه مهر، از مهر بی کران خویش باز هم به من ببخش و این آغازِ دوباره را برایم آغازی مبارک رقم بزن
.
. .:: به لطف و کرمت یا ارحم الراحمین ::.
غمت در نهانخانه دل نشیند به نازی که لیلی به محمل نشیند
❤️مرنجان دلم را که این مرغ وحشی ❤️ ❤️ز بامی که برخاست، مشکل نشیند❤️
خلد گر به پا خاری، آسان برآرم چه سازم به خاری که در دل نشیند
به دنبال محمل چنان زار گریم که از گریه ام ناقه در گل نشیند
پی ناقه اش رفتم آهسته، ترسم غباری به دامان محمل نشیند
به دنبال محمل، سبکتر قدم زن مبادا غباری به محمل نشیند
عجب نیست خندد اگر گل به سروی که در این چمن، پای در گل نشیند
بنازم به بزم محبت که آنجا گ به شاهی، مقابل نشیند
طبیب از طلب در دو گیتی میاسا ی چون میان دو منزل نشیند
طبیب اصفهانی
غمت در نهانخانه دل نشیند به نازی که لیلی به محمل نشیند
❤️مرنجان دلم را که این مرغ وحشی ❤️ ❤️ز بامی که برخاست، مشکل نشیند❤️
خلد گر به پا خاری، آسان برآرم چه سازم به خاری که در دل نشیند
به دنبال محمل چنان زار گریم که از گریه ام ناقه در گل نشیند
پی ناقه اش رفتم آهسته، ترسم غباری به دامان محمل نشیند
به دنبال محمل، سبکتر قدم زن مبادا غباری به محمل نشیند
عجب نیست خندد اگر گل به سروی که در این چمن، پای در گل نشیند
بنازم به بزم محبت که آنجا گ به شاهی، مقابل نشیند
طبیب از طلب در دو گیتی میاسا ی چون میان دو منزل نشیند
طبیب اصفهانی
غمت در نهانخانه دل نشیند به نازی که لیلی به محمل نشیند
❤️مرنجان دلم را که این مرغ وحشی ❤️ ❤️ز بامی که برخاست، مشکل نشیند❤️
خلد گر به پا خاری، آسان برآرم چه سازم به خاری که در دل نشیند
به دنبال محمل چنان زار گریم که از گریه ام ناقه در گل نشیند
پی ناقه اش رفتم آهسته، ترسم غباری به دامان محمل نشیند
به دنبال محمل، سبکتر قدم زن مبادا غباری به محمل نشیند
عجب نیست خندد اگر گل به سروی که در این چمن، پای در گل نشیند
بنازم به بزم محبت که آنجا گ به شاهی، مقابل نشیند
طبیب از طلب در دو گیتی میاسا ی چون میان دو منزل نشیند
طبیب اصفهانی
homegroups ویندوز برای به اشتراک گذاری سریع و آسان اطلاعات روی شبکه های خانگی و ب و کارهای کوچک به وجود آمده است. اینجا هستیم تا هر آنچه که باید برای استفاده از این قابلیت بدانید را به شما بازگو کنیم. homegroups…
کارکرد مهریه در ایام قدیم زیاد به مذاق طرفداران حقوق ن خوش نمی آید. به هر حال چه خوشمان بیاید و چه نه مهریه در فرهنگ شرق (و نه در حقوق ی) تقریبا مابه ازای ید یک زن از ولی و قیمش بوده و زنی که به ازدواج مردی درمی آمده جزو اموال یک مرد به حساب می آمده و او صاحب اختیار و مسلط بر همسرش می شده است... ادامه مطلب
جانم حسین جانم حسین ای جان جانانم حسین
این کیست این کیست ای خدا بی دست و بی پا آمده
بر روی نیزه در سفر از دشت و صحرا آمده
باشد المتقین پور المومنین
در ماتمش عرش برین در سوگ عظما آمده
گردیده همره ساربان با ک ن و دختران
بر روی نیزه جان جان همراه سرها آمده
روپوش چون پوشد ترا ای روی تو شمس الضحی
راس تو در تشت طلا مانند یحیی آمده
دشمن به جشن است و سرور راس تو گشته در تنور
جمع ملائک در حضور بر رب اعلی آمده
بسم الله ای خون خدا بسم الله ای سعی و صفا
برکشته دشت بلا از سوی بالا آمده
چون کشته ثارالله شد بر روی نیزه ماه شد
زینب دلش پر آه شد چون راس مولا آمده
بر شام ویران آمدی بر پیش طفلان آمدی
اندر ابه در طبق تنهای تنها آمده
یا لیتنی گویان شدم من از غمت گریان شوم
هر سال نوحه خوان شوم عشق تو بر ما آمده
آسمان پای پیاده به غدیر آمده بود
زودتر از همه با این همه دیر آمده بود
چه خبربود؟! زمان لحظهٔ حساسی بود
عرش با آن عظمت نیز به زیر آمده بود
چه خبر بود؟! که ابلیس به خود می لرزید
و خدا خواسته این گونه حقیر آمده بود
چه خبر بود؟! که این قافله ها در پی هم
از دل کعبه به این دشت کویر آمده بود
چه خبر بود؟! که جبریل به خود می بالید
پیک در این امر خطیر آمده بود
چه خبر بود؟! که پیغمبر دردانهٔ حق
باز هم بر در میخانه بشیر آمده بود
روی دستش بگرفت او همهٔ هستی را
جان خود را که چه جانانه آمده بود
آی! آهسته!! صدایش برسد تا افلاک
ماه و خورشید به تبریک آمده بود

شاعر : فاطمه نانی زاد
ستایش ، خداوندى را که آسمان ها و زمین را آفرید و تاریکى ها و روشنایى را پدید آورد. سپس آنان که به پروردگارشان کفر ورزیدند، از حق روى گردان مى شوند. چیزى را براى خداوند ، شریک قرار نمى دهیم و جز او ، س رستى نمى گیریم. ستایش ، خداوندى را که آنچه در آسمان ها و آنچه در زمین است ، براى اوست ، و نیز ستایش در آ ت ، از آنِ اوست و او حکیم آگاه است و آنچه را در زمین فرو مى رود و آنچه را از آن برمى آید و آنچه را از آسمان فرود مى آید و آنچه را در آن بالا مى رود ، مى داند و او مهربان آمرزنده است.
بارالها! به سوی تو آمده ام تا دری ام، در این بی سر و سامانْ بازار دنیا. به سوی تو آمده ام تا از تو مدد جویم؛ یاری طلبم و بخواهم که مرا به خود وانگذاری؛ که من پوچم بی تو! اکنون که در آستانه شروع ماه مهر هستیم و سال علم آموزی جدیدی پیش روست، از تو می خواهم مرا یاری کنی تا در مسیری گام بردارم که مروّج علم و آیین تو باشم. یاری ام کن تا همواره در آموختن، حریص باشم و در ترویج آموخته هایم، سخی. یاری ام ده تا بیاموزم آنچه را تو می پسندی و دوری جویم از آنچه ناپسند توست. کمکم کن قلم که در دست می گیرم، به یاد تو باشم و آنچه می نگارم، مورد رضای تو باشد. بر صفحه تاریک دلم با قلم الهی ات نقشی بزن که تا زنده ام، به اینکه موجودی مفید فایده در هستی بی پایانت بوده ام، به خود ببالم. در این ماه مهر، از مهر بی کران خویش باز هم به من ببخش و این آغازِ دوباره را برایم آغازی مبارک رقم بزن. به لطف و کرمت، یا ارحم الراحمین...
کمی با خودمان که خلوت می کنیم میبینیم که دوست داریم دیده شویم. یا شاید بهتر است بگوییم نیاز داریم که دیده شویم.گاهی دوست داریم ما را آنچه که می خواهیم ببینند نه آنچه که هستیم شاید به همین است که گاهی میترسیم. همین است که در گذاشتن پست های اینستاگرام و ع پروفایل خود ، وسواس به ج می دهیم و نگرانیم. شاید اکنون زمان مناسبی باشد که فکر کنیم کدام ع ها طبیعی تر و به دور از کوششی برای پوشش آنچه که واقعیت دارد نه آنچه می تواند واقعیت داشته باشد. لبخندی از سر اجبار و ، ژستی عجیب.
غمش در نهانخانه دل نشیند
به نازی که لیلی به محمل نشیند

به دنبال محمل چنان زار گریم
که از گریه ام ناقه در گل نشیند خلد گر به پا خاری، آسان برآرم
چه سازم به خاری که در دل نشیند؟

پی ناقه اش رفتم آهسته، ترسم
غباری به دامان محمل نشیند

مرنجان دلم را که این مرغ وحشی
ز بامی که برخاست، مشکل نشیند

عجب نیست خندد اگر گل به سروی
که در این چمن پای در گل نشیند

بنازم به بزم محبت که آن جا
گ به شاهی مقابل نشیند

طبیب، از طلب در دو گیتی میاسا
ی چون میان دو منزل، نشیند؟
بعد یک سال بهار آمده، می بینی که؟ باز تکرار به بار آمده، می بینی که؟ سبزی سجده ی ما را به لبی سرخ فروخت عقل با عشق کنار آمده، می بینی که؟ آن که عمری به کمین بود، به دام افتاده چشم آهو به شکار آمده، می بینی که؟ حمد هم از لب سرخ تو شنیدن دارد گل سرخی به مزار آمده، می بینی که؟ غنچه ای مژده ی پژمردن خود را آورد بعد یک سال بهار آمده، می بینی که؟ شاعر : فاضل نظری
--> آسمان پای پیاده به غدیر آمده بود
زودتر از همه با این همه دیر آمده بود
چه خبربود؟! زمان لحظهٔ حساسی بود
عرش با آن عظمت نیز به زیر آمده بود
چه خبر بود؟! که ابلیس به خود می لرزید
و خدا خواسته این گونه حقیر آمده بود
چه خبر بود؟! که این قافله ها در پی هم
از دل کعبه به این دشت کویر آمده بود
چه خبر بود؟! که جبریل به خود می بالید
پیک در این امر خطیر آمده بود
چه خبر بود؟! که پیغمبر دردانهٔ حق
باز هم بر در میخانه بشیر آمده بود
روی دستش بگرفت او همهٔ هستی را
جان خود را که چه جانانه آمده بود
آی! آهسته!! صدایش برسد تا افلاک
ماه و خورشید به تبریک آمده بود

شاعر : فاطمه نانی زاد
ت بهار: مردم انقل در مراسم تشییع آیتالله هاشمی رفسنجانی شعار «این همه لشکر آمده به عشق آمده» سر دادند. ادامه: / فریاد مردم در تشییع رفسنجانی: این همه لشکر آمده به عشق آمده
مژده ای دل که دگرباره بهار آمده است

خوش امیده و با حسن و وقار آمده است

به تو ای باد صبا می دهمت پیغامی

این پیامی است که از دوست به یار آمده است

شاد باشید در این عید و در این سال جدید

آرزویی است که از دوست به یار آمده است . . .
مقایسه بند 13 قرارداد کی روش با آنچه مهدی تاج اعلام کرد.کی روش باید دو دستیار ایرانی داشته باشد و این موضوع در قرارداد او آمده است .
ورزش سه نوشت: مهاجم نیجریه ای پیکانی ها می گوید: تاکنون در رابطه با ادامه دوران بازیگری ام با هیچ تیمی مذاکره ن و هر آنچه در این باره به میان آمده شایعه است.
ماهیت روشن است و قرار نیست تغییر کند بنابراین مذاکره با بی اعتمادی مطلق انجام شده و هر آنچه گرفتیم را با زور گرفتیم.
ملکه الیزابت برخلاف آنچه ممکن است تصور شود، همیشه راننده شخصی ندارد و گهگاه خودش هم پشت رُل می نشیند و رانندگی می کند.
نتیجه تصویری برای روابط شویی از عقبآنچه باید در مورد رابطه ی بدانید آنچه باید در مورد رابطه ی بدانید آنچه باید در مورد رابطه ی بدانید آنچه باید در مورد رابطه ی بدانید آنچه باید در مورد رابطه ی بدانید آنچه باید در مورد رابطه ی بدانید آنچه باید در مورد رابطه ی بدانید آنچه باید در مورد رابطه ی بدانید آنچه باید در مورد رابطه ی بدانید آنچه باید در مورد رابطه ی بدانید آنچه باید در مورد رابطه ی بدانید آنچه باید در مورد رابطه ی بدانید